Re: نقد کوتاه
ارسال شده: پنجشنبه ۱ دی ۱۴۰۱, ۸:۳۰ ب.ظ

سریال
دکتر خوب
فصل اول تا پنجم
The Good Doctor
(2017-2021)




روند تغییر در سیاست های نانوشته حاکم بر فیلسازان غربی را در سریال های اجتماعی محبوبی مثل " دکتر خوب " بخوبی می توان احساس کرد! سریال محصول شبکه قدیمی ABC آمریکا (که هم اکنون زیر مجموعه کمپانی دیزنی است) شروعی حال خوب کن داشت و در قالب داستان یک پزشک جراح جوان مبتلا به اوتیسم ، سعی کرد روایتی تازه از سوژه کلیشه ایی دکترها و پرستارها (که بارها سریال سازهای تلوزیونی سراغش رفته بودند) به مخاطب عرضه کند و با استقبال قابل قبولی هم مواجه شد و پخش فصل ششم آن هم (که البته هنوز موفق به تماشای آن نشده ام) اخیراً آغاز شده است . در واقع " دکتر خوب " به قدری خوب بود که در برخی کشورها مثل کره جنوبی سریال های مشابهی از روی آن ساخته شده . با این وجود دست کم از نظر بنده دکتر خوب بعد از دو فصل نخست عالی ، دچار کمی افت شده است و این افت به دو دلیل می باشد ؛ اولاً رفتار و اعمال و گفتار دکتر شان مورفی در یک چرخه تکرار و قابل پیشبینی بودن افتاده و بجز قسمت هایی که به بهانه تدارکات عروسی شان و لیا ، روی او تمرکز بیشتری پیدا می کند ، عملاً این کاراکتر نقش اصلی به حاشیه رانده شده و کاراکترهای مکمل متعدد سریال بار نگه داشتن مخاطب جلوی تلوزیون را به دوش می کشند . دوماً همانطور که گفتم سریال تابلوی علائمی است که روند تغییر سیاست های حاکم بر هالیوود را در این چند سال نشان می دهد . از پررنگ تر شدن حضور کاراکترهای خانم تا عادی انگاری مسائل غیر اخلاقی مثل هم.ج.نس.گرای.ی ، و البته دشمنی روزافزون هالیوودی ها با نسل جدید سرمایه داران مبتکر (امثال ایلان ماسک) که در این سریال در قالب کاراکتر سلن موریسون در فصل پنجم خودش را نشان داد ؛ سلن موریسون (با بازی ریچل بی جونز) ظاهراً یک سرمایه دار مبتکر است که با خرید بیمارستان قدیمی سن خوزه کالیفرنیا (لوکیشن اصلی سریال) قصد تجهیز و به روز رسانی آن را دارد اما خیلی زود معلوم می شود که او فقط یک کاسب کار طماع است و وقتی اشتباهاتش منجر به مرگ یک بیمار می شود کارکنان بیمارستان برای بیرون کردن او دست به کار می شوند ... اما کمی هم بپردازیم به بازیگر اصلی سریال ؛ فردی هایمور حالا 30 ساله ، در مقطعی کودک بازیگر اول هالیوود بود و خیلی از ما هنوز بازی اش در فیلم های " جستجوی ناکجا آباد " ، " چارلی و کارخانه شکلات سازی " ، " ماجراهای اسپایدرویک " ، سه گانه " آرتور و نامرئی ها " و ... را به یاد داریم ، ضمن اینکه لحن خاص تند و تیز حرف زدنش هم مناسب صداپیشگی بود و در فیلم هایی مثل " قطب نمای طلایی " و " آستروبوی " به کار آمد ، اما وقتی به سن جوانی رسید ، فیلمسازان هالیوودی دیگر سراغش نرفتند چون فکر می کردند چهره بچه گانه اش مناسب بازی در نقش های بزرگسالانه نیست ، هایمور البته از آنهایی نبود که ناامید شوند و جا بزنند ، و به تلوزیون رو آورد و با حضوری درخشان در سریال " متل بیتس " ثابت کرد نباید فقط ظاهر را ملاک قضاوت و انتخاب قرار داد . و بعد از پنج فصل بازی در آن سریال رعب آور ، " حالا دکتر خوب " دومین سریال مهم اش است که با آن خود را به همه ثابت کرده .
