صفحه 1 از 4
پيشگوييها درباره ايران
ارسال شده: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵, ۱۰:۵۸ ب.ظ
توسط بابک خرمدين
از دیوان شاه نعمت الله ولیّ
قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم
ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینم
از بزرگی ورفعت ایشان***صفوی برقرارمی بینم
آخرپادشاهی صفوی***یک حسینی به کار می بینم -(شاه سلطان حسین)
نادری در جهان شود پیدا***قامتش استوار می بینم
آخر عهد نوجوانی او***قتل اوآشکار می بینم
شهرتبریزراچوکوفه کنند***شهر طهران قرار می بینم
ازشهنشاه ناصرالدین شاه***شیونی بیم دار می بینم
درشب شنبه ماه ذیقعده***تن او برکنارمی بینم
بعد از آن شه مظفرالدین را***توبدان برقرار می بینم
شه چو بیرون رود زجایگهش***شاه دیگر به کار می بینم-(رضاشاه)
نوجوانی مثال سرو بلند***رستمش بنده وارمی بینم
چون فریدون به تخت بنشیند***پسرانش قطار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد***شهیَش را تباه می بینم
بعد از آن شاهی از میان برود***دولتی پایدار می بینم
قصه ای بس غریب می شنوم***غصه ای در دیار می بینم
شوروغوغای دین شودپیدا***سربسر کارزارمی بینم
غارت وقتل مردم ایران***دست خارج به کار می بینم
کُهنه رندی به کارِاهریمنی***اندراین روزگار می بینم
رنگ یک چشم او به رنگ کبود***خری بر خر سوار می بینم
لشگراو بود زاصفاهان***هم یهود و مجار می بینم-(یهود کنایه از بددین)
متّصف بر صفات سلطان است***لیک من گرگ وار می بینم
کاروبارزمانه وارونه***قحط ، هم ننگ و عار می بینم
عدل وانصاف در زمانه او***همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا وعهد درست***همچو یخ دربهارمی بینم
بس فرومایگان بی حاصل***حامل کاروبارمی بینم
مذهب ودین ضعیف می یابم***مُبتدع افتخار می بینم
ظلم پنهان ، خیانت وتزویر***بر اعاظم شعارمی بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار***بیحد وبی شمارمی بینم
ماه را روسیاه می بینم***مهر را دل فکار می بینم
دولتِ مرد وزن رود به فنا***حال مردم فکار می بینم
اندکی دین اگر بود آن روز***در حد کوهسار می بینم
جنگ وآشوب و فتنه وبیداد***ازیمین ویسار می بینم
مردمان جهان ز دخت و پری***جملگی درفرار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان***کوه وصحرا تباه می بینم-(جنگ جهانی سوم )
مر مسیح از سما فرود آید***گور دجال زار می بینم-(آن حضرت شریرترین کافران را ازگوربیرون می کشد)
از کمربند آن سپهر وقار***تیغ چون ذولفقار می بینم-حضرت ولیّعصر
سوی مشرق زمین طلوع کند***قتل دجال زار می بینم
دین ودنیاازاوشود معمور***خلق ازاوبختیارمی بینم
هفت باشد وزیرسلطانم***همه راکامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم***خجل و شرمسارمی بینم
گرگ بامیش ،شیربا آهو***در چرا برقرارمی بینم
در ألف وثلاثین دوفران می بینم***وز مهدی ودجال نشان می بینم -( ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری )
یا مُلک شود خراب یا گردد دین***سربست نهان و من عیان می بینم
ارسال شده: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵, ۱۱:۳۱ ب.ظ
توسط بابک خرمدين
پیشگوییهای انجیل درموردایران
وعده های عذاب:1-مایه قوٌت ایشان را خواهم شکست.2-در چهارگوشه عالم پراکنده شان خواهم ساخت.3-ایشان را مشوش ومضطرب خواهم ساخت
