تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل
ارسال شده: شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲, ۱:۴۸ ق.ظ
[HIGHLIGHT=#ddd9c3] [FONT=Tahoma, Verdana, Arial, Calibri, Geneva, sans-serif] <<بسم الله الرحمن الرحیم>>
این مقاله بسیار طولانی اما تامل برانگیز و زیباست
این نوشته ترجمه ایی از زبان انگلیسی به زبان فارسی هستش ....این رو به تمامی سایلنت هیل بازان فارسی زبان که تعدادشون خیلی کمه (به خاطر سخت بودن درک بازی به ویژه برای ایرانیهای محترم که بیشترشون هیچ وقت مغزشون رو در یک بازی به کار نمیاندازن !) تقدیم میکنم....
همینجا هم میخوام یه شکایتی بکنم....بیشتر ایرانیا به این بازی خرده میگیرن که بی سروته هستش...من مشت محکمی به دهان این افراد میکوبم و بهشون ثابت میکنم که عقل و فهم خودشون بی سروته هستش...بعد از خوندن این ترجمه هیچ کسی نخواهد توانست که دربرابر بزرگی این بازی حرف ردی بزنه....
***تمامی نوشته هایی که در داخل دو علامت " .... " قرار میگیرن دارای منبع معتبری هستن که نمیشه بهش ایراد گرفت....یکی از منبعهای مهم برای این مقاله کتاب Lost Memories هست که سازندگان خود بازی منتشر کردن تا بتونن تا حد زیادی به ابهامات بازی ها جواب بدن و باید بگم که واقعا خوب عمل کردن...منبع مهم دیگری که بهش اشاره های زیادی خواهد شد خود متن اصلی بازی هست که روایت میشه و برای راحتی کارتون اونها هم به زبان فارسی برگردونده شدن ولی اگه مشکلی باهاشون و احساس میکنین که چنین گفته هایی توی متن بازی وجود نداره این دیگه به عمق گوش دادن به متن بازی و خوندن زیرنویسها بستگی داره و نه به صحت این مقاله....***
***در این مقاله اشاره های زیادی به چیزی ! به نام "خدا" یا همون "The God" میشه....این موجود (بله دقیقا بهش میشه گفت موجود ! نه یک خدا !) ربطی به خدای واحدی که تقریبا همه بهش اعتقاد دارن نداره و همونطوری که میدونین چه در فارسی و چه در زبانهای دیگر "خدا" و "God" به غیر از خدای واحد برای لقب فرد حاکم بر یک مکان یا ارباب یک چیز مورد استفاده قرار میگیرد....در این تحلیل منظور از "خدا" همان معنای دومی است که به آن اشاره شد....***
***راستی ! بعضی از چیزهایی که نوشته میشه تماما نوشته های Silent Pyramid نیستن و بعضیهاشون برای خودم هستن که بهش اضافه میکنم....ابتدا و انتهای این نوشته ها رو با علامت @ از هم جدا میکنم...***
***حتما یادتون باشه که قسمت اول این تحلیل خیلی مهمه...در واقع قسمت "توضیحات اصلی" هست که پایه همه چیز این تحلیل به حساب میاد...باید گفت که کلمات و جملاتش یه کمی قلنبه سلمبه هستن ولی اگه وقتی دیدین که متوجه یک جمله نشدین حتما دوباره اونو بخونین تا کاملا به موضوع تسلط پیدا کنین وگرنه بعدها که به توضیح وقایع بازی میپردازیم ممکنه متوجهشون نشین !***
تحلیل داستان بازی سایلنت هیل (تپه خاموش)
+++++++++++++
تحلیلی برای داستان بازی تپه خاموش (Silent Hill)
نویسنده اصلی : Silent Pyramid
مترجمان به انگلیسی : Darth_Blade, kl3r1k, MadRushn and 401st Stalker
مترجم به زبان فارسی (Persian) : محمد مهدی حاجی اسمعیلی (ملقب به Nemesis و Osiris : اسایرس)
نسخه 3 (این تحلیل هنوز به طور کامل تکمیل نشده است و نسخه حاضر آخرین نسخه آن است)
بیستم اکتبر سال 2006 میلادی
+++++++++++++
این تحلیل شامل اطلاعات بسیار کاملی در مورد قسمتهای زیر است :
1. بازیهای منتشر شده از کونامی (Konami)
* Silent Hill 1
* Silent Hill Play Novel
*Silent Hill 2
*Silent Hill 2 Restless Dreams
* Silent Hill 3
*ُ Silent Hill 4 The Room
2. بقیه موارد منتشر شده تحت عنوان "Silent Hill"
* Silent Hill The Movie
* Silent Hill Dying Inside
*Silent Hill Among The Damned
* Silent Hill Paint It Black
* Silent Hill OST
* Silent Hill 2 OST
* Silent Hill 3 OST
* Silent Hill 4 OST
* Lost Memories
* Victims List
*Another Crimson Tome
• راستی ! حواستون باشه که این تحلیل شامل موارد نامحدودی Spoiler برای بازی خواهد بود پس اگه هنوز بازیها رو بازی نکردین و نمیخواین که مزش از بین بره این تحلیل رو نخونین !
فهرست
***قسمت اول : توضیحات اصلی
1. چکیده
1-1 : قدرت ذهن
1-2 : تراکم
1-3 :دنیای درون ( ضمیر ناخودآگاه)
1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون
1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)
1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)
1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)
1-8 : تاثیرات
1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!
1-10 : واقعیت و غیر واقعیت
1-11 : درک درونی (ذهنی )
1-12 : نزول
1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
1-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
1-15 : روحها
1-16 : تسخیر شده ها
1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
1-19 : خدای (God) دنیای درون
1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)
2. قدرت سایلنت هیل
2-1 : ندای خاموش (The Silent Call)
2-2 : دگرگونی
2-3 : "دنیای دیگر" خارج از شهر سایلنت هیل
*** قسمت دوم : مذهب سایلنت هیل
1. تحلیل افسانه شناسی
1-1 : مبداء (Origin)
1-2 : تولد
1-3 : رستگاری
1-4 : خلق
1-5 : انتظار و عهد
1-6 : ایمان
1-7 : معنویات یک اسطوره
1-8 : تاریخ اولین ظهور که در یک افسانه درباره آن توضیح داده شده است
1-9 : تحلیل افسانه شناسی از نظر عقلی
2. خدا (The God)
2-1 : اسم اصلی خدا
3. خدایان و موجودات دیگر
3-1 : مادر مقدس (Holy Mother)
3-2 : والتیل (Valtiel)
4. انسانهای پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن = سینت = Saint)
4-1 : سن نیکولاس
4-2 : سن جنیفر
4-3 : آلسای مقدس (Holy Alessa)
4-4 : سن استفان
5.مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد(
6. فرقه (The Order)
6-1 : تاریخچه کلت (Cult) از قرن نوزدهم تا قرن بیستم
6-2 : پیشرفت و شکل گیری فرقه
6-3 : نابود شدن آرمانهای Claudia , شروع جدیدی در کلت
6-4 : کلیسای کلت
6-5 : خانه آرزو (Wish House)
7. بهشت (Paradise)
7-1 : ایده های تئوری و عملی بهشت واقعی
7-2 : انعکاسی در مورد درد و فداییان خدا
7-3 : رستگاری افراد برگزیده
7-4 : " همه از درد و رنج رها خواهند شد ! "
7-5 : " رستگاری نسل بشر ! "
7-6 : "مامان ! بذار بیام تو !" (تصویر ذهنی والتر سولیوان از "بهشت")
8. حزبهای مختلف
8-1 : حزب زنان پرهیزگار
8-2 : حزب "مادر مقدس"
8-3 : موارد معمول در احزاب
8-4 : حزب "خدا"
8-5 : هرج و مرج مذهبی
8-6 : حزب Valtiel
8-7 : اتحاد احزاب
12. کلودیای سفید (White Claudia) و مذهب سایلنت هیل
12-1 : کلودیای سفید چیه ؟!
12-2 : PTV , ماده توهم زا
12-3 : توزیع
12-4 : کلودیای سفید در Silent Hill 2
12-5 : نقش کلودیای سفید در اتفاقات اصلی سایلنت هیل....کلودیای سفید و مه سایلنت هیل
12-6 : معنای اسم گیاهان رستنی در شهر سایلنت هیل
14. مراسم مذهبی (Rituals)
14-1 : مبداء مراسم مذهبی سایلنت هیل
14-2 : " 21Sacraments for the Descent of the Holy Mother\Holy Assumption"
14-3 : مراسم مذهبی سوزاندن
14-4 : اعدامهای مذهبی در زندان تولوکا (Toluca Prison)
***قسمت سوم : شهر سایلنت هیل
* به زودی ترجمه خواهد شد !
***قسمت چهارم : تحلیل شخصیتها
1. شخصیتهای Silent Hill 1
1-1. Harry (Harold) Mason
1-2. Cheryl Mason
1-3. Cybil Bennet
1-4. Michael Kaufmann
1-5. Lisa Garland
1-6. Dahlia Gillespie
1-7. Alessa Gillespie
1-8. Andy
2. SH2 Characters
2-1. James Sunderland
2-2. Angela Orosco
2-3. Eddie Dombrowski
2-4. Laura
2-5. Mary Sunderland
2-6. Maria. Part 1.
2-7. Maria. Part 2.
2-8. Ernest Baldwin
2-9. Amy Baldwin
2-10. والتر سالیوان در Silent Hill 2
2-11. Joseph Barkin
2-12. Jack Davis
2-13. Joshua Lewis
2-14. Director of Brookhaven Hospital
2-15. Jennifer Carroll
2-16. The Orosco family
2-17. The DOG
2-18. Other SH2 characters
3. SH3 Characters
3-1. Harry Mason
3-2. Heather (cheryl) Mason
3-3. Douglas Cartland
3-4. Claudia Wolf
3-5. Vincent
3-6. Leonard Wolf
3-7. Stanley Coleman
3-8. Tattooed Guy
3-9. The subway incident victim
3-10. Joe, Jaime and their friend
3-11. Christie
3-12. Woman in the confession booth
3-13. The UFO guys
3-14. James Sunderland
3-15. Other characters
4. SH4 Characters
4-1. Walter Sullivan. The way of Walter
4-2. Henry Townshend. The way of Henry
4-3. Eileen Galvin. The way of Eileen
4-4. Frank Sunderland. The way of Frank
4-5. Joseph Schreiber. The way of Joseph
4-6. Cynthia Velasquez
4-7. Jasper Gein
4-8. Andrew DeSalvo
4-9. Richard Braintree
4-10. South Ashfield Heights apartments residents
5.Silent Hill Dying Inside Characters
به زودی ترجمه خواهد شد
6.Silent Hill Among The Damned Characters
6-1 : Jason
6-2 : Aron
6-3 : Dahlia
6-4 :The Soldiers
7.Silent Hill Paint It Black Characters
به زودی ترجمه خواهد شد
8.Characters Silent Hill Grinning Man
به زودی ترجمه خواهد شد
9.Silent Hill Dead Or Alive Characters
به زودی ترجمه خواهد شد
***قسمت پنجم : تحلیل موجودات سایلنت هیل
*به زودی ترجمه خواهد شد
***قسمت ششم : تحلیل فیلم سینمایی سایلنت هیل
1. شرح وقایع به ترتیب زمانی
2. کاراکترها
3. موجودات
4. نماد گرایی و منابع
قسمت اول : توضیحات اصلی
سایلنت هیل....شهری که اتفاقات عجیب بیشتر از هرجای دیگری در دنیا رخ میده...جهانها و دنیاهای دیگر...خاطرات جاودان...تولد خدایان متعدد و غیب شدن های افراد بطور غیر معمول...آیا یک منطق درست و حسابی برای اثبات این اتفاقات عجیب هست ؟ً!
هدف اصلی قسمت اول دادن یک توضیح اصلی و منطقی برای اثبات تمامی اتفاقاتی که در سایلنت هیل روی میدهد است...این اثبات براساس تمامی بحثها و منابع کاملا مورد اطمینان بازی صورت گرفته...ولی به یاد داشته باشین که تمامی این نوشته ها فقط تئوری هستن پس نباید این تحلیل رو تنهاترین و درستترین منبع برای بازی در نظر بگیرین...امیدوارم که این تحلیل کمکی باشد برای شما برای درک هرچه بیشتر داستان بازی...
1 || چکیده
1-1 : قدرت ذهن
ایده اصلی سری سایلنت هیل براساس قدرت ذهن و بحثهای فلسفی دنیای واقعی شکل گرفته...همه میدونیم (و اثبات شده) که ذهن و احساسات هر انسانی دارای مقداری نیرو هست که میشه به کمک نیوتن کمیت اونرو نشون داد...به این نیرو در دنیای واقعی "نیروی ذهن" گفته میشه و هرچه که این نیرو قویتر باشه تاثیرات ذهنی که روی افراد دیگه میگذاره بیشتر خواهد بود...به طور کل این نیرو باعث تاثیر گذاری فرد بر دنیای بیرونش میشه که از مکانها و انسانها تشکیل شده اند...پس میشه نتیجه گرفت که تولیدات ذهنی یک فرد نه تنها بر خودش بلکه بر دیگران و دنیای ماورای خود فرد نیز تاثیر میگذارد...این دقیقا همون چیزی هست که کتابی که در کتابخانه مدرسه سایلنت هیل در قسمت اول بازی پیدا کردید میخواست بهتون بگه : "Poltergeists are among these…Negative emotions like Fear , Worry Or Stress manifest into external energy with physical effects…"
این یک مثال عالی برای قدرت ذهنی هست...با توجه به کتاب ذکر شده احساسات منفی مثل "ترس , نگرانی یا استرس" که توسط دختران نوجوان (کمتر از 19 سال) تجربه میشن بیشترین تاثیر رو دارن...هر چند که ما نیروهای بسیار قوی ایی رو در طول سری بازیهای سایلنت هیل در افراد بسیاری مشاهده کرده ایم (Heather , James...) میتونه یه کارمند میانسال باشه که از مرگ وفقدان همسرش داره رنج میبره (Harry Mason) , یا یه دختره پریشان و بدبخت که به خاطر کشتن پدرش زندگیش رو نابود کرده ) Angela Orosco) یا یک بچه یتیم که هیچ چیزی رو بغیر از پیدا کردن مادرش توی دنیا ترجیح نمیده (Walter Sullivan)...
یک مثال دیگه میتونه یک دختر استثتائی باشه ( Alessa ) که دارای چنان قدرت ذهنی بود که تمامی یک شهر به نام Silent Hill را در ظلمات خودش فرو برد...("بخاطر قدرت ذهنی و تفکرات Alessa شهر در تاریکی فرو رفت"-LM...به نقش "ذهن و تفکرات" که در Lost Memories بهش اشاره شده بود توجه کنین")...ما حتی میتونیم تاثیرات منفی ذهنی زندانیان Toluca رو به یاد بیاریم یا حتی بیماران مبتلا به Plague...("به خاطر مرگ های بسیار و نادیدنی مردم شهر و همچنین به خاطر تفکرات ذهنی زندانیان Toluca Prison قدرت اصلی شهر که درش حفظ شده بود تغییر کرد" – LM) ما کمی جلوتر به این موضوع خواهیم پرداخت...
1-2 : تراکم
قدرت ذهنی افکار و احساسات این توانایی رو دارن که بتونن در یک مکان خاص که معمولا به طرزی به منبع انرژی نزدیک و یا متصل هست جمع بشن...معمولا این اماکن جاهایی هستن که احساساتی بسیار قوی در اونجا تجربه شدن و به احتمال زیاد این اتفاق بیشتر از یک بار در اونجا رخ داده...ما میتونیم نتیجه بگیریم که این گفته دلیلی بر ادعای محلی ها درباره این بوده که "روحها" در درختان , آب و زمین حلول کرده اند...
و اگر یک مکان بتونه که نیروها و انرژی های ذهنی افرادی رو در خودش هضم کنه بطور صریح این مکان میتونه که نیرویی رو از خودش به وجود بیاره...با توجه به Lost Memories شهر سایلنت هیل میتونه به عنوان یک "اسفنج روح جذب کن" در نظر گرفته بشه که قابلیت جذب نیروها و انرژیهای ذهنی افراد مختلف رو در خودش داره...بذارین یه نگاه به اتفاقاتی که در طی سریهای سایلنت هیل افتاده بندازیم :
الف) SH 3 : افکار منفی یک دختر زجر دیده (Alessa) با یک Merry-Go-Round در Lakeside Amusment Park مرتبط هست و به زندگی در آن حتی بعد از مرگ دختر هم ادامه میده...("در مری گو راند داخل شهر بازی سایلنت هیل "خاطره آلسا" به عنوان یک هیولا که Heather باید با آن مبارزه کند ظاهر میشود...با توجه به اسم این هیولا این موجود خود آلسا نیست بلکه احساس تاریک آلسا است که هنوز هم در این مکان حضور دارد"-LM)
ب) SH 3 : افکار دختری که به عنوان یک قربانی در پیشگاه خدا توسط مادرش سوزانده شده بود (Alessa) هنوز هم در کلیسای فرقه وجود دارد...("افکار دوران کودکی آلسا هنوز هم در داخل کلیسا به زندگی خود ادامه میدهد"-LM)
ج) نوشته های به رنگ خون که در داخل تونلی که شهربازی را به کلیسا متصل میکند دیده میشوند....با توجه به LM اینها "ندای یک فرد معتقد است که پیشنهاد به خودکشی در راه خدا میکند" هستند...افکار کسانی که در راه خدای سایلنت هیل خود را فدا کردند و خودکشی کردن ! هنوز هم در این تونل بصورت نوشته هایی خون آلود بر روی دیواره های تونل دیده میشوند...
د) SH 2 : نوشته های مدیر بیمارستان Brookhaven (Director Of Brookhaven Hospital) و نوشته های Stanely Coleman در SH 3 , نامه ها و نوشته ها و خاطرات Joseph Schreiber در SH 4 تماما نوشته های افرادی هستند که مرده اند و بازیکن آنها را بصورت یک جسم فیزیکی در بازی مشاهده میکند که بخاطر تاثیر گرفتن مکان مورد نظر از قدرت ذهنی افراد یاد شده است...
ه)SH 4 : قدرت ذهنی افکار و احساسات یک مذهبی تندرو (Walter Sullivan) که خود را فدا کرده بود به یک ساختمان در آپارتمان South Ashfield Heights مرتبط شده بود و حتی پس از مرگ صاحب خانه نیز به بودنش در آنجا ادامه داد که موجب تاثیر گذاری بر تمامی اجزاء درون ساختمان و حتی افراد درون آن شده بود...
این موضوع که ذهن تاثیر بسیار زیادی بر دنیای بیرون فرد دارد از افکار و اعتقادات سنتی ژاپنی ها سرچشمه میگیرد که آنها را به آسانی در انواع فیلمهای روز ژاپنی میتوان مشاهده کرد مثل عناوین معروف زیر :
الف) فیلم حلقه : نیروی ذهنی ساداکو یامامورا حتی بعد از مرگ وی نیز به زندگی در چاه ادامه داد و حتی فیلم ویدئویی را نیز تحت تاثیر قرار داد...توجه کنید که اولین فیلم ویدئویی که تحت تاثیر قدرت ذهنی ساداکو قرار گرفته بود درست در کلبه ایی بود که بر روی چاه (محل کشته شدن ساداکو) درست شده بود...
ب) Dark Water : درست مثل قبل...حتی نویسنده فیلمنامه این فیلم همان نویسنده فیلم پیشین (حلقه) است و به همین خاطر دو فیلم در بسیاری از جهات شبیه همدیگرند...احساسات منفی یک دختر غرق شده در ساختمانی که در آن بوده ماندگار شده و به دنبال مادر خود میگردد...
1-3 : دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه)
بعضی از فیلسوفها میگن : "یک انسان یک دنیای کامله"...که تاکید بر عمق و تفاوت بین دنیاهای روحی هر انسانی با انسانی دیگر داره...با توجه به سری بازیهای سایلنت هیل یک دنیا در درون هرکدام از ما وجود داره...این دنیا از خاطرات و مفاهیمی از دنیای واقعی که با افکار ما مخلوط شده اند شکل گرفته است...دنیای درون به زیبایی هر چه تمامتر بازتابی از "ترس" , "امید" و "اعتقادات" یک فرد است.بطور کلی بعضی افراد (که دارای ذهنی عمیقتر و بزرگتر هستند) دنیاهای درونی بسیار بزرگتر و عمیقتری نسبت به افراد دیگه دارن و بقیه دنیاهای کوچکتری دارن (ولی نمیشه گفت که بقیه دنیایی ندارن)...اگه مشکلی با درک این موضوع دارین تصور کنین که توی دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) یک انسان دیگه گیر افتادین...توی اونجا ما یه سری خاطرات گذرا و فراموش شده میبینیم...مواردی غیر واقعی میبینیم که بازتابی از بزرگترین ترسهای ما هستن (ریشه در روح و روان فرد دارن) , توی اون دنیا میتونین به راحتی (و حتی سختی) گردش کنین و از مناظرش لذت ببرین !!!
به نظر شما بزرگ و فرمانروای این دنیا چه کسی میتونه باشه ؟! در واقع "خدا" ی این دنیا چه موجودی هستش ؟! آیا غیر از اینه که فرمانروای این دنیا کسی جز سازنده این دنیا (در اینجا منظور فردی است که در ضمیر ناخودآگاهش این دنیا را بوجود آورده است) نیست ؟!؟!
@@@محتویات و آرایش این دنیا تماما به فرد سازنده اون بستگی داره...این دنیا میتونه تبدیل به یک بهشت بشه ولی پتانسیل این رو هم داره که به یک جهنم فلاکت بار تبدیل بشه...تمام اینها به هوی و هوسها و تخیلات شخص به همراه افکارش بستگی داره چونکه اینها هستن که این دنیا رو تشکیل دادن....
همچنین میتوان گفت که اگر افکار مختلف دارای "قدرت ذهنی" هستن در اینصورت "دنیای درون" هم میتونه این قدرت رو داشته باشه (چونکه مشتقی از دنیای بیرون فرد و نیروهای مختلف آن هست) و بالطبع میتونه برروی دنیای بیرون فرد تاثیر بگذاره و اونو تحت اراده خودش در بیاره....تا حالا شده وقتی کسی از دست شما عصبانی هست (مثل مادر یا پدرتان) بعد از مدتی احساس کنین که عصبانیت فرد مورد نظر داره روی شما تاثیر منفی میگذاره ؟! حواستون پرت میشه , تمرکزتون بهم میخوره و در بعضی اوقات تا منبع این استرس (که همون نیروی ذهنی فرد مورد نظر هست) رفع نشه نمیتونین به هیچ کاری دست بزنین...ممکنه بعضیهاتون به این حالت بگین " فلانی داره پالس منفی میفرسته" , این پالس منفی دقیقا همون نیروی ذهنی فرد مقابل هستش که داره روی شما تاثیر میگذاره....
