جنگ ويتنام
ارسال شده: چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۹ ب.ظ
نبرد۸۸:جنگ خليج خوكها
در ۱۹۵۹ به دنبال پيروزى چپگراها به رهبرى فيدل كاسترو در كوبا آمريكا پس از ۶۰ سال در نزديكى مرزهاى خود با يك خطر جدى روبرو شد به ويژه آنكه فيدل جوان علاقه زيادى به نزديك شدن به اتحاد جماهير شورورى داشت. اين وضعيت براى ايالات متحده قابل تحمل نبود بنابراين در اواخر سال ۱۹۶۰ دولت كندى تصميم گرفت با كمك نيروهاى طرفدار رهبر قبلى كوبا (باتيستا) و عوامل CIA حمله اى به سواحل كوبا را ترتيب دهد.
اين نيروها حدود ۶ ماه در گواتمالا آموزش جنگ هاى چريكى ديده و به تدريج آماده اجراى يك جنگ كلاسيك شدند و در حالى كه در ۱۱ آوريل ۱۹۶۱ بالغ بر ۵ هزار نفر مى شدند به همراه ۷ كشتى كوچك از گواتمالا و لوييزياناى آمريكا عازم «خليج خوكها» در كوبا شدند.
بلافاصله ۸ هواپيماى بزرگ بى -۲۶ آمريكايى نيز با خدمه كوبايى (مخالفان فيدل كاسترو) از نيكاراگوئه به پرواز درآمده و ۳ فرودگاه اصلى كوبا را بمباران كردند.
واكنش به موقع
على رغم آنكه كاسترو اصلاً انتظار چنين حركت برنامه ريزى شده اى را نداشت (او در اين زمان تمام تلاش خود را وقف ايجاد واحدهاى آموزشى و اعزام آن به مناطق فقير كوبا كرده بود). اما موفق شد نيروهاى انقلابى خود را سريع بسيج كند و به سرعت خود را به منطقه مورد تهاجم برساند. از طرف ديگر بمباران هوايى بى - ۲۶ها هيچ اثرى به قدرت ناوگان هوايى كوبا نگذاشت.
از روز ۱۲ آوريل به بعد مهاجمان با مقاومت هاى سازمان يافته انقلابيون در محورهاى اصلى مواجه شدند و آنها كه براى يك مبارزه سهل و آسان خود را آماده كرده بودند دريافتند كه انقلابيون اگرچه از يك ارتش منظم بى بهره اند اما مى توانند از پس ۵ هزار نيروى مزدور برايند.
شدت نبرد در روزهاى بعد افزايش يافت اما مهاجمان نتوانستند از ساحل خليج خوكها جلوتر بروند چرا كه ورود ۶ هواپيماى قديمى دولت كوبا كه به زحمت راه اندازى شده بودند مانع پيشروى نيروهاى موتوريزه و تانك مزدوران شد.
در روز ۱۷ آوريل هواپيماهاى آمريكايى (تحت فرمان خلبانان مزدور) آخرين تلاش را براى پاكسازى نيروهاى بر سر راه ارتش به اصطلاح آزادى بخش (ضد دولت كاسترو) كرد اما نتيجه اين امر سقوط چند فروند اين هواپيماها بود و بالعكس انقلابيون با حمله متقابل مهاجمان را به دريا ريختند. در آخرين ساعات جنگ رؤساى «سيا» و ستاد ارتش آمريكا از كندى خواستند تا اجازه دهد تا رزمناوهاى آمريكايى با آتشبارى، انقلابيون را عقب برانند تا مهاجمان فرصت عقب نشينى بيابند اما كندى «عاقلانه» با اين اقدام مخالفت كرد. چرا كه باخبر شد كه خروشچف علناً اعلام كرده، با هر اقدام مستقيم نظامى آمريكا عليه كوبا مخالف است. جنگ خليج خوكها در ۱۷ آوريل به پايان رسيد در حالى كه ۳۰۰ كشته و ۱۱۱۳ اسير براى مهاجمان در برداشت.
نتيجه نبرد
جنگ خليج خوكها جنگى كوتاه و كوچك محسوب مى شود اما بى ترديد اثر سياسى آن بسيار زياد بود. هنوز پس از نيم قرن از آن تاريخ كوبا در «زيربينى» ايالات متحده به رهبرى فيدل كاسترو ماهيت ضد آمريكايى خود را حفظ كرده و آماده است تا هر تهاجمى را پاسخ دهد.
