صفحه 60 از 70
ارسال شده: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۲:۳۴ ق.ظ
توسط neema1873
Saeed_6262 نوشته شده:حتي يك ساعت خراب هم روزي 2 بار ساعت را درست نشان ميدهد
خیلی دوست دارم معنیشو دقیق بدونم، میشه کسی کمک کنه ؟
ارسال شده: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۲:۴۲ ق.ظ
توسط Mahdi1944
neema1873,
ساعت خراب يعني ساعتي که حرکت نميکنه و زمان ثابتي رو نشون ميده؛ در طور شبانه روز دو بار هست که ساعت درست نمايش داده ميشه، يکي قبل از ظهر يکي هم بعد از ظهر

ارسال شده: یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۵ ق.ظ
توسط DANG3R
گل سرخ صميميت را
از دل باغچه برداشته اند
علف هرزه در آن كاشته اند
اکبر اکسیر
GOOD LUCK
ارسال شده: سهشنبه ۵ تیر ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ب.ظ
توسط susan
از آن بالا افتادی پایین آن هم با چه سرعتی . نقش زمین شدی . زمینی شدی . دیگر قدیس نبودی بالهایت را خدای من کند و نقش زمینت کرد .بد جوری زمینی شدی رفیق قدیس .۶ بار برای خودم و این خانومها و آقایان محترم تکرار کردم که دیگر نیستی و هرگز به این دنیای مجازی پا نمی گذاری صمیمی تر ها دلداری دادند غریبه ترها غرولند کردند که رفت که رفت به جهنم. بعضی هم سینه برایت چاک دادند که ......و اسمشان را خودشان گذاشتند فضول. و اما باد خبر تو را هم از میان همین شیشه همیشه روشن دنیای مجازی آورد نمرده بودی می دانستم نزدیکترین آدم زندگیت حالت را گفته بود که خوب است که بودی خوب بودی و حیف که بودی تورا تا آخر عمر مرده به خاطر می آورم . بی بال بی پر پرواز. توی دلم هری فرو ریخت وقتی که نقش زمین شدی آمدم بالای سرت ولی مرده بودی نه زمینی شده بودی تمام شده بودی له شده بودی و چشمهای سرمه ایت باز مانده بود به آسفالت خیابان.
susan 
ارسال شده: پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶, ۱۲:۰۶ ب.ظ
توسط Ma3ouD
بعد از تو من چه کنم
با این دل تنها
تنها دعا میکنم
به اندازه ی تنها ییها یم
خوشبخت شوی
اما
پریچهرمان را خواندی با گریه هایم گریه کردی
با خنده هایم خندیدی
مرحبا بر تو آفرین
اما تو کجا خواهی نوشت از بی وفایی بازی روزگار
من می نویسم تو بخوان
اما دیگر با گریه هایم گریه مکن
بگذار در این تنهایی
بغض غزلگریه هایم را
با یاد تو گریه کنم
هر چند که گریه هایم از شانه های تو بی نصیب است
هر وقتی غروب غزلی دلتنگی برای شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهایت
دل را در تنهایی به یاد و خاطره های تو سر گرم می کنم
ترا به حرمت دلتنگیها ی عاشقی
هرگز فکر نکن که تنهایی
بدان که همیشه چشمانی نگران توست
می توانم شعر کنم بآسانی
همهْ آن تپش,قلب, دريايی
کز بيقراری,
ديداری
موج می شود.
آن که می آيد،
آن قطرهء مهربانی
که بر دستان, کف آلودهء رودی
چون آواز می آيد.
می توانم شعر کنم بآسانی
پرواز, باژگونهء آبشاری
کز برای, بوسه ای بر صخره ای
- که فرود را زيبايی بخشيد -
درد, بَدنامی را بوسه می شود.
باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد
باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ريخت
در نگاهت عطش توفان بود
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد
ارسال شده: پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶, ۲:۴۴ ب.ظ
توسط ghadami2005
گوش اگر گوش توو, ناله اگر ناله ي من
انچه البته به جايي نرسد فرياد است
ارسال شده: پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۷ ب.ظ
توسط Montana2100
در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه ميکوبي؛ ابر باش تا منتظر باشند بباري....

ارسال شده: شنبه ۹ تیر ۱۳۸۶, ۴:۱۲ ب.ظ
توسط Ines
روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده.
ارسال شده: جمعه ۲۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۵ ب.ظ
توسط jupiter_2xl
مهم نيست دلت برکه باشه يا دريا
مهم اينه که نگذاري کسي بشاشه توش

ارسال شده: شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶, ۱:۲۳ ب.ظ
توسط Ines
زندگي سرگذشت درگذشت آرزوهاست.
ارسال شده: شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶, ۸:۳۶ ب.ظ
توسط jupiter_2xl
بنویس بر یاس کبود
بنویس بر باور رود
بنویس از من بنویس
بنویس عاشق یکی بود
بنویس بنویس بنویس
آن قصه بگو از این عشق دور
تو از این تنهای صبور
بی تو شکست چو جام بلور
بنویس بر یاس سپید
بنویس از عشق امید
بنویس دیوانه ی تو
به خود از عشق تو رسید
تو موج غرور
این دل سنگ صبور
بنویس از آنکه چو اشک
از دیده چکید به گونه دوید
بنویس دنیای منی
همه ی رویای منی
من آن بیتابی موج
تو هنوز دریای منی
ا بنویس بنویس بنویس
غریبونه شکستم
من اینجا تک وتنها
دل خسته ترینم
در این گوشه ی دنیا
ای بی خبر از عشق نداری خبر از من
روزی تو میایی
نمانده اثر از من
ارسال شده: شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶, ۹:۲۶ ب.ظ
توسط DANG3R
دوستی را انتخاب کن که آنقدر دل بزرگی داشته باشد تا برای جا شدن تو دلش مجبور نباشی که خودتو کوچیک کنی !.
موفق باشید