صفحه 1 از 1
کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۰۱ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
شخصيت عظيم و گسترده اميرالمؤمنين علی عليه السلام وسيعتر و متنوعتر از
اين ست كه يك فرد بتواند در همه جوانب و نواحی آن واردشود و توسن
انديشه را به جولان آورد . برای يك فرد حداكثری كه ميسراست اين ست كه
يك يا چند ناحيه معين و محدود را برای مطالعه و بررسی انتخاب كند و به
همان قناعت ورزد .
يكی از جوانب و نواحی وجود اين شخصيت عظيم ، ناحيه تأثير او بر روی
انسانها به شكل مثبت يا منفی است .
به عبارت ديگر "جاذبه و دافعه "
نيرومند او است كه هنوز هم نقش فعال خود را ايفامی نمايد و در اين
كتاب درباره اش گفتگو شده است .
شخصيت افراد از نظر عكس العمل سازی در روحها و جانهايكسان نيست .
به هر نسبت كه شخصيت حقيرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول میدارد و
در دلها هيجان و موج ايجاد میكند و هر چه عظيمتر وپرنيروتر است خاطره
انگيزتر و عكس العمل سازتر است ، خواه عكس العمل موافق يا مخالف .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۰۸ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
شخصيتهای خاطره انگيز و عكس العمل ساز ، زياد بر سر زبانها می افتند ،
موضوع مشاجره ها و مجادله ها قرار میگيرند ، سوژه شعر و نقاشی و هنرهای
ديگر واقع می شوند ، قهرمان داستانها و نوشته ها می گردند . اينها همه
چيزهائی است كه در مورد علی عليه السلام به حد اعلی وجود دارد و او در
اين جهت بی رقيب و يا بسيار كم رقيب است . گويند محمد بن شهرآشوب
مازندرانی كه از اكابر علمای اماميه در قرن هفتم است ، هنگامی كه كتاب
معروف " مناقب " را تأليف میكرد ، هزار كتاب به نام مناقب كه همه
درباره علی عليه السلام نوشته شده بود در كتابخانه خويش داشت . اين يك
نمونه میرساند كه شخصيت والای مولی در طول تاريخ چه قدر خاطرها را مشغول
میداشته است .
امتياز اساسی علی عليه السلام و ساير مردانی كه از پرتو حق روشن بوده اند
اينست كه علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم كردن انديشه ها ، به دلها و
روحها نور و حرارت و عشق و نشاط و ايمان و استحكام می بخشند .
فيلسوفانی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بوعلی و دكارت نيز قهرمان
تسخير انديشه ها و سرگرم كردن خاطرها هستند . رهبران انقلابهای اجتماعی ،
مخصوصا در دو قرن اخير ، علاوه بر اين ، نوعی تعصب در پيروان خود به وجود
آوردند . مشايخ عرفان پيروان خويش را احيانا آنچنان وارد مرحله " تسليم
" میكنند كه اگر پير مغان اشارت كند سجاده به میرنگين مینمايند .
اما
در هيچكدام از آنها گرمی و حرارت توأم با نرمی و لطافت و صفا و رقتی كه
در پيروان علی ، تاريخ نشان میدهد نمی بينيم . اگر صفويه از دراويش
لشكری جرار و مجاهدانی كارآمد ساختند با نام علی كردند نه با نام خودشان.
حسن و زيبائی معنوی كه محبت و خلوص ايجاد میكند از يك مقوله است و
سيادت و منفعت و مصلحت زندگی كه كالای رهبران
اجتماعی ، و يا عقل و فلسفه كه كالای فيلسوف است ، و يا اثبات سلطه و
اقتدار كه كالای عارف است از مقوله های ديگر .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۳۳ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
معروف است كه يكی از شاگردان بوعلی سينا به استاد میگفت اگر تو با
اين فهم و هوش خارق العاده مدعی نبوت شوی مردم به تو میگروند و بوعلی
سكوت كرد . تا در سفری در فصل زمستان كه باهم بودند سحرگاه بوعلی از
خواب بيدار شد و شاگرد را بيدار كرد و گفت تشنه ام قدری آب بياور .
