يونان مركز مناقشه هاى بزرگ نظامى
ارسال شده: جمعه ۱۲ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۲۷ ق.ظ
دروغهاى يونانى
هرودوت درباره سپاه خشايارشا مبالغه زياد كرده و براى آنكه يونان را قوى نشان دهد براى سپاه ايران عظمتى فوق تصور قائل شده است. پيرنيا در پانوشت كتاب خود مى نويسد: هرودوت مى گويد: درياچه اى با محيط ۵/۵ كيلومتر براى سيراب كردن (چهارپايان) كافى نبود و اين درياچه كه پس از رود «نس تس» واقع بود، خشك شد!
حال آنكه چنين درياچه اى احتمالاً بايد ۳ ميليون تن آب داشته باشد كه براى سيراب كردن ۳۰۰ميليون رأس دام كافى بوده. يا آنكه يونانيان ديگرى، سپاههاى ايرانى را بين ۸۰۰ هزار تا ۵ ميليون نفر تخمين زدند، حال آنكه بخوبى واضح است، گردآورى سپاههاى ۲۰۰هزارنفرى نيز در دنياى قديم تقريباً غيرممكن بوده و برخى مورخان جديد كاملاً ترديد مى كنند و حداكثر نيروهاى ايران را ۱۶۰ هزارنفر مى دانند.
البته ممكن است مجموع نيروهاى ارتش امپراتورى هخامنشيان حتى ۴۰۰ يا ۵۰۰هزار نفر بوده باشد اما سخن برسر تمركز اين تعداد نيرو درمنطقه اى به وسعت كمتر از يك درصد امپراتورى بزرگ ايران است.
چگونه مى توان پذيرفت ايران مرزهاى عظيم شرقى، بين النهرين آباد، مرزهاى ناشناخته شمالى و مركز پهناور شاهنشاهى را بدون حفاظت بگذارد و سپاه خود را به منطقه كوچك و كم وسعت آتن بكشاند؟
البته نگارنده اذعان دارد از آن بضاعت علمى هم برخوردار نيست كه تحقيق مفصلى پيرامون جنگهاى ماراتن، سالامين، پلاته و ترموپيل انجام دهد اما به جرأت مى توان گفت نبردهاى مذكور از نظر نظامى به آن درجه كه ۲۵ قرن درباره آنها تبليغ شده، ارزش ندارند. چرا كه اگر ملتى بتواند با ۳۰۰ سرباز (!) درتنگه ترموپيل مانع حركت قشون چندصدهزارنفره ايران شود (و در نهايت ۲۰ هزار ايرانى را ازبين ببرد) و يا در پلاته با ۱۵۰ كشته ۲۶۰هزار ايرانى را ازپاى درآورد(!) هرگز بسادگى به خاك اندك يونان قناعت نمى كند و مانند روم ۱۰۰۰سال به دنيا حكومت مى كند و حداقل آسياى صغير و بين النهرين را از ايران مى گيرد.
اما متأسفانه اكنون دروغهايى نظير ماراتن، سالاميس و ترموپيل دركنار نبردهاى دروغين اسكندر قرنهاست تحت عنوان تاريخ به داخل كتابها راه پيداكرده اگرچه تمام نويسندگان غرب نيز آنها را نپذيرفته اند. از آن جمله دركتابهاى كالين مك ايودى، رولاندلن و ولبروك از اين داستانها اثرى نيست و يا آنكه ناپلئون آنها را باور نمى كند.
پيرنيا به نقل از نيبور مى نويسد: نيبور از بزرگى ارقام هرودوت (پدر تاريخ؟!) به اين دليل تعجب مى كند كه مى گويد آيا او نمى دانسته اين ارتش عظيم در تراكيه، مقدونى و يونان [از نظر تنگى جا و گرسنگى] تلف مى شده است؟
پيرنيا اين نيرو را ۳۵۰هزارنفر تخمين مى زند.
روايت سرپرس سايكس از جنگهاى دوم ايران و يونان
سرپرس سايكس با آنكه از دانش نظامى قرن بيستم بهره برده اما به گونه اى عجيب روايتهاى هرودوت را از لشكركشى ايران به يونان قبول و ذكر مى كند ايران درهنگام عبور از هلسپونت حداقل از يك ميليون نيرو برخوردار بوده و مى افزايد: ايرانيها پس از عبور از ترموپيل به نزديكى آتن رسيدند.
