صفحه 70 از 70
Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸, ۵:۴۹ ق.ظ
توسط Miliali
Miliali نوشته شده:ببخشید دوستان شاید اینجا برای پرسیدن این مسئله خیلی مناسب نباشه.
من مدتها است دنبال این شعر میگردم. متاسفانه نتوانستم کتابی که شعر در آن است را پیدا کنم. اگر دوستانی که دسترسی دارند لطف کنند و آن را روی سایت بگذارند خیلی ممنون می شوم.
شعری از «محمدرضا عبدالملکیان»:
.......عطش بود و آتش
وآیینه می سوخت در تشنه کامی
و می سوخت بال کبوتر
وبیداد می کرد زنجیردر پای پرواز
ومن تشنه بودم...
اسم شعر و اسم کتاب:
اسم شعر «سرود رویش گل» تو کتاب «ریشه در ابر» صفحه ی 142 .
بعد از مدت ها جستجو ..........
[External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]
Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸, ۹:۱۸ ق.ظ
توسط farhad_resalati
به کعبه گفتم: تو از خاکی، منم خاکم! چرا باید به دور تو بگردم؟! ندا آمد: تو با پا آمدی، باید بگردی، برو با دل بیا، تا من بگردم

Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸۹, ۳:۰۶ ب.ظ
توسط Takhrib Chi
یک روز پدر بزرگم برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت، همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش،به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميکردم از هر صفحه اي حداقل يک مطلب رو بخونم.
در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو کشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول کشيد که اومد پيشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه مي مونه، يک اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر ميکني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت هست که دلش رو به دستبيارم، هميشه مي تونم شام دعوتش کنم اگر الان يادم رفت يک شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اينکارو مي کنم حتي اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي که اين باور در تونيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکرميکني که خوب اينکه تعهدي نداره ميتونه به راحتي دل بکنه و بره مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي کني و هميشه ولع داري که تا جاييکه ممکنه ازش لذت ببري شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه...
و این تفاوت عشق است با ازدواج...
Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹, ۴:۳۷ ق.ظ
توسط امیر جمالی
دل جا یتو شد وگر نه پر خون کنمش
در دیده تویی وگر نه جیحون کنمش
امید وصال توست جان را ور نه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش



[HR]
اللهم عجل لولیک الفرج
Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹, ۸:۳۵ ب.ظ
توسط امیر جمالی
دل جز ره عشق تو نجوید هرگز
جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز....
.........................................................
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری گل من
علف هرز در آن میروید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن
هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
........................................
بگشاییم کمی پنجره را
بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد
و به مهمانی عالم برود
گاه عالم را در خود به ضیافت ببریم
بگذاریم به آبادی عالم قدمی
و بنوشیم ز میخانه عالم قدحی
طعم احساس جهان را بچشیم
و ببخشیم به احساس جهان خاطره ای
ما به افکار جهان درس دهیم
و ز افکار جهان مشق کنیم.
Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹, ۸:۵۲ ق.ظ
توسط essi10
... اگر عشق نبود چه مي شد ؟
از غم خبری نبود اکر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود
بی رنگ تر از نقطه موهومی بود
این دایره کبود اگر عشق نبود
از ایینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود
دار سیینه هر سنگ دلی در طپش است
از اینهمه دل چه سود اگر عشق نبود
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود
دل چشم نمیگشود اگر عشق نبود
از دست تو د راین همه سرگرد انی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود
Re: جملات و شعر هاي زيبا
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۹, ۹:۴۷ ب.ظ
توسط امیر جمالی
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کند
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !
نکند آخر کار
قالی زندگیت را نخرند.....