(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***
دکتر خوب
فصل اول تا پنجم
The Good Doctor
(2017-2021)
روند تغییر در سیاست های نانوشته حاکم بر فیلسازان غربی را در سریال های اجتماعی محبوبی مثل " دکتر خوب " بخوبی می توان احساس کرد! سریال محصول شبکه قدیمی ABC آمریکا (که هم اکنون زیر مجموعه کمپانی دیزنی است) شروعی حال خوب کن داشت و در قالب داستان یک پزشک جراح جوان مبتلا به اوتیسم ، سعی کرد روایتی تازه از سوژه کلیشه ایی دکترها و پرستارها (که بارها سریال سازهای تلوزیونی سراغش رفته بودند) به مخاطب عرضه کند و با استقبال قابل قبولی هم مواجه شد و پخش فصل ششم آن هم (که البته هنوز موفق به تماشای آن نشده ام) اخیراً آغاز شده است . در واقع " دکتر خوب " به قدری خوب بود که در برخی کشورها مثل کره جنوبی سریال های مشابهی از روی آن ساخته شده . با این وجود دست کم از نظر بنده دکتر خوب بعد از دو فصل نخست عالی ، دچار کمی افت شده است و این افت به دو دلیل می باشد ؛ اولاً رفتار و اعمال و گفتار دکتر شان مورفی در یک چرخه تکرار و قابل پیشبینی بودن افتاده و بجز قسمت هایی که به بهانه تدارکات عروسی شان و لیا ، روی او تمرکز بیشتری پیدا می کند ، عملاً این کاراکتر نقش اصلی به حاشیه رانده شده و کاراکترهای مکمل متعدد سریال بار نگه داشتن مخاطب جلوی تلوزیون را به دوش می کشند . دوماً همانطور که گفتم سریال تابلوی علائمی است که روند تغییر سیاست های حاکم بر هالیوود را در این چند سال نشان می دهد . از پررنگ تر شدن حضور کاراکترهای خانم تا عادی انگاری مسائل غیر اخلاقی مثل هم.ج.نس.گرای.ی ، و البته دشمنی روزافزون هالیوودی ها با نسل جدید سرمایه داران مبتکر (امثال ایلان ماسک) که در این سریال در قالب کاراکتر سلن موریسون در فصل پنجم خودش را نشان داد ؛ سلن موریسون (با بازی ریچل بی جونز) ظاهراً یک سرمایه دار مبتکر است که با خرید بیمارستان قدیمی سن خوزه کالیفرنیا (لوکیشن اصلی سریال) قصد تجهیز و به روز رسانی آن را دارد اما خیلی زود معلوم می شود که او فقط یک کاسب کار طماع است و وقتی اشتباهاتش منجر به مرگ یک بیمار می شود کارکنان بیمارستان برای بیرون کردن او دست به کار می شوند ... اما کمی هم بپردازیم به بازیگر اصلی سریال ؛ فردی هایمور حالا 30 ساله ، در مقطعی کودک بازیگر اول هالیوود بود و خیلی از ما هنوز بازی اش در فیلم های " جستجوی ناکجا آباد " ، " چارلی و کارخانه شکلات سازی " ، " ماجراهای اسپایدرویک " ، سه گانه " آرتور و نامرئی ها " و ... را به یاد داریم ، ضمن اینکه لحن خاص تند و تیز حرف زدنش هم مناسب صداپیشگی بود و در فیلم هایی مثل " قطب نمای طلایی " و " آستروبوی " به کار آمد ، اما وقتی به سن جوانی رسید ، فیلمسازان هالیوودی دیگر سراغش نرفتند چون فکر می کردند چهره بچه گانه اش مناسب بازی در نقش های بزرگسالانه نیست ، هایمور البته از آنهایی نبود که ناامید شوند و جا بزنند ، و به تلوزیون رو آورد و با حضوری درخشان در سریال " متل بیتس " ثابت کرد نباید فقط ظاهر را ملاک قضاوت و انتخاب قرار داد . و بعد از پنج فصل بازی در آن سریال رعب آور ، " حالا دکتر خوب " دومین سریال مهم اش است که با آن خود را به همه ثابت کرده .
(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***

سریال انیمیشن
نخستین
فصل دوم
Primal
(2022)




فصل اول انیمیشن " نخستین " (که حدود دو سال پیش درباره اش نوشته بودم) بشدت انتزاعی و قابل تفسیر بود و خط داستانی مشخصی نداشت ، صرفاً ماجراهای دو همراه ناهمگون بود که در هر قسمت با اتفاقی جداگانه مواجه می شدند و از پس دشواری ها و دشمنان بر می آمدند . اما فصل دوم سریال ساخته گنادی تارتاکوسکی (خالق مجموعه انیمیشن های هتل ترانسیلوانیا) خط داستانی مشخصی دارد و دیگر فقط مجموعه ای از قسمت های بی ربط نیست! قهرمان بی نام داستان (مرد نئاندرتال) و تیراناسورس ماده همراهش در جستجوی میرا (زن ماه پرست قسمت آخر فصل اول) دل به دریا می زنند و با انسان هایی مواجه می شوند که هر یک به شکلی به دنبال آسیب رساندن به آنها هستند ، از مردمان شبه وایکینگ اسیر کننده میرا تا ملکه ظالم شهر-کشتی کوه پیکری که با گروگان گرفتن میرا و تخم های تیراناسورس ماده ، از مرد و دایناسورش می خواهد در جنگ ها و غارت هایش او را یاری کنند ... نخستین همچنان انیمیشنی بشدت درگیر کننده و تفکر برانگیز است و بسیار خشن و بی رحمانه . بعلاوه یک قسمت ویژه (قسمت پنجم) دارد که کاملاً از خط داستانی اصلی جدا است و در این قسمت سازنده آشکارا هدفش از تولید این مجموعه را نشان می دهد ؛ اینکه انسان ها در هر زمان و مکانی که باشند و به هر سطح از تمدن و دانش که رسیده باشند ، در مواجه با خطر و برای دفاع از خود ، به همان موجود وحشی تبدیل می شوند که هزاران سال قبل توانست در تنازع بقا با موجودات دیگر پیروز باشد! در نهایت نخستین پایانی تراژیک دارد و بعید است تیم سازنده قصدی برای ساختن فصل سومی داشته باشند .
