صفحه 1 از 3

جنگ جهانی دوم

ارسال شده: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵, ۱:۳۲ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
دلایل آغاز جنگ
جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آن ها، بحران اقتصادی و تورم، درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول. رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد.

جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایه‎داری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایه‎داری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقه‎ی حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقه‎ی حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهم‎کوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجه‎ای بی‎سابقه رسید. اشتهای استعماری قدرت‎های بزرگ سرمایه‎داری و رقابت‎هایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند.


پیش زمینه جنگ
در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‎توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئله‎ی نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوق‎های نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازی‎ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت:«مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‎ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.


نیروهای درگیر

جنگ در اروپا
آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌‌باشد. در پی این با اعلام جنگ کشورهای انگلیس، فرانسه و بلژیک به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز گشت.

روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. پنج میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) به شوروی حمله‎ای برق‎آسا کردند. روز ۳ مارس همان سال هیتلر دستوری با این مضمون صادر کرده بود:«تمام شوراها باید نابود شوند، هر سرباز آلمانی که در این راه قوانین بین‎المللی جنگ را زیرپا بگذارد عفو و بخشوده می‎شود.»

ارتش فرانسه در سال ۱۹۴۰ فقط ۲۸ روز در برابر ارتش هیتلری دوام ‎آورد و نابود گردید. پس از این شکست بود که روزنامه‎ی آمریکایی نیویورک پست در شماره ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نوشت:«باید معجزه‎ای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.» کمی بیش از یک ماه بعد، در ژوئیه، ارتش آلمان در مقابله با ارتش سرخ ۲۰۰ هزار کشته داد و این تعداد ۴ برابر کل کشته‎شدگان این ارتش در حملاتش در غرب بین سال‎های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بود. در سال ۱۹۴۲ نبرد استالینگراد ۳۳۰ هزار سرباز آلمانی را کنار زد، در سال ۱۹۴۳ ارتش هیتلری ۵۰۰ هزارنفر را در نبرد کورسک معروف به نبرد تانک ها از دست داد. نخبگان اس اس در این زمان به کلی نابود ‎شدند. ارتش سرخ موفق ‎گردید که ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهه‎های جنگ نابود نماید.

در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین مرکب از ارتش‌های کشورهای انگلستان، کانادا و ایالات متحده آمریکا به اتفاق واحدهایی از ارتش فرانسه آزاد عملیات پیاده شدن در ساحل نرماندی(ساحل کانال مانش) را آغاز کردند. هدف این اردوکشی، آزاد کردن فرانسه و سپس اروپای غربی از چنگال هیتلر و سبک کردن بار جنگ از دوش ارتش روسیه شوروی بود تا روس‌ها بتوانند به سرعت آلمانی‌ها را از خاک خود برانند. در نتیجه از دو بخش شرقی و غربی اروپا هیتلر در محاصره قرار گرفت و برلین در ۸ مه ۱۹۴۵ پس از خودکشی هیتلر سقوط کرد.در پی مرگ هیتلر دریادار فون دونیتس که از سوی هیتلر پیشوای دولت نازی شده بود تسلیم بی قید و شرط را در برابر متفقین پذیرفت.


جنگ در اقیانوس آرام و خاور دور

جنگ در افریقا و خاورمیانه

در افریقا
«ژنرال اروین رومل» که در فوریه 1941 با یک لشکر کامل زرهی به شمال افریقا فرستاده شده بود، در ابتدای پیاده شدن در افریقا به پیروزی‌های حیرت انگیزی در مقابل بریتانیایی‌ها دست یافته بود. در اواخر سال 1941 و اوایل سال 1942 که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین پاشنه آشیل دیگری برای ارتش آلمان ایجاد کرده بودند و این پاشنه آشیل «جزیره مالت» بود که از آنجا به تمام کشتی‌های تدارکاتی کشورهای محور حمله می‌‌شد و دلیل دیگر متوقف شدن نیروهای رومل این بود که متفقین کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله می‌‌شد. توقف آلمانی‌ها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، «ژنرال برنارد لاو مونتگومری» به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانی‌ها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمی‌توانستند از سد آتش توپخانه انگلیسی‌ها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به افریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در 23 اکتبر، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار آفریکا کورپس رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال افریقا که 91 هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشته‌های رومل که پس از مرگش چاپ شده است، این جمله به چشم می‌‌خورد:

«از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهارت به هیچ دردی نمی‌خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی‌آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد».

انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم
دولت ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در حالی که اروپا در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر می‌‌برد و این بحران هم در آمریکا به وجود آمد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع چرخ صنایع خود را در جاده تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که در زمان آغاز جنگ دوم جهانی در اروپا در ۱۹۳۹ توانسته بود که در زمینه تولید هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک و صنایع جنبی نظامی بیش از کشورهای روسیه، انگلستان، فرانسه و آلمان جنگ افزار تولید نماید. این حرکت در آمریکا باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد اما محصولات تولید شده می‌‌بایستی در جایی مصرف شود تا روند تولید متوقف نشود. روزولت رئیس جمهور آمریکا در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرد اما به فکر مصرف سلاح‌های تولید شده بود. به این جهت در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام «قانون وام و اجاره» (The Lend Lease Act) به تصویب رسید. به دنبال تصویب این قانون بود که زیردریایی‌های آلمان در اقیانوس اطلس مزاحم کشتی‌های آمریکا شدند که برای انگلستان ملزومات نظامی حمل می‌‌کردند. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز نازیسم، چرچیل از فرصت استفاده کرد و ضمن ملاقات با روزولت در عرشه کشتی «پرنس آف ولز» (Prince of Wales) ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ برای انتقال کمک‌های انگلیس و آمریکا به شوروی خاک ایران اشغال شد و سیل کمک‌های تسلیحاتی آمریکا به سوی روسیه شوروی سرازیر شد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوایی باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به آلمان اعلان جنگ داده و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدوده اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد.


تاریخچه تدارک جنگ جهانی دوم
در قطعنامه‎ای که روز ۱۹ دسامبر ۱۹۲۷ در پانزدهمین کنگره‎ی حزب کمونیست شوروی تصویب شد، آمده است:«باید احتمال حمله‎ی نظامی به شوروی را در نظر گرفت.» این تنها یک مصوبه‎ی بی‎سرانجام برای کتاب‎های تاریخ نبود و دولت شوروی برای آن یک برنامه‎ریزی دقیق کرد به طوری که ۱۵۲۳ کارخانه که سال ۱۹۴۱ با تهدید آلمان هیتلری روبه‎رو بودند به شرق کوه‎های اورال منتقل گشتند. استالین در سال ۱۹۳۷ تصمیم گرفت تا صفوف حزب را پاکسازی و تصفیه کنند. گوبلز در سال ۱۹۴۳ گفت:«ما گمان می‎کردیم که استالین با این کار ارتش سرخ را نابود می‎کند، اما عکس این قضیه اتفاق افتاد. بلشویسم قادر شده است تا تمام نیرویش را علیه دشمن خود به کار گیرد.» در ژوئن ۱۹۴۱ بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبهه‎ها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغالی هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزان‎ها یک میلیون نفر بود که در ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند. یک آمریکایی به نام اورل هاریمان در کتابی که سال ۱۹۷۵ به نام فرستاده ویژه منتشر نمود، نوشت:«استالین از روزولت اطلاعات بیش‎تری داشت،‎ از چرچیل واقع‎گراتر بود و از جنبه‎های مختلفی بهترین فرمانده جنگی بود.»


نتیجه جنگ
نتیجه‎ی سیاست تجاوزگرانه آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد ۲۵ تا ۳۰ میلیون کشته در شوروی بود، یعنی روزی ۱۷ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‎شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‎های آلمان و به ویژه در اتاق‎های گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در پی اشغالگری ارتش هیتلری کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. نتیجه‎ی سیاست جنگی آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد .۵ میلیون کشته در دنیا و تقسیم مجدد جهان بود.


جنایات جنگ دوم جهانی
بزرگ‌ترین جنایت جنگ دوم چه بود؟ کشتن یهودیها، مرگ مردم در لنینگراد، کشتار هزاران نفر در رم، کشتارهای دسته جمعی در پاریس و کشتار شهر درسدن آلمان...؟ متفقین با کمک قدرت عظیم تبلیغاتی خود موفق شدند تا بزرگ‌ترین جنایات خود را «اقدامی عادی» جلوه دهند.

۱۳ فوریه ۱۹۴۵ (۲ماه قبل از پایان جنگ) در حالی که پیروزی متفقین قطعی می‌‌نمود به فرمان چرچیل برای «پیشبرد سریع تر»، دستور محو شهر داده شد. ۲ هزار بمب افکن سهمگین متفقین طی ۴۸ ساعت شهر را به ویرانه تبدیل کردند. شدت انفجارها به حدی بود که آسفالت خیابانها نیز ذوب شد. آتش نشانی برای کمک به مردم بیگناه نبود. ۲۵۰ هزار نفر اهالی شهر طی ۲ روز جان باختند. درسدن را بی گمان می‌‌توان فاجعه جنگ دوم جهانی در اروپا دانست. نظامیان انگلیسی و آمریکایی در پاسخ به این سؤال که دلیل چنین بمباران مدهشی چه بود تنها اظهار داشتند «بررسی توان هوایی» و حذف دشمن. اما اکنون پس از ۶۰ سال این سؤال باقی است اگر ارتشهای چند میلیون نفره متفقین این شهر را دور می‌‌زدند و به برلن بدون دفاع حمله می‌‌کردند چه می‌‌شد؟ باید به این نکته تلخ اعتراف کرد که جنایتکاران جنگ دوم تنها آلمانها نبودند.

تلفات آلمان در جنگ دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳‎/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱‎/۷ میلیون آن (تخمینی) مردم بیگناهی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱‎/۳ میلیون تن بمب بر سر ۱۳۱ شهر آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود.


پی آمد جنگ
پیروزی ارتش سرخ بر نازیسم و ارتش هیتلری تنها یک پیروزی برای مردم شوروی نبود، آثار آن در کشورهای غرب اروپا هم با نفوذ احزاب کمونیست در میان مردم پدیدار شد در سال ۱۹۴۶ نزدیک به ۲۸ % به حزب کمونیست فرانسه رأی دادند. حزب کمونیست حتا در بلژیک در سال ۱۹۴۴ دوازده هزار عضو داشت و تعداد آنان یک سال بعد به ۱۰۳ هزار نفر افزایش یافت و از همین جا بود که طبقه‎ی کارگر کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، بلژیک و غیره توانستند دستاوردهای اجتماعی بسیاری را مطالبه کرده و به چنگ آورند.

چند سال پس از پیروزی ارتش سرخ بر آلمان هیتلری جنبش‎های رهایی‎بخش ملی شکل گرفتند و یکی پس از دیگر بر استعمارگران پیروز شدند.

نویسنده امریکا یی ارنست همینگوی پس از پیروزی شوروی بر آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم نوشت: «هر انسانی که آزادی را دوست دارد بیش از طول عمرش به ارتش سرخ و شوروی سپاسگزاری بدهکار است.»


پایان جنگ
کنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا اول دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس‌ توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود.

جنگ در اروپا پس از تسلیم آلمان نازی در ۸ می، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت.

