مولانا و مفهوم من
ارسال شده: جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲, ۱۲:۴۳ ق.ظ
مولانا و مفهوم من
[External Link Removed for Guests]
دکتر امیرحسین ماحوزی
چکیده
با غور در شعر مولانا به طور مشخص به دو نوع “من” برمیخوریم. یک منِ دروغین که تنها تصویر و سایهای از من حقیقی است؛ در برابر منی دیگر که حقیقی است و مفهوم واقعی هستی انسان را تشکیل میدهد.
در این مقاله بر آنیم تا ویژگیهای این دو نوع “من”را برشماریم، شباهتها و تفاوتهای آن دو را بازیابیم و در نهایت چگونگی گذر از منِ کاذب به من حقیقی را نشان دهیم. در این رهگذر از روانشناسی نیز بهره بردهایم؛ چه، تجلی آن من دروغین بهویژه در نوعی اختلال شخصیت به نام اختلال شخصیت خودشیفته دیده میشود. مولانا در برابر چنین رویکردی به جهان ایستادگی میکند و تمرکز اصلی خویش را بیش از هر موضوع دیگری بر مبارزه با این حس خودبزرگبینیِ سرابگونه مینهد. او به انسان برای نیازش به تمجید هشدار میدهد و از طریق نشاندادن ارزش واقعی انسان به او – از طریق عشق- حس حقارت بشر را که منجر به خودبزرگبینی میشود، از او میستاند. او عشق را در جهان بیثبات عاطفی، درمان دردها میخواند و رمز چیرگی بر خودبزرگبینی. از سوی دیگر او با رسیدن به حقیقت اصلی خویش، در شوری از وجد و عاطفه، حالتی خداگونه میپذیرد که تفکیک آن از ادعایی حاکی از خودشیفتگی محض و تصویر دروغین آن، ضروری است و گاه دشوار. او در اوج تجربیات وجدآسای خویش در سطح فَرامَن، قدرت، دانایی و حضور مطلق مییابد. آسیبناپذیر و بینظیر است. نشاندادن تفاوت این دو عرصه و دو گونه از حالات شخصیتی که ظاهری یکسان دارند و بیان حساسیت مولانا در نمودن این تفاوت مورد توجه این مقاله قرار گرفته است.
کلید واژهها: مولانا، من، فرامن، هویت، خودشیفتگی، مثنوی، کلیات شمس.
مولانا و مفهوم من
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
هنوز از پس قرنها، پرسش درباره مفهوم “من” پرسش بنیادین بشریت است. این عرصه همان عرصۀ اصلی جنگ بشری است که با زوجهای متضاد معناییِ هستی / نیستی و راستی/ دروغ پیوند میخورد. به راستی آیا تصویری که من از خویشتن خویش دارد، تصویری راستین است یا دروغین؟ به عبارت دیگر آیا ما هستیم یا هستی موهوم ما پردهای است بر هستی حقیقی ما؟ در زمانۀ آشوبزده، این هویت بیش از پیش مورد پرسش قرار میگیرد. آیا من آنگونه که میاندیشم، هستم؟
با غور در شعر مولانا به طور مشخص به دو نوع “من” برمیخوریم. یک من دروغین که تنها تصویر و سایهای از من حقیقی است؛ در برابر منی دیگر که حقیقی است و مفهوم واقعی هستی انسان را تشکیل میدهد.
به جرات میتوان گفت مولانا از ابتدای نینامه تا پایان دفتر ششم مثنوی، اصلیترین موضوع خود را شناخت تفاوت میان این دو “من” قرار میدهد. انسان تا وقتی که همچون “نی” از منِ مجازی خویش خالی نشود به حقیقت خویش دست نخواهد یافت. این دو “من” به رغم تفاوت بنیادی به طرزی شگفتانگیز به یکدیگر شباهت دارند و از این رو سالک، فریفتۀ تصویر پُرنقش من کاذب میشود. مولانا –که گویی تمامی آلام بشر را مربوط به این خطا میداند- از تمامی نیروهای خویش بهره میگیرد تا ما تفاوت این دو را در اعماق بازیابیم و از شباهت ظاهری این دو در سطح و ظاهر گذر کنیم.
بنابراین ابتدا با نگاهی به استورۀ نارسیس به بررسی من کاذب در شخصیت خودشیفته یا نارسیسیست میپردازیم و آن را با منِ سایهوار مولانا مقایسه میکنیم. سپس نگاهی به منِ حقیقی مولانا خواهیم افکند و به دنبال آن، شباهتها و تفاوتهای این دو من را باز خواهیم گفت. در نهایت به روشهای مبارزۀ مولانا برای رهایی از من سایهوار و رسیدن به من برتر پرداخته خواهد شد.
