صفحه 51 از 70
ارسال شده: شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۲۶ ب.ظ
توسط achachi98
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
=============================================================
وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست
=============================================================
دلم گرفته امشب يک شب مه گرفته است تموم حرف عشقم يه قصه نهفته است قصه اي که تو برگاش فقط رنج و عذابه عشق واسه ي دل من اين دوره فقط سرابه تو اين کوير وحشت هر چي دل ديونس محبت و وفا هم کاراي بچه گونس صداقت و رفاقت گم تو غبار جاده فرشته ها پياده اهريمنا سواره تو اين غربيه اباد اسير مشت بادم تو اين همه سياهي نور ديگه رفت ز يادم
=============================================================
شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني
ارسال شده: دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۰۲ ب.ظ
توسط Montana2100
بودن ، برخاستن از پس زيبايي است
حتي آن گاه كه شما را به لبه پرتگاه كشاند
و او بال دار باشد و شما بي بال
وگرچه او از لبه پرتگاه نيز فراتر رود
او را دنبال كنيد
زيرا جايي كه زيبايي نباشد
هيچ نيست....
ارسال شده: دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۰۹ ب.ظ
توسط naatamam
هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم
نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم
کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود
جای میدادم
ولی نمی توانم
هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد
عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود
چطور می توانم تو را فراموش کنم
توی که تمام زندگی منی ای فرشته من
من یک آرزو دارم
اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن
چقدر برایم مشکل است
پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن
ارسال شده: شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۳۰ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ، ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ، ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري...
ارسال شده: شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۶, ۱۱:۴۴ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن.
به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن.
به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو نياز دارم نه فردا....
ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۵۲ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
دکتر شريعتی می گويد دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با يک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده.) بين پسر و دختر بطور غريزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گيرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اينچنین عشقی است.(شيفتگی و دلباختگی ) اما عشق واقعی چيز ديگری است. من مي گويم؛ عشق، برترين چيزی است که می تواند وجود يابد(چنانکه گفته اند Love is All). عشق واقعی بعد از دوست داشتن و بعد از شناخت کامل بوجود مي آيد و از روی منطق است نه احساسات بچگانه و غريزی...
ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۱:۱۶ ق.ظ
توسط borhan
alighakhan
من کاملا با شما موافقم..
ولي بعيد ميدونم که دکتر شريعتي همچين منظوري داشته باشد..
ضمنا اينکه ميگين بين پسر و دختر همچين رابطه اي به طور غريزي وجود داره خيلي موافق نيستم،مگه شما پيش نيومده که از يه دختر خوشتون بياد و از يکي ديگه بدتون بياد؟
....................................................................................................................
متاسفانه همه از اين حرف که دکتر شريعتي گفته و چون دکتر شريعتي آدم بسيار فهيمي بوده داره سو استفاده ميشه،من خودم سر کلاس دانشگاه هر وقت استادمون اين حرف رو ميزنن ميخوام .......
ولي چه ميبشه کرد

ارسال شده: یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۱۴ ب.ظ
توسط za_gam83
دل شکستن کفراست
در مذهب ما قلب شکستن کفراست // دروازه شهرعشق بستن کفراست
آنجا که اميدي به من و توست بدان // ديدن غم وغمخوارنگشتن کفراست
گر با سخني قلب کسي زخم شود // آن زخم بديدن و نبستن کفراست
در کوچه عاشقان و مجنون صفتان // برداغ عزاي لاله اي نرفتن کفراست
تو محض رضاي حق غرورت بشکن // در مذهب ما قلب شکستن کفراست
شهين فيروزي 10/2/83
ارسال شده: یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۶, ۱۱:۲۰ ب.ظ
توسط naatamam
ای کاش رد من را از این صدا بگیری
تا که نرفتم از دست دست مرا بگیری
فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری
بانو! قبول دارم زیباترینی اما
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری
می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری
تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگر بیایی باید عزا بگیری
امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری

گريه برای دل خودم...
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۰۶ ق.ظ
توسط nt
برای دل خودم
...امشب نشستم واسه دل خودم گريه کردم.. واسه دلي که شکست.. واسه دلي که از تنهايي
خودش بي خبر بود.. واسه دلي که با چه اميدي بود و وباچه نا اميدي مرد .. واسه دلي که تو
پائيز موند.. ديگه هيچوقت بهار نمياد اين دل که مرد همه چي رو باخودش برد ديگه تفاوتي
نداره سبزه.. سفيده .. سياهه ..همه چيز بي مفهومه .. آدما ميان و ميرن .. روزها ميان و
ميرن .. ولي شب هميشه اينجاست .. سياهي دل رفتني نيست .. گريه کردم شايد اشکم شب را
بشوره و ببره .. شايد اشکم پائيز را خسته کنه و بزاره بهار بياد.. ولي ديگه سيل اشک من هم
طا قت غم پائيز رو نداره .. باز دلم شکست..... تو آئينه نگاه کردم و تو عمق چشام غمو
ديدم.. تو اون سياهي تنهايي رو ديدم.. وعکس دل شکسته مو کنار رودخانه زير بارون
اشکهام .. امشب نشستم واسه دلم گريه کردم واسه دل خودم واسه دل تو واسه دل همه اونايي
که شبهاشون صبح نداره و پائيز شون بي بهاره ..امشب نشستم واسه دلم گريه کردم واسه دل
خودم واسه دل تو واسه همه اونايي که نگاهشون به آينده فقط عمق غمو تو چشاشون مي
بينند..امشب نشستم گريه کردم واسه دل خودم.. واسه دل تو.. واسه دل رويا .. واسه غصه
پائيز .. واسه تنهايي کاج تو زمستون.. واسه پروانه اي که سوخت .. واسه شمعي که آب شد
تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه.......
باز شکستم.....
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۴۸ ق.ظ
توسط nt
باز شکستم... بعد از مدت ها شکستم و خورد شدم ...
باز حرفی نزدم سکوت کردم اما...
انگاری بی انصافی تو دورمون زیاد شده...
از وفا حرف میزنن اما تو کارشون یه ذره وفا پیدا نمیشه...
میگن صداقت کار شونه... اما نمیدونن صداقت رو با کردم ...ث...ص...س... مینویسن...
میدونی دفتر خاطرات من... همش ورد زبونشون از معرفته ....
اما کو معرفت... کو صداقت... کو وفا و صمیمیت...
همش دروغه به خدا....
خیانت شده کارشون اما باز حرف از صداقت میزنن...
رسم زمونه این شده...
باید بسوزی ...بسازی تا وقت مردن برسه...
اما این خدا هم داره برای ما ناز میکنه....
هی داد میزنیم ای خدا جون مرگم بده یا صبرم بده....
اما خدا گوشاشو میگیره .... هی به دلم پشت میکنه....تا که صدامو نشنوه ...این دل
دیوونه رو نبینه...
اخه این چه رسمشه....
بازم خدا جون باید بشکنم....خورد شوم... خدا جون تو خوب میدونی ؟ عاشق
شده... دیوونه شده.. مجنون شده...لیلا شده...
اسیر این زمونه ی سیاه شده...
پس کو اون معجزه ات...من هنوزم سر حرفم هستم منتظرتم....
ارسال شده: سهشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶, ۲:۵۶ ب.ظ
توسط naatamam
آری،آغاز دوست داشتن زيباست
گرچه پايان راه نا پيداست
من ديگربه پايان راه نمی انديشم
که همــين دوســت داشـتن زيبــاســت