مناقشه قره باغ ؛ محتاج هوشمندی ایران
ارسال شده: یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۵, ۱۲:۳۹ ب.ظ
سلام . اول از همه خدمت دوستان آذری و ارمنی که ممکن است این متن را بخوانند عرض می نمایم که بنده سعی نموده ام حتی الامکان بی طرفانه در این مورد بنوسم ، اما بسیار احتمال دارد مطالبی که بنده در این خصوص خوانده و شنیده باشم ، با مطالبی که شما در منابع ارمنی و آذری مطالعه کرده اید متفاوت باشد چون طبیعی است که نویسندگان آذری و ارمنی بر حسب احساسات ناسیونالیستی خود ، در مورد نگارش برخی مطالب ملاحظاتی داشته اند که با آنچه در منابع سایر کشورها (از جمله ایران) آمده است مغایرت داشته باشد . پس لطفاً اگر قصد پاسخگویی دارید ، بدون تعصب و توهین اقدام فرمایید .
و اما ؛ قصد ورود به تاریخچه منطقه قره باغ را نداشتم اما نمی توان بدون مقدمه ای کوتاه ، به اصل مطلب رسید . اصولاً بحث اینکه آیا حوزه منطقه قفقاز جزو سرزمین های تاریخی ایران بوده است یا نه بحث بی موردی می باشد! گرجی ها ، ارامنه ، اذری ها و سایر اقوام منطقه قفقاز هر کدام هویت فرهنگی-مذهبی و تاریخ مستقل خود را دارند که در عین حال در پیوند با فرهنگ و هویت ایرانی می باشد . این منطقه به سبب بعد مسافت از کانون های قدرت سیاسی در ایران (که بویژه پیش از صفویه عمدتاً در شرق ایران بوده اند) ، هر گاه حکومت مرکزی در ایران ضعیف بوده ، دارای حکومت هایی مستقل بوده است که با یکدیگر در نبرد بوده اند ، گاهی گرجی ها غلبه می یافتند ، گاهی ارمنی ها و گاهی حاکمان شروان . اما هر زمان که حکومت مرکزی قدرتمندی در ایران بر سر کار بوده ، این نواحی اسماً و رسماً از حکومت مرکزی ایران تبعیت می کردند هرچند معمولاً حکومت مرکزی ایران اداره این نواحی را به خود مردم آن واگذار می کرد و دارای استقلال داخلی بودند اما هرگاه کشمکش بین حاکمان منطقه بالا می گرفته یا سعی داشته اند پا را از استقلال داخلی فراتر بگذارند با لشکرکشی حکومت مرکزی ایران مواجه می گردند که قاعده کلی تسلیم پیش از خون ریزی بوده اما گاهی جنگ و کشتار هم به راه می افتاده است . در این میان منطقه قره باغ با وجود داشتن جمعیت اکثریت ارمنی ، در میانه کشمکش ها بین قدرت های اصلی قفقاز دائماً دست به دست می شده و فقط هنگام اقتدار حکومت مرکزی ایران ، به عنوان یک واحد سیاسی مستقل و دارای حاکمی منحصر به خود ، شناخته می شده است .
طبق آنچه بنده در کتاب ها مطالعه کرده ام ، تا پیش از حمله مغولان ، قره باغ منطقه ای کاملاً ارمنی نشین بوده است . اما از دوره مغولان به بعد کم کم هسته های جمعیتی ترک و آذری زبانی در این منطقه شکل گرفته اند و با وجود حفظ اکثریت جمعیت ارمنی ، درصد این اکثریت به آهستگی روی به کاهش بوده است به نحوی که به تدریج اغلب امرایی که از ایران به حکومت قره باغ منصوب می شدند مسلمان بودند که با سختگیری نسبت به ارامنه ، کم کم باعث زمینه سازی نارضایتی بین آنها گردیده است . با روی کار آمدن آقا محمد خان قاجار در ایران ، یکی از کسانی که به دشمنی با وی پرداخت ابراهیم خلیل خان حاکم قره باغ بود که بر علیه شاه قاجار با حاکم گرجستان همدست شد و بعد از قتل آقا محمد خان ، از دعوت کنندگان روسیه تزاری برای اشغال قفقاز بود . اما بتدریج از روسها ناراضی شد و سعی کرد مخفیانه به نزد عباس میرزا فرار کند که همراه با خانواده و اطرافیانش به قتل رسید .
