زندگی نامه احمد شاه مسعود
ارسال شده: پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵, ۳:۰۰ ب.ظ
یا أیتها النفس المطمئنه إرجعی إلی ربک راضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی}. (الفجر:27-30)
کتاب حسن ترا آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
خبر ناگوار، عظیم و تکان دهنده بود. احمد شاه مسعود، سپهسالار اسلام، مجاهد کبیر، عارف وارسته و ناجی استقلال افغانستان، به شهادت رسید.
روح پاک و مطهر قهرمان ملی جنگهای زنجیره ای استقلال، سردار مقاومت، طلیعه دار مبارزه ی راه آزادی به ملکوت اعلی پیوست، عصاره ی جهاد و اسطوره مرد مقاومت جاودانه شد.
إنا لله و إنا إلیه راجعون
عجب صبری خد دارد که پرده بر نمی دارد
و گرنه بر زمین افتد زجیب محتسب مینا
شبی در کنج تنهایی میان گریه خوابم برد
به بزم قدسیان رفتم ولی در عالم رؤیا
زند غم بر دلم نشتر ندارم صبر تا محشر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکتا
چسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را
چسان بینم که فرعونی بپوشاند ید بیضا
چسان بینم که نامردی چراغ انجمن باشد
چسان بینم جوانمردی بمیرد یکه و تنها
چسان بینم بد اندیشی کند تقلید درویشان
چسان بینم که ابلیسی بپوشد خرقه ی تقوی
چسان بینم که شهبازی بدام عنکبوت افتد
چسان بینم که خفاشی کند خورشید را اغوا
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل"
"کجا دانند حال ما سبکساران ساحل ها"
بگفتا حافظا اکنون کمی از حال میهن گوی
که ما در گوشه ی غربت از او دوریم منزل ها
بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم
به توفان مانده کشتی ها به آتش رفته حاصل ها
ز تیغ نا مسلمانان ز سنگ نا جوانمردان
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دل ها
بگفتم چون کند مردم بگفتا خود نمی دانی؟
"جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها" ۱
دست پلید شیطان از آستین نا مبارک مزدوران مثلث شوم (بن لادن، آی.اس.آی و طالبان) بیرون آمده با سوء قصد ناجوانمردانه ی انتحاری، استوانه ی جهاد، مظهر اقتدار ملی، تبلور ایمان و شهامت و اسوه ی تقوی و مبارزه را از ما گرفت.
افغانستان عزیز، همواره مهد ابر مردانی بوده که همچو کوه های استوار و سر به فلک کشیده اش، مقاوم و خدشه نا پذیر در برابر صعب ترین و ویرانگر ترین توفان ها و تهاجمات خارجی، با پایمردی تمام مواجه شده اند و هرگز سر تسلیم و کرنش فرود نیاورده اند.
مردانی با استقامت و ایثار جانانه ی شان در برابر استعمارگران و زور گویان، افق تا افق، صلابت و افتخار آفریدند و برای حفظ و پاسداری سلامت دینی و کرامت ملی مردم سرزمین شان به همه ددمنشی های مستبدان و ستم پیشگان تاریخ، اعلام مقابله و نبرد کره و جان های شیرین خویش را سپر این ایستادگی ها و پایمردی ها ساختند. و از عظمت و برکت این گونه جانفشانی ها و از خود گذشتن هاست که در ازمنه تاریخ کشور ما تا امروز، فرزندان این خطه ی باستانی توانسته اند تیر تلخ و زهر آلود شکست و نا امیدی را بر بزرگترین امپراطوری ها و خود سران طماع استعمار فرونشاند.
با افتخار تمام می توان گفت که احمد شاه مسعود این فرزند صدیق و با وفای وطن در تاریخ پر تلاطم کشور از شاخص ترین چهره ها و بی بدیل ترین مردانی بود که مام میهن در دامان پاکش او را پروراند و افتخار وجودش را تا همیشه ی تاریخ در قلب مجروح و نیمه تپنده اش تکرار خواهد کرد.
مردی که در تاریخ معاصر وطن چنان حماسه ها و پایمردی ها آفرید که عظمت کردارش، شوق و غرور را در دل هر افغانی زنده می کند و دل های خسته ی مردان رنج دیده ی وطن را برای اعاده ی غرور و اقتدار ملی شان می تپاند، و به ستایش وامی دارد. باز تاب این ستایش و شوق در گلوی بغض زده و قطره، قطره اشک زنان و مادران با عفت، مردان با غیرت و جوانان پر شور و هدفمند میهن به نظاره می نشست.
آقای کپلان در کتاب سربازان راه خدا، در سال 1991 پیرامون شخصیت مسعود می نویسد: «احمد شاه مسعود را باید در قطار بزرگترین رهبران نهضت های مقاومت در قرن بیست حساب کرد. مسعود مانند مارشال تیتو، هوچیمین و چیگورا، دشمن خود را شکست داد. مسعود یک ساحه ی گسترده ای را زیر اداره داشت که از نظر سوقیات عسکری بسیار دشوار گذار و شدیداً زیر فشار حملات متواتر دشمن قرار داشت. ساحه ای که در تصرف او بود در مقایسه با ساحاتیکه در دوران رهبری نهضت مقاومت مارشال تیتو، مائوتسه تنگ، هوچیمن و چیگوارا قرارداشت، بیشتر زیر حملات دشمن بود. مسعود تمام پیروزی های خود را بدون تخلف از حقوق انسانی (حقوق بشر) انجام داده است. بدون آنکه زیر تأثیر کشور کمک کننده رفته باشد، از آن کمک دریافت می کرد.
مسعود تا زمانی که مجبور نشود به جنگ اقدام نمی نماید و این را به حیث استراتژی خود در جریان 14 سال مقاومت نشان داده است. مسعود در پیروزی جهادش علیه رژیم نجیب ثابت ساخت که طراحان و پلان گذاران پالیسی امریکا در مورد جهاد و توزیع کمک ها چقدر به خطا رفته بودند، لیاقت و کاردانی مسعود و پشتیبانی بی دریغ مردم، او را قادر ساخت تا برنده جنگ سرد شود».
سال 1377 الیورروا و دوپانفلی در مقاله ای که اسم هردونفر در پای آن تحریر یافته می نویسند: «احمد شاه مسعود بر عکس مردان سیاسی امروز، بالاتر از نقش خویش به هیچ وجه به فکر جاه طلبی نیست. اگرچه این حقیقت دارد که مسعود به رضایت خویش کسانی را که به دیدنش می آیند می پذیرد، ولی هیچ کاری نمی کند که کسی به دیدنش بیاید. وی به مشکل آماده ی صحبت با مطبوعات است. مسعود اجازه می دهد از وی فلم تهیه شود، چونکه وی چیزی برای پنهان کردن و کتمان ندارد.
مسعود هرگز نفهمید که چرا سیا و پنتاگون تصمیم گرفته اند دشمن وی گلبدین حکمتیار را برای حمایت علیه او انتخاب کنند. مسعود افغان در آرزوی یک ملت واحد و یکپارچه در افغانستان و همچنان انتخابات در این کشور، بوده است. می دانم که سیاست و رؤیا جور نمی آیند. من هم در مورد ماهیت مسلمانی مسعود نظر خود را دارم. من که چندین بار در مدت 15 سال با مسعود ملاقات هایی داشتم، فکر می کنم، مسعود یک شخصیت دیندار و پرهیزگار است که نمی خواست مسوولیت سیاسی را به دوش بگیرد که افغانستان غیر از آنچه که او می خواهد، باشد».
در سال 1377 ونسان هوگیو در موردش می گوید: «او درخشان ترین چهره ی حماسه آفرین انجام قرن است».
برناردهانری لوی در سال 1377 می نویسد: «افغان ها ملتی اند که تاریخ هرگز فراموش شان نخواهد کرد. و احمد شاه مسعود نمونه ای از همین ملت است. ملتی که درس های فراموش ناشدنی در تاریخ این قرن، به یادگار گذاشته است».
