صفحه 7 از 16

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۴:۵۴ ب.ظ
توسط Tomcattter
من از بيگانگان هرگز ننالم
كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۵:۱۵ ب.ظ
توسط Leila
در گوشه ي اميد چو نظارگان ماه
چشم طلب بر ان خم ابرو نهاده ايم

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۵:۵۹ ب.ظ
توسط Tomcattter
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي کني دردم
تو را مي بينم و ميلم زيادت مي شود هر دم

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۷:۵۹ ب.ظ
توسط Colonel Chazan
ما بيغمان مست دل از دست داده ايم...........همراز عشق و هم نفس جام باده ايم
حافظ

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۸:۰۰ ب.ظ
توسط Leila
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم
با ما بجام باده ي صافي خطاب كن

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۰۳ ب.ظ
توسط Tomcattter
نصيحت گوش کن کاين در بسي به
از آن گوهر که در گنجينه داري
وليکن کي نمايي رخ به رندان
تو کز خورشيد و مه آيينه داري

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۸ ب.ظ
توسط Leila
ياد باد انكه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۱۵ ب.ظ
توسط Tomcattter
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نيکي به جاي ياران فرصت شمار يارا

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۱۶ ب.ظ
توسط Farhad3614
امروز هم به وعده وصل تو شام شد
عمرم به وعده هاي دروغت تمام شد

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۳۴ ب.ظ
توسط Tomcattter
ديشب به سيل اشک ره خواب ميزدم
نقشي بياد خط تو بر آب مي زدم

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۳۶ ب.ظ
توسط Colonel Chazan
من نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد .............قفسم برده به باغي و دلم شاد كنيد
بهار

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۲۵ ق.ظ
توسط Farhad3614
دید مجنون را یکی صحرا نورد.....در میان بادیه بنشسته فرد
کاغذ از خاک است و انگشتان قلم ....نام لیلی مینوشت او دم به دم