شاگرد تعلل كرد و شروع كرد به عذر تراشيدن . هر چه بوعلی اصرار كرد شاگرد
حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترك كند . در همين وقت فرياد
مؤذن از بالای مأذنه بلند شد كه الله اكبر ، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد
ان محمدا رسول الله .
بوعلی فرصت را مناسب ديد كه جواب شاگرد را بدهد.
گفت تو كه مدعی بودی اگر من ادعای پيغمبری كنم مردم ايمان خواهند آورد
اكنون ببين فرمان حضوری من به تو كه سالها شاگرد من بوده ای و از درس من
بهره برده ای آنقدر نفوذ ندارد كه لحظه ای بستر گرم را ترك كنی و آبی به
من بدهی . اما اين مرد مؤذن پس از چهارصد سال فرمان پيغمبر را اطاعت
كرده از بستر گرم خارج شده و رفته بر روی اين بلندی و به وحدانيت خدا و
رسالت او گواهی میدهد . ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا .
آری فيلسوفان شاگرد می سازند نه پيرو ، رهبران اجتماعی پيروان متعصب
می سازند نه انسانهای مهذب ، اقطاب و مشايخ عرفان ارباب تسليم می سازند
نه مؤمن مجاهد فعال .
در علی هم خاصيت فيلسوف است و هم خاصيت رهبر انقلابی و هم خاصيت
پير طريقت و هم خاصيتی از نوع خاصيت پيامبران . مكتب او هم مكتب عقل
و انديشه است و هم مكتب ثوره و انقلاب و هم مكتب تسليم و انضباط و هم
مكتب حسن و زيبائی و جذبه و حركت .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۳۸ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
علی عليه السلام پيش از آنكه امام عادل برای ديگران باشد و درباره
ديگران به عدل رفتار كند ، خود شخصا موجودی متعادل و متوازن بود . كمالات
انسانيت را باهم جمع كرده بود . هم انديشه ای عميق و دور رس داشت و هم
عواطفی رقيق و سرشار . كمال جسم و كمال روح را توأم داشت . شب ، هنگام
عبادت از ماسوی میبريد و روز ، در متن اجتماع فعاليت میكرد . روزها چشم
انسانها مواسات و از خود گذشتگيهای او را میديد و گوشهايشان پند و
اندرزها و گفتارهای حكيمانه اش را میشنيد و شب چشم ستارگان اشكهای
عابدانه اش را میديد و گوش آسمان مناجاتهای عاشقانه اش را میشنيد . هم
مفتی بود و هم حكيم . هم عارف بود و هم رهبر اجتماعی . هم زاهد بود و هم
سرباز . هم قاضی بود و هم كارگر . هم خطيب بود و هم نويسنده . بالاخره به
تمام معنی يك انسان كامل بود با همه زيبائيهايش .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۳۱ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
قانون جذب و دفع :
قانون جذب و دفع يك قانون عمومی است كه بر سرتاسر نظام
آفرينش حكومت میكند . از نظر جوامع علمی امروز بشر مسلم است كه هيچ
ذره ای از ذرات جهان هستی از دائره حكومت جاذبه عمومی خارج نبوده و همه
محكوم آنند . از بزرگترين اجسام و اجرام عالم تا كوچكترين ذرات آن دارای
اين نيروی مرموز به نام نيروی جاذبه هستند و هم به نحوی تحت تأثير آن
میباشند .
بشر دورانهای باستان به جاذبه عمومی جهان پی نبرده بود و ليكن به وجود
جاذبه در برخی اجسام پی برده بود و بعضی از اشياء را سمبل آن میدانست ،
چون مغناطيس و كهربا . تازه ، ارتباط جاذبی آنها را نسبت به همه چيز
نمیدانست بلكه به يك ارتباط خاصی رسيده بود ، ارتباط مغناطيس و آهن ،
كهربا و كاه .
از اينها كه بگذريم نيروی جاذبه را در مورد ساير جمادات نمیگفتند و
فقط درباره زمين كه چرا در وسط افلاك وقوف كرده است سخنی داشتند .
معتقد بودند كه زمين در وسط آسمان معلق است و جاذبه از هر طرف آنرا
میكشد و چون اين كشش از همه جوانب است قهرا در وسط ايستاده و به هيچ
طرف متمايل نمیگردد . بعضی معتقد بودند كه آسمان ، زمين را جذب نمیكند
بلكه آن را دفع میكند ، و چون نيروی وارد بر زمين از همه جوانب متساوی
است در نتيجه زمين در نقطه خاصی قرار گرفته و تغيير مكان نمیدهد .