مسعود عزیز خود دوران مبارزه و جهاد ملتش را به سه مرحله دستبه بندی می کند:
«مرحله ی اول: از آغاز جهاد شروع می شود تا شکست اتحاد شوروی و سقوط رژیم کمونستی در افغانستان.
مرحله ی دوم از آغاز پیروزی مجاهدین تا آمدن صلح و ثبات و استقرار امنیت در افغانستان.
مرحله ی سوم زمانی خواهد بود که رژیم ایده آل و مطابق به آرزوی ملت و ممثل اراده ی مردم در افغانستان به وجود آید و باز سازی کشور عملاً آغاز گردد.»
مسعود شهید ممثل اقتدار یک ملت بود. او نماد و مظهر فرهنگ مملکت بود. او فریاد خشم تاریخ در برابر همه ی بی عدالتی ها بود. او طلوع اراده و اوج آرمان مردم ما بود.
صلابت عمر، شکوه خالد، صداقت ابوبکر، عظمت علی، حیای عثمان، ریاضت ابوذر، شجاعت مالک، خلود سجاد و اراده ی حسین در سیمای زیبای او متجلی بود.
او تعلق به یک قوم، به یک مذهب و به یک نژاد نداشت. او متعلق به ملت افغانستان بود. مسعود اسطوره ی جاویدان تاریخ مبارزات استقلال افغانستان، در برابر تهاجمات دژخیم سرخ و سیاه بود. افتخار و عظمت او در محدوده ی زمان و مکان منحصر نمی ماند.
مرزهای دوستی و دشمنی اش خطوط قرمز منافع ملی افغانستان بود. او به دنبال منافع شخصی نبود او در منافع ملی مملکتش ذوب شده بود، منافع او همان منافع علیای کشور بود. اگر طالبان به وطن، استقلال، دین، آزادی و عظمت افغانستان عزیز اندکی می اندیشیدند و اگر طالبان یک پدیده ی داخلی و مستقل بودند هرگز به خود اجازه نمی دادند تا با خورشید منظومه ی استقلال و مظهر اقتدار ملی به ستیز و خصومت برآیند. او از انحصار طلبی و گروه گرایی به دور بود، همانگونه که در راه انجام رسالت دینی و میهنی اش استوار و پا برجا به نبرد با دشمنان و طن ایستاده بود، باز خاضعانه به آراء و افکار مردم کشورش احترام می گذاشت و انتخابات عمومی را در شرایط مناسب و مساعد مطرح می ساخت.
او سپهسالار دین در اقلیم اسلام و ناجی استقلال در گستره ی مملکت بود. سردار صدیق مکتب اسلام برای احیای مجد و عظمت دین و اعتلای کشورش، سنگر به سنگر به جهاد و مبارزه پرداخت. روزگاری در برابر حکام ظالم و فرمانروایان فاسد، حسین گونه به میدان مبارزه رفت و روز دیگر که رهروان مکتب الحاد و کمونیزم بر حریم مقدس اسلام و کیان وطن هجوم آوردند، حمزه وار فرماندهی و زعامت جهاد را به دست گرفت و ایامی که متحجرین نهروانی، این طالبان مکتب جهل، با تهاجم پاکستان کشورش را به اشغال در آورد، با ذوالفقار به میدان رزم شتافت و محور مقاومت شد و ایستاد و مبارزه کرد و دست رد به سینه ی تمام کسانی زد که به تکرار برای او آیه های یأس می سرودند.
اگر خصم نابکار گمان برده است که با رفتن مسعود، خورشید تفکر، آرمان و اراده اش غروب می کند کور خوانده است. امروز رهروان شهید اولوالعزم ما در برابر خدا و ملت پیمان می بندند که تا رسیدن به قله ی استقلال، آزادی و تثبیت حاکمیت ملی در افغانستان، دست از جهاد و مبارزه برنخواهند داشت و قاطع و مصمم برای اعاده ی استقلال تا نا بودی کامل طالبان، این جرثومه های فساد و ایادی مزدور پاکستان، مردانه خواهند رزمید، إن شاء الله.
اینک فرازهای از سخنان احمد شاه مسعود سردار رشید اسلام و قهرمان ملی کشور:
• انتظار من مانند بسیاری از هموطنانم، بعد از پیروزی در برابر کمونیزم آن بود تا جهان و بالخصوص کشورهای همسایه، از مردم ما به خاطر نابودی کمونیزم سپاسگزاری می کردند و به زخم های شان مرهم می گذاشتند. مردم کشور مان با سپرساختن سینه های خود، جان ملیون ها انسان را در کشورهای همسایه و جهان حفظ نمودند و در واقع از آزادی و آبادی آنها دفاع کردند. ولی حیف، در فرجام، پاکستان ملت ما را از عقب خنجر زد. امریکا به حرف شنوی از پاکستان پرداخت و اروپا بی تفاوتی اختیار کرد. مردم جهان باید بدانند که خطر طالبان به هیچ وجه کمتر از خطر کمونیزم نیست. هنوز فرصت آن وجود دارد که با آن مقابله صورت گیرد و مردم افغانستان در خط مقدم این مبارزه قرار دارند.
• تشکیل حکومت موقت از بستر خاتمه بخشیدن به جنگ، برگزاری انتخابات سالم، تدوین قانون اساسی و قانونمند کردن نظام اسلامی در افغانستان، اصول و معیارهای اصلی من، در سالیان مبارزات بوده است. در طول حدود پنج سال پس از پیروزی مجاهدین، این اصول را بارها با رهبران جهادی مطرح کرده ام.
• من مزدور هیچکس نیستم و از طرف هیچ کس مبارزه نمی کنم و بدون مراجعه به احدی تصمیم می گیرم. از آن گذشته، این مردم افغانستان بودند و هستند که در مورد جنگ و صلح تصمیم می گیرند. اگر قرار باشد هم پیمان یک کشور خارجی شویم، در درجه ی نخست، انتخاب و عدم آن وظیفه ی اصلی مجلس شورای ملی افغانستان خواهد بود. علت مشکلاتی که هم اکنون با آنها مواجه هستم این است که به آزادی عقیده و بیان در کشورم ایمان دارم.
• من به اصولی پابند هستم، چنانچه شخصی و یا نیرویی با من در مورد این اصول نظر واحدی داشته باشند، بدون شک با او ائتلاف خواهم کرد. این اصول عبارت اند از:
1. استقلال کشور
2. مرزهای جغرافیایی (تمامیت ارضی)
3. اجرای قوانین اسلامی
4. رویکرد به برگزاری انتخابات عمومی در کشور
• دولت اسلامی و مقاومت، دو روی یک سکه هستند و میان خود هیچ فرقی ندارند. در ارتباط با مشکلات قوم گرایی، هم وظیفه ی ماست و هم وظیفه ی عام روشنفکران و تحصیلکرده ها که در این قسمت خود شان قدم بردارند. مگر تذکر من این است که مردم افغانستان در سطح پایین، بین خود این مشکل را ندارند و متأسفانه این مشکل، از طرف یک تعداد روشنفکران ایجاد شده است. خواهش من این است، مثلی که در پاریس گفتم، برادران متوجه شوند و دشمن اصلی را بشناسند و کاری نکنند که خود را ضعیف کنند و پاکستان را تقویه سازند.
• ما برای آزادی می رزمیم. برای من زیستن در زیر چتر بردگی، پست ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز می توان داشت: آب، نان و مسکن، ولی اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد و اگر استقلال ما نابود گشت، در آن صورت این زندگی برای ما کوچکترین لذت و ارزشی نخواهد داشت.