وعده های نیک:1-تخت خود را درایران قرار خواهم داد.2-سروران و حکمرانانشان را هلاک خواهم ساخت.3-اسیرانشان را باز خواهم آورد
پیشگوییهای زرتشت
جاماسب نامه: پیامبرعرب آخرین پیغمبران باشد.دین اواشرف ادیان باشدوکتاب اوباطل گرداندهمه ی کتابهارا.ازفرزندان آن خورشید جهان کسی پادشاه شود دردنیابه حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبرباشد...وظهوراودرآخرالزمان باشد...وهمه جهان رایک دین کند وفقر را ریشه کن کند وهمه مردم جهان را هم فکروهمگفتار وهم کردار نماید
زرتشت نامه:زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد.اهورامزدا ابتدا ازیک دوره سیاه وپر مصیبت چیرگی شیطان ودیوبر ایران یاد می کند وسپس نوید ظهور سوشیانس را می دهد:...درپایان هزاره فرشته موکل برزمین گنجهای فراوان درزیر زمین ایران راهویدامی کند.«دیوکین »ظاهرمی شود-وتمامی مردم سیاه پوش می شوند.کم آبی وخشکسالی می آیدوابرهای بدون باران ظاهرمی شوند.جشنهای نوروزومهرگان کنارگذاشته می شوند.عده ای ازمردم ایران آواره می گردند.قشرپست مال ونعمت فراوان می اندوزند.سلطنت به غیرایرانی رسد وآنان غلامباره باشند وهوسباز.آنگاه مردم ایران دررنج وعذاب خواهند افتاد.چنان رنجی که حتی درزمان افراسیاب وضحاک نیز دیده نشده وایران کاملا ویران می شود...آنها ازپست ترین نژاد هستند-آنها به یاری سحروجادو دِه های ایران که من آفریدم ویران کنند وهمه چیز رابیالایند ودین وپیمان وشادی وراستی راازبین ببرند ودین من به نیستی رسد.آنان فریفتارهستند وبدترین دین رادارند.زیرا آنچه راکه گویند نکنند-مظاهرنفاق-.مهرپدرراازپسروبرادرراازبرادربگیرند
درآن هنگام دارودرخت بکاهدوهنرونیروی مردان کم باشد وآزرم وسپاس از نان ونمک ندارند.مردم اززندگی به تنگ
آمده ومرگ خویش راازمن خواهند وجوانان راهوای بازی ورامش از دل برنیاید .صدقه ندهند ومردم ایران به سوی باختر(غرب)تباه شوندوبه سبکی وآلودگی رسند.وایمان به معاد برود.زرتشت پرسید:دادار،چه هنگام دیوان تباه شوند؟ فرمود:هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود ولشگری از آنسوی آهنگ دیوان کنند و طی سه جنگ در ایران از آنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن روز ندیده باشد و از کشته هایشان پشته سازند...سپس سوشیانس بیاید و جشن وسرور با ایرانیان باشد
هزاره سر آید به ایران زمین***دگرگون بود کار و شکل همین
بود حکمرانی آن دیوکین****که دین بهی را زند بر زمین
چو آید به گیتی نشان سیاه***دگرگون شود دین و آیین و راه
جز آز و نیاز و بجز خشم و کین***نبینی تو باخلق روی زمین
بجز راه دوزخ نورزند هیچ***نبینی کسی کو بود دین بسیج
نه نوروز دانند نه مهرگان***نه جشن و نه رامش نه فروردگان
برآید همی ابردرآسمان***که باران نبارد به هنگام آن
زگرمای گرم وزسرمای سخت***بریزدبسی برگ و بار درخت
بسی نعمت ومال گردآورند***مرآنرابه زیر زمین گسترند
نیامد کسی را چنان رنج و تاب***به هنگام ضحاک و افراسیاب
ز هرجانب آهنگ ایران کنند***به سم ستورانش ویران کنند
بپرسید زرتشت بار دگر***ز هرمزدادار پیروزگر
سیه جامه را کی نماید شکست***چگونه شود دیو ناکام، پست
که جانم ز تیمار گریان شدست***دل از اندوه و رنج بریان شدست
بدو گفت دادار پروردگار***که ای مرد دین دار اندوه مدار
