پیشینه شناسی فردی
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳, ۱:۲۰ ب.ظ
عرض سلام خدمت دوستان گرامی .
می خواهیم وارد تاریخی شویم متفاوت از آنچه در کتاب ها می آید . می خواهم باب پیشینه شناسی فردی را باز کنم . ما جوان های امروزی خیلی اهل تحقیق و تفحص درباره پیشینه و گذشته خانواده خودمان نیستیم! بنده که به شخصه اصلاً آدم معاشرتی نیستم و چندان در جمع بزرگان فامیل نبوده ام تا نسبت به گذشته خانواده خود اطلاعات دقیقی داشته باشم . با این حال جسته و گریخته چیزهایی شنیده ام و گاهی از پدر یا مادرم سئوالاتی می پرسم که آنها هم از بزرگترهای خودشان شنیده اند . این بخشی از تاریخ است که معمولاً در هیچ کتابی نمی توان آن را یافت (مگر اینکه شما از یک خانواده خیلی معتبر و معروف و قدیمی باشید!) و باید خودتان پیگیرش باشید .
دارم ببینم چند نفرتان آنقدر درباره پیشبینه خانواده تان اطلاعات دارید که بتوانید اینجا چند سطر بنویسید و ثبت نمایید و یا اینکه بروید دنبالش و از بزرگترهایتان پرس و جو کنید . حالا از خودم شروع می کنم :
بزرگ پدری ام : بزرگ پدری ام که انشالله تا سالها سایه شان بر سرمان باشد ، در کودکی همراه خانواده از روستای حاجی آباد شهرستان نجف آباد به شهر اصفهان مهاجرت کرده است . تا جایی که می دانم پدر پدربزرگم در جوانی وارد روستای حاجی آباد (که در آن زمان شکارگاه شاهزاده های قاجار بوده) می شود و از خان روستا می خواهد که به او در آنجا جایی برای زندگی بدهد . به این ترتیب او در یکی از خانه های روستا ساکن می شود و بعدها با دختری از روستای مجاور ازدواج می کند و در نهایت خانه ای می خرد اما به دلایلی که بنده نمی دانم تصمیم می گیرد به اصفهان کوچ کند و چند سال بعد از کوچ هم زمانی که پدربزرگم 11 ساله بوده فوت می کند . نمی دانم دقیقاً پدر پدر بزرگم از کجا به حاجی آباد آمده بوده . اینطور که پدرم می گوید پدربزرگم در جوانی تعدادی از اقوام پدری اش را در جاهای مختلفی از روستاهای اطراف نجف آباد گرفته تا شهر آبادان پیدا کرده بوده اما بعدها که به دنبال ارتباط بیشتر بوده این اقوام پدری فوت شده بوده اند و پدربزرگم هم با فرزندانشان ارتباطی نمی گیرد . یکی از عموهایم هم به جستجو پرداخته و رد دو تا از عموهای پدر پدربزرگم را یافته که ظاهراً سید بوده اند اما چون پدر پدربزرگم هیچ وقت ادعای سادات بودن نداشته کسی در فامیل این قضیه را جدی نگرفته است! به هر حال دو تا از عموهای پدرم (که هر دو فوت شده اند) در حاجی آباد ازدواج و زندگی می کردند و پدربزرگم هم آنجا باغ و زمین و خانه دارد و ما آنجا غریبه نیستیم! (روستای حاجی آباد به علت داشتن تعداد شهید زیاد نسبت به جمعیت روستا در طول جنگ تحمیلی ، یکی از روستاهای نمونه و مورد تقدیر قرار گرفته کشور می باشد)