معمولا نیروهای ذهنی افراد و دنیای درونشان قدرت کمی برای تاثیر گذاری بر افراد دیگر دارن و از این جهت فرد تحت تاثیر حداکثر تحت تاثیر این نیرو احساس استرس خواهد کرد...ولی افراد شناخته شده ایی هم در این دنیا هستند که قدرت ذهنیشان بطور غریزی و استعدادی از حالت عادی فراتر است و در نتیجه میتوانند وارد دنیای دیگران شده و بر آنها تاثیرات شگرفی بگذارد....دیوید بلین (David Blain) یکی از این افراد شناخته شده است که در حوزه "بکارگیری نیروی ذهنی دیگران برای استفاده خود" مهارت شگرف و قابل توجهی دارد...@@@
با توجه به گفته های یاد شده و تحقیقات مختلف نتایج دیگه ایی هم میتونیم بگیریم که یکی از اونها مورد زیر است :
پس از مرگ یک شخص دنیای درون وی بصورت یک انرژی جداگانه در اون محیط میمونه و یکی از ساکنان همیشگی اون محیط خواهد بود (و از اونجاییکه یک انرژی بیشتر نیست تا ابد همانجا خواهد ماند)...یکی از محیطهایی که به "اسفنج روح جذب کن" معروف بود و بسیاری از انرژیهای افراد مختلف بعد از مرگشون اونجا باقی مونده بود شهر مه آلود Silent Hill هستش....چنین مکانهایی مثل یک دنیای موازی هستن (میدونم که توصیف دقیقی نیست ولی بهترینشون هست) که بعنوان مرزی بین دنیای ما و دنیای درون افراد دیگه حساب میشن....(" هرچی باشه دیواری بین اینجا و اونجا وجود نداره....این دنیا بر روی مرزهایی بنا شده....جاییکه واقعیت و غیرواقعیت به تقاطع هم میرسن...این دنیا هم بسیار دور و هم بسیار نزدیک است" – LM)....
این حقیقت که چنین دنیایی میتونه واقعیتی دیگر(بر اساس افکار شخص ) بنا کنه ما رو به این نتیجه میرسونه که برای این دنیا نام "دنیای درون" رو در نظر بگیریم....
برای درک بهتر این موضوع یک مثال از Silent Hill 4 براتون میارم تا روشن شین !
الف ) SH 4 : دنیای درون یک قاتل سریالی (Walter Sullivan) که از خاطراتش تشکیل شده به زندگی درون یک آپارتمان (South Ashfield Heights Apartments = SAHapt) ادامه میدهد که موجب تاثیر گذاری بر دنیایی که ما به آن واقعی میگوییم میشود و در آپارتمان هرج و مرج و بی نظمی بیداد میکند...حالت ناپایدار ذهنی "خدا" ی این دنیا (Walter Sullivan) موجب بوجود آمدن دنیایی ناپایدار در درون این فرد میشود که فقط خودش میتواند در آن حکومت کند...
("اگر ذهن شخص دارای پریشانی و غوغای درونی باشد , دنیای فرد نیز بالطبع آن دنیایی پرهرج و مرج و پریشان خواهد بود" – LM)
1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون
حتی دنیای درون هم تحت تاثیر قوانین و محدودیات مشخصی هست. خب ! این محدودیتها از کجا میان ؟!
("دنیای اون (Walter Sullivan) با دنیای ما تفاوت داره...دنیای اون محدودیتهایی داره و به کمک این محدودیتها مثل یک شاه حکومت میکنه...این دنیا , دنیایی با بینهایت تغییرات و گردشها است.دیوارها و درهای غیر منتظره , جانوران عجیب....دنیایی که فقط خودش میتونه کنترلش کنه...." – Crimson Tome)
Crimson Tome در مورد دنیای درون یک فرد (Walter Sullivan) صحبت میکنه و به ما میگه که فقط این فرد میتونه این دنیا رو کنترل کنه و قوانین اونرو به وجود بیاره...این عمل یک عمل آگاهانه نیست...تمام قوانین این دنیا تحت ضمیر ناخودآگاه اون فرد شکل میگیره....
@@@تا حالا شده از خودتون بپرسین که چرا هیولاهای Silent Hill به نظر مسخره میان ؟! مثلا توی Silent Hill 4 ما هیولاهایی به شکل میمون یا کرم داریم....هیچکدوم از اینها هم ترسناک نیستن و بیشتر مسخره به نظرمیان...ما با یک مقایسه کوچک بین هیولاهای این بازی و بازی Resident Evil به راحتی میتونیم بگیم که هیولاهای Resident Evil ترسناکتر هستن....خب ! به نظر شما چرا تمامی هیولاهای سری بازی های Silent Hill یه طورایی مسخره هستن ؟! چرا در Silent Hill 2 یک هیولا مثل یک چارچوب در هست که چهار تا پا داره ؟! چرا در Silent Hill 3 هیولاهایی داریم که بیشتر به جای اینکه ترسناک باشن "از نظر ما" خنده دارن ؟! چرا توی Silent Hill 4 هیولاهایی مثل میمون یا کرم داریم که بازی رو بعضی وقتها به یک کمدی تبدیل میکنن ؟!
من بهتون میگم چرا ؟! دنیاهای بازی های Silent Hill همگی بر اساس ضمیر ناخودآگاه یک فرد شکل گرفتن...در Silent Hill 1 دنیای بازی دنیایی بود که از تلفیق دنیاهای Harry و Alessa بوجود آمده بود...در قسمت دوم دنیا مخصوص جیمز بود...در قسمت سوم برای Heather و در قسمت چهارم برای والتر سولیوان....
این هم بدونین که Silent Hill 4 تنها سری از این بازی بود که دنیای درونش بر اساس فرد بازیکن و شخصیت اصلی بازی (Henry Townshend) شکل نمیگرفت و حتی شخصیت اصلی هم درون دنیای فرد دیگری غوطه ور شده بود...دنیای شخصی به نام والتر سولیوان....
خب ! داشتیم در مورد مسخرگی هیولاها بحث میکردیم....در واقع هیولاهای مسخره ایی که ما میبینیم و برامون عادی هستن , ترسناکترین چیز برای سازنده اون دنیا هستن...بذارین روشنتون کنم...والتر وقتی بچه بود سری به مغازه حیوانات درAshfield میزنه و ما هم در طی بازی چهارم به اینجا کشیده میشیم...توی اینجا همیشه صدای ترسناک حیوونها و مخصوصا میمونها میاد...بر اساس Lost Memories وقتی که والتر برای اولین بار در بچگیش به این مغازه میاد اشتباهی یکی از قفسها رو زمین میاندازه....علاوه بر اینکه صاحب مغازه حسابی سرش داد میکشه والتر از موجود درون اون قفس ( یک میمون!) هم که یک دفعه شروع به جیغ کشیدن کرده بود خیلی میترسه...این ترس در ضمیر ناخودآگاه والتر کوچک رخنه میکنه و تا بزرگسالی هم دنبالش میکنه تا جاییکه وقتی شما در درون دنیای والتر به این مغازه میرسین یکی از هیولاهایی که در اونجا میبینین همین میمونها هستن...در واقع این هیولاها برای ترساندن شما درست نشده اند بلکه تماما ترسهای ریشه کن نشده ایی هستن که درون شخصیتهای اصلی بازی های اول تا سوم (برای بازی چهارم این ترس برای شخصیت اول بازی نیست بلکه برای والتر هستش) رخنه کردن و بدین ترتیب در دنیای درون اونها هم بازتابی از ترسشون خواهند بود....پس وقتی که در Silent Hill 2 میبینین که جیمز هیولایی مثل چارچوب در میبینه باید وجود این هیولا رو در ضمیر ناخودآگاه جیمز جستجو کنین تا ببینین چرا جیمز از همچین چیزی میترسه...پس از این به بعد نبینم کسی بگه "هیولاهای Silent Hill مسخره هستن !" بله ! ممکنه مسخره باشن...ولی فقط برای شما اینطوری هستن و برای شخصیت اصلی بازی که دارین باهاش بازی میکنین این هیولاها نشون دهنده عمیقترین احساسات درونی اونهاست...@@@
بگذارین یه نگاهی به بازیها در این مورد بندازیم :
الف) SH 1 : یه دختر کوچولو (Alessa) باور داشت که مایع خاصی بنام "Algaophtis" (آلگاافتیس) میتونه شیاطین رو نابود و ناپدید کنه (در حالیکه این مایع چیزی جز مخلوطی از چند آب معدنی گیاهی نبود !!!) و جالب توجه هست که این مایع در دنیای آلسا که دنیای تشکیل دهنده Silent Hill 1 بود به خوبی عمل میکرد ولی در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت...
ب) همون دختر (Alessa) اعتقاد داشت که یک علامت جادویی بنام "The Seal Of Metatron" قدرت بسیار زیادی برای نابود کردن جادو و دنیاهای دیگر داشت در حالی که این علامت در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت و فقط در دنیای درون آلسا قدرت پیدا میکرد که از اعتقاد قوی آلسا به این علامت سرچشمه میگیره...
ج) SH 3 : علامت The Seal Of Metatron قدرتشو توی این قسمت از دست میده...برای اینکه بوجود آورنده قدرت این علامت (Alessa) دیگه اعتقادی به قدرتش نداره...در واقع باورش به اینکه این علامت چیزی جز "یه تیکه آشغال - Claudia" نیست قدرتشو از بین برد....
د) SH 4 : باورها و اعتقادات یک فرد مذهبی تندرو (Walter Sullivan) به شمشیرها و شمعهای مقدس و گلوله های نقره ایی که میتونن روحها رو بکشن باعث شد که این "باورهای غلط و بدرد نخور" توی دنیای درون والتر (که Henry Townshend درش سرگردان شده( به واقعیت تبدیل بشه تا جاییکه اگر از شمعهای مقدس در اتاق 312 استفاده نکنین روحها باعث مرگتان خواهند شد....
1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)
بعد از خوندن موارد بالا ما میتونیم دو نوع دنیا رو بوجود بیاریم و از هم جدا کنیم :
الف ) واقعیت : دنیای بیرون که تحت تاثیرات دنیای درون فرد قرار نمیگیره و همگی ما روزانه باهاش سروکار داریم...در واقع بیشتر ما در دنیای بیرون هستیم تا دنیای درون...این دنیا ظالمه و هرکسی رو که بخواد جلوش وایسته از هم میشکنه و نابود میکنه...میشه گفت که ظلم و نامردی این دنیا نشئت گرفته از مردمی هست که اشغالش کردن...مردمی غرق در گناه , بدون دلرحمی و خودخواه....ولی چی میشه اگه کسی نتونه توی این دنیا به زندگی ادامه بده ؟! چی میشه اگه این دنیا لهش کنه ؟!
ب ) دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) : چه کاری میشه کرد اگه کسی نتونه ظلم عظیم این دنیا رو بپذیره ؟! در این حالت Heather جواب بسیار خوبی به ما میده : (" زجر کشیدن یک واقعیت زندگیه...یا میتونی باهاش کنار بیای یا اینکه درش غرق میشی....تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری – Silent Hill 3) و این دقیقا همون چیزه : " تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری..."
و وقتی که واقعیت چیزی بجز درد و رنج برات به ارمغان نمیاره , وقتی که تاریکی فرد رو احاطه میکنه اونوقت ذهن و مغز تلاش میکنن تا یک واقعیت جدید رو ایجاد کنن تا بتونن توش زندگی کنن...جاییکه شاید بشه توش خوشحالی و شادی رو پیدا کرد...
(" برای اون هیچ واقعیت دیگه ایی بغیر از مال خودش وجود نداره....هر چند که خودش توی دنیاش خوشحاله....Silent Hill 3 Brookhaven Hospital) این نوشته توضیح یک دکتر بیمارستان Brookhaven در مورد یکی از بیماران این همین بیمارستانه که بخاطر "بیماریهای روانی" اونجا فرستاده شده....این بیمار کسی هست که شادی و خوشحالی رو در این پیدا کرده که دنیای واقعی رو نفی کنه و به دنیای غیرواقعیتها و لذتهای خودش پناه ببره...
ولی دنیای درون چی ؟!؟! این دنیا توسط ضمیر ناخودآگاه بوجود اومده و میتونه هر آرزویی رو به حقیقت تبدیل کنه...یا میشه گفت که این دنیا "خود" ضمیر ناخودآگاهه...یک مخلوط از خاطرات , خواسته ها و امیدهای فرد است... یک بازتاب از حقیقت طبیعی یک انسان...دقیقا مثل یک آینه عمل میکنه یا حتی مثل سطح یک دریاچه که کسی رو که داره بهش نگاه میکنه رو بازتاب میده....چیزی که بازتاب داده میشه تصویر شخص به همراه افکار اون خواهد بود...
ولی چطوری یه کسی میتونه به اون دنیا نفوذ کنه ؟! چطوری کسی میتونه خودشو توی دنیای درون غرق کنه ؟!
فرد اول از همه باید تمام ارتباطاتش رو با دنیای بیرون قطع کنه...باید از این دنیا خسته بشه...باید این دنیا به نظرش جهنم بیاد....باید از این جهان دل بکنه.........
1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)
این موضوع روشنه که ضمیر آگاه یک فرد قابل جدا شدن از اون فرد نیست ( در واقع قابل جدا شدن از "مغز" نیست ) , ولی آیا مرگ بدن به معنی مرگ ضمیر آگاه فرد خواهد بود ؟! آیا فرد با مرگ جسمی برای همیشه از این دنیا پاک خواهد شد ؟!
این سوالی هستش که خیلی از فیلسوفها در طی سالیان دراز سعی در جواب دادن بهش داشتن...البته همه میدونیم که ضمیر آگاه به واقعیت متصل هستش و نمیتونه بدون اون به حیاتش ادامه بده...
ولی ما گفتیم که ضمیرآگاه میتونه واقعیات رو اونطوری که دوست داره در ضمیر ناخودآگاه ذخیره کنه که باعث میشه ضمیرآگاه بتونه بازتابی از دنیای بیرون رو در دنیای درون یک فرد بوجود بیاره...ولی اگه ضمیرآگاه به طریقی بتونه پاشو به دنیای درون فرد باز کنه اونوقت این دنیا یک واقعیت "جدید" برای اون خواهد بود...اونوقت چی میشه ؟!؟!!
اونوقت ضمیرآگاه فرد و هوش و حواسش در یک حیات ابدی (در دنیای درون) گیر میفته...و بدین صورت این ضمیر خودمختار خواهد شد...این موضوع در قسمت اول هم با نام "چرخه اوروبروس" مطرح شده بود و دلیلی بر اثبات این نظریه است.
وجود و حیات این ضمیر دیگه فقط به دنیای درون فرد بستگی داره و چونکه نابود کردن دنیای درون کاری بسیار مشکل و تقریبا غیرممکن هستش ( در صورتیکه نابودی دنیای بیرون فرد فقط با کشتن وی قابل انجام هست !) پس ضمیر فرد در این دنیا گیر خواهد افتاد و در یک چرخه ناپایان به زندگی درون این دنیا ادامه خواهد داد. در چنین مواقعی مرگ جسمی بدن تاثیر بسیار کمی بر ضمیر گیر افتاده فرد در دنیای درونش دارد. این نظریه توسط Crimson Tome هم قابل اثبات هست که میگه :
("هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه تا ابد در اونجا ماندگار خواهد بود...بدون مرگ" -Crimson Tome) , تابلوترین مثال برای این نظریه بازی Silent Hill 4 : The Room هستش :
الف ) SH 4 : ضمیر آگاه والتر سولیوان قبل از مرگ جسمش به دنیای درونش منتقل شده بود و به همین دلیل والتر که متوجه مرگ خودش نشده بود تونست به کمک ضمیرش در "دنیای خودش" ( و نه دنیای واقعی) به مدت 10 سال به زندگی ادامه بده تا اینکه Henry Townshend تونست اونرو با از بین بردن امیدش ( مادر) نابود کنه...
1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)
ما میدونیم که یک مکان توانایی "جذب" انرژی افکار و احساسات مردم مختلف رو داره...این مکان میتونه قدرت و انرژی دنیاهای درون افراد مختلف رو جذب کنه...خب ! توی چنین مواقعی چه اتفاقی خواهد افتاد ؟!
در این مواقع دنیاهای درون افراد مختلف بر حسب نیروی ذهنی این افراد شروع به تسخیر همدیگر میکنن و این حالت تا جایی پیش میره که محصول نهایی مخلوطی از دنیاهای چند فرد هست و نه فقط و فقط یک فرد.
("دنیاهای دیگر شروع به تسخیر کردن دنیای اون (Walter Sullivan) کردن و دنیای اون به طرز عجیبی شروع به کسترش کرد" – Crimson Tome)
برای مثال شهر سایلنت هیل متشکل از دنیاهای افراد مختلفی هستش که اونجا بودن و یا هستن...هر کدوم از این دنیاها شروع به تسخیر همدیگر میکنن و در نهایت دنیای درون شهر سایلنت هیل (که در قسمت دوم بازی تا حدی تجربش کردیم) مخلوطی از دنیاهای افراد مختلف خواهد بود و قوانینش هم بر اساس اختلاط این دنیاهای درون مختلف شکل خواهد گرفت...
1-8 : تاثیرات
من قبلا هم اشاره کردم که افکار و احساسات افراد دارای یک نیروی معین هستن...حالا بگذارین ببینیم که این نیرو چه تاثراتی از ضعیف تا قوی میتونه بر یک فرد بگذاره...با توجه به وقایع بازی ما میتونیم قدرت تاثیر نیروی ذهنی رو بر روی افراد بررسی کنیم :
الف ) قدرت دنیای درون میتونه افراد دیگه رو به درون خودش بکشه که باعث میشه اونا واقعیتی رو که افراد معمولی میبینن رو نتونن تشخیص بدن و دنیای درون فرد رو دنیای واقعی در نظر بگیرن...در واقع نه تنها فرد سازنده این دنیا بلکه افراد دیگه هم میتونن به درونش وارد بشن...خواسته و یا ناخواسته
ب ) قدرت دنیای درون میتونه روی شخصیت فرد تاثیر بگذاره و در نتیجه فرد رو تسخیر بکنه...
ج ) و در آخر....قدرت ذهن میتونه برای گرفتن جان یک فرد مورد استفاده قرار بگیره و یا حتی بصورت غیر ارادی میتونه یک انسان دیگر رو بکشه....
1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!
این موضوع واضحه که راحتترین مثال برای تحت تاثیر قرار گرفتن , افرادی هستن که دارای "حس ششم" فوق العاده ایی هستن. این به اونا اجازه میده تا بتونن انرژیهای ذهنی یک فرد رو به طریقی مشاهده کنن و یا درش غرق بشن.
ولی ذهن باید تحت چه "شرایطی" قرار بگیره تا بتونه درون دنیای فردی دیگر غوطه ور بشه ؟!
خود بازی این موضوع رو برای ما روشن کرده...بر اساس حالتهای زیر (که در بازی بهش اشاره میشه و من جلوتر بهش میپردازم) ذهن بیشتر در معرض قرار گرفتن در دنیای درون فردی دیگر هستش :
الف ) در مواقعی که شخص خواب است (Richard Braintree , Frank Sunderland)
ب ) در مواقعی که شخص مست است (Cynthia Velasquez) مخصوصا هنگامی که مستی همراه با استفاده از مواد مخدر باشد (Peter Walsh)
ج ) در محیطی که محدوده دید بسیار کم است مثل مه و یا تاریکی...با توجه به LM : (" مه و تاریکی مرز بین واقعیت و غیرواقعیت رو به کمک ایجاد محدودیت در دید یک فرد از بین میبرن" – LM)
به عبارتی دیگر زمین مادی و دنیای خیال توسط مه و یا تاریکی به هم نزدیکتر از همیشه میشن...
د) ما میدونیم که شخصی که از زندگی ناراضی هستش کم کم شروع به دور شدن از واقعیت میکنه...همچنین ذهن افرادی که در طول زندگیشان خیلی سختی کشیده اند به طور بسیار شگرفی تحت بیشترین تاثیر دنیای درون قرار میگیرن...این نظریه توسط LM قابل اثبات هست : ("افرادی که ذهنی پریشان دارن به راحتی توسط دنیای دیگر (Other World) بلعیده میشن" – LM)
و بهمین دلیله که شهر سایلنت هیل وقتی که توسط دنیاهای درون بسیاری از افراد احاطه شده ( و این افراد کسانی هستن که نتونستن خوشحالی و شادی رو در دنیای بیرون پیدا کنن و در نتیجه دنیای درونی خودشون رو ساختن) قابلیت این رو داره که اشخاصی رو که تاریکی در قلبشون و بدبختی در زندگیشون موج میزنه (James Sunderland) رو به طرف خودشون بکشونن....
1-10 : واقعیت , خیال , توهم
برای اینکه بتونم به طور کامل داستان بازی Silent Hill رو تحلیل کنم مجبور شدم که سراغ چند تا کتاب روانشناسی در مورد توهمات برم....اینجا یک خلاصه ایی قرار میدم که برای هر کسی که میخواد داستان این بازی رو درک کنه , لازمه که بدونه :
الف ) واقعیت : اون چیزی که انسانهای "معمولی" از این دنیا میبینن یا بعبارتی شکل اصلی و خاص یک جسم اونطوری که در ضمیر هر فرد "معمولی" شکل گرفته....
این خیلی مهمه که بدونین : جسم حقیقی = درک درونی هر فرد از اون جسم
من در ادامه در مورد "درک درونی" که در بازی سایلنت هیل بسیار بسیار بسیار مهم هستش در قسمت 1-11 صحبت خواهم کرد...
خب ! هنوز نگرفتین که "درک درونی" از هر جسم یعنی چی ؟! شانس منه دیگه !!!
بگذارین یک مثال از زندگیتون براتون بزنم :
* روی یک میز یک بطری نوشیدنی سلامتی آور (Health Drink) قرار داره...شما بعد از یک خواب طولانی از تخت خواب بلند میشین و میبینین (درک میکنین) که روی میز فقط یک نوشیدنی سلامت آور هستش ! دقیقا همون چیزی که همه میبینن....
ب) توهمات : این اتفاق برای انسانهای "معمولی" نمیفته یا بعبارتی "درک درونی دروغین" از دنیای بیرونی ما توهمات رو بوجود میاره...خب ! چه چیزی قراره "دروغین" باشه ؟! چیزی که فقط توسط افراد "دیوانه" دیده میشه و دیگران نمیتونن اونرو ببینن...توهمات یک فرد هیچوقت توسط فرد دیگری نمیتونن دیده بشن...این هم یک مثال زیبا از بازیهای Silent Hill :
الف) SH 4 : والتر سولیوان معتقد بود که شیطان قرمز (Red Devil) رو دیده...اون واقعا چی دیده ؟! هیچکسی غیر از خود والتر نمیتونه بگه که "شیطان قرمز" واقعا کی بوده ؟! هیچکدوم از ما هم نمیتونیم بگیم که شیطان قرمز همون Pyramid Head خودمون هستش ! برای اینکه ما والتر سولیوان نیستیم !
یک مثال دیگه از زندگی برای شما دارم :
*خواننده عزیز من در شب کریسمس بعد از شکمی از عزا در آوردن با اتیلیک الکل (الکل سفید) (راستی ! از این کارا نکنید ها !!!) داره دور درخت کریسمس میدود و یک دفعه در "خیال" خودش میبینه که بابا نوئل پشت سرش چاقو بدست گرفته و میخواد بکشتش ! اگه خواننده عزیز من مواد مخدر هم مصرف کرده باشه دیگه خفن تر ! احتمالا به جای بابا نوئل یک هیولا میبینه که داره دنبالش میکنه تا بخوردش...درست در لحظه ایی که هیولا میگیردش ناگهان به خودش میاد و میبینه که مامانش که چاقوی کیک بریدن دستشه اومده که بهش بگه بیاد پیش جمع ! به این میگن "توهمات" یک شخص....
ج) خیال : بعضی وقتها برای افراد "معمولی" هم پیش میاد...موضوع اینجا اینه که یک فرد شیئی رو بصورتی متفاوت (ولی نه کاملا متفاوت) مشاهده میکنه...این حالت معمولا برای کسانی پیش میاد که دارای احساسی نسبت به چیزی که دارن میبینن هستن و در عین حال دارای محدوده دید کمی هم هستند(مثلا توی مه گیر افتادن یا اینکه ساعت 12 نیمه شبه و همه جا تاریکه)...
در واقع فرد داره این شیئ رو کمی متفاوت میبینه ( و نه کاملا متفاوت) و در نتیجه خود ذهن انسان به پر کردن قسمتهای خالی شیئی که دیده نمیشن میپردازه...