(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***
نخستین
فصل دوم
Primal
(2022)
فصل اول انیمیشن " نخستین " (که حدود دو سال پیش درباره اش نوشته بودم) بشدت انتزاعی و قابل تفسیر بود و خط داستانی مشخصی نداشت ، صرفاً ماجراهای دو همراه ناهمگون بود که در هر قسمت با اتفاقی جداگانه مواجه می شدند و از پس دشواری ها و دشمنان بر می آمدند . اما فصل دوم سریال ساخته گنادی تارتاکوسکی (خالق مجموعه انیمیشن های هتل ترانسیلوانیا) خط داستانی مشخصی دارد و دیگر فقط مجموعه ای از قسمت های بی ربط نیست! قهرمان بی نام داستان (مرد نئاندرتال) و تیراناسورس ماده همراهش در جستجوی میرا (زن ماه پرست قسمت آخر فصل اول) دل به دریا می زنند و با انسان هایی مواجه می شوند که هر یک به شکلی به دنبال آسیب رساندن به آنها هستند ، از مردمان شبه وایکینگ اسیر کننده میرا تا ملکه ظالم شهر-کشتی کوه پیکری که با گروگان گرفتن میرا و تخم های تیراناسورس ماده ، از مرد و دایناسورش می خواهد در جنگ ها و غارت هایش او را یاری کنند ... نخستین همچنان انیمیشنی بشدت درگیر کننده و تفکر برانگیز است و بسیار خشن و بی رحمانه . بعلاوه یک قسمت ویژه (قسمت پنجم) دارد که کاملاً از خط داستانی اصلی جدا است و در این قسمت سازنده آشکارا هدفش از تولید این مجموعه را نشان می دهد ؛ اینکه انسان ها در هر زمان و مکانی که باشند و به هر سطح از تمدن و دانش که رسیده باشند ، در مواجه با خطر و برای دفاع از خود ، به همان موجود وحشی تبدیل می شوند که هزاران سال قبل توانست در تنازع بقا با موجودات دیگر پیروز باشد! در نهایت نخستین پایانی تراژیک دارد و بعید است تیم سازنده قصدی برای ساختن فصل سومی داشته باشند .
(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***

لایتیر
Lightyear
(2022)



در ابتدای انیمیشن " لایتیر " توضیح داده می شود که این انیمیشن در واقع همان فیلمی است که عروسک باز لایتیر مجموعه " داستان اسباب بازی " با الهام از آن ساخته شده بود! و بزرگترین مشکل فیلم دقیقاً همین است! داستان انیمیشن " لایتیر " بزرگسالانه تر از آن است که مناسب کودک کم سن و سالی مثل اندی باشد تا بتوانیم تصور کنیم او با دیدن این فیلم به عروسک باز لایتر علاقه مند شده است! داستان انیمیشن ساخته آنگوس مک لین (که بیش از دو دهه سابقه کارگری! در استودیو پیکسار را دارد و مهمترین سمت قبلی اش دستیار کارگردان انیمیشن " در جستجوی دوری " بوده است) درباره سرنشینان یک سفیه بین کهکشانی است که در مسیر سفر به مقصدی نامعلوم مجبور به فرود در سیاره ایی ناشناخته می شوند و با از دست دادن منبع انرژی موتور سفیه ، آنجا به دام می افتند . باز لایتیر به عنوان فرمانده تکاوران تمام تلاشش را برای ساخت دوباره منبع انرژی می کند ، اما ساخت و آزمایش این منبع نیازمند سفری با سرعت نور در فضا است و هر بار که باز برای انجام آزمایش به فضا می رود با اینکه زمان برای او در حد چند دقیقه بیشتر نمی گذرد ، روی سیاره معادل چندین سال سپری می شود و باز بدون توجه به آنچه پیرامونش می گذرد آنقدر این کار را تکرار می کند تا کم کم دوستانش را از دست می دهد و نسل جدیدی که روی سیاره شکل گرفته آنجا را خانه خود می دانند و دیگر باز را درک نمی کنند ... درک نشدن از سوی اطرافیان و ثبات قدم داشتن برای رسیدن به هدف ، دو عاملی هستند که بعد از این مقدمه طولانی و احساسی ، تازه به بخش اصلی داستان شکل می دهند و باز را در مقابل دشمنی قرار می دهند که خودش آن را خلق کرده است . اگر این نکته را نادیده بگیریم که انیمیشن " لایتیر " واقعاً آن چیزی نیست که تیم سازنده اش ادعایش را داشته اند ، می توانست به اثری مهیج و ماندگار در کنار بهترین انیمیشن های پیکسار تبدیل شود ، اگر تا این حد در بخش دوم (و اصلی) خام دستانه (از نظر گرافیکی) و قابل پیشبینی و کلیشه ایی (از نظر داستانی) از کار در نیامده بود! از طرف دیگر اینکه چرا لایتیر در بخش نخست فیلم تا این حد به اطرافیانش بی توجه است و اصلاً متوجه نیست که دارد آنها را از دست می دهد هم جای سئوال است؟ حالا اگر این اتفاق (جهش در زمان) فقط یکی-دو بار اتفاق می افتاد رفتار لایتر را می شد براساس ناآگاهی توجیه کرد ، اما او پیر شدن دوستانش را می بیند و باز هم متوجه نمی شود که امکان دارد در بازگشت بعدی دیگر آنها حضور نداشته باشند!