كوبا در زمان خود يك «سمبل» بود و اگر آمريكا مى توانست در نبرد خليج خوكها كاسترو را سرنگون كند بعدها با جنبش هاى چپگرايانه در نيكاراگوئه، شيلى و السالوادور مواجه نمى شد. كوبا در تمام سالهاى جنگ سرد استخوانى در گلوى آمريكا بود. اين كشور در ۱۹۶۲ در پى بحران موشكى كوبا (استقرار موشكهاى روس در خاك اين كشور كه منجر به واكنش سريع كندى شد و جهان را به آستانه يك جنگ برد) نشان داد كه آماده است تا هر جا كه طرف روس مايل باشد جلو برود.
كوبا بين سالهاى ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۹ به ۱۵ كشور جهان نيرو فرستاد تا مانع پيروزى دولتهاى راستگرا و يا كودتاچيان شود. اين كشور در جنگ سرد مبدل به بازوى اتحاد شوروى شد و شايد دليل اين تندروى ها همان حركت ناجوانمردانه خليج خوكها باشد.
شكست عمليات خليج خوكها اثر بدى براى دولت كندى داشت اگر چه كندى با قبول شكست جمله معروفى گفت: «پيروزى صد پدر دارد اما شكست يتيم است من مسؤوليت اقدامات دولت را برعهده مى گيرم.»
نبرد۸۹:جنگ هند و پاكستان
در شبه قاره هند از ۶۰ سال قبل به اين سو بين ۲ كشور پرجمعيت هند و پاكستان درگيرى بوده كه ريشه اين منازعه به كشمير بازمى گردد. در ماه مه ۱۹۶۵ با توسل به زور توسط هند بحران كشمير از فاز سياسى وارد فاز نظامى شد.
ابتدا يك گردان نيروى هندى با عبور از خط آتش بس سال ،۱۳۴۹ پاسگاه پاكستانى را در كارگيل اشغال كردند و به دنبال اعتراض مردم مسلمان كشمير در ماه ژوئن هند ۱۵۰ هزار نيروى خود را به شمال هند اعزام كرد.
اين اقدام سبب شد تا هزاران نيروى داوطلب از كشمير آزاد و مرز پاكستان بگذرند تا به كمك مردم كشمير هند بشتابند. از اين زمان به بعد ۲ كشور كليه مذاكرات را كنار گذاشته و جنگى تمام عيار را آغاز كردند.
البته نبايد از ياد برد كه اگرچه در نبرد ۱۹۶۵ هند آغاز كننده جنگ بود اما هنديها طى ۲ دهه قبل از آن همواره در بحث كشمير كوتاه آمده و على رغم برترى قوا تن به عقب نشينى در برابر پاكستان در دهه ۵۰ داده بودند. اما از سوى ديگر مردم مسلمان كشمير نيز در اين سالها همواره خواستار استقلال از دولت هندوى هندوستان بوده اند.
آغاز جنگ
پس از آنكه هندى ها اعلام كردند بخشى از مهاجمان كشميرى نظاميان پاكستانى هستندكه لباس محلى پوشيده اند، ۱۵۰ هزار نيروى خود را در چند محور به حركت درآورده و با در هم كوبيدن نيروهاى مرزبان و پراكنده پاكستانى وارد بخش كشمير آزاد (تحت حاكميت پاكستان) شدند و ظرف مدت كوتاهى به عمق ۴۰ كيلومترى پاكستان رسيدند.
ژنرال ايوب خان رهبر پاكستان در اين زمان دستور بسيج قوا براى برخورد با نيروهاى هندى را داد حال آنكه در اين زمان نيروهاى هندى به ۲۱ كيلومترى مظفرآباد (مركز كشمير پاكستان) رسيده بودند.
در اول سپتامبر ۱۹۶۵ هزاران نيروى پاكستانى در جنوب اسلام آباد (راولپندى) با عبور از مرز پاسگاههاى مرزى هند را تصرف كردند.
هند كه انتظار حمله پاكستان در چندصد كيلومترى كشمير را نداشت از نيروى هوايى استفاده كرد و در حملاتى وسيع صدها تانك و خودروى پاكستانى را به آتش كشيد. اما سرعت عمل و پايدارى پاكستانى ها سبب شد تا آنها بتوانند تا بر جاده جامو - سرى نگه كه راه ورود هندى ها به كشمير هند بود مسلط شوند.
هند از اين لحظه به بعد درنگ را جايز ندانست و با تجهيز قوا در نزديكى لاهور پاكستان جبهه جديدى را باز كرد و از ۳ جناح حمله اى گازانبرى را براى تسخير اين شهر مهم پاكستان آغاز كرد.
