صفحه 66 از 448
ارسال شده: سهشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۸ ب.ظ
توسط Leila
دوست خوبم
اگه از سبك شعرايي استفاده كني كه داراي وزن و قالبه بهتره
هشدار كه گر وسوسه نفس كني گوش
ادم صفت از روضه ي رضوان به در ايي
ارسال شده: چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۵۱ ق.ظ
توسط saeed123
یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره
واسه تو کاری نداره که دسات مثل بلوره
کی میگه سرمای بهمن واسه باریدن برفه
ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه
ارسال شده: چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۶, ۱:۵۶ ق.ظ
توسط Montana2100
هر كه آمد عمارتي نو ساخت ×××× رفت و منزل به ديگري پرداخت
ارسال شده: چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۵۲ ق.ظ
توسط saeed123
تو ای مجنون که عشق نام داری
شراب شوق من در جام داری
ترا آن به که با دردم نشینی
که جان در بازی از رویم ببینی
مگر نشنیده ای ای از خرد دور
که پروانه ندارد طاقت نور
برو می ساز با اندوه و خواری
که سازد عاشقان را بردباری
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۱:۰۸ ق.ظ
توسط Leila
ياران همنشين همه از هم جدا شدند
مائيم و استانه ي دولت پناه تو
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۱۰:۳۸ ق.ظ
توسط naatamam
ولی بر ما چنین است که هزاران
بلا و غصه هم بر ما غمی نیست
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۳۹ ب.ظ
توسط agha reza
تا کي به تمناي وصال تو يگانه
اشکم شود از هر موژه چون سيل روانه
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۲۸ ب.ظ
توسط saeed123
همه چیز عریان است
تنها خاکستر مقدس مرگ است و صحرا
که همه چیز را پوشانده است
و از کنار خوابگاه ابدی
راهی روستایی میگذرد
که گهگاه قلب یک گاری در آن می تپد
در اینسو و آنسو چشم انداز دشتهایی فراخ پیداست
نه رودی،نه تپه ای،نه درختچه ای
تنها شاید دو بوته در جایی به دیدار هم شاد شوند
سنگهای بیصدا،مزارهای بیصدا
و صلیبهای چوبی
همه یکرنگ و دلتنگ
بیرنگ و دلتنگ
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۳۸ ب.ظ
توسط Montana2100
گر مريد راه عشقي فكر بد نامي مكن *** شيخ صنعان خرقه رهن خانة خمار داشت
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۵:۲۴ ب.ظ
توسط saeed123
تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم
عشق در تو...
شور در تو..
بي تو من جايي ندارم...
بي تو فردايي ندارم من باهاتم ...
مثله بارون تو چشاتم
مثله غصه تو صداتم...
چون پرنده در هواتم
عشق در تو شور در تو
بي تو من هیچم
ارسال شده: پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۶, ۸:۱۳ ب.ظ
توسط naatamam
من و عشق تو عیاری بس که به غیر تو دیاری کو
تا نوشیدم می بی رنگی رستم از عالم رنگ و بو
ارسال شده: جمعه ۳ فروردین ۱۳۸۶, ۲:۰۹ ق.ظ
توسط Leila
وز براي صيد دل در گردنم زنجير زلف
چون كمند خسرو مالك رقاب انداختي