صفحه 1 از 1

گفت وگو با سردار غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح(جالب)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۵, ۵:۵۱ ب.ظ
توسط bmyazdani
منبع بخش اول:روزنامه همشهری--- پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵ لینک:
[External Link Removed for Guests]
منبع بخش دوم:روزنامه همشهری ---شنبه ۸ مهر ۱۳۸۵ لینک:
[External Link Removed for Guests]


تصویر

--------------------------------
بخش اول
--------------------------------

تلاش براي انجام مصاحبه با او كاري بس دشوار است اما بالاخره انجام شد. سردار غلامعلي رشيد كه دوستي و همراهي ديرينه اش با شهيد حسن باقري از او چهره اي متفكر در حوزه مسايل نظامي و استراتژيك ساخته است قرار بود با ما درباره دفاع مقدس ۸ ساله سخن بگويد اما گفتگو به نوع ديگري رقم خورد. او موضوع مقاومت حزب الله لبنان را مصداق عيني و به روز شده دفاع مقدس مي داند و ترجيح مي دهد گفتگو را با محوريت نبرد ۳۳ روزه لبنان و پيوند آن با دوران درخشان دفاع ۸ ساله در جنگ تحميلي پي بگيرد.
معاون دفاعي دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي معتقد است عملكرد حزب الله بسيار بهتر از اين مي توانست باشد، اما به هر حال حزب الله الگوپذيري بسيار خوبي از عملكرد رزمندگان ايراني ارائه داد. سردار رشيد به لزوم درس گيري از تحولات تأكيد مي كند. او معتقد است راهبرد بازيگران هميشه بر پايه درس ها و تجربيات تغيير مي كند. جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح بيداري جهان اسلام كه متأثر از انقلاب اسلامي است را بزرگترين مانع تحقق اهداف آمريكا و اسراييل در منطقه مي داند.

* آيا شما هم فكر مي كنيد كه حمله اسراييلي ها به كشور لبنان از قبل طراحي و سازماندهي شده بود؟
- بله. من از ابتدا طرفدار اين نظريه بودم و مي توان با دليل اين را اثبات كرد. بالاخره بحث، بحث نظامي است و در حوزه جنگ ۳۰ سال تجربه داريم. شما هيچ ارتشي را در دنيا سراغ نداريد كه در شرايط عادي و در شرايطي كه جنگ و بحراني در كار نيست بدون طرح و برنامه قبلي قادر باشد در يك لحظه و يك روز به بهانه تهاجم كوچكي به او، چنين حركت عظيمي از خود نشان داده و بروز بدهد. هر فردي كه با الفباي نظامي آشنا است مي داند كه چنين چيزي امكان پذير نيست .هر ارتشي با هر قدرتي و با هر ابزار، تجهيزات و امكانات و با هر سيستم اطلاعاتي نمي تواند اين گونه عمل نمايد. گذشت آن دوراني كه (قبل از انقلاب) با ساده انديشي اين طور به ما القاء كرده بودند كه آمريكا و يا ابرقدرت ها و قدرت هاي ديگري مثل اسرائيل متجاوز،در هر زمان و مكاني كه بخواهند قادرند ناوها و هواپيماها و تانك ها و سربازان خود را يك شبه به حركت دربياورند و به نقطه و كشور مورد نظر برسند و حمله كنند. براي ترساندن ملت ها مي گفتند. همين كشور آمريكا در جنگ عليه صدام و بر سر اشغال كويت، شش ماه زمان گرفت تا آماده حمله شد و همين آمريكا براي حمله مجدد به صدام و حركت به سمت بغداد، يكساله آماده شد.
* در دوران دفاع هشت ساله ما نيز چنين بود؟
- ما ۸ سال در جنگ بوده ايم حتي در ايام جنگ، اگر در گوشه اي از جبهه، دشمن با طرح و برنامه قبلي تعرضي به ما مي كرد ما قادر نبوديم چندين برابر تواني كه دشمن بكار گرفته بود، وارد عمل شويم. لذا در شرايط اوليه، غافلگير مي شديم و برعكس آن نيز همين طور بود، هر جا كه ما حمله مي كرديم اولاً با طرح و برنامه قبلي بود كه چندين ماه طراحي آن عمليات طول مي كشيد. دشمن نيز با اينكه در جنگ با ما بود و به طور طبيعي بايد همه سيستم هاي او آماده باشد، باز هم غافلگير مي شد و حداكثر تلاش خود را مي نمود كه جلوي پيشروي ما را سد كند. فراتر از اين به صراحت مي گويم كه حتي براي انجام يك تاكتيك و رزمايش (مانور) ساده در هر مقياسي بايد آمادگي قبلي و طرح و برنامه ريزي قبلي باشد.