استوره نارسیس
برابر روایت “اووید” در “متامورفوزیس”، نارسیس، جوان زیبایی بود که عشق را حقیر و ناچیز میشمرد. تیرزیاس درباره او پیشگویی میکند که “کودک، عمر زیادی خواهد کرد، اگر به خود نگاه نکند.” چون نارسیس به سن رشد رسید، مورد علاقه جمع زیادی از دختران و الههها قرار گرفت،اما اما او به همه آنان بیاعتنا بود. عاقبت اکو (echo) یکی از الههها عاشق او شد. اما توانایی بازگوکردن عشق خویش را به او نداشت، چراکه “جونو” او را از قدرت تکلم محروم ساخته بود. او تنها میتوانست سخنان دیگران را تکرار کند. او تنها در پی نارسیس میرفت و به نظاره مینشست. روزی در بیشه با دریافتن اینکه کسی در پی اوست، رو برمیگرداند و میپرسد: آیا کسی آنجا هست؟ اکو مشتاقانه میگوید: “هست! هست!” اما نارسیس او را از خود میراند و اکو دلشکسته از آنجا میرود. دخترانی که مورد تحقیر او واقع شدند، تنبیه او را از خدایان خواستند. نمسیس صدای آنها را شنید و او را تنبیهی سخت کرد. نارسیس در حالی که برای رفع عطش سر به برکهای فرو میبرد تا آب بنوشد، عاشق تصویر خود در آب میشود. او روی تصویر خود چندان خم شد که پس از اندک زمانی جان سپرد. در مکانی که او جان سپرد گلی روییده شد که نارسیس نام داشت. (گریمال،”نارسیس”)
دقت استوره خیرهکننده است. نارسیسیستها یا افراد خودشیفته توسط اکو و بازتابهای شخصیت ناسازگار خویش هر روز سرزنش میشوند. برخلاف باور معمول، آنان عاشق خود نیستند، بلکه شیفتۀ تصویر خویش میشوند. عشق به خود حقیقی به گونهای با عشق ما به بازتاب خود متفاوت است. عاشق تصویری از خودشدن دو مشکل عمده در پی دارد:
۱- همواره فرد نیاز به حضور تصویر دارد تا عشق ادامه یابد. چنانکه نارسیس توانایی گذشتن از کنار تصویر خود را ندارد.
۲- معیاری درست که بر مبنای آن بتوانیم بگوییم این بازتاب درست است یا نه، وجود ندارد. (Vaknin,2003,27)
آنچه دیده میشود عشق افراد خودشیفته به خود است، اما در حقیقت آنها عاشق تاثیری هستند که بر مردم میگذارند. آنها شیفتۀ خود نیستند، بلکه نیرویی که هر دم آنها را سرزنش میکند و بیارزش میخواند سبب میشود تا آنها به سوی تصویری دروغین از خویش پناه ببرند؛ تصویری آسیبناپذیر و دوستداشتنی. یک فرد خودشیفته مرتب در اندیشه فرافکنی تصویری دوستداشتنی از خویش است؛ چراکه از طریق این تصویر و باز دیدن اثر آن بر دیگری است که عشق را درک میکند. بارزترین ویژگی این تصویر، دوستداشتنیبودن آن است. فرد خودشیفته به دنبال ساختن این تصویر کاذب از نفس خویش، از واقعیت و من حقیقی خود دور میشود. هر چه تصویر زیباتر و دوستداشتنیتر باشد و محیط بیرونی را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد، او از نفس حقیقی خویش دورتر میشود. یک فرد خودشیفته به حقیقت این تصویر برساخته خویش باوری ندارد. تصویر او از خویش به طور معمول آسیبناپذیر است. قدرت، دانایی، حضور، زیبایی، دارایی و عشق بینهایت دارد. خیرهکننده است و ایدهآل. او البته درون باور خویش، خود را چنین نمیپندارد. حس تحقیری عمیق این باور را از او میستاند، تنها نگاهها و رفتارهای تأییدکننده بیرونی است که او را بر این باور استوار میکند تا هنگامی که این تأیید از بیرون گرفته میشود، این تصویر کاذب پابرجا باقی میماند و منِ واقعی روز به روز تحلیل میرود و فرسوده میشود. (Vaknin,2003:28)
در روانپزشکی، این بیماران در گروه اختلال شخصیت ردهبندی میشوند. با توجه به معیارهای DSM IV –که تازهترین طبقهبندی بیماریهای روانپزشکی را ارائه میکند- ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته از این قرار است:
۱- احساس خودبزرگبینانه مبنی بر مهمبودن خود. (انتظار دارد بدون موفقیتهای مناسب، فرد برتر شناخته شود.)
