صفحه 8 از 14

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: دوشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸, ۱:۳۷ ب.ظ
توسط DTN
من آن نورم که از تو نور دارم
من از تو روشنم ، ای نور بی همتای عالم
تو نورانی ترین نور زمینی ، آسمانی ، این سرائی
سرای دل ندارد بی تو نوری
سرای دل چو بیند نوری از تو
از عشق تو بگرید ، همچو طفلان
من آن طفلم که با تو می شکوفد
شکفتن با تو معنی دارد و بس . :razz:

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۴۹ ق.ظ
توسط L.H
سپیده

گفتید که می مانید
گفتند:نمی ماند
گفتم که دروغینید
ای حنجره های درد

گفتید:عزیز دل
دل بر کن و راهی شو
گفتند:دریغا او
دیگر تو نخواهی دید
گفتم به میان چشم،نقش قدمش حک شد
هر چند به دریا ها
در آن شب بی هنگام
خونین ز سپیدی بود.

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸, ۴:۱۳ ب.ظ
توسط L.H
بیعت


ماه خون آمد و این حنجره از درد گسیخت
بر لب چشمه ی دور چشمها خون می ریخت

چشمه می جوشید و خاک می ریخت به سر
ابرها می رفتند سر به سر پرچمی از خون در بر

مردمان سینه زنان عهدشان رنگین تر
ماه بالای زمین،شب مهتابی او خونین تر

مردمان جمع شدند،بیعت تازه کنند
درد هم کیش و همسایه خود را به شفاعت بخرند

زنجیر گشایند زپایی به اسارت در بند
درد از سینه ی هر غمزده ای بر چینند

جامه هایی همه رنگ شب تار پوشیده
یعنی از کرده خود نزد حسین شرمنده

کاش هر لحظه ی ما کرب و بلا بود حسین
کاش هر ثانیه ای سوی شما بود حسین

ای کاش که خانه های ما سوی تجلی می رفت
از آتش خیمه ها که هر لحظه تعالی می رفت

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸, ۲:۰۸ ب.ظ
توسط DARKLEGIONER
قصری از جنس امید با درخت های بلند
بی تو روز ها در نظرم مثل سال ها میگذرد
عاشقانه فرهادوار میزنم تیشه به غم میکنم من دل کوه
حالا آماده شده این ده باغ و گلستان
تالارو شبستان و جوی و مهستان
دروازه ی قصر دوسه روزی باقیست
باید ساخت دربی شایستنه ازجنس صفا
تا که رسیدی به او گشوده شود مثل آغوش پر از مهر یک مادر
قصر آماده دیدار تو در گوشه ای از باغ نشسته
ستون های شبستان خبری ندارند هنوز از سفرت
شاید کبوتر ها نامه های مرا نرساندند به تو
شاید تو رفتی به جای دگری سکنا گزیدی
کبوتر ها فراموش کار نیستند راه را هم بلدند
پس چرا هیچ کدام بازنمیگردند تا بگیرم خبری
میفرستم گنجشکی تا بیاورد از کبوتر ها خبری

<!--colorc-->
<!--/colorc--><!--sizec-->
<!--/sizec-->

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۱:۰۰ ق.ظ
توسط SAMAN
 قصه خواب 

یـــــــــکی بود یکی نبود جمــــله تــکراری نبــود **** زیــــر گنــــبد کبود غـــیر از خدا هیشکی نبــــود


مــادر بزرگ قصه ها رو برای بچه ها مــی خوند **** تو شب[COLOR=#548dd4] برفی ســرد خوابو به مهمونی می  

قــــصه کلاغــــه رو شــــنیدیم از ایـــــــن و اون **** کــــــه میرفت به خونه یا به ســـــمت کاخ ویرون

عاقــــبت گـــرگ پلید و بـــــره ها رو دیــــــــدیم **** بــــــرای دیــــدن صبــــح قصه رو شـــب شنیدیم

همیشه نمیشه گفت برای خــــواب قصه میگن **** بـــعضیا تو خوابـــشون واســــــه همه قصه میگن

مـــــن و تو یا اون یکی زندگیمون یه قصه ست **** بــــــعضیا آخـــرش خنده بعضـــی گریــــســـــــت

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۸, ۱۲:۴۸ ق.ظ
توسط SAMAN
من نفســــم رو از ریختن برگ درخت تـــو پایــــیز گرفتـــــم *** سرمشـــــق دفتر زنــــدگیمو به اســــــم تو نوشــــــــتم


گلای اطلســــی تو باغچه, حتی اون غنچه نو شکــــفته *** همه رو می چیدمو و دسته گلی برای تو می ســـــاخـتم


من همیشه تو خیالم نقش تو رو با رنگ عشــق کشیدم *** در اون صندوقچه ی قدیمی غصه ها رو به خاطر تو بسـتم


من میگم بی ادعــــا داد میــــزنم در سکوت تــــــــو قلبم *** روی تـــخـــت رویا تو ایـــــون خاطرات منـــــتظرت نشـستم


این همه ثانیه,ساعتها انـــــــدازه ی ستاره ها لحظه ها *** قطره قطره چون شمع چکیدم, از همه چیز برای تو گذشتم


خرداد 1387 تصویر

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۸, ۹:۴۰ ب.ظ
توسط L.H
کتابخانه

میان صفحات کتابخانه قدم می زنم
واژه های سرگردان
هر کدام راهنمایی و راه را
وا نهاده
در کتابخانه ای چنین عظیم
در گیر یک کتاب ماندن
غم آبادیست جاری
دالانهای تو در توی کتابخانه را
ترسیم می کنم
و برای خواندن تک تک کتابها
روز شماری
ثانیه ها را کنار خود می نشانم
و برای تک تکشان
ستاره ای طلب می کنم
هر ثانیه به فواره ای عظیم
گردن نهاده و می رود
کتابخانه هم چرخ می زند
و همیشه را به ابد پیوند
در این کتابخانه و میان این کتابها
واژه ها را یکی یکی
شب رنگ می زنم
و سبد سبد
ستاره می چینم.

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸, ۶:۰۶ ق.ظ
توسط e.g
توبه شکستم که به آیین خود باز کنم راه نجات خودم! :lol:

تا به کی أندر پی اغماء شوم راه به جایی نبرم,بیخودم! :lol:

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۵۵ ب.ظ
توسط e.g
وقت بارون,چشم گریون,دل من بیتو میگیره میزنم به بیخیالی ولی دل بیتو میمیره
آسمون دلش گرفته بغضشو میترکونه دوتایی با چشم گریون میخونیم غم زمونه
آره دنیا یه سرابه,سرخوشیاهم یه نقابه تکیه دادم به خوشیهام,ندونستم که حبابه
بودنم وقتیکه نیستی,واسه لحظه هام عذابه قصّهء گریهء بارون واسه عاشقا کتابه... :K:L :razz: :P

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۲۰ ب.ظ
توسط L.H
فصل نو

دشت از خواب پرید تا خود نور دوید

باید از طرح گذشت رنگ را یکسره دید

شوق را زمزمه کرد بند را دید و پرید

خالق نور کجاست همهمه از راه رسید

این نوا از دم کیست بخشش و داد و نوید

رنگ و گل بوته و خاک فصل نو دید و چشید

باد و ابر، باران، نور حلقه در گوش چمید

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱:۱۲ ب.ظ
توسط milad1378
چه بايد كرد از دست تو ((راكي))-----------كه شلوارت بود هميشه خاكي!تصویر
ببر آن را به نزد خشكشويي----------------كه تا خوشرنگ و نو گردد زپاكي

براي دوست عزيزم ((محسن راكي)) در دوران دانشگاه سرودم-يادش بخير1371

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹, ۸:۱۰ ب.ظ
توسط L.H
گم گشته


روی خطی تعریف نشده

سرگردانم و می خوانمش

حرف به حرف

که دستانم می سوزد و بانو

می رود

در جذبه ی رد نگاهش

خورشید

چادر نیستی به سر می کشد و زمین

از زمان به دور می شود و این

حروف نخ نما

در چین های چادرش از نو

طلوع می کنند.