* در پاييز (آذر ماه) سال ۸۴ يعني ۸ ماه قبل از اين جنگ؛ ميزان آمادگي ارتش اسرائيل با توجه به ساختار آن چگونه بود؟
- حزب الله عملياتي را در داخل فلسطين اشغالي در روستاي مرزي قجر عليه اسرائيلي ها انجام داد و ۳ ساعت تمام با اسرائيلي ها جنگيدند ، چندين سرباز اسرائيل را كشتند و چند دستگاه تانك آنها را زدند، ولي اسرائيل هيچ حركتي نتوانست از خود نشان بدهد چون آماده نبود.اين را شما بدانيد كه در ارتش اسرائيل، فقط نيروي هوايي اش از سربازان خدمت اجباري تشكيل مي شود و نيروي زميني از واحدهاي سربازان احتياط است كه در شرايط اضطراري يعني در جنگ، فراخواني و تشكيل مي شود. به خصوص اينكه ۳۰ سال است ارتش اسرائيل از ناحيه كشورهاي مصر، اردن، سوريه و ارتش لبنان كاملاً در آرامش به سر مي برد و با او قرارداد صلح نوشته و نانوشته دارند . ارتش اسرائيل دو نوع خدمت اجباري و احتياط دارند .نيروي زميني را واحدهاي سرباز احتياط تشكيل مي دهند بنابراين اين نكته نيز بايد در نظر گرفته شود كه از قبل آمادگي و تمهيداتي را بايد به خرج بدهد تا بتواند يك عمليات آفندي وسيعي در اين ابعاد به اجرا دربياورد.
بنابراين اسرائيلي ها طرح و برنامه قبلي داشتند، اسرائيل در تاريخ ۲۱/۵/۸۵ (۱۲ ژوئيه ۲۰۰۶) به بهانه حمله كوچكي از سوي حزب الله و گرفتن ۲ نفر اسير، با تمام قوا به لبنان حمله كرد، همين ارتش در تاريخ ۲۱/۴/۸۵ رزمايش اين عمليات و اين تهاجم را در نيمه شمالي اسرائيل تمرين كرده بود. رزمايشي كه هفته ها روي آن برنامه ريزي كرده و سيستم هاي اطلاعاتي سوريه و حزب الله به آن پي برده و درك كرده بودند.
* پس قبول داريد كه حزب الله و سوريه از طرح حمله اسرائيل با خبر بودند؟
- با خبر بودند، اما حزب الله و سوريه تصور نمي كردند كه با اين حركت حزب الله جنگي به ابعاد جنگ ششم اسرائيل متجاوز عليه مسلمانان و اعراب شروع شود. منتها اين هم نكته مهمي است كه حزب الله با اين عمليات باعث شد كه طرح حساب شده اسرائيل با حمايت آمريكا، به هم بخورد و يكي دو ماه به احتمال قوي، زودتر تهاجم به لبنان به اسراييل تحميل شد. آنها موفق نشدند در زمان معين (اواخر تابستان و يا اوايل پاييز) و طبق برنامه و طرح عمليات نمايند و لذا مجبور شدند زودتر از زمان تهاجم كنند. به هم ريزي برنامه هايشان در روند چهار هفته اي جنگ كاملاً مشهود است.
*نظرتان در خصوص بهانه جويي اسرائيل براي حمله چيست؟
- از مدت ها قبل اين تهاجم طراحي و برنامه ريزي شده بود و اجراي آن نيازمند يك جرقه بود تا طرح را به اجرا در بياورد. هيتلر رهبر آلمان نازي هم در حمله به لهستان در جنگ جهاني دوم يك بهانه شبيه اين حادثه درست كرد و يا صدام در حمله به ايران به بهانه هاي بسيار كوچكي استناد مي كرد كه ممكن است بر اثر حوادث ساده مرزي به وجود بيايند.