اين نيروها با استفاده از برترى قواى ۴ بر يك خود در برابر پاكستانى ها به پيروزى اوليه رسيده ولى در حوالى لاهور در پى شكست نيروى هوايى هند از پاكستان و از دست دادن پشتيبانى هوايى از يك طرف و مقابله مردانه و مؤثر پاكستانى ها، تن به توقف دادند. اگر هندى ها مى توانستند جاده لاهور به حيدرآباد (در جنوب پاكستان) را قطع كنند به نقطه مناسبى رسيده بودند، اما توافق آنها در ۶ سپتامبر سبب شد تا مجبور به تن دادن به فشارهاى بين المللى شوند. هنديها در اين زمان از سوى دنيا به دليل حمله بى دليل به لاهور مورد ملامت قرار گرفته بودند و آن طرف چينى ها كه در ۱۹۶۲ با هند جنگيده بودند اين كشور را تلويحاً تهديد به مداخله نظامى كردند.
بنابراين در ۲۳ سپتامبر ۲ طرف بدون آنكه به نتيجه اى دست يافته باشند آتش بس را قبول كردند حال آنكه «گرفتارى كشمير» حل نشده باقى مانده بود. در اين نبرد هندى ها در برابر سقوط ۷۰ هواپيما تنها ۱۹ هواپيماى پاكستانى را ساقط كردند حال آنكه در نبردهاى زمينى تانكهاى پاكستانى ضربات سختى از هنديها متحمل شدند.
نتيجه نبرد
جنگ سپتامبر ۱۹۶۵ هند و پاكستان حداقل ۷ تا ۱۰ هزار كشته به جا گذاشت و شايد اگر فشار دهها سياستمدار معروف جهان نظير ناصر، كاسيگين، چوئن لاى، جانسون و... و تهديد چين نبود نبرد مذكور شدت مى يافت و صدها هزار نفر از نيروهاى اين ۲ كشور فقير جنوب آسيا كشته مى شدند.
اگرچه اين جنگ اثر فورى براى هيچ يك از دو طرف نداشت اما سبب شد تا دنيا شاهد رشد ارتشهاى دو كشور باشد به گونه اى كه هم اكنون اين دو كشور پرجمعيت ترين ارتشهاى جهان را در اختيار دارند. (ارتش هند ارتش چهارم جهان و ارتش پاكستان ارتش هفتم جهان است) همچنين ۲ كشور هر دو به بمب اتم دست يافتند. اين ۲ كشور در ۱۹۷۱ نيز با هم جنگيدند كه منجر به جدايى بنگلادش (پاكستان شرقى) از پاكستان شد. در دهه ۹۰ نيز طرفين در كارگيل دست به جنگى گسترده زدند كه اگرچه به گستردگى درگيرى هاى قبلى نبود اما اين هشدار را به جهان داد كه «بمب ساعتى كشمير» هنوز فعال است و دنيا را تهديد مى كند.
نبرد۹۰:جنگ ويتنام
مردم آمريكا هرگز گمان نمى بردند كه ويتنام سرزمينى دوردست در آسيا (و ۱۴هزار كيلومترى آمريكا) روزى مبدل به بزرگترين منجلاب نظامى ، اقتصادى آمريكا شود و سياستمداران واشنگتن مجبور شوند «هست و نيست » خود را بر روى ميز ويتنام به قمار بگذارند.
شروع اين اشتباه بزرگ به سال ۱۹۵۵ باز مى گشت هنگامى كه ارتش فرانسه در اثر شكست ازنيروهاى ويت مين تحت فرمان مردان سياسى و نظامى هانوى (بويژه پس از نبرد دين بين فو) مجبور به ترك ويتنام شدند. اما آمريكا در آن سالها از ترس سقوط كل منطقه به دامان چين و شوروى تصميم گرفت دولت ويتنام جنوبى را حمايت كند حال آنكه حكام نالايق جنوبى نظير نگودين ديمر و ژنرال خوان هرگز محبوبيتى بين مردم نداشتند.
