صفحه 1 از 2
همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴, ۱۲:۱۹ ب.ظ
توسط bamn
با سلام خدمت کلیه دوستان .
این مبحث اختصاص دارد به هر آنچه درباره مجموعه رمان " ترانه یخ و آتش " نوشته جورج آر.آر مارتین می دانیم یا نمی دانیم! و همچنین سریال معروف " بازی تاج و تخت " شبکه HBO آمریکا که از روی این مجموعه رمان ساخته شده است .
همین جا شدیداً هشدار می دهم در صورت تمایل به پیگیری این مجموعه فقط به سراغ مطالعه کتاب های آن بروید و به هیچ عنوان به تماشای سریال ننشینید چون مملو از سکانس های نامناسب و غیراخلاقی می باشد!!!
Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
ارسال شده: پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴, ۱:۱۰ ب.ظ
توسط bamn
معرفی برخی شخصیت های اصلی مجموعه : (هشدار : خطر لو رفتن بخش هایی از داستان وجود دارد!!!) استارک ها :
استارک ها قدیمی ترین خاندان در کل قلمرو وستروس محسوب می شوند . آنها از نسل انسان های نخستین هستند و هزاران سال فرمانروای سرزمین های شمالی بوده اند! در زمان آغاز داستان ادارد استارک (که توی خونه ند صدایش می زنند!!!) لرد وینترفیل و فرمانروای شمال است . یک حاکم نمونه و شرافتمند که شاید فکر کنید قهرمان اصلی داستان است اما خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید حذف خواهد شد! همسر ادارد کاترین تولی نام دارد از خاندان تولی ها که فرمانروایان ریورران هستند . با اینکه ادارد همچون اجدادش خدایان جنگل یا درختان چهره را می پرستد به کاترین اجازه داده به دین خاندان خودش که پرستش هفت خدا است باقی بماند . ادارد و کاترین پنج فرزند دارند ؛ سه پسر و دو دختر . بزرگترین پسر راب نام دارد که در کتاب تقریباً چهارده ساله است اما در سریال بزرگتر نشان داده شده (در مورد اغلب شخصیت های کودک و نوجوان این مجموعه به علت محدودیت هایی که وجود داشته این تغییر اعمال شده است) . راب پسر ارشد است و طبیعتاً جانشین پدر ، و زمانی که اوضاع در پایتخت به هم می ریزد ، راب پرچمداران پدرش را فرا می خواند و بعد پادشاه شمال می شود هرچند فرجامی شوم در انتظارش است! دومین پسر که در آغاز داستان هفت ساله اعلام می شود (اما در سریال بیشتر شبیه پسرهای 10-12 ساله است!) براندان نام دارد اما او را برن صدا می زنند . او پسر شجاع و سرزنده ای است و عاشق بالا رفتن از برج و باروهای وینترفیل و همین علاقه کار دستش می دهد البته مطمئن باشید تا پایان داستان نقش پررنگی خواهد داشت! کوچکترین پسر ریکان است که در ابتدای داستان چهار سال دارد ، شیطان ، شجاع و مرموز! ریکان از اواسط داستان دوم ناپدید می شود و تنها سرنخی که از او وجود دارد این است که ممکن است در جزیره آدم خوارها دیده شده باشد!!! اما دخترها ؛ بزرگترین دختر سانسا نام دارد ، زیبا و پرورش یافته برای آنکه همسر نمونه یک لرد یا شاهزاده باشد! کوچکترین بویی از سیاست نبرده و هیچ علاقه ای به مسائل مردانه ندارد ولی با شرایط دشواری که در پیش رویش است این رویه تغییر خواهد کرد!!! دختر کوچکتر که آریا نام دارد کاملاً برعکس سانسا ، شجاع و جنگجو است ، بیشتر شبیه پسرهاست و تا اینجای کار از خیلی از شخصیت های داستان بیشتر آدم کشته!!!
