صفحه 1 از 1

داستان شنل قرمزی و دوستان!!!!!!

ارسال شده: جمعه ۲۸ مهر ۱۳۸۵, ۲:۱۷ ب.ظ
توسط pejman
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :


عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم


باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .


چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .


شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .


قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .


مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .


شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .


فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .


مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.


می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .


شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .


يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .


شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .


بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .


شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟


حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .


شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!


حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .


بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت


نکردن .


شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟


حنا : آره با لوک خوشانس ميان .


شنل قرمزی: برو دختره ...........................................


( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )


شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .


پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!


ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .


ميره جلو سوارش ميکنه .


شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!


نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .


با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .


شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .


اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .


زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .


شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .


جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .


شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!


نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک


می کنن .


دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .


شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .


بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن



ميدونم خيلي خنك بود :-)