ورود آمريكا به جنگ
آمريكا بين سالهاى ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۰ يك ميليارد دلار كمك و صدها كارشناس نظامى به ويتنام جنوبى اعزام كرد اما اين اقدامات فايده اى نداشت و در ،۱۹۶۰ كنترل ۸۰درصد روستاهاى ويتنام جنوبى به دست ويت كنگها (چريكهايى كه از سوى ويتنام شمالى ، شوروى و چين حمايت مى شدند) افتاد. ليندون جانسون رئيس جمهور وقت آمريكا در ۱۹۶۱ دستور تقويت قواى آمريكا را در منطقه داد و به سرعت ۱۵هزار سرباز به منطقه اعزام كرد. اولين نبرد جدى بين نيروهاى طرفين در ۱۲ مارس ۱۹۶۲ آغاز شد و در طى آن دهها هزار سرباز آمريكايى و ويتنام جنوبى در پناه آتش آمريكاييها حمله به چريكها را آغاز مى كنند اما چريكها با پايدارى و از جان گذشتگى مهاجمان را عقب مى رانند و عملاً كنترل روستاها و راههاى خارج شهرى در تصاحب آنها باقى مى ماند. نبرد بعدى در اكتبر ۱۹۶۳ رخ مى دهد كه طى آن ارتش دولتى ويتنام بار ديگر مقهور قدرت و سازماندهى ويت كنگها مى شود. با روى كار آمدن ژنرالها در دولت ويتنام جنوبى در نوامبر ۱۹۶۳ ، نظاميان عمليات گسترده اى را عليه مردم بى دفاع و ويت كنگها آغاز مى كنند كه سبب مرگ دهها هزار نفر مى شود. جانسون رئيس جمهور آمريكا در ۱۹۶۴ در نطقى اعلام مى كند كه حاضر نيست بگذارد آسياى جنوب شرقى مانند چين از دست برود.
افزايش حضور آمريكا در ويتنام
كمكهاى پراكنده و هوايى آمريكا تا سال ۱۹۶۴ دردى را از قواى ويتنام جنوبى دوا نكرد و تنها باعث شد تا ويت كنگها با حمايت جدى ترى از سوى شمالى ها و روسها به قدرت قابل توجه برسند. بنابراين آمريكا كه در آن زمان خطر سقوط سايگون را جدى مى ديد از تابستان ۱۹۶۴ تصميم گرفت تا حضور خود را در ويتنام تقويت كند و از آن زمان به بعد بودكه سيل سربازان آمريكايى به منطقه سرازير شد.
همزمان با افزايش نيروهاى آمريكا، فرماندهى مشترك عمليات نيز به نظاميان آمريكايى سپرده شد. در عمليات «آلفا ۳۴» بنادر شمال ويتنام توسط ناوهاى مشترك آمريكا و ويتنام جنوبى در هم كوبيده شد. در اين عمليات كماندوهاى جنوبى در سپاه آمريكاييها دو جزيره در خليج تونكن را مورد حمله قرار دادند. ناوچه هاى سريع السير شمالى نيز به تلافى كشتى هاى پشتيبانى كننده در منطقه را هدف گرفتند كه در نتيجه ناوشكن آمريكايى به اسم مادوكس از بين رفت. تا آن زمان آمريكا هنوز رسماً با ويتنام شمالى درگير جنگ نشده بود و صرفاً عليه چريكهاى ويت كنگ مى جنگيد. شمالى ها نيز در آن زمان علاقه اى به درگيرشدن با اين غول نظامى نداشتند حتى حمله آنها به ناوشكن آمريكايى نيز از روى عمد نبود آنها گمان مى كردند ناوچه هاى جنوبى را هدف قرار مى دهند.
آمريكا اما ظاهراً منتظر اين اشتباه شمالى ها بود چرا كه در كمتر از ۱۲ ساعت بعد بزرگترين حمله هاى هوايى را عليه شماليها ترتيب داد و هزاران تن بمب بر سر شمال ريخت. در ۷ اوت جانسون از مجلس و سناى آمريكا مجوز ورود به جنگ را گرفت و در ژانويه ۱۹۶۵ پس از آنكه بار ديگربه رياست جمهورى انتخاب شد با اعزام ۱۸۵ هزار سرباز به ويتنام موافقت كرد.
در مارس ۱۹۶۵ در عمليات رعد خروشان هزاران سورتى پرواز توسط بمب افكنهاى بى ،۵۲ اف - ۴ ، اف - ۵ و اف ۱۱۱ انجام گرفت و بارانى از آتش براى مردم شمالى به ارمغان آورد. آمريكاييها گفته بودند كه قصد دارند در اين عمليات شماليها را به عصر حجر بازگردانند.
اما قدرت دفاع هواى شمالى ها نيز كم نبود و حملات هوايى آمريكايى ها با تلفات شديد همراه شد. سرفرمانده آمريكايى جنگ ويتنام، ژنرال وستمورلند دراين زمان فرمانى را از واشنگتن دريافت كرد مبنى بر اينكه از نظر نيرو و تجهيزات هيچ نگرانى نداشته باشد و هرچه بخواهد دراختيار او گذاشته خواهدبود. آمريكاييها در ۱۹۶۶ نيروهاى خود را به ۵۴۲ هزارنفر افزايش دادند.
