صفحه 61 از 70

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۶, ۱۲:۴۴ ق.ظ
توسط Ines
به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۶, ۱:۴۵ ب.ظ
توسط ghadami2005
بشكست دلم كسي صدايش نشنيد, آري,, دل من بي صدا ميشكند :sad:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۶, ۳:۵۷ ب.ظ
توسط Ines
دیشب خواستم واسه دل خودم فال بگیرم وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به دل من نداشت تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست!!

ارسال شده: دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۶, ۲:۵۵ ق.ظ
توسط ghadami2005
از پس پنجاهو اندي ز عمر, نعره بر مياردم از هر رگي ,كاش بودم دور از هر كسي,, چادوريو ,گوسفنديو ,سگي(سهراب سپهري )

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶, ۱۲:۵۷ ق.ظ
توسط Saeed_6262
در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶, ۱۰:۰۳ ق.ظ
توسط ghadami2005
اگر به سويت اينچنين دويده ام , به عشقت عاشقم نه بر وصال تو ******به ظلمت شبان بي فروغ من, خيال عشق خوشتر از خيال تو

ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶, ۱۲:۲۷ ق.ظ
توسط Saeed_6262
ابي تر از آنم که بي رنگ بميرم /از شيشه نبودم که با سنگ بميرم /من آمده بودم که تا مرز رسيدن /همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم/تقصير کسي نيست که اينگونه غريبم/شايد که خدا خواست که دلتنگ بميرم

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن


عشق امانت با ارزشي است که هر کسي تو قلبش ميگذارد براي همينه که هر وقت بخواي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکني

ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶, ۲:۰۰ ق.ظ
توسط Ines
خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی
خوشا با پریچهرگان زندگانی
بوقت جوانی بکن عیش زیرا
که هنگام پیری بود نا توانی
جوانی و از عشق پرهیز کردن
چه باشد ندانی بجز جان گرانی
جوانی که پیوسته عاشق نباشد
دریغ است از او روزگار جوانی

فرخی سیستانی

ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶, ۲:۵۸ ب.ظ
توسط Ines
هر كس بد ما به خلق گويد
ما چهره به غم نمي خراشيم
ما خوبي او به خلق گوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم

:-o

ارسال شده: شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۶, ۱۰:۳۸ ب.ظ
توسط SAMAN
با تشکر از Ines و ghadami2005 عزیز و Saeed_6262.
من علاقه زیادی به ادبیات به خصوص شعر ها دارم اما متاسفانه وقت نمی کنم که به تاپیک زیبای شما سر بزنم و از کم سعادتی من میشه گفت.
شعر زیر یک شعر بسیار با معنی و مفهوم بسیار روشن است.شاعرش رو نمی دونم کیه اما خواننده اون آقای رضا یزدانی است.
دعوت میکنم که شعر زیر رو تا آخر بخونید.
 برج 
 دارن یه برجی میسازن با ده هزارتا پنجره**********میگن که قد برج شوم از آسمون بلندتره 
 برای ساختنش هزار,هزار درختو سر زدن**********پرندهای بی درخت از این حوالی پر زدن 
 میگن که این برج بلند باعث افتخار ماست**********حیف که کسی نمی دونه خونه افتخار کجاست 
 باعث افتخار تویی,دختر توی کارخونه********** که چرخ زنده موندنو دستای تو می چرخونه 
 باعث افتخار تویی سپور پیر ژنده پوش**********نه این ستون سنگیه لال بدون چشم وگوش 
 ستون آسمون خراش سایتو ننداز رو سرم**********تو شب بی ستاره هم من از تو آفتابی ترم 
 یه روز میاد که آدما تو رو بهم نشون بدن**********به ارتفاعت لقب پایه آسمون بدن 
 اما خودت خوب میدونی پایه نداره آسمون**********اون که زمینی نمیشه با حرف پوچ این و اون 
 پس به ستبر صدا نکن,نگو بلند ترین منم*********من واسه رسوا کردنت حرف از درختا میزنم 
 درختای مرده هنوز خواب پرنده میبینن**********پرنده های بی درخت رو سیمای برق میشینن 
 به قد وقامتت نناز آهای بلند بی خبر**********درختا باز قد میکشن حتی تو سایه تبر 

ارسال شده: شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۲ ب.ظ
توسط DANG3R
منم این امضای قبلیمو خیلی دوستش دارم:
تنها فاصلۀ بین دوستی و دشمنی تنها به اندازۀ ببخندی است که بر لبان تو نقش می بندد. :razz:
موفق باشید

ارسال شده: یک‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۶, ۱۲:۳۴ ق.ظ
توسط Ines
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشاي تو زيباست اگر........