صفحه 7 از 14
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۵۷ ب.ظ
توسط L.H
انتظار
ای یوسف زمان
که جهانی به راه توست
پیراهنی فرست
که نبوتی
چشمان عدل علی را در انتظار
از دست داده است.
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸, ۳:۳۲ ق.ظ
توسط Solver
ظهور چه نزدیک است بر منتظران و چه دور بر منکران
ما از دام انکار خارج و به بحر انتظار فتاده
دیر زمانی است که سه چشم به آفتاب نهاده
ظهور این چنین نزدیک و ما این چنین دور
این همه فاصله میان این ما و این نور
منکران به ز خستگان که ره ببهوده نمی پویند
زنده باد آنان که نشان ظهور هر دم می جویند
پاینده آن مردان که نروند خارج از راه
زنانی که تسبیح گویند هر شب تا پگاه
اینچنین طلوع نور نزدیک است بر منتظران
آخر نور پیدا نیست به دیدگان چشم بستگان
...
چه غمناک آدینه ای که بی ظهور باشد
حکایت ما همچنان شب و روز
البته قسمت هایی از این شعر را اینجا ننوشتم.
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ ق.ظ
توسط sokuteasemuni
اي بدر تمام ماه كي تكيه زني به كعبه آن سان
در هر دو جهان سرور و شادي از آمدنت به جا نهادي
در آن گه باز آمدنت نيز مرا ده بر وصل و لقاي خويش مژده
گر جسم نحيفم به دل خاك بُد آنروز باجلوه ي(صيحه ي) يت زنده كن(اذن ده) آنروز
15/5/1388 (14/8/1430)
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸, ۶:۴۹ ب.ظ
توسط L.H
تعطیلات
آواز درختان
در حنجره ی پرندگان
می روید
خورشید تابستان
از گرما بی تابتر شده
و عرق ریزان ساعت را می نگرد
و برای جشن برگها در باغ
بادها را بیدار کرده
و بر صندلی انتظار نشسته
ابرها تکه تکه از تعطیلات
باز می گردند
و طرح باران را
در گوش رنگها می خوانند.
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸, ۱۲:۰۶ ق.ظ
توسط L.H
مرز
مثبت و منفی می جنگند
و هر دو یار گیری می کنند
از مرز سیاه و سفید که گذشتم
آزادی
به استقبالم آمد
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸, ۶:۴۷ ب.ظ
توسط L.H
عالم
دستان خدا مرهم زخم علی می شد و او می دانست
که به هنگام اذان سحری بیداری قاتل می خواست
چشمان خدا ناظر عدل علی می شد و او می دانست
که ز فرزند در آن لحظه ی آخر عدالت می خواست
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۰۳ ق.ظ
توسط L.H
سوقات دریا
می چکد عکس پرنده
روی قاب آبها
می رود رویای پرواز
پا به پای موجها
می خورد دست ستاره
روی موج بی قرار
ماه پیدا می شود
تکه تکه روی آب
مرغ دریایی میان آسمان
می رود
با خود پیامی در صدا
«شور و غوقا
موج و دریا
باد و آب
لطفهای
بی کران
آن اله
بی نیاز»
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۸, ۱:۱۶ ب.ظ
توسط میهن پرست
نمیدانم به وقت رفتنم از این سرای زشت میبندم به این دنیای بی معنا چه سانی رشک
می دانم که رفتن معنی پایان دنیا نیست اما من گرفتارم به یار و یار هم از نیست
میخواهم ز معبودم کند مر گم زیارم پیش تا جانم دهم با عشق با تک خنده ای بر نیش
خواهم پیکرم در زیر پای یار باشد فرش تا روحم رود با عشق از این فرش بر ان عرش



Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸, ۱۲:۲۲ ب.ظ
توسط Solver
آسمان آبی .. درختان سبز .. کاغذهای سفید .. رای های سبز .. انسان های پلید .. من به فکر کودکان آفریقا .. شما جدال بر سر رنگ ها .. من غمگین .. شما از همدیگر خشمگین .. نه شما نه سبز ها .. میما خودش تنها .. آه و آه
فقط غمگین هستم،

سیاسی نخونید شعر را

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸, ۲:۱۸ ب.ظ
توسط میهن پرست
دوستان این شعر هم تقدیم به انان که عشقی فراتر از عشق زمینی دارند.
بیا ای مونس تنهایی ام ای شاه دربارم بیاشمعی بکن روشن که من دراوج غمهایم
دراین غربت سکوتی سخت بفشرده دل مارا به تابوتم زده اتش غم غربت بیا یارا
هرز گاهی صدای صوت میاید به گوش من چه باید کرد ای یارا که نجوای تو میخواهم
طلوعی بس دل انگیزوغروبش بس غم انگیزاست سنگ قبر من این باد.اخر کی جهان این است
از روز عزل تا شام دنیا بر دلم غم زد ندیدم جز غم و غربت که چشمم خون میگرید
مخورای مورمخور ای خاک گوش وچشم این تن را که شاید صوت یار اید و انسیمای چون دریا
مخوان بلبل به شاخ تک درخت روی قبر من که یاد یار می اید به قلب بیش درد من

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸, ۴:۰۱ ب.ظ
توسط میهن پرست
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: دوشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸, ۱:۳۳ ب.ظ
توسط DTN
مثل شعرهای شما زیاد خوب نیست ولی دلم خواست تو این تاپیک شرکت کنم
عشق یعنی ،زیر باران رفتن و خالی شدن
تربت باران زده را ، دیدن و بوئیدن
عشق یعنی ،باور آغوش امن مادران
گریه کردن ،بیخجالت روی پای مادران
این همه چیزای زیبا داشتن
یعنی ، خدا را داشتن
این همه باور ، همه عشق ، همه از آن اوست
او که خالق من و تو و عشق و مادر است .