اما نكته مهم آن است كه بايد تهاجم و تجاوز با حداكثر وحشي گري به لبنان از سوي اسراييل را در چارچوب تهاجم هاي قبلي و استراتژي آمريكا طي ۴ سال گذشته به خاورميانه بدانيم. همان سياست و استراتژي آمريكا كه به بهانه ۱۱ سپتامبر طبل جنگ زد تصور آمريكا و اسرائيل اين بود كه حلقه سوم (لبنان) كه از دو حلقه ديگر نيز ضعيف تر است حمله را آغاز كنند و به زعم خودشان قدرت حزب الله را كه تنها مانع مقاوم در برابر سياست هايشان در لبنان بود نابود كنند هماهنگي ها را نيز اسرائيلي ها با آمريكا و انگليسي ها در پايان ارديبهشت ماه ۸۵ انجام داده بودند و به دنبال فرصتي براي حمله و تهاجم سنگين و وحشيانه مي گشتند.
بخش هايي از اين طرح را ديويد سيمورهرش در مجله آمريكايي نيويوركر فاش كرده است. به خاطر بياوريم كه در آغاز حمله به افغانستان، آمريكايي ها از بازي دومينو حرف مي زدند منتها همواره به دنبال تهاجم به حلقه هاي ضعيف بودند. بعد از سقوط صدام شعاري تحت عنوان [نوبت ايران پس از عراق] را در كانون تبليغات خود قرار دادند منتها اولاً طبل توخالي بود و ثانياً مي دانستند كه ايران سخت ترين حلقه و گردوي بسيار سختي است كه دندان هاي متجاوز را نيز خرد مي كند و به قول برژينسكي، آمريكا مي تواند حمله كند به ايران ولي بايد به فكر پايان نقش خود در تاريخ هم باشد و اگر حماقت كنند، چنين اتفاقي خواهد افتاد. آمريكايي ها و اسرائيلي ها تصور مي كردند لبنان ضعيف ترين حلقه براي حمله نظامي است و مقاومت بي نظير حزب الله نشان داد كه چه اشتباه بزرگي كرده اند.
به هر حال اين تهاجم به لبنان صورت گرفت ولي مقاومت حزب الله نشان داد كه سرشار از ايمان و جهاد است و اگر اندكي از ايمان و جهاد هم در صدام و ارتش بي پشتوانه مردمي او بود، او هم قدرت ايستادگي در مقابل آمريكا را داشت ولي تجربه ثابت كرده است كه ارتش ها و قدرت هاي دفاعي وابسته (مثل ارتش صدام) يا توسط سازندگان آن نابود مي شود و يا با قيام مردمي در هم شكسته مي شود. حزب الله قدرتي بود متكي به مردم و سرشار از ايمان و جهاد و آموزش و فناوري و ورزيدگي و فرماندهي و رهبري عالي و با پرهيز از جنگ كلاسيك؛ ارتش اسرائيل را واداشت تا بازنده صحنه جنگ ششم باشد.
* نتيجه جنگ براي آمريكا و اسرائيل چه بود؟
نتيجه جنگ براي اسرائيل كه با پشتوانه آمريكا، نتوانست حزب الله را نابود كند و آمريكا فاجعه است و به دليل همين شكست ممكن است از ملت هاي خاورميانه انتقام بگيرند، ولي اگر خامي ديگري بكنند باز هم در سراشيبي نابودي اقتدار بيشتر خود حركت كرده اند و البته اقتدار كاذب منتها ما نيز از اين طرف نبايد ساده انديشي كنيم، اين شكست به معناي شكست و نابودي اسرائيل نيست. آنها باز هم به فكر توطئه و تداوم دشمني عليه ملت هاي مسلمان خاورميانه هستند. نتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه صفحه و فصل جديدي در خاورميانه ايجاد شده است. وزن و كفه حزب الله سنگين تر شد. وزن و كفه انقلاب اسلامي نيز سنگين تر شد از آن طرف وزن و كفه اسرائيل و آمريكا سبك تر شد و فهميدند كه برخورد با قدرت ملت هاي مسلمان و انقلابي خاورميانه بسيار پيچيده تر از آنست كه تصور مي كردند.