(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های ترسناک و غم انگیز ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)
***
Lightyear
(2022)
در ابتدای انیمیشن " لایتیر " توضیح داده می شود که این انیمیشن در واقع همان فیلمی است که عروسک باز لایتیر مجموعه " داستان اسباب بازی " با الهام از آن ساخته شده بود! و بزرگترین مشکل فیلم دقیقاً همین است! داستان انیمیشن " لایتیر " بزرگسالانه تر از آن است که مناسب کودک کم سن و سالی مثل اندی باشد تا بتوانیم تصور کنیم او با دیدن این فیلم به عروسک باز لایتر علاقه مند شده است! داستان انیمیشن ساخته آنگوس مک لین (که بیش از دو دهه سابقه کارگری! در استودیو پیکسار را دارد و مهمترین سمت قبلی اش دستیار کارگردان انیمیشن " در جستجوی دوری " بوده است) درباره سرنشینان یک سفیه بین کهکشانی است که در مسیر سفر به مقصدی نامعلوم مجبور به فرود در سیاره ایی ناشناخته می شوند و با از دست دادن منبع انرژی موتور سفیه ، آنجا به دام می افتند . باز لایتیر به عنوان فرمانده تکاوران تمام تلاشش را برای ساخت دوباره منبع انرژی می کند ، اما ساخت و آزمایش این منبع نیازمند سفری با سرعت نور در فضا است و هر بار که باز برای انجام آزمایش به فضا می رود با اینکه زمان برای او در حد چند دقیقه بیشتر نمی گذرد ، روی سیاره معادل چندین سال سپری می شود و باز بدون توجه به آنچه پیرامونش می گذرد آنقدر این کار را تکرار می کند تا کم کم دوستانش را از دست می دهد و نسل جدیدی که روی سیاره شکل گرفته آنجا را خانه خود می دانند و دیگر باز را درک نمی کنند ... درک نشدن از سوی اطرافیان و ثبات قدم داشتن برای رسیدن به هدف ، دو عاملی هستند که بعد از این مقدمه طولانی و احساسی ، تازه به بخش اصلی داستان شکل می دهند و باز را در مقابل دشمنی قرار می دهند که خودش آن را خلق کرده است . اگر این نکته را نادیده بگیریم که انیمیشن " لایتیر " واقعاً آن چیزی نیست که تیم سازنده اش ادعایش را داشته اند ، می توانست به اثری مهیج و ماندگار در کنار بهترین انیمیشن های پیکسار تبدیل شود ، اگر تا این حد در بخش دوم (و اصلی) خام دستانه (از نظر گرافیکی) و قابل پیشبینی و کلیشه ایی (از نظر داستانی) از کار در نیامده بود! از طرف دیگر اینکه چرا لایتیر در بخش نخست فیلم تا این حد به اطرافیانش بی توجه است و اصلاً متوجه نیست که دارد آنها را از دست می دهد هم جای سئوال است؟ حالا اگر این اتفاق (جهش در زمان) فقط یکی-دو بار اتفاق می افتاد رفتار لایتر را می شد براساس ناآگاهی توجیه کرد ، اما او پیر شدن دوستانش را می بیند و باز هم متوجه نمی شود که امکان دارد در بازگشت بعدی دیگر آنها حضور نداشته باشند!