چوهنگام ایشان شود در جهان***پدید آیدازچندگونه نشان
زمین خراسان ز نم و بخار***شود چون شب داج،تاریک و تار
برآید نشان از خراسان سپاه***چوآید به وقت و به هنگام گاه
یکی شاه باشد به هندوبه چین***ز تخم کیان اندر آن وقت کین
گروهیش شاپور خوانند نام***بیابد زگیتی بسی نام وکام
کشدسوی بلخ وبخارا سپاه***کند روی کشور زهرسو نگاه
زپارس وخراسان وازسیستان***یکی لشگرآرد عجب بیکران
به ایران بباشد سه جنگ تمام***بسی کشته گردند مردان نام
شود اهرمن جنگ راچاره گر***اُ با نره دیوان پرخاشگر
شود لشگر دیو ناپایدار***بسی خسته و کشته در کارزار
بیاید پس آن مرد فرخنده نام***که بهرام خواند ورا خاص و عام
بگیرد سر تخت و تاج شهان***جهان را رهاند از آن گمرهان
دیگرعلایم آخرالزمان به نقل از پیامبر اسلام ص ومعصومین
در امت من روزگاری آید که درآن قاتل نمی داند که چرا کشته ومقتول نمی داند که چرا کشته شده.پرسیدند که چگونه ممکن است؟ فرمود:به سبب هرج و مرج.سپس فرمود: قاتل و مقتول در آتشند.وسپس:تو اگر توانستی از کشته شدگان باش
زکات از مستحقین قطع کنند.مسکرات آشکار سازند.غیبت را خوشی وشوخی دانند.حرام را مباح دانند.نمازرا تاٌخیر بیاندازند.والدین را دشنام دهند وبه مرگ آنان شاد شوند.همسایه را جفا کنند.حیای کوچکان کم شود.برادر به برادر حسد ورزد.وفا کم شود.زنا فراوان گردد.کبر و منیٌت چون سم در دلها راه یابد.بیدادگری و جرایم آشکار گردد.مومنین خوار ومنافقین عزیز باشند.صورتشان صورت آدمی و دلهایشان دل شیطان است.زندانبانانی خواهند بود که درخشم خدای روزراشب وشب راروزمی کنند،مبادا ازهمرازان آنان باشی.بازارها به یکدیکرمنتقل می گردد.قرآن ها زینت می شود.مساجد را مثل معابد یهودوکلیسا زینت دهند.مناره ها را بلند سازند.طلاق فراوان شود.مردان امت من خود را به طلا بیارایند ولباس ابریشم برتن کنند.مردم پست عمارتهای محکم رفیع البنیان بسازند.ظروف طلا و نقره استعمال می کنند.ربا را به صورت بیع ورشوه رابه اسم هدیه حلال شمرند.بعضی مردم به گورستان رفته وآرزوی مرگ کنند.از برای دنیا برادران خودرابکشند.مرگ مفاجات زیاد شود.درراههاوشهرها غارت زیاد شود.فتنه و اضطراب بسیارشود.مردم محارم خودرا وطی نمایند.زنان خواننده زیاد شوند.زلزله فراوان گردد.عمرها کم شود.بلاها ظاهرگردد.تار و ساز آشکارگردد و آنرا مستحسن شمارند.عابدان ریاکارند.وتاجران رباخواروزنان ایشان زناکار.توانگران حج را برای تفریح و تجارت بجای آورند.بیشترعلما شریرترین خلق خدا هستند در زمین.فقهای گمراه کننده زیاد شوند. قرآن را به غنا خوانند.خونریزی زیاد شود.لجاجت در میان مردم آشکار گردد.فقر بسیار شود.سال به سال بدعت و شر وفسق وفجورازسال پیش زیادترگردد.درآن هنگام زیرزمین ازروی آن بهتراست.باران ها در غیر موسم ببارد.جماعتی از پیروان شیطان ادعای امامت کنندومردم راگمراه وازدین منحرف سازند وای برآنانی که به دست خود کتاب می نویسند واز آن دکانی برای خود باز می کنند.از اینان با عنوان پلیدان در ملکوت آسمانها یاد می شود(چون کار به دست نااهل افتد چشم به راه قیامت باش--پیشاروی قیامت کذابینی خواهند بود،ازآنان حذرکنید).کفار بر همه اهل اسلام مسلط شوند.دو گروه ازعجم در هم ریزند به خونریزی-بر سر لفظ کلمه عدل-وآن روزاست که یکی از اولاد من به سلطنت برسد و اسلام را طاهرکند وزمین را که پراز ظلم وجورشده از عدل وداد پر کند.چهاردیوارکاخ ظلالت درهم شکند و پرده ازروی دلها بردارد.دادمظلوم ازظالم بگیرد.وبه خانه کعبه تکیه کند و بگوید: اِنی بقیة ا...ِ وحجتهِ وخلیفةِ علیکم