*عكس العمل دشمنان در برابر اين پيروزي چيست؟
- دشمنان دو راه در پيش روي دارند يا بايد از اسب تجاوز پياده شوند و شمشير را غلاف كنند و كلاه و پوتين را كنار بگذارند و واقعيت انقلاب اسلامي را بپذيرند و يا آن كه بر طبل جنگ بكوبند و روند ۴ سال گذشته را ادامه دهند كه نتيجه اش بسيج ملت ها و نظامي و امنيتي كردن بيشتر منطقه مي باشد و شكست و نابودي خودشان. نتيجه اين جنگ نيز توازن قوا را به سود ملت ها و به زيان آمريكا و اسرائيل برهم زد و براي آمريكا نيز معلوم شد كه قدرت بازدارندگي خودش و اسرائيل به شدت آسيب ديده و كاهش پيدا كرده است و قادر به ادامه روند گذشته نيستند و اين نتايج قطعاً در ذهن و باور و انديشه جنگ طلبان متجاوز در پنتاگون و تل آويو تأثير خواهد گذاشت.
مي توان حدس زد كه حركات امنيتي و نظامي متجاوز اسرائيلي در منطقه، در آينده پيچيده تر خواهد بود، ولي از آن طرف نيز اگر تصور كنند كه تمام قدرت حزب الله همين بود و يا حزب الله قدرتش را نمي تواند بازسازي نمايد، سخت در اشتباهند. خلاقيت و ابتكار عمل در نيروي با ايمان و مقاومي همچون حزب الله، رمز حيات و جاودانگي آنها است.
* موضع كشورهاي اسلامي چه بايد باشد؟
- ما در شرايط بسيار حساسي به سر مي بريم و كشورهاي همسايه جمهوري اسلامي ايران و به ويژه كشورهاي مسلمان و برادر عرب بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه يك ايران قدرتمند، هيچ خطري براي كشورهاي منطقه نيست بلكه به سود مسلمان ها و اعراب است. با پيروزي انقلاب اسلامي هم، موازنه قوا به سود فلسطيني ها و اعراب و مسلمانان و به زيان اسرائيل رقم خورد.بنابراين نبايد كشورهاي همسايه و برادر عرب، گرفتار فتنه گري هاي آمريكا و اسرائيل شوند، بلكه بايد ايران قدرتمند را پشتيبان خود به حساب بياورند. رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) بعد از فتح خرمشهر كه موازنه قوا به سود ايران و به زيان صدام رقم خورد نيز پيام محبت و دوستي به همه كشورهاي برادر عرب و مسلمان دادند و فرمودند: «هيچ نبايد نگران ايران باشيد.»
و اين صدام بود كه مرتباً سعي داشت كشورهاي منطقه را با دروغ و با نفاق از ايران بترساند و آخرالآمر نيز اين صدام بود كه خيانت كرد و به كشور ديگر و همسايه ،كويت حمله كرد و منطق درست و صحيح جمهوري اسلامي ايران به اثبات رسيد. اكنون نيز بايد مراقب بود كه اين نگراني هاي بي جهت و غيرمنطقي را آمريكا و اسرائيل دامن نزنند. ما در طي ۲ قرن گذشته هيچ گاه متعرض به هيچ كشوري نشده ايم.
* به نظر شما چه ارتباطي ميان تحولات لبنان و عملكرد حزب الله و كارنامه هشت سال دفاع مقدس ما وجود دارد؟ چه نتيجه اي مي توان از جنگ، تحولات لبنان و تهديدات دشمنان در منطقه گرفت؟
- تحولات لبنان و ادامه باج خواهي آمريكا، تهديدات آمريكا و اسرائيل عليه ايران، دو موضوع مهم براي توجه به تجربه جنگ تحميلي عراق عليه ايران است.بعد از گذشت سال ها از جنگ و دوران ۸ سال دفاع مقدس، ما بايد رويكرد خودمان را نسبت به جنگ تغيير بدهيم و با تكامل، تجزيه و تحليل و نوع نگاهمان، درس هاي ماندگار بگيريم. ما با رويكرد نظامي- استراتژيك مي توانيم درس بگيريم. با نگاه توصيفي و احساسي يا حتي حماسي، نمي توانيم مسائل مهم و اساسي را از يك جنگ بياموزيم. رويكردهاي حماسي و عاطفي و احساسي، مربوط به دوران و فضاي خود جنگ است؛ براي آسان كردن سختي ها و تلفات و وحشي گري دشمن. لكن نبايد در اين فضاسازي رواني ماند والا خسارت مي بينيم. برخي از رسانه هاي ما حين جنگ در لبنان چنين فضايي ايجاد كردند. با اينكه برخي افراط هم مي كردند، ولي قابل فهم و تحمل بود. حالا جنگ لبنان فعلاً خاتمه پيدا كرده، ولي تهديدات آمريكا و اسرائيل همچنان عليه ملت هاي مسلمان منطقه وجود دارد. بايد رويكرد خود راتغيير دهيم. رويكرد نظامي استراتژيك براي توجه به درس ها شامل پيش بيني تهديدات، تصميم گيري، فرماندهي و مديريت جنگ و پايان دادن به آن است. ما مي توانيم اين درس ها را دريافت كنيم.