تا اينجا براى پارسيها بد پيش نيامده بود از سخت ترين معابر گذشته، ناوهاى يونانى هم بعد از محاربه به عقب نشستند و راه يونان مركزى بى مانع و منازع براى مهاجمين بازشد. سپس خشايارشا به فوسيس رفت و آن را به غارت داد و آنگاه قشون عظيم، متوجه اتيك شد.
آتنيان چون در ترموپيل اميد موفقيت داشتند (تا آن زمان) آتن را تخليه نكرده بودند اما پس از آن عجله كردند و در نهايت آتن به دست ايران افتاد...»
وى درباره جنگ سالاميس نيز مى نويسد:
همين كه طليعه صبح ظاهر شد، يونانى ها از كثرت عده دشمن واهمه كرده و ناوهاى خود را به ساحل بردند اما غفلتاً به دشمن حمله ور شدند... جنگ در كمال سختى درگرفت و كثرت عده ناوهاى ايرانى براى ايشان بيشتر ضرر بخشيد، اگرچه در ميسره (چپ) غالب بودند اما بالاخره در ميمنه (راست) مغلوب گرديدند و دويست كشتى ايشان خراب شد.
سرپرسى سايكس مى افزايد:
اين جنگ دريايى بزرگ كه يكى از محاربات قطعى دنيا است و من در اين باب معتقدم كه نتيجه اين واقعه قطعى تر از جنگ ماراتن بود.(۱)
جنگهاى مردونيه
پرده سوم يعنى پرده آخر كشمكش طولانى دليرانه بين لشكر بى شمار آسيا و يونانى ها بلند شد. خشايارشا هنگامى كه در تسالى توقف داشت، زبده قشون خود را كه ايرانيان بلندهمت مى خواستند به واسطه آن يونان را بر مستملكات شاهنشاه اضافه كنند، به مردونيه سپرد. بنابراين سردار نامبرده از مزاحمت دسته هاى بى لجام، ويژه از زحمت شخص شاه و درباريان او مستخلص شد، چه اينها قوه و قدرت حربى را اضافه نمى كردند ولى نگاهدارى و خواربار رسانيدن به ايشان بر اشكال كار مى افزود. گذشته از اينكه تقريباً مسلم شده است هر وقت دربار در اعمال نظامى مداخله كند، البته مصيبت و بدبختى نتيجه آن مى شود.
مردونيه در امر يونانيها مجرب شده بود و قبل از اينكه حركتى بكند بدواً از هاتف هاى مختلف استشاره كرد. به علاوه با كمك پادشاه مقدونيه با آتنيان بناى مذاكره گذاشت و تكليف شرافتمندانه اتحاد با شاهنشاه را به ايشان ارائه داد. اسپارتيان چون متوجه اين امر شدند، سفيرانى به نزد آتنيان فرستادند و عهد و پيمان كردند و با اينكه تا آن وقت دولت اسپارت شركت چندانى در كار نداشت و آتنيان صدمات كلى خورده بودند، تعهد سفر را قبول كردند و در جواب شاهنشاه گفتند تا خورشيد در مدار آسمان خود باقى است ما با خشاريار متحد نخواهيم شد. مردونيه چون متوجه شد آتنيان از ساير يونانيها جدا نمى شوند از تسالى متوجه جنوب شد و مجدداً ده ماه بعد از نوبت اول آتن را اشغال كرد و آتنيان دست تنها مانده و متحدين كمكى به ايشان كردند و خانواده هاى خودرا به سالاميس فرستادند و در آنجا محفوظ ماندند. در اين موقع باز مردونيه با آتنيان و همچنين مردم ارگيوس مذاكره كردند اما ثمرى نبخشيد. از آن طرف اسپارتيان به استحكام تنگه كنت مى پرداختند و عقل عليل ايشان به اينكه لزوم شركت در عمل را احساس كنند، وافى نبود و در حقيقت به قدرى در تقاعد خود مداومت كردند كه نزديك بود پيمانه حوصله و صبر آتنيان لبريز شود، بالاخره بعد از وفات كلئومبروتوس و جلوس پوزانياس بناى فعاليت را گذاشتند و لشكر پلوپونس مأمور به حركت شد و معجلاً به طرف شمال به ملاقات دشمن شتافت. مردونيه آنچه را از آتن باقى مانده بود، خراب كرد و به پئوتيه رفت. در آنجا متحدين به او كمك كردند و به علاوه اين منطقه براى حركات و گردش سواران نيز مناسب تر از دشت آتيك بود. لشكر يونان كه سوار نبودند، دنبال رفتند و ابتدا در دامنه هاى كوه كى ته ان قرار گرفتند. چه در آنجا كمتر از جلگه در معرض حملات سواران پارسى بودند.