پدری ام : بزرگ پدری ام که ایشان هم در قید حیات می باشند ، فرزند یکی از افراد محترم منطقه کهکیلویه و بویر احمد بوده اند معروف به "سید صالح" . "سید صالح" که هنوز هم برای مردم آن منطقه نام شناخته شده ای است در آنجا زندگی و خانواده داشته اما چون هر سال باید مدتی را در شهر اصفهان می گذرانده ، در اینجا هم تشکیل خانواده داده و از خانواده محترم و سطح بالایی هم همسر اختیار کرده بوده که امروز هم همه شان افراد تحصیل کرده و دارای پست های مدیریتی یا از پزشکان معتبر می باشند . سید صالح آنطور که شنیده ام باید فرزند یا نوه آیت الله مدیسه ای باشد که از مشاهیر شهرستان لنجان بوده و نسبشان با 32 واسطه به امام موسی کاظم(ع) می رسیده است و در حرم امام علی (ع) مدفون می باشند . همچنین گفته می شود که نسب ایشان به امامزاده سید گل سرخ می رسیده که از امامزاده های مشهور و صاحب کرامت شهر یزد می باشد . خانواده ما با خانواده سید صالح در کهکیلویه و بویر احمد ارتباط خیلی کمی دارند . یادم هست یک نفر بود که وقتی بچه بودم هر چند ماه یک بار به ما سر می زد و برایمان دوغ و کشک و روغن محلی می آورد اما چند سالی از او خبری نشد و بعدها شنیدیم در یک نزاع بر سر محل چرای گوسفندان به قتل رسیده و قاتلش هم اعدام شده است! با این حال پدرم چند باری تجربه آشنایی با افرادی را داشته که از آن منطقه بوده اند و بعد از نشانی دادن وقتی می فهمیدند پدرم نوه سید صالح است خیلی احترام می کرده اند!
مادری ام : بزرگ مادری ام که حدود 17-18 سال از فوتشان می گذرد ، مثل پدرشان کارگر کارخانه بودند و بعد هم که بازنشسته شدند در منطقه رهنان مغازه کوچکی داشتند که تا وقتی تاب و توان رفتن داشتند در آنجا دوچرخه تعمیر می کردند . با این وجود خانواده شان در منطقه رهنان اصفهان از خانواده های شناخته شده و دارای املاک فراوان بوده اند و نمی دانم چرا پدر پدربزرگم بجای ماندن در رهنان به اصفهان آمد و کارگری پیشه کرد و خود پدربزرگم هم کار پدرش را ادامه داد و همیشه زندگی ساده و بی تجملی داشت . پدر بزرگ مادری ام با مادربزرگم فامیل بوده اند با این وجود سطح خانواده مادربزرگم با آنها خیلی متفاوت بوده و برایم عجیب است که این ازدواج انجام گرفته آن هم به آن شکل جالب که مادرم از قول مادربزرگم تعریف می کند که در مراسم ازدواج یکی از اقوام مادربزرگ 9 ساله ام بالای درخت توت بوده که او را صدا می زنند و سر سفره عقد می نشانند (ظاهراً آن زمان پدر بزرگم هم 14-15 سال بیشتر نداشته) دو-سه سال بعد هم ازدواج می کنند و چون مادربزرگم سنش کم بوده چند تا بچه اولی که به دنیا می آورد آنقدر ضعیف بوده اند که بعد از چند روز می مردند . می گویند یکی از این بچه ها زنده می ماند اما ضعیف و بیمار بوده و وقتی چهار ساله می شود او را به مشهد می برند برای زیارت که همانجا فوت می شود . با این وجود مادربزرگم بعدا شش دختر و دو پسر سالم به دنیا می آورد که الان یکی از آنها مادرم و بقیه هم خاله ها و دایی هایم هستند!
