صفحه 1 از 1

پايان حيات امپراطورى عثمانى

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۰۴ ق.ظ
توسط Mr.Amirhessam
جنگ۷۰: نبرد كوبا
در اواخر قرن ۱۹ ايالات متحده آمريكا ديگر قدرتى درجه دو نبود بلكه به كشورى با ثروتى بى كران، دهها هزار هكتار زمين صنعتى و توليد كننده بزرگ فولاد و ماشين آلات جهان تبديل شده بود. اين كشور از نيمه دوم قرن۱۹ با قدرت، تز معروف پرزيدنت «مونرو» را به كار مى بست. براساس اين تز كه بعدها به تز مونرو معروف شد قاره آمريكا تنها به آمريكاييها تعلق داشت و اين وظيفه ايالات متحده بود كه قدرتهاى اروپايى استعمارگر را از منطقه بيرون براند. يكى از اين كشورها كه به شكل سنتى از ۴قرن قبل در آمريكا حضور داشت، اسپانيا بود.
در ۱۸۸۶ با ظهور مردانى مانند استرانگ و ماهان و پس از آن «هانى كابوت لاج» تفكر سياستمداران آمريكايى براى خارج كردن اسپانيا از كوبا و پورتوريكو به سوى جنگ با آن كشور رفت.
اين در حالى بود كه كوبا به شدت از بى رحمى حكام اسپانيولى خود در رنج بود و انتشار اخبار سركوبى مردم كوبا نيز باعث تحريك افكار عمومى آمريكا مى شد. كشتار بى رحمانه مردم به دست اسپانياييها بهانه لازم را به دولت آمريكا داد اما اين هنوز كافى نبود چرا كه آمريكا مطابق قوانين هنوز اجازه اعلام جنگ به اسپانيا را نداشت.
انفجار مشكوك ناو «مين» آمريكا كه در ساحل هاوانا لنگر انداخته بود و به دنبال آن مرگ ۶۰ناوى آمريكايى اين بهانه را به آمريكا داد و با آنكه دولت اسپانيا از اين واقعه ابراز ناراحتى كرد و سربازان مقتول را با رعايت تشريفات نظامى به خاك سپرد اما روزنامه ها به تحريك مردم پرداخته واين مسأله را به گردن اسپانياييها انداختند و در نتيجه دولت آمريكا در ۲۸آوريل ۱۸۹۸ به اسپانيا اعلام جنگ داد. در حالى كه دنيا گمان مى برد جنگى سخت در پيش باشد، تئودور روزولت (كه بعدها رئيس جمهور شد) به سياستمداران آمريكايى قول داد جنگ بسيار سريع تمام شود. او از چند سال قبل به عنوان معاون وزارت دريانوردى آمريكا ناوگانى بسيار قوى و مجهز گرد آورده بود حال آنكه اسپانيا ديگر هيچ شباهتى به قدرت اول دريايى سالهاى۱۴۵۰ تا ۱۷۰۰ نداشت.
در مه ۱۸۹۸ ناوهاى بزرگ آمريكايى به گونه اى برق آسا تحت فرمان درياسالار جرج ديويى به ناوگان اسپانيا در خليج مانيل (فيليپين) حمله كرده و در نبردى سريع كل ناوهاى اين كشور را در منطقه مذكور از بين بردند.
حركت آمريكاييها آنقدر سريع و غافلگير كننده بود كه بسيارى از كشتيها فرصت كشيدن لنگرهاى خود را پيدا نكردند و بدون هيچ مقاومتى به قعر دريا رفتند. همزمان با اين حمله سريع، در بندر سانتياگو در كوبا نيز كشتيهاى آمريكايى در حمله اى مشابه كليه ناوگان رقيب را نابود كردند و ناگهان دنيامتوجه شد قدرت ماوراى بحار اسپانيا كلاً از بين رفته و از اين پس آمريكا قدرت بلامنازع اقيانوس آرام خواهد بود.
اما هنوز دژ اصلى اسپانيا در شهر سانتياگو به شدت مقاومت مى كرد. ورود شخص تئودور روزولت به سركردگى سربازانى به نام «سواران بى باك» به صحنه جنگ زمينى سبب شد، اسپانياييها اسلحه را زمين بگذارند و تقاضاى صلح كنند.