۲- اشتغال ذهنی با تخیلات موفقیت، قدرت، استعداد، درخشندگی، زیبایی و عشق ایدهآل
۳- معتقد است که فردی استثنایی و خاص است و فقط افراد یا نهادهای استثنایی و خاص میتوانند او را بفهمند.
۴- نیازمند تمجید و تحسین افراطی است.
۵- احساس صاحب استحقاقبودن یا شایستگی دارد. باید با انتظارات او موافقت حتمی کرد.
۶- از دیگران در روابط میانفردی بهرهکشی میکند.
۷- فاقد همحسی است. نسبت به شناخت و همانندسازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.
۸- غالبا نسبت به دیگران حسادت میورزد یا معتقد است که دیگران به او حسودی میکنند.
۹- نگرش یا رفتارهای خودخواهانه و پرنخوت نشان میدهد.
از این ۹ مورد اگر پنج خصوصیت در فردی وجود داشته باشد، میتوان او را شخصیت خودشیفته خواند. درمان، بینهایت دشوار است؛ چراکه برای درمان، این افراد باید دست از خودشیفتگی بکشند. این افراد احساسی خودبزرگبینانه از مهمبودن خود دارند. تحمل انتقاد ندارند و با انتقاد یا دچار خشم میشوند یا کاملا بیتفاوتاند. روابط آنان شکننده است، قدرت همحسی ندارند. این بیماران، احترام به نفس شکننده دارند و مستعد ابتلا به افسردگیاند (کاپلان وسادوک، ۲۰۰۳/۱۳۸۲: ۴۵۷). در مقیاس خودشیفتگی موری (۱۹۳۸) تأکید بر آن است که این افراد اصل را بر نظر دیگران متوجه میکنند. در پرسشنامه راسکین و هال (۱۹۷۹) نیز به مرکز توجهبودن، خاصبودن، رسیدن به هر آنچه فرد میخواهد و حسد نسبت به مردم تأکید شده است.(پروین، ۱۳۸۱: ۱۸۱)
ادامه دارد…
[External Link Removed for Guests]
دکتر امیرحسین ماحوزی
چکیده
با غور در شعر مولانا به طور مشخص به دو نوع “من” برمیخوریم. یک منِ دروغین که تنها تصویر و سایهای از من حقیقی است؛ در برابر منی دیگر که حقیقی است و مفهوم واقعی هستی انسان را تشکیل میدهد.
در این مقاله بر آنیم تا ویژگیهای این دو نوع “من”را برشماریم، شباهتها و تفاوتهای آن دو را بازیابیم و در نهایت چگونگی گذر از منِ کاذب به من حقیقی را نشان دهیم. در این رهگذر از روانشناسی نیز بهره بردهایم؛ چه، تجلی آن من دروغین بهویژه در نوعی اختلال شخصیت به نام اختلال شخصیت خودشیفته دیده میشود. مولانا در برابر چنین رویکردی به جهان ایستادگی میکند و تمرکز اصلی خویش را بیش از هر موضوع دیگری بر مبارزه با این حس خودبزرگبینیِ سرابگونه مینهد. او به انسان برای نیازش به تمجید هشدار میدهد و از طریق نشاندادن ارزش واقعی انسان به او – از طریق عشق- حس حقارت بشر را که منجر به خودبزرگبینی میشود، از او میستاند. او عشق را در جهان بیثبات عاطفی، درمان دردها میخواند و رمز چیرگی بر خودبزرگبینی. از سوی دیگر او با رسیدن به حقیقت اصلی خویش، در شوری از وجد و عاطفه، حالتی خداگونه میپذیرد که تفکیک آن از ادعایی حاکی از خودشیفتگی محض و تصویر دروغین آن، ضروری است و گاه دشوار. او در اوج تجربیات وجدآسای خویش در سطح فَرامَن، قدرت، دانایی و حضور مطلق مییابد. آسیبناپذیر و بینظیر است. نشاندادن تفاوت این دو عرصه و دو گونه از حالات شخصیتی که ظاهری یکسان دارند و بیان حساسیت مولانا در نمودن این تفاوت مورد توجه این مقاله قرار گرفته است.
کلید واژهها: مولانا، من، فرامن، هویت، خودشیفتگی، مثنوی، کلیات شمس.