مردونيه براى خسته كردن يونانيها تمام سواران خود را در تحت ماسيس تيوس فرستاد و آنها به شيوه ايرانى ها حملات پى در پى برده، تلفات زياد وارد آورند و بالاخره اسب ماسيس تيوس مجروح شده و او را به زمين انداخت. يونانى ها فوراً شتافته و سردار افتاده را به قتل رساندند و هرچند سواران پارسى براى بردن نعش او حمله بسيار شديد بردند، موفق نشدند و با تلفات زياد و با كمال افسردگى به اردوى خود مراجعت كردند.
جنگ پلاته در سال۷۴۹ قبل از ميلاد
لشكر يونان از اين پيشرفت خود مغرور شده و ازنظر فراوانى تهيه آب نيز اطمينان پيدا كرده از تحت حفاظت تلال درآمده موضعى اختيار كردند كه يسار آن بر يكى از شعب رود آسپ تكيه داشت و يمين وى نزديك چشمه گارگافى بود و اصل رود آسپ بين يونانى ها و ايرانى ها كشيده مى شد. در اين حال سواران ايرانى بهتر مى توانستند كار كنند. موقعيت جديد يونانى ها دو معبرى را كه خطوط ارتباطيه آنها مابين آن دو معبر واقع مى شد، حفظ نمى كرد و بنابراين قافله اى مركب از پانصد حيوان باركش با رانندگان و شايد همراهان آنها گرفتار پارسى ها و قطعه قطعه شدند.
مردونيه ميل داشت با يك جنگ قطعى كار را تمام كند. البته شايد علت اشتياق او به اتمام كار، تنگى خواربار بود. نقشه او اين بود كه سواران خويش را به كار انداخته، يونانى ها را به دست و پا بيندازد. او تا اندازه اى هم موفق شد. سوارانش كه تيرانداز بودند و نمى توانستند از نزديك محاربه كنند با تيراندازى زوبين لشكريان يونانى را خسته و چشمه گارگافى را كه مشرب تمام يونان بود، خراب و پر كردند. مطالبى كه هرودوت نقل مى كند بر مساعد بودن اوضاع براى پارسى ها دلالت دارد. طورى كه يونانى ها مقام تعرض را رها كرده مصمم شدند شبانه عقب نشسته نزديك پلاته موقعيت بهترى اختيار كنند. اين امر مشكل ترين اعمال جنگى بود و به خوشى صورت نگرفت. به اين معنى كه يكى از سرداران اسپارتى چندين ساعت از عقب نشينى امتناع ورزيد و قلب لشكر كه از دسته هاى كوچك تشكيل شده بود، از جناحين جدا شد. چون روز برآمد، قسمتهاى عمده قشون اسپارتى و آتنى به قدرى از هم فاصله داشتند كه نمى توانستند به يكديگر معاونت كنند و اسپارتى ها به دست دشمن نزديكتر بودند و ساير متحدين به هيچ وجه ديده نمى شوند.
مردونيه به قاعده بايد فتح را مسلم دانسته باشد زيرا تقريباً دويست هزار تن ايرانى و پنجاه هزار تن يونانى داشت و در برابر او بيش از صد هزار تن يونانى نبود و آنها هم لااقل به سه دسته منقسم شده و نمى توانستند به يكديگر كمك كنند. پس به شوق تمام سواران را به حمله نسبت به اسپارتيان واداشت و سپاهيان جاويد را هم به دنبال ايشان انداخت. اسپارتيان كه ساعت را نحس مى دانستند تيرباران دشمن را تحمل كرده و دست درنياوردند تا موقعى كه معلوم شد نحوست گذشته است آنگاه با دشمن دست به گريبان شدند.