اسپانيا در پاريس پاى عهدنامه اى را امضا كرد كه باعث شگفتى دنيا شد. بخشيدن فيليپين به آمريكا در ازاى ۲۰ميليون دلار، واگذارى پورتوريكو و جزيره گوام به آمريكا و دست آخر اعلان استقلال كوبا و قبول تحت الحمايگى اين كشور توسط آمريكا.
نتيجه نبرد
سرعت عمل نظامى آمريكا بسيارى از كشورهاى اروپايى و آسيايى را به وحشت انداخت و بسيارى دريافتند امپراتورى جوان به زودى دامنه دخالتهاى خود را به اقيانوس آتلانتيك و اقيانوس هند نيز مى كشاند.
اسپانيا حداقل به شكل پوشالى و ظاهرى قرنها بود در آمريكا حضور داشت. از زمان كشف اين قاره در ۱۴۹۲ گرفته تا تصرف كامل مكزيك و آمريكاى جنوبى و مركزى (منهاى برزيل) در قرون ۱۶ و ۱۷ اين كشور حتى زبان وفرهنگ خود را هم به منطقه تحميل كرده بود اما شكست سريع آن در برابر قدرت آمريكا وخروج از فيليپين محاسبات نظامى منطقه را كاملاً به هم زد. ژاپنيها، انگليسها، روسها و فرانسويها اصلاً از خبر پيروزى آمريكا خوشحال نشدند چرا كه پى بردند، رقيب تازه نفس و ثروتمندى از راه رسيده كه به چيزى كمتر از «تخليه كامل شرق اقيانوس آرام، جزاير اقيانوسيه و قاره آمريكا از هرگونه نيروى غيرآمريكايى راضى نمى شود.
كوبا و فيليپين براى يك نيروى درياى كوچك ارزش چندانى نداشتند اما چنانكه بعدها تاريخ ثابت كرد همين جزاير كم ارزش در نبردهاى عظيم دريايى نيمه اول قرن بيستم تبديل به پايگاههايى مهم شدند.
توضيح ضرورى
جنگهاى۷۱ ، ۷۲ و ۷۳ كه مربوط به بحران بالكان، شكست روسيه از ژاپن و جنگهاى داخلى روسيه پس از انقلاب اكتبر است، به دليل اينكه پيش از اين در يكى از نشريات كشور درج شده بود، از چاپ مجدد آن خوددارى مى شود اما ذكر اين نكته ضرورى است كه مجموعه ۱۰۰جنگ بزرگ تاريخ تحت عنوان كتابى با همين نام به زودى منتشر و در اختيار خوانندگان قرار خواهد گرفت.
نبرد هفتادوچهارم:
پايان حيات امپراتورى عثمانى
روند سقوط دولت عثمانى در اواخر قرن نوزدهم شروع شده بود اما سياستهاى اروپاييان سبب دوام آوردن اين دولت شد تا آنكه در ۱۹۱۴ جنگ بين الملل اول مانند گردابى دولتهاى بسيارى را در خود فرو برد.
تركيه در اوايل جنگ، نقشى بيطرفانه داشت اما در نهايت به دليل تضاد شديد منافع با روسها مجبور به مداخله در جنگ شد؛ حال آنكه اين نبرد آخرين نبرد دولت عثمانى پس از ۶۲۳ سال تاريخ سياسى و ديدن ۳۷ سلطان بود.
عثمانى كه هنوز تغيير شرايط تاريخ را قبول نداشت، در كليه جبهه ها كار را با تهاجم شروع كرد.
انور پاشا ژنرال معروف ترك در اواسط سال ۱۹۱۴ با سپاهى كامل به قفقاز تاخت تا روسها را كه در جبهه غرب گرفتار بودند، به دام بيندازد. نتيجه اين حمله نابودى كامل ارتش ترك بود.