ادامه دارد
در ۱۹۵۹ به دنبال پيروزى چپگراها به رهبرى فيدل كاسترو در كوبا آمريكا پس از ۶۰ سال در نزديكى مرزهاى خود با يك خطر جدى روبرو شد به ويژه آنكه فيدل جوان علاقه زيادى به نزديك شدن به اتحاد جماهير شورورى داشت. اين وضعيت براى ايالات متحده قابل تحمل نبود بنابراين در اواخر سال ۱۹۶۰ دولت كندى تصميم گرفت با كمك نيروهاى طرفدار رهبر قبلى كوبا (باتيستا) و عوامل CIA حمله اى به سواحل كوبا را ترتيب دهد.
اين نيروها حدود ۶ ماه در گواتمالا آموزش جنگ هاى چريكى ديده و به تدريج آماده اجراى يك جنگ كلاسيك شدند و در حالى كه در ۱۱ آوريل ۱۹۶۱ بالغ بر ۵ هزار نفر مى شدند به همراه ۷ كشتى كوچك از گواتمالا و لوييزياناى آمريكا عازم «خليج خوكها» در كوبا شدند.
بلافاصله ۸ هواپيماى بزرگ بى -۲۶ آمريكايى نيز با خدمه كوبايى (مخالفان فيدل كاسترو) از نيكاراگوئه به پرواز درآمده و ۳ فرودگاه اصلى كوبا را بمباران كردند.
واكنش به موقع
على رغم آنكه كاسترو اصلاً انتظار چنين حركت برنامه ريزى شده اى را نداشت (او در اين زمان تمام تلاش خود را وقف ايجاد واحدهاى آموزشى و اعزام آن به مناطق فقير كوبا كرده بود). اما موفق شد نيروهاى انقلابى خود را سريع بسيج كند و به سرعت خود را به منطقه مورد تهاجم برساند. از طرف ديگر بمباران هوايى بى - ۲۶ها هيچ اثرى به قدرت ناوگان هوايى كوبا نگذاشت.
از روز ۱۲ آوريل به بعد مهاجمان با مقاومت هاى سازمان يافته انقلابيون در محورهاى اصلى مواجه شدند و آنها كه براى يك مبارزه سهل و آسان خود را آماده كرده بودند دريافتند كه انقلابيون اگرچه از يك ارتش منظم بى بهره اند اما مى توانند از پس ۵ هزار نيروى مزدور برايند.
شدت نبرد در روزهاى بعد افزايش يافت اما مهاجمان نتوانستند از ساحل خليج خوكها جلوتر بروند چرا كه ورود ۶ هواپيماى قديمى دولت كوبا كه به زحمت راه اندازى شده بودند مانع پيشروى نيروهاى موتوريزه و تانك مزدوران شد.
در روز ۱۷ آوريل هواپيماهاى آمريكايى (تحت فرمان خلبانان مزدور) آخرين تلاش را براى پاكسازى نيروهاى بر سر راه ارتش به اصطلاح آزادى بخش (ضد دولت كاسترو) كرد اما نتيجه اين امر سقوط چند فروند اين هواپيماها بود و بالعكس انقلابيون با حمله متقابل مهاجمان را به دريا ريختند. در آخرين ساعات جنگ رؤساى «سيا» و ستاد ارتش آمريكا از كندى خواستند تا اجازه دهد تا رزمناوهاى آمريكايى با آتشبارى، انقلابيون را عقب برانند تا مهاجمان فرصت عقب نشينى بيابند اما كندى «عاقلانه» با اين اقدام مخالفت كرد. چرا كه باخبر شد كه خروشچف علناً اعلام كرده، با هر اقدام مستقيم نظامى آمريكا عليه كوبا مخالف است. جنگ خليج خوكها در ۱۷ آوريل به پايان رسيد در حالى كه ۳۰۰ كشته و ۱۱۱۳ اسير براى مهاجمان در برداشت.
نتيجه نبرد
جنگ خليج خوكها جنگى كوتاه و كوچك محسوب مى شود اما بى ترديد اثر سياسى آن بسيار زياد بود. هنوز پس از نيم قرن از آن تاريخ كوبا در «زيربينى» ايالات متحده به رهبرى فيدل كاسترو ماهيت ضد آمريكايى خود را حفظ كرده و آماده است تا هر تهاجمى را پاسخ دهد.