جستاری از دیدگاه مسعود عزیز در قبال پاکستان:
احمد شاه مسعود در یکی از نوشته های خود مرقوم داشته اند که ده سال است که ارتش سرخ، خاک افغانستان را ترک نموده، اما جنگ و خونریزی در این کشور تا هنوز ادامه دارد. علت آن چیست؟ و گردانندگان کیستند؟ اکثراً در خارج، مردم افغانستان را به خاطر ادامه ی جنگ در کشور شان ملامت می کنند. گاهی جنگ جاری افغانستان را جنگ قدرت می خوانند و زمانی عامل قومی و زبانی را در این رابطه برجسته می دانند. این طرزدید می تواند بخشی از واقعیت بوده باشد. در حالی که به عقیده ی من، دو مسئله ی دیگر بیش از همه بر ادامه ی جنگ و ویرانی افغانستان بعد از عقب نشینی قوای شوروی نقش داشته اند:
1. فراموش شدن افغانستان توسط غرب.
2. تحول سیاست پاکستان در جهت ایفای نقش یک قدرت منطقوی.
او در جای دیگر می گوید پاکستانی ها بدین باوراند، که ایجاد یک افغانستان تحت الحمایه، می تواند این منافع را برای آنها در برداشته باشد:
1. پیداکردن عمق استراتژیک.
2. دسترسی به منابع دست نخورده ی افغانستان.
3. استفاده از افغانستان به حیث یک پایگاه درجهت پخش نفوذ خویش در آسیای میانه.
4. دسترسی به یک راه مواصلاتی به آسیای میانه.
5. از بین بردن معضله ی خط دیورند.
٭ ملت پاکستان برادر ماست، فرهنگ مشترک داریم و روابطی در طول تاریخ داشته ایم. ما به هیچ صورت در فکر کشمکش های بیهوده نیستیم و نمی خواهیم در منطقه بحران ایجاد کنیم. من بازهم تاکید می کنم تا پاکستان در استراتژی خود تغییر نیاورد، هرکسی هر تحلیلی که غیر از این داشته باشد، به اشتباه رفته است. کسانی که غیر این، تحلیل دارند، یک سال، دوسال دیگرهم پیش کرنیل های پاکستانی بروند، اگر نتیجه گرفتند، ما مسوولیم.
٭ پاکستان در مقابله باهند به زعم خودش با بلند پروازی هایی که جنرالان نظامی آن دارند، چیزی بالاتر از دوستی از ما توقع دارند. اگر در خواست پاکستان تنها دوستی ملت افغانستان می بود، اصلاً پرابلمی وجود نمی داشت.
٭ پاکستان می خواهد که یک حکومت مزدور داشته باشد و این مسئله را بارها من به پاکستانی ها در ملاقات های خود گفته ام که از ما افغانها شما آرزوی غلام شدن را نداشته باشید. ما می توانیم به شما پاکستانی ها بهترین دوست باشیم، منفعت شما در دوستی ماست. اما اگر خواسته باشید که نه، اینجا غلام پیدا می کنیم، این خیال است و محال است و جنون.
٭ عقیده من در مورد سیاست پاکستان روشن است هر کشوری حق دارد تا منافع خود را در سطح ملی و بین المللی جستجو نماید، ولی متأسفانه پاکستان به عنوان یک حکومت اسلامی، برای تطبیق استراتژی خود در افغانستان از ظالمانه ترین شیوه ها استفاده نموده طوری که تاریخ نظیر آن را کمتر دیده است.
حال بیاییم به بیوگرافی این عزیز جاودان گوش فرا دهیم:
نمی دانم که آیا با کدامین نام یادش را
گرامی باد بنویسم
به نام فاتح والا
و یا مغرور با غیرت
و یا شمشیر دار با شهامت.
نمی دانم!
به نام مرد عاشق یا سرود سبز آزادی
و یا یکتای میدان نبرد و جنگ
و یا آیینه دار شهر خوشبختی
نمی دانم ...!
سراپا خوب و بی همتاست می دانی؟
و من شاید
که عاجز باشم از تشریح نام او ...
احمد شاه مسعود فرزند دگروال دوست محمد خان در تابستان سال 1332 هجری شمسی در قریه ی جنگلک ولسوالی پنجشیر ولایت پروان در یک خانواده ی تحصیل کرده و مرفه متولد گرید.۲
مسعود با توجه به هوش سرشار و ذهن متعالی در پنج سالگی وارد مکتب بازارک پنجشیر گردید و تا صنف دوم را در محل تولد خویش درس خواند.
با توجه به تغییر محل مأموریت پدرش، صنف سوم و چهارم ابتدایی را در مکتب موفق هرات گذراند و ضمناً در همینجا بود که علوم دینی و مذهبی را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت.
دوران متوسطه و لیسه را در لیسه استقلال کابل به پایان رساند و در سال 1352 با شرکت در امتحان کانکور وارد دانشکده ی مهندسی پولیتخنیک گردید.
در نوجوانی علاقه ی فراوان برای ادامه ی تحصیل به حربی پوهنتون داشت. گویا از اول در ضمیر ناخودآگاه او مسیر زندگی اش را خوانده بودند، اما به توصیه ی دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامه ی تحصیل در دانشکده های طب یا انجنیری می گردد. و زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پولیتخنیک کابل را نشانش می دهد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نمی کند و به این ترتیب وارد دانشکده ی مهندسی پولیتخنیک کابل می شود.
همزمان با ورود به دانشکده ی مهندسی پولیتخنیک کابل در سال 1352 رسماً عضویت نهضت اسلامی افغانستان را می پذیرد. و در سال 1354 رهبری مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حکومت وقت را به عهده می گیرد و با توجه به ناکامی قیام و تعقیب دولت رهسپار دیار هجرت، پاکستان می گردد. گرچه موصوف بنا به گفته ی خود شان به طرح ناسنجیده شده این کودتا مخالفت می کند ولی ناگزیر بنا بر موقعیت و احساس مسوولیتی که در قبال نهضت داشت به اجرای آن تن می دهد.
با وقوع کودتای منفور کمونستی 7 ثور 1357 و آغاز جهاد، عصر دیگری در حیات سیاسی و مبارزاتی احمد شاه مسعود آغاز می گردد و او به جبهات نورستان و کنر سر می زند و با رهبری دسته های کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری و زعامت جهاد شرکت می جوید.
مسعود در جوزای 1358 در رأس یک قطعه از مجاهدین عازم پنجشیر می گردد و در 17 سرطان 1358 با ایجاد نخستین هسته ی منظم چریکی، فصل جدیدی را در تاریخ جهاد افغانستان می گشاید.
سال 1361 درپی شکست کامل شش تهاجم گسترده ی ارتش اتحاد شوروی سابق در پنجشیر، فرمانده کل نظامی روس ها در افغانستان برای توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت یک سال، این توافق به امضاء می رسد، که در واقع روس ها با این توافق، مجاهدین را به عنوان یک طرف سیاسی رسماً پذیرفتند.
مسعود از فرصت به دست آمده حد اکثر استفاده را می برد و در جهت تثبیت موقعیت مجاهدین و بالا بردن توان رزمی و نیروهای جهادی تلاش خستگی نا پذیری را آغاز می نماید. به ادامه ی این فعالیت ها برای تنظیم و سوق و اداره ی بهتر در سال 1363 شورای نظار را با دعوت و مشارکت فرماندهان ارشد 9 ولایت بنیان می نهد و به قول خودش موفق می شود تا 5 پنجشیر دیگر در شمال و شمال شرق کشور ایجاد کند.
از سال 1358 تا سال 67 هشت حمله ی ارتش متجاوزین اتحاد شوروی سابق در پنجشیر به ناکامی و شکست کامل می انجامد و بدین ترتیب از سال 1367 به بعد پنجشیر برای همیشه در امان می ماند و دیگر هرگز متجاوزین جرأت ورود به دژ استراتژیک و پایگاه سپهسالار جهاد را به خود نمی دهند.
