صفحه 1 از 1

احمد پارياب، فرمانده گردان شهادت به فيض شهادت نايل آمد

ارسال شده: چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱, ۱:۰۱ ق.ظ
توسط oweiys
 بسم الله الرحمن الرحيم 



به گزارش منابع آگاه سردار احمد پاریاب که بر اثر عارضه شیمیایی در بستر بیماری بود ، روز گذشته دار فانی را وداع گفت و به درجه

شهادت نایل شد. وی فرمانده گردان شهادت لشگر ۲۷ حضرت محمد رسول الله (ص) در دوران دفاع مقدس و ساکن قرچک بود که حمید

داودآبادی ( رزمنده، جانباز، عکاس، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس ) درباره وی می نویسد:

( “احمد پاریاب” فرماندۀ شیر و دلیر گردان شهادت، که فقطاگر لحظه ای سُرفه سراغش نیاید، برایش عروسی است).


همچنین بر طیق شنیده ها مراسم خاکسپاری وی در روزهای آتی برگزار خواهد شد.


  تصویر  
[External Link Removed for Guests]

Re: احمد پارياب، فرمانده گردان شهادت به فيض شهادت نايل آمد

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱, ۵:۵۱ ب.ظ
توسط oweiys
 بسم الله الرحمن الرحيم 


حميد داوود آبادي نوشت:

  دوستان گیر داده اند که چرا در وبلاگم از شهید احمد پاریاب نمی نویسم؟ 
  به نظر بنده پاریاب سردار نبود!

بله سردار نبود.

چون سردار که غریبانه و مظلوم، در قرچک ورامین جان نمی دهد که بعد گذشت چهار روز، اهالی محل از بوی ... متوجه شوند، در را بشکنند و با بدن باد کرده و سیاه شده او روبه رو شوند!
این را به خاطر این می گویم که بسیاری از همرزمان و دوستان قدیمی پاریاب، این روزها برای خود کسی شده اند! یا نماینده مجلس، رئیس فلان قطب اقتصادی یا ...
این از سردار بودن یا نبودن پاریاب. 
  این که، من بجز چند روز کوتاه در گردان شهادت و گردان حبیب، دیگر با پاریاب نبودم. بخصوص آن روزها که با چه دعوا و داستانی! پاریاب از لشکر 27 قهر کرد و رفت تیپ دیگر! که بماند. 
  این که، بنده که در زمان جنگ عددی نبودم، بعد جنگ هم هیچ رفاقت آنچنانی و خودمانی با احمد پاریاب نداشتم که امروز آنچنان سنگ به سینه بکوبم که ...
الحمدلله پاریاب بعد جنگ و بخصوص بعد مرگش، آن قدر دوست و رفیق و همرزم داشت و دارد که دیگر ما جزو قاذوراتیم!
از آقایان "هاشمی رفسنجانی" بگیر تا "موسوی اردبیلی" که پاریاب به عنوان سرتیم حفاظت آنان، جان خویش را بر کف نهاده بود، تا این پایین پایین ها!
همه و همه حق دوستی و رفاقت را بعد مرگش به خوبی ادا کردند! حالا قبل مرگ و زمان حیاتش بماند آن دنیا که مو را از ماست می کشند! 
  که پاریاب که بود، در جنگ چه کرد، بعد جنگ چگونه زیست و هزینه سنگین داروهای شیمیایی و درمانش را چگونه و چه کسانی فراهم کردند، بماند تا دوستان نزدیک و یاران غار او برایتان بگویند. 
 :
وای به روزی که خداوند غفار و ستار، از شدت اعمال زشت ما، پرده ها کنار نهد و ...
آن روز است که در پیشگاه عدل الهی، دوستان واقعی و ... معلوم و شرمسار خواهند شد. 
  ای کاش احمد پاریاب به عنوان یک شهروند زیر خط فقر، نزد دوستان، همرزمان و یاران دیروز و امروزش حق حیات داشت!
همین. 
 این هم حسن ختام حرّافی هایم:
دو عکس از دیروز تا امروز
 