او (خدا) کسی است که پیامبر خودرابرای هدایت مردم فرستاد با دینی راستین و برحق تا او رابرهمه ادیان پیروز گرداند-قرآن
مسیح ع نیز خواهد آمد تا صلیب را بشکند و دینی واحد را اعلام فرماید
هرآینه او از نشانه های نزدیک شدن قیامت است-قرآن
عیسی ع را نکشتند و مصلوب نکردند بلکه این امربرآنان مشتبه شد...یقیناً اورانکشتند بلکه خدا او رابه سوی خود فرابرد-قرآن
جهان درانتظارعدالت
وعدالت درانتظار قائم آل محمد
اسناد احراز هویت دجّال موعود آخرالزمان
درروایات یهود ، مسیحیت واسلام با رمز واشاره از کافری کذّاب یاد شده که درسلسله مراتب مخلوقات دارای پست ترین درجه و نهاد بوده ودر آخرالزمان ، چهل ودو سال قبل ازظهور منجی ورجعت مسیح ، در ماوراءالنهر-ایران- ظهور کند ، با نام دین مردمان را بفریبد ، پادشاه را از میان ببرد و با خداوند خصومت ورزد.ابتدا دعوی امامت ونبوت کند و سپس دعوی الوهیت. ماوراالنهررا از ظلم وستم وکفر پر کند وبه وجود نحس او آتش یک جنگ عالم گیر شعله ور گردد.حضرت رسول ص فرمود:بر امت خود از خطر مسیح دجّال بیمناکم ...ونیز:از زمان آدم تا به قیامت هیچ فتنه ای سخت تروبزرگتر از فتنه دجال نباشد(اَخطرالفِتَن) و همه پیامبران امت خود را از فتنه دجال بیم دادند.من خاتم پیامبران هستم وشما آخرینِ اُمتها، او بدون تردید از میان شما خروج خواهد کرد
دجال افسونگر ذهن هاست و مسخ کننده انسانها. او با قدرت شیطان عمل می کند. دجال کسی است که رذایل اخلاقی را در نوع بشر به منتهای کمال می رساند.او درست نقطه مقابل پیامبران الهی است ولی خود را با نیروی سِحر در جایگاه ایشان می نمایاند.او قادر است هر کس را که به حق وحقیقت عشق نمی ورزد فریب دهد
ظهور دجال اولین علامت از علایم کبرای قیامت است که علایم بعدی به فاصله کمی پس ازآن ظاهرشوند
-احتیاط کنید گمراه نشوید زیرا بسیاری به نام من(مسیح) آمده خواهند گفت:«من هستم» پس از پی ایشان مروید
انجیل
معنی لغوی دجال : سِرگین(نجاست) -أو مِن الدجّال للسرجینِ لأنه ینجسُ وجه الارض (دجال سطح زمین را به نجاست می آلاید) - مظهر دروغ ونفاق -کسی که قلب وزبانش یکی نیست-راهزن دین - رأس الکفر -فریب دهنده وگمراه کننده جمع کثیری از مردم-عدوّالله- کسی که به سحر و دروغ، حق را با باطل می پوشاند وباطل را نیک جلوه می دهد
ارسال شده: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۶ ب.ظ
توسط Mr.Amirhessam
ممنو عزيز از مطلب جتلب و خواندنيت.

ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۴ ق.ظ
توسط Achilles
بابک خرمدين,
اين شاه نعمت الله ولیّ چه موقع زندگي ميکرده؟
ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۳۳ ق.ظ
توسط بابک خرمدين
شاه نعمت الله ولی از جمله شعرای معروف متصوفهٔ ایران یکی نیز سید نور الدین شاه نعمت الله ولی ماهانی کرمانی است که بقول اسد الدین نصر الله در روز پنجشنبه بیست دوم رجب سنه 730 هجری در قصبهٔ کوه بنان کرمان تولد یافته، لینم امیر خلیل الله نوه انجانت تولد جد خود را در روز دوشنبه چهاردهم ربیع الاول 731 دانسته است .