ادارد استارک شریف یک فرزند دیگر هم دارد! پسری به نام جان که ظاهراً نامشروع است و به رسم شمال وستروس جان اسنو نامیده می شود! مادر جان ناشناس است و با اینکه حدس های مختلفی در مورد او زده می شود تنها کسی که حقیقت را می داند ادارد استارک است که قبل از مرگ آرزویش این است که یک بار دیگر جان را ببینید و حقیقت را به او بگوید اما حقیقتی که در افکارش نمی گوید چیست؟!!! برای یک پسر نامشروع در خانواده ایی شرافتمند مثل استارک آینده ای وجود ندارد بنابراین جان به نگهبانان دیوار (نایت واچ) می پیوندد و ماجراهای فراوانی را پشت سر می گذارد . بسیاری او را شخصیت اول مجموعه می دانستند اما بعد از آخرین باری که در حال جان کندن در داستان رویت شد! حالا طرفدارانش فقط امیدوارند که مارتین او را هم مثل بعضی ها به زندگی برگرداند! ادارد یک برادر بزرگتر داشته به نام برندان که در شجاعت و دلاوری از نام آوران دوره خود بوده اما زمانی که خواهرشان لیانا توسط ریگار ربوده می شود برندان به پایتخت می رود تا از شاه ایریس دیوانه تقاضای مجازات ریگار را نماید که به دستور او به قتل می رسد . برندان نامزد کاترین تولی بود و بعد از مرگش ادارد با کاترین ازدواج کرد و وارث وینترفیل شد . ادارد یک برادر دیگر هم دارد به نام بنجین که در نایت واچ خدمت می کند اما پس از پیوستن جان به نگهبانان به یک سفر اکتشافی می رود و ناپدید می شود و احتمالاً بدست وایت واکرها کشته شده است! نزدیکترین خویشاوندان خونی استارک ها ، کاراستارک ها هستند که بر مناطق بین وینترفیل و دیوار حکومت می کنند . خاندان آنها صدها سال قبل از خاندان استارک منشعب شده و با اینکه در ظاهر به استارک ها وفادارند رویای روزی را می بینند که استارک ها کاملاً منقرض شوند و وینترفیل ارثیه آنها گردد! نشان خانوادگی استارک ها تصویر یک گرگ عظیم الجثه است که برخی مترجمان اسم آن را " ابرگرگ " و برخی " گرگ شوم " ترجمه کرده اند! در اوایل داستان شش توله ابرگرگ پیدا می شوند که هر کدامشان نصیب یکی از بچه های ادارد می شود . گرگ سانسا در جریان ماجرایی کشته خواهد شد و گرگ آریا هم رها شده و با تشکیل گله ای در میانه نبردهای ریورران کشتار خواهد کرد . اما بقیه توله ها همراه بچه های دیگر تا دم مرگ باقی خواهند ماند! و اما شعار خانوادگی استارک ها : زمستان در راه است! ادامه دارد ...
Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
ارسال شده: جمعه ۱۷ مهر ۱۳۹۴, ۸:۰۰ ب.ظ
توسط s88210
سلام به همه دوستان.
صحنه های غیر اخلاقی سریال رو کنار بزاریم سریال واقعا زیباست.
بیننده با شخصیت های سریال ارتیاط برقرار میکنه.خود من بعد کشته شدن پسر بزرگ ند استارک و مادرش تا ده دقیقه تو شوک بودم .
خدا از نویسنده نگذره جان اسنو رو هم کشت خخخخخخخ
Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"
ارسال شده: شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۴, ۱:۵۹ ب.ظ
توسط bamn
تارگیرین ها :
خاندان پادشاهی تارگیرین ، از نسل والیریای کهن ، همواره به اینکه خون اژدهایان در رگ هایشان جریان دارد افتخار کرده اند ، البته آنها می گویند این افتخار یک نفرین هم هست چون نیمی از تارگیرین ها شجاع و نیرومند بودند و نیمی دیگر بیمار و دیوانه! البته تارگیرین ها یک رسم زشت هم داشته اند که ازدواج با محارم بوده است . مارتین به طور مشخص اشاره ای نمی کند اما با توجه به اینکه علم پزشکی ثابت کرده ازدواج با محارم و حتی اقوام نزدیک باعث ضعف ژن ها و بیماری و معلولیت می شود ، نظر بنده را بخواهید بیمار و دیوانه بودن آن تارگیرین ها به این دلیل بوده است!!!
در زمان شورش رابرت باراتیون بسیاری از تارگیرین ها و حتی کودکانشان قتل عام شدند و از نفرت رابرت از آنها (بخاطر شکنجه و قتل لیانا استارک) هیچگاه کاسته نشده است . با این وجود دو تن از فرزندان ایریس دیوانه زنده هستند و اوایل کار وارد داستان می شوند . ویسیریس و دنریس در زمان شورش بسیار کوچک بودند و بخصوص دنریس که نوزاد بوده چیزی از آن زمان به یاد ندارد ، اما می داند که یکی از درباریان وفادار آنها را از وستروس خارج کرده به شهر آزاد براووس در ایسئوس برده است . تا وقتی آن درباری زنده بود ویسیریس و دنریس نزدش زندگی می کردند تا اینکه او مرد و تارگیرین های نوجوان آواره شدند . در ابتدا اشراف شهرهای آزاد از آنها استقبال می کردند اما کم کم با محکم شدن پایه های حکومت باراتیون در وستروس ، اشراف آنها را از خود راندند و ویسیریس به شاه گدا معروف شد تا اینکه یکی از تاجران معروف و ثروتمند شهر پنتاوس به نام ایلیریو آنها را تحت حمایت خود قرار داد و نقش این ایلیریو در مسائل پشت پرده و تلاش هایی که برای بازگرداندن تخت سلطنت وستروس به تارگیرین ها صورت می دهد بیشتر از آن چیزی است که در ظاهر نشان می دهد!