 تصویر  
 زمستان 1363 پادگان دوکوهه
شهید احمد پاریاب - حمید داودآبادی – عباس طالبی (معاون پاریاب)
 

  تصویر 
 زمستان 1391 – حسینیه گودال قتلگاه مراسم ختم
حمید داودآبادی – احمد پاریاب که دیگر نیست – عباس طالبی

 [External Link Removed for Guests]   

Re: احمد پارياب، فرمانده گردان شهادت به فيض شهادت نايل آمد

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱, ۱۰:۳۴ ب.ظ
توسط sasansasani
تصویر روحش شاد
 بسم الله الرحمن الرحيم 


حميد داوود آبادي نوشت:

  دوستان گیر داده اند که چرا در وبلاگم از شهید احمد پاریاب نمی نویسم؟ 
  به نظر بنده پاریاب سردار نبود!

بله سردار نبود.

چون سردار که غریبانه و مظلوم، در قرچک ورامین جان نمی دهد که بعد گذشت چهار روز، اهالی محل از بوی ... متوجه شوند، در را بشکنند و با بدن باد کرده و سیاه شده او روبه رو شوند!
این را به خاطر این می گویم که بسیاری از همرزمان و دوستان قدیمی پاریاب، این روزها برای خود کسی شده اند! یا نماینده مجلس، رئیس فلان قطب اقتصادی یا ...
این از سردار بودن یا نبودن پاریاب. 
  این که، من بجز چند روز کوتاه در گردان شهادت و گردان حبیب، دیگر با پاریاب نبودم. بخصوص آن روزها که با چه دعوا و داستانی! پاریاب از لشکر 27 قهر کرد و رفت تیپ دیگر! که بماند. 
  این که، بنده که در زمان جنگ عددی نبودم، بعد جنگ هم هیچ رفاقت آنچنانی و خودمانی با احمد پاریاب نداشتم که امروز آنچنان سنگ به سینه بکوبم که ...
الحمدلله پاریاب بعد جنگ و بخصوص بعد مرگش، آن قدر دوست و رفیق و همرزم داشت و دارد که دیگر ما جزو قاذوراتیم!
از آقایان "هاشمی رفسنجانی" بگیر تا "موسوی اردبیلی" که پاریاب به عنوان سرتیم حفاظت آنان، جان خویش را بر کف نهاده بود، تا این پایین پایین ها!
همه و همه حق دوستی و رفاقت را بعد مرگش به خوبی ادا کردند! حالا قبل مرگ و زمان حیاتش بماند آن دنیا که مو را از ماست می کشند! 
  که پاریاب که بود، در جنگ چه کرد، بعد جنگ چگونه زیست و هزینه سنگین داروهای شیمیایی و درمانش را چگونه و چه کسانی فراهم کردند، بماند تا دوستان نزدیک و یاران غار او برایتان بگویند. 
 :
وای به روزی که خداوند غفار و ستار، از شدت اعمال زشت ما، پرده ها کنار نهد و ...
آن روز است که در پیشگاه عدل الهی، دوستان واقعی و ... معلوم و شرمسار خواهند شد. 
  ای کاش احمد پاریاب به عنوان یک شهروند زیر خط فقر، نزد دوستان، همرزمان و یاران دیروز و امروزش حق حیات داشت!
همین. 
 این هم حسن ختام حرّافی هایم:
دو عکس از دیروز تا امروز
 
 تصویر  
 زمستان 1363 پادگان دوکوهه
شهید احمد پاریاب - حمید داودآبادی – عباس طالبی (معاون پاریاب)
 

  تصویر 
 زمستان 1391 – حسینیه گودال قتلگاه مراسم ختم
حمید داودآبادی – احمد پاریاب که دیگر نیست – عباس طالبی

 [External Link Removed for Guests]   [/quote]

Re: احمد پارياب، فرمانده گردان شهادت به فيض شهادت نايل آمد

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱, ۴:۰۶ ب.ظ
توسط نجف47
بسمه تعالی

با سلام

جور دیگری میخواستم بنویسم اما با این عرایض حاج حمید داود آبادی تالم بنده که در داغ حاج احمد شعله کشیده است بیش از پیش شد.....