پارسى ها شجاعت فوق العاده اى از خود نشان دادند، اما حربه و اسلحه شان كافى نبود و تمام مساعى آنها بى فايده ماند و عاقبت مردونيه رشيدهم كه بر سپاه جاويد فرماندهى مى كرد كشته شد و هزاران تن از سپاهيان مذكور نيز در اطراف جنازه او به قتل رسيدند. كشته شدن سردار كه غالباً در محاربات آسيايى اسباب پريشانى لشكر مى شود در اين موقع نيز همين اثر را بخشيد و قشون پارس با اغتشاش تمام به اردوى خود بازگشت . ضمناً آتنيان كه به مدد اسپارتيان مى آمدند گرفتار لشكريان يونانى مردونيه شدند اما اين جماعت به استثناى بيوتى ها در امر محاربه اهتمامى نشان نداد و با عقب نشينى آنها، آتنى ها براى يورش به اردوى ايرانى پيش رفتند. زيرا آنها مهندسين يونان محسوب مى شدند و اسپارتى ها منتظر ورود ايشان بودند.
كشتارى كه در اردوى ايران واقع شد فوق العاده بوده آسيايى هاى دل باخته چندان مقاومتى نكردند و از قرارى كه هرودوت نقل كرده فقط سه هزار نفر از ايشان جان به در بردند ، ليكن يك دسته چهل هزار نفرى به سردارى «ارته باز »كه مخالف نظريات مردونيه بود و عقيده داشت بايد صبر كرد و با تأنى پيش رفت ، با نظم و ترتيب كامل عقب نشينى كردند و به هيچ وجه با يونانيها طرف نشدند ، از اين گذشته گمان نمى رود پيادگان يونانى توانسته باشند قوه مهم سواره پارسى را گرفتار كنند. خلاصه شجاعت اسپارتيها فيروزى يونان را قطعى و كامل ساخت. لشكريان يونانى در ميدان وسيع و اوضاع غيرمساعد گرفتار شده و فقط دو دسته از سه دسته حاضر بودند. آنها هم نمى توانستند به يكديگر قوه برسانند. اما با وجود كثرت عدد طرف مقابل و نواقصى كه در كار خودشان بود نظام و اسلحه يونانى اسباب نصرت و ظفر كامل ايشان را فراهم آورد.*
نتيجه نبردهاى دوم
بى حاصلى نبردهاى يونان سبب شد ايران هيچگاه نتواند وارد خاك اروپا شود. به عبارتى مى توان گفت سال ۴۸۰ ق.م سالى بود كه در آن حد نهايى شمال غربى متصرفات ايران براى طول تاريخ مشخص شد. شكست ايران در يونان دلايل متعددى داشت كه مهمترين آن وجود مناطق تنگ و كم عرض جنوب اروپا (يونان) ، نياز به قواى بحرى، كم اهميتى خاك يونان درمقابل دردسر آن و در نهايت پيچيدگى اقوام يونانى تبار ساكن در منطقه بود. به طورى كه در نوشته هاى مورخان غربى نيز حاكى است اقوام مذكور پيمان و قول خود را به سادگى مى شكستند و در آخر آنچه را نبايد از ياد برد، گزافه گويى برخى مورخان است كه «اين شكستها دموكراسى يونانى را نجات داد» ! حال آنكه هر آدم منصفى مى تواند به سادگى به نگارنده حق دهد كه اين نكته را باور نكند چرا كه دموكراسى يونان چيزى جز حكومت چند ده هزار نفر به صدها هزار برده ، زن و مردم عادى نبوده و يونانيان به گفته خودشان همواره تخصص جالبى در كشتن سرداران و افراد موفقشان داشته اند. تيمو ستوكل ، پيتراتوس، ماراتوس و سقراط همه به دست هموطنانشان كشته شدند و يا آنكه يونانيان هيچگاه با آرامش در كنار هم نبوده اند نبردهاى طولانى اش و اسپارت گواهى بر اين ادعا هستند.