تصویر شیئ نهایی که توسط ذهن و دید شخص ایجاد میشه به حالت روحی و روانی اون بستگی داره.خب ! بگذارین یک مثال توپ از زندگیتون براتون بزنم :
* ساعت 1 نیمه شب هستش...خواننده عزیز من داره بعد از ولگردی با دوستاش از یک کوچه رد میشه تا به خونش برگرده...هوا هم به خاطر توده ابرهایی که دارن به شهرش نزدیک میشن کمی مه آلود شده...چراغهای کوچه کم نور به نظر میان و خواننده عزیز من هم از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر داشته بازیهای Silent Hill رو تا آخرشون میرفته....پس به طور منطقی این خواننده عزیز باید کمی احساس ترس هم بکنه...اون سعی میکنه که از جاهایی که سایه دارن دورتر باشه و نسبت به کوچکترین صداها حساس شده...هیچکسی توی کوچه نیست و همین باعث شده که نسبت به صدای پاهاش موقع راه رفتن هم مشکوک بشه...
کمی پایینتر در کوچه یک انسان دیگر هم داره به طرف خواننده گرامی ترسوی ما میاد ولی خواننده ما نمیتونه اونو به طور کامل ببینه...پس تنها چیزی که خواننده ما میبینه یک شبح ترسناک هستش که داره در برابرش پدیدار میشه...خواننده عزیز همونطور که قبلا هم گفتم داشته نصف روز رو سایلنت هیل بازی میکرده و الان هم (با تشکر از تاثیرات بازی) آماده است تا یک هیولا رو جلوی خودش ببینه...خواننده ما یک کمی چشمهاش رو تنگ میکنه تا بتونه کسی رو که "فکر" میکنه هیولا هستش ببینه و........
خواننده ما واقعا یک هیولا میبینه !!!!!
و البته لازم به ذکره که خواننده بسیار عزیز من اسلحه UZI ش رو در میاره و 2 تا خشاب کامل رو روی هیولای بد طینت خالی میکنه !!!!
* فردی بعد از بیرون اومدن از کلیسا و بعد از گوش کردن به حرفهای پدر که در مورد آمدن مسیح و فرشته ها همراش صحبت میکرده توی هوای گرگ و میش یک دفعه یک چیزی رو میبینه و به نظر میرسه که از پشتش چیزی مثل بال بیرون زده...خب ! این فرد مطمئنا داره به یک "فرشته" نگاه میکنه که از آسمان اومده !!!
1-11 : درک درونی (ذهنی)
"هیرویوکی اواکو" نویسنده قسمتهای دوم و سوم بازی (که واقعا محشر کار کرده) چند بار در چند مصاحبه گفته که بازی بر اساس بحث فیلسوفی "درک درونی" از دنیای بیرونی فرد شکل گرفته...
لپ کلام اینه که "هر فردی دنیا رو به شکلی مختلف نسبت به دیگران میبینه که بخاطر طرز دیدشون نسبت به دنیا هستش"...
اینجاش خیلی مهمه و سعی کنین که حتما بفهمین چی دارین میخونین :
@@@ ما واقعا نمیتونیم دنیای "واقعی" رو ببینیم و درک کنیم....اون چیزی که ما میبینیم , میشنویم , میچشیم , لمس میکنیم و میبوییم نشان دهنده واقعیات دنیا نیستن بلکه اینها تنها حسهایی هستند که مغز ما به کمک تحلیل 5 حس اصلی به ما میگه...در واقع اون چیزی که ما بهش میگیم "واقعی" چیزی نیست جز سیگنالهایی که به مغز ما فرستاده میشن و مغز ما اونها رو به شکلی که میخواد در میاره و به ما نشون میده...
فکر کنین که یک دکتر خیلی خفن مغز هستین....شما میاین یک مغز مصتوعی تولید میکنین و اونرو درون یک مایع شناور میکنین...بعدش سیمهایی رو بهش وصل میکنین و سیمها رو به یک ابر کامپیوتر وصل میکنین...ابر کامپیوتری که قابلیت بوجود آوردن یک دنیای مجازی (Virtual Reality) رو داره و این کامپیوتر این واقعیت رو به مغز منتقل میکنه و مغز هم "مجبور" میشه بر اساس اطلاعاتی که بهش داده شده واقعیتی رو که میتونه رو بسازه...ممکنه این کامپیوتر دنیایی مثل دنیای ما رو به مغز الهام کنه و در نتیجه مغز این دنیا رو بصورت تنها واقعیت خواهد دید !
در صورتیکه این واقعیت برای مغز چیزی جز سیگنالهایی الکتریکی نیستن و واقعیت دیگری در پس آن قرار دارد که مغز نه میتواند آنرا ببیند و نه میتواند آنرا درک کند ! حتی دنیایی که ابر کامپیوتر درون آن قرار دارد هم میتواند واقعیت نداشته باشد و تشکیل شده از دنیایی باشد که یک ابر کامپیوتر دیگر برای این دنیا بوجود آورده است...
این حالت برای ما دقیقا حقیقت میتواند داشته باشد...در واقع ما هم ممکن است چیزی جز مغزی که در یک مایع در دنیایی دیگر شناور است نباشیم و تمام چیزهایی که میبینیم در واقع "واقعیت مجازی" باشد که یک ابر کامپیوتر به مغز ما تزریق میکند !
تنها اشکال این نظریه این است که هیچوقت قابل اثبات نخواهد بود چونکه ما نمیتوانیم دسترسی به دنیای قبل از خود داشته باشیم !
حتی شما هم میتوانید چنین دنیایی ایجاد کنید...اگر یک متخصص "هوش مصنوعی" حرفه ایی باشید میتوانید دنیایی دیجیتالی بسازید که در آن تمام انسانها هوش مصنوعی ایی به قدرت هوش فعلی ما داشته باشند...حتی میتوانید این دنیا را دقیقا مانند دنیای خودتان درست کنید...
حالا به من بگین ! اون انسانهای مصنوعی چطور میتونن بفهمن که چیزی جز اطلاعات کامپیوتری نیستند...خودتون رو بجای یکی از شخصیتهای بازی The Sims بگذارین...شما از کجا میتونین بفهمین که چیزی جز یک شخصیت مجازی نیستین و هوش شما از پیش تعریف شده و قابل تکامل هست و همچنین دنیای اطرافتان هم چیزی جز دنیایی نیست که توسط یک ابر کامپیوتر خلق شده است....
در دنیای ماتریس هم شخصیت اصلی شما (Neo) فکر میکرد در "دنیای واقعی" و بین "مردم واقعی" زندگی میکرد در حالیکه فهمید خودش و تمام کسانی که میشناخته و تمام مکانهایی که میرفته چیزی جز یک برنامه کامپیوتری به نام "ماتریس" نبوده اند که اولین بار برای اهداف آزمایشات نظامی در "دنیای مجازی" یا همان Virtual Reality برنامه نویسی شده بود و بعدها چنان تکامل پیدا کرده بود که دنیایی به واقعیت دنیای واقعی بوجود آورده بود...
من افراد بسیار کمی را دیده ام که به این موضوع پرداخته اند چونکه موضوعی بسیار بزرگ است و بیشتر فیلسوفها هم حتی طرف آن نمیروند...یکی از این افراد "غلامرضا لایقی" است که در ابتدای مجله های بازیرایانه همیشه اولین مقاله برای وی هست و داره سعی میکنه این موضوع رو برای ایرانیهای عزیز (و تا حدی کند ذهن) یواش یواش تفهیم کنه...اگه موضوعات رو دنبال کرده باشین متوجه حرف من خواهید شد...
خب ! حالا چرا اینها رو گفتیم ؟!؟!
موضوع بالا رو جدا از تحلیل اصلی برای این مطرح کردم تا بتونم این نتیجه گیری رو بکنم که در دنیای ما چیزی به نام "واقعیت" میتونه اصلا وجود خارجی نداشته باشه و همه چیز مجازی باشه و به قول "غلامرضا لایقی" ما ممکنه که سایه ایی از دنیای فردی دیگه باشیم...اون همیشه نتیجه گیزی کرده که ما سایه ها رو بوجود میاریم ولی من این نظریه رو بوجود آوردم که ما هم ممکنه که سایه ایی از دنیای افراد دیگه ایی ( و نه خدا) باشیم و در نتیجه وجودیتمان زیر سوال میرود...
حالا به من بگین....ما واقعی هستیم یا مجازی یا هیچکدوم ؟!؟! @@@
بنابراین ما نباید با تکیه بر احساسات 5 گانه مان چیزی به نام "واقعیت" را جستجو کنیم برای اینکه این حسها ما رو گول میزنن !
برای مثال یک فرد عادی رنگ سبز رو همونطوری که هست میبینه در حالیکه یک فرد کوررنگ همین رنگ رو خاکستری میبینه...
همچنین میشه گفت که یک جسم یا موضوع برای یک فرد شیطانی و برای فردی دیگر عادی و حتی ممکن است برای کسی مقدس جلوه کند...یک فرد عادی دنیا رو همونطوری که همه میبینن درک میکنه در حالیکه کسی که از نظر روانی ناپایدار هستش ممکنه که این دنیا رو دنیایی با یک عالمه هیولا و دگرگونی ببینه...و این موضوع یک مکانیزم بسیار جالب رو برای ما روشن میکنه :
* ذهن انسان سعی میکنه در برابر عواملی که بدبختی و پریشانی همراهشون هست مقاوت کنه و در صورت لزوم اونها رو کنار بزنه...این اصل (مثل اصل لوشاتلیه در شیمی هستش) بیانگر اینه که ذهن میتونه کاری کنه که فرد فقط اون چیزی از دنیا رو ببینه که دوست داره...
و به این ترتیب هست که انواع مکتبهای مختلف در مورد دنیا بوجود میاد...اون چیزی که من در بالا نوشتم خودش میتونه یک مکتب باشه و نشون دهنده اینه که طرز نگرش من به دنیا (که با دنیای دیجیتال رابطه نزدیکی داره) این مکتب رو در من بوجود آورده است...
در قسمتهای مختلف سایلنت هیل این حالت با در نظر گرفتن یک تعادل بین واقعیت و غیرواقعیت بوجود اومده...در واقع فردی که در سری بازیهای سایلنت هیل در دنیای درون فردی دیگر غوطه ور میشه همواره در تعادل بین دنیای درون اون فرد و واقعیتی که خودش میشناسه در جریان هستش...و همین موضوع باعث میشه که فرد مثل Heather در بعضی اوقات در دنیای واقعی که میشناسه و در دنیای درون یک فرد دیگر (Alessa) سرگردان بشه...ممکنه که در ودیوار در دنیای درون (Alessa) پوشیده از خون و گوشت فاسد باشه ولی این موضوع به این معنی نیست که این چیزها "واقعی" هستند...ممکنه که دیگران این در و دیوارها رو فقط مثل در و دیوار معمولی ببینن...
(" در دنیای دیگر (Other World) هر فردی هر چیزی رو نسبت به دیگری متفاوت میبینه" – LM)
مثل همیشه چند مثال توی آستینم دارم تا موضوع سخت بالا رو برای شما تفهیم کنم :
الف ) SH 2 : مکالمه بین جیز و لارا :
* یه دختر کوچولو مثل تو توی این شهر چیکار میکنه ؟!
*هان ؟! مگه تو کوری ؟!
** عجیبه ! حتی یه خراش هم توی این بیمارستان بر نداشتی !
** چرا باید زخمی شده باشم ؟!
این جملات نشون میدن که هر دو شخصیت دنیا رو متفاوت نسبت به دیگری میبینن...جیمز شهری رو پر از هیولا میبینه که میخوان بکشنش در صورتیکه لارا فقط یک شهر توریستی ساده رو میبینه !
(" شهر در نظر لارا عادی هستش...لارا نه هیولاها رو میتونه ببینه و نه شخصیت ماریا رو " - LM)
ولی مهم اینه که کدومشون "واقعیت" رو میبینن ؟! ممکنه که هرکدومشون اون چیزی رو که میخوان ببین...
ب) SH 2 : آنجلا در دنیایی پر از شعله های آتش زندگی میکنه که دردی همیشگی رو به همراه داره...("برای من دنیا همیشه اینجوری بوده " – Angela Orosco)...اون وقتی این حرف رو میزنه که دنیای جیمز تا حدی به دنیای آنجلا رخنه کرده و در نتیجه جیمز میتونه دنیای پر از آتش اونرو ببینه...
همچنین ادی دنیایی پر از انسانهای قصی القلب میبینه که همشون دارن مسخرش میکنن...دنیای ادی تشکیل شده از یک کارخونه گوشت !
ج ) SH 2 : صحنه حمله به آنجلا...جیمز یک هیولا مثل چارچوب در میبینه که داره به آنجلا حمله میکنه...در صورتیکه آنجلا به این "هیولا" بابا میگه و بهش میگه (" نه ! بابا خواهش میکنم...نکن...")...کاملا واضحه که دو ضخصیت ما دو چیز کاملا متفاوت میبینن...اولی یک هیولا میبینه و دومی تصویری از پدرش که در خاطرات فراموش شده اش به جا مونده....
د ) SH 2 :نزدیک آخرای بازی آنجلا جیمز رو "مادرش" میبینه و حتی جیمز رو "مامان" هم خطاب میکنه ("مامان ! مامان ! من داشتم دنبالت میگشتم...حالا تو تنها کسی هستی که برام مونده...شاید حالا...شاید حالا دیگه بتونم آرامش رو بدست بیارم....مامان ؟! چرا داری میری عقب ؟! تو !!! تو که مامان نیستی ! من...من متاسفم...") آنجلا اونقدر میخواسته که مادرش رو ببینه که ذهنش آماده بود هر کسی رو که میبینه رو مادر انجلا نشون بده....
ه) SH 3 : با توجه به Lost Memories شخصیتی که پدر Heather یعنی Harry Mason رو کشت یکی از افراد فرقه بوده و در نتیجه یک انسان بوده...در صورتیکه Heather این فرد رو بصورت یک هیولا میبینه...
-12 : نزول
من قبلا هم گفتم که "دنیای دیگر" بصورت یک انرژی سیال هستش و میتونه بعنوان یک "واقعیت" دیگر شناخته بشه...و این "واقعیت" میتونه روی دیگران اثر بگذاره و اونا رو به درون خودش بکشونه...
به طور کلی هر انسان "عادی" تحت تاثیر یک دنیا (همون دنیای خودمون) قرار داره و وقتی که به درون یک دنیای دیگه (Other World) نزول میکنه اونوقت مخلوطی رو از این دو دنیا خواهد دید...در واقع میشه گفت که در اینحالت قسمتی از ضمیر فرد در دنیای واقعی گیر کرده و قسمت دیگر ضمیرش در "دنیای دیگر" محبوس شده...
ما این موضوع رو در سریهای مختلف بازی دیده ایم و بارزترین مثال آن بازی Silent Hill 3 هستش که در مواقعی Heather ناگهان دچار سردرد بدی میشه و دنیای اطرافش رو در حال دگرگونی میبینه...بعد از مدتی دوباره دنیای Heather به وضع عادی برمیگرده ولی یه اشکالی هستش ! این دنیای "عادی" هنوز هم درش هیولا هستش !
وجود هیولاها رو در این دنیا همونطوری که در بالا ذکر کردم اثبات میکنیم...در واقع Heather در تمام مدت بازی بین دو دنیا شناور هستش و به همین دلیله که هیچوقت هیولاها از دنیای "عادی" بازی پاک نمیشن...
همچنین وقتی که قدرت "دنیای دیگر" به طور غیر منتظره ایی فراتر از حد معمولی بشه اونوقت چنان تاثیری روی ذهن میگذاره که میتونه فرد رو کاملا به درون خودش بکشه...
این هم چند تا مثال دیگه برای تفهیم مطالب :
الف ) SH 1 : بخاطر قدرت "دنیای دیگر"(Other World) شخصیت اصلی بازی (Harry Mason) و افراد دیگر (Cybil , Kaufmann) کم کم به درون این دنیا که ساخته و پرداخته ذهن یک دختر کوچولو هستش (Alessa) کشیده میشن...هر چقدر که دنیا قدرت بیشتری پیدا میکنه همونقدر هم به نظر شخصیتهای بازی "ترسناکتر" میاد....
ب) SH 4 : تحت تاثیر قدرت ذهنی یک دیوونه روانی (Walter Sullivan) مردم مختلف شروع به غرق شدن درون دنیای این فرد میشن....
1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
چه بلایی سر بدن فیزیکی فرد میاد وقتی که در "دنیای دیگر" سرگردان شده ؟!؟!؟!؟!
در کل 3 نظریه برای این موضوع هستش که هرکدومش چندین بار در طی بازیهای سایلنت هیل نشون داده میشن...ولی هیچکدوم به تنهایی درست نیستند بلکه هر 3 تای اینها تکمیل کننده همدیگر هستند...
الف) شخصیتهای خواب هستند
* SH 4 : در اولین سفرتون به دنیای ساختمانها (Building World) به اتاق 302 برگردین و از پنجره به بیرون نگاه کنین...شما قبل از این اتفاق Richard Braintree رو در دنیای والتر ملاقات میکنین در حالی که یک اسلحه هم داره در حالیکه وقتی از پنجره اتاق 302 به خونه ریچارد نگاه میکنین میبینین که ریچارد داره توی تختش خواب هفت پادشاه رو میبینه !
*SH 4 : درست مثل قبل ! وقتی که با آیلین گالوین دارین توی "دنیای دیگر" گردش میکنین در واقع بدن آیلین در بیمارستان St Jerome خواب هستش...
*SH 1 : وقتی که Harry Mason بعد از تغییر دنیا توی "Green Lion" گیر میفته به خودش میگه : (" من دیگه نمیدونم چی واقعیه....ممکنه که بعد از تصادفم الان توی یک بیمارستان بیهوش روی تخت افتاده باشم...شاید تمام این اتفاقها داره در ذهنم روی میده و هیچکدوم واقعیت نداره....")
و اگر تا آخر بازی رفته باشین و یکی از Ending های بد رو گرفته باشین میبینین که در تمام مدت بازی که هری داشت توی دنیای بازی میگشت , بدنش از همون اول توی ماشین گیر کرده بوده و داشته خونریزی میکرده...در واقع این پایان بد نشون دهنده این هست که تمام اتفاقات بازی فقط مجازی بودن و در واقعیت هری بیهوش بوده....
ب) شخصیتها توی شهر به گردش مشغولن ولی مشکل اینه که شهر رو دارن اشتباهی میبینن !
هر چند که نظریه "خواب" بودن خوب بود ولی نمیتونه تمامی اتفاقات بازی رو تحت پوشش قرار بده...
مثلا اگه Heather تمام مدت مرحله اول بازی رو داشته توی یک مغازه خواب میدیده پس چطور تونست خودش رو به خونه برسونه ؟!
همچنین ما نمیتونیم بگیم که جیمز در تمام مدت بازی توی همون توالت اول بازی خوابش برده بوده ! این حرف یه کمی مسخره میاد !
این منطقی هستش اگه بخوایم بگیم که "رابطه" بین ضمیرآگاه فرد و بدن فیزیکیش مرتبط به تغییر دنیای فرد هست...هر چقدر که ذهن عمیقتر به دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) نفوذ کنه , "رابطه" گفته شده ضعیفتر خواهد شد ( و در صورتیکه رابطه گفته شده به طور کامل قطع بشه این اتفاق به مرگ فرد میانجامد)...وقتی که ضمیر فرد هنوز در این دنیا هستش , فرد به راحتی توی شهر قدم میزنه و تقریبا تمامی اعمالی که انجام میدن توی این دنیا تاثیر خودش رو میگذاره ولی هر چقدر که قدرت "دنیای دیگر" بیشتر میشه , "رابطه" فرد و دنیای واقعی کمتر و کمتر میشه تا جاییکه فرد از این دنیا جدا خواهد شد...
این هم یک مثال خوب از بازی برای تفهیم این مطلب خیلی سخت ! :
* SH 3 : شخصیت اصلی بازی (Heather) در طبقه دوم بیمارستان Brookhaven تغییر دنیا میدهد...در این دنیای جدید (ترسناک) Heather به طبقه اول میره و داخل اتاق C4 میشه...توی این دنیا و توی این اتاق Heather نردبانی رو میبینه که توی دنیای واقعی نبوده...Heather از طریق این نردبون پایین میره و داخل یک فاضلاب میشه و اونجا Leonard Wolf رو میبینه که Seal of Metatron رو پیش خودش نگه میداشته...بعد از کشتن لئونارد Heather بهوش میاد و میبینه که توی اتاق C4 در دنیای واقعی قرار داره و اونجا هیچ نردبون دیگه ایی نیست !
ما با توجه به این اتفاق میتونیم بگیم که : Heather در طبقه دوم بیمارستان تغییر دنیا میده و از اونجا میاد طبقه اول و به اتاق C4 میره و درست در همونجا بیهوش میشه (نردبون و فاضلاب فقط توهم بودن) و بعد از مدتی دوباره در همون اتاق به هوش میاد...
ج) شخصیتها از دنیای واقعی محو میشن ؟!
در بعضی اوقات در بازیهای سایلنت هیل میبنیم افرادی که به "دنیای دیگر" کشیده میشن , در دنیای واقعی به طور ناگهانی غیب شدن...
*SH 4 : وقتی که ضمیرآگاه Cynthia ناگهان هشیار میشه برای چند دقیقه ایی از دنیای درون والتر خارج میشه و هنری که بیرون از توالت منتظر Cynthia بوده , بعد از اینکه توالت رو چک میکنه میبینه که هیچ کسی اونجا نیست...بله ! بعد از اینکه ضمیر Cynthia به واقعیت برگشت بدن اون هم به واقعیت برمیگرده و در نتیجه از دنیای والتر غیب میشه...
*SH 4 : این اتفاق برای هنری هم میفته...جاییکه در بیمارستان هنری سعی میکنه آیلین رو با خودش به درون حفره بکشونه...بعد از اینکه هنری به اتاق 302 برمیگرده میبینه که آیلین همراهش نیست !
و وقتی که دوباره از طریق حفره به "دنیای دیگر" وارد میشه میبینه که آیلین هنوز همونجا هستش...آیلین به هنری میگه : ("تو یه دفعه غیبت زد !")
*SH 4 Memo : Peter Walsh مهمه...توی یک نوشته در مورد پیتر میخونیم که پیتر بعد از بالا رفتن از یک سری پله جلوی دوستاش ناگهان غیب شده و دیگه دیده نشده !
در واقع پیتر در اون لحظه ناگهان وارد دنیای والتر میشه و در نتیجه از این دنیا به طور ناگهانی غیب میشه...اینم بدونین که پیتر یکی از قربانیان والتر بود...
-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
بگذارین ببینیم که چطور مرگ بدن فیزیکی روی حضور ذهن در "دنیای دیگر" تاثیر میگذاره و ببینیم که چطور مرگ ذهنی فرد در "دنیای دیگر" روی بدن فیزیکی تاثیر میگذاره....
الف) تاثیر یک دنیای درون میتونه باعث مرگ فرد در دنیای بیرون بشه...
هر چقدر که ذهن بیشتر به "دنیای دیگر" نزول کنه , ارتباطش با دنیای واقعی کمتر میشه...ولی چه اتفاقی میفته هنگامی که این ارتباط بین ذهن و بدن به طور کامل قطع بشه ؟!
شما میتونید جواب رو در نوشته های به جا مونده از Joseph Schreiber پیدا کنین :
*(" تو هم اون دنیا رو دیدی....ولی اگه توش گیر بیفتی دیگه فقط یه کابوس نخواهد بود...اونجا هیچوقت گم نشو....اگه توسط این دنیا بلعیده بشی , میمیری...")