(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های ترسناک و غم انگیز ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)
***

الویس
Elvis
(2022)




طرفداران جدیدترین ساخته باز لورمن به دو دسته تقسیم شده اند ؛ یک گروه اعتقاد دارند " الویس " از نظر هنری یک سر و گردن بالاتر از فیلم های موفق " حماسه کولی " و " راکت من " است و اگر آن فیلم ها ضمن موفقیت در گیشه از فصل جوایز هم دست خالی خارج نشدند ، پس این فیلم هم لایق دیده شدن در فصل جوایز و کسب افتخار است (فیلم تا اینجا جایزه بهترین فیلم سال سینمای استرالیا را کسب کرده و در سه شاخه بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم درام ، نامزد گلدن گلاب شده است) . گروه دیگر نگاه چپ و ضد سرمایه داری کارگردان به زندگی یکی از بزرگترین خوانندگان تاریخ آمریکا را دوست داشته اند و اینکه چطور طمعکاری یک مرد که حتی گذرنامه هم نداشت باعث نابودی تدریجی خواننده بزرگی مثل الویس پرسلی شد (اتفاقاً در برابر این گروه ، برخی ها هم هستند که اصلاً از این نگاه لورمن خوششان نیامده و معتقدند فیلمساز قضاوتی یک سویه و جانبدارانه داشته است!) . الویس پریسلی (با بازی عالی آستین باتلر ، که انگار برای این نقش زاده شده) از کودکی در یک محله فقیرنشین سیاه پوستی بزرگ شده و عاشق آهنگ های جز آنها بوده . بعد از انتشار یک آلبوم موفق (در سطح محلی) و اجرایی جنجالی در یک سالن نمایش مورد توجه دلالی به نام کلنل تام پارکر (تام هنکس با گریمی بسیار سنگین اما بازی ایی نچندان چشمگیر) قرار می گیرد و کلنل او را مجاب می کند که کارگزارش شود . به زودی شهرت الویس در سرتاسر آمریکا می پیچید و در حالی که دختران جوان دیوانه وار عاشقش هستند ، اقشار مذهبی ، محافظه کاران و نژادپرستان با او و اجراهایش دشمنی می نمایند . در نهایت اما شهرت الویس بر همه آنها چیره و عالم گیر می شود اما با وجود درخواست های فراوان برای اجرای الویس در خارج از آمریکا ، کلنل بشدت با رفتن الویس مخالفت می کند و او و برنامه هایش را محدود و به چرخه تکرار می کشاند چون خودش فاقد گذرنامه است و می ترسد اگر نتواند الویس را در خارج از کشور همراهی کند ، او را از دست بدهد ، و در این شرایط الویس هرچه بیشتر افسرده شده و به اعتیاد رو می آورد تا اینکه ... حالا اگر نظر بنده را بخواهید می گویم هم حرف طرفداران کیفیت هنری فیلم را قبول دارم و هم حرف مخالفان نگاه چپ فیلمساز را! الویس واقعاً فیلم خوش ساخت و بزرگی است و فیلمساز در نشان دادن فرازهای مهم زندگی کاری او چیزی کم نگذاشته ، اما اینکه فقط و فقط کلنل را عامل تباه شدن الویس معرفی می کند ، واقعاً زیاده روی است! الویس با آن اجراهای دیوانه وار و افرادی که احاطه اش کرده بودند فقط یکی از قربانیان فراوان یک شبه معروف شدن در صنعت سرگرمی آمریکا بود! آیا همه این قربانیان زیر دست کلنل پارکر بوده اند؟! شاید بگویید کلنل فقط یک نماد است از صدها زالویی که به اسم کارگزار و مدیر برنامه استعدادهای هنری جوان را شکار و استثمار می کنند ، اما آیا سبک و سیاق و بستر این به اصطلاح هنری که این جوان ها عرضه می کنند خودش فسادزا نیست؟! آیا والدین و سیاستمداران نگران که فیلم به شکلی کاملاً منفی با آنها برخورد کرده ، و آنهایی را که مخالف فسادزایی هنر الویس بوده اند با نژادپرستانی که هنرش را بخاطر ریشه های سیاه پوستیش قبول نداشتند برابر دانسته ، کوچکترین حقی برای نگرانی نداشته اند؟
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر خلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***
Elvis
(2022)
طرفداران جدیدترین ساخته باز لورمن به دو دسته تقسیم شده اند ؛ یک گروه اعتقاد دارند " الویس " از نظر هنری یک سر و گردن بالاتر از فیلم های موفق " حماسه کولی " و " راکت من " است و اگر آن فیلم ها ضمن موفقیت در گیشه از فصل جوایز هم دست خالی خارج نشدند ، پس این فیلم هم لایق دیده شدن در فصل جوایز و کسب افتخار است (فیلم تا اینجا جایزه بهترین فیلم سال سینمای استرالیا را کسب کرده و در سه شاخه بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم درام ، نامزد گلدن گلاب شده است) . گروه دیگر نگاه چپ و ضد سرمایه داری کارگردان به زندگی یکی از بزرگترین خوانندگان تاریخ آمریکا را دوست داشته اند و اینکه چطور طمعکاری یک مرد که حتی گذرنامه هم نداشت باعث نابودی تدریجی خواننده بزرگی مثل الویس پرسلی شد (اتفاقاً در برابر این گروه ، برخی ها هم هستند که اصلاً از این نگاه لورمن خوششان نیامده و معتقدند فیلمساز قضاوتی یک سویه و جانبدارانه داشته است!) . الویس پریسلی (با