هرودوت درباره سپاه خشايارشا مبالغه زياد كرده و براى آنكه يونان را قوى نشان دهد براى سپاه ايران عظمتى فوق تصور قائل شده است. پيرنيا در پانوشت كتاب خود مى نويسد: هرودوت مى گويد: درياچه اى با محيط ۵/۵ كيلومتر براى سيراب كردن (چهارپايان) كافى نبود و اين درياچه كه پس از رود «نس تس» واقع بود، خشك شد!
حال آنكه چنين درياچه اى احتمالاً بايد ۳ ميليون تن آب داشته باشد كه براى سيراب كردن ۳۰۰ميليون رأس دام كافى بوده. يا آنكه يونانيان ديگرى، سپاههاى ايرانى را بين ۸۰۰ هزار تا ۵ ميليون نفر تخمين زدند، حال آنكه بخوبى واضح است، گردآورى سپاههاى ۲۰۰هزارنفرى نيز در دنياى قديم تقريباً غيرممكن بوده و برخى مورخان جديد كاملاً ترديد مى كنند و حداكثر نيروهاى ايران را ۱۶۰ هزارنفر مى دانند.
البته ممكن است مجموع نيروهاى ارتش امپراتورى هخامنشيان حتى ۴۰۰ يا ۵۰۰هزار نفر بوده باشد اما سخن برسر تمركز اين تعداد نيرو درمنطقه اى به وسعت كمتر از يك درصد امپراتورى بزرگ ايران است.
چگونه مى توان پذيرفت ايران مرزهاى عظيم شرقى، بين النهرين آباد، مرزهاى ناشناخته شمالى و مركز پهناور شاهنشاهى را بدون حفاظت بگذارد و سپاه خود را به منطقه كوچك و كم وسعت آتن بكشاند؟
البته نگارنده اذعان دارد از آن بضاعت علمى هم برخوردار نيست كه تحقيق مفصلى پيرامون جنگهاى ماراتن، سالامين، پلاته و ترموپيل انجام دهد اما به جرأت مى توان گفت نبردهاى مذكور از نظر نظامى به آن درجه كه ۲۵ قرن درباره آنها تبليغ شده، ارزش ندارند. چرا كه اگر ملتى بتواند با ۳۰۰ سرباز (!) درتنگه ترموپيل مانع حركت قشون چندصدهزارنفره ايران شود (و در نهايت ۲۰ هزار ايرانى را ازبين ببرد) و يا در پلاته با ۱۵۰ كشته ۲۶۰هزار ايرانى را ازپاى درآورد(!) هرگز بسادگى به خاك اندك يونان قناعت نمى كند و مانند روم ۱۰۰۰سال به دنيا حكومت مى كند و حداقل آسياى صغير و بين النهرين را از ايران مى گيرد.
اما متأسفانه اكنون دروغهايى نظير ماراتن، سالاميس و ترموپيل دركنار نبردهاى دروغين اسكندر قرنهاست تحت عنوان تاريخ به داخل كتابها راه پيداكرده اگرچه تمام نويسندگان غرب نيز آنها را نپذيرفته اند. از آن جمله دركتابهاى كالين مك ايودى، رولاندلن و ولبروك از اين داستانها اثرى نيست و يا آنكه ناپلئون آنها را باور نمى كند.
پيرنيا به نقل از نيبور مى نويسد: نيبور از بزرگى ارقام هرودوت (پدر تاريخ؟!) به اين دليل تعجب مى كند كه مى گويد آيا او نمى دانسته اين ارتش عظيم در تراكيه، مقدونى و يونان [از نظر تنگى جا و گرسنگى] تلف مى شده است؟
پيرنيا اين نيرو را ۳۵۰هزارنفر تخمين مى زند.
روايت سرپرس سايكس از جنگهاى دوم ايران و يونان
سرپرس سايكس با آنكه از دانش نظامى قرن بيستم بهره برده اما به گونه اى عجيب روايتهاى هرودوت را از لشكركشى ايران به يونان قبول و ذكر مى كند ايران درهنگام عبور از هلسپونت حداقل از يك ميليون نيرو برخوردار بوده و مى افزايد: ايرانيها پس از عبور از ترموپيل به نزديكى آتن رسيدند.