در نباتات و حيوانات نيز همه قائل به قوه جاذبه و دافعه بوده اند ، به
اين معنی كه آنها را دارای سه قوه اصلی : غاذيه ، ناميه و مولده
میدانستند و برای قوه غاذيه چند قوه فرعی قائل بودند : جاذبه ، دافعه ،
هاضمه و ماسكه . و میگفتند در معده نيروی جذبی است كه غذا را به سوی خود
میكشد و احيانا هم آنجا كه غذا را مناسب نيابد دفع میكند و همچنين
میگفتند در كبد نيروی جذبی است كه آب را به سوی خود جذب میكند .
معده نان را میكشد تا مستقر
میكشد مر آب را تف جگر
اما امروز ساختمان بدن را ماشينی میدانند و عمل دفع را نظير تلمبه
تلقی میكنند .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۳۳ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
جاذبه و دافعه در جهان انسان :
در اينجا غرض از جذب و دفع ، جذب و دفع های جنسی نيست اگر چه آن نيز
خود نوع خاصی از جذب و دفع است اما با بحث ما ارتباط ندارد و خود
موضوعی مستقل است . بلكه مراد آن جذب و دفع هائی است كه در ميان افراد
انسان در صحنه حيات اجتماعی وجود دارد . در جامعه انسانی نيز برخی
همكاريها است كه بر اساس اشتراك منافع است . البته اينها نيز از بحث
ما خارج است .
قسمت عمده ای از دوستيها و رفاقتها ، و يا دشمنيها و كينه توزيها ، همه
مظاهری از جذب و دفع انسانی است . اين جذب و دفع ها براساس سنخيت و
مشابهت و يا ضديت و منافرت پیريزی شده است و در حقيقت علت
اساسی جذب و دفع را بايد در سنخيت و تضاد جستجو كرد ، همچنانكه از نظر
بحثهای فلسفی مسلم است كه : السنخية علة الانضمام .
گاهی دو نفر انسان يكديگر را جذب میكنند و دلشان میخواهد با يكديگر
دوست و رفيق باشند . اين رمزی دارد و رمزش جز سنخيت نيست . اين دو
نفر تا در بينشان مشابهتی نباشد همديگر را جذب نمیكنند و متمايل به
دوستی با يكديگر نخواهند شد و به طور كلی نزديكی هر دو موجود دليل بر يك
نحو مشابهت و سنخيتی است در بين آنها .
بر خلاف آنچه در جريان الكتريسيته گفته میشود كه دو قطب همنام
يكديگر را دفع میكنند و دو قطب ناهمنام يكديگر را جذب میكنند .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۳۸ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
رهبران و ليدرهای جهان حتی جنايتكاران حرفه ای از قبيل چنگيز و حجاج و
معاويه ، افرادی بوده اند كه هم جاذبه داشته اند و هم دافعه . تا در روح
كسی نقاط مثبت نباشد هيچگاه نمیتواند هزاران نفر سپاهی را مطيع خويش
سازد و مقهور اراده خود گرداند . تا كسی قدرت رهبری نداشته باشد
نمیتواند مردمی را اينچنين به دور خويش گرد آورد .