بازی عالی آستین باتلر ، که انگار برای این نقش زاده شده) از کودکی در یک محله فقیرنشین سیاه پوستی بزرگ شده و عاشق آهنگ های جز آنها بوده . بعد از انتشار یک آلبوم موفق (در سطح محلی) و اجرایی جنجالی در یک سالن نمایش مورد توجه دلالی به نام کلنل تام پارکر (تام هنکس با گریمی بسیار سنگین اما بازی ایی نچندان چشمگیر) قرار می گیرد و کلنل او را مجاب می کند که کارگزارش شود . به زودی شهرت الویس در سرتاسر آمریکا می پیچید و در حالی که دختران جوان دیوانه وار عاشقش هستند ، اقشار مذهبی ، محافظه کاران و نژادپرستان با او و اجراهایش دشمنی می نمایند . در نهایت اما شهرت الویس بر همه آنها چیره و عالم گیر می شود اما با وجود درخواست های فراوان برای اجرای الویس در خارج از آمریکا ، کلنل بشدت با رفتن الویس مخالفت می کند و او و برنامه هایش را محدود و به چرخه تکرار می کشاند چون خودش فاقد گذرنامه است و می ترسد اگر نتواند الویس را در خارج از کشور همراهی کند ، او را از دست بدهد ، و در این شرایط الویس هرچه بیشتر افسرده شده و به اعتیاد رو می آورد تا اینکه ... حالا اگر نظر بنده را بخواهید می گویم هم حرف طرفداران کیفیت هنری فیلم را قبول دارم و هم حرف مخالفان نگاه چپ فیلمساز را! الویس واقعاً فیلم خوش ساخت و بزرگی است و فیلمساز در نشان دادن فرازهای مهم زندگی کاری او چیزی کم نگذاشته ، اما اینکه فقط و فقط کلنل را عامل تباه شدن الویس معرفی می کند ، واقعاً زیاده روی است! الویس با آن اجراهای دیوانه وار و افرادی که احاطه اش کرده بودند فقط یکی از قربانیان فراوان یک شبه معروف شدن در صنعت سرگرمی آمریکا بود! آیا همه این قربانیان زیر دست کلنل پارکر بوده اند؟! شاید بگویید کلنل فقط یک نماد است از صدها زالویی که به اسم کارگزار و مدیر برنامه استعدادهای هنری جوان را شکار و استثمار می کنند ، اما آیا سبک و سیاق و بستر این به اصطلاح هنری که این جوان ها عرضه می کنند خودش فسادزا نیست؟! آیا والدین و سیاستمداران نگران که فیلم به شکلی کاملاً منفی با آنها برخورد کرده ، و آنهایی را که مخالف فسادزایی هنر الویس بوده اند با نژادپرستانی که هنرش را بخاطر ریشه های سیاه پوستیش قبول نداشتند برابر دانسته ، کوچکترین حقی برای نگرانی نداشته اند؟
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر خلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***

سرقت قطار
Bullet Train
(2022)




Bullet Train
(2022)
فیلسازان زیادی در دو دهه گذشته از آثار کوئنتین تارانتینو الهام گرفته و سعی در خلق آثاری مشابه وی داشته اند ، اما بدون تردید هیچکدام به اندازه دیوید لیچ در هنگام ساخت " سرقت قطار " به این هدف نزدیک نشده اند . در واقع با اینکه سرقت قطار فیلمنامه نسبتاً زمختی دارد و خالی از ظرافت های آثار تارانتینو است ، اما از نظر سبک بصری ، نحوه روایت و تدوین ، به شکلی است که هر بیننده ناآگاهی را به اشتباه می اندازد که نکند در حال تماشای فیلم جدیدی از تارانتینو است . البته دیوید لیچ هم کارگردان ناشناخته ایی نیست و با فیلم هایی مثل " جان ویک " و ددپول 1 و 2 توجهات را به خود جلب نموده ، اما در اینجا به نظر می رسد بیشتر به دنبال ادای احترامی به تارانتینو بوده تا خلق اثری اورژینال و کاملاً تازه . داستان فیلم با اینکه خیلی پیچیده و پر از غافلگیری است ، اما خیلی راحت قابل خلاصه است و همین است که نشان می دهد ظرافت های فیلمنامه های تاراتینو را ندارد ؛ چند آدمکش هر یک به شکلی به داخل یک قطار مسافربری دعوت یا کشانده شده اند تا ماموریتی را انجام دهند اما معلوم می شود که همه آنها وارد یک بازی مشترک و خطرناک شده اند ... فیلم از نظر بازیگری حرف چندانی برای گفتن ندارد چون بجز کاراکتر پرنس (جوئی کینگ) که در بیشتر زمان فیلم در حال نقش بازی کردن و بازی دادن دیگران است ، بقیه در حد یک تیپ آشنا باقی مانده اند و حتی بازیگر بزرگی مثل برد پیت هم آنقدر عقل داشته که بداند نباید در این فیلم خودش را خیلی خسته کند! " سرقت قطار " فیلم بازیگر نیست ، فیلم کارگردان است و کارگردان هر بلایی که توانسته سر کاراکترهای فیلمش می آورد تا دو ساعت سرگرمی محض را در اختیار تماشاگر بگذارد . با اینکه بیش از 95% زمان وقوع فیلم داخل قطار در حال حرکت است ، سرعت وقوع حوادث و از این شاخه به آن شاخه پریدن آنقدر زیاد است که حتی یک دقیقه غفلت ، باعث گم کردن سرنخ داستان توسط تماشاگر خواهد شد . از سوی دیگر فیلم بسیار خشن است و پر از قتل و خونریزی ، بنابراین توصیه بنده این است که اگر می خواهید از تماشای این فیلم نهایت لذت را ببرید ، آن را به همراه خانواده تماشا نکنید!