اگر ضمیر فرد از بدن فیزیکیش به طور کامل جدا بشه , اونوقت مرگ جسمی روی خواهد داد...ولی این مرگ چه طوری هستش ؟!
*SH 4 : تحت تاثیر دنیای والتر سولیوان , جوزف شرایبر کم کم میمیره...(" سرم درد میکنه...چشمام دیگه نمیتونن جایی رو ببینن...درد داره....میتونم احساس کنم که بدنم داره میمیره....")
ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که همچین دردی با یک سردرد خیلی شدید و درد آور همراه خواهد بود...
* SH 1 : با توجه به داستان قسمت اول میفهمیم که کسی به نام "افسر گوچی"(Officer Gucci) که در حال تحقیق در مورد عملیات قاچاقی توزیع مواد مخدر فرقه بوده به خاطر قدرتهای ذهنی آلسا میمیره...
(" احتمال قتل خیلی کمه...اون به احتمال زیاد به طور طبیعی مرده...ولی اسناد پزشکی ما نشون میدن که افسر گوچی هیچ عارضه قلبی , قبل از فوتش نداشته است...")
پس ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که مرگ از طریق "دنیای دیگر" علاوه بر سردرد میتونه همراه با یک حمله قلبی هم باشه...
*SH 4 : اگه شما پایان 21 Sacrements رو در انتهای بازی بگیرین میبینین که قدرت ذهنی والتر چنان نیرویی پیدا میکنه که تمامی افراد درون ساختمان رو تحت سیطره خودش در میاره و توی خبرها میخونین که : (" تمامی افراد آپارتمان اشفیلد جنوبی به بیمارستان "سن جروم" منتقل شدن...تمامی این افراد از درد شدید سینه شکایت داشتن...")
درد سینه هم به موارد قبلی اضافه کنین...به احتمال زیاد درد سینه همون درد قلب هستش...
اسم فیلم آشنایی به ذهنتون نرسید ؟! فیلم "حلقه" چیزی رو یادتون نمیندازه ؟! تمام افرادی که تحت نیروی ذهنی "ساداکو یامامورا" کشته شده بودن , علت مرگشون حمله قلبی ذکر شده بود...
ب) قدرت ذهن میتونه انسانها رو بکشه...
بله ! در دنیای سایلنت هیل این مورد حقیقت داره...(" اون (Alessa) میتونه کارهایی رو با ذهنش انجام بده...اون میتونه آدمها رو فقط با آرزوی مرگشون بکشه..."- LM)
پس اگه وقتی آرزو کردین که کسی بمیره , مواظب باشین ! خدا رو چه دیدی ؟! شاید اتفاق افتاد !
ج) مرگ در "دنیای دیگر" چگونه بر بدن فیزیکی تاثیر میگذاره ؟!
چند احتمال در سری سایلنت هیل هست که به بررسی اونها میپردازیم :
*SH 1 : هری در ابتدای بازی بخاطر خونریزی بعد از تصادف میمیره ولی در کافه به هوش میاد...در صورتیکه پایان خوب رو بگیرین میفهمین که این مرگ باعث مرگ جسمی هری نشده...درست مثل وقتی که دارین خواب میبینین و توی خواب میمیرین ! بعد از اینکه از خواب بلند میشین میدونین که این فقط یه خواب بوده...
*SH 3 : مواقعی در بازی هست که Heather میتونه در "دنیای دیگر" بمیره ولی باز هم در دنیای واقعی زنده میمونه ( مثل خوابی که در ابتدای بازی میبینه)...ولی مواقعی هم هست که اگه Heather با درک درونی در "دنیای دیگر" از یک بالا پشت بام "واقعی" بپرد یا اینکه زیر یک ترن "واقعی" برود , در دنیای واقعی هم میمیرد...
د) آیا زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن وارد میشوند در دنیای واقعی هم قابل مشاهده هستند ؟!
با توجه به این چیزهایی که تا حالا دیدم میتونیم بگیم : نه !
ولی Silent Hill 4 توضیح میده که این زخمها ممکنه که بر روی بدن دیده بشن , فقط در صورتیکه فرد در "دنیای دیگر" بمیرد...
*SH 1&3 : هیچ چیزی نیست که بتونه نشون بده , زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن فرد وارد میشن , در دنیای واقعی قابل دیدن هستند...
*SH 4 : آیلین در "دنیای دیگر" زخمی شده بود ( والتر دستشو شکسته بود , به چشمش صدمه زده بود و یه کتک درست و حسابی بهش زده بود !)...ولی در پایانی که این شخصیت نمیمیره ما میتونیم در "دنیای واقعی" ببینیمش...چشم و دستش سالم هستن و حتی یه خراش کوچولو هم بر نداشته...
ولی در صورتیکه پایانی رو بگیریم که درش آیلین در "دنیای دیگر" میمیره اونوقت ما صدای رادیو رو میشنویم که میگه : (" زنه رو به سرعت به بیمارستان رسوندن ولی مدتی کوتاه پس از رسیدنش به بیمارستان به خاطر "جراحات و زخمهای زیادی" که برداشته بود , مرد...")
همچنین با توجه به گزارشات پلیس ما میفهمیم که اجساد مقتولین والتر که در "دنیای دیگر" مرده بودند , در دنیای واقعی هم دقیقا همون زخمها و جراحاتی رو داشتن که در "دنیای دیگر" برداشته بودن...
به عنوام مثال بدن Jasper Gein بعد از مرگش در "دنیای دیگر" دقیقا مثل دنیای واقعی سوخته بود...
پس میتونیم نتیجه بگیریم که جراحات وقتی بر بدن فیزیکی فرد تاثیر میگذارین که فرد در "دنیای دیگر" بمیره...
و) مرگ در "دنیای دیگر" اتمام همه چیز نیست...
در "دنیای دیگر" ضمیر فرد نمیتونه بمیره...ضمیر فرد محکوم به اینه که تا ابد به زندگی در این دنیا ادامه بده ( مگر اینکه خود این دنیا یک جوری نابود بشه...) برای اطلاعات بیشتر دوباره قسمت 1-6 رو بخونین...
*SH 4 : (" مهم نیست که چند دفعه مردی که کت آبی پوشیده (Walter Sullivan) رو بکشی....برای اینکه اون همیشه برمیگرده...قوانین دنیای درون اون , باعث میشن که هیچوقت کشته نشه..." – Joseph Schreiber)
* SH 4 : با اینکه مرگ در دنیای والتر به معنی مرگ در دنیای واقعی هستش ولی تمام مقتولین والتر به زندگی در این دنیا به عنوان یک روح ادامه میدن....
1-15 : روحها
خب ! چه اتفاقی برای اونهایی میفته که توسط "دنیای دیگر" بلعیده میشن ؟!
کتاب Crimson Tome برای این موضوع چیزی برای گفتن داره :
(" هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه , تا ابد محکوم به زندگی در اون دنیا خواهد بود...اونها در این دنیای جدید بعنوان یک "روح" مجبور به زندگی خواهند بود" – CT)
این روحها در این دنیا گیر میفتن , و فقط با توجه به قوانین این دنیا (که فرد سازندش به وجودشون میاره) باید اونجا باشن و هیچکاری رو نمیتونن بر خلاف قوانین انجام بدن...
قوانینی که گفته شد مختلف هستند و برای مثال ممکنه یکی از این قوانین این باشه که "روحها در دنیای من باید تبدیل به هیولاهای زشت و بد ترکیب بشن" و همونطور هم که در دنیای والتر دیدیم , یکی از قوانین دنیای اون همین مورد ذکر شده بود که بصورت غیر ارادی و نه دل بخواهی در درون ضمیر ناخوآگاه والتر بوجود اومده بود...
* SH 1,3 : پرستاری که قبلا در بیمارستان آلکمیلا (Alchemilla) کار میکرد (Lisa Garland) , به "دنیای دیگر" منتقل شد و حتی بعد از مرگش هم به زندگی در این دنیا به طور زجر آوری ادامه داد...قوانین این دنیا (که توسط ضمیر ناخودآگاه آلسا بوجود اومده بود) باعث تغییر شکل این پرستار از یک انسان به یک هیولا شدند...
* SH 4 : مقتولان والتر سولیوان بعد از کشته شدنشان توسط وی , محکوم به زندگی ابدی و زجر آوری بعنوان روحهای ضد ضربه و نامیرا در دنیای اون (Walter Sullivan) شده بودند...
1-16 : تسخیر شده ها
یک فرم از تاثیرات ذهنی در مجله ایی بنام "مجله مخفی" (Occult Magazine) که در قسمت سوم بازی پیدا میکنیم شرح داده شده است :
(" روح کسانی که بطور ناگهانی بر اثر یک تصادف یا خودکشی مرده اند , حتی نمیفهمند که مرده اند...بعضی وقتها این روحها در همانجا میمونن و در تمام مدت به گشت و گذار در همان محل خاص میپردازن...این روحها احساسات پنجگانه و خاطراتشون رو از دست دادن و فقط میتونن به تکرار غم انگیز و ناخوشایند زمان مرگشون بپردازند...
این درد و غم میتونه اونقدر زیاد و طاقت فرسا بشه که این روحها از انسانها طلب کمک کنند یا حتی از انسانها طلب جانشان را بکنند... در چنین اوقاتی اونها میتونن انسانها رو "تسخیر" کنند...
معمولا مکانهایی که مرگ افراد زیادی درش رخ داده (Toluca Prison) و یا اتفاقات بدی درش روی داده (The Film : The Sixth Sense) همیشه ممکنه که این روحهای سرگردان رو داشته باشند..." – Occult Magazine)
این نوشته به ما طرز تسخیر شدن افراد توسط روحها رو (در طی سری بازیهای سایلنت هیل) به ما نشون میده...حالا بیاین یه نگاهی به بازیها بندازیم :
**SH 1 : تحت تاثیر نیروی ذهنی بسیار قوی Alessa Gillespie شخصیت پلیس زن بازی Cybil Bennet شروع به تسخیر شدن توسط آلسا میکند و در پایان بازی میبینیم که تمام قدرت و اراده خود را از دست داده تا جایکه حتی به Harry هم حمله میکند...
**SH 3 : هر چقدر که Heather خاطرات فراموش شده خودش رو بیشتر به دست میاره , بیشتر تحت تسخیر یک فرد دیگر که در داخل بدنش در حال بیدار شدن است (Alessa) , قرار میگیرد.
**SH 4 : افرادی که صاحبخانه اتاق 302 میشوند (Joseph & Henry) شروع به یادآوری خاطرات صاحبخانه قبلی این اتاق میکنند و کم کم تحت تاثیر قدرت این فرد در می آیند...
**SH 4 : آیلین گالوین کم کم تحت تاثیر خاطرات کودکی والتر سولیوان شروع به تسخیر شدن توسط این خاطرات میکند تا جاییکه در پایان بازی کنترل خود را از دست میدهد...
1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
بعد از مرگ ناگهانی یک شخص ( قسمت 1-16 رو ببینین) روح این فرد در "دنیای دیگر" گیر میفته...این روح میتونه افرادی رو که در قسمت 1-9 بهشون اشاره شد تحت تسخیر خودش در بیاره و به طوری در بدن این فرد حلول کنه...اگر این روح بتونه به طور کامل قدرت ذهنی ایی رو بر شخصیت این فرد اعمال کنه , اونوقت میتونه کنترل این شخص رو بدست بگیره....ولی بازیهای سایلنت هیل به ما نشون دادن که حتی اگر یک روح کنترل شخص رو در دست بگیره , در یک حالت نیمه خوابیده قرار خواهد گرفت و خودش رو به طور علنی نشان نخواهد داد...
@@@ سرخپوستان آمریکای شمالی به چنین روح مرده ایی که در بدن یک فرد زنده حلول میکرد Zombie میگفتند...حالا فهمیدین ریشه کلمه Zombie از کجا اومده ؟!@@@
**SH 3 : روح یک دختر مرده (Alessa) که درون شخصیت اصلی بازی قسمت سوم (Heather) زمانی طولانی غیرفعال بود , کم کم شروع به بیدار شدن میکند و با این کار شخصیت Heather را دچار دگرگونی میکند تا جاییکه در بعضی اوقات شخصیت اصلی Heather و در بعضی اوقات خود Alessa است...
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
میگن جنگ مثه جهنمه....ولی چیزهای بدتری هم هستن...
جنگ تو رو تغییر میده...و وقتی که برمیگردی هیچکس تو رو درک نمیکنه...اونا هیچوقت منو درک نکردن...
اونا بهت میگن که میتونی دوباره برگردی خونه...ولی اونا اشتباه میکنن...حقیقتش اینه که...من نمیخوام...من نمیخوام برگردم به خونه...نمیخوام
=============================
خب ! این هم اولین Opening از قسمت پنجم...امیدوارم ایندفعه روی گیم پلی بیشتر کار کنن البته همراه با گرافیک...
در مورد داستان هم...همونطوری که توی این تاپیک تا حالا خوندین , داستان Silent Hill بسیار کامل و پیچیده هست...
امیدوارم که همونطوری بمونه...
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
خب ! بالاخره اونروزی که این قسمت باید Update میشد رسید...نمیدونم که یادتون هست ولی گفته بودم که ادامه میدم و الان هم ادامه دادم...
توی این چند وقت میخواستم از ساپورت گرم همتون تشکر کنم و خواهشمندم که قدردانی من رو قبول کنین...
میرسیم به خود تحلیل...تصمیم گرفتم که توی هر پست یک بخش از تحلیل رو قرار بدم که راحتتر بتونین بخونینش و دیگه چند تا موضوع را با هم در یک پست قرار نمیدم...
شروع میکنیم :
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
یک Otherworld تشکیل شده از موجوداتی که ساخته و پرداخته ی ضمیر ناخودآگاه فرد هستند...ولی این هیولاها از کجا میان ؟ آیا واقعیند , خیالند یا توهم هستند ؟
الف ) آیا هیولاها واقعیند ؟
درست مانند دنیای درون , به هیولاها هم نمیتوان گفت "واقعی" (اونها زامبی هایی نیستند که در اطراف شهر ولو باشند!)...اونها فقط برای کسانی واقعی هستند که میتونن ببیننشون...بقیه ممکنه که اصلا این هیولاها رو نبینن یا اینکه اونها رو متفاوت ببینن...
** SH 2 : نوشته ایی رو که نزدیک جسد یک هیولا پیدا میکنید : ("من اون هیولاها رو دیدم...اونا اونجا بودن...ولی دوستم میگه که هیچ چیزی رو ندیده...اگه حرف دوستم درست باشه , به این معنیه که چیزی که من دیدم یک توهم بود ؟ - SH 2 Dead Corpse)
** SH 2 : Eddie میگه که هیچ " چیز هرمی قرمز" (Red Pyramid Thing) رو ندیده...
جیمز : تو که با اون چیز هرمی قرمز رفیق نیستی ؟
ادی : "چیز هرمی قرمز" ؟ من واقعا نمیدونم داری درباره ی چی صحبت میکنی...
به نظر میرسه که ادی هیولاهای جیمز رو نمیبینه...
** SH 2 : Laura هیچ هیولایی رو نمیبینه که دوباره نشون دهنده ی اینه که این هیولاها فقط برای بعضی افراد واقعی هستند...اون دنیای جیمز رو نمیبینه و در نتیجه هیولاهای جیمز رو هم نمیبینه...
** SH 3 : بعد از مرحله ی فروشگاه , Douglas میگه : "اون هیولا هه ! اون دیگه چه کوفتی بود ؟ "
پس اگر دو یا چند نفر تحت تاثیر دنیای مشابهی قرار بگیرند , این افراد هیولاهای درون اون رو هم میتونن ببینن...
** SH 1 : وقتی که Kaufmann برای اولین بار Harry رو میبینه میگه : " همه چیز بهم ریخته...تو اون هیولاها رو دیدی ؟ "
از اونجاییکه هر دوی این کاراکترها در یک دنیا هستند , پس هر دوشون هیولاهای مشابهی میبینند...
ب) "هیولا ؟ اونا به نظر تو هیولا هستن ؟ - Vincent "
در یکی از مصاحبه های "هیریوکی اوواکو" , وی درباره ی هیولا ها میگه :
" شاید اونها انسانهایی مثل شما باشند...شاید حتی همسایه هاتون باشند...چیزی که شما میبینین میتونه راست یا دروغ باشه "
خب ! پس این هیولاها انسان هستن ؟ انسانهای معمولی که توی یک شهر زندگی میکنن ؟ اثبات این مدعی رو میتونیم در مرحله های بازی پیدا کنیم :
**SH 2 : کلید Woodside Apt در دست یک هیولا هستش و در ضمن کنار هیولا یک نقشه هست که مکان ورودی به Woodside Apt روش مشخص شده...پس هیولا نقشه رو کشیده , کلید رو بدست آورده و قبل از رسیدن به WSA کشته شده...این دیگه از اون هیولاهاست !
**SH 2 : یک موجود کشته شده ی دیگه رو میتونین توی خیابونها پیدا کنین که چند تا نوشته در کنارش روی زمین افتاده : "من میخوام تمام چیزهایی رو که تا الان دیدم بنویسم...شاید یه طوری به دردت بخوره...اگه دارای اینو میخونی به احتمال زیاد به این معنی هست که من تا الان مردم..."
آیا این نوشته توسط یک هیولا نوشته شده ؟ خیر توسط یک انسان نوشته شده و فقط جیمز هستش که این انسان مرده رو مثل یک هیولا میبینه...
** SH 2 : همون نوشته درباره ی هیولاها توضیح میده : " به نظر میرسه که به صدا حساس هستند...همچنین به طور شدیدی به نور حساسیت نشون میدن...این هیولاها رو میتونی بکشی "
این موجوداتی که مثال زده شده بودن میتونن ببینن , میتونن بشنون و در قسمت سوم حتی میتونستن بو هم بکنن...درست مثل انسانهای معمولی و صد البته حیوانات...
**SH 2 : در جنوب شرقی نقشه جایی که یک پل خراب شده در بازی هست یک هیولای دیگه روی زمین افتاده و یک نقشه در کنارشه...توی نقشه یک پارکینگ و یک محل بازی بولینگ علامتگذاری شده...پس هیولاها میدونن پارکینگ چیه و بولینگ بازی کردنو دوست دارن !!!
**SH 2 : جاییکه اولین هیولای بازی رو کشتین رو یادتونه ؟ بعد از بیرون اومدن از Brookhaven Hospital به اونجا برید و یه نگاهی بهش بندازین...میبینید که جلوی همون دروازه ایی که اون هیولا رو کشتین رو با نوارهای زردرنگ بستن و یک خط "بررسی پلیس" دور تا دور محل قتل کشیده شده...
پس اگه یک هیولا رو بکشی پلیسها میان و اونجا رو به عنوان یک محل قتل انسان بررسی میکنن ؟! نه عزیزانم...کسی که کشته بودین از اول هم یک انسان بوده که شما متفاوت از بقیه میدیدینش ! در واقع تا اینجا هیولاهایی که کشته بودین همه انسان بودن فقط شما اونها رو اشتباه میدیدین !
**SH 2 : در آخرین دیدارتون با آنجلا , اون شما رو مادرش میبینه...اگه آنجلا میتونه شما رو مثل مادر مرده اش ببینه پس چرا شما نتونین بقیه ی مردم رو مثل هیولاها ببینین ؟
** SH 3 : با توجه به LM شما متوجه میشین که کسی که پدر Heather رو کشت و به "Missionary" معروف هست یکی از اعضای فرقه بوده که تحت قدرت کلودیا تغییر پیدا کرده بود...به نظر Heather کسی که پدرش رو کشته بود یه هیولا بوده در حالیکه این هیولا کسی جز یکی از اعضای فرقه نبوده...پس طبق یک منبع کاملا قابل اطمینان (LM) شخصیت Heather کسی رو بعنوان هیولا میدیده که فقط یک انسان معمولی بوده...
** SH 3 : بخاطر دلایلی فقط Heather شخصیت Leonard یعنی پدر کلودیا رو یک هیولا میبینه...هیچکدوم از شخصیتهای دیگر این فرد رو یک هیولا نمیبینن...
** SH 3 : Lost Memories تاکید میکنه که حرفی که Vincent به Heather زده درست بوده...بذارین یکبار دیگه اون حرف رو یادتون بندازم :
Vincent : " تو بدترین فردی هستی که توی این اتاقه...تو اینجا اومدی و از کشتن اونها و شنیدن صداها و فریادهاشون از درد لذت میبری...تو وقتی که پاتو روشون میکوبونی حال میکنی که زندگیشون رو از اونها گرفتی..."
Heather : "داری درباره ی هیولاها صحبت میکنی ؟ "
Vincent : " هیولاها ؟!؟!؟!؟! اونا به نظر تو مثل هیولا هستن ؟!؟!؟!؟ "
یک لحظه به نظر میرسه که Heather با فهمیدن اینکه تمام کسانی که کشته فقط انسانهای معمولی بودن میخواد بالا بیاره...Heather با گفتن "وای نه !" حالتی بهش دست میده که انگار میخواد بالا بیاره...
Vincent : "نگران نشو ! فقط یه شوخی بود ! "
ولی طبق LM متوجه میشیم حرفی که Vincent زد شوخی نبوده و Heather در تمام مراحل داشته انسانهای معمولی رو به خیال اینکه هیولا هستن میکشته...
همونطوری که Cybil هم به Harry گفت : "قبل از اینکه ماشه رو بکشی , بدون که داری به کی شلیک میکنی..." ولی آیا یک آدم فریب خورده میتونه بگه هیولایی که جلوی روش میبینه واقعیه یا نه ؟! نه نمیتونه بگه ! برای همینه که همیشه گفتن " هیچوقت یک روانی رو مسلح نکنین..."
بیشتر انسانها با کشتن همنوعانشون یک نوع حس خبط و خطا در خود حس میکنن...صحبت جیمز رو که در قسمت کارخانه ی گوشت یادتون هست؟ همون حرفی که بعد از کشتن ادی زد : " من...من یه انسان رو کشتم...یه انسان رو کشتم..."
ولی همونطوری که قبلا هم نوشتم , ذهن مثل اصل لوشاتلیه سعی میکنه که علت ناراحتی انسان رو از بین ببره برای همین کشتن هیولاها تاثیری به اندازه ی کشتن یک انسان بر فرد نمیگذاره...Heather در قسمتی از بازی با لبخند به یک هیولا میگه : " خب ! فکر کنم که تو یک انسان نیستی !" و سپس هیولا رو میکشه...
***در اینجا ما میتونیم به نظریه های خلافکاران رجوع کنیم که اشاره میکنه که بعضی از خلافکاران روانی بخاطر اختلافهای شخصی به افراد حمله نمیکنن بلکه بخاطر این به بقیه حمله میکنن چونکه اونها رو نمادی از ترسها و یا خاطراتشون میبینن...
به عنوان مثال حمله به بچه های کوچیک توسط روانی ها بیشتر به این خاطر بوده که این بچه ها نمادی از گذشته ی دردآور این افراد روانی بوده اند و به همین دلیل احساس ترس رو در این افراد به وجود میاوردند که باعث حمله ی این افراد روانی به بچه های کوچک و بی گناه میشده...
ج) آیا تمام هیولاها واقعیند ؟
من هنوز هم شک دارم که *تمام* هیولاها انسان باشن...مواردی هست که در اونها هیولاها نمیتونن انسان باشن...اینها یا کسانی هستند که مرده اند و در Otherworld گیر افتاده اند و یا تخیلات و توهمات شخصیت بازی هستند...
** SH 1 : این موضوع برای همه روشنه که هیولاهای حشره مانند بازی همه ساخته و پرداخته ی ذهن Alessa هستند نه مردم پرنده ی شهر Silent Hill...