*به برخي از اين درس ها اشاره كنيد.
- اين درس ها عبارتند از:
۱- اشتباه در محاسبات در شرايط حساس، بيانگر خطاي استراتژيك و غافلگيري استراتژيك است.
۲- تعريف قدرت دفاعي بر اساس اعتقادات و پايگاه مردمي، موجب افزايش فوق العاده قدرت مقاومت مي شود.
۳- قدرت بازدارندگي و قدرت مقاومت، دو موضوع متفاوت ولي بانتيجه يكسان است.
اگر بازدارندگي شكسته شود- به هر دليل- با قدرت مقاومت مي توان آن را بازسازي كرد و مانع از دسترسي دشمن به اهدافش شد.
۴- هر جنگي را بايد در تمام مراحل قبل، حين تا ادامه و پايان مديريت كرد. فرماندهي و كنترل يا رهبري، نقش اساسي در تمام مراحل دارد. در جنگ ما حضرت امام چنين نقشي داشت كه به بهترين وجه آن را رهبري و مديريت كرد. در اين جنگ لبنان نيز سيدحسن نصرالله چنين نقش و تلاشي را با مجاهدت عظيم انجام داد. حزب الله هم اكنون در مرحله پيامدهاي جنگ است و بايد به اين نكته توجه كند كه اگر مديريت نشود، خطرات ديگري وجود دارد و حتي خطر يك تجاوز ديگر از سوي اسرائيل به اشكال مختلف.
۵- تبديل درس ها و تجربيات جنگ به راهبردهاي جديد ضروري است. هر جنگي در شكل و هدف كه زدوخورد و تخريب و كشتار است، مشترك است ولي ماهيت و روش تغيير مي كند. راهبرد بازيگران بر پايه درس ها و تجربيات، تغيير خواهد كرد. ما در حال فاصله گرفتن از تجربه جنگ با عراق و پيوند گذشته به حال هستيم. حزب الله هم لازم است درس ها و تجربيات عميقي از اين جنگ براي آمادگي در برابر تهديدات و تجاوزات بعدي بگيرد و گذشته را به حال و آينده پيوند دهد و قدرت بازدارندگي و مقاومت خود را بازسازي كرده و افزايش دهد.
--------------------------------
بخش دوم
--------------------------------
بخش اول گفت وگو با غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح روز پنج شنبه گذشته در همين صفحه به چاپ رسيد. در آن بخش سردار رشيد به مباحثي درخصوص جنگ اخير لبنان اشاره كرده است؛ از جمله اينكه حمله اسرائيل به لبنان براساس طرحي از پيش برنامه ريزي شده صورت گرفته و اسير كردن دو سرباز اسرائيلي توسط حزب الله لبنان باعث تغيير در توطئه حمله اسرائيل به لبنان شده و همين امر زمينه شكست اسرائيل در لبنان را فراهم كرده است.
وي همچنين با اشاره به تجربيات نظامي مشابه جنگ لبنان در دوران هشت ساله دفاع مقدس، به تشريح نتايج جنگ براي آمريكا و اسرائيل نيز پرداخته است. اينك بخش پاياني اين گفت و گو از نظرتان مي گذرد.