به دنبال فرار آخرین سرباز اتحاد شوروی از خاک افغانستان در تاریخ 14 فبروری 1989، به ابتکار احمد شاه مسعود شورای عالی فرماندهان ارشد جهادی کشور در شاه سلیم ولایت بدخشان به تاریخ 9 اکتوبر 1990 دایر گردیده و تصمیم مهمی را جهت اقدامات گسترده بعدی اتخاذ می نمایند.
در پی برگزاری اجلاس شاه سلیم در عقرب 1369 بنا به دعوت رییس ستاد ارتش پاکستان احمد شاه مسعود سفر کوتاه و تشریفاتی به پاکستان داشت که از جهات بسیار درآن زمان مهم و سرنوشت ساز بود.
23 اپریل 1992 گفتگوی تاریخی و مهم مخابروی احمد شاه مسعود با حکمتیار اتفاق افتاد، گفتگویی که در شناخت و شفافیت مشی سیاسی و نوع تفکر ملی مسعود، راهگشا و روشنگر است.
29 اپریل 1992 احمد شاه مسعود به عنوان فاتح کابل و قهرمان ملی کشور در میان شور و شعف زاید الوصف مردم پایتخت، وارد کابل گرید.
در تاریخ 29/12/1371 به بزرگترین ایثار شکوهمند تاریخ حیات سیاسی خویش دست زده و برای اعاده ی صلح و آرامش و امنیت، آمادگی خود را برای هرنوع ایثار و از خود گذری اعلام نمود.
در ساعت 3 بعد از ظهر 26 سبتامبر 1996 برای جلوگیری از قتل و ویرانی بیشتر کابل، دستور عقب نشینی از پایتخت را صادر نمود و بادرایت خاص نظامی از تلفات و فروپاشی نیروهای نظامی جلوگیری نمود.
در تاریخ 14 اسد 1378 زمانی که کاپیسا و پروان سقوط نمود و همه ی امید ها و آرزوها برباد می رفت، یکی از اعجاب انگیزترین عملیات منحصر به فرد نظامی خویش را سامان داد و درچند ساعت تمام مناطق از دست رفته را پس گرفت و از بزرگترین فاجعه انسانی و ملی جلوگیری نمود.
در 14 حمل 1380 بنا به دعوت رسمی رییس پارلمان اروپا نیکول فونتن عازم فرانسه گردید و این سفر که می توان آن را طلوع زیبا و درخشان او در کهکشان سیاست بین المللی بر شمرد، تأثیر شگرف و مهمی در سراسر جهان به خصوص در میان هموطنان ما داشت.
سر انجام در ساعت 12:30 سنبله 1380 در خواجه بهاء الدین ولایت تخار، در حال مصاحبه با دو تروریست عرب که خود را در لباس خبرنگار معرفی نموده بودند، در اثر یک سوء قصد انتحاری و انفجاری، به شدت زخمی گردیده و در روز 24 سنبله به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد. ۳
25 سنبله 1380 پیکر پاک و مطهر اسطوره ی جاویدان و شهید عالیقدر راه استقلال و آزادی را، در حالیکه هزاران تن از همرزمان مجاهدش همراهی می نمودند، با تشریفات کامل نظامی و با حضور مقامات عالی رتبه ی دولت اسلامی افغانستان در سریچه ی پنجشیر به خاک سپردند، درود بر روان پاکش باد.
گرچه برای یگانه پسرش احمد چنین وصیت کرده بود: احمد از قول پدر بزرگوار شهیدش می گوید: روزی با پدرم در باغ خانه ما نشسته بودیم به من گفت که ببینم بچیم تو با یک نفس بالای آن کوه بچه ی نزدیک بالا شده می توانی یانه؟ وقتی من با یک نفس دویدم و بالای آن کوه بچه رسیدم. برایم گفت: برگرد. وقتی آمدم مرا در آغوش کشید به من گفت، وقتی شهید شدم مرا درهمان جا دفن کنی و هروقتی که پشت من دق شدی بایک نفس خود را نزدم برسانی.
احمد شاه مسعود دارای چشمان نافذ، چهره ی جذاب، اراده ی قوی و اندام متناسب بود، رفتارش موقر و عطر معنویت در فضای حضورش به دل ها آرامش و به روان ها امید و اطمینان می بخشید.
او به اشعار حافظ لسان الغیب شیراز علاقه ی فروان داشت و به مولانا خداوندگار بلخ عشق می ورزید. سیر زندگی امام ابو حامد محمد غزالی او را به تأمل و تفکر وا می داشت و به حکیم طوس ابوالقاسم فردوسی به دیده ی احترام می نگریست.
او یک شریعتمدار متدین و عارف عابد بود، هیچگاه نماز شب و ذکر سحرش ترک نمی گردید، در همه احوال به خدایش توکل داشت. انسان پارسا و مجاهد متقی بود. متأسفانه با توجه به اشتهار بین المللی اش در عرصه ی نظامی و سیاست، ابعاد گسترده ی معنوی شخصیت اش تحت الشعاع قرار گرفت و از نظرها پنهان ماند.
بلی هم وطن داغدار! مسعود عزیز تو که به اسوه ی تقوی و عدالت تبدیل شده بود، البته نه تنها به اسوه ی تقوی بلکه کلیه اوصاف و سجایای انسانی در وجود او معنی پیداکرده بود، به دستور کسانی ترور شد و جام شهادت نوشید که امروز داعیه ی به اصطلاح امت اسلامی در جهان عرب و عجم را به دوش می کشند. پس هموطنان عزیز من، تو به این سوال چگونه پاسخ پیدا می کنی؟ و این چگونه داعیه ای است که در نهایت، حاکمیت امریکا را برمقدرات امت مسلمه مستولی گرداند؟
مسعود دارای شیوه ی مدیریت مسلط، قوی و متمرکز بود. او به موسیقی سنتی و اصیل افغانستان گوش می داد، به ورزش های رزمی وارد بود و به فوتبال و اسپ سواری و تیر اندازی اشتیاق و مهارت فراوان داشت.
زبان مادری اش دری بود، فرانسوی را به روانی صحبت می کرد، به اردو و پشتو تکلم می نمود و به زبان عربی آشنایی داشت. کارشناسان نظامی و متخصصین بین المللی امور جنگ، او را در شمار اندک نوابغ تاریخ نظامی جهان بر شمرده اند و در شیوه ی جنگ های گوریلایی مبتکرش دانسته اند.
شهید احمد شاه مسعود درهنگام شهادت متأهل و دارای پنج فرزند دختر ویک فرزند پسر بود.
در اخیر درود و تحیات می فرستیم به روان پاک و ملکوتی اسطوره مرد جهاد و مقاومت ملی اسوه ی تقوی و شهامت، پاسدار استقلال، تمامیت ارضی و نوامیس ملی میهن مسعود عزیز، این پیشوای برخاسته از متن جامعه! وسلام و درود داریم بر مجاهد مردی که 23 سال از عمر شرینش را در راه خدا به مبارزه گرفت و حریت کشورش را پاس داشت.
مسعود عزیز فرزند صدیق و نامراد وطن!
راهت را ادامه خواهیم داد و آرزوهایت را تحقق خواهیم بخشید و انتقامت را از دشمنانت خواهیم گرفت.
روانت شاد و راهت مستدام و پر رهرو باد. ۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. شعر از رازق فانی.
۲. تاریخ دقیق تولد شهید احمد شاه مسعود چنین است: 11 سنبله 1332 برابر به 2 سبتامبر 1953.
۳. البته واقعیت این است که آمرصاحب در همان لحظات به شهادت رسیده بود، ولی بنابه دلایلی شهادتش تا 24 سنبله مخفی نگهداشته شد.