** SH 4 : سگهایی که از توالت اول بازی میپرن بیرون ارتباطی با انسانها ندارن !
اگر از این مقاله خوشتون اومد و تا اینجا رو خوندید ادامه رو میتونید در پست بعدی بخونید (Atlas)
این مقاله بسیار طولانی اما تامل برانگیز و زیباست
این نوشته ترجمه ایی از زبان انگلیسی به زبان فارسی هستش ....این رو به تمامی سایلنت هیل بازان فارسی زبان که تعدادشون خیلی کمه (به خاطر سخت بودن درک بازی به ویژه برای ایرانیهای محترم که بیشترشون هیچ وقت مغزشون رو در یک بازی به کار نمیاندازن !) تقدیم میکنم....
همینجا هم میخوام یه شکایتی بکنم....بیشتر ایرانیا به این بازی خرده میگیرن که بی سروته هستش...من مشت محکمی به دهان این افراد میکوبم و بهشون ثابت میکنم که عقل و فهم خودشون بی سروته هستش...بعد از خوندن این ترجمه هیچ کسی نخواهد توانست که دربرابر بزرگی این بازی حرف ردی بزنه....
***تمامی نوشته هایی که در داخل دو علامت " .... " قرار میگیرن دارای منبع معتبری هستن که نمیشه بهش ایراد گرفت....یکی از منبعهای مهم برای این مقاله کتاب Lost Memories هست که سازندگان خود بازی منتشر کردن تا بتونن تا حد زیادی به ابهامات بازی ها جواب بدن و باید بگم که واقعا خوب عمل کردن...منبع مهم دیگری که بهش اشاره های زیادی خواهد شد خود متن اصلی بازی هست که روایت میشه و برای راحتی کارتون اونها هم به زبان فارسی برگردونده شدن ولی اگه مشکلی باهاشون و احساس میکنین که چنین گفته هایی توی متن بازی وجود نداره این دیگه به عمق گوش دادن به متن بازی و خوندن زیرنویسها بستگی داره و نه به صحت این مقاله....***
***در این مقاله اشاره های زیادی به چیزی ! به نام "خدا" یا همون "The God" میشه....این موجود (بله دقیقا بهش میشه گفت موجود ! نه یک خدا !) ربطی به خدای واحدی که تقریبا همه بهش اعتقاد دارن نداره و همونطوری که میدونین چه در فارسی و چه در زبانهای دیگر "خدا" و "God" به غیر از خدای واحد برای لقب فرد حاکم بر یک مکان یا ارباب یک چیز مورد استفاده قرار میگیرد....در این تحلیل منظور از "خدا" همان معنای دومی است که به آن اشاره شد....***
***راستی ! بعضی از چیزهایی که نوشته میشه تماما نوشته های Silent Pyramid نیستن و بعضیهاشون برای خودم هستن که بهش اضافه میکنم....ابتدا و انتهای این نوشته ها رو با علامت @ از هم جدا میکنم...***
***حتما یادتون باشه که قسمت اول این تحلیل خیلی مهمه...در واقع قسمت "توضیحات اصلی" هست که پایه همه چیز این تحلیل به حساب میاد...باید گفت که کلمات و جملاتش یه کمی قلنبه سلمبه هستن ولی اگه وقتی دیدین که متوجه یک جمله نشدین حتما دوباره اونو بخونین تا کاملا به موضوع تسلط پیدا کنین وگرنه بعدها که به توضیح وقایع بازی میپردازیم ممکنه متوجهشون نشین !***
تحلیل داستان بازی سایلنت هیل (تپه خاموش)
+++++++++++++
تحلیلی برای داستان بازی تپه خاموش (Silent Hill)
نویسنده اصلی : Silent Pyramid
مترجمان به انگلیسی : Darth_Blade, kl3r1k, MadRushn and 401st Stalker
مترجم به زبان فارسی (Persian) : محمد مهدی حاجی اسمعیلی (ملقب به Nemesis و Osiris : اسایرس)
نسخه 3 (این تحلیل هنوز به طور کامل تکمیل نشده است و نسخه حاضر آخرین نسخه آن است)
بیستم اکتبر سال 2006 میلادی
+++++++++++++
این تحلیل شامل اطلاعات بسیار کاملی در مورد قسمتهای زیر است :
1. بازیهای منتشر شده از کونامی (Konami)
* Silent Hill 1
* Silent Hill Play Novel
*Silent Hill 2
*Silent Hill 2 Restless Dreams
* Silent Hill 3
*ُ Silent Hill 4 The Room
2. بقیه موارد منتشر شده تحت عنوان "Silent Hill"
* Silent Hill The Movie
* Silent Hill Dying Inside
*Silent Hill Among The Damned
* Silent Hill Paint It Black
* Silent Hill OST
* Silent Hill 2 OST
* Silent Hill 3 OST
* Silent Hill 4 OST
* Lost Memories
* Victims List
*Another Crimson Tome
• راستی ! حواستون باشه که این تحلیل شامل موارد نامحدودی Spoiler برای بازی خواهد بود پس اگه هنوز بازیها رو بازی نکردین و نمیخواین که مزش از بین بره این تحلیل رو نخونین !
فهرست
***قسمت اول : توضیحات اصلی
1. چکیده
1-1 : قدرت ذهن
1-2 : تراکم
1-3 :دنیای درون ( ضمیر ناخودآگاه)
1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون
1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)
1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)
1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)
1-8 : تاثیرات
1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!
1-10 : واقعیت و غیر واقعیت
1-11 : درک درونی (ذهنی )
1-12 : نزول
1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
1-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
1-15 : روحها
1-16 : تسخیر شده ها
1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
1-19 : خدای (God) دنیای درون
1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)
2. قدرت سایلنت هیل
2-1 : ندای خاموش (The Silent Call)
2-2 : دگرگونی
2-3 : "دنیای دیگر" خارج از شهر سایلنت هیل
*** قسمت دوم : مذهب سایلنت هیل
1. تحلیل افسانه شناسی
1-1 : مبداء (Origin)
1-2 : تولد
1-3 : رستگاری
1-4 : خلق
1-5 : انتظار و عهد
1-6 : ایمان
1-7 : معنویات یک اسطوره
1-8 : تاریخ اولین ظهور که در یک افسانه درباره آن توضیح داده شده است
1-9 : تحلیل افسانه شناسی از نظر عقلی
2. خدا (The God)
2-1 : اسم اصلی خدا
3. خدایان و موجودات دیگر
3-1 : مادر مقدس (Holy Mother)
3-2 : والتیل (Valtiel)
4. انسانهای پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن = سینت = Saint)
4-1 : سن نیکولاس
4-2 : سن جنیفر
4-3 : آلسای مقدس (Holy Alessa)
4-4 : سن استفان
5.مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد(
6. فرقه (The Order)
6-1 : تاریخچه کلت (Cult) از قرن نوزدهم تا قرن بیستم
6-2 : پیشرفت و شکل گیری فرقه
6-3 : نابود شدن آرمانهای Claudia , شروع جدیدی در کلت
6-4 : کلیسای کلت
6-5 : خانه آرزو (Wish House)
7. بهشت (Paradise)
7-1 : ایده های تئوری و عملی بهشت واقعی
7-2 : انعکاسی در مورد درد و فداییان خدا
7-3 : رستگاری افراد برگزیده
7-4 : " همه از درد و رنج رها خواهند شد ! "
7-5 : " رستگاری نسل بشر ! "
7-6 : "مامان ! بذار بیام تو !" (تصویر ذهنی والتر سولیوان از "بهشت")
8. حزبهای مختلف
8-1 : حزب زنان پرهیزگار
8-2 : حزب "مادر مقدس"
8-3 : موارد معمول در احزاب
8-4 : حزب "خدا"
8-5 : هرج و مرج مذهبی
8-6 : حزب Valtiel
8-7 : اتحاد احزاب
12. کلودیای سفید (White Claudia) و مذهب سایلنت هیل
12-1 : کلودیای سفید چیه ؟!
12-2 : PTV , ماده توهم زا
12-3 : توزیع
12-4 : کلودیای سفید در Silent Hill 2
12-5 : نقش کلودیای سفید در اتفاقات اصلی سایلنت هیل....کلودیای سفید و مه سایلنت هیل
12-6 : معنای اسم گیاهان رستنی در شهر سایلنت هیل
14. مراسم مذهبی (Rituals)
14-1 : مبداء مراسم مذهبی سایلنت هیل
14-2 : " 21Sacraments for the Descent of the Holy Mother\Holy Assumption"
14-3 : مراسم مذهبی سوزاندن
14-4 : اعدامهای مذهبی در زندان تولوکا (Toluca Prison)
***قسمت سوم : شهر سایلنت هیل
* به زودی ترجمه خواهد شد !
***قسمت چهارم : تحلیل شخصیتها
1. شخصیتهای Silent Hill 1
1-1. Harry (Harold) Mason
1-2. Cheryl Mason
1-3. Cybil Bennet
1-4. Michael Kaufmann
1-5. Lisa Garland
1-6. Dahlia Gillespie
1-7. Alessa Gillespie
1-8. Andy
2. SH2 Characters
2-1. James Sunderland
2-2. Angela Orosco
2-3. Eddie Dombrowski
2-4. Laura
2-5. Mary Sunderland
2-6. Maria. Part 1.
2-7. Maria. Part 2.
2-8. Ernest Baldwin
2-9. Amy Baldwin
2-10. والتر سالیوان در Silent Hill 2
2-11. Joseph Barkin
2-12. Jack Davis
2-13. Joshua Lewis
2-14. Director of Brookhaven Hospital
2-15. Jennifer Carroll
2-16. The Orosco family
2-17. The DOG
2-18. Other SH2 characters
3. SH3 Characters
3-1. Harry Mason
3-2. Heather (cheryl) Mason
3-3. Douglas Cartland
3-4. Claudia Wolf
3-5. Vincent
3-6. Leonard Wolf
3-7. Stanley Coleman
3-8. Tattooed Guy
3-9. The subway incident victim
3-10. Joe, Jaime and their friend
3-11. Christie
3-12. Woman in the confession booth
3-13. The UFO guys
3-14. James Sunderland
3-15. Other characters
4. SH4 Characters
4-1. Walter Sullivan. The way of Walter
4-2. Henry Townshend. The way of Henry
4-3. Eileen Galvin. The way of Eileen
4-4. Frank Sunderland. The way of Frank
4-5. Joseph Schreiber. The way of Joseph
4-6. Cynthia Velasquez
4-7. Jasper Gein
4-8. Andrew DeSalvo
4-9. Richard Braintree
4-10. South Ashfield Heights apartments residents
5.Silent Hill Dying Inside Characters
به زودی ترجمه خواهد شد
6.Silent Hill Among The Damned Characters
6-1 : Jason
6-2 : Aron
6-3 : Dahlia
6-4 :The Soldiers
7.Silent Hill Paint It Black Characters
به زودی ترجمه خواهد شد
8.Characters Silent Hill Grinning Man
به زودی ترجمه خواهد شد
9.Silent Hill Dead Or Alive Characters
به زودی ترجمه خواهد شد
***قسمت پنجم : تحلیل موجودات سایلنت هیل
*به زودی ترجمه خواهد شد
***قسمت ششم : تحلیل فیلم سینمایی سایلنت هیل
1. شرح وقایع به ترتیب زمانی
2. کاراکترها
3. موجودات
4. نماد گرایی و منابع
قسمت اول : توضیحات اصلی
سایلنت هیل....شهری که اتفاقات عجیب بیشتر از هرجای دیگری در دنیا رخ میده...جهانها و دنیاهای دیگر...خاطرات جاودان...تولد خدایان متعدد و غیب شدن های افراد بطور غیر معمول...آیا یک منطق درست و حسابی برای اثبات این اتفاقات عجیب هست ؟ً!
هدف اصلی قسمت اول دادن یک توضیح اصلی و منطقی برای اثبات تمامی اتفاقاتی که در سایلنت هیل روی میدهد است...این اثبات براساس تمامی بحثها و منابع کاملا مورد اطمینان بازی صورت گرفته...ولی به یاد داشته باشین که تمامی این نوشته ها فقط تئوری هستن پس نباید این تحلیل رو تنهاترین و درستترین منبع برای بازی در نظر بگیرین...امیدوارم که این تحلیل کمکی باشد برای شما برای درک هرچه بیشتر داستان بازی...
1 || چکیده
1-1 : قدرت ذهن
ایده اصلی سری سایلنت هیل براساس قدرت ذهن و بحثهای فلسفی دنیای واقعی شکل گرفته...همه میدونیم (و اثبات شده) که ذهن و احساسات هر انسانی دارای مقداری نیرو هست که میشه به کمک نیوتن کمیت اونرو نشون داد...به این نیرو در دنیای واقعی "نیروی ذهن" گفته میشه و هرچه که این نیرو قویتر باشه تاثیرات ذهنی که روی افراد دیگه میگذاره بیشتر خواهد بود...به طور کل این نیرو باعث تاثیر گذاری فرد بر دنیای بیرونش میشه که از مکانها و انسانها تشکیل شده اند...پس میشه نتیجه گرفت که تولیدات ذهنی یک فرد نه تنها بر خودش بلکه بر دیگران و دنیای ماورای خود فرد نیز تاثیر میگذارد...این دقیقا همون چیزی هست که کتابی که در کتابخانه مدرسه سایلنت هیل در قسمت اول بازی پیدا کردید میخواست بهتون بگه : "Poltergeists are among these…Negative emotions like Fear , Worry Or Stress manifest into external energy with physical effects…"
این یک مثال عالی برای قدرت ذهنی هست...با توجه به کتاب ذکر شده احساسات منفی مثل "ترس , نگرانی یا استرس" که توسط دختران نوجوان (کمتر از 19 سال) تجربه میشن بیشترین تاثیر رو دارن...هر چند که ما نیروهای بسیار قوی ایی رو در طول سری بازیهای سایلنت هیل در افراد بسیاری مشاهده کرده ایم (Heather , James...) میتونه یه کارمند میانسال باشه که از مرگ وفقدان همسرش داره رنج میبره (Harry Mason) , یا یه دختره پریشان و بدبخت که به خاطر کشتن پدرش زندگیش رو نابود کرده ) Angela Orosco) یا یک بچه یتیم که هیچ چیزی رو بغیر از پیدا کردن مادرش توی دنیا ترجیح نمیده (Walter Sullivan)...
یک مثال دیگه میتونه یک دختر استثتائی باشه ( Alessa ) که دارای چنان قدرت ذهنی بود که تمامی یک شهر به نام Silent Hill را در ظلمات خودش فرو برد...("بخاطر قدرت ذهنی و تفکرات Alessa شهر در تاریکی فرو رفت"-LM...به نقش "ذهن و تفکرات" که در Lost Memories بهش اشاره شده بود توجه کنین")...ما حتی میتونیم تاثیرات منفی ذهنی زندانیان Toluca رو به یاد بیاریم یا حتی بیماران مبتلا به Plague...("به خاطر مرگ های بسیار و نادیدنی مردم شهر و همچنین به خاطر تفکرات ذهنی زندانیان Toluca Prison قدرت اصلی شهر که درش حفظ شده بود تغییر کرد" – LM) ما کمی جلوتر به این موضوع خواهیم پرداخت...
1-2 : تراکم
قدرت ذهنی افکار و احساسات این توانایی رو دارن که بتونن در یک مکان خاص که معمولا به طرزی به منبع انرژی نزدیک و یا متصل هست جمع بشن...معمولا این اماکن جاهایی هستن که احساساتی بسیار قوی در اونجا تجربه شدن و به احتمال زیاد این اتفاق بیشتر از یک بار در اونجا رخ داده...ما میتونیم نتیجه بگیریم که این گفته دلیلی بر ادعای محلی ها درباره این بوده که "روحها" در درختان , آب و زمین حلول کرده اند...
و اگر یک مکان بتونه که نیروها و انرژی های ذهنی افرادی رو در خودش هضم کنه بطور صریح این مکان میتونه که نیرویی رو از خودش به وجود بیاره...با توجه به Lost Memories شهر سایلنت هیل میتونه به عنوان یک "اسفنج روح جذب کن" در نظر گرفته بشه که قابلیت جذب نیروها و انرژیهای ذهنی افراد مختلف رو در خودش داره...بذارین یه نگاه به اتفاقاتی که در طی سریهای سایلنت هیل افتاده بندازیم :
الف) SH 3 : افکار منفی یک دختر زجر دیده (Alessa) با یک Merry-Go-Round در Lakeside Amusment Park مرتبط هست و به زندگی در آن حتی بعد از مرگ دختر هم ادامه میده...("در مری گو راند داخل شهر بازی سایلنت هیل "خاطره آلسا" به عنوان یک هیولا که Heather باید با آن مبارزه کند ظاهر میشود...با توجه به اسم این هیولا این موجود خود آلسا نیست بلکه احساس تاریک آلسا است که هنوز هم در این مکان حضور دارد"-LM)
ب) SH 3 : افکار دختری که به عنوان یک قربانی در پیشگاه خدا توسط مادرش سوزانده شده بود (Alessa) هنوز هم در کلیسای فرقه وجود دارد...("افکار دوران کودکی آلسا هنوز هم در داخل کلیسا به زندگی خود ادامه میدهد"-LM)
ج) نوشته های به رنگ خون که در داخل تونلی که شهربازی را به کلیسا متصل میکند دیده میشوند....با توجه به LM اینها "ندای یک فرد معتقد است که پیشنهاد به خودکشی در راه خدا میکند" هستند...افکار کسانی که در راه خدای سایلنت هیل خود را فدا کردند و خودکشی کردن ! هنوز هم در این تونل بصورت نوشته هایی خون آلود بر روی دیواره های تونل دیده میشوند...
د) SH 2 : نوشته های مدیر بیمارستان Brookhaven (Director Of Brookhaven Hospital) و نوشته های Stanely Coleman در SH 3 , نامه ها و نوشته ها و خاطرات Joseph Schreiber در SH 4 تماما نوشته های افرادی هستند که مرده اند و بازیکن آنها را بصورت یک جسم فیزیکی در بازی مشاهده میکند که بخاطر تاثیر گرفتن مکان مورد نظر از قدرت ذهنی افراد یاد شده است...
ه)SH 4 : قدرت ذهنی افکار و احساسات یک مذهبی تندرو (Walter Sullivan) که خود را فدا کرده بود به یک ساختمان در آپارتمان South Ashfield Heights مرتبط شده بود و حتی پس از مرگ صاحب خانه نیز به بودنش در آنجا ادامه داد که موجب تاثیر گذاری بر تمامی اجزاء درون ساختمان و حتی افراد درون آن شده بود...
این موضوع که ذهن تاثیر بسیار زیادی بر دنیای بیرون فرد دارد از افکار و اعتقادات سنتی ژاپنی ها سرچشمه میگیرد که آنها را به آسانی در انواع فیلمهای روز ژاپنی میتوان مشاهده کرد مثل عناوین معروف زیر :
الف) فیلم حلقه : نیروی ذهنی ساداکو یامامورا حتی بعد از مرگ وی نیز به زندگی در چاه ادامه داد و حتی فیلم ویدئویی را نیز تحت تاثیر قرار داد...توجه کنید که اولین فیلم ویدئویی که تحت تاثیر قدرت ذهنی ساداکو قرار گرفته بود درست در کلبه ایی بود که بر روی چاه (محل کشته شدن ساداکو) درست شده بود...
ب) Dark Water : درست مثل قبل...حتی نویسنده فیلمنامه این فیلم همان نویسنده فیلم پیشین (حلقه) است و به همین خاطر دو فیلم در بسیاری از جهات شبیه همدیگرند...احساسات منفی یک دختر غرق شده در ساختمانی که در آن بوده ماندگار شده و به دنبال مادر خود میگردد...
1-3 : دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه)
بعضی از فیلسوفها میگن : "یک انسان یک دنیای کامله"...که تاکید بر عمق و تفاوت بین دنیاهای روحی هر انسانی با انسانی دیگر داره...با توجه به سری بازیهای سایلنت هیل یک دنیا در درون هرکدام از ما وجود داره...این دنیا از خاطرات و مفاهیمی از دنیای واقعی که با افکار ما مخلوط شده اند شکل گرفته است...دنیای درون به زیبایی هر چه تمامتر بازتابی از "ترس" , "امید" و "اعتقادات" یک فرد است.بطور کلی بعضی افراد (که دارای ذهنی عمیقتر و بزرگتر هستند) دنیاهای درونی بسیار بزرگتر و عمیقتری نسبت به افراد دیگه دارن و بقیه دنیاهای کوچکتری دارن (ولی نمیشه گفت که بقیه دنیایی ندارن)...اگه مشکلی با درک این موضوع دارین تصور کنین که توی دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) یک انسان دیگه گیر افتادین...توی اونجا ما یه سری خاطرات گذرا و فراموش شده میبینیم...مواردی غیر واقعی میبینیم که بازتابی از بزرگترین ترسهای ما هستن (ریشه در روح و روان فرد دارن) , توی اون دنیا میتونین به راحتی (و حتی سختی) گردش کنین و از مناظرش لذت ببرین !!!
به نظر شما بزرگ و فرمانروای این دنیا چه کسی میتونه باشه ؟! در واقع "خدا" ی این دنیا چه موجودی هستش ؟! آیا غیر از اینه که فرمانروای این دنیا کسی جز سازنده این دنیا (در اینجا منظور فردی است که در ضمیر ناخودآگاهش این دنیا را بوجود آورده است) نیست ؟!؟!
@@@محتویات و آرایش این دنیا تماما به فرد سازنده اون بستگی داره...این دنیا میتونه تبدیل به یک بهشت بشه ولی پتانسیل این رو هم داره که به یک جهنم فلاکت بار تبدیل بشه...تمام اینها به هوی و هوسها و تخیلات شخص به همراه افکارش بستگی داره چونکه اینها هستن که این دنیا رو تشکیل دادن....
همچنین میتوان گفت که اگر افکار مختلف دارای "قدرت ذهنی" هستن در اینصورت "دنیای درون" هم میتونه این قدرت رو داشته باشه (چونکه مشتقی از دنیای بیرون فرد و نیروهای مختلف آن هست) و بالطبع میتونه برروی دنیای بیرون فرد تاثیر بگذاره و اونو تحت اراده خودش در بیاره....تا حالا شده وقتی کسی از دست شما عصبانی هست (مثل مادر یا پدرتان) بعد از مدتی احساس کنین که عصبانیت فرد مورد نظر داره روی شما تاثیر منفی میگذاره ؟! حواستون پرت میشه , تمرکزتون بهم میخوره و در بعضی اوقات تا منبع این استرس (که همون نیروی ذهنی فرد مورد نظر هست) رفع نشه نمیتونین به هیچ کاری دست بزنین...ممکنه بعضیهاتون به این حالت بگین " فلانی داره پالس منفی میفرسته" , این پالس منفی دقیقا همون نیروی ذهنی فرد مقابل هستش که داره روی شما تاثیر میگذاره....
معمولا نیروهای ذهنی افراد و دنیای درونشان قدرت کمی برای تاثیر گذاری بر افراد دیگر دارن و از این جهت فرد تحت تاثیر حداکثر تحت تاثیر این نیرو احساس استرس خواهد کرد...ولی افراد شناخته شده ایی هم در این دنیا هستند که قدرت ذهنیشان بطور غریزی و استعدادی از حالت عادی فراتر است و در نتیجه میتوانند وارد دنیای دیگران شده و بر آنها تاثیرات شگرفی بگذارد....دیوید بلین (David Blain) یکی از این افراد شناخته شده است که در حوزه "بکارگیری نیروی ذهنی دیگران برای استفاده خود" مهارت شگرف و قابل توجهی دارد...@@@
با توجه به گفته های یاد شده و تحقیقات مختلف نتایج دیگه ایی هم میتونیم بگیریم که یکی از اونها مورد زیر است :
پس از مرگ یک شخص دنیای درون وی بصورت یک انرژی جداگانه در اون محیط میمونه و یکی از ساکنان همیشگی اون محیط خواهد بود (و از اونجاییکه یک انرژی بیشتر نیست تا ابد همانجا خواهد ماند)...یکی از محیطهایی که به "اسفنج روح جذب کن" معروف بود و بسیاری از انرژیهای افراد مختلف بعد از مرگشون اونجا باقی مونده بود شهر مه آلود Silent Hill هستش....چنین مکانهایی مثل یک دنیای موازی هستن (میدونم که توصیف دقیقی نیست ولی بهترینشون هست) که بعنوان مرزی بین دنیای ما و دنیای درون افراد دیگه حساب میشن....(" هرچی باشه دیواری بین اینجا و اونجا وجود نداره....این دنیا بر روی مرزهایی بنا شده....جاییکه واقعیت و غیرواقعیت به تقاطع هم میرسن...این دنیا هم بسیار دور و هم بسیار نزدیک است" – LM)....
