داستانهایی از تاریخ ایران!

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1101
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۴۲ ب.ظ
محل اقامت: خانه همیشه سبزم!!!
سپاس‌های ارسالی: 1410 بار
سپاس‌های دریافتی: 4783 بار
تماس:

Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

پست توسط Parsa84 »

شورش در شهر

اتفاقاً در آن شب دو چندان شمع و چراغ بر در هر خانه و گوشه هر كاشانه اي روشن بود و از بسياري گاري در آن كوچه راه مسدود شده، از حقيقت آن غوغا پرسيدم. گفتند: شخصي به نام سر فرانسس بروت از حكم شاه ياغي و سرپيچ شده و او از وكلاء شهر لندن است و وزراء و شاه را ناسزا گفته و اخلال در امر پارلمان و دولت كرده مي گويد شاه و داستان اخراجات ضرور نيست و مخالفت با رأي كوثل ( مجلس شورا ) نموده. ... و رعايايي كه دوستدار اويند مانع از گرفتن او شده اند.

 تصویر 
اين زيادتي روشن از براي گرفتن اوست و هر كه شمع بيفروزد، دوستان ياغي خانه او را به سنگ ويران كنند كه چرا چراغ افروخته، تا معلوم شود كه كيست ميخواهد آن ياغي را از خانه اش بيرون برد. ... چون صبح دميد معلوم شد كه اكثر از خانه هاي وزراء و كوثليان از سنگ باران عوام ويران شده، حتي خانه وزير اعظم؛ و لرد وثملن را كه يكي از كوثليان است بسيار زده بودند. ... من پرسيدم كه چرا غوغا فرو نمي نشيند؟ گفتند هنوز مشاورت اهل كوثل به انتها نرسيده كه به اذن آنها اين مقصر را از خانه بيرون آورده، به سياستگاه شاه بريم. از اين معني حيرتم به حيرت افزود كه در اين ازدحام و فتور كه   در شهري از ايران واقع شده بود از شب دوشنبه تا بحال ده هزار تن بيشترك به معرض قتل و هلاك برآمده بودند.  غريب تر آنكه هنوز كوثليان از حكم مقصر فارغ نشده اند. مطلب از ايراد اين گزارشات آشكار كردن خير خواهي و بي آزاري و آزادي مردم اين شهر است، كه تا گناه بر گناهكار ثابت نشود به معرض مؤاخذه درنياورند؛ كه ترسند مبادا بيگناهي را آزار رسانيده باشند.

ص 254 تا 256

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

  شور و عشق و شاديم را از خدايم هديه دارم**** هرچه هستم هرچه باشم چشمه ام پاکم زلالم 
تصویر
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1101
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۴۲ ب.ظ
محل اقامت: خانه همیشه سبزم!!!
سپاس‌های ارسالی: 1410 بار
سپاس‌های دریافتی: 4783 بار
تماس:

Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

پست توسط Parsa84 »

دوئل

در مقابل ما دو نفر مكابره ( بزرگان ) با هم مشت برآورده به يكديگر زدند و يكي دست در جيب كرده رقعه ( نامه ) درآورد. و ديگري به دستور رقعه اي برآورده به يكديگر دادند. من از اين معامله حيرت كرده، از سر گور اوزلي حقيقت اين مطلب را تحقيق كردم. و سبب بي حرمتي را نسبت به يكديگر پرسيدم. گفت: خصومت آن دو نفر به آن رقعه جات به جنگ طپانچه رسيد. چنانكه اگر توانايي، ناتواني را در اين جا بزند. يا سخن سردي به وي گويد. اگر چه شاهزاده و بينواي رعيت باشد و قبل از اين معامله روي داده چون پر زور كم زوري را زد. يا سقط گفت به همان رقعه ها وعده گاه ايشان به فاصله مشخص شود. ده قدم يا بيست يا كمتر با هم به آن موضع روند و دو نفر از خويشان جانبين در صحراي جنگ طپانچه حاضر شوند.
و آن خصمان طپانچه ها به يك بار خالي كنند. بسا باشد كه هر دو از پا درآيند و شايد كه خطا آيد.

 تصویر 
خصمان تا ده بار مي توانند دعوي را از سر گيرند. و هيچ يك سر نپيچند. و اگر يكي از جنگ سر پيچد، از نامردان محسوب گردد. و او را در هيچ مجلسي راه ندهند و از درجة اعتبار افتد. بايد خصمان از هم راضي گردند تا خصومت رفع شود. و در اين قتل هيچ جرح و مؤاخذه نيست.

ص 202

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

  شور و عشق و شاديم را از خدايم هديه دارم**** هرچه هستم هرچه باشم چشمه ام پاکم زلالم 
تصویر
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 464
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۶, ۹:۴۵ ب.ظ
محل اقامت: ایران، از خلیج همیشه فارس تا دریای خزر
سپاس‌های ارسالی: 3381 بار
سپاس‌های دریافتی: 1794 بار

Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

پست توسط hermes_PERSIAN »