بزرگ مادری ام : که گفتم مادربزرگ مادری ام (که از فوت ایشان هم حدود 23-24 سال می گذرد) با پدر بزرگم فامیل بوده اند اما از خانواده ای متفاوت . پدر مادربزرگم یکی از ثروتمندان و افراد با نفوذ و محترم اصفهان بوده و در جنوب اصفهان باغ و زمین فراوانی داشته . می گویند یکی از اولین تلوزیون ها را در اصفهان او برای پسرش خریده و این پسر که دایی مادرم است وقتی در اتاقش پای تلوزیون می نشسته اهالی محل توی ایوان تا ته حیاط جمع می شده اند!!! یک خیابانی در اصفهان هست به نام "میر فندرسکی" که از خیابان های سطح بالا و گران اصفهان است . می گویند آن زمان اینجا همه اش باغ بوده و صاحبان باغ ها دورشان را دیوار می کشیده اند و مردمی که می خواستند بین جنوب شرق و جنوب غرب اصفهان تردد کنند یا باید از شمال زاینده رود می رفته اند یا از تخت فولاد که آن زمان پر از دزد و جیب بر بوده . کم کم صدای اعتراض مردم بلند می شود اما کاری از دست فرمانداری اصفهان ساخته نبوده برای همین پدر بزرگ مادرم با افرادش شبانه به باغ ها حمله می کنند و با تخریب دیوارها یک راه برای مردم باز می کنند . شهربانی یک شب او را در زندان نگه داشته اما دولت پول راه را به باغ دارها می دهد و آنها رضایت می دهند و همان راه کم کم می شود خیابان "میرفندرسکی"! البته خانواده مادربزرگم هم مثل خانواده پدربزرگم اصالتاً مال منطقه رهنان بوده اند که در شهر اصفهان ساکن می شوند . تعدادی از اقوام دور ما در رهنان با نام خانوادگی "جدید الاسلام" شناخته می شوند . خانواده پدر بزرگ و مادر بزرگم هم از همین طایفه بوده اند که جدا می شوند و با فامیلی های متفاوتی شناسنامه می گیرند . در افسانه ها(!!!) آمده که بین 150 تا 200 سال پیش یکی از کشیشان کلیسای وانک اصفهان مسلمان می شود و از ترس آزار و اذیت ارامنه جلفا به منطقه رهنان فرار می کند و آنجا در پناه خان منطقه قرار گرفته و با دخترش ازدواج می کند و نسل او می شوند "جدید الاسلام"!
می خواهیم وارد تاریخی شویم متفاوت از آنچه در کتاب ها می آید . می خواهم باب پیشینه شناسی فردی را باز کنم . ما جوان های امروزی خیلی اهل تحقیق و تفحص درباره پیشینه و گذشته خانواده خودمان نیستیم! بنده که به شخصه اصلاً آدم معاشرتی نیستم و چندان در جمع بزرگان فامیل نبوده ام تا نسبت به گذشته خانواده خود اطلاعات دقیقی داشته باشم . با این حال جسته و گریخته چیزهایی شنیده ام و گاهی از پدر یا مادرم سئوالاتی می پرسم که آنها هم از بزرگترهای خودشان شنیده اند . این بخشی از تاریخ است که معمولاً در هیچ کتابی نمی توان آن را یافت (مگر اینکه شما از یک خانواده خیلی معتبر و معروف و قدیمی باشید!) و باید خودتان پیگیرش باشید .