۴. این متن را مشترکاً آقایان عبدالحی خراسانی و مهندس توریالی غیاثی در اولین مراسم بزرگداشت شهادت احمد شاه مسعود نوشته اند. به نقل از کتاب "مرد عشق و آزادی"، صفحات 93-105 به کوشش: ناصر فرزان، چاپ فرهنگ، سال 1382
کتاب حسن ترا آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
خبر ناگوار، عظیم و تکان دهنده بود. احمد شاه مسعود، سپهسالار اسلام، مجاهد کبیر، عارف وارسته و ناجی استقلال افغانستان، به شهادت رسید.
روح پاک و مطهر قهرمان ملی جنگهای زنجیره ای استقلال، سردار مقاومت، طلیعه دار مبارزه ی راه آزادی به ملکوت اعلی پیوست، عصاره ی جهاد و اسطوره مرد مقاومت جاودانه شد.
إنا لله و إنا إلیه راجعون
عجب صبری خد دارد که پرده بر نمی دارد
و گرنه بر زمین افتد زجیب محتسب مینا
شبی در کنج تنهایی میان گریه خوابم برد
به بزم قدسیان رفتم ولی در عالم رؤیا
زند غم بر دلم نشتر ندارم صبر تا محشر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکتا
چسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را
چسان بینم که فرعونی بپوشاند ید بیضا
چسان بینم که نامردی چراغ انجمن باشد
چسان بینم جوانمردی بمیرد یکه و تنها
چسان بینم بد اندیشی کند تقلید درویشان
چسان بینم که ابلیسی بپوشد خرقه ی تقوی
چسان بینم که شهبازی بدام عنکبوت افتد
چسان بینم که خفاشی کند خورشید را اغوا
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل"
"کجا دانند حال ما سبکساران ساحل ها"
بگفتا حافظا اکنون کمی از حال میهن گوی
که ما در گوشه ی غربت از او دوریم منزل ها
بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم
به توفان مانده کشتی ها به آتش رفته حاصل ها
ز تیغ نا مسلمانان ز سنگ نا جوانمردان
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دل ها
بگفتم چون کند مردم بگفتا خود نمی دانی؟
"جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها" ۱
دست پلید شیطان از آستین نا مبارک مزدوران مثلث شوم (بن لادن، آی.اس.آی و طالبان) بیرون آمده با سوء قصد ناجوانمردانه ی انتحاری، استوانه ی جهاد، مظهر اقتدار ملی، تبلور ایمان و شهامت و اسوه ی تقوی و مبارزه را از ما گرفت.
افغانستان عزیز، همواره مهد ابر مردانی بوده که همچو کوه های استوار و سر به فلک کشیده اش، مقاوم و خدشه نا پذیر در برابر صعب ترین و ویرانگر ترین توفان ها و تهاجمات خارجی، با پایمردی تمام مواجه شده اند و هرگز سر تسلیم و کرنش فرود نیاورده اند.
مردانی با استقامت و ایثار جانانه ی شان در برابر استعمارگران و زور گویان، افق تا افق، صلابت و افتخار آفریدند و برای حفظ و پاسداری سلامت دینی و کرامت ملی مردم سرزمین شان به همه ددمنشی های مستبدان و ستم پیشگان تاریخ، اعلام مقابله و نبرد کره و جان های شیرین خویش را سپر این ایستادگی ها و پایمردی ها ساختند. و از عظمت و برکت این گونه جانفشانی ها و از خود گذشتن هاست که در ازمنه تاریخ کشور ما تا امروز، فرزندان این خطه ی باستانی توانسته اند تیر تلخ و زهر آلود شکست و نا امیدی را بر بزرگترین امپراطوری ها و خود سران طماع استعمار فرونشاند.
با افتخار تمام می توان گفت که احمد شاه مسعود این فرزند صدیق و با وفای وطن در تاریخ پر تلاطم کشور از شاخص ترین چهره ها و بی بدیل ترین مردانی بود که مام میهن در دامان پاکش او را پروراند و افتخار وجودش را تا همیشه ی تاریخ در قلب مجروح و نیمه تپنده اش تکرار خواهد کرد.
مردی که در تاریخ معاصر وطن چنان حماسه ها و پایمردی ها آفرید که عظمت کردارش، شوق و غرور را در دل هر افغانی زنده می کند و دل های خسته ی مردان رنج دیده ی وطن را برای اعاده ی غرور و اقتدار ملی شان می تپاند، و به ستایش وامی دارد. باز تاب این ستایش و شوق در گلوی بغض زده و قطره، قطره اشک زنان و مادران با عفت، مردان با غیرت و جوانان پر شور و هدفمند میهن به نظاره می نشست.
آقای کپلان در کتاب سربازان راه خدا، در سال 1991 پیرامون شخصیت مسعود می نویسد: «احمد شاه مسعود را باید در قطار بزرگترین رهبران نهضت های مقاومت در قرن بیست حساب کرد. مسعود مانند مارشال تیتو، هوچیمین و چیگورا، دشمن خود را شکست داد. مسعود یک ساحه ی گسترده ای را زیر اداره داشت که از نظر سوقیات عسکری بسیار دشوار گذار و شدیداً زیر فشار حملات متواتر دشمن قرار داشت. ساحه ای که در تصرف او بود در مقایسه با ساحاتیکه در دوران رهبری نهضت مقاومت مارشال تیتو، مائوتسه تنگ، هوچیمن و چیگوارا قرارداشت، بیشتر زیر حملات دشمن بود. مسعود تمام پیروزی های خود را بدون تخلف از حقوق انسانی (حقوق بشر) انجام داده است. بدون آنکه زیر تأثیر کشور کمک کننده رفته باشد، از آن کمک دریافت می کرد.
مسعود تا زمانی که مجبور نشود به جنگ اقدام نمی نماید و این را به حیث استراتژی خود در جریان 14 سال مقاومت نشان داده است. مسعود در پیروزی جهادش علیه رژیم نجیب ثابت ساخت که طراحان و پلان گذاران پالیسی امریکا در مورد جهاد و توزیع کمک ها چقدر به خطا رفته بودند، لیاقت و کاردانی مسعود و پشتیبانی بی دریغ مردم، او را قادر ساخت تا برنده جنگ سرد شود».
سال 1377 الیورروا و دوپانفلی در مقاله ای که اسم هردونفر در پای آن تحریر یافته می نویسند: «احمد شاه مسعود بر عکس مردان سیاسی امروز، بالاتر از نقش خویش به هیچ وجه به فکر جاه طلبی نیست. اگرچه این حقیقت دارد که مسعود به رضایت خویش کسانی را که به دیدنش می آیند می پذیرد، ولی هیچ کاری نمی کند که کسی به دیدنش بیاید. وی به مشکل آماده ی صحبت با مطبوعات است. مسعود اجازه می دهد از وی فلم تهیه شود، چونکه وی چیزی برای پنهان کردن و کتمان ندارد.
مسعود هرگز نفهمید که چرا سیا و پنتاگون تصمیم گرفته اند دشمن وی گلبدین حکمتیار را برای حمایت علیه او انتخاب کنند. مسعود افغان در آرزوی یک ملت واحد و یکپارچه در افغانستان و همچنان انتخابات در این کشور، بوده است. می دانم که سیاست و رؤیا جور نمی آیند. من هم در مورد ماهیت مسلمانی مسعود نظر خود را دارم. من که چندین بار در مدت 15 سال با مسعود ملاقات هایی داشتم، فکر می کنم، مسعود یک شخصیت دیندار و پرهیزگار است که نمی خواست مسوولیت سیاسی را به دوش بگیرد که افغانستان غیر از آنچه که او می خواهد، باشد».
در سال 1377 ونسان هوگیو در موردش می گوید: «او درخشان ترین چهره ی حماسه آفرین انجام قرن است».
برناردهانری لوی در سال 1377 می نویسد: «افغان ها ملتی اند که تاریخ هرگز فراموش شان نخواهد کرد. و احمد شاه مسعود نمونه ای از همین ملت است. ملتی که درس های فراموش ناشدنی در تاریخ این قرن، به یادگار گذاشته است».
