معرفي کتاب
ارسال شده: چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴, ۵:۵۸ ب.ظ
سلام من تصمیم گرفتم اینجا براتون کتاب هایی رو که خوندم و به نظرم جالب اومدن براتون معرفی کنم تا اگه دوست داشته باشین شما هم بخونید و لذت ببرید
زندگی در پیش رو اثر رومن گاری
در این کتاب زندگی، جریان عادی و معمولی را طی نمی کند. داستانی است که ما را به سوی ظرافت ها و لطافت ها سوق می دهد. زمینه ی داستان از لحاظ جذب خواننده هیچ کم و کسری ندارد. بسیار مردمی و مردم پسند است.
محله ای فقیر نشین و غریب را برایمان تعریف میکند با خانه های آنچنانی در سطح پایین. اما از دید نویسنده ما با آنجا طور دیگری آشنا می شویم. دید او از این محله بسیار متفوت و جالب است.
نویسنده این دنیای پراز ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گل بهی نقش کرده. او این دنیا را پذیرفته است.
پسر بچه ی قصه نه خشونت بچه های خاص آن محل را دارد و نه نرمش آنها را. او اخلاقی خاص خود دارد. او بچه ای حدودا 12 ساله است که می بیند، خوب هم می بیند ، تیز هم می بیند و همه را هم ضبط می کند. هم صحبت هایش یک پیرمرد مسلمان و یک زن پیر دردمند هستند.
این کتاب را خانم لیلی گلستان را با نثر بسیار زیبایش ترجمه کرده است. لیلی گلستان در مقدمه کتاب نوشته است:
به هیچ وجه سعی نکرده ام که نثر بچه را شسته و رفته تحویل خواننده ی فارسی زبان بدهم، سعی نکرده ام بچه را طبق معمول ادب کنم و حرف های به ظاهر رکیک را به ناسزاهای مودبانه مبدل سازم. امانت در ترجمه را بر عفت کلام ساختگی ترجیح داده ام.
از این کتاب بسیار می اموزیم.
و همین ما را بس.
چند خط از این کتاب رو بخونید:
گاهی اوقات برای رزا خانم چیز هایی می بردم که جمع شان کرده بودم و فایده ای هم نداشتند. به درد هیچ کاری نمی خوردند، اما آدم از داشتن شان دلخوش می شد، چون کسی آن را نمی خواسته و دورش انداخته بوده.
مثلا کسانی هستند که برای تولدشان گل می خرند یا بدون دلیل گل گیرشان می آید، برای اینکه آپارتمان شان قشنگ تر شود، و بعد وقتی که گل ها خشک می شوند و دیگر جلوه ندارند، آنها را در سطل آشغال می اندازند و اگر صبح خیلی زود آدم از خواب بیدار شود، می تواند آنها را بردارد. این همان چیزی است که بهش می گویند زباله، و من هم متخصص این کار بودم. گاهی اوقات که گل ها هنوز کمی رنگ شان را حفظ کرده بودند، دسته گلی می ساختم و بدون اینکه کاری به مسائل سنی داشته باشم آن را تقدیم حضور رزا خانم می کردم و او هم ان ها را در گلدان هایی می گذاشت که آب نداشتند چون اگر آب هم داشتند به درد نمی خورد...
زندگی در پیش رو اثر رومن گاری
در این کتاب زندگی، جریان عادی و معمولی را طی نمی کند. داستانی است که ما را به سوی ظرافت ها و لطافت ها سوق می دهد. زمینه ی داستان از لحاظ جذب خواننده هیچ کم و کسری ندارد. بسیار مردمی و مردم پسند است.
محله ای فقیر نشین و غریب را برایمان تعریف میکند با خانه های آنچنانی در سطح پایین. اما از دید نویسنده ما با آنجا طور دیگری آشنا می شویم. دید او از این محله بسیار متفوت و جالب است.
نویسنده این دنیای پراز ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گل بهی نقش کرده. او این دنیا را پذیرفته است.
پسر بچه ی قصه نه خشونت بچه های خاص آن محل را دارد و نه نرمش آنها را. او اخلاقی خاص خود دارد. او بچه ای حدودا 12 ساله است که می بیند، خوب هم می بیند ، تیز هم می بیند و همه را هم ضبط می کند. هم صحبت هایش یک پیرمرد مسلمان و یک زن پیر دردمند هستند.
این کتاب را خانم لیلی گلستان را با نثر بسیار زیبایش ترجمه کرده است. لیلی گلستان در مقدمه کتاب نوشته است:
به هیچ وجه سعی نکرده ام که نثر بچه را شسته و رفته تحویل خواننده ی فارسی زبان بدهم، سعی نکرده ام بچه را طبق معمول ادب کنم و حرف های به ظاهر رکیک را به ناسزاهای مودبانه مبدل سازم. امانت در ترجمه را بر عفت کلام ساختگی ترجیح داده ام.
از این کتاب بسیار می اموزیم.
و همین ما را بس.
چند خط از این کتاب رو بخونید:
گاهی اوقات برای رزا خانم چیز هایی می بردم که جمع شان کرده بودم و فایده ای هم نداشتند. به درد هیچ کاری نمی خوردند، اما آدم از داشتن شان دلخوش می شد، چون کسی آن را نمی خواسته و دورش انداخته بوده.
مثلا کسانی هستند که برای تولدشان گل می خرند یا بدون دلیل گل گیرشان می آید، برای اینکه آپارتمان شان قشنگ تر شود، و بعد وقتی که گل ها خشک می شوند و دیگر جلوه ندارند، آنها را در سطل آشغال می اندازند و اگر صبح خیلی زود آدم از خواب بیدار شود، می تواند آنها را بردارد. این همان چیزی است که بهش می گویند زباله، و من هم متخصص این کار بودم. گاهی اوقات که گل ها هنوز کمی رنگ شان را حفظ کرده بودند، دسته گلی می ساختم و بدون اینکه کاری به مسائل سنی داشته باشم آن را تقدیم حضور رزا خانم می کردم و او هم ان ها را در گلدان هایی می گذاشت که آب نداشتند چون اگر آب هم داشتند به درد نمی خورد...