(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
***

ثور : عشق و تندر
Thor : Love and Thunder
(2022)



بعد از موفقیت " ثور : راگناروک " ، مسئولان دیزنی و مارول یک بار دیگر هدایت پروژه مستقل بعدی ثور را به تایکا وایتیتی سپردند و البته نتیجه نهایی اصلاً به خوبی فیلم قبلی نیست و مهمترین عامل این کاستی به فیلمنامه باز می گردد! وایتیتی کوچکترین نقشی در نگارش فیلمنامه راگناروک نداشت و تیمی از حرفه ای های آشنا به محصولات کامیک این وظیفه را بر عهده داشتند ، اما ظاهراً اعتماد به نفسی که بخاطر جایزه اسکار فیلمنامه " جوجو رابیت " در فیلمساز نیوزلندی ایجاد شده ، باعث گردیده تا بتواند تهیه کنندگان را برای نگارش فیلمنامه ثور جدید متقاعد کند و البته از آنجا که تهیه کنندگان خیلی به وایتیتی برای نگارش فیلمنامه ایی حاوی مسائل زنانه ، فمنیستی ، و البته همج.نس.گرای.انه باور نداشته اند ، یک شخص کاملاً مسلط بر این امور (جنیفر کیتین رابینسون) را به عنوان دستیار فیلمنامه نویس استخدام کرده اند که البته کاملاً از کارنامه کاری اش مشخص است کمترین شناختی نسبت به محصولات ابرقهرمانی نداشته! نتیجه فیلمی شده که می خواهد برخلاف فیلم های قبلی ثور مردسالارانه نباشد ، اما از آنجا که ریشه های شخصیت ثور و کامیک هایش با مردسالاری در هم تنیده شده با فیلمی نسبتاً سردرگم مواجه هستیم که نمی تواند همچون راگناروگ در تمامی لحظات سرگرم کننده و فریبنده باشد! ثور (کریس همسورث) بعد از پشت سر گذاشتن تالمات روحی ناشی از مبارزه با تانوس ، با گروه نگهبانان کهکشان همراه شده و با بر هم زنندگان نظم و امنیت در کهکشان می جنگد . اما اخیراً فردی که به ایزدکش (کریستیان بیل) معروف شده دوره افتاده و در حال کشتن ایزدان مورد پرستش است و همین مسئله باعث ایجاد هرج و مرج در سیارات شده . ایزدکش که برای رسیدن به دروازه ابدیت به بایفراست نیاز دارد به نیو آزگارد حمله می کند تا ثور را به نبرد با خود بکشاند و در آنجا ثور می فهمد که عشق سابقش جین فاستر (ناتالی پورتمن) که مبتلا به سرطان است توانسته میونیل (پتک معروف ثور) را تحت کنترل در آورده و قهرمان جدید نیوآزگارد باشد . البته نبرد با ایزدکش خوب پیش نمی رود و او بچه های نیوآزگارد را می رباید . ثور ، جین و والکیری (تسا تامپسون) به همراه کورگ (با صدای خود وایتیتی) راهی شهر قدرت مطلق می شوند تا از زئوس و ایزدان دیگر درخواست کمک کنند اما ... " ثور : عشق و تندر " هم مثل " دکتر استرنج در جنون چند جهانی " دنبال تولید مصالح جدید جهت فیلم های آینده مجموعه سینمایی مارول بوده اما برخلاف آن فیلم ، از اینجا ضربه نخورده . ضربه را از جایی دریافت کرده که نتوانسته شکل مناسبی به رابطه بین شخصیت ها بخصوص دو رابطه ثور-جین و والکیری-جین بدهد در حالی که رابطه ثور-والکیری نسبتاً بامزه و قابل قبول از کار در آمده است . نکته نهایی اما به اصل هسته اولیه داستان بر می گردد! صرف نظر از اینکه تا چه حد با ایزدان قلابی و فانتزی فیلم مشکل داشته باشیم ، کل قضیه این است که همه ایزدان اساطیری از زئوس تا اژدهای طلایی چینی یک مشت بزدل و خودخواه هستند و فقط ایزدان اصیل اساطیر اسکاندیناوی هستند که می توان رویشان حساب باز کرد! این یعنی نهایت آشکار بودن تهاجم فرهنگی و تلاش آنگلوساکسون ها برای غلبه فرهنگی بر جهان!