كوبا در زمان خود يك «سمبل» بود و اگر آمريكا مى توانست در نبرد خليج خوكها كاسترو را سرنگون كند بعدها با جنبش هاى چپگرايانه در نيكاراگوئه، شيلى و السالوادور مواجه نمى شد. كوبا در تمام سالهاى جنگ سرد استخوانى در گلوى آمريكا بود. اين كشور در ۱۹۶۲ در پى بحران موشكى كوبا (استقرار موشكهاى روس در خاك اين كشور كه منجر به واكنش سريع كندى شد و جهان را به آستانه يك جنگ برد) نشان داد كه آماده است تا هر جا كه طرف روس مايل باشد جلو برود.
كوبا بين سالهاى ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۹ به ۱۵ كشور جهان نيرو فرستاد تا مانع پيروزى دولتهاى راستگرا و يا كودتاچيان شود. اين كشور در جنگ سرد مبدل به بازوى اتحاد شوروى شد و شايد دليل اين تندروى ها همان حركت ناجوانمردانه خليج خوكها باشد.
شكست عمليات خليج خوكها اثر بدى براى دولت كندى داشت اگر چه كندى با قبول شكست جمله معروفى گفت: «پيروزى صد پدر دارد اما شكست يتيم است من مسؤوليت اقدامات دولت را برعهده مى گيرم.»
نبرد۸۹:جنگ هند و پاكستان
در شبه قاره هند از ۶۰ سال قبل به اين سو بين ۲ كشور پرجمعيت هند و پاكستان درگيرى بوده كه ريشه اين منازعه به كشمير بازمى گردد. در ماه مه ۱۹۶۵ با توسل به زور توسط هند بحران كشمير از فاز سياسى وارد فاز نظامى شد.
ابتدا يك گردان نيروى هندى با عبور از خط آتش بس سال ،۱۳۴۹ پاسگاه پاكستانى را در كارگيل اشغال كردند و به دنبال اعتراض مردم مسلمان كشمير در ماه ژوئن هند ۱۵۰ هزار نيروى خود را به شمال هند اعزام كرد.
اين اقدام سبب شد تا هزاران نيروى داوطلب از كشمير آزاد و مرز پاكستان بگذرند تا به كمك مردم كشمير هند بشتابند. از اين زمان به بعد ۲ كشور كليه مذاكرات را كنار گذاشته و جنگى تمام عيار را آغاز كردند.
البته نبايد از ياد برد كه اگرچه در نبرد ۱۹۶۵ هند آغاز كننده جنگ بود اما هنديها طى ۲ دهه قبل از آن همواره در بحث كشمير كوتاه آمده و على رغم برترى قوا تن به عقب نشينى در برابر پاكستان در دهه ۵۰ داده بودند. اما از سوى ديگر مردم مسلمان كشمير نيز در اين سالها همواره خواستار استقلال از دولت هندوى هندوستان بوده اند.
آغاز جنگ
پس از آنكه هندى ها اعلام كردند بخشى از مهاجمان كشميرى نظاميان پاكستانى هستندكه لباس محلى پوشيده اند، ۱۵۰ هزار نيروى خود را در چند محور به حركت درآورده و با در هم كوبيدن نيروهاى مرزبان و پراكنده پاكستانى وارد بخش كشمير آزاد (تحت حاكميت پاكستان) شدند و ظرف مدت كوتاهى به عمق ۴۰ كيلومترى پاكستان رسيدند.
ژنرال ايوب خان رهبر پاكستان در اين زمان دستور بسيج قوا براى برخورد با نيروهاى هندى را داد حال آنكه در اين زمان نيروهاى هندى به ۲۱ كيلومترى مظفرآباد (مركز كشمير پاكستان) رسيده بودند.
در اول سپتامبر ۱۹۶۵ هزاران نيروى پاكستانى در جنوب اسلام آباد (راولپندى) با عبور از مرز پاسگاههاى مرزى هند را تصرف كردند.
هند كه انتظار حمله پاكستان در چندصد كيلومترى كشمير را نداشت از نيروى هوايى استفاده كرد و در حملاتى وسيع صدها تانك و خودروى پاكستانى را به آتش كشيد. اما سرعت عمل و پايدارى پاكستانى ها سبب شد تا آنها بتوانند تا بر جاده جامو - سرى نگه كه راه ورود هندى ها به كشمير هند بود مسلط شوند.
هند از اين لحظه به بعد درنگ را جايز ندانست و با تجهيز قوا در نزديكى لاهور پاكستان جبهه جديدى را باز كرد و از ۳ جناح حمله اى گازانبرى را براى تسخير اين شهر مهم پاكستان آغاز كرد.