مسعود عزیز خود دوران مبارزه و جهاد ملتش را به سه مرحله دستبه بندی می کند:
«مرحله ی اول: از آغاز جهاد شروع می شود تا شکست اتحاد شوروی و سقوط رژیم کمونستی در افغانستان.
مرحله ی دوم از آغاز پیروزی مجاهدین تا آمدن صلح و ثبات و استقرار امنیت در افغانستان.
مرحله ی سوم زمانی خواهد بود که رژیم ایده آل و مطابق به آرزوی ملت و ممثل اراده ی مردم در افغانستان به وجود آید و باز سازی کشور عملاً آغاز گردد.»
مسعود شهید ممثل اقتدار یک ملت بود. او نماد و مظهر فرهنگ مملکت بود. او فریاد خشم تاریخ در برابر همه ی بی عدالتی ها بود. او طلوع اراده و اوج آرمان مردم ما بود.
صلابت عمر، شکوه خالد، صداقت ابوبکر، عظمت علی، حیای عثمان، ریاضت ابوذر، شجاعت مالک، خلود سجاد و اراده ی حسین در سیمای زیبای او متجلی بود.
او تعلق به یک قوم، به یک مذهب و به یک نژاد نداشت. او متعلق به ملت افغانستان بود. مسعود اسطوره ی جاویدان تاریخ مبارزات استقلال افغانستان، در برابر تهاجمات دژخیم سرخ و سیاه بود. افتخار و عظمت او در محدوده ی زمان و مکان منحصر نمی ماند.
مرزهای دوستی و دشمنی اش خطوط قرمز منافع ملی افغانستان بود. او به دنبال منافع شخصی نبود او در منافع ملی مملکتش ذوب شده بود، منافع او همان منافع علیای کشور بود. اگر طالبان به وطن، استقلال، دین، آزادی و عظمت افغانستان عزیز اندکی می اندیشیدند و اگر طالبان یک پدیده ی داخلی و مستقل بودند هرگز به خود اجازه نمی دادند تا با خورشید منظومه ی استقلال و مظهر اقتدار ملی به ستیز و خصومت برآیند. او از انحصار طلبی و گروه گرایی به دور بود، همانگونه که در راه انجام رسالت دینی و میهنی اش استوار و پا برجا به نبرد با دشمنان و طن ایستاده بود، باز خاضعانه به آراء و افکار مردم کشورش احترام می گذاشت و انتخابات عمومی را در شرایط مناسب و مساعد مطرح می ساخت.
او سپهسالار دین در اقلیم اسلام و ناجی استقلال در گستره ی مملکت بود. سردار صدیق مکتب اسلام برای احیای مجد و عظمت دین و اعتلای کشورش، سنگر به سنگر به جهاد و مبارزه پرداخت. روزگاری در برابر حکام ظالم و فرمانروایان فاسد، حسین گونه به میدان مبارزه رفت و روز دیگر که رهروان مکتب الحاد و کمونیزم بر حریم مقدس اسلام و کیان وطن هجوم آوردند، حمزه وار فرماندهی و زعامت جهاد را به دست گرفت و ایامی که متحجرین نهروانی، این طالبان مکتب جهل، با تهاجم پاکستان کشورش را به اشغال در آورد، با ذوالفقار به میدان رزم شتافت و محور مقاومت شد و ایستاد و مبارزه کرد و دست رد به سینه ی تمام کسانی زد که به تکرار برای او آیه های یأس می سرودند.
اگر خصم نابکار گمان برده است که با رفتن مسعود، خورشید تفکر، آرمان و اراده اش غروب می کند کور خوانده است. امروز رهروان شهید اولوالعزم ما در برابر خدا و ملت پیمان می بندند که تا رسیدن به قله ی استقلال، آزادی و تثبیت حاکمیت ملی در افغانستان، دست از جهاد و مبارزه برنخواهند داشت و قاطع و مصمم برای اعاده ی استقلال تا نا بودی کامل طالبان، این جرثومه های فساد و ایادی مزدور پاکستان، مردانه خواهند رزمید، إن شاء الله.
اینک فرازهای از سخنان احمد شاه مسعود سردار رشید اسلام و قهرمان ملی کشور:
• انتظار من مانند بسیاری از هموطنانم، بعد از پیروزی در برابر کمونیزم آن بود تا جهان و بالخصوص کشورهای همسایه، از مردم ما به خاطر نابودی کمونیزم سپاسگزاری می کردند و به زخم های شان مرهم می گذاشتند. مردم کشور مان با سپرساختن سینه های خود، جان ملیون ها انسان را در کشورهای همسایه و جهان حفظ نمودند و در واقع از آزادی و آبادی آنها دفاع کردند. ولی حیف، در فرجام، پاکستان ملت ما را از عقب خنجر زد. امریکا به حرف شنوی از پاکستان پرداخت و اروپا بی تفاوتی اختیار کرد. مردم جهان باید بدانند که خطر طالبان به هیچ وجه کمتر از خطر کمونیزم نیست. هنوز فرصت آن وجود دارد که با آن مقابله صورت گیرد و مردم افغانستان در خط مقدم این مبارزه قرار دارند.
• تشکیل حکومت موقت از بستر خاتمه بخشیدن به جنگ، برگزاری انتخابات سالم، تدوین قانون اساسی و قانونمند کردن نظام اسلامی در افغانستان، اصول و معیارهای اصلی من، در سالیان مبارزات بوده است. در طول حدود پنج سال پس از پیروزی مجاهدین، این اصول را بارها با رهبران جهادی مطرح کرده ام.
• من مزدور هیچکس نیستم و از طرف هیچ کس مبارزه نمی کنم و بدون مراجعه به احدی تصمیم می گیرم. از آن گذشته، این مردم افغانستان بودند و هستند که در مورد جنگ و صلح تصمیم می گیرند. اگر قرار باشد هم پیمان یک کشور خارجی شویم، در درجه ی نخست، انتخاب و عدم آن وظیفه ی اصلی مجلس شورای ملی افغانستان خواهد بود. علت مشکلاتی که هم اکنون با آنها مواجه هستم این است که به آزادی عقیده و بیان در کشورم ایمان دارم.
• من به اصولی پابند هستم، چنانچه شخصی و یا نیرویی با من در مورد این اصول نظر واحدی داشته باشند، بدون شک با او ائتلاف خواهم کرد. این اصول عبارت اند از:
1. استقلال کشور
2. مرزهای جغرافیایی (تمامیت ارضی)
3. اجرای قوانین اسلامی
4. رویکرد به برگزاری انتخابات عمومی در کشور
• دولت اسلامی و مقاومت، دو روی یک سکه هستند و میان خود هیچ فرقی ندارند. در ارتباط با مشکلات قوم گرایی، هم وظیفه ی ماست و هم وظیفه ی عام روشنفکران و تحصیلکرده ها که در این قسمت خود شان قدم بردارند. مگر تذکر من این است که مردم افغانستان در سطح پایین، بین خود این مشکل را ندارند و متأسفانه این مشکل، از طرف یک تعداد روشنفکران ایجاد شده است. خواهش من این است، مثلی که در پاریس گفتم، برادران متوجه شوند و دشمن اصلی را بشناسند و کاری نکنند که خود را ضعیف کنند و پاکستان را تقویه سازند.
• ما برای آزادی می رزمیم. برای من زیستن در زیر چتر بردگی، پست ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز می توان داشت: آب، نان و مسکن، ولی اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد و اگر استقلال ما نابود گشت، در آن صورت این زندگی برای ما کوچکترین لذت و ارزشی نخواهد داشت.