نادرشاه يكی از اين افراد است . چقدر سرها بريده و چقدر چشمها را از
حدقه ها بيرون آورده است اما شخصيتش فوق العاده نيرومند است . از ايران
شكست خورده و غارت زده اواخر عهد صفوی ، لشكری گران به وجود آورد و
همچون مغناطيس كه براده ها ی آهن را جذب میكند ، مردان جنگی را به گرد
خويش جمع كرد كه نه تنها ايران را از بيگانگان نجات بخشيد بلكه تا اقصی
نقاط هندوستان براند و سرزمينهای جديدی را در سلطه حكومت ايرانی درآورد
بنابر اين هر شخصيتی هم سنخ خود را جذب میكند و غير هم سنخ را از خود
دور میسا زد . شخصيت عدالت و شرف عناصر خير خواه و عدالتجو را به سوی
خويش جذب میكند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خويش طرد
میكند . شخصيت جنايت ، جانيان را به دور خويش جمع میكند و نيكان را از
خود دفع میكند .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۴۴ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
علی شخصيت دو نيروئی
علی از مردانی است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او
سخت نيرومند است . شايد در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافع های به
نيرومندی جاذبه و دافعه علی پيدا نكنيم . دوستانی دارد عجيب ، تاريخی ،
فداكار ، با گذشت ، از عشق او همچون شعله هائی از خرمنی آتش ، سوزان و
پر فروغ اند ، جان دادن در راه او را آرمان و افتخار میشمارند و در دوستی
او همه چيز را فراموش كرده اند . از مرگ علی ساليان بلكه قرونی گذشت
اما اين جاذبه همچنان پرتو میافكند و چشمها را به سوی خويش خيره میسازد
در دوران زندگيش عناصر شريف و نجيب ، خدا پرستانی فداكار و بی طمع ،
مردمی با گذشت و مهربان ، عادل و خدمتگزار خلق گرد محور وجودش چرخيدند
كه هر كدام تاريخچه ای آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلافت
معاويه و امويان جمعيتهای زيادی به جرم دوستی او در سختترين شكنجه ها قرار
گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی كوتاه نيامدند و تا پای جان
ايستادند .
ساير شخصيتهای جهان با مرگشان همه چيزها می ميرد و با جسمشان در زير
خاكها پنهان میگردد.
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۵۱ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
ما در تاريخ میخوانيم كه سالها بلكه قرنها پس از مرگ علی افرادی با
جان از ناوك دشمنانش استقبال میكنند .
از جمله مجذوبين و شيفتگان علی ، ميثم تمار را میبينيم كه بيست سال
پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجايای انسانی او
سخن میگويد . در آن ايامی كه سرتاسر مملكت اسلامی در خفقان فرو رفته ،
تمام آزاديها كشته شده و نفسها در سينه زندانی شده است و سكوتی مرگبار
همچون غبار مرگ بر چهره ها نشسته است ، او از بالای دار فرياد بر می آورد
كه بيائيد از علی برايتان بگويم . مردم از اطراف برای شنيدن سخنان ميثم
هجوم آوردند . حكومت قداره بند اموی كه منافع خود را در خطر میبيند دستور
میدهد كه بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حياتش خاتمه
دادند . تاريخ از اين قبيل شيفتگان برای علی بسيار سراغ دارد .
اين جذبه ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد . در تمام اعصار جلوه هائی
از آن جذبه های نيرومند میبينيم كه سخت كارگر افتاده است .
مردی است به نام ابن سكيت . از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز
هم در رديف صاحبنظران زبان عرب مانند سيبويه و ديگران نامش برده میشود
اين مرد در دوران خلافت متوكل عباسی میزيسته - در حدود دويست سال بعد
از شهادت علی - در دستگاه
حضورش آمدند و ابن سكيت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانی هم از
آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند متوكل ضمن اظهار
رضايت از ابن سكيت و شايد به خاطر سابقه ذهنی كه از او داشت كه
شنيده بود تمايل به تشيع دارد ، از ابن سكيت پرسيد اين دو
فرزندش پيش تو محبوبترند يا حسن و حسين فرزندان علی ؟
ابن سكيت از اين جمله و از اين مقايسه سخت برآشفت . خونش به جوش
آمد . با خود گفت كار اين مرد مغرور به جائی رسيده است كه فرزندان خود
را با حسن و حسين مقايسه میكند ! اين تقصير من است كه تعليم آنها را بر
عهده گرفته ام . در جواب متوكل گفت :
به خدا قسم قنبر غلام علی به مراتب از اين دوتا و از پدرشان نزد من
محبوتر است .
متوكل فی المجلس دستور داد زبان ابن سكيت را از پشت گردنش درآورند
تاريخ افراد سر از پا نشناخته زيادی را میشناسد كه بی اختيار جان خود را
در راه مهر علی فدا كرده اند . اين جاذبه را در كجا میتوان يافت ؟
گمان نمیرود در جهان نظيری داشته باشد .