اين نيروها با استفاده از برترى قواى ۴ بر يك خود در برابر پاكستانى ها به پيروزى اوليه رسيده ولى در حوالى لاهور در پى شكست نيروى هوايى هند از پاكستان و از دست دادن پشتيبانى هوايى از يك طرف و مقابله مردانه و مؤثر پاكستانى ها، تن به توقف دادند. اگر هندى ها مى توانستند جاده لاهور به حيدرآباد (در جنوب پاكستان) را قطع كنند به نقطه مناسبى رسيده بودند، اما توافق آنها در ۶ سپتامبر سبب شد تا مجبور به تن دادن به فشارهاى بين المللى شوند. هنديها در اين زمان از سوى دنيا به دليل حمله بى دليل به لاهور مورد ملامت قرار گرفته بودند و آن طرف چينى ها كه در ۱۹۶۲ با هند جنگيده بودند اين كشور را تلويحاً تهديد به مداخله نظامى كردند.
بنابراين در ۲۳ سپتامبر ۲ طرف بدون آنكه به نتيجه اى دست يافته باشند آتش بس را قبول كردند حال آنكه «گرفتارى كشمير» حل نشده باقى مانده بود. در اين نبرد هندى ها در برابر سقوط ۷۰ هواپيما تنها ۱۹ هواپيماى پاكستانى را ساقط كردند حال آنكه در نبردهاى زمينى تانكهاى پاكستانى ضربات سختى از هنديها متحمل شدند.
نتيجه نبرد
جنگ سپتامبر ۱۹۶۵ هند و پاكستان حداقل ۷ تا ۱۰ هزار كشته به جا گذاشت و شايد اگر فشار دهها سياستمدار معروف جهان نظير ناصر، كاسيگين، چوئن لاى، جانسون و... و تهديد چين نبود نبرد مذكور شدت مى يافت و صدها هزار نفر از نيروهاى اين ۲ كشور فقير جنوب آسيا كشته مى شدند.
اگرچه اين جنگ اثر فورى براى هيچ يك از دو طرف نداشت اما سبب شد تا دنيا شاهد رشد ارتشهاى دو كشور باشد به گونه اى كه هم اكنون اين دو كشور پرجمعيت ترين ارتشهاى جهان را در اختيار دارند. (ارتش هند ارتش چهارم جهان و ارتش پاكستان ارتش هفتم جهان است) همچنين ۲ كشور هر دو به بمب اتم دست يافتند. اين ۲ كشور در ۱۹۷۱ نيز با هم جنگيدند كه منجر به جدايى بنگلادش (پاكستان شرقى) از پاكستان شد. در دهه ۹۰ نيز طرفين در كارگيل دست به جنگى گسترده زدند كه اگرچه به گستردگى درگيرى هاى قبلى نبود اما اين هشدار را به جهان داد كه «بمب ساعتى كشمير» هنوز فعال است و دنيا را تهديد مى كند.
نبرد۹۰:جنگ ويتنام
مردم آمريكا هرگز گمان نمى بردند كه ويتنام سرزمينى دوردست در آسيا (و ۱۴هزار كيلومترى آمريكا) روزى مبدل به بزرگترين منجلاب نظامى ، اقتصادى آمريكا شود و سياستمداران واشنگتن مجبور شوند «هست و نيست » خود را بر روى ميز ويتنام به قمار بگذارند.
شروع اين اشتباه بزرگ به سال ۱۹۵۵ باز مى گشت هنگامى كه ارتش فرانسه در اثر شكست ازنيروهاى ويت مين تحت فرمان مردان سياسى و نظامى هانوى (بويژه پس از نبرد دين بين فو) مجبور به ترك ويتنام شدند. اما آمريكا در آن سالها از ترس سقوط كل منطقه به دامان چين و شوروى تصميم گرفت دولت ويتنام جنوبى را حمايت كند حال آنكه حكام نالايق جنوبى نظير نگودين ديمر و ژنرال خوان هرگز محبوبيتى بين مردم نداشتند.