اولين به كارگيرندگان استراتژى جنگ برق آسا (سخنراني هيتلر)

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
على غفورى
نبرد هفتاد و ششم: نبرد اتيوپى
نبرد اتيوپى از جهات مختلف، نبردى جالب توجه در تاريخ بوده و هست. جنگ بين تير و كمان و نيزه وتوپ. اين در آفريقاى اواخر قرن۱۹ و نيمه اول قرن بيستم چيز جديدى نبود. سربازان بى رحم انگليسى، بلژيكى، فرانسوى و پرتغالى بارها بوميان اين كشورهاى عقب مانده را به مسلسل بسته و دسته دسته آنها را كشته بودند اما نبرد اتيوپى از منظرى ديگر داراى ارزش بود. اينكه اتيوپى توانسته بود با جنگجويان قرون وسطايى خود ايتاليا را شكست دهد و يكبار ديگر آن كشور را تا مرز شكست عقب براند، نكته اى به يادماندنى در تاريخ به حساب مى آيد.
۱۹۳۵
در ايتاليا، بنيتو موسولينى قدرت را در دست گرفته و قسم ياد كرده بود كه ايتاليا را به دوران تاريخى «امپراتورى روم»بازگرداند. نطقهاى آتشين او اين مسأله را به مردم باورانده بود. ايتاليا كشورى بود با گذشته نظامى ناموفق. در ۱۸۹۶ ارتش ايتاليا نتوانست نيروهاى نامنظم اتيوپى را شكست دهد و پس از تحمل شكست، آفريقاى شمالى را ترك كرد. در ۱۹۱۸ نيز ايتاليا با وجود مبارزه دوشادوش متفقين هيچ سهمى از پيمان ورساى نبرد. اكنون موسولينى به مردم ايتاليا وعده مى داد «عظمت گذشته» را به آنها باز گرداند.
موسولينى در فوريه۱۹۳۵ پس از جلب نظر انگليس و فرانسه ۲لشكر كامل ايتاليا را به سومالى (در شرق اتيوپى) فرستاد و مترصد زمان براى حمله به اتيوپى ماند. اما ژنرالهاى ايتاليايى به او گوشزد كردند اگر به دنبال پيروزى قطعى در اين نبرد است، بايد سپاهيان بيشترى به منطقه اعزام كند.
حمله به اتيوپى
۳اكتبر،۱۹۳۵ دوچه (موسولينى) ديكتاتور ايتاليا فرمان حمله به اتيوپى را صادر كرد. نيروهاى ايتاليايى بسيار زياد و در حد ۲سپاه بزرگ به اتيوپى حمله بردند. ايتاليايى ها با ۱۸لشكر از ۲محور ورود به خاك اتيوپى را آغاز مى كنند. بخشى از اين نيروها از شمال غربى اتيوپى (ليبى كنونى) و برخى ديگر از شرق اتيوپى (سومالى) وارد خاك اتيوپى شدند. در ابتداى كار نيروهاى ايتاليايى در كليه جبهه هاى جنگ به پيروزى دست مى يابند. چرا كه سربازان حبشى عادت به نبردهاى از راه دور ندارند. آنها عادت كرده اند حريف را با شمشير و كمان بكشند، حال آنكه سربازان ايتاليايى از فاصله چند صدمترى آنها را مورد اصابت قرار مى دهند.
هايله سلاسى، امپراتور اتيوپى همزمان با مقاومت در برابر اشغالگران، به سازمان ملل شكايت مى برد و از آنها مى خواهد با اعزام نيرو به اتيوپى مانع پيشروى ايتاليايى ها شوند. اما جنگ اتيوپى به آن سادگى كه ايتاليايى ها فكر مى كردند، نبود. اگرچه نيروهاى ايتاليايى از برترى تجهيزات برخوردار بودند اما نيروهاى امپراتورى نيز انگيزه كافى داشتند. آنها در كمال ناباورى در ۲جبهه شرق و شمال به سپاههاى ايتاليايى شبيخون زده و صدها سرباز ايتاليايى را كشتند. در نوامبر،۱۹۳۵ موسولينى از نحوه پيشروى نيروهاى ايتاليايى ابراز نارضايتى كرد و مارشال پيترو بادوگليو را به جاى اميليودوبونو به فرماندهى نيروهاى ايتاليا منصوب كرد. بادوگليو با ارسال گزارشى براى موسولينى به او گوشزد مى كند كه پيروزى در اتيوپى به ارسال نيروهاى بيشترى نياز دارد. موسولينى كه به يك پيروزى برق آسا نياز داشت، درخواست بادوگليو را مى پذيرد و با اعزام نيروهاى تازه نفس، ژنرال خود را تقويت مى كند. از اين تاريخ به بعد سرعت ارتش ايتاليا زياد مى شود و رشادت مدافعان فايده نمى كند چرا كه در نبرد بين گلوله و نيزه، اولى بسيار سريع تر است اما اتيوپى كشورى وسيع است كه فتح آن به ماهها زمان نياز داشت.
سال۱۹۳۵ در حالى به پايان مى رسد كه سربازان ايتاليايى تا آديس آبابا پايتخت اتيوپى فاصله زيادى دارند. نيزه داران، تفنگداران و شمشيرزنان اتيوپيايى با مقاومت خود در برابر حملات گازانبرى ايتاليايى ها، اين واهمه را براى مهاجمان ايجاد مى كنند كه شايد ايتاليا مانند سال،۱۸۹۶ مجبور به پذيرفتن شكست باشد. در اوايل ۱۹۳۶ مارشال گرادزيانى نيز از «جنوب» فشار را به نيروهاى اتيوپى تشديد مى كند. (گرادزيانى مارشال فاتح ليبى و عامل از ميدان به در بردن عمر مختار بود).
در ماه مه۱۹۳۶ نيروهاى بادوگليو وارد آديس آبابا مى شوند. البته ايتاليايى ها در نبرد اتيوپى از گازهاى سمى، روشهاى غيرانسانى و خلاف كنوانسيونهاى بين المللى استفاده كرده بودند. بسيارى از اسرا پس از نبرد كشته شدند و نبرد اتيوپى سبب شد، چهره كثيفى از ايتالياى موسولينى نزد افكار عمومى جهان به نمايش درآيد. البته سياست انگليس و فرانسه تنها نظارت و «گاهى اعتراض لفظى» بود.
آديس آبابا اشغال شد اما مردم اتيوپى ۳سال در برابر تجاوز ايتاليايى ها در ساير نقاط كشورشان مقاومت كردند. برآورد شد در اين نبرد حداقل ۵۰۰هزار نفر از مردم اتيوپى كشته شدند. تلفات ايتاليا نيز ۵هزار سرباز اعلام شد. ايتاليا از طريق اين پيروزى موفق شد مستعمرات خود را در شمال آفريقا (ليبى) به شاخ آفريقا (سومالى و اريتره) بچسباند.
در ژوئن ۱۹۳۶ تمام خاك اتيوپى به اشغال ايتاليا درآمد. هايله سلاسى از كشور بيرون رانده شد و حكومت دست نشانده اى اداره اتيوپى را به دست گرفت. بعدها مشخص شد اتيوپى لقمه اى «خاردار» بوده كه بلعيدن آن براى ايتاليايى ها سخت بوده است. در ۱۹۴۱ پيروزيهاى انگليس بر قواى ايتاليايى هاى مستقر در ليبى سبب شد اتيوپى از اشغال ايتاليا بيرون آيد. هايله سلاسى پس از ۵سال مجدداً به قدرت بازگشت، وى تا ۱۹۷۵ فرمانرواى اتيوپى بود.
نبرد توپ و شمشير از جمله بى رحمانه ترين نبردهاى تاريخ بوده كه تنها محدود به جنگ اتيوپى نيست. نبرد مماليك مصر با ناپلئون، نبرد زولوها با امپراتورى انگليس، نبرد سواره نظام ريف با اسپانيايى ها و نبردهاى عمرمختار همگى شاهد دلاورى سواران عرب و آفريقايى در برابر قدرت توپخانه غربى بوده اند.
نبرد اتيوپى اگرچه در ظاهر براى ايتاليا پيروزى به همراه داشت اما سبب دست كم گرفته شدن ارتش ايتاليا شد. بعدها مشخص شد اين «دست كم گرفتن» قدرت نظامى ايتاليا درست بوده است. زيرا ايتاليا داراى ارتشى پرسر و صدا بود كه در سال۱۹۴۱ حتى نتوانست حريف ارتش هاى درجه ۲ نظير يونان شود و در پرده اول «نبرد صحرا» در ۱۹۴۰ به سرعت مقهور ارتش بريتانيا شد.
نبرد هفتاد و هفتم: نبرد لهستان