جستاری از دیدگاه مسعود عزیز در قبال پاکستان:
احمد شاه مسعود در یکی از نوشته های خود مرقوم داشته اند که ده سال است که ارتش سرخ، خاک افغانستان را ترک نموده، اما جنگ و خونریزی در این کشور تا هنوز ادامه دارد. علت آن چیست؟ و گردانندگان کیستند؟ اکثراً در خارج، مردم افغانستان را به خاطر ادامه ی جنگ در کشور شان ملامت می کنند. گاهی جنگ جاری افغانستان را جنگ قدرت می خوانند و زمانی عامل قومی و زبانی را در این رابطه برجسته می دانند. این طرزدید می تواند بخشی از واقعیت بوده باشد. در حالی که به عقیده ی من، دو مسئله ی دیگر بیش از همه بر ادامه ی جنگ و ویرانی افغانستان بعد از عقب نشینی قوای شوروی نقش داشته اند:
1. فراموش شدن افغانستان توسط غرب.
2. تحول سیاست پاکستان در جهت ایفای نقش یک قدرت منطقوی.
او در جای دیگر می گوید پاکستانی ها بدین باوراند، که ایجاد یک افغانستان تحت الحمایه، می تواند این منافع را برای آنها در برداشته باشد:
1. پیداکردن عمق استراتژیک.
2. دسترسی به منابع دست نخورده ی افغانستان.
3. استفاده از افغانستان به حیث یک پایگاه درجهت پخش نفوذ خویش در آسیای میانه.
4. دسترسی به یک راه مواصلاتی به آسیای میانه.
5. از بین بردن معضله ی خط دیورند.
٭ ملت پاکستان برادر ماست، فرهنگ مشترک داریم و روابطی در طول تاریخ داشته ایم. ما به هیچ صورت در فکر کشمکش های بیهوده نیستیم و نمی خواهیم در منطقه بحران ایجاد کنیم. من بازهم تاکید می کنم تا پاکستان در استراتژی خود تغییر نیاورد، هرکسی هر تحلیلی که غیر از این داشته باشد، به اشتباه رفته است. کسانی که غیر این، تحلیل دارند، یک سال، دوسال دیگرهم پیش کرنیل های پاکستانی بروند، اگر نتیجه گرفتند، ما مسوولیم.
٭ پاکستان در مقابله باهند به زعم خودش با بلند پروازی هایی که جنرالان نظامی آن دارند، چیزی بالاتر از دوستی از ما توقع دارند. اگر در خواست پاکستان تنها دوستی ملت افغانستان می بود، اصلاً پرابلمی وجود نمی داشت.
٭ پاکستان می خواهد که یک حکومت مزدور داشته باشد و این مسئله را بارها من به پاکستانی ها در ملاقات های خود گفته ام که از ما افغانها شما آرزوی غلام شدن را نداشته باشید. ما می توانیم به شما پاکستانی ها بهترین دوست باشیم، منفعت شما در دوستی ماست. اما اگر خواسته باشید که نه، اینجا غلام پیدا می کنیم، این خیال است و محال است و جنون.
٭ عقیده من در مورد سیاست پاکستان روشن است هر کشوری حق دارد تا منافع خود را در سطح ملی و بین المللی جستجو نماید، ولی متأسفانه پاکستان به عنوان یک حکومت اسلامی، برای تطبیق استراتژی خود در افغانستان از ظالمانه ترین شیوه ها استفاده نموده طوری که تاریخ نظیر آن را کمتر دیده است.
حال بیاییم به بیوگرافی این عزیز جاودان گوش فرا دهیم:
نمی دانم که آیا با کدامین نام یادش را
گرامی باد بنویسم
به نام فاتح والا
و یا مغرور با غیرت
و یا شمشیر دار با شهامت.
نمی دانم!
به نام مرد عاشق یا سرود سبز آزادی
و یا یکتای میدان نبرد و جنگ
و یا آیینه دار شهر خوشبختی
نمی دانم ...!
سراپا خوب و بی همتاست می دانی؟
و من شاید
که عاجز باشم از تشریح نام او ...
احمد شاه مسعود فرزند دگروال دوست محمد خان در تابستان سال 1332 هجری شمسی در قریه ی جنگلک ولسوالی پنجشیر ولایت پروان در یک خانواده ی تحصیل کرده و مرفه متولد گرید.۲
مسعود با توجه به هوش سرشار و ذهن متعالی در پنج سالگی وارد مکتب بازارک پنجشیر گردید و تا صنف دوم را در محل تولد خویش درس خواند.
با توجه به تغییر محل مأموریت پدرش، صنف سوم و چهارم ابتدایی را در مکتب موفق هرات گذراند و ضمناً در همینجا بود که علوم دینی و مذهبی را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت.
دوران متوسطه و لیسه را در لیسه استقلال کابل به پایان رساند و در سال 1352 با شرکت در امتحان کانکور وارد دانشکده ی مهندسی پولیتخنیک گردید.
در نوجوانی علاقه ی فراوان برای ادامه ی تحصیل به حربی پوهنتون داشت. گویا از اول در ضمیر ناخودآگاه او مسیر زندگی اش را خوانده بودند، اما به توصیه ی دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامه ی تحصیل در دانشکده های طب یا انجنیری می گردد. و زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پولیتخنیک کابل را نشانش می دهد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نمی کند و به این ترتیب وارد دانشکده ی مهندسی پولیتخنیک کابل می شود.
همزمان با ورود به دانشکده ی مهندسی پولیتخنیک کابل در سال 1352 رسماً عضویت نهضت اسلامی افغانستان را می پذیرد. و در سال 1354 رهبری مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حکومت وقت را به عهده می گیرد و با توجه به ناکامی قیام و تعقیب دولت رهسپار دیار هجرت، پاکستان می گردد. گرچه موصوف بنا به گفته ی خود شان به طرح ناسنجیده شده این کودتا مخالفت می کند ولی ناگزیر بنا بر موقعیت و احساس مسوولیتی که در قبال نهضت داشت به اجرای آن تن می دهد.
با وقوع کودتای منفور کمونستی 7 ثور 1357 و آغاز جهاد، عصر دیگری در حیات سیاسی و مبارزاتی احمد شاه مسعود آغاز می گردد و او به جبهات نورستان و کنر سر می زند و با رهبری دسته های کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری و زعامت جهاد شرکت می جوید.
مسعود در جوزای 1358 در رأس یک قطعه از مجاهدین عازم پنجشیر می گردد و در 17 سرطان 1358 با ایجاد نخستین هسته ی منظم چریکی، فصل جدیدی را در تاریخ جهاد افغانستان می گشاید.
سال 1361 درپی شکست کامل شش تهاجم گسترده ی ارتش اتحاد شوروی سابق در پنجشیر، فرمانده کل نظامی روس ها در افغانستان برای توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت یک سال، این توافق به امضاء می رسد، که در واقع روس ها با این توافق، مجاهدین را به عنوان یک طرف سیاسی رسماً پذیرفتند.
مسعود از فرصت به دست آمده حد اکثر استفاده را می برد و در جهت تثبیت موقعیت مجاهدین و بالا بردن توان رزمی و نیروهای جهادی تلاش خستگی نا پذیری را آغاز می نماید. به ادامه ی این فعالیت ها برای تنظیم و سوق و اداره ی بهتر در سال 1363 شورای نظار را با دعوت و مشارکت فرماندهان ارشد 9 ولایت بنیان می نهد و به قول خودش موفق می شود تا 5 پنجشیر دیگر در شمال و شمال شرق کشور ایجاد کند.
از سال 1358 تا سال 67 هشت حمله ی ارتش متجاوزین اتحاد شوروی سابق در پنجشیر به ناکامی و شکست کامل می انجامد و بدین ترتیب از سال 1367 به بعد پنجشیر برای همیشه در امان می ماند و دیگر هرگز متجاوزین جرأت ورود به دژ استراتژیک و پایگاه سپهسالار جهاد را به خود نمی دهند.