تا اينجا براى پارسيها بد پيش نيامده بود از سخت ترين معابر گذشته، ناوهاى يونانى هم بعد از محاربه به عقب نشستند و راه يونان مركزى بى مانع و منازع براى مهاجمين بازشد. سپس خشايارشا به فوسيس رفت و آن را به غارت داد و آنگاه قشون عظيم، متوجه اتيك شد.
آتنيان چون در ترموپيل اميد موفقيت داشتند (تا آن زمان) آتن را تخليه نكرده بودند اما پس از آن عجله كردند و در نهايت آتن به دست ايران افتاد...»
وى درباره جنگ سالاميس نيز مى نويسد:
همين كه طليعه صبح ظاهر شد، يونانى ها از كثرت عده دشمن واهمه كرده و ناوهاى خود را به ساحل بردند اما غفلتاً به دشمن حمله ور شدند... جنگ در كمال سختى درگرفت و كثرت عده ناوهاى ايرانى براى ايشان بيشتر ضرر بخشيد، اگرچه در ميسره (چپ) غالب بودند اما بالاخره در ميمنه (راست) مغلوب گرديدند و دويست كشتى ايشان خراب شد.
سرپرسى سايكس مى افزايد:
اين جنگ دريايى بزرگ كه يكى از محاربات قطعى دنيا است و من در اين باب معتقدم كه نتيجه اين واقعه قطعى تر از جنگ ماراتن بود.(۱)
جنگهاى مردونيه
پرده سوم يعنى پرده آخر كشمكش طولانى دليرانه بين لشكر بى شمار آسيا و يونانى ها بلند شد. خشايارشا هنگامى كه در تسالى توقف داشت، زبده قشون خود را كه ايرانيان بلندهمت مى خواستند به واسطه آن يونان را بر مستملكات شاهنشاه اضافه كنند، به مردونيه سپرد. بنابراين سردار نامبرده از مزاحمت دسته هاى بى لجام، ويژه از زحمت شخص شاه و درباريان او مستخلص شد، چه اينها قوه و قدرت حربى را اضافه نمى كردند ولى نگاهدارى و خواربار رسانيدن به ايشان بر اشكال كار مى افزود. گذشته از اينكه تقريباً مسلم شده است هر وقت دربار در اعمال نظامى مداخله كند، البته مصيبت و بدبختى نتيجه آن مى شود.
مردونيه در امر يونانيها مجرب شده بود و قبل از اينكه حركتى بكند بدواً از هاتف هاى مختلف استشاره كرد. به علاوه با كمك پادشاه مقدونيه با آتنيان بناى مذاكره گذاشت و تكليف شرافتمندانه اتحاد با شاهنشاه را به ايشان ارائه داد. اسپارتيان چون متوجه اين امر شدند، سفيرانى به نزد آتنيان فرستادند و عهد و پيمان كردند و با اينكه تا آن وقت دولت اسپارت شركت چندانى در كار نداشت و آتنيان صدمات كلى خورده بودند، تعهد سفر را قبول كردند و در جواب شاهنشاه گفتند تا خورشيد در مدار آسمان خود باقى است ما با خشاريار متحد نخواهيم شد. مردونيه چون متوجه شد آتنيان از ساير يونانيها جدا نمى شوند از تسالى متوجه جنوب شد و مجدداً ده ماه بعد از نوبت اول آتن را اشغال كرد و آتنيان دست تنها مانده و متحدين كمكى به ايشان كردند و خانواده هاى خودرا به سالاميس فرستادند و در آنجا محفوظ ماندند. در اين موقع باز مردونيه با آتنيان و همچنين مردم ارگيوس مذاكره كردند اما ثمرى نبخشيد. از آن طرف اسپارتيان به استحكام تنگه كنت مى پرداختند و عقل عليل ايشان به اينكه لزوم شركت در عمل را احساس كنند، وافى نبود و در حقيقت به قدرى در تقاعد خود مداومت كردند كه نزديك بود پيمانه حوصله و صبر آتنيان لبريز شود، بالاخره بعد از وفات كلئومبروتوس و جلوس پوزانياس بناى فعاليت را گذاشتند و لشكر پلوپونس مأمور به حركت شد و معجلاً به طرف شمال به ملاقات دشمن شتافت. مردونيه آنچه را از آتن باقى مانده بود، خراب كرد و به پئوتيه رفت. در آنجا متحدين به او كمك كردند و به علاوه اين منطقه براى حركات و گردش سواران نيز مناسب تر از دشت آتيك بود. لشكر يونان كه سوار نبودند، دنبال رفتند و ابتدا در دامنه هاى كوه كى ته ان قرار گرفتند. چه در آنجا كمتر از جلگه در معرض حملات سواران پارسى بودند.