این حقیقت که چنین دنیایی میتونه واقعیتی دیگر(بر اساس افکار شخص ) بنا کنه ما رو به این نتیجه میرسونه که برای این دنیا نام "دنیای درون" رو در نظر بگیریم....
برای درک بهتر این موضوع یک مثال از Silent Hill 4 براتون میارم تا روشن شین !
الف ) SH 4 : دنیای درون یک قاتل سریالی (Walter Sullivan) که از خاطراتش تشکیل شده به زندگی درون یک آپارتمان (South Ashfield Heights Apartments = SAHapt) ادامه میدهد که موجب تاثیر گذاری بر دنیایی که ما به آن واقعی میگوییم میشود و در آپارتمان هرج و مرج و بی نظمی بیداد میکند...حالت ناپایدار ذهنی "خدا" ی این دنیا (Walter Sullivan) موجب بوجود آمدن دنیایی ناپایدار در درون این فرد میشود که فقط خودش میتواند در آن حکومت کند...
("اگر ذهن شخص دارای پریشانی و غوغای درونی باشد , دنیای فرد نیز بالطبع آن دنیایی پرهرج و مرج و پریشان خواهد بود" – LM)
1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون
حتی دنیای درون هم تحت تاثیر قوانین و محدودیات مشخصی هست. خب ! این محدودیتها از کجا میان ؟!
("دنیای اون (Walter Sullivan) با دنیای ما تفاوت داره...دنیای اون محدودیتهایی داره و به کمک این محدودیتها مثل یک شاه حکومت میکنه...این دنیا , دنیایی با بینهایت تغییرات و گردشها است.دیوارها و درهای غیر منتظره , جانوران عجیب....دنیایی که فقط خودش میتونه کنترلش کنه...." – Crimson Tome)
Crimson Tome در مورد دنیای درون یک فرد (Walter Sullivan) صحبت میکنه و به ما میگه که فقط این فرد میتونه این دنیا رو کنترل کنه و قوانین اونرو به وجود بیاره...این عمل یک عمل آگاهانه نیست...تمام قوانین این دنیا تحت ضمیر ناخودآگاه اون فرد شکل میگیره....
@@@تا حالا شده از خودتون بپرسین که چرا هیولاهای Silent Hill به نظر مسخره میان ؟! مثلا توی Silent Hill 4 ما هیولاهایی به شکل میمون یا کرم داریم....هیچکدوم از اینها هم ترسناک نیستن و بیشتر مسخره به نظرمیان...ما با یک مقایسه کوچک بین هیولاهای این بازی و بازی Resident Evil به راحتی میتونیم بگیم که هیولاهای Resident Evil ترسناکتر هستن....خب ! به نظر شما چرا تمامی هیولاهای سری بازی های Silent Hill یه طورایی مسخره هستن ؟! چرا در Silent Hill 2 یک هیولا مثل یک چارچوب در هست که چهار تا پا داره ؟! چرا در Silent Hill 3 هیولاهایی داریم که بیشتر به جای اینکه ترسناک باشن "از نظر ما" خنده دارن ؟! چرا توی Silent Hill 4 هیولاهایی مثل میمون یا کرم داریم که بازی رو بعضی وقتها به یک کمدی تبدیل میکنن ؟!
من بهتون میگم چرا ؟! دنیاهای بازی های Silent Hill همگی بر اساس ضمیر ناخودآگاه یک فرد شکل گرفتن...در Silent Hill 1 دنیای بازی دنیایی بود که از تلفیق دنیاهای Harry و Alessa بوجود آمده بود...در قسمت دوم دنیا مخصوص جیمز بود...در قسمت سوم برای Heather و در قسمت چهارم برای والتر سولیوان....
این هم بدونین که Silent Hill 4 تنها سری از این بازی بود که دنیای درونش بر اساس فرد بازیکن و شخصیت اصلی بازی (Henry Townshend) شکل نمیگرفت و حتی شخصیت اصلی هم درون دنیای فرد دیگری غوطه ور شده بود...دنیای شخصی به نام والتر سولیوان....
خب ! داشتیم در مورد مسخرگی هیولاها بحث میکردیم....در واقع هیولاهای مسخره ایی که ما میبینیم و برامون عادی هستن , ترسناکترین چیز برای سازنده اون دنیا هستن...بذارین روشنتون کنم...والتر وقتی بچه بود سری به مغازه حیوانات درAshfield میزنه و ما هم در طی بازی چهارم به اینجا کشیده میشیم...توی اینجا همیشه صدای ترسناک حیوونها و مخصوصا میمونها میاد...بر اساس Lost Memories وقتی که والتر برای اولین بار در بچگیش به این مغازه میاد اشتباهی یکی از قفسها رو زمین میاندازه....علاوه بر اینکه صاحب مغازه حسابی سرش داد میکشه والتر از موجود درون اون قفس ( یک میمون!) هم که یک دفعه شروع به جیغ کشیدن کرده بود خیلی میترسه...این ترس در ضمیر ناخودآگاه والتر کوچک رخنه میکنه و تا بزرگسالی هم دنبالش میکنه تا جاییکه وقتی شما در درون دنیای والتر به این مغازه میرسین یکی از هیولاهایی که در اونجا میبینین همین میمونها هستن...در واقع این هیولاها برای ترساندن شما درست نشده اند بلکه تماما ترسهای ریشه کن نشده ایی هستن که درون شخصیتهای اصلی بازی های اول تا سوم (برای بازی چهارم این ترس برای شخصیت اول بازی نیست بلکه برای والتر هستش) رخنه کردن و بدین ترتیب در دنیای درون اونها هم بازتابی از ترسشون خواهند بود....پس وقتی که در Silent Hill 2 میبینین که جیمز هیولایی مثل چارچوب در میبینه باید وجود این هیولا رو در ضمیر ناخودآگاه جیمز جستجو کنین تا ببینین چرا جیمز از همچین چیزی میترسه...پس از این به بعد نبینم کسی بگه "هیولاهای Silent Hill مسخره هستن !" بله ! ممکنه مسخره باشن...ولی فقط برای شما اینطوری هستن و برای شخصیت اصلی بازی که دارین باهاش بازی میکنین این هیولاها نشون دهنده عمیقترین احساسات درونی اونهاست...@@@
بگذارین یه نگاهی به بازیها در این مورد بندازیم :
الف) SH 1 : یه دختر کوچولو (Alessa) باور داشت که مایع خاصی بنام "Algaophtis" (آلگاافتیس) میتونه شیاطین رو نابود و ناپدید کنه (در حالیکه این مایع چیزی جز مخلوطی از چند آب معدنی گیاهی نبود !!!) و جالب توجه هست که این مایع در دنیای آلسا که دنیای تشکیل دهنده Silent Hill 1 بود به خوبی عمل میکرد ولی در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت...
ب) همون دختر (Alessa) اعتقاد داشت که یک علامت جادویی بنام "The Seal Of Metatron" قدرت بسیار زیادی برای نابود کردن جادو و دنیاهای دیگر داشت در حالی که این علامت در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت و فقط در دنیای درون آلسا قدرت پیدا میکرد که از اعتقاد قوی آلسا به این علامت سرچشمه میگیره...
ج) SH 3 : علامت The Seal Of Metatron قدرتشو توی این قسمت از دست میده...برای اینکه بوجود آورنده قدرت این علامت (Alessa) دیگه اعتقادی به قدرتش نداره...در واقع باورش به اینکه این علامت چیزی جز "یه تیکه آشغال - Claudia" نیست قدرتشو از بین برد....
د) SH 4 : باورها و اعتقادات یک فرد مذهبی تندرو (Walter Sullivan) به شمشیرها و شمعهای مقدس و گلوله های نقره ایی که میتونن روحها رو بکشن باعث شد که این "باورهای غلط و بدرد نخور" توی دنیای درون والتر (که Henry Townshend درش سرگردان شده( به واقعیت تبدیل بشه تا جاییکه اگر از شمعهای مقدس در اتاق 312 استفاده نکنین روحها باعث مرگتان خواهند شد....
1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)
بعد از خوندن موارد بالا ما میتونیم دو نوع دنیا رو بوجود بیاریم و از هم جدا کنیم :
الف ) واقعیت : دنیای بیرون که تحت تاثیرات دنیای درون فرد قرار نمیگیره و همگی ما روزانه باهاش سروکار داریم...در واقع بیشتر ما در دنیای بیرون هستیم تا دنیای درون...این دنیا ظالمه و هرکسی رو که بخواد جلوش وایسته از هم میشکنه و نابود میکنه...میشه گفت که ظلم و نامردی این دنیا نشئت گرفته از مردمی هست که اشغالش کردن...مردمی غرق در گناه , بدون دلرحمی و خودخواه....ولی چی میشه اگه کسی نتونه توی این دنیا به زندگی ادامه بده ؟! چی میشه اگه این دنیا لهش کنه ؟!
ب ) دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) : چه کاری میشه کرد اگه کسی نتونه ظلم عظیم این دنیا رو بپذیره ؟! در این حالت Heather جواب بسیار خوبی به ما میده : (" زجر کشیدن یک واقعیت زندگیه...یا میتونی باهاش کنار بیای یا اینکه درش غرق میشی....تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری – Silent Hill 3) و این دقیقا همون چیزه : " تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری..."
و وقتی که واقعیت چیزی بجز درد و رنج برات به ارمغان نمیاره , وقتی که تاریکی فرد رو احاطه میکنه اونوقت ذهن و مغز تلاش میکنن تا یک واقعیت جدید رو ایجاد کنن تا بتونن توش زندگی کنن...جاییکه شاید بشه توش خوشحالی و شادی رو پیدا کرد...
(" برای اون هیچ واقعیت دیگه ایی بغیر از مال خودش وجود نداره....هر چند که خودش توی دنیاش خوشحاله....Silent Hill 3 Brookhaven Hospital) این نوشته توضیح یک دکتر بیمارستان Brookhaven در مورد یکی از بیماران این همین بیمارستانه که بخاطر "بیماریهای روانی" اونجا فرستاده شده....این بیمار کسی هست که شادی و خوشحالی رو در این پیدا کرده که دنیای واقعی رو نفی کنه و به دنیای غیرواقعیتها و لذتهای خودش پناه ببره...
ولی دنیای درون چی ؟!؟! این دنیا توسط ضمیر ناخودآگاه بوجود اومده و میتونه هر آرزویی رو به حقیقت تبدیل کنه...یا میشه گفت که این دنیا "خود" ضمیر ناخودآگاهه...یک مخلوط از خاطرات , خواسته ها و امیدهای فرد است... یک بازتاب از حقیقت طبیعی یک انسان...دقیقا مثل یک آینه عمل میکنه یا حتی مثل سطح یک دریاچه که کسی رو که داره بهش نگاه میکنه رو بازتاب میده....چیزی که بازتاب داده میشه تصویر شخص به همراه افکار اون خواهد بود...
ولی چطوری یه کسی میتونه به اون دنیا نفوذ کنه ؟! چطوری کسی میتونه خودشو توی دنیای درون غرق کنه ؟!
فرد اول از همه باید تمام ارتباطاتش رو با دنیای بیرون قطع کنه...باید از این دنیا خسته بشه...باید این دنیا به نظرش جهنم بیاد....باید از این جهان دل بکنه.........
1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)
این موضوع روشنه که ضمیر آگاه یک فرد قابل جدا شدن از اون فرد نیست ( در واقع قابل جدا شدن از "مغز" نیست ) , ولی آیا مرگ بدن به معنی مرگ ضمیر آگاه فرد خواهد بود ؟! آیا فرد با مرگ جسمی برای همیشه از این دنیا پاک خواهد شد ؟!
این سوالی هستش که خیلی از فیلسوفها در طی سالیان دراز سعی در جواب دادن بهش داشتن...البته همه میدونیم که ضمیر آگاه به واقعیت متصل هستش و نمیتونه بدون اون به حیاتش ادامه بده...
ولی ما گفتیم که ضمیرآگاه میتونه واقعیات رو اونطوری که دوست داره در ضمیر ناخودآگاه ذخیره کنه که باعث میشه ضمیرآگاه بتونه بازتابی از دنیای بیرون رو در دنیای درون یک فرد بوجود بیاره...ولی اگه ضمیرآگاه به طریقی بتونه پاشو به دنیای درون فرد باز کنه اونوقت این دنیا یک واقعیت "جدید" برای اون خواهد بود...اونوقت چی میشه ؟!؟!!
اونوقت ضمیرآگاه فرد و هوش و حواسش در یک حیات ابدی (در دنیای درون) گیر میفته...و بدین صورت این ضمیر خودمختار خواهد شد...این موضوع در قسمت اول هم با نام "چرخه اوروبروس" مطرح شده بود و دلیلی بر اثبات این نظریه است.
وجود و حیات این ضمیر دیگه فقط به دنیای درون فرد بستگی داره و چونکه نابود کردن دنیای درون کاری بسیار مشکل و تقریبا غیرممکن هستش ( در صورتیکه نابودی دنیای بیرون فرد فقط با کشتن وی قابل انجام هست !) پس ضمیر فرد در این دنیا گیر خواهد افتاد و در یک چرخه ناپایان به زندگی درون این دنیا ادامه خواهد داد. در چنین مواقعی مرگ جسمی بدن تاثیر بسیار کمی بر ضمیر گیر افتاده فرد در دنیای درونش دارد. این نظریه توسط Crimson Tome هم قابل اثبات هست که میگه :
("هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه تا ابد در اونجا ماندگار خواهد بود...بدون مرگ" -Crimson Tome) , تابلوترین مثال برای این نظریه بازی Silent Hill 4 : The Room هستش :
الف ) SH 4 : ضمیر آگاه والتر سولیوان قبل از مرگ جسمش به دنیای درونش منتقل شده بود و به همین دلیل والتر که متوجه مرگ خودش نشده بود تونست به کمک ضمیرش در "دنیای خودش" ( و نه دنیای واقعی) به مدت 10 سال به زندگی ادامه بده تا اینکه Henry Townshend تونست اونرو با از بین بردن امیدش ( مادر) نابود کنه...
1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)
ما میدونیم که یک مکان توانایی "جذب" انرژی افکار و احساسات مردم مختلف رو داره...این مکان میتونه قدرت و انرژی دنیاهای درون افراد مختلف رو جذب کنه...خب ! توی چنین مواقعی چه اتفاقی خواهد افتاد ؟!
در این مواقع دنیاهای درون افراد مختلف بر حسب نیروی ذهنی این افراد شروع به تسخیر همدیگر میکنن و این حالت تا جایی پیش میره که محصول نهایی مخلوطی از دنیاهای چند فرد هست و نه فقط و فقط یک فرد.
("دنیاهای دیگر شروع به تسخیر کردن دنیای اون (Walter Sullivan) کردن و دنیای اون به طرز عجیبی شروع به کسترش کرد" – Crimson Tome)
برای مثال شهر سایلنت هیل متشکل از دنیاهای افراد مختلفی هستش که اونجا بودن و یا هستن...هر کدوم از این دنیاها شروع به تسخیر همدیگر میکنن و در نهایت دنیای درون شهر سایلنت هیل (که در قسمت دوم بازی تا حدی تجربش کردیم) مخلوطی از دنیاهای افراد مختلف خواهد بود و قوانینش هم بر اساس اختلاط این دنیاهای درون مختلف شکل خواهد گرفت...
1-8 : تاثیرات
من قبلا هم اشاره کردم که افکار و احساسات افراد دارای یک نیروی معین هستن...حالا بگذارین ببینیم که این نیرو چه تاثراتی از ضعیف تا قوی میتونه بر یک فرد بگذاره...با توجه به وقایع بازی ما میتونیم قدرت تاثیر نیروی ذهنی رو بر روی افراد بررسی کنیم :
الف ) قدرت دنیای درون میتونه افراد دیگه رو به درون خودش بکشه که باعث میشه اونا واقعیتی رو که افراد معمولی میبینن رو نتونن تشخیص بدن و دنیای درون فرد رو دنیای واقعی در نظر بگیرن...در واقع نه تنها فرد سازنده این دنیا بلکه افراد دیگه هم میتونن به درونش وارد بشن...خواسته و یا ناخواسته
ب ) قدرت دنیای درون میتونه روی شخصیت فرد تاثیر بگذاره و در نتیجه فرد رو تسخیر بکنه...
ج ) و در آخر....قدرت ذهن میتونه برای گرفتن جان یک فرد مورد استفاده قرار بگیره و یا حتی بصورت غیر ارادی میتونه یک انسان دیگر رو بکشه....
1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!
این موضوع واضحه که راحتترین مثال برای تحت تاثیر قرار گرفتن , افرادی هستن که دارای "حس ششم" فوق العاده ایی هستن. این به اونا اجازه میده تا بتونن انرژیهای ذهنی یک فرد رو به طریقی مشاهده کنن و یا درش غرق بشن.
ولی ذهن باید تحت چه "شرایطی" قرار بگیره تا بتونه درون دنیای فردی دیگر غوطه ور بشه ؟!
خود بازی این موضوع رو برای ما روشن کرده...بر اساس حالتهای زیر (که در بازی بهش اشاره میشه و من جلوتر بهش میپردازم) ذهن بیشتر در معرض قرار گرفتن در دنیای درون فردی دیگر هستش :
الف ) در مواقعی که شخص خواب است (Richard Braintree , Frank Sunderland)
ب ) در مواقعی که شخص مست است (Cynthia Velasquez) مخصوصا هنگامی که مستی همراه با استفاده از مواد مخدر باشد (Peter Walsh)
ج ) در محیطی که محدوده دید بسیار کم است مثل مه و یا تاریکی...با توجه به LM : (" مه و تاریکی مرز بین واقعیت و غیرواقعیت رو به کمک ایجاد محدودیت در دید یک فرد از بین میبرن" – LM)
به عبارتی دیگر زمین مادی و دنیای خیال توسط مه و یا تاریکی به هم نزدیکتر از همیشه میشن...
د) ما میدونیم که شخصی که از زندگی ناراضی هستش کم کم شروع به دور شدن از واقعیت میکنه...همچنین ذهن افرادی که در طول زندگیشان خیلی سختی کشیده اند به طور بسیار شگرفی تحت بیشترین تاثیر دنیای درون قرار میگیرن...این نظریه توسط LM قابل اثبات هست : ("افرادی که ذهنی پریشان دارن به راحتی توسط دنیای دیگر (Other World) بلعیده میشن" – LM)
و بهمین دلیله که شهر سایلنت هیل وقتی که توسط دنیاهای درون بسیاری از افراد احاطه شده ( و این افراد کسانی هستن که نتونستن خوشحالی و شادی رو در دنیای بیرون پیدا کنن و در نتیجه دنیای درونی خودشون رو ساختن) قابلیت این رو داره که اشخاصی رو که تاریکی در قلبشون و بدبختی در زندگیشون موج میزنه (James Sunderland) رو به طرف خودشون بکشونن....
1-10 : واقعیت , خیال , توهم
برای اینکه بتونم به طور کامل داستان بازی Silent Hill رو تحلیل کنم مجبور شدم که سراغ چند تا کتاب روانشناسی در مورد توهمات برم....اینجا یک خلاصه ایی قرار میدم که برای هر کسی که میخواد داستان این بازی رو درک کنه , لازمه که بدونه :
الف ) واقعیت : اون چیزی که انسانهای "معمولی" از این دنیا میبینن یا بعبارتی شکل اصلی و خاص یک جسم اونطوری که در ضمیر هر فرد "معمولی" شکل گرفته....
این خیلی مهمه که بدونین : جسم حقیقی = درک درونی هر فرد از اون جسم
من در ادامه در مورد "درک درونی" که در بازی سایلنت هیل بسیار بسیار بسیار مهم هستش در قسمت 1-11 صحبت خواهم کرد...
خب ! هنوز نگرفتین که "درک درونی" از هر جسم یعنی چی ؟! شانس منه دیگه !!!
بگذارین یک مثال از زندگیتون براتون بزنم :
* روی یک میز یک بطری نوشیدنی سلامتی آور (Health Drink) قرار داره...شما بعد از یک خواب طولانی از تخت خواب بلند میشین و میبینین (درک میکنین) که روی میز فقط یک نوشیدنی سلامت آور هستش ! دقیقا همون چیزی که همه میبینن....
ب) توهمات : این اتفاق برای انسانهای "معمولی" نمیفته یا بعبارتی "درک درونی دروغین" از دنیای بیرونی ما توهمات رو بوجود میاره...خب ! چه چیزی قراره "دروغین" باشه ؟! چیزی که فقط توسط افراد "دیوانه" دیده میشه و دیگران نمیتونن اونرو ببینن...توهمات یک فرد هیچوقت توسط فرد دیگری نمیتونن دیده بشن...این هم یک مثال زیبا از بازیهای Silent Hill :
الف) SH 4 : والتر سولیوان معتقد بود که شیطان قرمز (Red Devil) رو دیده...اون واقعا چی دیده ؟! هیچکسی غیر از خود والتر نمیتونه بگه که "شیطان قرمز" واقعا کی بوده ؟! هیچکدوم از ما هم نمیتونیم بگیم که شیطان قرمز همون Pyramid Head خودمون هستش ! برای اینکه ما والتر سولیوان نیستیم !
یک مثال دیگه از زندگی برای شما دارم :
*خواننده عزیز من در شب کریسمس بعد از شکمی از عزا در آوردن با اتیلیک الکل (الکل سفید) (راستی ! از این کارا نکنید ها !!!) داره دور درخت کریسمس میدود و یک دفعه در "خیال" خودش میبینه که بابا نوئل پشت سرش چاقو بدست گرفته و میخواد بکشتش ! اگه خواننده عزیز من مواد مخدر هم مصرف کرده باشه دیگه خفن تر ! احتمالا به جای بابا نوئل یک هیولا میبینه که داره دنبالش میکنه تا بخوردش...درست در لحظه ایی که هیولا میگیردش ناگهان به خودش میاد و میبینه که مامانش که چاقوی کیک بریدن دستشه اومده که بهش بگه بیاد پیش جمع ! به این میگن "توهمات" یک شخص....
ج) خیال : بعضی وقتها برای افراد "معمولی" هم پیش میاد...موضوع اینجا اینه که یک فرد شیئی رو بصورتی متفاوت (ولی نه کاملا متفاوت) مشاهده میکنه...این حالت معمولا برای کسانی پیش میاد که دارای احساسی نسبت به چیزی که دارن میبینن هستن و در عین حال دارای محدوده دید کمی هم هستند(مثلا توی مه گیر افتادن یا اینکه ساعت 12 نیمه شبه و همه جا تاریکه)...
در واقع فرد داره این شیئ رو کمی متفاوت میبینه ( و نه کاملا متفاوت) و در نتیجه خود ذهن انسان به پر کردن قسمتهای خالی شیئی که دیده نمیشن میپردازه...