شاه نعمت الله علوم مقدماتی را نزد شیخ رکن الدین شیرازی تحصیل کرده و علم بلاغت را خدمت شیخ شمس الدین مکی و حکت را نزد سید جلال الدین خوارزمی و اصول و فقه را نزد قاضی عضد الدین ایجی آموخت و چون علوم ظاهری طبع اورا قانع نمیکرد سالها بریاضت و تصفیخ و تزکیه باطن مشغول گردید و در پی مراد بسیر و سفر پرداخت تا عاقبت بکمه مشرف شد و از دست شیخ عبد الله یافعی یکی از عرفای عصر خویش خرقه پوشید و بمراد خویش نایل آمد و دست ارادت بدو داد، چنانکه در اشعار خود که از او یاد کرده است :
شیخ ما در حرم مرح/ قطب وقت و یگانه عالم
ز دمش مرده میشدی زنده/ نفسش همچو عیسی مریم
نعمت الله مرید حصرت اوست/ شیخ عبدالله است او فافهم
شاه نعمت الله در طریقهٔ تصوف موسس سلسلهٔ مشهور نعمت اللهی گنابادی است و در راه طریقت و سیر و سلوک مقامی بلند داشته است.
شاه نعمت الله ولی داری دیوانی است که متشمل بر قصاید و غزلیات و تر جیعات و مثنویات و قطعات و دوبیتی های و رباعیات است
در باره زندگانی شاه تعمت الله مانند سایر بزرگان داستان های زیادی نقل کردهاند که با این عادات خواستهاند او را بزرگتر جلوه دهند در صورتیکه خود شاه نعمت الله با این گفتار ها مخالف بوده است.
از مطالعه دیوان شاه نعمت الله ولی می توان گفت که حافظ به باشعار شاه نظر داشته و غزل مطلع فوق شاه نعمت الله را اینگون جواب می دهد
آنانکه خاک را بنظر کیمیا کنند/ آیا بود که گوشه چشمی بما کنند
بیت شاه : ما خاک را به نظر کیمیا کنیم/ صد درد را بگوشهٔ چشم دوا کنیم
درباره مدت زندگانی شاه نعمت الله ولی 104 سال ذکر شده است و خود شاعر (شاه نعمت الله ولی) تا 97 سالگی خود را بیان داشته است :
نود هفت سال عمر خوشی بنده را داد حی پاینده
سال وفات شاه نعمت الله را بسال 827 و بعضی 83 دانستهاند و مزار این شاعر شریف و عارف ربانی در قصیه ماهان کرمان است
ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۴۴ ق.ظ
توسط Mr.Amirhessam
بابا خيلي فرزي
3سوت بيوگرفي اين اقا رو گذاشت.
كار درستي داداش.

ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۵۳ ق.ظ
توسط كيارش
ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۵۹ ق.ظ
توسط بابک خرمدين
ميشه منظورتان رو روشنتر بيان بفرمائيد.
ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱:۱۷ ق.ظ
توسط كيارش
هيچي جوابم رو گرفتم

ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱:۲۱ ق.ظ
توسط بابک خرمدين
كيارش,
ميشه جوابتونو بگيد ماهم بدونيم ؟
اميدوارم مديران سايت با اينگونه کنايه ها و رفتارهاي ناشايست برخورد لازم را مبذول دارند.
ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱:۲۸ ق.ظ
توسط كيارش
بابک خرمدين, دوست عزيز چه كنايه اي چه رفتاري چرا الكي صحبت مي كني من به شما كي توهين كردم بنده اشنايي با سلسلهٔ مشهور نعمت اللهی گنابادی داشتم گفتم لابد شما هم داريد

لطفا از روي احساسات صحبت نكنيد

با احترام

ارسال شده: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱:۳۶ ق.ظ
توسط Mahdi1944
بابک خرمدين عزيز
فكر نميكنم ايشون قصد بي احترامي و كنايه داشته باشند، اما اگر موضوعي هست در PM به بنده توضيح بديد تا رسيدگي كنم
ممنون از ارسالهاي خوبتون
موفق باشيد