[FONT=Tahoma,sans-serif][COLOR=#NaNNaNNaN][External Link Removed for Guests] سردار رومی در خواست صلح کرد. شاپور اوّل برای او چنین نوشت: "شـاپور، شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانتیوس سلام می‌رساند و خوش وقت است از این که امپراتور در اثر کسب تجربه به راه راست باز گشته‌است. نیاکان من قلمرو خود را تا [External Link Removed for Guests] حدود [External Link Removed for Guests] گسترش داده بودند. من در جلال و عظمت و فضیلت بر همهٔ نیاکانم برتری داشتم و وظیفهٔ خود می‌دانم که ارمنستان و بین النهرین را که به حیله و تزویر از نیاکانم به در کردند، باز ستانم. این سرزمین‌های کوچک را که تنها موجب نفاق و خونریزی است، به من باز پس دهید؛ و به شما می‌گویم که اگر سفیر من بدون پاسخ مثبت باز گردد، پس از انقضای زمستان با تمام نیروی خویش به جنگ شما خواهم آمد." امپراتور روم «کنستانتیوس گشایندهٔ دریاها و خشکی‌ها و خداوند فر و شکوه جاودانی» در پاسخ به «برادرش شاپور» می‌نویسد: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله رجحان می‌نهند از بیم و ترس نیست، بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشده‌اند، ولی هرگز نتیجهٔ قطعی جنگ به زیان آنان نبوده‌است.» امپراتور روم با این پاسخ سبکسرانه نتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند و شاپور دوّم تمام سرزمین های ذکر شده در نامه را تسخیر کرد و روم را به سختی شکست داد و پادشاه روم سزای پاسخ بیخردانهٔ خود را یافت.  
[FONT=Tahoma,sans-serif][COLOR=#NaNNaNNaN]منبع: ویکی پدیا  [COLOR=#NaNNaNNaN]<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p> 
خليج فارس = الخليج الفارسي = Persian Gulf = Persischer Golf = golfe Persique = Περσικός κόλπος = Перси́дский зали́в = الخلیج الفارسی الی الابد
جمال عبدالناصر: کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 464
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۶, ۹:۴۵ ب.ظ
محل اقامت: ایران، از خلیج همیشه فارس تا دریای خزر
سپاس‌های ارسالی: 3381 بار
سپاس‌های دریافتی: 1794 بار

Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

پست توسط hermes_PERSIAN »

زوپیر پسر مگابیز یکی از نجبای پارس بود. به هنگام به قدرت رسیدن داریوش بابل شورش کرد و داریوش با سپاهی به آنجا شتافت. جنگ به درازا کشید و دشمن در پشت دیوارهای بلند بابل پناه گرفته بود. در یکی از روزها قاطر زوپیر در طویله کره ای زایید که زوپیر آنرا نشانه ای یافت. فرمان داد تا بینی و گوشهایش را ببرند (در آنزمان این کار با خائنین انجام می شد). با آن وضع به دربار داریوش رفت. داریوش از دیدن این وضع برآشفت و گفت که تو را به این روز انداخته زوپیر در پاسخ گفت چه کسی جز تو توانایی چنین کاری دارد؟ سپس نقشه خود را برای داریوش بیان کرد. و گفت بعنوان پناهنده نزد بابلیان خواهم رفت در تعقیب من چند مرتبه سپاهیانی قلیل اعزام کن و من آنها را تار و مار خواهم کرد. در نهایت هنگامیکه اختیار دروازه های بابل به من واگذار شد به سپاه خبر خواهم داد تا شبانه به بابل یورش آورند. زوپیر چنان کرد و بابل فتح شد. داریوش به جبران این خدمت او را به حکمرانی بابل منسوب کرد.

منبع: تاریخ ایران باستان: مشیرالدوله
خليج فارس = الخليج الفارسي = Persian Gulf = Persischer Golf = golfe Persique = Περσικός κόλπος = Перси́дский зали́в = الخلیج الفارسی الی الابد
جمال عبدالناصر: کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 464
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۶, ۹:۴۵ ب.ظ
محل اقامت: ایران، از خلیج همیشه فارس تا دریای خزر
سپاس‌های ارسالی: 3381 بار
سپاس‌های دریافتی: 1794 بار

Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

پست توسط hermes_PERSIAN »

گویند روزی انوشه روان در راهی می رفت، پیرمردی را دید که درخت گردو می کاشت او را گفت" ای پیرمرد دانی که درخت گردو بیست سال بعد بار می دهد؟" پیرمرد گفت "کاشتند و خوردیم-کاریم و خورند" انوشه روان را این سخن بسیار خوش آمد و اورا کیسه ای زر داد. پس پیرمرد گفت "ای شاه بدان که هیچ کس بار درخت گردو خود را با آن سرعت که من خورد نخورد" انوشه روان را این سخن بازهم خوش آمد و کیسه زر دیگری به او داد.

منبع: اخلاق ناصری - با کمی تلخیص
خليج فارس = الخليج الفارسي = Persian Gulf = Persischer Golf = golfe Persique = Περσικός κόλπος = Перси́дский зали́в = الخلیج الفارسی الی الابد
جمال عبدالناصر: کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1101
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸, ۷:۴۲ ب.ظ
محل اقامت: خانه همیشه سبزم!!!
سپاس‌های ارسالی: 1410 بار
سپاس‌های دریافتی: 4783 بار
تماس:

Re: داستانهایی از تاریخ ایران!

پست توسط Parsa84 »

 حقوق كارمندان 
در زمان زمامداری ميرزا حسن خان وثوق الدوله وضع مدارس و وزارت معارف آشفته و پريشان بود. حقوق كارمندان دولت و مخصوصاً معلمان چندين ماه به تأخير می‌افتاد و آنان غالباً برای گرفتن حقوق خود ناچار به اعتصاب می‌شدند.

 تصویر 
يك بار ظريفی اين بيت را طی نامه‌ای برای نخست وزير فرستاد:

بهار و خزان رفت و دی می‌رسد ندانم حقوقات كی‌ می‌رسد؟

وثوق الدوله كه شاعر نيز بود در ذيل نامه‌اش نوشت:

  حقوقـــات نصفش حوالـــه شده بقيه به اقساط هی می‌رسد. 

[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

  شور و عشق و شاديم را از خدايم هديه دارم**** هرچه هستم هرچه باشم چشمه ام پاکم زلالم 
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”