در ابتداى سال۱۹۳۹ سايه هاى يك نبرد ويرانگر به سادگى قابل احساس بود. آدولف هيتلر نجات دهنده «آلمان ورشكسته و مغلوب پس از جنگ جهانى اول»، توانسته بود بدون شليك گلوله اى، فرانسوى ها را مرعوب كرده و اتريش و چكسلواكى را به خاك آلمان منضم كند. اما ادعاى او بر كانال دانتزيك لهستان مورد مخالفت شديد دولتمردان انگليسى و فرانسوى قرار گرفته و دو كشور فوق اولتيماتوم داده بودند، اگر آلمان به لهستان حمله برد، بى درنگ به آن كشور اعلان جنگ مى دهند. هيتلر حركت انگليس و فرانسه را نوعى بلوف سياسى مى دانست و گمان نمى برد اين دوكشور استعمارگر حاضر باشند به خاطر «مشتى اسلاو» خود را درگير نبرد با ارتش ۲ميليون نفرى آلمان كنند.
سرعت عمل هيتلر
هيتلر مجبور بود لهستان را تسخير كند چرا كه پيش از اين نيز وعده آن را داده بود، از طرف ديگر علاقه اى به نبرد تمام عيار با دو قدرت بزرگ زمينى و دريايى اروپا آن هم در تابستان ۱۹۳۹ نداشت.
تنها راه موجود براى او حمله برق آسا به لهستان و از كار انداختن ماشين جنگى اين كشور بود؛ قبل از آنكه ديگران بتوانند به اين كشور كمكى برسانند. بنابراين در ميان بهت و ناباورى دنيا در اول سپتامبر ۵۰لشكر رايش آلمان با سرعتى خيره كننده از ۳محور اصلى حمله به لهستان را آغاز كردند. (فرانسه و انگليس بلافاصله به آلمان اعلام جنگ دادند و آتش جنگى افروخته شد كه ۶سال طول كشيد و ۵۲ ميليون نفر در آن كشته شدند) البته لهستان نيز دست كم بر روى كاغذ يك ميليون سرباز (۸۰لشكر) در اختيار داشت و دنيا گمان مى كرد بتواند مدتها مقاومت كند تا قواى كمكى از طرف فرانسه و انگليس به او برسد.
استراتژى حركت سريع تانكها
گودريان مارشال زرهى آلمان در اين نبرد براى اولين بار قدرت تانكها را به دنيا نشان داد. در اين جنگ، آلمان از ۹لشكر زرهى استفاده كرد و توانست با پيمودن مسافت طولانى، واحدهاى لهستانى را كه در كانال دانتزيك در غرب لهستان متمركز بودند، غافلگير كند. در حالى كه ارتشهاى سوم و چهارم آلمان از ناحيه جنوب لهستان و جنوب غرب حمله را آغاز كرده بودند، ارتش دهم با سرعت به سمت ورشو مى تاخت.
تانكهاى آلمانى چنان به سرعت خطوط دفاعى لهستانى ها را در هم شكستند كه يك سوم واحدهاى نظامى لهستان اصلاً نتوانستند خود را به نزديكى مناطق جنگى برسانند. ۱۲تيپ لهستان كه همگى سواره نظام بودند، تصميم گرفتند با شجاعت (با تفنگ و شمشير) جلوى تانكهاى آلمانى را بگيرند اما در نبردى غم انگيز و بى حاصل قتل عام شدند. چهره نبردها ديگر عوض شده بود.
۱۵۰۰هواپيماى آلمانى ۹۰۰هواپيماى قديمى لهستان را قبل از آنكه بتوانند واكنشى از خود نشان دهند، منهدم كردند و ظرف ۲روز نيروى هوايى لهستان كاملاً از گردونه مبارزه خارج شد. ۸سپتامبر لشكرهاى مكانيزه آلمانى تمامى خطوط دفاعى لهستان را پشت سرگذاشته و ستون فقرات ارتش اين كشور را در هم شكسته بودند. واحدهاى باقيمانده لهستانى در حالى كه به سمت رومانى در حال عقب نشينى بودند، تازه دريافتند ارتش چهاردهم آلمان منتظر آنها است.
آنگونه كه چرچيل در خاطرات خود مى نويسد از هفته دوم نبرد، مقاومت لهستانى ها كاملاً منفعلانه بود. حمله ارتش دهم آلمان واحدهاى در حال مقاومت در غرب ورشو را به دو نيم كرد و از شكاف ايجاد شده لشكر دوم زره پوش آلمان مستقيم به سمت ورشو پيش رفت. ارتش چهارم آلمان نيز با عبور از رود ويستول به سرعت به سمت ورشو مى تاخت.
ورشو در مركز لهستان واقع بود و گمان مى رفت حداقل يك ماه طول بكشد تا آلمانها به آن برسند. اما ۱۰روز پس از حمله، واحدهاى زرهى آلمانى در حومه ورشو بودند و به دليل نبودن هيچ مقاومت سازماندهى شده، مردم نگون بخت شهر تصميم به «مقاومت شهرى» گرفتند. لشكرهاى عقب افتاده از عمليات جنگى لهستان، سعى كردند حركت گازانبرى واحدهاى زرهى و ارتش چهارم آلمان عليه ورشو را بشكنند و خود را به ورشو برسانند اما ارتش دهم آلمان مانع اين كار شد.
واحد پوزنان
لهستانى ها تا ۱۰سپتامبر نتوانستند به جنگ بپردازند چرا كه اصلاً وقت پيدا نكردند! اما در اين روز ژنرال لهستانى «كوترزوا» با جمع كردن تكه پاره هاى ارتش لهستان در جنوب ورشو و استفاده از لشكر پوزنان مانع كامل شدن حلقه محاصره ورشو شد. در نتيجه ارتشهاى دهم و هشتم حركت خود را متوقف كردند. حمله جسورانه كوترزوا كه موجب اولين توقف آلمانها پس از ۱۰روز پيشروى شده بود، با حملات پى در پى صدها هواپيماى آلمانى مواجه شد و اين واحدها ۱۰روز بى وقفه بمباران شدند تا آنكه در ۱۹سپتامبر كاملاً در هم شكستند.
مقاومت ورشو
ورشو در جنگ خيابانى تقريباً موفق عمل كرد. دهها هزار غيرنظامى در بين خرابه هاى شهر بدون اميد به رسيدن كمك عمده از نظاميان، به دفاع از شهر پرداختند. آلمانها با سنگين ترين بمبارانها، از هوا و زمين شهر را نابود مى كردند وبه جلو مى رفتند. در كل لهستان تنها ورشو و دژ «موولن» در كنار رود ويستول مقاومت مى كردند كه هر دو نيز در ۲۸سپتامبر تسليم شدند.
چرچيل در كتاب خاطرات خود مى گويد: «جنگ لهستان نمونه كامل جنگى جديد بود. همكارى ارتش زمينى و نيروى هوايى در ميدانهاى جنگ، بمباران شديد تمام راههاى ارتباطى و شهرهاى صنعتى، فعاليت ستون پنجم، استفاده عظيم از جاسوس و چترباز و بويژه حمله شديد نيروهاى زره پوش. لهستان آخرين قربانى از ماشين جنگى جديد نبود.»
نتيجه نبرد
لهستان نه كشورى كوچك بود و نه كم جمعيت. اين كشور در ۱۹۳۹ ، ۳۵ميليون نفر جمعيت داشت. ارتش اين كشور مركب از ۳۰لشكر با استاندارد مناسب و ۵۰لشكر داوطلب بود اما چرا در برابر ۱۴هزار كشته آ لمانى، ۳۰۰هزار نفر تلفات داد؟
«بليتزگريك» يا جنگ برق آسا اولين بار در نبرد لهستان به اجرا درآمد. اين شيوه مبارزه كه بعدها بارها و بارها توسط ارتشهاى آلمان، رژيم صهيونيستى و آمريكا (عليه عراق) به اجرا درآمد، از يك اصل طلايى در نبردها پيروى مى كند: «دست و پاى حريف را قبل از آنكه بتواند آن را به كار بيندازد از كار بينداز.»
چمبرلن و دالاديه رهبران انگليس و فرانسه در حالى كه خود را آماده مبارزه با آلمان در لهستان مى كردند وحشت زده متوجه شدند ديگر لهستانى وجود ندارد اما در مقابل، جنگ دوم جهانى تازه آغاز شده بود.
اگر نبرد لهستان به آن سرعت حيرت انگيز به پايان نمى رسيد، انگلستان و فرانسه مى توانستند ارتشى بزرگ را در غرب اروپا سامان دهند كه مانع پيشرويهاى بعدى آلمان شود اما اينگونه نشد و لهستان عملاً ظرف ۲هفته و رسماً طى يك ماه كاملاً خرد شد.

