صفحه 1 از 1
***مشاعره*** اما نه با حرف آخر ! ! !
ارسال شده: جمعه ۱۲ آبان ۱۳۸۵, ۵:۴۳ ق.ظ
توسط osilatoria
عادت کردیم که هر وقت میگن مشاعره یاد این بیفتیم که شعری بگیم(حالا با هر مضمونی) که با حرفی شروع بشه که نفر قبلی با اون حرف شعرش رو تموم کرده. اما به نظر من این روش از شعر خوانی سبب التذاذ در وجود گوینده و شنونده نمیشه. پس پیشنهاد می کنم بیاین مشاعره موضوعی کنیم. من یک شعر می زارم از شیخ بهایی شما هم شعری رو که با اون مرتبط به نظر میرسه بزارین و لطفا اگه می دونستید بگید که از کیه
آن روز که رفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
(غالب شعر مسمط تضمینی)
ارسال شده: شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۲۶ ق.ظ
توسط mohayer
چنين که حال من زار در خرابات است
مي مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو مينرهاند ز دست خويشتنم
به ميکده شدنم بهترين طاعات است
درون کعبه عبادت چه سود؟ چون دل من
ميان ميکده مولاي عزي و لات است
مرا که بتکده و مصطبه مقام بود
چه جاي صومعه و زهد و وجد و حالات است؟
مرا که قبله خم ابروي بتان باشد
چه جاي مسجد و محراب و زهد و طاعات است
ملامتم مکنيد، ار به دير درد کشم
که حال بيخبران بهترين حالات است
ز ذوق با خبري آنکه را خبر باشد
به نزد او سخن ناقصان خرافات است
خراب کوي خرابات را از آن چه خبر
که اهل صومعه را بهترين مقامات است
اگر چه اهل خرابات را ز من ننگي است
مرا نصيحت ايشان بسي مباهات است
کسي که حالت ديوانگان ميکده يافت
مقام اهل خرد نزدش از خرافات است
گليم بخت کسي را که بافتند سياه
سفيد کردن آن نوعي از محالات است
کجاست مي؟ که به جان آمدم ز خسته دلي
که پر ز شيوه و سالوس و زرق و طامات است
مقام دردکشاني که در خراباتند
يقين بدان که وراي همه مقامات است
کنون مقام عراقي مجوي در مسجد
که او حريف بتان است و در خرابات است
فخرالدين عراقي...
ارسال شده: دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۵۷ ب.ظ
توسط MORVARID GHAFOURY
به آب روشن مي عارف طهارت كرد
علي الصباح كه ميخانه را زيارت كرد
همين كه ساغر زرين خور نهان گرديد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
خوشا نماز ونياز كسي كه از سر درد
به آب ديده وخون جگر طهارت كرد
دلم ز حلقه زلفش به جان خريد آشوب
چه سود ديد ندانم كه اين تجارت كرد
امام خواجه كه بودش سر نماز دراز
به خون دختر رز خرقه را قصارت كرد
امام شهر كه سجاده مي كشيدبه دوش
به خون دختر رز خرقه را قصارت كرد
اگر امام جماعت طلب كند امروز
خبر دهيد كه حافظ به مي طهارت كرد
از حافظ

ارسال شده: دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۲۵ ب.ظ
توسط AHMN
اگر که با مي طهارت کردي***چشان مرا از آن اگر مردي
مراکه با زهد کاري نيست*** بينمت که مانند من شبگردي!
شجاعت کن بگو واضح***که در کوي بي دلان چه ميکردي؟
جوابم ندادي اي حافظ*** گذر کنم زکويت به دلسردي
----------------------------------
از خودم
Re: ***مشاعره*** اما نه با حرف آخر ! ! !
ارسال شده: سهشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۰, ۷:۴۶ ق.ظ
توسط leylas
آندم که مرا می زده در خاک گذارید زیر کفنم خـمره ای از بــاده گذاریـــد
تادر ســفر دوزخ از آن بــاده بنوشم بر خاک من از سـاقه ی انگور بکارید
(تاپیک خیلی قدیمیه منتها موضوع جالبی داره)
دوستان شعر بلد بسم الله
مدیرا هم شرمنده دیگه ببخشید تاپیک خاک خورده رو کردیم
Re: ***مشاعره*** اما نه با حرف آخر ! ! !
ارسال شده: دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱, ۳:۱۳ ق.ظ
توسط ...gisu...
ز خاک من اگر گندم برآید از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید

Re: ***مشاعره*** اما نه با حرف آخر ! ! !
ارسال شده: دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۲, ۸:۴۳ ق.ظ
توسط mohammad area51
[HIGHLIGHT=#938953]موضوع : عشق دورادور
گاهی عاشق به همین راضی است که در دل خود با معشوق عشق می ورزد. او می داند که رسیدن به معشوق ارزویی است ناممکن پس به نگاهی از دور قانع و خرسند است.
*بگفتا گر نیابی سوی او راه / بگفت از دور شاید دید در ماه نظامی
#خسرو به فرهاد می گوید:اگر به وصال شیرین نرسی چه می کنی؟ فرهادمی گوید:هم چنان که می توان از دور می توان به ماه نگاه کرد و از زیبایی و روشنایی ان بهره برد برای من نیز نگاهی از دور به شیرین کافی است.
*به هر وقتی شد مهمان ان حور / به دیداری قناعت کردی از دور نظامی
*روی نگار در نظرم جلوه می نمود / وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم حافظ
*مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم / کنار و بوس و اغوشش چه گویم چون نخواهد شد حافظ
*چون میسر نبود بزم حضور / شاد بود از نگاه دورادور هلالی
*مرا کیفیت چشم تو کافیست / ریاضت کش به بادامی بسازد باباطاهر
*تو به محتشم نداری نظری و من به این خوش / که نگاه دوردوری به تو گاه گاه دارم محتشم کاشانی
*تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان / نگاه ما به نگاهی ز دور خرسند است صائب تبریزی