ویسیریس می خواست طبق رسم منحوس خاندانش با دنریس ازدواج کند اما ایلیریو به او پیشنهاد کرد دنریس را به ازدواج یکی از سرداران معروف دوتراکی به نام کال دروگو درآورد تا از حمایت اردوی صد هزار نفری او برای فتح وستروس بهره مند شود . ویسیریس این پیشنهاد را می پذیرد و دنریس را هرچند تمایلی به این ازدواج ندارد به کال دروگو می دهد اما در حالی که دنریس کم کم به دروگو علاقه مند می گردد ویسیریس که آن نیمه دیوانگی تارگیرین ها را به ارث برده کم کم صبرش لبریز می گردد و کار دست خودش می دهد!!!
دنریس بعد از جان اسنو دومین شخصیت مهم و محبوب مجموعه است اما با گرفتاری های فراوانی که دارد ممکن است هیچگاه به وستروس نرسد! دنریس ظاهراً یک شخصیت مثبت و مهربان و احساساتی اما باهوش است ، اما او نوجوان تازه بالغ شده ای است که در فراغ همسر اولش خیلی راحت برای روابط عاشقانه و نامتعارف وسوسه می شود!!! بعلاوه دنریس نتنها از باراتیون ها و لنیسترها ، بلکه از استارک ها هم بخاطر مشارکت در شورش متنفر است و خیلی بعید می باشد که اگر در اواخر داستان با یکی از استارک ها رو در رو گردد برخورد دوستانه ای داشته باشد!
در ابتدا چنین به نظر می رسید که ویسیریس و دنریس تنها تارگیرین های باقی مانده باشند اما یک پیشگو به دنریس می گوید اژدها سه سر دارد (یعنی باید سه تارگیرین وجود داشته باشند) و این پیشگویی بعد از مرگ ویسیریس گفته شده! بعد از آن ما کم کم با دو تارگیرین دیگر آشنا می شویم اما یکی از آنها مطمئناً سر اژدها نیست! استاد ایمون تارگیرین نابینا و خردمند و با عمری بیش از صد سال ، زمانی که نوجوان بود به استادان علم و معرفت پیوست و زمانی که تخت آهنین به او پیشنهاد گردید به نگهبانان دیوار (نایت واچ) پیوست تا از دربار دور باشد . چندین نسل از فرماندهان نگهبانان از مشاوره های خردمندانه استاد ایمون بهره برده اند از جمله جان اسنو! اما جان مجبور می شود پیرمرد را به یک سفر طولانی دریایی بفرستد که از آن جان سالم به در نخواهد برد!
دیگر تارگیرین که در کتاب پنجم وارد مجموعه می شود اگان تارگیرین پسر ریگار است . اگان در زمان شورش نوزاد بود و همواره گفته می شد او را از آغوش مادرش بیرون کشیده و سرش را به دیوار کوبیده اند اما در کتاب پنجم گفته می شود یک درباری وفادار دیگر اگان را نجات داده و نوزاد دیگری به جای او کشته شده است . اگان هم از حمایت دور را دور ایلیریو بهرمند است و زمانی که آوازه فتوحات دنریس به گوششان می رسد برای پیوستن به او به راه می افتند اما نظر اگان جوان تغییر می کند چون نمی خواهد همچون یک گدا پیش دنریس برود پس با اجیر کردن سپاهی از مزدوران راهش را به سمت وستروس تغییر می دهد ... اما آیا اگان واقعاً یک تارگیرین است؟ نشانه هایی وجود دارد که خوانندگان تیزبین را به شک می اندازد! اینکه در طول چهار کتاب همواره بر مرگ فجیع و جنایتکارانه او تاکید شده است ، اینکه دنریس در پیشگویی دیگری می شنود که باید منتظر " بازیگران نقش اژدها " باشد ، و اینکه اگان در ظاهرش تفاوت هایی با ریگار دارد و بیشتر اخلاق او را به ارث برده تا ظاهرش را!!!
نشان تارگیرین ها نقش اژدهای سه سر سرخ رنگ بر زمینه سیاه است و شعارشان : آتش و خون .