مولانا و مفهوم من
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
هنوز از پس قرنها، پرسش درباره مفهوم “من” پرسش بنیادین بشریت است. این عرصه همان عرصۀ اصلی جنگ بشری است که با زوجهای متضاد معناییِ هستی / نیستی و راستی/ دروغ پیوند میخورد. به راستی آیا تصویری که من از خویشتن خویش دارد، تصویری راستین است یا دروغین؟ به عبارت دیگر آیا ما هستیم یا هستی موهوم ما پردهای است بر هستی حقیقی ما؟ در زمانۀ آشوبزده، این هویت بیش از پیش مورد پرسش قرار میگیرد. آیا من آنگونه که میاندیشم، هستم؟
با غور در شعر مولانا به طور مشخص به دو نوع “من” برمیخوریم. یک من دروغین که تنها تصویر و سایهای از من حقیقی است؛ در برابر منی دیگر که حقیقی است و مفهوم واقعی هستی انسان را تشکیل میدهد.
به جرات میتوان گفت مولانا از ابتدای نینامه تا پایان دفتر ششم مثنوی، اصلیترین موضوع خود را شناخت تفاوت میان این دو “من” قرار میدهد. انسان تا وقتی که همچون “نی” از منِ مجازی خویش خالی نشود به حقیقت خویش دست نخواهد یافت. این دو “من” به رغم تفاوت بنیادی به طرزی شگفتانگیز به یکدیگر شباهت دارند و از این رو سالک، فریفتۀ تصویر پُرنقش من کاذب میشود. مولانا –که گویی تمامی آلام بشر را مربوط به این خطا میداند- از تمامی نیروهای خویش بهره میگیرد تا ما تفاوت این دو را در اعماق بازیابیم و از شباهت ظاهری این دو در سطح و ظاهر گذر کنیم.
بنابراین ابتدا با نگاهی به استورۀ نارسیس به بررسی من کاذب در شخصیت خودشیفته یا نارسیسیست میپردازیم و آن را با منِ سایهوار مولانا مقایسه میکنیم. سپس نگاهی به منِ حقیقی مولانا خواهیم افکند و به دنبال آن، شباهتها و تفاوتهای این دو من را باز خواهیم گفت. در نهایت به روشهای مبارزۀ مولانا برای رهایی از من سایهوار و رسیدن به من برتر پرداخته خواهد شد.
استوره نارسیس
برابر روایت “اووید” در “متامورفوزیس”، نارسیس، جوان زیبایی بود که عشق را حقیر و ناچیز میشمرد. تیرزیاس درباره او پیشگویی میکند که “کودک، عمر زیادی خواهد کرد، اگر به خود نگاه نکند.” چون نارسیس به سن رشد رسید، مورد علاقه جمع زیادی از دختران و الههها قرار گرفت،اما اما او به همه آنان بیاعتنا بود. عاقبت اکو (echo) یکی از الههها عاشق او شد. اما توانایی بازگوکردن عشق خویش را به او نداشت، چراکه “جونو” او را از قدرت تکلم محروم ساخته بود. او تنها میتوانست سخنان دیگران را تکرار کند. او تنها در پی نارسیس میرفت و به نظاره مینشست. روزی در بیشه با دریافتن اینکه کسی در پی اوست، رو برمیگرداند و میپرسد: آیا کسی آنجا هست؟ اکو مشتاقانه میگوید: “هست! هست!” اما نارسیس او را از خود میراند و اکو دلشکسته از آنجا میرود. دخترانی که مورد تحقیر او واقع شدند، تنبیه او را از خدایان خواستند. نمسیس صدای آنها را شنید و او را تنبیهی سخت کرد. نارسیس در حالی که برای رفع عطش سر به برکهای فرو میبرد تا آب بنوشد، عاشق تصویر خود در آب میشود. او روی تصویر خود چندان خم شد که پس از اندک زمانی جان سپرد. در مکانی که او جان سپرد گلی روییده شد که نارسیس نام داشت. (گریمال،”نارسیس”)
دقت استوره خیرهکننده است. نارسیسیستها یا افراد خودشیفته توسط اکو و بازتابهای شخصیت ناسازگار خویش هر روز سرزنش میشوند. برخلاف باور معمول، آنان عاشق خود نیستند، بلکه شیفتۀ تصویر خویش میشوند. عشق به خود حقیقی به گونهای با عشق ما به بازتاب خود متفاوت است. عاشق تصویری از خودشدن دو مشکل عمده در پی دارد:
۱- همواره فرد نیاز به حضور تصویر دارد تا عشق ادامه یابد. چنانکه نارسیس توانایی گذشتن از کنار تصویر خود را ندارد.