* به نظر شما عملكرد حزب الله بهتر از اين مي توانست باشد؟
- شناخت من از حزب الله مربوط به سال هاي قبل است و اكنون سال هاست كه اطلاع كامل ندارم. من با شناختي كه در قديم - به ويژه در دوران ۸ سال دفاع مقدس در دهه ۸۰ميلادي - از حزب الله دارم، مي توانم بگويم كه بله! حزب الله خيلي بهتر از اين مي توانست در مقابل متجاوز بايستد و انشاءالله با جوهري كه در حزب الله وجود دارد، قادر است خود را بسيار قوي تر از گذشته نمايد. كارشناسان نظامي دشمن صهيونيستي نيز در بررسي هاي ميداني جنگ، به اين نتيجه خواهند رسيد. به هر حال در دهه ۸۰ ميلادي و حتي۹۰ ميلادي توان و قابليت ها و آموزش هاي حزب الله مثل امروز نبود و خود اسرائيلي ها هم پي بردند كه حزب الله خيلي رشد كرده و قوي شده است. ارتش اسرائيل خوب مي داند كه حزب الله در اين جنگ، توپخانه و آتش پشتيباني نداشت و به نظر مي رسد كه اگر اين آتش ها را به كار مي گرفت، حتي آتش خمپاره ها تلفات وحشتناكي را متوجه سربازان متجاوز مي كرد. ارتش اسرائيل مي ديد كه حزب الله هيچ گونه آتش ضدهوايي و پدافند هوايي ندارد و از اين بابت ارتش متجاوز اسرائيل بايد سرافكنده و شرمسار باشد كه با نيرويي مي جنگيد كه بسياري از تجهيزات دفاعي را نداشت و نتوانست بر اين نيروي مقاومت كه توان رزمي و خيلي از ابزارها و تجهيزات و سلاح ها را نداشت، غلبه كند. به نظر مي رسد در جنوب رودخانه ليطاني، تمام نيروي زميني ارتش متجاوز اسرائيل غاصب با حداكثر يك لشكر آن هم از جنس پياده با حزب الله مي جنگيد. البته حزب الله انديشه مي كرد و با انديشه و تفكر مي جنگيد و پيش بيني مي كرد كه اگر جنگ ۱۰۰ روز و بيشتر از آن طول بكشد، بتواند موج توان و نيرو و امكانات لازم را پاي كار بياورد. به نظر مي رسد حزب الله بسياري از امكانات خود را رو نكرد و به كار نبرد. از سوي ديگر حزب الله چون متكي به مردم است و پشتوانه مردمي دارد و هر نيروي مسلحي كه پشتوانه مردمي داشته باشد، مي تواند جنگ طولاني مدت را تحمل كند. برعكس، آمريكا و اسرائيل قادر به تحمل يك جنگ طولاني مدت نيستند و قادر نيستند هزينه هاي آن را بپردازند. بنابراين حزب الله در عرصه زميني خيلي خوب مقاومت كرد و پيشروي دشمن را سد كرد، ولي خيلي بهتر از اين ميزان مي توانست تلفات سربازان متجاوز اسرائيلي را بالا ببرد و معتقدم حداقل تا ده برابر تلفات انساني مي توانست به ارتش اسرائيل تحميل كند.
حزب الله در صحنه دريا، خيلي خوب ظاهر شد و تلفات بسيار سنگين و دردآوري وارد كرد. اما صحنه هوايي مطلقاً در اختيار هواپيماهاي متجاوز اسرائيلي بود.
درعرصه مقابله به مثل و كوبيدن شهرها و شهرك هاي نيمه شمالي خاك فلسطين اشغالي، حزب الله با تدبير و پيچيدگي فوق العاده اي كه براي اسرائيل و آمريكا حيرت آور است عمل كرد و بعد از ۳۳ روز جنگ، در روز آخر، تعداد بيشتري از روز اول جنگ، موشك به درون خاك فلسطين اشغالي شليك كرد و اين يعني به ذلالت كشاندن (هوكردن) يك ارتش مدعي كه همه ارتش هاي همسايه خودش را به بازدارندگي رسانده بود. اسرائيل با ۱۵هزار سورتي بمباران دقيق و سنگين نتوانست مواضع موشكي حزب الله را منهدم كند و شكست خورد. شما وسعت جغرافياي جنگ در لبنان را هم در نظر بگيريد. تمام اين بمباران ها و توپخانه هاي سنگين در زميني به وسعت ۵۰۰۰ كيلومتر مربع اتفاق افتاد. شما آگاهي داريد كه سرزمين لبنان ۱۰هزار كيلومتر مربع است، يعني يك ششم استان خوزستان و وسعت جغرافياي ايران، ۱۶۰برابر وسعت لبنان است. تمام بمباران هاي هوايي و گلوله باران توپخانه ارتش اسرائيل متمركز شده بود روي سرزمين شيعه كه ۵۰۰۰ كيلومترمربع بود. در مقايسه با وسعت جغرافيايي ايران، بايد گفت مقايسه يك زمين ۵۰مترمربعي است با يك زمين ۳۰۰۰ مترمربعي و ارتش اسرائيل با استفاده از ۵۰۰ فروند هواپيما و ده ها هواپيماي بدون سرنشين و صدها قبضه توپ ۱۵۵ميلي متري طي ۳۳ روز آتش در اين سرزمين بسيار كوچك كه به اندازه غرب رودخانه كارون در عمليات بيت المقدس است قادر به ممانعت از شليك موشك از سوي حزب الله نشد و اين حداقل هدفي بود كه تعقيب مي كرد و به آن دست نيافت.
