متعجب شوید، من قبل از پست
CAPTAIN PILOT, با خواندن پارگراف نخست صفحه را بستم. اما با پاسخ داده شدن به مطلب بود که وقت گذاشتم و کامل خواندمش، چون در مورد پاسخ و تناسب با تیتر زمینه بحث خوبی وجود دارد.
قوانين و قواعد بى مايه كليسا، وقدرت مطلقه اربابان آيين تحريف شده انجيل، به تدريج مردم مغرب زمين را در جدا شدن از همه امور معنوى، و بدبين شدن به خط دين، و گرايش به مسائل مادى در تمام زمينه هاى حيات، و ميدان دادن به شهوات و آمال، و آزادى بى قيد و شرط، ودر يك كلمه خود فراموشى كه ميوه، بسيار تلخ خدافراموشى است، آماده كرد.
همین بس که نویسنده (شاید مالک پست نباشد) اساسا حاضر به تفکر و بالا و پایین کردن موضوع حتی در هنگام نگارش این مطلب هم نبوده و در همان خط نخست فورا در قالب نتیجه گیری بیان عقیده کرده است، استفاده بردن از این مطلب پیش شرط بسیار خشک و غیر انعطاف پذیری دارد و آن قبول داشتن اعتقادات نویسنده است. بنابراین من که کلا اون مطلب را نادیده گرفتم (البته کامل خواندمش). من فکر کنم در اولین قدم یک چنین تحلیلی لازم است ما روشن کنیم در حال قیاس کدام انسان غربی با کدام انسان اسلامی هستیم؟
انسان غربی آنطور که اکثریت اجتماعی در غرب هستند؟ در این صورت ارائه اطلاعات آماری از خصوصیات نسبت داده شده به ایشان لازم است و البته تفکیک جوامع مگر در موارد مشترکات.
الگو انسان ایده آل در نگرش جریان های اجتماعی غرب است؟ در این حالت نیز باید با مستندات الگو های هر جریان را جداگانه مورد قیاس قرار داد.
منظور ما انسان ایده آل پیرو فلسفه اسلامی است؟ ما ده ها نوع فلسفه اسلامی داریم، هر کدام نیازمند قیاس انحصاری هستند مگر در مشترکات قرار باشد قیاس صورت بگیرد.
منظور ما انسان پرورده جامعه اسلامی است؟ باز در این مورد نیز ارائه اطلاعات آماری از جامعه هدف لازم است و البته قیاس هر جامعه جدا، یا باز فقط مجاز در قیاس مشترکات هستیم.
با روشن شد این موارد ظرفیت ایجاد یک بحث ارزشمند با موضوع "قیاس انسان غربی و انسان اسلامی" وجود دارد و این فقط یک فاکتورش است.
همواره این بحث ها به علت پجیدگی خیلی مطلوب افراد نیست و بیشتر ترجیح می دهند با نظر دادن سرسری از این دست مسائل بگذرند و حتی افراد علاقه مند به این قبیل مسائل را تمسخر می کنند. به طور مثال بتده تا به امروز در سنترال با وجود ظرفیت بالا نمونه این قبیل بحث ها را مشاهده نکردم. تا این مبحث سر انجامش کدام سو برود
رامین جان در باب نگاه شما به غرب، لازم است تاکید شود، گاه دو نفر در یک خانه نسبت به اوضاع خانه نظرات متفاوت دارند، بنابراین هر چند در این دست مسائل لمس کردن از نزدیک و تجربیات شما ارزشمند است، لیکن قابل استناد نیستند آن هم در این سطح کلان بحث !
حکایت عکس کمک سربازان آمریکای به کودک در حال رد شدن از آب است و انسان دوستی یا حکایت خراب کردن پل و ناچار کردن کودک به رد شدن از اون آب ؟
تقابل پیچیده ای است که روی خوشش را در کنار روی بدش دیدن می شود نگاه کردن، اما در بحث باید ریشه ها را یافت. و البته همانطور که شما گفتید این میان واقعیت ها اهمیت دارند نه ایده آل ها ...
در جلسه ای از حضور نمایندگان سازمان ملل بودیم با چند تن از دوستان که بحث همین موضوع شد، اون نماینده گفتند غربی که شما می گید تماماً در مسیر انسان دوستی و احترام به حقوق انسان ها و جانداران است (چون سوالی در مورد فرهنگ نگهداری سگ پرسیده بودند).
من این سوال را طرح کردم که چرا در فرهنگ غرب (تقریبا مشترک در اکثر جوامع غربی از نگاه ما و قابل استناد) کتک خوردن یا فحش شنیدن بیان گر ضعف و ناتوانی مفعول است و اتفاقا هیچ برخوردی در نکوهش فاعل وجود ندارد ! (از نظر اخلاقی نه قانونی) به نوعی فرهنگ تهاجم در غرب یک فرهنگ بسیار پسندیده است و حتی از کودکی سعی میشود به فرزندان و عزیزان آموزش داده شود. این در حالیست که ما به خاطر ادبیات تهاجمی، حتی زمانی که گوینده محق هم باشد، آن را ناپسند و ناشایست میدانیم که به شان و حقوق مخاطب بی احترامی شده است.
در پاسخ این صحبت من فردی که با آرامش تا اون لحظه حدود 5 تا سوال را فقط جواب داده بود، خیلی عجیب دقیقا همان فرهنگ تهاجمیش را به نمایش گذاشت و گفت داشتن موضع قدرت لازمش سلطه به دیگران است. شما دوست ندارید قوی باشید؟ چه کسی دوست ندارد قوی باشد ؟
اگر زبان طرف انگلیسی نبود و خودم هم جملات را نمی فهمیدم میگفتم حتماً مترجم اشتباه ترجمه کرده

من تفسیرش نمیکنم، شما خودت پاسخ را قیاس کن. این یک آدمیست که اتفاقا مدام هم مطمئنا در قبال فرهنگ غرب هم در ایران و هم در دیگر کشورها مورد سوال جواب قرار گرفته است بالاخره از ماموران سازمان ملل بود اون زمان که در حوزه فقر زدایی به کشورهای مختلف سفر می کرد و به قولی پخته این بحث ها است. تازه جالب است این فرد تابع آمریکا بود اما اصلیتش کانادایی (معروف به مودب بودن) بود.

واقعیت فرهنگ غرب را از پس بحث باید کشف کرد و این صحبت من هم فقط ذکر یک سوال و جواب با کسی که بود که مانند شما در همان غرب زیسته است.