دارم ببینم چند نفرتان آنقدر درباره پیشبینه خانواده تان اطلاعات دارید که بتوانید اینجا چند سطر بنویسید و ثبت نمایید و یا اینکه بروید دنبالش و از بزرگترهایتان پرس و جو کنید . حالا از خودم شروع می کنم :
بزرگ پدری ام : بزرگ پدری ام که انشالله تا سالها سایه شان بر سرمان باشد ، در کودکی همراه خانواده از روستای حاجی آباد شهرستان نجف آباد به شهر اصفهان مهاجرت کرده است . تا جایی که می دانم پدر پدربزرگم در جوانی وارد روستای حاجی آباد (که در آن زمان شکارگاه شاهزاده های قاجار بوده) می شود و از خان روستا می خواهد که به او در آنجا جایی برای زندگی بدهد . به این ترتیب او در یکی از خانه های روستا ساکن می شود و بعدها با دختری از روستای مجاور ازدواج می کند و در نهایت خانه ای می خرد اما به دلایلی که بنده نمی دانم تصمیم می گیرد به اصفهان کوچ کند و چند سال بعد از کوچ هم زمانی که پدربزرگم 11 ساله بوده فوت می کند . نمی دانم دقیقاً پدر پدر بزرگم از کجا به حاجی آباد آمده بوده . اینطور که پدرم می گوید پدربزرگم در جوانی تعدادی از اقوام پدری اش را در جاهای مختلفی از روستاهای اطراف نجف آباد گرفته تا شهر آبادان پیدا کرده بوده اما بعدها که به دنبال ارتباط بیشتر بوده این اقوام پدری فوت شده بوده اند و پدربزرگم هم با فرزندانشان ارتباطی نمی گیرد . یکی از عموهایم هم به جستجو پرداخته و رد دو تا از عموهای پدر پدربزرگم را یافته که ظاهراً سید بوده اند اما چون پدر پدربزرگم هیچ وقت ادعای سادات بودن نداشته کسی در فامیل این قضیه را جدی نگرفته است! به هر حال دو تا از عموهای پدرم (که هر دو فوت شده اند) در حاجی آباد ازدواج و زندگی می کردند و پدربزرگم هم آنجا باغ و زمین و خانه دارد و ما آنجا غریبه نیستیم! (روستای حاجی آباد به علت داشتن تعداد شهید زیاد نسبت به جمعیت روستا در طول جنگ تحمیلی ، یکی از روستاهای نمونه و مورد تقدیر قرار گرفته کشور می باشد)
پدری ام : بزرگ پدری ام که ایشان هم در قید حیات می باشند ، فرزند یکی از افراد محترم منطقه کهکیلویه و بویر احمد بوده اند معروف به "سید صالح" . "سید صالح" که هنوز هم برای مردم آن منطقه نام شناخته شده ای است در آنجا زندگی و خانواده داشته اما چون هر سال باید مدتی را در شهر اصفهان می گذرانده ، در اینجا هم تشکیل خانواده داده و از خانواده محترم و سطح بالایی هم همسر اختیار کرده بوده که امروز هم همه شان افراد تحصیل کرده و دارای پست های مدیریتی یا از پزشکان معتبر می باشند . سید صالح آنطور که شنیده ام باید فرزند یا نوه آیت الله مدیسه ای باشد که از مشاهیر شهرستان لنجان بوده و نسبشان با 32 واسطه به امام موسی کاظم(ع) می رسیده است و در حرم امام علی (ع) مدفون می باشند . همچنین گفته می شود که نسب ایشان به امامزاده سید گل سرخ می رسیده که از امامزاده های مشهور و صاحب کرامت شهر یزد می باشد . خانواده ما با خانواده سید صالح در کهکیلویه و بویر احمد ارتباط خیلی کمی دارند . یادم هست یک نفر بود که وقتی بچه بودم هر چند ماه یک بار به ما سر می زد و برایمان دوغ و کشک و روغن محلی می آورد اما چند سالی از او خبری نشد و بعدها شنیدیم در یک نزاع بر سر محل چرای گوسفندان به قتل رسیده و قاتلش هم اعدام شده است! با این حال پدرم چند باری تجربه آشنایی با افرادی را داشته که از آن منطقه بوده اند و بعد از نشانی دادن وقتی می فهمیدند پدرم نوه سید صالح است خیلی احترام می کرده اند!