علی به همين شدت دشمنان سرسخت دارد ، دشمنانی كه از نام او به خود می
پيچيدند . علی از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود
است ، و به همين جهت گروهی را به سوی خود میكشد و گروهی را از خود طرد مینمايد . آری علی شخصيت دو نيروئی
است .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۵۸ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
علی اگر رنگ خدا نمیداشت و مردی الهی نمیبود فراموش شده بود . تاريخ
بشر قهرمانهای بسيار سراغ دارد : قهرمانهای سخن ، قهرمانهای علم و فلسفه
، قهرمانهای قدرت و سلطنت ، قهرمان ميدان جنگ ، ولی همه را بشر از ياد
برده است و يا اصلا نشناخته است . اما علی نه تنها با كشته شدنش نمرد
بلكه زنده تر شد . خود میگويد :
گردآورندگان دارائيها در همان حال كه زنده اند مرده اند و دانشمندان و
علماء ربانی پايدارند تا روزگار پايدار است . جسمهای آنها گمشده است
اما نقشهای آنها بر صفحه دلها موجود است " .
درباره شخص خودش میفرمايد :
فردا روزهای مرا میبينيد و خصائص شناخته نشده من برايتان
آشكار میگردد و پس از تهی شدن جای من و ايستادن ديگری به جای من ، مرا
خواهيد شناخت .
و در حقيقت علی همچون قوانين فطرت است كه جاودانه میمانند . او منبع
فياضی است كه تمام نمیگردد بلكه روزبروز زيادتر میشود و به قول جبران
خليل جبران از شخصيتهائی است كه در عصر پيش از عصر خود به دنيا آمده اند
.
بعضی از مردم فقط در زمان خودشان رهبرند و بعضی اندكی بعد از زمان
خويش نيز رهبرند و به تدريج رهبريشان رو به فراموشی میرود . اما علی و
معدودی از بشر هميشه هادی و رهبرند .
Re: کوتاهی از جاذبه و دافعه علی ع
ارسال شده: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۴:۰۵ ق.ظ
توسط امیر احمدی2
از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربنای
اصلی آن محبت است . از زمان شخص نبی اكرم كه اين مذهب پايه گذاری شده
است زمزمه محبت و دوستی بوده است . آنجا كه در سخن رسول اكرم جمله
علی و شيعته هم الفائزون
را میشنويم ، گروهی را در گرد علی
میبينيم كه شيفته او و گرم او و مجذوب او میباشند . از اينرو تشيع مذهب
عشق و شيفتگی است . تولای آن حضرت مكتب عشق و محبت است .
جلال الدين سيوطی در الدر المنثور در ذيل آية 7 سوره بينه از ابن
عساكر از جابر بن عبدالله انصاری نقل میكند كه گفت:
در محضر پيغمبر بوديم
كه علی نيز به محضرش می آمد . حضرت فرمودند :
و الذی نفسی بيده ان هذا
، يعنی سوگند به آن كسی كه جانم در
دست اوست اين مرد و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند . و مناوی در
كنوز الحقايق به دو روايت نقل میكند ، و هيثمی در مجمع الزوائد ، و ابن
حجر در الصواعق المحرقة همين مضمون را با كيفيتی ديگر نقل میكنند .
تاريخ تشيع با نام يك سلسله از شيفتگان و شيدايان و
جانبازان سر از پا نشناخته توأم است .
علی همان كسی است كه در عين اينكه بر افرادی حد الهی جاری میساخت و
آنها را تازيانه میزد و احيانا طبق مقررات شرعی دست يكی از آنها را
میبريد بازهم از او رو بر نمی تافتند و از محبتشان چيزی كاسته نمیشد . او
خود میفرمايد :
اگر با اين شمشيرم بينی مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود ، هرگز
دشمنی نخواهد كرد و اگر همه دنيا را بر سر منافق بريزم كه مرا دوست
بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، زيرا كه اين گذشته و بر زبان پيغمبر
امی جاری گشته كه گفت : يا علی ! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را
دوست نمی دارد .
علی مقياس و ميزانی است برای سنجش فطرتها و سرشتها . آنكه فطرتی
سالم و سرشتی پاك دارد از وی نمیرنجد ولو اينكه شمشيرش بر او فرود آيد
و آنكه فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگردد ولو اينكه احسانش كند ،
چون علی جز تجسم حقيقت چيزی نيست .