منبع:روزنامه ايران

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۳ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
جنگ ۷۸: نبرد فرانسه
انهدام ارتش لهستان زير نگاههاى مضطرب قدرتهاى فرانسه و انگليس در حالى صورت گرفت كه بويژه فرانسه هيچ اقدامى براى نجات اين كشور به عمل نياورد.
اين مسأله سبب شد ارتش آلمان پى ببرد فرانسويها و انگليسيها جرأت دست زدن به «حمله اول» را ندارند، بنابراين در ماههاى سپتامبر۱۹۳۹ تا آوريل به سرعت به تقويت ارتش خود پرداخت و آن را از ۱۱۶لشكر به ۱۹۰لشكر رساند. اين در حالى بود كه متفقين (انگليس و فرانسه) نتوانسته بودند توان خود را در جبهه فرانسه به بيش از ۱۰۰لشكر برسانند (تنها ۱۰لشكر از اين تعداد انگليسى بودند) اما هيتلر به دليل وجود خطر روسيه و جنگ نروژ (كه منجر به فتح آن كشور شد) در مه۱۹۴۰ نتوانست بيش از ۱۲۶ لشكر را در جبهه غرب به ميدان بياورد. حال آنكه عبور از خط معروف دفاعى ماژينو نيرويى بيش از اين مى طلبيد.
حمله به هلند و بلژيك
هيتلر براى آنكه بتواند فرانسه را به سرعت به زانو درآورد، نياز به سرعت عمل داشت. بنابراين ۱۲۶ لشكر آلمانى در ۱۰مه۱۹۴۰ با بهره بردارى از سرعت عمل واحدهاى زرهى خود به هلند حمله كردند. هيتلر ترجيح داد به جاى حمله از طريق مرز آلمان به فرانسه و دشوارى «عوارض زمين» از شمال فرانسه با پيمودن عرض كشورهاى هلند و بلژيك خود را به پاريس برساند.
بلژيك و هلند دريافتند كه در اين نبرد بزرگ نمى توانند نقش چندان بزرگى داشته باشند اما به هر حال تصميم به مقاومت گرفتند. هلنديها سعى كردند با شكستن سدهاى خود مانع پيشرفت ارتشهاى آلمانى شوند اما قبل از آنكه بتوانند نيت خود را عملى كنند بيشتر پلهاى هلند به دست آلمانها افتاده بود و ۱۰لشكر زرهى آلمان با سرعتى فوق تصور (براى دنياى آن روز) خود را به مرز بلژيك رساندند. چرچيل و ژنرالهاى فرانسوى از بلژيك تنها يك ماه مقاومت مى خواستند تا بتوانند خط جبهه خود را در شمال فرانسه محكم كنند اما فشار ارتش آلمان آنقدر زياد بود كه ارتش بلژيك به سرعت از رود «موز»در مركز بلژيك به جنوب رانده شد.
در همين زمان فرانسوى ها تحت فشار سياسى انگلوساكسونها مجبور به يك ضد حمله بزرگ براى عقب راندن آلمانها از بلژيك و كمك به نيروهاى پراكنده هلند شدند. اما خرد شدن ارتش هلند ظرف ۳روز و شكستهاى پى در پى بلژيكى ها شرايط را كاملاً تغيير داد.
اكنون ۲ميليون سرباز فرانسوى و ۳۳۰هزار سرباز انگليسى بايد خط دفاعى جديدى را در داخل خاك فرانسه تعريف مى كردند، حال آنكه آنها به خط دفاعى ماژينو در شمال شرق فرانسه ومنطقه آردن در شمال فرانسه به عنوان تكيه گاه اصلى ارتش نگاه مى كردند.
در حالى كه انتظار همگان توقف ارتش زمينى آلمان (ورماخت) در پشت اين خط بود اما نگاه تيزبين ژنرالهاى آلمانى نظير فون روند شتت و هالدرو گودريان شكافى ۸۰كيلومترى را در اين خط دفاعى مى ديد كه فقط ۲لشكر از آن محافظت مى كردند. البته آنگونه كه چرچيل در خاطرات خود مى نويسد، انگليسيها بارها نسبت به اين منطقه (آردن) هشدار داده بودند اما فرانسويها منطقه آردن را قابل پيشروى نمى دانستند. حال آنكه از ياد برده بودند وسايل موتوريزه جديد بويژه زرهپوشها تعريف مناطق صعب العبور را تغيير داده است.
اين در حالى بود كه سرعت عمل آلمانها آنقدر زياد بود كه اجازه جمع شدن مجدد نيروهاى متفرق شده در بلژيك را نيز به آنها نداد.
چرچيل مى نويسد: «واحدهاى زرهى ژنرال آلمانى (كلاسيت) چنان با سرعت واحدهاى فرانسوى مقابل خود را نابود كرده و يا متفرق مى كرد كه تاكنون در هيچ جنگى سابقه نداشت.»
شكاف ايجاد شده بين نيروهاى فرانسوى به سرعت گسترش يافته و بخش بزرگى از نيروهاى فرانسوى به سمت سواحل درياى مانش رانده شدند. استفاده انگليسيها از هواپيما براى كاستن از سرعت حركت آلمانها نيز فايده اى نكرد و از ۴۸۶ هواپيماى انگليسى در جبهه فرانسه، ۲۸۶ هواپيما از بين رفت. آلمان ضربه غافلگير كننده و مرگبار خود را در منطقه «سدان» زد (منطقه اى در مثلث مرزى بلژيك، لوكزامبورگ و فرانسه) زرهپوشهاى آلمانى در سدان جبهه را شكافته و با حركتى سريع نيروهاى متفقين را كه در بلژيك و شمال فرانسه گير افتاده بودند، دور زد. در ۱۵مه آلمانها به ۹۶كيلومترى پشت جبهه فرانسه رسيده و ارتش نهم فرانسه را متلاشى كردند، ارتشهاى هفتم و ششم فرانسه نيز به خطوط دفاعى جديدى در «آنور» عقب نشينى كرده بودند.
شاهكار نظامى آلمان
ژنرالهاى آلمانى نظير رومل، روند شتت، گودريان و مارشال هوايى گورينگ در جريان نبرد فرانسه سرعت عملى را از خود به جاى گذاشتند كه تقريباً در تاريخ تكرار نشد. آنها ظرف ۱۰روز عرض فرانسه را (در شمال اين كشور) طى كرده و با پيمودن ۱۰۰كيلومتر در روز خود را به شهرهاى «آمين» و «اراس» رسانده و ۸لشكر انگليسى و يك ميليون سرباز فرانسوى را به خطر انداختند.
ستونهاى زرهى آلمانها به اندازه اى سريع حركت كرده بودند كه تنها واحدهاى موتوريزه، كاميونها و زرهپوشهاى چرخدار آلمانى توانستند خود را به آنها برسانند. آنان سپس خط سير خود را ادامه داده وبا تصرف بندر بولونى در جنوب بندر معروف دنكرك عملاً ارتشهاى متفقين را به دام انداختند.
دالاديه وزير دفاع فرانسه، پل رنو وزير خارجه و ژنرال گاملن فرمانده كل ارتش فرانسه در اين زمان (۱۸مه) عملاً جنگ را باخته تلقى مى كردند. چرچيل در خاطرات خود نقل مى كند هنگامى كه با هواپيما سراسيمه به پاريس رفت و نقشه بزرگ ميدان جنگ را در اتاق جنگ وزارت خارجه فرانسه ديد، تنها يك جمله پرسيد؛ ذخاير استراتژيك (نيروهاى ذخيره) شما كجاست و گاملن پاسخ داد «اصلاً وجود ندارد».
توقف احمقانه ارتش آلمان
ارتش آلمان وقت داشت ظرف ۴۸ساعت ۳۰۰هزار سرباز انگليسى را نابود كند اما با دستور شخص هيتلر اين كار را نكرد و اجازه داد آنها از طريق دنكرك به انگلستان فرار كنند، حال آنكه اين مردان بعدها پايه اصلى ارتش انگليس در ادامه جنگ شدند.
اما انگليسيها از توقف ۴۸ساعته آلمان استفاده كرده و با كمك ۷۰۰كشتى نيروهاى خود را از طريق كانال مانش به انگلستان منتقل كردند.
سرنوشت فرانسويان
صدها هزار سرباز فرانسوى پس از آنكه انگلستان خود را از نبرد بى نتيجه فرانسه كنار كشيد به سمت جنوب به حركت درآمدند اما زرهپوشهاى آلمانى صاعقه وار بر سر آنها فرود آمده و آنها را نابود يا مجبور به تسليم مى كردند.
ارتش بلژيك ۲۷مه رسماً اسلحه را زمين گذاشت و ارتشهاى پراكنده فرانسوى براى دفاع از پاريس به سوى جنوب در حركت بودند.
حركت سريع آلمانها از شرق به غرب فرانسه سبب شد ۷ هزارتن مهمات، ۸ هزار مسلسل سنگين، ۴۰۰ تفنگ ضدتانك و ۲۳۰ توپ سالم به دست آلمانها بيفتد.
۵ ژوئن
نبرد نهايى آغاز شد. ارتشهاى دوم، سوم و چهارم فرانسه آخرين آرايش نظام خود را در منطقه رن - ماژينو ترتيب دادند. درحالى كه ديگر نه خبرى از كمك انگليسها بود و نه خبرى ازكمكهاى ارتشهاى شمال فرانسه. خطوط دفاعى فرانسوى ها از ششم ژوئن ۱۹۴۰ موردحمله ۳ ارتش بزرگ آلمانى به فرماندهى مارشال بوك، مارشال روند شتت و ژنرال ليب قرارگرفت.
واحدهاى زرهى آلمان كه اكنون بين سواحل غربى فرانسه و پاريس قرارداشتند، چنان رعب و وحشتى در دل فرانسويان انداختند كه ۱‎/۵ ميليون سرباز فرانسوى نتوانستند از برترى «عددى» خود بهره ببرند.
باقيمانده ارتشهاى فرانسوى در منطقه غرب نيز موفق به جلوگيرى پيشروى آلمانها به سمت بندر لوهاور در غرب پاريس نشدند. در اين ميان انگليسها از ۳ لشكر باقيمانده خود استفاده نكرده و ازطريق اين بندر به انگليس فراركردند.
در شمال پاريس هيچ چيزى نمى توانست مانع پيشروى ۱۰۰ لشكر آلمانى بشود. فرانسويها در ۱۴ ژوئن در بين دو انتخاب «آزاد» بودند: يا نابودى پاريس زيبا به دليل ادامه نبردى بيهوده و يا اعلام پاريس به عنوان «شهرى بى دفاع» و آنها عاقلانه تصميم دوم را گرفتند.
درنتيجه پيشقراولان آلمانى بلافاصله وارد «عروس اروپا» شدند.
سقوط پاريس سبب شد نيروهاى مدافع فرانسه به ۴۰ لشكر كاهش يابد و آلمانها با همان سرعت خيره كننده به شهر اورلئان در قلب فرانسه برسند.
در ۱۷ ژوئن آلمانها در ليون (جنوب فرانسه ) بودند و ديگر مشخص بود دفاع فايده اى ندارد.
مارشال پتن فاتح جنگهاى جبهه غرب در ۱۹۱۸ اكنون در فرانسه زمام امور را برعهده گرفته و از هيتلر تقاضاى متاركه كرد. هيتلر نيز در ۲۲ ژوئن آن را پذيرفت. جنگى كه در ۱۰ مه آغاز شد پس از ۴۲ روز با اشغال ۳ كشور (هلند، بلژيك و فرانسه) پايان يافت.
نتيجه نبرد
نبرد فرانسه از نادرترين نبردهاى دنيا محسوب مى شود. سرعت عمل ارتش رايش در تسخير فرانسه و به زانو درآوردن فرانسه ديگر هرگز درتاريخ تكرار نشد. آلمان و فرانسه ازنظر نظامى با يكديگر تقريباً برابر بودند و كسى نمى توانست حدس بزند ظرف ۶ هفته، يك قدرت قدرت ديگر را كلاً حذف كند.
نيروهاى درگير در نبرد تقريباً حدود ۲۵۰ لشكر بودند و اين حجم نيرو (حدود ۴ ميليون سرباز) تا آن تاريخ در يك جبهه جمع نشده بودند.
جنگ فرانسه دومين نمونه از نبردهاى برق آسا (بليتز) بود كه آلمانها اجرا كردند اما مقياس اين نبرد نسبت به نبرد لهستان ۲ بر يك بود.
كسى انتظار نداشت ارتش پرستاره فرانسه (ژنرالهايى نظير ژيرو، دوگل، گاملن، ويگان و پتن) به سادگى ارتش قرن نوزدهمى لهستان از هم بپاشد.
اما در اين نبرد «حركت سريع واحدهاى زرهى به عنوان يك اصل مسلم درنبردها» به شكل يك دكترين نظامى درآمد و همه پى بردند از اين پس تعداد سربازان و توپها مهم نيست بلكه قدرت از آن ارتشى است كه بيشترين واحد زرهى و موتوريزه را دارد.
نبرد فرانسه همچنين اين پيام تلخ را براى انگلستان داشت كه بايد از اين پس تنها بجنگد و اروپا را «واگذارشده» تلقى كند.
از ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳ كه متفقين به ايتاليا سرازير شدند در اروپا عملاً هيچ مانعى برسرراه هيتلر نبود و او مالك بى چون و چراى اروپا شد.
در قرن بيستم همه فرانسه را به عنوان قدرت اول زمينى در اروپا مى شناختند اما اتكاى ژنرالهاى اين كشور به دستاوردها و تجربيات جنگ اول جهانى سبب شد سران ارتش از تغييرات ايجاد شده در دانش نظامى بى بهره بمانند.
آلمان با ۴۵ هزار كشته طى ۴۲ روز نبرد، انگليسها را به دريا ريخت و ۳ كشور فرانسه، هلند و بلژيك را با ۲‎/۵ ميليون سرباز در هم كوبيد. شايد همين پيروزى درخشان سبب شد هيتلر گمان كند نابودكردن اتحاد شوروى نيز امرى امكانپذير است.