بايد اين پيروزي حزب الله را به حساب فرماندهي و مهارت و ورزيدگي فوق العاده حزب الله و سيستم ارتباطات و اطلاعات بسيار پيچيده اش بگذاريد.
*نظر شما درخصوص اظهارات مقامات آمريكا و نقش آنها در منازعات خاورميانه چيست؟
نزديك به ده سال است مفاهيمي از قبيل خاورميانه جديد و خاورميانه بزرگ از سوي آمريكايي ها و اسرائيلي ها مطرح مي شود. درسال ۱۹۹۴بعد از مذاكره فلسطيني ها و اسرائيلي ها در اسلو، شيمون پرز، خاورميانه جديد يا خاورميانه نوين را مطرح كرد و كتابي با همين نام نوشت. شيميون پرز دم از بي فايده بودن خونريزي و جنگ مي زد و در اين كتاب همه را به صلح و دنياي جديد دعوت مي كرد.
جالب است در همان زمان، اسرائيل جنوب لبنان را در اشغال خود داشت و مقاومت حزب الله نيز با اشغالگر مي جنگيد. در سال ۱۹۹۷ نيز جنوب لبنان در يكي از بي سابقه ترين و وحشيانه ترين بمباران ها و گلوله باران رژيم صهيونيستي در آتش مي سوخت. فرضيه اصلي شيمون پرز در آن كتاب كه از آن به عنوان مهم ترين خطر تهديدكننده صلح و ثبات منطقه ياد مي كرد، بنيادگرايي به زعم او و به گفته ملت هاي مسلمان، بيداري جهان اسلام بود. او زمينه هاي رشد و گسترش اين بيداري جهان اسلام را فقر مردم مي داند. ايده خاورميانه بزرگ مفهوم ديگري كه آمريكايي ها از آن ياد كرده اند، به فردي به نام برنارد لوئيس برمي گردد كه او هم يهودي است. جوهر نظريه، اين است كه كشورهاي خاورميانه از رشد و توسعه و مدرنيته عقب مانده اند و اين وضع بايد عوض شود. او مي گويد: چهار مشكل در خاورميانه هست كه ۳ تاي آن داخلي است و يكي خارجي. از مشكلات داخلي تحت عنوان آزادي و وضع زنان و سطح پايين آموزش ياد مي كند و مشكل خارجي را ناشي از اشغال فلسطين مي داند. پيش فرض او اين است كه خاورميانه معضل است و معضل خاورميانه هم امنيتي است كه اسرائيل و غرب را تهديد مي كند و ويژگي طرح اين آدم اين است كه بايد براي امنيت اسرائيل و غرب تغيير و تحول صورت بگيرد. او مي گويد: از طريق دين سازي، دولت سازي و نخبه سازي كه از آنها مي توان به عنوان ابزار و قدرت نرم، ياد كرد و نهايتاً طريق نهايي را كه برنارد لوئيس پيشنهاد مي دهد، استفاده از قدرت نظامي و زور است. زور براي دموكراسي با استراتژي و دكترين پيش دستانه.
*پس سياستمداران امروز آمريكا همان طرح برنارد لوئيس را دنبال مي كنند؟
-بوش چهار سال است به بهانه ۱۱سپتامبر اين دكترين را با حمله و اشغال افغانستان و عراق به اجرا گذاشته است. دكترين بوش كه به دنبال برقراري به اصطلاح دموكراسي با زور نظامي است، متأثر از نظريه برنارد لوئيس است.ما بايد برابر اين طرح ها، راهبردهاي مشخص خود را داشته باشيم كه مهم ترين راهبرد ما بايد تقويت قدرت انسجام ملي با تكيه بر مردم سالاري و عدالت محوري باشد. منظور رايس (وزير امور خارجه آمريكا) نيز همين خاورميانه بزرگ است كه به زعم خودشان تلاش مي كنند تا مانع را از پيش راه طرح هاي شان با زور و قدرت نظامي بردارند؛ نيرويي كه اكنون در لبنان مانع سلطه بر لبنان مي شود و آنها قادر نيستند سياست هاي آمريكايي و اسرائيلي را پياده كنند. حزب الله، هم نقش قوي داخلي دارد و هم نقشي در برابر تهديدهاي نظامي اسرائيل كه در آنها ايجاد بازدارندگي كرده است و هم نقشي در معادلات انقلاب اسلامي و سلطه استكباري غرب بر كل منطقه دارد. لذا حمله اسرائيل با حمايت آمريكا در حقيقت حمله به اين نقش ها بود كه ناكام ماندند.