تصویر شیئ نهایی که توسط ذهن و دید شخص ایجاد میشه به حالت روحی و روانی اون بستگی داره.خب ! بگذارین یک مثال توپ از زندگیتون براتون بزنم :
* ساعت 1 نیمه شب هستش...خواننده عزیز من داره بعد از ولگردی با دوستاش از یک کوچه رد میشه تا به خونش برگرده...هوا هم به خاطر توده ابرهایی که دارن به شهرش نزدیک میشن کمی مه آلود شده...چراغهای کوچه کم نور به نظر میان و خواننده عزیز من هم از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر داشته بازیهای Silent Hill رو تا آخرشون میرفته....پس به طور منطقی این خواننده عزیز باید کمی احساس ترس هم بکنه...اون سعی میکنه که از جاهایی که سایه دارن دورتر باشه و نسبت به کوچکترین صداها حساس شده...هیچکسی توی کوچه نیست و همین باعث شده که نسبت به صدای پاهاش موقع راه رفتن هم مشکوک بشه...
کمی پایینتر در کوچه یک انسان دیگر هم داره به طرف خواننده گرامی ترسوی ما میاد ولی خواننده ما نمیتونه اونو به طور کامل ببینه...پس تنها چیزی که خواننده ما میبینه یک شبح ترسناک هستش که داره در برابرش پدیدار میشه...خواننده عزیز همونطور که قبلا هم گفتم داشته نصف روز رو سایلنت هیل بازی میکرده و الان هم (با تشکر از تاثیرات بازی) آماده است تا یک هیولا رو جلوی خودش ببینه...خواننده ما یک کمی چشمهاش رو تنگ میکنه تا بتونه کسی رو که "فکر" میکنه هیولا هستش ببینه و........
خواننده ما واقعا یک هیولا میبینه !!!!!
و البته لازم به ذکره که خواننده بسیار عزیز من اسلحه UZI ش رو در میاره و 2 تا خشاب کامل رو روی هیولای بد طینت خالی میکنه !!!!
* فردی بعد از بیرون اومدن از کلیسا و بعد از گوش کردن به حرفهای پدر که در مورد آمدن مسیح و فرشته ها همراش صحبت میکرده توی هوای گرگ و میش یک دفعه یک چیزی رو میبینه و به نظر میرسه که از پشتش چیزی مثل بال بیرون زده...خب ! این فرد مطمئنا داره به یک "فرشته" نگاه میکنه که از آسمان اومده !!!
1-11 : درک درونی (ذهنی)
"هیرویوکی اواکو" نویسنده قسمتهای دوم و سوم بازی (که واقعا محشر کار کرده) چند بار در چند مصاحبه گفته که بازی بر اساس بحث فیلسوفی "درک درونی" از دنیای بیرونی فرد شکل گرفته...
لپ کلام اینه که "هر فردی دنیا رو به شکلی مختلف نسبت به دیگران میبینه که بخاطر طرز دیدشون نسبت به دنیا هستش"...
اینجاش خیلی مهمه و سعی کنین که حتما بفهمین چی دارین میخونین :
@@@ ما واقعا نمیتونیم دنیای "واقعی" رو ببینیم و درک کنیم....اون چیزی که ما میبینیم , میشنویم , میچشیم , لمس میکنیم و میبوییم نشان دهنده واقعیات دنیا نیستن بلکه اینها تنها حسهایی هستند که مغز ما به کمک تحلیل 5 حس اصلی به ما میگه...در واقع اون چیزی که ما بهش میگیم "واقعی" چیزی نیست جز سیگنالهایی که به مغز ما فرستاده میشن و مغز ما اونها رو به شکلی که میخواد در میاره و به ما نشون میده...
فکر کنین که یک دکتر خیلی خفن مغز هستین....شما میاین یک مغز مصتوعی تولید میکنین و اونرو درون یک مایع شناور میکنین...بعدش سیمهایی رو بهش وصل میکنین و سیمها رو به یک ابر کامپیوتر وصل میکنین...ابر کامپیوتری که قابلیت بوجود آوردن یک دنیای مجازی (Virtual Reality) رو داره و این کامپیوتر این واقعیت رو به مغز منتقل میکنه و مغز هم "مجبور" میشه بر اساس اطلاعاتی که بهش داده شده واقعیتی رو که میتونه رو بسازه...ممکنه این کامپیوتر دنیایی مثل دنیای ما رو به مغز الهام کنه و در نتیجه مغز این دنیا رو بصورت تنها واقعیت خواهد دید !
در صورتیکه این واقعیت برای مغز چیزی جز سیگنالهایی الکتریکی نیستن و واقعیت دیگری در پس آن قرار دارد که مغز نه میتواند آنرا ببیند و نه میتواند آنرا درک کند ! حتی دنیایی که ابر کامپیوتر درون آن قرار دارد هم میتواند واقعیت نداشته باشد و تشکیل شده از دنیایی باشد که یک ابر کامپیوتر دیگر برای این دنیا بوجود آورده است...
این حالت برای ما دقیقا حقیقت میتواند داشته باشد...در واقع ما هم ممکن است چیزی جز مغزی که در یک مایع در دنیایی دیگر شناور است نباشیم و تمام چیزهایی که میبینیم در واقع "واقعیت مجازی" باشد که یک ابر کامپیوتر به مغز ما تزریق میکند !
تنها اشکال این نظریه این است که هیچوقت قابل اثبات نخواهد بود چونکه ما نمیتوانیم دسترسی به دنیای قبل از خود داشته باشیم !
حتی شما هم میتوانید چنین دنیایی ایجاد کنید...اگر یک متخصص "هوش مصنوعی" حرفه ایی باشید میتوانید دنیایی دیجیتالی بسازید که در آن تمام انسانها هوش مصنوعی ایی به قدرت هوش فعلی ما داشته باشند...حتی میتوانید این دنیا را دقیقا مانند دنیای خودتان درست کنید...
حالا به من بگین ! اون انسانهای مصنوعی چطور میتونن بفهمن که چیزی جز اطلاعات کامپیوتری نیستند...خودتون رو بجای یکی از شخصیتهای بازی The Sims بگذارین...شما از کجا میتونین بفهمین که چیزی جز یک شخصیت مجازی نیستین و هوش شما از پیش تعریف شده و قابل تکامل هست و همچنین دنیای اطرافتان هم چیزی جز دنیایی نیست که توسط یک ابر کامپیوتر خلق شده است....
در دنیای ماتریس هم شخصیت اصلی شما (Neo) فکر میکرد در "دنیای واقعی" و بین "مردم واقعی" زندگی میکرد در حالیکه فهمید خودش و تمام کسانی که میشناخته و تمام مکانهایی که میرفته چیزی جز یک برنامه کامپیوتری به نام "ماتریس" نبوده اند که اولین بار برای اهداف آزمایشات نظامی در "دنیای مجازی" یا همان Virtual Reality برنامه نویسی شده بود و بعدها چنان تکامل پیدا کرده بود که دنیایی به واقعیت دنیای واقعی بوجود آورده بود...
من افراد بسیار کمی را دیده ام که به این موضوع پرداخته اند چونکه موضوعی بسیار بزرگ است و بیشتر فیلسوفها هم حتی طرف آن نمیروند...یکی از این افراد "غلامرضا لایقی" است که در ابتدای مجله های بازیرایانه همیشه اولین مقاله برای وی هست و داره سعی میکنه این موضوع رو برای ایرانیهای عزیز (و تا حدی کند ذهن) یواش یواش تفهیم کنه...اگه موضوعات رو دنبال کرده باشین متوجه حرف من خواهید شد...
خب ! حالا چرا اینها رو گفتیم ؟!؟!
موضوع بالا رو جدا از تحلیل اصلی برای این مطرح کردم تا بتونم این نتیجه گیری رو بکنم که در دنیای ما چیزی به نام "واقعیت" میتونه اصلا وجود خارجی نداشته باشه و همه چیز مجازی باشه و به قول "غلامرضا لایقی" ما ممکنه که سایه ایی از دنیای فردی دیگه باشیم...اون همیشه نتیجه گیزی کرده که ما سایه ها رو بوجود میاریم ولی من این نظریه رو بوجود آوردم که ما هم ممکنه که سایه ایی از دنیای افراد دیگه ایی ( و نه خدا) باشیم و در نتیجه وجودیتمان زیر سوال میرود...
حالا به من بگین....ما واقعی هستیم یا مجازی یا هیچکدوم ؟!؟! @@@
بنابراین ما نباید با تکیه بر احساسات 5 گانه مان چیزی به نام "واقعیت" را جستجو کنیم برای اینکه این حسها ما رو گول میزنن !
برای مثال یک فرد عادی رنگ سبز رو همونطوری که هست میبینه در حالیکه یک فرد کوررنگ همین رنگ رو خاکستری میبینه...
همچنین میشه گفت که یک جسم یا موضوع برای یک فرد شیطانی و برای فردی دیگر عادی و حتی ممکن است برای کسی مقدس جلوه کند...یک فرد عادی دنیا رو همونطوری که همه میبینن درک میکنه در حالیکه کسی که از نظر روانی ناپایدار هستش ممکنه که این دنیا رو دنیایی با یک عالمه هیولا و دگرگونی ببینه...و این موضوع یک مکانیزم بسیار جالب رو برای ما روشن میکنه :
* ذهن انسان سعی میکنه در برابر عواملی که بدبختی و پریشانی همراهشون هست مقاوت کنه و در صورت لزوم اونها رو کنار بزنه...این اصل (مثل اصل لوشاتلیه در شیمی هستش) بیانگر اینه که ذهن میتونه کاری کنه که فرد فقط اون چیزی از دنیا رو ببینه که دوست داره...
و به این ترتیب هست که انواع مکتبهای مختلف در مورد دنیا بوجود میاد...اون چیزی که من در بالا نوشتم خودش میتونه یک مکتب باشه و نشون دهنده اینه که طرز نگرش من به دنیا (که با دنیای دیجیتال رابطه نزدیکی داره) این مکتب رو در من بوجود آورده است...
در قسمتهای مختلف سایلنت هیل این حالت با در نظر گرفتن یک تعادل بین واقعیت و غیرواقعیت بوجود اومده...در واقع فردی که در سری بازیهای سایلنت هیل در دنیای درون فردی دیگر غوطه ور میشه همواره در تعادل بین دنیای درون اون فرد و واقعیتی که خودش میشناسه در جریان هستش...و همین موضوع باعث میشه که فرد مثل Heather در بعضی اوقات در دنیای واقعی که میشناسه و در دنیای درون یک فرد دیگر (Alessa) سرگردان بشه...ممکنه که در ودیوار در دنیای درون (Alessa) پوشیده از خون و گوشت فاسد باشه ولی این موضوع به این معنی نیست که این چیزها "واقعی" هستند...ممکنه که دیگران این در و دیوارها رو فقط مثل در و دیوار معمولی ببینن...
(" در دنیای دیگر (Other World) هر فردی هر چیزی رو نسبت به دیگری متفاوت میبینه" – LM)
مثل همیشه چند مثال توی آستینم دارم تا موضوع سخت بالا رو برای شما تفهیم کنم :
الف ) SH 2 : مکالمه بین جیز و لارا :
* یه دختر کوچولو مثل تو توی این شهر چیکار میکنه ؟!
*هان ؟! مگه تو کوری ؟!
** عجیبه ! حتی یه خراش هم توی این بیمارستان بر نداشتی !
** چرا باید زخمی شده باشم ؟!
این جملات نشون میدن که هر دو شخصیت دنیا رو متفاوت نسبت به دیگری میبینن...جیمز شهری رو پر از هیولا میبینه که میخوان بکشنش در صورتیکه لارا فقط یک شهر توریستی ساده رو میبینه !
(" شهر در نظر لارا عادی هستش...لارا نه هیولاها رو میتونه ببینه و نه شخصیت ماریا رو " - LM)
ولی مهم اینه که کدومشون "واقعیت" رو میبینن ؟! ممکنه که هرکدومشون اون چیزی رو که میخوان ببین...
ب) SH 2 : آنجلا در دنیایی پر از شعله های آتش زندگی میکنه که دردی همیشگی رو به همراه داره...("برای من دنیا همیشه اینجوری بوده " – Angela Orosco)...اون وقتی این حرف رو میزنه که دنیای جیمز تا حدی به دنیای آنجلا رخنه کرده و در نتیجه جیمز میتونه دنیای پر از آتش اونرو ببینه...
همچنین ادی دنیایی پر از انسانهای قصی القلب میبینه که همشون دارن مسخرش میکنن...دنیای ادی تشکیل شده از یک کارخونه گوشت !
ج ) SH 2 : صحنه حمله به آنجلا...جیمز یک هیولا مثل چارچوب در میبینه که داره به آنجلا حمله میکنه...در صورتیکه آنجلا به این "هیولا" بابا میگه و بهش میگه (" نه ! بابا خواهش میکنم...نکن...")...کاملا واضحه که دو ضخصیت ما دو چیز کاملا متفاوت میبینن...اولی یک هیولا میبینه و دومی تصویری از پدرش که در خاطرات فراموش شده اش به جا مونده....
د ) SH 2 :نزدیک آخرای بازی آنجلا جیمز رو "مادرش" میبینه و حتی جیمز رو "مامان" هم خطاب میکنه ("مامان ! مامان ! من داشتم دنبالت میگشتم...حالا تو تنها کسی هستی که برام مونده...شاید حالا...شاید حالا دیگه بتونم آرامش رو بدست بیارم....مامان ؟! چرا داری میری عقب ؟! تو !!! تو که مامان نیستی ! من...من متاسفم...") آنجلا اونقدر میخواسته که مادرش رو ببینه که ذهنش آماده بود هر کسی رو که میبینه رو مادر انجلا نشون بده....
ه) SH 3 : با توجه به Lost Memories شخصیتی که پدر Heather یعنی Harry Mason رو کشت یکی از افراد فرقه بوده و در نتیجه یک انسان بوده...در صورتیکه Heather این فرد رو بصورت یک هیولا میبینه...
-12 : نزول
من قبلا هم گفتم که "دنیای دیگر" بصورت یک انرژی سیال هستش و میتونه بعنوان یک "واقعیت" دیگر شناخته بشه...و این "واقعیت" میتونه روی دیگران اثر بگذاره و اونا رو به درون خودش بکشونه...
به طور کلی هر انسان "عادی" تحت تاثیر یک دنیا (همون دنیای خودمون) قرار داره و وقتی که به درون یک دنیای دیگه (Other World) نزول میکنه اونوقت مخلوطی رو از این دو دنیا خواهد دید...در واقع میشه گفت که در اینحالت قسمتی از ضمیر فرد در دنیای واقعی گیر کرده و قسمت دیگر ضمیرش در "دنیای دیگر" محبوس شده...
ما این موضوع رو در سریهای مختلف بازی دیده ایم و بارزترین مثال آن بازی Silent Hill 3 هستش که در مواقعی Heather ناگهان دچار سردرد بدی میشه و دنیای اطرافش رو در حال دگرگونی میبینه...بعد از مدتی دوباره دنیای Heather به وضع عادی برمیگرده ولی یه اشکالی هستش ! این دنیای "عادی" هنوز هم درش هیولا هستش !
وجود هیولاها رو در این دنیا همونطوری که در بالا ذکر کردم اثبات میکنیم...در واقع Heather در تمام مدت بازی بین دو دنیا شناور هستش و به همین دلیله که هیچوقت هیولاها از دنیای "عادی" بازی پاک نمیشن...
همچنین وقتی که قدرت "دنیای دیگر" به طور غیر منتظره ایی فراتر از حد معمولی بشه اونوقت چنان تاثیری روی ذهن میگذاره که میتونه فرد رو کاملا به درون خودش بکشه...
این هم چند تا مثال دیگه برای تفهیم مطالب :
الف ) SH 1 : بخاطر قدرت "دنیای دیگر"(Other World) شخصیت اصلی بازی (Harry Mason) و افراد دیگر (Cybil , Kaufmann) کم کم به درون این دنیا که ساخته و پرداخته ذهن یک دختر کوچولو هستش (Alessa) کشیده میشن...هر چقدر که دنیا قدرت بیشتری پیدا میکنه همونقدر هم به نظر شخصیتهای بازی "ترسناکتر" میاد....
ب) SH 4 : تحت تاثیر قدرت ذهنی یک دیوونه روانی (Walter Sullivan) مردم مختلف شروع به غرق شدن درون دنیای این فرد میشن....
1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
چه بلایی سر بدن فیزیکی فرد میاد وقتی که در "دنیای دیگر" سرگردان شده ؟!؟!؟!؟!
در کل 3 نظریه برای این موضوع هستش که هرکدومش چندین بار در طی بازیهای سایلنت هیل نشون داده میشن...ولی هیچکدوم به تنهایی درست نیستند بلکه هر 3 تای اینها تکمیل کننده همدیگر هستند...
الف) شخصیتهای خواب هستند
* SH 4 : در اولین سفرتون به دنیای ساختمانها (Building World) به اتاق 302 برگردین و از پنجره به بیرون نگاه کنین...شما قبل از این اتفاق Richard Braintree رو در دنیای والتر ملاقات میکنین در حالی که یک اسلحه هم داره در حالیکه وقتی از پنجره اتاق 302 به خونه ریچارد نگاه میکنین میبینین که ریچارد داره توی تختش خواب هفت پادشاه رو میبینه !
*SH 4 : درست مثل قبل ! وقتی که با آیلین گالوین دارین توی "دنیای دیگر" گردش میکنین در واقع بدن آیلین در بیمارستان St Jerome خواب هستش...
*SH 1 : وقتی که Harry Mason بعد از تغییر دنیا توی "Green Lion" گیر میفته به خودش میگه : (" من دیگه نمیدونم چی واقعیه....ممکنه که بعد از تصادفم الان توی یک بیمارستان بیهوش روی تخت افتاده باشم...شاید تمام این اتفاقها داره در ذهنم روی میده و هیچکدوم واقعیت نداره....")
و اگر تا آخر بازی رفته باشین و یکی از Ending های بد رو گرفته باشین میبینین که در تمام مدت بازی که هری داشت توی دنیای بازی میگشت , بدنش از همون اول توی ماشین گیر کرده بوده و داشته خونریزی میکرده...در واقع این پایان بد نشون دهنده این هست که تمام اتفاقات بازی فقط مجازی بودن و در واقعیت هری بیهوش بوده....
ب) شخصیتها توی شهر به گردش مشغولن ولی مشکل اینه که شهر رو دارن اشتباهی میبینن !
هر چند که نظریه "خواب" بودن خوب بود ولی نمیتونه تمامی اتفاقات بازی رو تحت پوشش قرار بده...
مثلا اگه Heather تمام مدت مرحله اول بازی رو داشته توی یک مغازه خواب میدیده پس چطور تونست خودش رو به خونه برسونه ؟!
همچنین ما نمیتونیم بگیم که جیمز در تمام مدت بازی توی همون توالت اول بازی خوابش برده بوده ! این حرف یه کمی مسخره میاد !
این منطقی هستش اگه بخوایم بگیم که "رابطه" بین ضمیرآگاه فرد و بدن فیزیکیش مرتبط به تغییر دنیای فرد هست...هر چقدر که ذهن عمیقتر به دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) نفوذ کنه , "رابطه" گفته شده ضعیفتر خواهد شد ( و در صورتیکه رابطه گفته شده به طور کامل قطع بشه این اتفاق به مرگ فرد میانجامد)...وقتی که ضمیر فرد هنوز در این دنیا هستش , فرد به راحتی توی شهر قدم میزنه و تقریبا تمامی اعمالی که انجام میدن توی این دنیا تاثیر خودش رو میگذاره ولی هر چقدر که قدرت "دنیای دیگر" بیشتر میشه , "رابطه" فرد و دنیای واقعی کمتر و کمتر میشه تا جاییکه فرد از این دنیا جدا خواهد شد...
این هم یک مثال خوب از بازی برای تفهیم این مطلب خیلی سخت ! :
* SH 3 : شخصیت اصلی بازی (Heather) در طبقه دوم بیمارستان Brookhaven تغییر دنیا میدهد...در این دنیای جدید (ترسناک) Heather به طبقه اول میره و داخل اتاق C4 میشه...توی این دنیا و توی این اتاق Heather نردبانی رو میبینه که توی دنیای واقعی نبوده...Heather از طریق این نردبون پایین میره و داخل یک فاضلاب میشه و اونجا Leonard Wolf رو میبینه که Seal of Metatron رو پیش خودش نگه میداشته...بعد از کشتن لئونارد Heather بهوش میاد و میبینه که توی اتاق C4 در دنیای واقعی قرار داره و اونجا هیچ نردبون دیگه ایی نیست !
ما با توجه به این اتفاق میتونیم بگیم که : Heather در طبقه دوم بیمارستان تغییر دنیا میده و از اونجا میاد طبقه اول و به اتاق C4 میره و درست در همونجا بیهوش میشه (نردبون و فاضلاب فقط توهم بودن) و بعد از مدتی دوباره در همون اتاق به هوش میاد...
ج) شخصیتها از دنیای واقعی محو میشن ؟!
در بعضی اوقات در بازیهای سایلنت هیل میبنیم افرادی که به "دنیای دیگر" کشیده میشن , در دنیای واقعی به طور ناگهانی غیب شدن...
*SH 4 : وقتی که ضمیرآگاه Cynthia ناگهان هشیار میشه برای چند دقیقه ایی از دنیای درون والتر خارج میشه و هنری که بیرون از توالت منتظر Cynthia بوده , بعد از اینکه توالت رو چک میکنه میبینه که هیچ کسی اونجا نیست...بله ! بعد از اینکه ضمیر Cynthia به واقعیت برگشت بدن اون هم به واقعیت برمیگرده و در نتیجه از دنیای والتر غیب میشه...
*SH 4 : این اتفاق برای هنری هم میفته...جاییکه در بیمارستان هنری سعی میکنه آیلین رو با خودش به درون حفره بکشونه...بعد از اینکه هنری به اتاق 302 برمیگرده میبینه که آیلین همراهش نیست !
و وقتی که دوباره از طریق حفره به "دنیای دیگر" وارد میشه میبینه که آیلین هنوز همونجا هستش...آیلین به هنری میگه : ("تو یه دفعه غیبت زد !")
*SH 4 Memo : Peter Walsh مهمه...توی یک نوشته در مورد پیتر میخونیم که پیتر بعد از بالا رفتن از یک سری پله جلوی دوستاش ناگهان غیب شده و دیگه دیده نشده !
در واقع پیتر در اون لحظه ناگهان وارد دنیای والتر میشه و در نتیجه از این دنیا به طور ناگهانی غیب میشه...اینم بدونین که پیتر یکی از قربانیان والتر بود...
-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
بگذارین ببینیم که چطور مرگ بدن فیزیکی روی حضور ذهن در "دنیای دیگر" تاثیر میگذاره و ببینیم که چطور مرگ ذهنی فرد در "دنیای دیگر" روی بدن فیزیکی تاثیر میگذاره....
الف) تاثیر یک دنیای درون میتونه باعث مرگ فرد در دنیای بیرون بشه...
هر چقدر که ذهن بیشتر به "دنیای دیگر" نزول کنه , ارتباطش با دنیای واقعی کمتر میشه...ولی چه اتفاقی میفته هنگامی که این ارتباط بین ذهن و بدن به طور کامل قطع بشه ؟!
شما میتونید جواب رو در نوشته های به جا مونده از Joseph Schreiber پیدا کنین :
*(" تو هم اون دنیا رو دیدی....ولی اگه توش گیر بیفتی دیگه فقط یه کابوس نخواهد بود...اونجا هیچوقت گم نشو....اگه توسط این دنیا بلعیده بشی , میمیری...")
اگر ضمیر فرد از بدن فیزیکیش به طور کامل جدا بشه , اونوقت مرگ جسمی روی خواهد داد...ولی این مرگ چه طوری هستش ؟!