ورود آمريكا به جنگ
آمريكا بين سالهاى ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۰ يك ميليارد دلار كمك و صدها كارشناس نظامى به ويتنام جنوبى اعزام كرد اما اين اقدامات فايده اى نداشت و در ،۱۹۶۰ كنترل ۸۰درصد روستاهاى ويتنام جنوبى به دست ويت كنگها (چريكهايى كه از سوى ويتنام شمالى ، شوروى و چين حمايت مى شدند) افتاد. ليندون جانسون رئيس جمهور وقت آمريكا در ۱۹۶۱ دستور تقويت قواى آمريكا را در منطقه داد و به سرعت ۱۵هزار سرباز به منطقه اعزام كرد. اولين نبرد جدى بين نيروهاى طرفين در ۱۲ مارس ۱۹۶۲ آغاز شد و در طى آن دهها هزار سرباز آمريكايى و ويتنام جنوبى در پناه آتش آمريكاييها حمله به چريكها را آغاز مى كنند اما چريكها با پايدارى و از جان گذشتگى مهاجمان را عقب مى رانند و عملاً كنترل روستاها و راههاى خارج شهرى در تصاحب آنها باقى مى ماند. نبرد بعدى در اكتبر ۱۹۶۳ رخ مى دهد كه طى آن ارتش دولتى ويتنام بار ديگر مقهور قدرت و سازماندهى ويت كنگها مى شود. با روى كار آمدن ژنرالها در دولت ويتنام جنوبى در نوامبر ۱۹۶۳ ، نظاميان عمليات گسترده اى را عليه مردم بى دفاع و ويت كنگها آغاز مى كنند كه سبب مرگ دهها هزار نفر مى شود. جانسون رئيس جمهور آمريكا در ۱۹۶۴ در نطقى اعلام مى كند كه حاضر نيست بگذارد آسياى جنوب شرقى مانند چين از دست برود.
افزايش حضور آمريكا در ويتنام
كمكهاى پراكنده و هوايى آمريكا تا سال ۱۹۶۴ دردى را از قواى ويتنام جنوبى دوا نكرد و تنها باعث شد تا ويت كنگها با حمايت جدى ترى از سوى شمالى ها و روسها به قدرت قابل توجه برسند. بنابراين آمريكا كه در آن زمان خطر سقوط سايگون را جدى مى ديد از تابستان ۱۹۶۴ تصميم گرفت تا حضور خود را در ويتنام تقويت كند و از آن زمان به بعد بودكه سيل سربازان آمريكايى به منطقه سرازير شد.
همزمان با افزايش نيروهاى آمريكا، فرماندهى مشترك عمليات نيز به نظاميان آمريكايى سپرده شد. در عمليات «آلفا ۳۴» بنادر شمال ويتنام توسط ناوهاى مشترك آمريكا و ويتنام جنوبى در هم كوبيده شد. در اين عمليات كماندوهاى جنوبى در سپاه آمريكاييها دو جزيره در خليج تونكن را مورد حمله قرار دادند. ناوچه هاى سريع السير شمالى نيز به تلافى كشتى هاى پشتيبانى كننده در منطقه را هدف گرفتند كه در نتيجه ناوشكن آمريكايى به اسم مادوكس از بين رفت. تا آن زمان آمريكا هنوز رسماً با ويتنام شمالى درگير جنگ نشده بود و صرفاً عليه چريكهاى ويت كنگ مى جنگيد. شمالى ها نيز در آن زمان علاقه اى به درگيرشدن با اين غول نظامى نداشتند حتى حمله آنها به ناوشكن آمريكايى نيز از روى عمد نبود آنها گمان مى كردند ناوچه هاى جنوبى را هدف قرار مى دهند.
آمريكا اما ظاهراً منتظر اين اشتباه شمالى ها بود چرا كه در كمتر از ۱۲ ساعت بعد بزرگترين حمله هاى هوايى را عليه شماليها ترتيب داد و هزاران تن بمب بر سر شمال ريخت. در ۷ اوت جانسون از مجلس و سناى آمريكا مجوز ورود به جنگ را گرفت و در ژانويه ۱۹۶۵ پس از آنكه بار ديگربه رياست جمهورى انتخاب شد با اعزام ۱۸۵ هزار سرباز به ويتنام موافقت كرد.
در مارس ۱۹۶۵ در عمليات رعد خروشان هزاران سورتى پرواز توسط بمب افكنهاى بى ،۵۲ اف - ۴ ، اف - ۵ و اف ۱۱۱ انجام گرفت و بارانى از آتش براى مردم شمالى به ارمغان آورد. آمريكاييها گفته بودند كه قصد دارند در اين عمليات شماليها را به عصر حجر بازگردانند.
اما قدرت دفاع هواى شمالى ها نيز كم نبود و حملات هوايى آمريكايى ها با تلفات شديد همراه شد. سرفرمانده آمريكايى جنگ ويتنام، ژنرال وستمورلند دراين زمان فرمانى را از واشنگتن دريافت كرد مبنى بر اينكه از نظر نيرو و تجهيزات هيچ نگرانى نداشته باشد و هرچه بخواهد دراختيار او گذاشته خواهدبود. آمريكاييها در ۱۹۶۶ نيروهاى خود را به ۵۴۲ هزارنفر افزايش دادند.
ادامه دارد