جمال پاشا حاكم سوريه نيز قصد فتح مصر از طريق صحراى سينا را داشت اما موفق نشد و عقب نشينى كرد. در اين ميان تركها بهترين مقاومت را نشان دادند و در بسفور و داردانل ايستادگى كردند و سرانجام نيز اجازه ندادند كمكهاى متفقين به روسيه برسد. انگلستان در آوريل ۱۹۱۵ با نقشه وينستون چرچيل براى نجات روسيه اقدام به اعزام نيرو به داردانل كرد. چرچيل با دقت برنامه اى را طرح كرد كه در آن طى يك نبرد دريايى و با كمك « اندك نيروهاى زمينى» دو تنگه اطراف درياى مرمره به روى سپاهيان انگليسى باز مى شد. اما سرفرماندهى ارتش بريتانيا طرح را به نبردى زمينى تبديل كرد و در نهايت تصميم به حمله بزرگ زمينى به گاليپولى گرفت.
اينجا بود كه نام مصطفى كمال در تاريخ جهان مطرح شد. وى توانست با فرماندهى مناسب نيروهاى ترك، در ماه هاى پايان سال ۱۹۱۵ با دو تهاجم بزرگ ارتش بريتانيا را در هم بكوبد. شكست گاليپولى تنها پيروزى بزرگ عثمانى در انگلستان بود و به عثمانى ها فرصت داد تا به تجديد قوا بپردازند.
در ۱۹۱۶ روسها با حمله به جبهه قفقاز فشار سنگينى به استحكامات ارزروم وارد كردند و اگر انقلاب ۱۹۱۷ رخ نمى داد، روسيه از جبهه آسيا، تركيه را تسخير مى كرد اما چنانچه گفته شد، انقلاب اكتبر سقوط عثمانى را چند سال به عقب انداخت.
در شرق خاورميانه، انگلستان با سرعت نيروهاى عثمانى را از ميدان به در كرد. نيروهاى بريتانيا پس از فتح بغداد در امتداد رود دجله پيشروى كردند.
يكبار ديگر نيروهاى مصطفى كمال در بلنديهاى حلب مانع دستيابى سپاههاى انگليسى اعزامى از فلسطين ، سوريه، عراق و حجاز به خاك اصلى عثمانى (تركيه) شدند.
در اكتبر ۱۹۱۸ عثمانى به همراه آلمان و اتريش پيمان صلح را پذيرفت. نتيجه نبرد بين الملل اول براى عثمانى از دست دادن كل متصرفات آسيايى، اروپايى و آفريقايى اين كشور بود.
سوريه و لبنان به اشغال فرانسه ، اردن و عراق به اشغال انگليس ، حجاز (عربستان) در اختيار اعراب و فلسطين به اشغال يهوديان درآمد. در جنوب اروپا انبوهى از دولت هاى كوچك ايجاد شد و دست آخر اينكه خاك اصلى عثمانى در آسياى صغير كه امروز تركيه خوانده مى شود، در زير چكمه هاى سربازان اروپايى باقى ماند.
اين وضع براى افسران جوان عثمانى و جمهوريخواهان ترك قابل تحمل نبود. اگرچه آنها مى دانستند عظمت عثمانى ديگر قابل بازگشت نيست اما قبول اين نكته براى آنها ممكن نبود كه «شمشير قهر خدا» (اروپاييان در قرون شانزده و هفده معتقد بودند خدا ، عثمانيان را به دليل فراموش كردن معنويات، براى مجازات آنها فرستاده است) چگونه اكنون حتى مالك بر پايتخت ۵۰۰ ساله خود نيست.
ورود يونان به عرصه نبرد
در ماه مه ۱۹۱۹ ، ۲۰ هزار سرباز يونانى در بندر ازمير پياده شدند. ترك ها و يونانى ها از نظر تاريخى حداقل ۶۰۰ سال سابقه مبارزاتى داشتند (اين وضعيت هم اكنون نيز جريان دارد) در ۱۴۵۳ سلطان محمد فاتح براى هميشه يونان را از فهرست كشورهاى قدرتمند حذف كرد. در نبردهاى اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ نيز يونانيان همواره پاى ثابت نبرد با عثمانى بودند. اكنون حضور يونانيان در بندر ازمير تركيه براى ميهن پرستان ترك قابل قبول نبود. اما يونانيها از ضعف سلطان محمد ششم استفاده كرده و در سواحل آناتولى غربى پيشروى كردند.