*SH 4 : تحت تاثیر دنیای والتر سولیوان , جوزف شرایبر کم کم میمیره...(" سرم درد میکنه...چشمام دیگه نمیتونن جایی رو ببینن...درد داره....میتونم احساس کنم که بدنم داره میمیره....")
ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که همچین دردی با یک سردرد خیلی شدید و درد آور همراه خواهد بود...
* SH 1 : با توجه به داستان قسمت اول میفهمیم که کسی به نام "افسر گوچی"(Officer Gucci) که در حال تحقیق در مورد عملیات قاچاقی توزیع مواد مخدر فرقه بوده به خاطر قدرتهای ذهنی آلسا میمیره...
(" احتمال قتل خیلی کمه...اون به احتمال زیاد به طور طبیعی مرده...ولی اسناد پزشکی ما نشون میدن که افسر گوچی هیچ عارضه قلبی , قبل از فوتش نداشته است...")
پس ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که مرگ از طریق "دنیای دیگر" علاوه بر سردرد میتونه همراه با یک حمله قلبی هم باشه...
*SH 4 : اگه شما پایان 21 Sacrements رو در انتهای بازی بگیرین میبینین که قدرت ذهنی والتر چنان نیرویی پیدا میکنه که تمامی افراد درون ساختمان رو تحت سیطره خودش در میاره و توی خبرها میخونین که : (" تمامی افراد آپارتمان اشفیلد جنوبی به بیمارستان "سن جروم" منتقل شدن...تمامی این افراد از درد شدید سینه شکایت داشتن...")
درد سینه هم به موارد قبلی اضافه کنین...به احتمال زیاد درد سینه همون درد قلب هستش...
اسم فیلم آشنایی به ذهنتون نرسید ؟! فیلم "حلقه" چیزی رو یادتون نمیندازه ؟! تمام افرادی که تحت نیروی ذهنی "ساداکو یامامورا" کشته شده بودن , علت مرگشون حمله قلبی ذکر شده بود...
ب) قدرت ذهن میتونه انسانها رو بکشه...
بله ! در دنیای سایلنت هیل این مورد حقیقت داره...(" اون (Alessa) میتونه کارهایی رو با ذهنش انجام بده...اون میتونه آدمها رو فقط با آرزوی مرگشون بکشه..."- LM)
پس اگه وقتی آرزو کردین که کسی بمیره , مواظب باشین ! خدا رو چه دیدی ؟! شاید اتفاق افتاد !
ج) مرگ در "دنیای دیگر" چگونه بر بدن فیزیکی تاثیر میگذاره ؟!
چند احتمال در سری سایلنت هیل هست که به بررسی اونها میپردازیم :
*SH 1 : هری در ابتدای بازی بخاطر خونریزی بعد از تصادف میمیره ولی در کافه به هوش میاد...در صورتیکه پایان خوب رو بگیرین میفهمین که این مرگ باعث مرگ جسمی هری نشده...درست مثل وقتی که دارین خواب میبینین و توی خواب میمیرین ! بعد از اینکه از خواب بلند میشین میدونین که این فقط یه خواب بوده...
*SH 3 : مواقعی در بازی هست که Heather میتونه در "دنیای دیگر" بمیره ولی باز هم در دنیای واقعی زنده میمونه ( مثل خوابی که در ابتدای بازی میبینه)...ولی مواقعی هم هست که اگه Heather با درک درونی در "دنیای دیگر" از یک بالا پشت بام "واقعی" بپرد یا اینکه زیر یک ترن "واقعی" برود , در دنیای واقعی هم میمیرد...
د) آیا زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن وارد میشوند در دنیای واقعی هم قابل مشاهده هستند ؟!
با توجه به این چیزهایی که تا حالا دیدم میتونیم بگیم : نه !
ولی Silent Hill 4 توضیح میده که این زخمها ممکنه که بر روی بدن دیده بشن , فقط در صورتیکه فرد در "دنیای دیگر" بمیرد...
*SH 1&3 : هیچ چیزی نیست که بتونه نشون بده , زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن فرد وارد میشن , در دنیای واقعی قابل دیدن هستند...
*SH 4 : آیلین در "دنیای دیگر" زخمی شده بود ( والتر دستشو شکسته بود , به چشمش صدمه زده بود و یه کتک درست و حسابی بهش زده بود !)...ولی در پایانی که این شخصیت نمیمیره ما میتونیم در "دنیای واقعی" ببینیمش...چشم و دستش سالم هستن و حتی یه خراش کوچولو هم بر نداشته...
ولی در صورتیکه پایانی رو بگیریم که درش آیلین در "دنیای دیگر" میمیره اونوقت ما صدای رادیو رو میشنویم که میگه : (" زنه رو به سرعت به بیمارستان رسوندن ولی مدتی کوتاه پس از رسیدنش به بیمارستان به خاطر "جراحات و زخمهای زیادی" که برداشته بود , مرد...")
همچنین با توجه به گزارشات پلیس ما میفهمیم که اجساد مقتولین والتر که در "دنیای دیگر" مرده بودند , در دنیای واقعی هم دقیقا همون زخمها و جراحاتی رو داشتن که در "دنیای دیگر" برداشته بودن...
به عنوام مثال بدن Jasper Gein بعد از مرگش در "دنیای دیگر" دقیقا مثل دنیای واقعی سوخته بود...
پس میتونیم نتیجه بگیریم که جراحات وقتی بر بدن فیزیکی فرد تاثیر میگذارین که فرد در "دنیای دیگر" بمیره...
و) مرگ در "دنیای دیگر" اتمام همه چیز نیست...
در "دنیای دیگر" ضمیر فرد نمیتونه بمیره...ضمیر فرد محکوم به اینه که تا ابد به زندگی در این دنیا ادامه بده ( مگر اینکه خود این دنیا یک جوری نابود بشه...) برای اطلاعات بیشتر دوباره قسمت 1-6 رو بخونین...
*SH 4 : (" مهم نیست که چند دفعه مردی که کت آبی پوشیده (Walter Sullivan) رو بکشی....برای اینکه اون همیشه برمیگرده...قوانین دنیای درون اون , باعث میشن که هیچوقت کشته نشه..." – Joseph Schreiber)
* SH 4 : با اینکه مرگ در دنیای والتر به معنی مرگ در دنیای واقعی هستش ولی تمام مقتولین والتر به زندگی در این دنیا به عنوان یک روح ادامه میدن....
1-15 : روحها
خب ! چه اتفاقی برای اونهایی میفته که توسط "دنیای دیگر" بلعیده میشن ؟!
کتاب Crimson Tome برای این موضوع چیزی برای گفتن داره :
(" هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه , تا ابد محکوم به زندگی در اون دنیا خواهد بود...اونها در این دنیای جدید بعنوان یک "روح" مجبور به زندگی خواهند بود" – CT)
این روحها در این دنیا گیر میفتن , و فقط با توجه به قوانین این دنیا (که فرد سازندش به وجودشون میاره) باید اونجا باشن و هیچکاری رو نمیتونن بر خلاف قوانین انجام بدن...
قوانینی که گفته شد مختلف هستند و برای مثال ممکنه یکی از این قوانین این باشه که "روحها در دنیای من باید تبدیل به هیولاهای زشت و بد ترکیب بشن" و همونطور هم که در دنیای والتر دیدیم , یکی از قوانین دنیای اون همین مورد ذکر شده بود که بصورت غیر ارادی و نه دل بخواهی در درون ضمیر ناخوآگاه والتر بوجود اومده بود...
* SH 1,3 : پرستاری که قبلا در بیمارستان آلکمیلا (Alchemilla) کار میکرد (Lisa Garland) , به "دنیای دیگر" منتقل شد و حتی بعد از مرگش هم به زندگی در این دنیا به طور زجر آوری ادامه داد...قوانین این دنیا (که توسط ضمیر ناخودآگاه آلسا بوجود اومده بود) باعث تغییر شکل این پرستار از یک انسان به یک هیولا شدند...
* SH 4 : مقتولان والتر سولیوان بعد از کشته شدنشان توسط وی , محکوم به زندگی ابدی و زجر آوری بعنوان روحهای ضد ضربه و نامیرا در دنیای اون (Walter Sullivan) شده بودند...
1-16 : تسخیر شده ها
یک فرم از تاثیرات ذهنی در مجله ایی بنام "مجله مخفی" (Occult Magazine) که در قسمت سوم بازی پیدا میکنیم شرح داده شده است :
(" روح کسانی که بطور ناگهانی بر اثر یک تصادف یا خودکشی مرده اند , حتی نمیفهمند که مرده اند...بعضی وقتها این روحها در همانجا میمونن و در تمام مدت به گشت و گذار در همان محل خاص میپردازن...این روحها احساسات پنجگانه و خاطراتشون رو از دست دادن و فقط میتونن به تکرار غم انگیز و ناخوشایند زمان مرگشون بپردازند...
این درد و غم میتونه اونقدر زیاد و طاقت فرسا بشه که این روحها از انسانها طلب کمک کنند یا حتی از انسانها طلب جانشان را بکنند... در چنین اوقاتی اونها میتونن انسانها رو "تسخیر" کنند...
معمولا مکانهایی که مرگ افراد زیادی درش رخ داده (Toluca Prison) و یا اتفاقات بدی درش روی داده (The Film : The Sixth Sense) همیشه ممکنه که این روحهای سرگردان رو داشته باشند..." – Occult Magazine)
این نوشته به ما طرز تسخیر شدن افراد توسط روحها رو (در طی سری بازیهای سایلنت هیل) به ما نشون میده...حالا بیاین یه نگاهی به بازیها بندازیم :
**SH 1 : تحت تاثیر نیروی ذهنی بسیار قوی Alessa Gillespie شخصیت پلیس زن بازی Cybil Bennet شروع به تسخیر شدن توسط آلسا میکند و در پایان بازی میبینیم که تمام قدرت و اراده خود را از دست داده تا جایکه حتی به Harry هم حمله میکند...
**SH 3 : هر چقدر که Heather خاطرات فراموش شده خودش رو بیشتر به دست میاره , بیشتر تحت تسخیر یک فرد دیگر که در داخل بدنش در حال بیدار شدن است (Alessa) , قرار میگیرد.
**SH 4 : افرادی که صاحبخانه اتاق 302 میشوند (Joseph & Henry) شروع به یادآوری خاطرات صاحبخانه قبلی این اتاق میکنند و کم کم تحت تاثیر قدرت این فرد در می آیند...
**SH 4 : آیلین گالوین کم کم تحت تاثیر خاطرات کودکی والتر سولیوان شروع به تسخیر شدن توسط این خاطرات میکند تا جاییکه در پایان بازی کنترل خود را از دست میدهد...
1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
بعد از مرگ ناگهانی یک شخص ( قسمت 1-16 رو ببینین) روح این فرد در "دنیای دیگر" گیر میفته...این روح میتونه افرادی رو که در قسمت 1-9 بهشون اشاره شد تحت تسخیر خودش در بیاره و به طوری در بدن این فرد حلول کنه...اگر این روح بتونه به طور کامل قدرت ذهنی ایی رو بر شخصیت این فرد اعمال کنه , اونوقت میتونه کنترل این شخص رو بدست بگیره....ولی بازیهای سایلنت هیل به ما نشون دادن که حتی اگر یک روح کنترل شخص رو در دست بگیره , در یک حالت نیمه خوابیده قرار خواهد گرفت و خودش رو به طور علنی نشان نخواهد داد...
@@@ سرخپوستان آمریکای شمالی به چنین روح مرده ایی که در بدن یک فرد زنده حلول میکرد Zombie میگفتند...حالا فهمیدین ریشه کلمه Zombie از کجا اومده ؟!@@@
**SH 3 : روح یک دختر مرده (Alessa) که درون شخصیت اصلی بازی قسمت سوم (Heather) زمانی طولانی غیرفعال بود , کم کم شروع به بیدار شدن میکند و با این کار شخصیت Heather را دچار دگرگونی میکند تا جاییکه در بعضی اوقات شخصیت اصلی Heather و در بعضی اوقات خود Alessa است...
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
میگن جنگ مثه جهنمه....ولی چیزهای بدتری هم هستن...
جنگ تو رو تغییر میده...و وقتی که برمیگردی هیچکس تو رو درک نمیکنه...اونا هیچوقت منو درک نکردن...
اونا بهت میگن که میتونی دوباره برگردی خونه...ولی اونا اشتباه میکنن...حقیقتش اینه که...من نمیخوام...من نمیخوام برگردم به خونه...نمیخوام
=============================
خب ! این هم اولین Opening از قسمت پنجم...امیدوارم ایندفعه روی گیم پلی بیشتر کار کنن البته همراه با گرافیک...
در مورد داستان هم...همونطوری که توی این تاپیک تا حالا خوندین , داستان Silent Hill بسیار کامل و پیچیده هست...
امیدوارم که همونطوری بمونه...
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
خب ! بالاخره اونروزی که این قسمت باید Update میشد رسید...نمیدونم که یادتون هست ولی گفته بودم که ادامه میدم و الان هم ادامه دادم...
توی این چند وقت میخواستم از ساپورت گرم همتون تشکر کنم و خواهشمندم که قدردانی من رو قبول کنین...
میرسیم به خود تحلیل...تصمیم گرفتم که توی هر پست یک بخش از تحلیل رو قرار بدم که راحتتر بتونین بخونینش و دیگه چند تا موضوع را با هم در یک پست قرار نمیدم...
شروع میکنیم :
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
یک Otherworld تشکیل شده از موجوداتی که ساخته و پرداخته ی ضمیر ناخودآگاه فرد هستند...ولی این هیولاها از کجا میان ؟ آیا واقعیند , خیالند یا توهم هستند ؟
الف ) آیا هیولاها واقعیند ؟
درست مانند دنیای درون , به هیولاها هم نمیتوان گفت "واقعی" (اونها زامبی هایی نیستند که در اطراف شهر ولو باشند!)...اونها فقط برای کسانی واقعی هستند که میتونن ببیننشون...بقیه ممکنه که اصلا این هیولاها رو نبینن یا اینکه اونها رو متفاوت ببینن...
** SH 2 : نوشته ایی رو که نزدیک جسد یک هیولا پیدا میکنید : ("من اون هیولاها رو دیدم...اونا اونجا بودن...ولی دوستم میگه که هیچ چیزی رو ندیده...اگه حرف دوستم درست باشه , به این معنیه که چیزی که من دیدم یک توهم بود ؟ - SH 2 Dead Corpse)
** SH 2 : Eddie میگه که هیچ " چیز هرمی قرمز" (Red Pyramid Thing) رو ندیده...
جیمز : تو که با اون چیز هرمی قرمز رفیق نیستی ؟
ادی : "چیز هرمی قرمز" ؟ من واقعا نمیدونم داری درباره ی چی صحبت میکنی...
به نظر میرسه که ادی هیولاهای جیمز رو نمیبینه...
** SH 2 : Laura هیچ هیولایی رو نمیبینه که دوباره نشون دهنده ی اینه که این هیولاها فقط برای بعضی افراد واقعی هستند...اون دنیای جیمز رو نمیبینه و در نتیجه هیولاهای جیمز رو هم نمیبینه...
** SH 3 : بعد از مرحله ی فروشگاه , Douglas میگه : "اون هیولا هه ! اون دیگه چه کوفتی بود ؟ "
پس اگر دو یا چند نفر تحت تاثیر دنیای مشابهی قرار بگیرند , این افراد هیولاهای درون اون رو هم میتونن ببینن...
** SH 1 : وقتی که Kaufmann برای اولین بار Harry رو میبینه میگه : " همه چیز بهم ریخته...تو اون هیولاها رو دیدی ؟ "
از اونجاییکه هر دوی این کاراکترها در یک دنیا هستند , پس هر دوشون هیولاهای مشابهی میبینند...
ب) "هیولا ؟ اونا به نظر تو هیولا هستن ؟ - Vincent "
در یکی از مصاحبه های "هیریوکی اوواکو" , وی درباره ی هیولا ها میگه :
" شاید اونها انسانهایی مثل شما باشند...شاید حتی همسایه هاتون باشند...چیزی که شما میبینین میتونه راست یا دروغ باشه "
خب ! پس این هیولاها انسان هستن ؟ انسانهای معمولی که توی یک شهر زندگی میکنن ؟ اثبات این مدعی رو میتونیم در مرحله های بازی پیدا کنیم :
**SH 2 : کلید Woodside Apt در دست یک هیولا هستش و در ضمن کنار هیولا یک نقشه هست که مکان ورودی به Woodside Apt روش مشخص شده...پس هیولا نقشه رو کشیده , کلید رو بدست آورده و قبل از رسیدن به WSA کشته شده...این دیگه از اون هیولاهاست !
**SH 2 : یک موجود کشته شده ی دیگه رو میتونین توی خیابونها پیدا کنین که چند تا نوشته در کنارش روی زمین افتاده : "من میخوام تمام چیزهایی رو که تا الان دیدم بنویسم...شاید یه طوری به دردت بخوره...اگه دارای اینو میخونی به احتمال زیاد به این معنی هست که من تا الان مردم..."
آیا این نوشته توسط یک هیولا نوشته شده ؟ خیر توسط یک انسان نوشته شده و فقط جیمز هستش که این انسان مرده رو مثل یک هیولا میبینه...
** SH 2 : همون نوشته درباره ی هیولاها توضیح میده : " به نظر میرسه که به صدا حساس هستند...همچنین به طور شدیدی به نور حساسیت نشون میدن...این هیولاها رو میتونی بکشی "
این موجوداتی که مثال زده شده بودن میتونن ببینن , میتونن بشنون و در قسمت سوم حتی میتونستن بو هم بکنن...درست مثل انسانهای معمولی و صد البته حیوانات...
**SH 2 : در جنوب شرقی نقشه جایی که یک پل خراب شده در بازی هست یک هیولای دیگه روی زمین افتاده و یک نقشه در کنارشه...توی نقشه یک پارکینگ و یک محل بازی بولینگ علامتگذاری شده...پس هیولاها میدونن پارکینگ چیه و بولینگ بازی کردنو دوست دارن !!!
**SH 2 : جاییکه اولین هیولای بازی رو کشتین رو یادتونه ؟ بعد از بیرون اومدن از Brookhaven Hospital به اونجا برید و یه نگاهی بهش بندازین...میبینید که جلوی همون دروازه ایی که اون هیولا رو کشتین رو با نوارهای زردرنگ بستن و یک خط "بررسی پلیس" دور تا دور محل قتل کشیده شده...
پس اگه یک هیولا رو بکشی پلیسها میان و اونجا رو به عنوان یک محل قتل انسان بررسی میکنن ؟! نه عزیزانم...کسی که کشته بودین از اول هم یک انسان بوده که شما متفاوت از بقیه میدیدینش ! در واقع تا اینجا هیولاهایی که کشته بودین همه انسان بودن فقط شما اونها رو اشتباه میدیدین !
**SH 2 : در آخرین دیدارتون با آنجلا , اون شما رو مادرش میبینه...اگه آنجلا میتونه شما رو مثل مادر مرده اش ببینه پس چرا شما نتونین بقیه ی مردم رو مثل هیولاها ببینین ؟
** SH 3 : با توجه به LM شما متوجه میشین که کسی که پدر Heather رو کشت و به "Missionary" معروف هست یکی از اعضای فرقه بوده که تحت قدرت کلودیا تغییر پیدا کرده بود...به نظر Heather کسی که پدرش رو کشته بود یه هیولا بوده در حالیکه این هیولا کسی جز یکی از اعضای فرقه نبوده...پس طبق یک منبع کاملا قابل اطمینان (LM) شخصیت Heather کسی رو بعنوان هیولا میدیده که فقط یک انسان معمولی بوده...
** SH 3 : بخاطر دلایلی فقط Heather شخصیت Leonard یعنی پدر کلودیا رو یک هیولا میبینه...هیچکدوم از شخصیتهای دیگر این فرد رو یک هیولا نمیبینن...
** SH 3 : Lost Memories تاکید میکنه که حرفی که Vincent به Heather زده درست بوده...بذارین یکبار دیگه اون حرف رو یادتون بندازم :
Vincent : " تو بدترین فردی هستی که توی این اتاقه...تو اینجا اومدی و از کشتن اونها و شنیدن صداها و فریادهاشون از درد لذت میبری...تو وقتی که پاتو روشون میکوبونی حال میکنی که زندگیشون رو از اونها گرفتی..."
Heather : "داری درباره ی هیولاها صحبت میکنی ؟ "
Vincent : " هیولاها ؟!؟!؟!؟! اونا به نظر تو مثل هیولا هستن ؟!؟!؟!؟ "
یک لحظه به نظر میرسه که Heather با فهمیدن اینکه تمام کسانی که کشته فقط انسانهای معمولی بودن میخواد بالا بیاره...Heather با گفتن "وای نه !" حالتی بهش دست میده که انگار میخواد بالا بیاره...
Vincent : "نگران نشو ! فقط یه شوخی بود ! "
ولی طبق LM متوجه میشیم حرفی که Vincent زد شوخی نبوده و Heather در تمام مراحل داشته انسانهای معمولی رو به خیال اینکه هیولا هستن میکشته...
همونطوری که Cybil هم به Harry گفت : "قبل از اینکه ماشه رو بکشی , بدون که داری به کی شلیک میکنی..." ولی آیا یک آدم فریب خورده میتونه بگه هیولایی که جلوی روش میبینه واقعیه یا نه ؟! نه نمیتونه بگه ! برای همینه که همیشه گفتن " هیچوقت یک روانی رو مسلح نکنین..."
بیشتر انسانها با کشتن همنوعانشون یک نوع حس خبط و خطا در خود حس میکنن...صحبت جیمز رو که در قسمت کارخانه ی گوشت یادتون هست؟ همون حرفی که بعد از کشتن ادی زد : " من...من یه انسان رو کشتم...یه انسان رو کشتم..."
ولی همونطوری که قبلا هم نوشتم , ذهن مثل اصل لوشاتلیه سعی میکنه که علت ناراحتی انسان رو از بین ببره برای همین کشتن هیولاها تاثیری به اندازه ی کشتن یک انسان بر فرد نمیگذاره...Heather در قسمتی از بازی با لبخند به یک هیولا میگه : " خب ! فکر کنم که تو یک انسان نیستی !" و سپس هیولا رو میکشه...
***در اینجا ما میتونیم به نظریه های خلافکاران رجوع کنیم که اشاره میکنه که بعضی از خلافکاران روانی بخاطر اختلافهای شخصی به افراد حمله نمیکنن بلکه بخاطر این به بقیه حمله میکنن چونکه اونها رو نمادی از ترسها و یا خاطراتشون میبینن...
به عنوان مثال حمله به بچه های کوچیک توسط روانی ها بیشتر به این خاطر بوده که این بچه ها نمادی از گذشته ی دردآور این افراد روانی بوده اند و به همین دلیل احساس ترس رو در این افراد به وجود میاوردند که باعث حمله ی این افراد روانی به بچه های کوچک و بی گناه میشده...
ج) آیا تمام هیولاها واقعیند ؟
من هنوز هم شک دارم که *تمام* هیولاها انسان باشن...مواردی هست که در اونها هیولاها نمیتونن انسان باشن...اینها یا کسانی هستند که مرده اند و در Otherworld گیر افتاده اند و یا تخیلات و توهمات شخصیت بازی هستند...
** SH 1 : این موضوع برای همه روشنه که هیولاهای حشره مانند بازی همه ساخته و پرداخته ی ذهن Alessa هستند نه مردم پرنده ی شهر Silent Hill...
** SH 4 : سگهایی که از توالت اول بازی میپرن بیرون ارتباطی با انسانها ندارن !
اگر از این مقاله خوشتون اومد و تا اینجا رو خوندید ادامه رو میتونید در پست بعدی بخونید (Atlas)