مردونيه براى خسته كردن يونانيها تمام سواران خود را در تحت ماسيس تيوس فرستاد و آنها به شيوه ايرانى ها حملات پى در پى برده، تلفات زياد وارد آورند و بالاخره اسب ماسيس تيوس مجروح شده و او را به زمين انداخت. يونانى ها فوراً شتافته و سردار افتاده را به قتل رساندند و هرچند سواران پارسى براى بردن نعش او حمله بسيار شديد بردند، موفق نشدند و با تلفات زياد و با كمال افسردگى به اردوى خود مراجعت كردند.
جنگ پلاته در سال۷۴۹ قبل از ميلاد
لشكر يونان از اين پيشرفت خود مغرور شده و ازنظر فراوانى تهيه آب نيز اطمينان پيدا كرده از تحت حفاظت تلال درآمده موضعى اختيار كردند كه يسار آن بر يكى از شعب رود آسپ تكيه داشت و يمين وى نزديك چشمه گارگافى بود و اصل رود آسپ بين يونانى ها و ايرانى ها كشيده مى شد. در اين حال سواران ايرانى بهتر مى توانستند كار كنند. موقعيت جديد يونانى ها دو معبرى را كه خطوط ارتباطيه آنها مابين آن دو معبر واقع مى شد، حفظ نمى كرد و بنابراين قافله اى مركب از پانصد حيوان باركش با رانندگان و شايد همراهان آنها گرفتار پارسى ها و قطعه قطعه شدند.
مردونيه ميل داشت با يك جنگ قطعى كار را تمام كند. البته شايد علت اشتياق او به اتمام كار، تنگى خواربار بود. نقشه او اين بود كه سواران خويش را به كار انداخته، يونانى ها را به دست و پا بيندازد. او تا اندازه اى هم موفق شد. سوارانش كه تيرانداز بودند و نمى توانستند از نزديك محاربه كنند با تيراندازى زوبين لشكريان يونانى را خسته و چشمه گارگافى را كه مشرب تمام يونان بود، خراب و پر كردند. مطالبى كه هرودوت نقل مى كند بر مساعد بودن اوضاع براى پارسى ها دلالت دارد. طورى كه يونانى ها مقام تعرض را رها كرده مصمم شدند شبانه عقب نشسته نزديك پلاته موقعيت بهترى اختيار كنند. اين امر مشكل ترين اعمال جنگى بود و به خوشى صورت نگرفت. به اين معنى كه يكى از سرداران اسپارتى چندين ساعت از عقب نشينى امتناع ورزيد و قلب لشكر كه از دسته هاى كوچك تشكيل شده بود، از جناحين جدا شد. چون روز برآمد، قسمتهاى عمده قشون اسپارتى و آتنى به قدرى از هم فاصله داشتند كه نمى توانستند به يكديگر معاونت كنند و اسپارتى ها به دست دشمن نزديكتر بودند و ساير متحدين به هيچ وجه ديده نمى شوند.
مردونيه به قاعده بايد فتح را مسلم دانسته باشد زيرا تقريباً دويست هزار تن ايرانى و پنجاه هزار تن يونانى داشت و در برابر او بيش از صد هزار تن يونانى نبود و آنها هم لااقل به سه دسته منقسم شده و نمى توانستند به يكديگر كمك كنند. پس به شوق تمام سواران را به حمله نسبت به اسپارتيان واداشت و سپاهيان جاويد را هم به دنبال ايشان انداخت. اسپارتيان كه ساعت را نحس مى دانستند تيرباران دشمن را تحمل كرده و دست درنياوردند تا موقعى كه معلوم شد نحوست گذشته است آنگاه با دشمن دست به گريبان شدند.