آوريل ۱۹۲۰
مصطفى كمال كه رهبرى مخالفان حكومت عثمانى را برعهده گرفته بود، از سلطان خواست از قدرت استعفا كند، اما سلطان محمد ششم آنها را «مشتى شورشى» خواند و بى اعتنا به اعتراضات عمومى در ۱۰ اوت ۱۹۲۰ پيمانى را امضا كرد كه ضامن قطعه قطعه شدن عثمانى بود.
مرگ امپراتورى ۷۰۰ ساله
در شهرى كوچك به نام سور (Sevre) پيمانى بين متفقين و عثمانى بسته شد كه نابودى امپراتورى قديمى عثمانى را رقم زد. در اين پيمان، عثمانى بايد از كليه متصرفات اروپايى خود بجز اسلامبول (قسطنطنيه) صرف نظر مى كرد و از تمامى ادعاهاى خود در خاورميانه نيز دست بر مى داشت.
نتيجه اين امر كاهش وسعت امپراتورى به كمتر از ۲۰ درصد سال ۱۹۱۴ بود. در اين زمان امپراتورى عثمانى قريب به ۳ ميليون كيلومتر مربع وسعت داشت اما پس از پيمان سور اين رقم به ۶۰۰ هزار كيلومتر رسيد.
براى پى بردن به وسعت امپراتورى عثمانى در قرن هفدهم ، كافيست به كشورهاى اشغال شده توسط آن دولت اشاره شود. آسياى صغير، صربستان ، بلغارستان، مقدونيه ، يونان، مجارستان ، الجزاير ، مولداوى، سوريه ، عراق، اردن ، لبنان، مصر، فلسطين ، ليبى، كرت، قبرس، كريمه، عربستان ، يمن ، شمال درياى سياه كه در مجموع سرزمينهايى به وسعت ۶ تا۷ ميليون كيلومتر مربع را از ۳ قاره آسيا، اروپا و آفريقا شامل مى شدند.
قيام ملى گرايان ترك
ملى گرايان ترك از طرفى بدون دريافت هرگونه امتيازى شاهد تجزيه شدن امپراتورى عثمانى بودند و از سوى ديگر مشاهده مى كردند كه حتى خاك مورد توافق در پيمان سور نيز مورد تاخت و تاز متفقين بويژه يونان است.
آنها به رهبرى كمال پاشا ناگهان به قواى متفقين در آناتولى حمله بردند و نيروهاى اروپايى را با ضربات سنگين خود دچار مشكل كردند.در سپتامبر ۱۹۲۲ نيز پس از انجام چند نبرد خونين با نيروهاى يونانى در ازمير، آنها را مجبور به عقب نشينى از بندر ازميركردند.
شكست يونان در ۱۹۲۲ براى مردم يونان بسيار سنگين بود تا آنجا كه اين شكست را به گردن پادشاه آن كشور انداختند، در نتيجه كنستانتين در سپتامبر ۱۹۲۲ از سلطنت كناره گيرى كرد.در ۱۹۲۳ مصطفى كمال رياست جمهورى تركيه را به عهده گرفت و در مارس ۱۹۲۴ بطور رسمى خلافت را ملغى اعلام كرد.
نتيجه نبرد:
سقوط امپراتورى عثمانى ملقب به مرد بيمار اروپا در ۱۹۲۳ ، پايان ۷۰۰ سال نبرد بود.
پايان جنگ اول جهانى مرگ ۳ امپراتورى را با خود به همراه داشت. اتريش - هنگرى، امپراتورى تزارى و امپراتورى عثمانى.
اگرچه عثمانى از اواخر قرن نوزده حضورى «شبح گونه» در عرصه سياسى داشت اما بعدها ثابت شد، همين حضور «شبح گونه» با ارزش بوده است. آنجا كه كشورهاى فرانسه، انگليس و ايتاليا به گونه اى برق آسا ۱۰ پايتخت مهم اسلامى را فتح مى كنند و معمارى جديدى را براى خاورميانه و شمال آفريقا رسم مى كنند.
نقشه اى كه آنها در ۱۹۲۴ براى منطقه ترسيم مى كنند، هنوز پس از ۸۰ سال به قوت خود باقى است.
تصویر

منبع:روزنامه ايران