۲- معیاری درست که بر مبنای آن بتوانیم بگوییم این بازتاب درست است یا نه، وجود ندارد. (Vaknin,2003,27)
آنچه دیده میشود عشق افراد خودشیفته به خود است، اما در حقیقت آنها عاشق تاثیری هستند که بر مردم میگذارند. آنها شیفتۀ خود نیستند، بلکه نیرویی که هر دم آنها را سرزنش میکند و بیارزش میخواند سبب میشود تا آنها به سوی تصویری دروغین از خویش پناه ببرند؛ تصویری آسیبناپذیر و دوستداشتنی. یک فرد خودشیفته مرتب در اندیشه فرافکنی تصویری دوستداشتنی از خویش است؛ چراکه از طریق این تصویر و باز دیدن اثر آن بر دیگری است که عشق را درک میکند. بارزترین ویژگی این تصویر، دوستداشتنیبودن آن است. فرد خودشیفته به دنبال ساختن این تصویر کاذب از نفس خویش، از واقعیت و من حقیقی خود دور میشود. هر چه تصویر زیباتر و دوستداشتنیتر باشد و محیط بیرونی را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد، او از نفس حقیقی خویش دورتر میشود. یک فرد خودشیفته به حقیقت این تصویر برساخته خویش باوری ندارد. تصویر او از خویش به طور معمول آسیبناپذیر است. قدرت، دانایی، حضور، زیبایی، دارایی و عشق بینهایت دارد. خیرهکننده است و ایدهآل. او البته درون باور خویش، خود را چنین نمیپندارد. حس تحقیری عمیق این باور را از او میستاند، تنها نگاهها و رفتارهای تأییدکننده بیرونی است که او را بر این باور استوار میکند تا هنگامی که این تأیید از بیرون گرفته میشود، این تصویر کاذب پابرجا باقی میماند و منِ واقعی روز به روز تحلیل میرود و فرسوده میشود. (Vaknin,2003:28)
در روانپزشکی، این بیماران در گروه اختلال شخصیت ردهبندی میشوند. با توجه به معیارهای DSM IV –که تازهترین طبقهبندی بیماریهای روانپزشکی را ارائه میکند- ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته از این قرار است:
۱- احساس خودبزرگبینانه مبنی بر مهمبودن خود. (انتظار دارد بدون موفقیتهای مناسب، فرد برتر شناخته شود.)
۲- اشتغال ذهنی با تخیلات موفقیت، قدرت، استعداد، درخشندگی، زیبایی و عشق ایدهآل
۳- معتقد است که فردی استثنایی و خاص است و فقط افراد یا نهادهای استثنایی و خاص میتوانند او را بفهمند.
۴- نیازمند تمجید و تحسین افراطی است.
۵- احساس صاحب استحقاقبودن یا شایستگی دارد. باید با انتظارات او موافقت حتمی کرد.
۶- از دیگران در روابط میانفردی بهرهکشی میکند.
۷- فاقد همحسی است. نسبت به شناخت و همانندسازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.
۸- غالبا نسبت به دیگران حسادت میورزد یا معتقد است که دیگران به او حسودی میکنند.
۹- نگرش یا رفتارهای خودخواهانه و پرنخوت نشان میدهد.
از این ۹ مورد اگر پنج خصوصیت در فردی وجود داشته باشد، میتوان او را شخصیت خودشیفته خواند. درمان، بینهایت دشوار است؛ چراکه برای درمان، این افراد باید دست از خودشیفتگی بکشند. این افراد احساسی خودبزرگبینانه از مهمبودن خود دارند. تحمل انتقاد ندارند و با انتقاد یا دچار خشم میشوند یا کاملا بیتفاوتاند. روابط آنان شکننده است، قدرت همحسی ندارند. این بیماران، احترام به نفس شکننده دارند و مستعد ابتلا به افسردگیاند (کاپلان وسادوک، ۲۰۰۳/۱۳۸۲: ۴۵۷). در مقیاس خودشیفتگی موری (۱۹۳۸) تأکید بر آن است که این افراد اصل را بر نظر دیگران متوجه میکنند. در پرسشنامه راسکین و هال (۱۹۷۹) نیز به مرکز توجهبودن، خاصبودن، رسیدن به هر آنچه فرد میخواهد و حسد نسبت به مردم تأکید شده است.(پروین، ۱۳۸۱: ۱۸۱)
ادامه دارد…