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۴ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
نبرد ۷۹: نبرد هوايى انگليس و آلمان
امروزه نيز هواپيماها نقش فرعى را در جنگها بازى مى كنند اما در ۱۹۳۹ حتى كسى نقش فرعى براى آنها قايل نبود. استراتژى آلمان مبنى بر جنگ برق آسا اين نظر را تغييرداد. هواپيماهاى اشتوكاوهاينكل آلمان كه داراى قدرت بمباران بسيار سريع و قوى بودند در نابود كردن قدرت دفاعى فرانسه و لهستان نقش مهمى بازى كردند. اما اين بار نقش بزرگترى توسط هيتلر براى آنها درنظرگرفته شده بود.
در ژولاى ۱۹۴۰ پس از شكست فرانسه، هيتلر ديگر برنامه خاصى براى نبرد نداشت. بنابراين به دنبال صلح با انگليس شكست خورده رفت اما چرچيل سرسختانه اين پيشنهاد را رد كرد.
براى هيتلر، با ۲۰۰ لشكر داراى روحيه عالى تنها يك راه باقى ماند عبور از دو ، كاله ودرياى مانش و ورود به انگليس.
انگليس در اين زمان درخاك اصلى خود ازهرگونه نيروى دفاعى بى بهره بود.
۳۰۰ هزار سرباز بى ساز و برگ كه از عمليات تخليه دونكرك جان سالم به در برده بودند حتى سازمان درست نظامى نداشته وبجز آنها نيز نيروها اكثراً محلى، انتظامى و فاقد تجربه بودند. (انگليس اصلاً گمان نمى كرد كه به اين سرعت فرانسه از پا درآيد.)
اما ژنرالهاى آلمانى كه اكنون از سواحل فرانسه چراغهاى سواحل شرقى انگليس را مى ديدند به هيتلر تأكيد مى كردند با توجه به قدرت عظيم دريايى انگليس اين فاصله ۹۰ كيلومترى (خاك اروپا تا انگليس) غيرقابل عبور است. مگر آنكه تمام نيروى هوايى انگليس از بين برود و به جاى آن آلمان با قدرت هوايى كشتيهاى جنگى انگليس را از كانال مانش دوركند و آنگاه در پناه آتش توپخانه و هوايى حداقل ۵۰ لشكر آلمانى در جنوب انگليس پياده شوند.
اين نقشه متهورانه ازنظر هيتلر اجرايى نبود اما به هرحال تحت فشار ستاد ارتش آلمان و گورينگ دستور نابودى نيروى هوايى انگليس داده شد.
اين نبرد، در ۲ مقطع شدت گرفت ۱۰ ژولاى تا ۱۸ اوت و ۲۴ اوت تا ۲۷ سپتامبر.
حمله با ۴۶۷۰ هواپيما
در اوايل ژولاى، آلمان ۴۶۶۹ هواپيما مركب از ۱۳۹۰ بمب افكن، ۳۴۶ شكارى بمب افكن عمود پرواز و ۹۳۳ شكارى را در فرودگاههاى فرانسه، بلژيك و هلند مستقركرد.
اين هواپيماها انگليس را به شدت تحت ضربات خود قراردادند. ازجمله اينكه در ۱۵ اوت دست به حمله اى متمركز و مرگبار عليه بنادر و سواحل انگليس زدند.
دراين روز ۹۰۰ هواپيماى آلمانى با همين تعداد هواپيماى انگليسى درگير شدند كه نتيجه آن سقوط ۷۶ هواپيماى آلمانى و ۳۶ هواپيماى انگليسى بود.
درهمين زمان حملات به لندن نيز شدت گرفت كه طى آن هزاران انگليسى جان خود را ازدست دادند.
موج بعدى حملات در ۲۴ اوت آغاز شد و تا ۶ سپتامبر ادامه داشت. درحالى كه آلمانها تلفات سنگينى را متقبل مى شدند. انگليسيها نيز در اين مدت بشدت فرسوده شدند. (يك گزارش نظامى نشان مى دهد كه دراين زمان انگليس بشدت با كمبود خلبان روبه رو شده بود تا آنجا كه خلبانان بسيارتازه كار پشت هواپيماها مى نشستند.)
درطول ماه اوت به گفته آلمانها ۱۱۱۵ هواپيماى انگليسى ازبين رفت. حال آنكه به گفته انگليس اين رقم حدود ۵۰۰ دستگاه بوده است.
نبردهاى ماه اوت تا ۶ سپتامبر عمدتاً بردوش هواپيماهاى مستراشميت ۱۰۹ و ۱۱۰ آلمان، آشتوكاو هانيكل بود و انگليس نيز تنها متكى بر اسپيت فاير و هاريكن بود.
حمله ۱۵ سپتامبر
در ۱۵ سپتامبر آلمان آخرين حمله بسيار سنگين خود را به انگليس انجام داد.
دراين حمله ۳ هزار هواپيما تمام بنادر، فرودگاهها و هواپيماهاى انگليسى را موردحمله قراردادند. جنگ هوايى مذكور كه يك روز تمام طول كشيد منجر به سقوط ۵۶ هواپيماى آلمانى و انهدام دهها هواپيماى انگليسى بر روى زمين و ۳۰ هواپيما برروى هوا شد. اما نتيجه دلخواه آلمان به دست نيامد چرا كه انگليس براى آنكه قدرت ضدحمله خود را ثابت كند شب ۱۵ سپتامبر با دهها بمب افكن، بنادر غرب فرانسه را با كشتى هاى آلمانى لنگرانداخته، موردحمله قراردادند.
حملات هوايى آلمان به انگليس تا اواخر سپتامبر ادامه يافت و حتى دراكتبر ۱۹۴۰ دوباره تكرار شد اما آنچه انتظارمى رفت هرگز رخ نداد.
نتيجه نبرد
آمار تلفات هوايى ۲كشور دراين نبرد ۸۰ روزه بسيار سنگين گزارش شد (اگرچه هيچگاه دقيق اعلام نشد) گمان مى رود ۱۰۰۰ خلبان كشته و ۲ هزارهواپيما دراين نبردها ساقط شده باشند.
در ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۰ هيتلر طرح حمله به انگليس را تا اكتبر و سپس تا ژولاى ۱۹۴۱ عقب انداخت و با وقوع حمله عظيم به روسيه در ژوئن ۱۹۴۱ اين طرح براى هميشه به بايگانى رفت.
چرچيل درباره از جان گذشتگى چندهزار خلبان انگليسى دراين نبرد مى گويد: هرگز درتاريخ جنگها، دهها ميليون نفر اينچنين مديون چندصد نفر نبودند.
واقعيت اين بود كه مقاومت چندهزارخلبان انگليسى به همراه حدود ۴ هزار هواپيمايشان سرنوشت جنگ (و تاريخ) را تغيير داد.
چرا كه اگر حمله به انگليس صورت مى گرفت، لازم نبود هيتلر براى رهايى از بن بست، ۵ ميليون سرباز آلمانى را در استپهاى پهناور روسيه به كشتن دهد.
نبرد ۸۰: بارباروسا
مادر تاريخ جنگهاى بسيارى را به خود ديده است.از هجوم هاى سيل آساى نيم ميليون سرباز مغول به آسياى غربى تا حمله ارتشهاى ۳۰۰ هزار نفره عثمانى به جنوب اروپا از حمله گراند آرمه ۷۰۰ هزار نفره ناپلئون به روسيه در ۱۸۱۲ تا نبردهاى انفصال آمريكا كه منجر به مرگ ۶۰۰ هزار نفر شد. اما نبرد بارباروسا نه مشابهى تا آن تاريخ داشت و نه آنكه بعدها تكرار شد. اين نبرد از چنان وسعت و حجمى برخوردار بود كه ساير نبردهاى جنگ دوم جهانى با تمام عظمتشان در برابر آن مشتى عمليات فرعى محسوب مى شدند.
زمينه بروز نبرد
قبل از شروع جنگ دوم جهانى هيتلر در موافقتنامه محرمانه بين مولوتوف و ريبن تروپ (وزراى خارجه آلمان و شوروى) توافق كرد تا دست روسها را در شرق اروپا باز بگذارد و در مقابل به آنچه كه مى خواهد در غرب دست بزند. اما اشتهاى «خرس سرخ» در بلعيدن شرق لهستان در سپتامبر ۱۹۴۹ ، حمله به فنلاند، تصرف شرق رومانى و تصرف۳ كشور ليتوانى، لاتويا واستونى در ۱۹۴۰ به هيتلر فهماند كه استالين به هيچ عنوان شريكى قابل اعتماد نيست.
در واقع در سراسر، بهار- تابستان ۱۹۴۰ كه آلمان در حال منهدم كردن لشكرهاى دولتهاى غربى بود شوروى نيز بيكار ننشسته ودر حال نزديك شدن به مرزهاى شرقى آلمان بود.اگرچه در ۱۹۴۱ دنيا از حمله آلمان به شوروى متعجب شد ولى امروز براى بسيارى واضح است كه تصادم بين اين دو قدرت مهاجم دير يا زود رخ مى داد حال در ژوئن ۱۹۴۱ نه اما در سال ۱۹۴۳يا ۱۹۴۴ اين مسأله گريز ناپذير بود.
هيتلر از طريق جاسوسهاى خود باخبر شده بود كه انگليس حداقل ۲ سال طول مى كشد تا بتواند حتى يك ميليون سرباز مجهز را به جبهه اروپا بفرستد و از آن طرف روسها مرتب در حال توسعه سازمان ارتش خود بودند و اگرچه در ۱۹۴۱ سازمان ارتش آنها با آلمان يكى بود اما مسلم بود اگر اين ارتش در زمان صلح برابر با ارتش آلمان است در زمان جنگ چه تركيب جهنمى خواهد داشت؟ كمااينكه بعدها مشخص شد روسها در ۱۹۴۴ سطح ارتش سرخ را به ۱۵ ميليون نفر در قالب ۱۰۰۰ لشكر (!) افزايش دادند.
فرصت در حال از دست رفتن بود بنابراين هيتلر بايد دست به بزرگترين قمار زندگى خود مى زد. حمله به شوروى وتصرف مسكو قبل از زمستان سرد روسيه. قمارى كه به قيمت حيات سياسى ونظامى او، آلمان و تغيير نقشه سياسى جهان به مدت نيم قرن تمام شد.
۲۲ ژوئن ۱۹۴۱
درست يكسال پس از شكست فرانسه در ژوئن ۱۹۴۱ ، (و درست ۱۲۹ سال پس از حمله ناپلئون به روسيه در ۲۴ ژوئن ۱۸۱۲) ۳‎/۵ ميليون سرباز آلمانى و يك ميليون سرباز رومانيايى، فنلاندى و ايتاليايى با استفاده از ۱۸ هزار تانك و پشتيبانى ۱۰ هزار هواپيما حمله به شوروى را آغاز كردند.
ارتش شوروى نيز در اين زمان از نيروى قدرتمندى برخوردار بود. ۴ ميليون سرباز، ۱۰ هزار تانك و حدود همين تعداد هواپيما. اما دراين زمان همه مى دانستند كه قدرت رزمى لشكرهاى آلمانى چندين برابر مشابه روسى آنها است.
ارتش ۴‎/۵ ميليون نفرى رايش در اين زمان زير نظر۲ فرمانده بسيار بزرگ آلمانى يعنى فون روندشتت (فرمانده سپاه جنوب) و فون بوك (فرمانده سپاه مركزى) قرار داشت.
اين دو سرفرمانده آلمانى مجدداً از روش حمله برق آسا استفاده كرده و به سرعت نيروهاى رزمى و موتوريزه خود را در خاك اروپايى شوروى به پيش راندند.
همزمان با حمله اين واحدهاى عظيم هواپيماهاى آلمانى تمام خطوط مخابراتى و مواصلاتى روسها را بمباران كرده و مانع به هم پيوستن لشكرهاى روس به يكديگر شدند.
سرعت عمل آلمانها سبب شد تا بسيار سريعتر از آنچه همه گمان مى بردند خطوط دفاعى روسها از هم بپاشد و نيمى از ارتش سرخ بدون ارتباط با نيمه فعال خود بجاى مقاومت برنامه ريزى شده به دفاع منفعلانه دست بزند.
در جنوب لشكرهاى آلمانى با چرخش ناگهانى روسها را به سمت درياى سياه و اوكراين عقب راندند و فون روندشتت خيلى سريع اعلام كرد كه در جنوب و اوكراين با مقاومتهاى جدى اى روبرو نيست و به دنبال فتح اوكراين واردعمل مى شود.
در جبهه مركزى فون بوك پس از در هم كوبيدن واحدهاى خط مقدم روسيه در ۶ ژولاى در مينسك در ۳۰۰ كيلومترى غرب مسكو ارتش شوروى را با ضربه اى خورد كننده به عقب راند. در نبرد ميسنك صدها هزار سرباز سرخ كشته و ۳۲۴ هزار نفر اسير شدند. اين نبرد تعيين كنده كه منجر به تسخير منابع بزرگ نظامى روسها به ميزان ۱۸۰۰ توپ و ۳۳۳۰ تانك به دست آلمانها شد تقريباً مسكو را بلادفاع دربرابر آلمان قرار داد.
استالين در پى شكست مينسك بلافاصله ژنرال تيموچنكو را به فرماندهى قواى ارتش منصوب كرد و به دنبال فراخوان ۱۰۰ لشكر روسى از مرزهاى شرقى آسيايى (و سيبرى)رفت. در ۲۸ ژولاى سپاه هفتم آلمان كه ورزيده ترين واحدهاى زرهى آلمان را در خود جاى داده بود به فرماندهى ژنرال گودريان (مدرس اصلى تز استفاده از زره پوشهاى انبوه) با تصرف اسمولنسك در ماه اوت به ۱۵۰ كيلومترى غرب مسكو رسيد.
اشتباه مرگبار هيتلر
در چنين زمان حياتى كه ارتش استالين پاره پاره شده بود، نظر ستاد ارتش آلمان و شخص «هالدر» رئيس ستاد، حركت بدون فوت وقت به سمت مسكو (قبل از سرد شدن هوا) بود.اما هيتلر كه خود نيز از چنين پيشرفتى به وحشت افتاده بود ترسيد كه حمله به عمق خاك روسيه سبب شود تا واحدهاى پراكنده روس نيروهاى او را دور بزنند.
حال آنكه ژنرالهاى كهنه كار آلمانى به خوبى مى دانستند كه غافلگيرى ارتش سرخ آنها را در نوعى بهت و وحشت فرو برده است و اكنون زدن ضربه به «سر مار يعنى مسكو» ضرورى است. به هر تقدير بنا به دستور شخص هيتلر ارتشهاى مركزى موقتاً مسكو را رها كرده و به سمت لنينگراد (سن پيترزبورگ) در شمال روسيه حمله كردند و ارتشهاى جنوبى نيز به اهداف كم اهميت تصرف كيف، خاركف ، بنادر اودسا و سواستوپول پرداختند.
در اوايل سپتامبر لنينگراد محاصره شد و در ۱۹ سپتامبر كيف سقوط كرد.

