صفحه 60 از 448
ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۹ ب.ظ
توسط arash_slayer
تو نهء هيچ و نهء بر هيچکار
محو گردد صنع با صانع گذار
ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۶ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
ره کاروان شير مردان زنند
ولي جامه مردم اينان کنند
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱:۲۶ ق.ظ
توسط Leila
ديدي دلا كه اخر پيري و زهد و علم
با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ق.ظ
توسط Mamool
نا چشيده جرعه اي از جام او
عشق بازي مي كنم با نام او
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱:۵۱ ب.ظ
توسط Atlantis
و از این قافله عمر فقط یک دل بود
واز این راحله مرگ فقط یک بوسه
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۴:۰۵ ب.ظ
توسط naatamam
همچنان غرقم میان فکر خود
بی تفاوت می شوم با شعر خود
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۴:۰۹ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
در آبی که پیدا نگردد کنار
غرور شناور نیاید به کار
ارسال شده: پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۴:۱۶ ب.ظ
توسط Montana2100
روز وصل دوستداران ياد باد ×××× ياد باد آن روزگاران ياد باد
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۰۲ ق.ظ
توسط Leila
دلم كه گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
توان به دست تو دادن گرش نكو داري
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۸ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
يکي کرده بي آبرويي بسي
چه غم داردش ز آبروي کسي
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۵۴ ق.ظ
توسط sir.mohammad
يک دو جامم دي سحر گه اتفاق افتاده بود
و زلب ساقي شرابم در مذاق افتاده بود
ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۱۴ ب.ظ
توسط arash_slayer
درين خون فشان عرصهء رستخيز
تو خون صراحي و ساغر بريز