به دنبال فرار آخرین سرباز اتحاد شوروی از خاک افغانستان در تاریخ 14 فبروری 1989، به ابتکار احمد شاه مسعود شورای عالی فرماندهان ارشد جهادی کشور در شاه سلیم ولایت بدخشان به تاریخ 9 اکتوبر 1990 دایر گردیده و تصمیم مهمی را جهت اقدامات گسترده بعدی اتخاذ می نمایند.
در پی برگزاری اجلاس شاه سلیم در عقرب 1369 بنا به دعوت رییس ستاد ارتش پاکستان احمد شاه مسعود سفر کوتاه و تشریفاتی به پاکستان داشت که از جهات بسیار درآن زمان مهم و سرنوشت ساز بود.
23 اپریل 1992 گفتگوی تاریخی و مهم مخابروی احمد شاه مسعود با حکمتیار اتفاق افتاد، گفتگویی که در شناخت و شفافیت مشی سیاسی و نوع تفکر ملی مسعود، راهگشا و روشنگر است.
29 اپریل 1992 احمد شاه مسعود به عنوان فاتح کابل و قهرمان ملی کشور در میان شور و شعف زاید الوصف مردم پایتخت، وارد کابل گرید.
در تاریخ 29/12/1371 به بزرگترین ایثار شکوهمند تاریخ حیات سیاسی خویش دست زده و برای اعاده ی صلح و آرامش و امنیت، آمادگی خود را برای هرنوع ایثار و از خود گذری اعلام نمود.
در ساعت 3 بعد از ظهر 26 سبتامبر 1996 برای جلوگیری از قتل و ویرانی بیشتر کابل، دستور عقب نشینی از پایتخت را صادر نمود و بادرایت خاص نظامی از تلفات و فروپاشی نیروهای نظامی جلوگیری نمود.
در تاریخ 14 اسد 1378 زمانی که کاپیسا و پروان سقوط نمود و همه ی امید ها و آرزوها برباد می رفت، یکی از اعجاب انگیزترین عملیات منحصر به فرد نظامی خویش را سامان داد و درچند ساعت تمام مناطق از دست رفته را پس گرفت و از بزرگترین فاجعه انسانی و ملی جلوگیری نمود.
در 14 حمل 1380 بنا به دعوت رسمی رییس پارلمان اروپا نیکول فونتن عازم فرانسه گردید و این سفر که می توان آن را طلوع زیبا و درخشان او در کهکشان سیاست بین المللی بر شمرد، تأثیر شگرف و مهمی در سراسر جهان به خصوص در میان هموطنان ما داشت.
سر انجام در ساعت 12:30 سنبله 1380 در خواجه بهاء الدین ولایت تخار، در حال مصاحبه با دو تروریست عرب که خود را در لباس خبرنگار معرفی نموده بودند، در اثر یک سوء قصد انتحاری و انفجاری، به شدت زخمی گردیده و در روز 24 سنبله به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد. ۳
25 سنبله 1380 پیکر پاک و مطهر اسطوره ی جاویدان و شهید عالیقدر راه استقلال و آزادی را، در حالیکه هزاران تن از همرزمان مجاهدش همراهی می نمودند، با تشریفات کامل نظامی و با حضور مقامات عالی رتبه ی دولت اسلامی افغانستان در سریچه ی پنجشیر به خاک سپردند، درود بر روان پاکش باد.
گرچه برای یگانه پسرش احمد چنین وصیت کرده بود: احمد از قول پدر بزرگوار شهیدش می گوید: روزی با پدرم در باغ خانه ما نشسته بودیم به من گفت که ببینم بچیم تو با یک نفس بالای آن کوه بچه ی نزدیک بالا شده می توانی یانه؟ وقتی من با یک نفس دویدم و بالای آن کوه بچه رسیدم. برایم گفت: برگرد. وقتی آمدم مرا در آغوش کشید به من گفت، وقتی شهید شدم مرا درهمان جا دفن کنی و هروقتی که پشت من دق شدی بایک نفس خود را نزدم برسانی.
احمد شاه مسعود دارای چشمان نافذ، چهره ی جذاب، اراده ی قوی و اندام متناسب بود، رفتارش موقر و عطر معنویت در فضای حضورش به دل ها آرامش و به روان ها امید و اطمینان می بخشید.
او به اشعار حافظ لسان الغیب شیراز علاقه ی فروان داشت و به مولانا خداوندگار بلخ عشق می ورزید. سیر زندگی امام ابو حامد محمد غزالی او را به تأمل و تفکر وا می داشت و به حکیم طوس ابوالقاسم فردوسی به دیده ی احترام می نگریست.
او یک شریعتمدار متدین و عارف عابد بود، هیچگاه نماز شب و ذکر سحرش ترک نمی گردید، در همه احوال به خدایش توکل داشت. انسان پارسا و مجاهد متقی بود. متأسفانه با توجه به اشتهار بین المللی اش در عرصه ی نظامی و سیاست، ابعاد گسترده ی معنوی شخصیت اش تحت الشعاع قرار گرفت و از نظرها پنهان ماند.
بلی هم وطن داغدار! مسعود عزیز تو که به اسوه ی تقوی و عدالت تبدیل شده بود، البته نه تنها به اسوه ی تقوی بلکه کلیه اوصاف و سجایای انسانی در وجود او معنی پیداکرده بود، به دستور کسانی ترور شد و جام شهادت نوشید که امروز داعیه ی به اصطلاح امت اسلامی در جهان عرب و عجم را به دوش می کشند. پس هموطنان عزیز من، تو به این سوال چگونه پاسخ پیدا می کنی؟ و این چگونه داعیه ای است که در نهایت، حاکمیت امریکا را برمقدرات امت مسلمه مستولی گرداند؟
مسعود دارای شیوه ی مدیریت مسلط، قوی و متمرکز بود. او به موسیقی سنتی و اصیل افغانستان گوش می داد، به ورزش های رزمی وارد بود و به فوتبال و اسپ سواری و تیر اندازی اشتیاق و مهارت فراوان داشت.
زبان مادری اش دری بود، فرانسوی را به روانی صحبت می کرد، به اردو و پشتو تکلم می نمود و به زبان عربی آشنایی داشت. کارشناسان نظامی و متخصصین بین المللی امور جنگ، او را در شمار اندک نوابغ تاریخ نظامی جهان بر شمرده اند و در شیوه ی جنگ های گوریلایی مبتکرش دانسته اند.
شهید احمد شاه مسعود درهنگام شهادت متأهل و دارای پنج فرزند دختر ویک فرزند پسر بود.
در اخیر درود و تحیات می فرستیم به روان پاک و ملکوتی اسطوره مرد جهاد و مقاومت ملی اسوه ی تقوی و شهامت، پاسدار استقلال، تمامیت ارضی و نوامیس ملی میهن مسعود عزیز، این پیشوای برخاسته از متن جامعه! وسلام و درود داریم بر مجاهد مردی که 23 سال از عمر شرینش را در راه خدا به مبارزه گرفت و حریت کشورش را پاس داشت.
مسعود عزیز فرزند صدیق و نامراد وطن!
راهت را ادامه خواهیم داد و آرزوهایت را تحقق خواهیم بخشید و انتقامت را از دشمنانت خواهیم گرفت.
روانت شاد و راهت مستدام و پر رهرو باد. ۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. شعر از رازق فانی.
۲. تاریخ دقیق تولد شهید احمد شاه مسعود چنین است: 11 سنبله 1332 برابر به 2 سبتامبر 1953.
۳. البته واقعیت این است که آمرصاحب در همان لحظات به شهادت رسیده بود، ولی بنابه دلایلی شهادتش تا 24 سنبله مخفی نگهداشته شد.
۴. این متن را مشترکاً آقایان عبدالحی خراسانی و مهندس توریالی غیاثی در اولین مراسم بزرگداشت شهادت احمد شاه مسعود نوشته اند. به نقل از کتاب "مرد عشق و آزادی"، صفحات 93-105 به کوشش: ناصر فرزان، چاپ فرهنگ، سال 1382