صفحه 1 از 1

کمدی ترین خانواده جهان

ارسال شده: جمعه ۱۹ آبان ۱۳۸۵, ۵:۲۶ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
ببخشيد - اگر مطلب كمي قديمي است و شايد تكراري:


  ترین خانواده  




 تصویر
سلام، اين تصوير منه… مادرم میگه که من خيلی خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.

تصویر
مادرم. دوست پسرای زيادی داره که یکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسی یه روزی می تونم سوپور بشم.

تصویر
برادرم هنک. اون الان توی زندانه. وقتی آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.

تصویر
مادربزرگم با ما توی تريلر زندگی می‏کنه. او همیشه بوی بدی می‏ده و دوست داره که مشروب بنوشه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.

تصویر
پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتی زندگی می‏کنه. وقتی که 55 سالش بشه قول داده بریم ماهيگيری

تصویر
خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقی رو وقتی که مادرم کيک می‏پخته لیس میزده، که ناگهان پسر دايي جیم اونو روشن می‏کنه و …

تصویر
ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار می‏کنيم. 27 سالشه و می‏خواد دکتر بشه! او الان می‏تونه اسمش رو بنويسه.

تصویر
خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماریه که همش بدنش می‏خواره

تصویر
جترو پسرخاله بزرگمه. اون یکبار به مدت 53 روز حمام نرفت

تصویر
این باک پسرخاله کوچيکمه. اون تا حدی باهوشه. بعضی وقتا می‏خواد که دندونپزشک بشه. او همش داره رو دندونای ما کار می‏کنه

تصویر
ین دوست پسر خواهرمه. اسمش لاریه. او ماشينهای چمنزنی شهر رو تعمير می‏کنه. خواهرم ميگه که اون پشتش خيلی مو داره

تصویر
مايکل. اون مي‏تونست بهترين دوست من باشه اما بوسيله يه اتوبوس کشته شد. من هنوز زيرپوش اونو می‏پوشم.

تصویر
جک رکوردار پرش با موتور. اون يه بار از روی 7 تا تريلر پريد. جک خيلی تصادف کرده و صدمه ديده و حالا واقعا یواش می‏ره.

تصویر
عموم مارک هنوزم مشکل داره. نمي‏دونه که توی زندگی چی می‏خواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توی يک فروشگاه عطر فروشی کار مي‏کنه.

تصویر
برادرم فيل. سالها پيش توی شکار، گوش راستش صدمه ديده. به سختی چيزی رو ميشنوه و هميشه خيلی بدبو مثل پنیر گندیده‏اس.

تصویر
برادر دوقلوی من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.

تصویر
مادر مادربزرگم. خیلی بامزه اس. هنوز تنباکو می‏جوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مردای جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره

تصویر
يکی از دوست پسرای مامانم. یه مشکل معده‏ای داره که همش صدا از خودش در می‏کنه! من فکر مي‏کنم که اون باعث مرگ سگمون بود.

تصویر
خواهرم مولی. یه مدتی نامه رسون بوده. خيلی دوست داره از کاسه توالت آب بخوره. سيگار هم می‏کشه.

تصویر
دایی ادی، تابستون رفت یه شهر ديگه. یه تکه از مجسمه آزادی افتاد و خورد توی سرش. اون از نظر I.Q در حد مرغه!

تصویر
ما ويلی رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.

تصویر
برادرم بومر. مي‏خواد يه روزی پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زنی مي‏کنه و به آدمای بد، گير مي‏ده.

تصویر
والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توی یه زمين 7 هکتاری کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.

تصویر
اسميت پسرداییم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار می‏کنه. روزی 10 ساعت و 6 روز در هفته کار مي‏کنه. هر قلاده الکتريکی قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روی اسميت تست ميشه.

تصویر
عمو مت، تازه از زندان آزاد شده. هميشه دوست داشت که يه راهب توی کليسای محلی باشه.

تصویر
ين پل، دوست پسر خواهرمه. پادوی شهرداره. او از بچه‏ها و آدمای پير متنفره. همسايمون خانوم دات از اون بخاطر اينکه روی بچه‏اش تف انداخته بوده، شکايت کرد. 

ارسال شده: جمعه ۱۹ آبان ۱۳۸۵, ۵:۳۲ ق.ظ
توسط كيارش
شاهكار بود افرين :smile: :smile:

ارسال شده: جمعه ۱۹ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۳۴ ق.ظ
توسط MAX
آقا بسیار جالب بود

اگر بازم ازاین تیپ مطالب دارین اگه بزارین خیلی عالی میشه

:)

ارسال شده: جمعه ۱۹ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۶ ق.ظ
توسط Mr.Amirhessam
كلي خنديدم.
دستت در نكنه.
اگه بازم تونستي بذار

ارسال شده: جمعه ۱۹ آبان ۱۳۸۵, ۱:۱۲ ب.ظ
توسط Mahdi1944
دوستان لطفا از کليد تشکر استفاده کنيد :shock: