,
سخنان شما درست است. این افراد تاثیری در آبادانی کشور نداشته اند.
اینقدر از شریعتی نقل ها شده که آدم میترسد ازش حرف بزند و بگویند از خودش در اورده. خودتان بروید بخوانید نظرش را و کتابش را و ببینید این روشنفکر ما آبادانی را در چه دید وقتی اهرام مصر را تماشا می کرد و چه گفت ...
من فقط عرض کنم، " اری این چنین بود برادر ... "
دوست من، تفاوت دیدگاه من با شما در تعاریف شفاف و از قبل اثبات شده است. بنده نظرات شما را بر مبنا تعاریف شما صحیح و منطقی می دونم و بهش اشکالی نمی تونم وارد کنم. حتی از این منظر واقعیت است که بگوییم جنگ اگر آنطور که بنی صدر اداره اش کرد برای کشور کم خسارت تر پیش می رفت و قطعا حکومت شاه در کشور بیش از جمهوری اسلامی سازنده بوده است.
اما اگر مبنا را تعاریف خودم بگذارم، اساسا مسیر شما بیراه خواهد بود و ما را بیشتر فرو خواهد برد. از نظر من اقتصاد / علمی باشد برای بالا بردن صرفه مالی کار و تلاش / اما اقتصاد در نگاه برخی / بالاتر رفتن درامد با کار کمتر / خوب. ما اگر بخواهیم اقتصاد دان هم انتخاب کنیم صلاح نمیریم
بحث واقعیات نیست که شما یک طرفه به قضاوت می رید. شما بر مبنا خود اتفاقات را نگاه کرده و واقعیت می پندارید، من نیز. اما تاریخ مبنا ندارد ... پس با نگرش در تاریخ شاید قضاوت میان افکار ما منصفانه تر باشد.
شما خوب من را میشناسید، نه مانند برخی از بابت عقب بودن از جهان این حرف را میزنم که درگیر مدرن ترین تکنولوژی ها هستم نه به خاطر بی خبر بدون از بیرون مرزها، اتفاقا من چون قبلا تعاریف مشابه شما داشتم نیز همین دیدگاه شما را داشتم اما دیدگاه من اینطور تغییر کرده است:
نام نیک ماندن از نگاه من خوش تر است تا صنعت نیکو و ملک گران ... این را از سعدی یاد گرفتم
بنابراین از منظر من جهان جای تن آسانی نیست، اصلا چرا سخن از بزرگان نگیم، خدا را شکر نقل از سعدی بر خلاف شریعتی مستند تر است:
ایهاالناس! جهان جای تنآسانی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر زمزمه ٔمرغ سحر؟ حَیَوان را خبر از عالم انسانی نیست
داروی تربیت از پیر طریقت بِسِتان کآدمی را بَتَر از علت نادانی نیست
روی، اگر چند پَریچهره و زیبا باشد، نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
شبِ مردان خدا روزِ جهان افروزست روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
پنجهی دیو به بازوی ریاضت بشکن! کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی! صدق پیشآر! که اخلاص به پیشانی نیست *
حذر از پیروی نفس که در راه خدای مردم افکنتر ازین غول بیابانی نیست
عالم و عابد و صوفی، همه طفلان رهند مرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست
با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست
خانه پُرگَندم و یک جو نفرستاده به گور برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست؟
ببری مال مسلمان و چو مالَت ببرند بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست!
آخِری نیست تمنای سر و سامان را سر و سامان بِهْ از بیسر و سامانی نیست
آن کس از دُزد بترسد که مَتاعی دارد عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست!
وآنکه را خیمه به صحرای فراغت زدهاند گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد؛ مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو گذرانیده، بجز حیف و پشیمانی نیست
سعدیا! گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید به سخندانی نیست
تا به خرمن برسد کشت امیدی که تُراست چارهٔ کار بجز دیده ٔبارانی نیست
گر گدایی کنی از درگه او کُن باری که گدایان درش را سر سلطانی نیست
یارب از نیست به هست آمدهٔ صُنع توایم وآنچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست
گر برانی و گرم بنده ٔمخلص خوانی روی نومیدیَم از حضرت سلطانی نیست
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟ تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست
دست حسرت گَزی ار یک دِرَمَت فُوْت شود هیچت از عُمرِ تلف کرده پشیمانی نیست
جسارت نباشد، اما انتظار ندارم شعر سعدی از نگاه شما فلسفه بافی باشد که کلام حضرت به قول ما اند فلسفه هست.
باشد حال ما بیت آخرش.
* آنطور که ما نیز گلایه مند از فعل برخی، مبادا ما را به چوب برخی برانید که من حساب شما دوستان را از برخی خودتان سوا گذاشتم.