آمريكا نيز گرفتار سياست هاي غلط خود شده و در واقع گرفتار يك پارادوكس گرديده است. آمريكا در يك زمان براي تضعيف انقلاب اسلامي و شيعه و جريان هاي انقلابي مثل حزب الله از صدام و طالبان و حتي القاعده حمايت كرده است و در يك زمان هم كه احساس خطر شديد از آنها كرد به صدام و طالبان و القاعده حمله كرد. طبيعي است كه به ظاهر در كوتاه مدت همسويي بين منافع ايران و آمريكا به وجود مي آيد، ولي از آن طرف نيز اين سادگي است كه بدون توجه به ريشه مسائل و بدون توجه به دشمني عميق آمريكا با انقلاب اسلامي، تصور شود كه مي توان از تعديل روابط دم زد و مسائل را با غرب حل كرد. در آينده هم ممكن است مسائلي اتفاق بيفتد و مثلاً آمريكايي ها فرضاً به واسطه قدرت گرفتن القاعده و تسلط بر يك كشور ديگر مثل افغانستان در دوره طالبان دشمني با شيعه را كاهش بدهند و حتي به فكر دوستي با شيعه بيفتند؛ امري كه در تاريخ و در دوره صفويه و عثماني ها از سوي غرب اتفاق افتاده است.
* جايگاه جمهوري اسلامي ايران در معادلات منطقه چه تغييري كرده است؟
- به طور طبيعي قدرت ايران اسلامي بعد از سقوط صدام و طالبان افزايش پيدا كرده و ايران به مرزهاي ژئوپليتيكي خود نزديك شده است. متأثر از اين مسئله، برخي از سران كشورهاي عربي، مثل اردن، هلال شيعي را مطرح و خطر ايران و حزب الله را بزرگ كردند و در اين حادثه (جنگ لبنان و اسرائيل) نيز برخي از مواضع يكي دو كشور عربي بي شباهت به مواضع اسرائيلي ها عليه حزب الله نبود.
در نگاه استكباري غرب، خاورميانه كه قلب جهان اسلام است براي آنها معضل است و از زاويه امنيتي و نظامي نيز به مسئله نگاه مي كنند. نقشه جغرافيايي خاورميانه همواره روي ميز آنها مي باشد. منطقه به لحاظ ظرفيت هاي ژئوآكونوميك فوق العاده براي آنها اهميت دارد. جايگاه منطقه از انرژي (نفت و گاز) در جهان بي نظير است. از اين منظر تسلط بر منابع انرژي براي آنها حياتي است. تجارت و منابع دروني ديگر نيز براي آنها اهميت فراواني دارد، وقتي كه به نقشه ژئوپليتيكي منطقه نگاه مي كنند به هراس مي افتند، به دليل قابليت ها و توانمندي هاي ژئوپليتيكي مشخصاتي كه براي خاورميانه قائل مي باشند و تعريفي كه از خاورميانه مي كنند كاملاً معلوم است كه مثل يك كابوس آنها را آزار مي دهد. تعريف آنها از ويژگي ها و مشخصه هاي به وجود آمدن دولت هاي قدرتمند در خاورميانه مفاهيمي همچون تمركز خبرگي نظامي، مردم پرانرژي و جاه طلب، به همراه نيروي انساني و منابع طبيعي و غذايي كافي است.
دو قرن است كه خاورميانه به دليل رقابت قدرت هاي بزرگ استكباري به ويژه غرب، به روي صحنه ژئوپليتيك آمده است و براي تسلط بر خاورميانه، استراتژي تعيين مي كنند كه پايه اين استراتژي ها، مبناي جغرافيايي دارد، آن هم از منظر جغرافياي نظامي كه در مقياس كلان به آن ژئواستراتژي مي گويند.