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۵ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
نبرد مسكو را مى توان نقطه عطف عمليات عظيم بارباروسا دانست.
۴۰۰ لشكر آلمانى پس از جارو كردن لشكرهاى درهم پاشيده ارتش سرخ در جنوب و شمال اكنون با فرمان هيتلر در ۳۰ سپتامبر عمليات موسوم به توفان را آغاز كردند. مطابق اين فرمان مسكو بايد از شمال و جنوب مورد حمله قرار مى گرفت.
در ۶اكتبر ۱۴ لشكر زرهى آلمانى به همراه ۴۴لشكر پياده و ۸لشكر موتوريزه از سمت كيف در جنوب غربى مسكو حمله را به سمت اين شهر آغاز كردند. ارتشهاى شمالى آلمان نيز با تصرف كالينسين در ۱۶۰كيلومترى شمال مسكو اين شهر را در آستانه سقوط قرار دادند.
(۱۴اكتبر) هيچ كس ديگر اميدى به پايدارى مسكو نداشت. نيمى از مردم شهر به اضافه تمامى مقامات سياسى (به جز استالين) شهر را ترك كردند. مارشال ژوكوف مدافع عمليات لنينگراد (كه موفق به متوقف كردن آلمانها شده بود) سرفرماندهى ارتش شوروى را در دفاع از مسكو بر عهده گرفت.
ژوكوف فوراً دستور داد كه شهر و اطراف آن پر از گودال و خندق شود. گزارشهاى متعدد خبر از تمركز شديد نيروهاى روسى در پشت دروازه هاى مسكو مى داد. اين در حالى بود كه زرهپوشهاى آلمانى به سرعت از ۳جاده بريانسك _ مسكو، اسمولنسك _ مسكو و كالينسين _ مسكو در حال نزديك شدن به شهر بودند.
در ۱۹اكتبر پايتخت روسيه به طور موقت به كوى بيشف در هزاركيلومترى شرق مسكو منتقل شد اما استالين كه خود را در غافلگيرى شوروى مقصر مى دانست قسم خورد كه مسكو و كرملين را ترك نكند.
خطوط اوليه دفاعى روسها در اين زمان قادر به دفاع از مسكو نبود اما ۲اتفاق همزمان باعث نگرانى فرماندهان آلمانى و خوشحالى ژوكوف روسى مى شد. بارانهاى سيل آسا حركت نيروهاى موتوريزه آلمان را كند كرد و نويد زمستان زودرس مسكو را مى داد و از آن سو ميليونها سرباز و داوطلب روسى به سرعت خود را از شرق، شمال شرق و جنوب شرق به مسكو مى رساندند.
در حالى كه آلمان در اين زمان تنها ۷۰لشكر را آماده تهاجم به مسكو داشت و قادر نبود به آنها قواى كمكى برساند، در اول دسامبر آلمانها به ۳۰كيلومترى مسكو رسيدند و اكنون نه تنها غرش توپهاى آلمانى كرملين را مى لرزاند بلكه مردم حومه مسكو مى توانستند پيشقراولان رايش را ببينند.
اما فون بوك نابغه نظامى آلمانى با استفاده از عكسهاى هوايى و وضعيت واحدهاى خسته به نتيجه ديگرى رسيده بود. گل و لاى اجازه نداده بود كه واحدهاى موتوريزه او مسكو را قبل از رسيدن قواى كمكى تصرف كند و اكنون ژوكوف مسكو را به شدت تجهيز كرده بود. بارانهاى سيل آسا و سرما سبب شد قواى آلمان ۱۵روز ديرتر به مسكو برسند و همين ۱۵روز حياتى سبب شد كه ۱۰۰لشكر (عمدتاً از شرق و سيبرى و شرق اورال) به كمك مسكو بيايند.
او در دوم دسامبر در درخواستى محرمانه از هيتلر خواست تا حمله نهايى مسكو را تا بهار به تعويق بيندازد اما هيتلر ديوانه وار با اين درخواست مقاومت كرد و در ۵دسامبر فرمان حمله نهايى به مسكو را صادر كرد. اما زمان از دست رفته بود و حملات آلمانها ناگهان با ضدحمله هاى شديد پاسخ گفته شد و در حالى كه بارش برف آغاز شده بود، حمله كم رمق زرهپوشهاى در گل مانده آلمانى با ضد حمله سنگين واحدهاى تعليم ديده و آشنا به سرماى شرق روسيه مواجه شد.
در نبرد بى رحمانه مسكو ۳ميليون سرباز از دوطرف شركت داشتند و تاريخ مجدداً تكرار شد. سربازان سرما زده آلمانى بدون آنكه بتوانند از حربه جنگ برق آسا استفاده كنند هدف حملات جنگجويان سيبريايى و سواران قزاق قرار مى گرفتند. آنها هرگز گمان نمى كردند ارتش آسيايى روسيه بتواند براى آنها مشكل آفرين باشد اما زمانى كه توپها در گل از حركت مى مانند و خودروها به دليل سرما روشن نمى شوند و انگشتان يخ زده قادر به فشردن ماشه اسلحه نيستند آنگاه اسكى بازان و سواران آسيايى يكه تاز ميدان مى شوند.
آلمانها تا ۸دسامبر مقاومت كردند و على رغم دستور پيشوا براى مقاومت از آن تاريخ ۶ تا ۱۶دسامبر يكسره عقب نشستند. ظرف ۲هفته آلمانها ۲۵۰كيلومتر عقب رانده شدند و ديگر مسكو در خطر نبود.
باربارو سا با شكست مواجه شده بود. هيتلر احمقانه سعى كرد ژنرالهاى معروف خود را توبيخ كند. فون بوك و برافوويچ استعفا دادند و گودريان و هوپنر بركنار گرديدند. روندشتات نيز ماه بعد استعفا داد و عملاً ارتش آلمان نوابغ جنگى خود را از دست داد.
نتيجه نبرد
ژنرال فون رون افسر ارشد ستاد ارتش آلمان در جنگ دوم جهانى در كتاب خود به نام امپراتورى گمشده جهان مى نويسد: در دسامبر۱۹۴۱ ما قاره اروپا را در اختيار داشتيم درهيچ جنگى شكست نخورده بوديم. اما من در بازديدى كه از جبهه مسكو داشتم دريافتم كه درهمان زمان ما محكوم به باختن بوديم. چرا كه من مى ديدم چگونه سربازان، براى سير كردن شكم خود گوشت يخ زده اسبهايشان را به دندان مى كشيدند و براى گرم كردن خود از لباسهاى دست دوم (بعضاً زنانه) استفاده مى كردند.
ارتش آلمان در دسامبر۱۹۴۱ ، ۲۰۰لشكر روس را به كلى منهدم كرده و ۱۱پايتخت اروپايى را فتح كرده بود اما اكنون در دشتهاى وسيع روسيه پخش شده وبه صورت هيولاى در برف مانده اى درآمده بود.
شكست مسكو سبب شد تا كل عمليات بارباروسا بى نتيجه از آب درآيد. روسها در ماه نوامبر دست به ضدحمله اى بزرگ زدند و آلمانها را از وضعيت تهاجمى به تدافعى درآوردند و ۳سال بعد آلمان را نه تنها به كلى از شوروى بيرون راندند بلكه با تصرف شرق آلمان و برلن، اين كشور را براى نيم قرن دوپاره كردند.
عمليات بارباروسا در تاريخ مشابهى ندارد و بعيد است كه در آينده نيز مشابهى داشته باشد. بارباروسا كمر ارتش آلمان را شكست. آلمان قدرت خود را تا آن زمان به وجود ژنرالهاى بزرگش مديون بود. هالدر، گودريان، روندشتت و فون بك مردانى بودند كه «فداى محاسبات نظامى» و به حركت درآوردن واحدهاى بزرگ زرهى و پياده محسوب مى شدند. هيتلر با بركنارى آنها و به دست گرفتن مستقيم فرماندهى جبهه شرق تير خلاص را به مغز ارتش آلمان شليك كرد. (اگرچه او ۳سال بعد مجبور شد مردانى چون روندشتت و گودريان را به ارتش بازگرداند اما آن زمان بسيار دير بود)
شكست عمليات مسكو سبب شد تا لندن و واشنگتن نفس راحتى بكشند و مطمئن شوند كه آلمان از گرداب روسيه سالم به بيرون نخواهد آمد و دوغول كمونيستى و نازيستى يكديگر را خرد و نابود خواهند كرد.
نبرد ۸۱: نبرد استالينگراد
امكان ندارد كه كسى تاريخ را مطالعه كرده باشد اما با نام استالينگراد بيگانه باشد. استالينگراد نام يكى از بزرگترين، بى رحمانه ترين و خونين ترين نبردهاى تاريخ است. ۶ماه درگيرى شديد بين يك ميليون سرباز كه هيچ كدام «پاى عقب رفتن» نداشتند. زورآزمايى دوارتش بزرگ تاريخ ورماخت (نيروى زمينى آلمان) و ارتش سرخ. اراده دوملت در اين نبرد سنگين مقابل يكديگر قرار گرفت و شاهكار خونين نبردهاى زمينى را خق كرد.
حمله مجدد آلمانها
پس از ضدحمله مرگبار روسها در جبهه مسكو كه منجر به عقب نشينى گسترده آلمانها از جبهه مركزى شد نوك پيكان ارتش رايش اكنون متوجه حمله به جنوب شده بود. قبلاً روسها در جنوب با تحمل سنگين ترين شكستها، اوكراين و اطراف درياى سياه را به حريف واگذار كرده بودند و اكنون زمان آن بود تا ارتش آلمان با پيشروى در جنوب خطوط مستحكم دفاعى روسها را در مركز (و مسكو) دور بزند و ضربه قطعى را به روسيه با فتح مراكز نفتى باكو و قفقاز بزند.
حركت به سمت ولگا و قفقاز حركت بسيار پراهميت و دلهره آورى بود اما اين اقدام بسيار پرريسك نيز محسوب مى شد چرا كه ورود به عمق خاك روسيه حركتى بود كه حتى ناپلئون نيز از آن وحشت داشت.
هشدار ستاد ارتش آلمان
هيتلر كه رؤياى رسيدن به منبع اصلى انرژى جهان يعنى ايران، عراق و قفقاز را در سر مى پروراند به مارشالهاى بزرگ خود فرمان حركت به سوى ولگا را داد اما بررسى هاى اوليه ۲ژنرال بزرگ آلمانى يعنى هالدر و فون ليست نشان مى داد ورود به اين منطقه بسيار خطرناك است چرا كه احتمال محاصره شدن قواى آلمان زياد و امكان يك ترابرى مؤثر بسيار كم است. اما هيتلر با عصبانيت اين گزارشهاى كارشناسى را رد كرد و با انتصاب ژنرال فون پاولوس به سرفرماندهى ارتشهاى جنوب عزم خود را براى حمله نهايى به قفقاز و ولگا جزم كرد.
وورد به عمق خاك روسيه
در ژوئن ۱۹۴۲ و با فرا رسيدن گرما ، ارتش آلمان از لاك دفاعى خود بيرون آمده و در قالب ۹۰لشكر در محور كورسك _ خاركف (در جنوب غرب مسكو) به پيشروى بزرگى دست زد. ارتش ششم آلمان در چندنقطه با در هم كوبيدن مقاومتهاى اوليه ارتش سرخ به شكلى سيل آسا از رود معروف دن گذشته و به روستوف (۱۰۰۰كيلومترى تفليس و ۶۰۰كيلومترى قفقاز) رسيد.
آلمانها در قفقاز
ارتشهاى جنوبى شوروى كه در پى چندضربه خرد كننده كاملاً منفعل شده بودند سراسيمه از سر راه ارتش آلمان كنار رفته و به شرق ولگا و اطراف استالينگراد عقب نشستند. اين در حالى بود كه نظاميان اكنون به غرب كوههاى قفقاز رسيده بودند جايى كه تنها يك ساعت پرواز هوايى تا تبريز فاصله داشت. آنها صليب شكسته (علامت رايش) را بر فراز قله ۵۶۰۰ مترى البروز به اهتزاز درآوردند و به انتظار رسيدن قواى اصلى ارتش نشستند. در ۱۹ اوت ۱۹۴۲ لشكرهاى اول و چهارم آلمان از ارتش ششم كه داراى تجهيزات كوهنوردى بودند در قفقاز فاتحانه مستقر شدند غافل از آنكه نبرد اصلى در صدها كيلومتر بالاتر در ولگاگراد (استالينگراد) در جريان است.
استالينگراد در محاصره
ارتشهاى اصلى آلمان از محور روستوف - ولگا به سرعت به شهر استراتژيك استالينگراد نزديك مى شدند. قدرت عظيم ماشين جنگى آلمان كليه نيروهاى روسى را مجبور كرد تا تنها «استراتژى عقب نشينى توأم با مقاومت» را پيشه كنند تا آنكه در ۱۱ اوت فون پاولوس با تسلط بر دو رود دن و ولگا عملاً استالينگراد را در محاصره گرفت. در اين زمان نيروهاى فون پاولوس بالغ بر ۳۰۰ هزار نفر بودند كه از عقبه اى ۷۰۰ هزار نفرى، ۵ هزار تانك و زره پوش و پشتيبانى ۳ هزار هواپيما برخوردار بودند.
بسيج قواى روسيه
براى استالين از دست دادن استالينگراد (كه قبلاً و بعد از جنگ ولگاگراد ناميده مى شد) قابل تحمل نبود. وى در ماه اوت با فرستادن ارتشهاى ۶۲ و ۶۳ شوروى متشكل از صدها هزار سرباز حرفه اى به فرمان واسيلى چويكوف و صدها هزار نيروى داوطلب تصميم به تقويت خط دفاعى استالينگراد گرفت. ورود نيروهاى جديد صحنه عمليات را كاملاً تغيير داد. بمبارانهاى سنگين ۳ هزار هواپيماى آلمانى نتوانست جلوى پيشروى قواى كمكى روسها را بگيرد و بمباران شديد شهر نيز على رغم ۴۰ هزار تلفات نظامى و غير نظامى تنها اراده روسها را براى مبارزه سخت تر كرد.
حملات پى در پى فون پاولوس در ماه هاى سپتامبر و اكتبر ۱۹۴۲ هيچ اثرى در روحيه مدافعان نگذاشت و جنگ شهرى استالينگراد مبدل به يكى از خونين ترين جنگهاى شهرى تاريخ مى شود. دهها هزار سرباز آلمانى شكار تك تيراندازان روس مى شوند و فرارسيدن سرما نيز مجدداً روحيه روسها را قوى و روحيه آلمانها را تضعيف مى كند.
در ۱۹ نوامبر ضد حمله روسها جناحهاى اصلى اطراف ارتش ششم را در هم مى شكند و دهها سرباز مجارى، رومانيايى و ايتاليايى قتل عام مى شوند. در ۲۲ نوامبر در ۲۰۰ كيلومترى شمال غرب استالينگراد روسها با استفاده از نيروهاى تقويتى جنوب مسكو و لشكرهاى محلى در منطقه كالاچ (كنار رود دن) واحدهاى آلمانى را به عقب مى رانند و عملاً با ايجاد يك حلقه بسيار بزرگ، ارتش ۳۰۰ هزار نفره فون پاولوس را در محاصره مى اندازند.