حاج حمید داود آبادی رو از زمان جنگ که مدتی در گردان حمزه(ع) بودم میشناسم و البته بعد از جنگ هم.....بنده خدا سعی میکند همان حمید دوران جنگ باشد ولی فقط سعی کافی نیست! سعی بی تامل و تفکر فایده ای دارد؟! مخصوصا وقتی تفی به آسمان بیاندازی که برمیگردد بصورت خودت!!!!! اینکه عده ای حاصلی از زحمت دیگران رو درو کنند این در این زمانه تعجبی ندارد! تا بوده چنین بوده!
آنها که در این راه با اخلاص زحمت کشیدند و برای اسلام و انقلاب درجنگ با طیب خاطر همه خون دلها رو به جان خریدند و در این خریدن از والسابقون السابقون بودند و فقط خشنود از معامله با خدا بوده اند انتظاری از هیچکس نداشته و ندارند! نه از بنیاد و نه از حتی دوستان بظاهر همرزم!
کما اینکه خود حاج احمد خدابیامرز هم سالها پس از جنگ شماتت دوست و دشمن و غریبه و آشنا را بجان و دل خرید و ذره ای شکوه نکرد! و ایضا پشت پا به اعتقادات خویش نزد و در پیچ و خم کوچه های زندگی گم نشد! اما نکته سنجی و باریک بینی خوبست حاج حمید مگه نه؟!

اما آشنایی بنده حقیر با حاج احمد پاریاب برمیگرده به سال 63 که بعد از خیبر بنده حقیر از لشکر ده سید الشهدا (ع) که اون موقع هنوز تیپ بود دوباره برگشتم به گردان خودمون یعنی کمیل لشکر 27 حضرت رسول(ص) و این با خواست فرمانده وقت گردان ، حاج احمد شاهسون که خداعمر با عزت بهش بده بود .( گردانی که از بهمن سال 61 و والفجر مقدماتی و یک و ...درش بودم .) اون هم اون موقع حاج احمد پاریاب فرمانده گروهان شهید صدوقی(گروهان سه) گردان کمیل بود و من هم با تنی چند از دوستان در دسته ارکان و ادوات گردان که شامل دوشکا و خمپاره های 60 و تک تیرانداز ها بودند مشغول شدم. از اون به بعد از نزدیک شاهد رشادت و رزم و ایمان واخلاص مثالزدنی اون شهید بزرگوار بودم و خاطرات ریز و درشت بسیاری از ایشون دارم. همیشه این توی ذهنم بود که خدایا چطوره که این بنده خدا با اینهمه بی کله ای که توی جنگ داشت و از هیچ چیز نمیترسید و همیشه چنان پرتلاش و خستگی ناپذیر مدام در حال کار بود از این همه اتفاق و حادثه جان بدر برد!
با اینکه بارها و بارها بشدت مجروح شد ولی مجروحیت رو هم خسته کرد و هنوز درست و حسابی خوب نشده برمیگشت به لشکر! و ذره ای از اخلاص وایمانش کم که نمیشد هیچ بلکه هر روز مصممتر و نورانی تر میشد...... صد حیف که خامه و صفحه و قلم قاصر است از بیان و توصیف مردان مردی چون او که آن دوران بی بدیل در گمنامی که خالق چه حماسه هایی شدند... و امروز در غربت و بی کسی بدون اینکه کسی درست بشناسدشان غریبانه پر کشیدند..... خدایا چه حکمتی بود و این چه حکمتیست؟!... که آنروز و در آن همه شور و عشق و خطر و حادثه که نمیتوان توصیف کرد و تو خوب شاهد بوده و هستی، نرفتیم و نبردی مان و.....ماندیم با اینهمه درد و رنج و شماتت و خون دل و بازیهای چرخ روزگار....!!
آنروز اگر رزمنده ای شهید میشد و حتی اگر به سلحشوری و حماسه سازی در حد فرماندهی شناخته شده مانند حاج احمد نبود چنان پرشور مردم اورا تشییع میکردند که برای ناشناخته ترین شهید رزمنده هزاران نفر شرکت داشتند ولی امروز.... سردار سلحشور گردان شهادت غریبانه میرود و......بگذریم ....