پارسى ها شجاعت فوق العاده اى از خود نشان دادند، اما حربه و اسلحه شان كافى نبود و تمام مساعى آنها بى فايده ماند و عاقبت مردونيه رشيدهم كه بر سپاه جاويد فرماندهى مى كرد كشته شد و هزاران تن از سپاهيان مذكور نيز در اطراف جنازه او به قتل رسيدند. كشته شدن سردار كه غالباً در محاربات آسيايى اسباب پريشانى لشكر مى شود در اين موقع نيز همين اثر را بخشيد و قشون پارس با اغتشاش تمام به اردوى خود بازگشت . ضمناً آتنيان كه به مدد اسپارتيان مى آمدند گرفتار لشكريان يونانى مردونيه شدند اما اين جماعت به استثناى بيوتى ها در امر محاربه اهتمامى نشان نداد و با عقب نشينى آنها، آتنى ها براى يورش به اردوى ايرانى پيش رفتند. زيرا آنها مهندسين يونان محسوب مى شدند و اسپارتى ها منتظر ورود ايشان بودند.
كشتارى كه در اردوى ايران واقع شد فوق العاده بوده آسيايى هاى دل باخته چندان مقاومتى نكردند و از قرارى كه هرودوت نقل كرده فقط سه هزار نفر از ايشان جان به در بردند ، ليكن يك دسته چهل هزار نفرى به سردارى «ارته باز »كه مخالف نظريات مردونيه بود و عقيده داشت بايد صبر كرد و با تأنى پيش رفت ، با نظم و ترتيب كامل عقب نشينى كردند و به هيچ وجه با يونانيها طرف نشدند ، از اين گذشته گمان نمى رود پيادگان يونانى توانسته باشند قوه مهم سواره پارسى را گرفتار كنند. خلاصه شجاعت اسپارتيها فيروزى يونان را قطعى و كامل ساخت. لشكريان يونانى در ميدان وسيع و اوضاع غيرمساعد گرفتار شده و فقط دو دسته از سه دسته حاضر بودند. آنها هم نمى توانستند به يكديگر قوه برسانند. اما با وجود كثرت عدد طرف مقابل و نواقصى كه در كار خودشان بود نظام و اسلحه يونانى اسباب نصرت و ظفر كامل ايشان را فراهم آورد.*
نتيجه نبردهاى دوم
بى حاصلى نبردهاى يونان سبب شد ايران هيچگاه نتواند وارد خاك اروپا شود. به عبارتى مى توان گفت سال ۴۸۰ ق.م سالى بود كه در آن حد نهايى شمال غربى متصرفات ايران براى طول تاريخ مشخص شد. شكست ايران در يونان دلايل متعددى داشت كه مهمترين آن وجود مناطق تنگ و كم عرض جنوب اروپا (يونان) ، نياز به قواى بحرى، كم اهميتى خاك يونان درمقابل دردسر آن و در نهايت پيچيدگى اقوام يونانى تبار ساكن در منطقه بود. به طورى كه در نوشته هاى مورخان غربى نيز حاكى است اقوام مذكور پيمان و قول خود را به سادگى مى شكستند و در آخر آنچه را نبايد از ياد برد، گزافه گويى برخى مورخان است كه «اين شكستها دموكراسى يونانى را نجات داد» ! حال آنكه هر آدم منصفى مى تواند به سادگى به نگارنده حق دهد كه اين نكته را باور نكند چرا كه دموكراسى يونان چيزى جز حكومت چند ده هزار نفر به صدها هزار برده ، زن و مردم عادى نبوده و يونانيان به گفته خودشان همواره تخصص جالبى در كشتن سرداران و افراد موفقشان داشته اند. تيمو ستوكل ، پيتراتوس، ماراتوس و سقراط همه به دست هموطنانشان كشته شدند و يا آنكه يونانيان هيچگاه با آرامش در كنار هم نبوده اند نبردهاى طولانى اش و اسپارت گواهى بر اين ادعا هستند.