بزرگترين عمليات آبى ـ خاكى تاريخ

ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۷ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
جنگ ۸۵: نبرد نرماندى
پس از آنكه در دسامبر ۱۹۴۱ ارتش سرخ پيشروى آلمانها را در ۳۵ كيلومترى مسكو متوقف كرد استالين بلافاصله از انگليس و آمريكا (كه تازه وارد جنگ با آلمان شده بود) درخواست گشودن جبهه دوم را كرد. اما در اوت ۱۹۴۲ چرچيل و روزولت با شكست عمليات «ديپ» دريافتند توان دفاعى آلمان بالاتر از آن است كه به آنها اجازه ورود به غرب اروپا را بدهد.
در اين عمليات، ۶۰ درصد از ۷ هزار چترباز و نيروى كماندو كه در ساحل اين شهر فرانسوى پياده شدند جان خود را از دست دادند، آنها حتى نتوانستند چند ساعت هم بندر مذكور را تحت اشغال خود نگاه دارند.
در سرتاسر سال ۱۹۴۳ و نيمه اول سال ۱۹۴۴ على رغم درخواستهاى استالين، متفقين از ورود به غرب اروپا خوددارى كردند چرا كه اين كار را اقدامى پرتلفات مى دانستند. اما سرانجام هنگامى كه پى بردند آلمان ديگر توان مقاومت در برابر ارتش سرخ را ندارند و ممكن است ارتش سرخ اروپاى غربى را در نبود «متفقين انگلوساكسون» ببلعد تصميم گرفتند تا در غرب فرانسه نيرو پياده كنند. حال آنكه در اين مدت آلمانها با به كارگيرى ۱۳ ميليون متر مكعب بتون، ۱‎/۲ ميليون تن فولاد و ۱۷۵ هزار كارگر عظيم ترين دژ اروپا بعد از ماژينو را در سواحل مانش (جنوب انگليس و شمال غرب فرانسه) ايجاد كرده اند.
همه چيز به ۲۴ ساعت اول بستگى دارد
در اصول اوليه نظامى براى گذر از رود يا فرود در ساحل يك چيز بيشترين اهميت را دارد يا مى توان گفت در واقع تنها يك چيز اهميت دارد، «سرپل».
اگر «سرپل» در ساحل و يا ساحل مقابل رودخانه تسخير شود و مهاجمان بتوانند در برابر پاتكهاى دشمن آن را نگاه دارند، نيروى تقويتى قادر به پياده شدن در ساحل خواهند بود در غير اين صورت امكان ندارد بتوان از رود يا ساحلى گذشت.
در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ آيزنهاور فرمانده كل قواى متفقين در اروپا احتياج به ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار سرباز از جان گذشته داشت، اين مردان بايد با حمله به دژهاى آلمانها در ساحل آنها را تسخير كرده و در برابر حملات متعدد آنها مقاومت مى كردند.
آغاز بزرگ ترين عمليات آبى - خاكى جهان
در ۶ ژوئن ساعت ۶‎/۵ صبح ۵۷ هزار تفنگدار و چترباز آمريكايى متعلق به لشكرهاى معروف يكم، ۸۲ ، ۱۰۱ و ۷۵ هزار انگليسى متعلق به سپاه مونتگومرى و لشكر ششم در حالى كه بزرگ ترين «پشتيبانى دريايى و هوايى» تاريخ را در اختيار داشتند با گلايدر، كشتى هاى نفربر و قايق در نرماندى پياده شدند در حالى كه ۱۴ هزار و ۶۰۰ هواپيما و ۶۷۰۰ كشتى آنها را همراهى مى كرد در برابر اين نيروى جهنمى آلمان تنها ۴۰ كشتى، ۳۴ زير دريايى و ۳۵۰ هواپيما در اختيار داشت.
نبرد، بسيار بى رحمانه آغاز شد، كشتى ها و هواپيماهاى متفقين ساحل را زير آتش شديد گرفتند و بسيارى از واحدهاى آلمانها را در جا منهدم كردند، حال آنكه از مدافعان كارى ساخته نبود. هيچ كس تاكنون اين تعداد ابزار جنگى را به صورت تجمعى نديده بود اما آلمانها ضربه خود را هنگام پياده شدن نيروهاى آبى - خاكى فرود آوردند. بسيارى از سربازان آمريكايى حتى فرصت رسيدن به ساحل را نيافتند چرا كه مسلسلهاى آلمانى و تك تيراندازان نيروهاى آمريكايى و انگليسى را درون قايقهاى آبى - خاكى به هلاكت مى رساندند.
هنگامى كه پلها گشوده شد و سربازان پا بر روى ساحل «اوماها» (در شمال غرب فرانسه) گذاشتند تازه پى بردند سرسخت ترين مردان ارتش آلمان كه به تازگى از جبهه روسيه به غرب اعزام شده بودند چه اندازه در مقاومت جدى هستند. در همان ابتداى كار قواى آمريكايى در نوار ساحلى زمين گير شد اما قواى كانادايى - انگليسى با سرسختى توانست زمين تصرف شده را نگاه دارد و عقب نرود. در اين عمليات كه با نام روز دى يا (D-Day) معروف شد، آلمانها عقب نشينى نمى كردند يا كشته مى شدند و يا اينكه سد راه متفقين مى شدند. هر جا كه مقاومت آنها شديد بود متفقين با دستگاه «پرتاب شعله» آنها را در سنگرها مى سوزاندند. متفقين فرصتى نداشتند، اگر آنها ظرف ۲۴ ساعت به سر پلى مهم دست نمى يافتند و ترتيب ورود ۸۶ لشكرى را كه در دريا منتظر نتيجه عمليات آنها بودند را نمى دادند، لشكرهاى زرهى ژنرال رومل (كه اكنون فرمانده دفاع شمال غرب فرانسه بود) آنها را به دريا ريخته و زير دريايى هاى آلمانها نيز كه اكنون مشغول گرفتن قربانى از بين كشتى هاى عظيم نفربر و تانك بر بودند ضربات خود را افزايش مى دادند. سرسختى طرفين به دليل اهمال هيتلر در اعزام نيرو به سوى واحدهاى مدافع در نهايت به زيان آلمانها تمام شد و آنها با تحمل حدود ۹ هزار كشته عقب نشستند در حالى كه آمريكايى ها، كانادايى ها و انگليسى ها نيز متحمل ۱۵ هزار كشته شده بودند.
در پايان روز اول حمله متفقين نوار ساحلى به طول ۳۰ كيلومتر و عمق ۱۰ كيلومتر را تصرف كرده بودند. در واقع آلمانها هنوز خيال مى كردند كه حمله اصلى متفقين در چند كيلومتر جنوبى تر خواهد بود. همين اشتباه آنها باعث شد تا كمكهاى ضرورى به مدافعان هرگز نرسد و لشكرهاى زرهى آلمان زمانى وارد نبرد شوند كه متفقين ظرف ۱۰ روز ۹۵ هزار تانك و زرهپوش (ارقام صحيح است!) را در ساحل پياده كنند. رهبران انگليس و فرانسه اكنون ۶۱۹ هزار سرباز را به فرمان آيزنهاور و مونتگومرى درآورده بودند و از آنها تنها يك چيز را مى خواستند؛ آزادسازى فرانسه.
اگرچه آلمانها به صورت پراكنده مقاومتهاى دلاورانه اى از خود نشان مى دادند اما بمبارانهاى عظيم هوايى در كنار حملات جبهه مقاومت فرانسه سبب شد تا كمك به آنها با تأخير ۳ هفته اى برسد.
نتيجه نبرد
نبرد نرماندى در نهايت براى آمريكا و انگليس بيش از ۵۰ هزار كشته دربرداشت اما مقدمه اى شد براى ورود ۲ ميليون سرباز، ۵۰۰ هزار تانك و زرهپوش و نفربر و ۳ ميليون تن ساز و برگ نظامى. اكنون ديگر مسلم بود كه آلمان هرگز قادر به پيروزى در جنگ نيست چرا كه در جبهه شرق نيز ۱۰ ميليون سرباز روس با سرعت در حال عقب راندن آلمانها بودند.
در عمليات نرماندى باز هم دخالت هاى بى مورد هيتلر موجب شد تا آلمانها چند روز حياتى را از دست بدهند و نتوانند مانع رخنه متفقين شوند. كمتر از يك ماه بعد يعنى در اوت ۱۹۴۴ پاريس سقوط كرد و ۹ ماه بعد آلمان تسليم شد.
جنگ ۸۶: نبرد آردن