مادری ام : بزرگ مادری ام که حدود 17-18 سال از فوتشان می گذرد ، مثل پدرشان کارگر کارخانه بودند و بعد هم که بازنشسته شدند در منطقه رهنان مغازه کوچکی داشتند که تا وقتی تاب و توان رفتن داشتند در آنجا دوچرخه تعمیر می کردند . با این وجود خانواده شان در منطقه رهنان اصفهان از خانواده های شناخته شده و دارای املاک فراوان بوده اند و نمی دانم چرا پدر پدربزرگم بجای ماندن در رهنان به اصفهان آمد و کارگری پیشه کرد و خود پدربزرگم هم کار پدرش را ادامه داد و همیشه زندگی ساده و بی تجملی داشت . پدر بزرگ مادری ام با مادربزرگم فامیل بوده اند با این وجود سطح خانواده مادربزرگم با آنها خیلی متفاوت بوده و برایم عجیب است که این ازدواج انجام گرفته آن هم به آن شکل جالب که مادرم از قول مادربزرگم تعریف می کند که در مراسم ازدواج یکی از اقوام مادربزرگ 9 ساله ام بالای درخت توت بوده که او را صدا می زنند و سر سفره عقد می نشانند (ظاهراً آن زمان پدر بزرگم هم 14-15 سال بیشتر نداشته) دو-سه سال بعد هم ازدواج می کنند و چون مادربزرگم سنش کم بوده چند تا بچه اولی که به دنیا می آورد آنقدر ضعیف بوده اند که بعد از چند روز می مردند . می گویند یکی از این بچه ها زنده می ماند اما ضعیف و بیمار بوده و وقتی چهار ساله می شود او را به مشهد می برند برای زیارت که همانجا فوت می شود . با این وجود مادربزرگم بعدا شش دختر و دو پسر سالم به دنیا می آورد که الان یکی از آنها مادرم و بقیه هم خاله ها و دایی هایم هستند!
بزرگ مادری ام : که گفتم مادربزرگ مادری ام (که از فوت ایشان هم حدود 23-24 سال می گذرد) با پدر بزرگم فامیل بوده اند اما از خانواده ای متفاوت . پدر مادربزرگم یکی از ثروتمندان و افراد با نفوذ و محترم اصفهان بوده و در جنوب اصفهان باغ و زمین فراوانی داشته . می گویند یکی از اولین تلوزیون ها را در اصفهان او برای پسرش خریده و این پسر که دایی مادرم است وقتی در اتاقش پای تلوزیون می نشسته اهالی محل توی ایوان تا ته حیاط جمع می شده اند!!! یک خیابانی در اصفهان هست به نام "میر فندرسکی" که از خیابان های سطح بالا و گران اصفهان است . می گویند آن زمان اینجا همه اش باغ بوده و صاحبان باغ ها دورشان را دیوار می کشیده اند و مردمی که می خواستند بین جنوب شرق و جنوب غرب اصفهان تردد کنند یا باید از شمال زاینده رود می رفته اند یا از تخت فولاد که آن زمان پر از دزد و جیب بر بوده . کم کم صدای اعتراض مردم بلند می شود اما کاری از دست فرمانداری اصفهان ساخته نبوده برای همین پدر بزرگ مادرم با افرادش شبانه به باغ ها حمله می کنند و با تخریب دیوارها یک راه برای مردم باز می کنند . شهربانی یک شب او را در زندان نگه داشته اما دولت پول راه را به باغ دارها می دهد و آنها رضایت می دهند و همان راه کم کم می شود خیابان "میرفندرسکی"! البته خانواده مادربزرگم هم مثل خانواده پدربزرگم اصالتاً مال منطقه رهنان بوده اند که در شهر اصفهان ساکن می شوند . تعدادی از اقوام دور ما در رهنان با نام خانوادگی "جدید الاسلام" شناخته می شوند . خانواده پدر بزرگ و مادر بزرگم هم از همین طایفه بوده اند که جدا می شوند و با فامیلی های متفاوتی شناسنامه می گیرند . در افسانه ها(!!!) آمده که بین 150 تا 200 سال پیش یکی از کشیشان کلیسای وانک اصفهان مسلمان می شود و از ترس آزار و اذیت ارامنه جلفا به منطقه رهنان فرار می کند و آنجا در پناه خان منطقه قرار گرفته و با دخترش ازدواج می کند و نسل او می شوند "جدید الاسلام"!