نام گردان شهادت که میآید شاید کمتر کسی بداندکه این گردان و شرایط بچه های گمنام و کم نظیر اون که همه حسینی بودند چه و چگونه بود چه برسد به اینکه فرمانده گردان هم باشی که همیشه جلوتر از بقیه است!.....که اگر کسی بداند خواهد فهمید که زنده ماندن حاج احمد و بیرون آمدن از اون دوران جنگ چه نکته مهم و سنگین حکیمانه از حکمت خدای متعال را گوشزد میکند....مخصوصا اگر حاج احمد رو و اون تلاش و رزم کم نظیرش رو دیده باشه که خود رو در آغوش مرگ و حادثه و خطر میانداخت....و از هیچ چیز جز خشیت الهی نمیترسید.....

رضوان و رحمت الهی و علو درجات برای آن نمونه صبر و ایمان و جهاد و استقامت که خاطراتش در این چند روز که پرکشیده هر روز در ذهن و یاد من بنده حقیر پر رنگتر میشود....مخصوصا از اون ترکش بزرگ کف دستی که توی شلمچه و سر پیچ مرگ اومد که به من بخوره ولی به حاج احمد که سنگر من شد خورد! چون من ترک موتورش بودم و هر دو تامون با انفجار خمپاره 120 یا 82 که خورد کمی جلوتر از ما، با فریاد من، موتور رو پس از ترمز ناگهانی خوابوند و ما سر خوردیم روی زمین و من ناخود آگاه چسبیده به حاج احمد ، اون ترکش یه راست اومد و خورد به زانوی حاج احمد که روی دیواره موتور بصورت هشت بود و مانع خوردنش به سینه من شد و .....

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.....

یا علی مدد.

Re: احمد پارياب، فرمانده گردان شهادت به فيض شهادت نايل آمد

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱, ۹:۵۷ ق.ظ
توسط Java
نقل است که (در آخرین لحظات زندگی) درويشي از منصور حلاج پرسيد که: «عشق چيست؟». گفت: «امروز بيني و فردا و پس فردا». آن روزش بکشتند و ديگر روز بسوختند و سيوم روزش به باد بر دادند- يعني عشق اين است - خادم در آن حال از وي وصيتي خواست گفت: «نفس را به چيزي که کردني بود مشغول دار و اگر نه او تو را به چيزي مشغول گرداند که ناکردني بود».

Re: احمد پارياب، فرمانده گردان شهادت به فيض شهادت نايل آمد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۷:۳۸ ب.ظ
توسط oweiys
 
بیش از 40 روز است که نام احمد پاریاب بر روی موبایلم ظاهر نمی شود و صدای فرمانده گردان شهادت را نمی شنوم ...
  "حاج احمد"ی که از خیبر فقط گاز شیمیایی اش را برای سینه خود به غنیمت گرفت تا امروز با آن به "شهید حاج همت" و "شهید حاج عباس کریمی" برسد. 
  چند وقت همیشه برایم از دغدغه تهیه دارو برای جانبازان شیمیایی می گفتی و من خیالم از داروهای تو فقط راحت شد! 
  قول امام عزیزمان حضرت روح الله: "خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند". 
  بدا به حال ما ... منتظر تماست هستم حاج احمد. 
 تصویر

[External Link Removed for Guests]