متفقين پس از آنكه در اوت ۱۹۴۴ پاريس را آزاد كردند با سرعت در شمال اروپا وغرب پخش شده و با آزاد كردن بلژيك و فرانسه از راين گذشته و خاك اصلى آلمان را مورد تهديد قرار دادند. در اين زمان پس از شكست متفقين در عمليات هوابرد ماه قبل، هيتلر طرح ضد حمله بزرگى را تدارك ديد كه طى آن آلمانها با عبور از راين قواى متفقين را در هلند دچار مشكل كرده و به دو نيم مى كردند. هدف ديگر اين طرح اشغال منطقه باستونى و دستيابى به مخازن سوخت آمريكايى ها بود. براساس اين طرح ۲ لشكر زرهپوش اس اس با گرفتن اين مخازن همزمان هم مشكل سوخت تانكهاى آلمانى را (كه اكنون به دليل نبود سوخت بدون استفاده بودند) حل مى كرد و هم تانكها و نفربرهاى آمريكايى را تا ماهها به دليل نداشتن سوخت زمين گير مى كرد.
مخالفت ستاد ارتش آلمان
فون روندشتت فرمانده كل قواى آلمان در غرب با اين حمله از همان ابتدا مخالف بود چرا كه معتقد بود از اين نيروهاى مهاجم بايد براى اقدامات مهم ترى استفاده كرد. ستاد ارتش آلمان نيز اين حمله را نوعى خودكشى مى دانست چرا كه معتقد بود آمريكا و انگليس در حال حاضر آن قدر تانك، سرباز و توپ در اختيار دارند كه هر حمله اى به اين واحدها در نطفه خفه خواهد شد.
اما هيتلر اين نكات را قبول نكرد و بر اين استراتژى تأكيد داشت كه «بهترين دفاع حمله است». هيتلر على رغم مخالفان خود در نهايت در ۱۶ دسامبر حمله به خط دفاعى آمريكا در آردن و رن عليا را آغاز كرد.
بازوان ارتش آلمان در اين نبرد سرنوشت ساز را ارتش ششم زرهى آلمان و واحدهاى ورزيده اس اس تشكيل مى دادند. اس اس ها در حقيقت قواى ذخيره استراتژيك هيتلر محسوب مى شدند و وى از آنها تنها براى نبردهاى سرنوشت ساز استفاده مى كرد.
پيشروى اوليه
در اين نبرد هيتلر مانند قمار باز بزرگى تمام هستى خود را بر صفحه بازى ريخت. هزاران تانك آلمانى در پناه آتش ۲۰۰۰ هواپيماى بمب افكن حمله را آغاز كردند. آمريكايى ها كه اصلاً انتظار چنين ضدحمله اى را از ارتش شكست خورده آلمان نداشتند كاملاً غافلگير شده و خطوط دفاعى آنها شكافته شد، آلمانها از آردن گذشته و به شهر باستونى در ۱۵۰ كيلومترى بروكسل (پايتخت بلژيك) رسيدند.
سقوط باستونى به معناى در خطر افتادن بلژيك «تازه رها شده» نيز بود. بنابراين لشكر ۱۰۱ هوابرد آمريكا با ۱۵ هزار چترباز براى دفاع از شهر محاصره شده توسط قواى آلمانها انتخاب شد.
ورود ژنرال پاتون
آيزنهاور فرمانده قواى آمريكا بلافاصله به مارشال زرهى پاتون دستور دارد به هر قيمت مانع ورود قواى زرهى آلمان به باستونى شود. اين در حالى بود كه لشكرهاى زرهى آمريكا حداقل يك هفته با شهر مذكور فاصله داشتند.
بنابراين اس اس ها مدت كمى وقت داشتند تا چتربازان معروف لشكر ۱۰۱ را شكست دهند (لشكر ۱۰۱ هوابرد آمريكا هنوز هم واحد پيشرو آمريكا در نبردهاى قرن ۲۱ است). اس اس ها در پناه تانكهاى خود با قدرت تمام خانه به خانه در باستونى پيش رفتند اما از بخت بد سر و كار آنها با مشتى سرباز معمولى نبود بلكه با رنجرهاى آمريكايى طرف بودند كه راه ماندن و مردن را انتخاب كرده بودند.
در نبردهاى مذكور كار به جنگ سرنيزه و استفاده از كارد و ساير سلاحهاى سبك نيز رسيد اما على رغم كشته شدن ۴ هزار تفنگدار آمريكايى آنها اسلحه را زمين نگذاشتند. اين در حالى بود كه به فرماندهان لشكرهاى اس اس خبر رسيد قواى پاتون در راه است.
نمايش ستون هاى فولادين
آمريكا در نبرد با دشمنانش چندان نياز به «شجاعت سربازان» نداشت چرا كه هر كجا حريف را مقاوم مى ديد با بسيج انبوهى تانك، هواپيما و كشتى آنها را در هم مى كوبيد.
ژنرال پاتون نيز در ۲۶ دسامبر با استفاده از دهها هزار تانك و زرهپوش (برخى منابع واحدهاى موتوريزه وى و تانكهايش را تا ۱۳۰ هزار دستگاه نيز ذكر كردند) اكنون به پاى بلندى هاى آردن رسيده بود و تانكهاى شرمن در مصاف با تانكهاى پانزر آلمانى با برخوردارى از برترى وحشتناك عددى آنها را از سر راه كنار مى راندند. فرمانده واحدهاى اس اس كه نيروهاى وى در حال نبرد تن به تن در شهر بودند متوجه شد كه ارتش ششم زرهى آلمان قادر به مقابله با ستونهاى فولادين پاتون نيست و عقب نشسته است و براى آنها تنها راه جنگيدن و يا تسليم مانده است. اس اس ها «جنگيدن و مردن» را انتخاب كردند و تقريباً از واحدهاى مذكور كسى زنده نماند، باقى مانده زرهپوشها و تانكهاى آلمانى نيز به شرق راين و داخل خاك آلمان عقب نشينى كردند.
نتيجه نبرد
نبرد آردن را مى توان آخرين تحرك آلمان براى عقب انداختن «سرنوشت محتوم شكست» دانست. اما شكست آردن سبب شد تا آلمان بهترين سربازانش را براى حمله بيهوده از دست بدهد و نه تنها موفق به دسترسى به منابع سوخت متفقين نشود بلكه باقيمانده سوخت تانكهايش را نيز بر سر اين حمله بگذارد تا آنجا كه ژنرال «مانتوفل» جانشين فرمانده قواى آلمان در جبهه غرب، علل فروپاشى ارتش آلمان در ماههاى آخر جنگ را انجام همين عمليات غير منطقى مى داند.
اين شكست سبب شد تا آمريكايى ها در ۷ مارس ۱۹۴۵ (۳ ماه بعد) از رود رن گذشته و ۵۰ روز بعد در برلن باشند. آرنهايم يا آردن آخرين ميخها بر تابوت جاه طلبى هاى هيتلر بودند.
البته نبايد از ياد برد كه سربازان آلمانى نيز در اين نبرد بسيار دليرانه جنگيدند و آنگونه كه به آنها اطلاع داده شده بود قرار بود آنها تنها «پيشقراول» باشند اما بعد حتى به آنها گلوله هم نرسيد.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۲۸ ق.ظ
توسط Mr.Amirhessam
منبع:روزنامه ايران

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۲۹ ق.ظ
توسط Mr.Amirhessam
منبع:روزنامه ايران

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۳۵ ق.ظ
توسط Saeid12345
اميرحسام,

دستت درد نکند. :smile:

پيشواي بزرگ ما راه تو را ادامه خواهيم داد. :-)

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵, ۸:۴۶ ب.ظ
توسط Reza6662
Saeid12345 نوشته شده:اميرحسام,

دستت درد نکند. :smile:

پيشواي بزرگ ما راه تو را ادامه خواهيم داد. :-)


[External Link Removed for Guests]

فقط گوش کنید با چه حرارتی از آلمان بزرگ برای طرفدارانش صحبت می کنه.
تصویر

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵, ۲:۵۸ ب.ظ
توسط رايش
کسي مثل پيشوا بدنيا نيومده و نخواهد آمد روحش شاد نه تنها از نظر نظامي آلمان رو جلو برد بلکه از جهات اجتماعي و اقتصادي و... که کشوري که پس از جنگ جهاني اول به همه مقروض بود رو در مدت کوتاهي به جائي رسوند که وام خارجي ميداد

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵, ۶:۰۷ ب.ظ
توسط Saeid12345
رايش,

با اين سخن شما کاملا مخالف هستم.
فقط خدا هست که بي همتا است و بقيه که مخلوق هستند هم خوبي دارند و هم بدي.
پيشوا هم يک بنده خداي معمولي بود که با سعي و تلاش زياد از فقر و نداري به اوج قدرت رسيد.
خدا را شکر ما در ايران افرادي مانند پيشوا خيلي زياد داريم و فقط بايد کمي بهشان فرصت و امکانات داد.
:D