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
Thor : Love and Thunder
(2022)
بعد از موفقیت " ثور : راگناروک " ، مسئولان دیزنی و مارول یک بار دیگر هدایت پروژه مستقل بعدی ثور را به تایکا وایتیتی سپردند و البته نتیجه نهایی اصلاً به خوبی فیلم قبلی نیست و مهمترین عامل این کاستی به فیلمنامه باز می گردد! وایتیتی کوچکترین نقشی در نگارش فیلمنامه راگناروک نداشت و تیمی از حرفه ای های آشنا به محصولات کامیک این وظیفه را بر عهده داشتند ، اما ظاهراً اعتماد به نفسی که بخاطر جایزه اسکار فیلمنامه " جوجو رابیت " در فیلمساز نیوزلندی ایجاد شده ، باعث گردیده تا بتواند تهیه کنندگان را برای نگارش فیلمنامه ثور جدید متقاعد کند و البته از آنجا که تهیه کنندگان خیلی به وایتیتی برای نگارش فیلمنامه ایی حاوی مسائل زنانه ، فمنیستی ، و البته همج.نس.گرای.انه باور نداشته اند ، یک شخص کاملاً مسلط بر این امور (جنیفر کیتین رابینسون) را به عنوان دستیار فیلمنامه نویس استخدام کرده اند که البته کاملاً از کارنامه کاری اش مشخص است کمترین شناختی نسبت به محصولات ابرقهرمانی نداشته! نتیجه فیلمی شده که می خواهد برخلاف فیلم های قبلی ثور مردسالارانه نباشد ، اما از آنجا که ریشه های شخصیت ثور و کامیک هایش با مردسالاری در هم تنیده شده با فیلمی نسبتاً سردرگم مواجه هستیم که نمی تواند همچون راگناروگ در تمامی لحظات سرگرم کننده و فریبنده باشد! ثور (کریس همسورث) بعد از پشت سر گذاشتن تالمات روحی ناشی از مبارزه با تانوس ، با گروه نگهبانان کهکشان همراه شده و با بر هم زنندگان نظم و امنیت در کهکشان می جنگد . اما اخیراً فردی که به ایزدکش (کریستیان بیل) معروف شده دوره افتاده و در حال کشتن ایزدان مورد پرستش است و همین مسئله باعث ایجاد هرج و مرج در سیارات شده . ایزدکش که برای رسیدن به دروازه ابدیت به بایفراست نیاز دارد به نیو آزگارد حمله می کند تا ثور را به نبرد با خود بکشاند و در آنجا ثور می فهمد که عشق سابقش جین فاستر (ناتالی پورتمن) که مبتلا به سرطان است توانسته میونیل (پتک معروف ثور) را تحت کنترل در آورده و قهرمان جدید نیوآزگارد باشد . البته نبرد با ایزدکش خوب پیش نمی رود و او بچه های نیوآزگارد را می رباید . ثور ، جین و والکیری (تسا تامپسون) به همراه کورگ (با صدای خود وایتیتی) راهی شهر قدرت مطلق می شوند تا از زئوس و ایزدان دیگر درخواست کمک کنند اما ... " ثور : عشق و تندر " هم مثل " دکتر استرنج در جنون چند جهانی " دنبال تولید مصالح جدید جهت فیلم های آینده مجموعه سینمایی مارول بوده اما برخلاف آن فیلم ، از اینجا ضربه نخورده . ضربه را از جایی دریافت کرده که نتوانسته شکل مناسبی به رابطه بین شخصیت ها بخصوص دو رابطه ثور-جین و والکیری-جین بدهد در حالی که رابطه ثور-والکیری نسبتاً بامزه و قابل قبول از کار در آمده است . نکته نهایی اما به اصل هسته اولیه داستان بر می گردد! صرف نظر از اینکه تا چه حد با ایزدان قلابی و فانتزی فیلم مشکل داشته باشیم ، کل قضیه این است که همه ایزدان اساطیری از زئوس تا اژدهای طلایی چینی یک مشت بزدل و خودخواه هستند و فقط ایزدان اصیل اساطیر اسکاندیناوی هستند که می توان رویشان حساب باز کرد! این یعنی نهایت آشکار بودن تهاجم فرهنگی و تلاش آنگلوساکسون ها برای غلبه فرهنگی بر جهان!
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)




























