پس از پایان جنگ های ایران و روسیه و تثبیت حاکمیت تزارها بر قره باغ ، تعدادی از ارامنه ساکن ایران با تشویق و تطمیع روسها به قره باغ کوچ کردند و دوباره در این منطقه در اکثریت مطلق قرار گرفتند . سیاست روسیه تزاری حمایت از ارامنه در برابر آذری ها بود و تا زمان انقلاب 1917 ، قره باغ یک منطقه مستقل و خودمختار از نواحی همجوارش محسوب می شد . بعد از انقلاب و قدرت گرفتن بلشویک ها ، ارامنه قره باغ که سابقه و تعصب مذهبی فراوانی داشتند از جمله اقوامی بودند که بجز تعدادی اندک ، اکثریت به نیروهای مخالف بلشویک پیوسته و علم استقلال برافراشتند که این درست در نقطه مقابل پذیرش بلشویسم از سوی آذری ها بود که باکو و لنکران را تبدیل به پایگاه های قدرت کمونیست ها نمود . از این رو بعد از غلبه ارتش سرخ بر ارامنه ، منطقه قره باغ استقلال داخلی خود را از دست داد و زیر مجموعه آذربایجان گردید . با کوچ تدریجی آذری ها به قره باغ بار دیگر درصد اکثریت جمعیتی ارامنه منطقه رو به کاهش نهاد اما در دهه هشتاد با آشکار شدن آثار زوال شوروی ، ارمنستان ادعای تعلق منطقه قره باغ به خاک خود را مطرح کرد و عملاً رویارویی آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه قره باغ از سال 1988 (سه سال پیش از فروپاشی شوروی) آغاز و با فروپاشی شوروی در سال 1991 تبدیل به جنگی تمام عیار گردید . در این جنگ که با آتش بس سال 1994 رسماً به پایان رسید 25 تا 35 هزار نفر کشته شدند که حدود چهار پنجم آنها آذری بودند . 12 شهرستان در غرب جمهوری آذربایجان به اشغال ارمنستان در آمد و بیش از 700 هزار نفر از آذری زبان ها و 300 تا 500 هزار نفر از ارامنه آواره و از مساکن خود رانده شدند . از آن زمان تاکنون آتش بس شکننده در منطقه حاکم بوده و زد و خوردهای پراکنده بین دو طرف منجر به از سر گیری جنگ نشده است اما روز گذشته شدیدترین درگیری از زمان آتش بس رخ داد که به کشته شدن دست کم 30 نفر انجامید و به گفته مقامات ارمنستان ، نیروهای آذربایجان که شروع کننده این درگیری بوده اند ، چند منطقه را از تصرف نیروهای ارمنی خارج ساخته اند .
با همه این توضیحات ، بحث ما این نیست که در این جنگ حق با کدام طرف است ؛ آیا ارامنه به سبب سابقه طولانی تاریخی بر حق می باشند یا آذری ها به سبب تلاش برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان . آیا ارامنه به سبب آنچه کشتار ارامنه توسط امپراتوری عثمانی نامیده می شود محق به ریختن خون بیگناهان هستند یا آذری ها به سبب آنکه ادعا می کنند ارامنه همدست کشتار مردم آذربایجان (هم آذربایجان ایران هم آذربایجان روسیه) توسط سربازان روسیه تزاری در جنگ جهانی اول و پیش از آن بوده اند این اجازه را دارند؟ اینها بحث ما نیست! بحث اصلی ما این است که برخورد ایران با این مسئله چگونه باید باشد . در زمان جنگ قره باغ ، سیاست ایران بطور رسمی حل مسالمت آمیز مناقشه و برقراری آتش بس بوده است اما بطور غیر رسمی به سبب مشترکات فرهنگی و مذهبی نزدیک تری که مردم ایران (بویژه مردم شمال غرب کشور) با مردم آذربایجان داشتند شواهد کمتر گفته شده ای از حمایت ایران از آذربایجان در برخی منابع می توان یافت اما با روی کار آمدن حیدر علی اف در آذربایجان و تغییر سیاست خارجی این کشور ، در اواخر جنگ این حمایت ها به حداقل رسید و حتی در مقاطعی باکو ، ایران را متهم به حمایت از ارمنستان می نمود . بعد از پایان جنگ ، روابط سیاسی و اقتصادی ارمنستان با ایران گسترش یافت اما آذربایجان گام موثری برای گسترش روابط سیاسی با ایران بر نداشت با این وجود ، از آنجا که ایران تنها راه ارتباط زمینی منطقه خودمختار نخجوان با خاک اصلی آذربایجان محسوب می شود و این منطقه عملاً از نظر اقتصادی به ایران وابسته شده است ، روابط اقتصادی بین دو کشور خیلی بیشتر از روابط سیاسی توسعه داشته است .
بدون تردید ایران مخالف از سرگیری دوباره جنگ بین دو همسایه خود می باشد اما درگیری اخیر نشان داده است که دو کشور (و بویژه آذربایجان) از حفظ وضع موجود بعد از بیش از دو دهه خسته شده اند و خواهان تعیین تکلیف خود می باشند ، چه با جنگ باشد ، چه با صلح . در حال حاضر از نظر سیاسی ارمنستان متحد روسیه و آذربایجان متحد ترکیه می باشد . در صورت وقوع جنگ بدون تردید روسیه و ترکیه تمام تلاش خود را برای حمایت از متحدشان خواهند کرد . اما ایران با وجود نزدیکی با روسیه ، نمی تواند از ارمنستان حمایت کند چون با موج گسترده ای از نارضایتی داخلی بویژه بین آذری زبان ها مواجه خواهد شد و حمایت از آذربایجان هم در تضاد با منافع و خط مشی سیاست خارجی ایران خواهد بود .
از طرف دیگر نشستن ارمنستان و آذربایجان بر سر میز مذاکره هم می تواند برای ایران فرصت باشد و هم تهدید! فرصت از این جهت که جلوی وقوع جنگ بین دو کشور همسایه گرفته می شود و احتمال هرج و مرج و ناامنی و بی ثباتی که با وقوع جنگ در قفقاز پیش خواهد آمد و بویژه احتمال قدرت گرفتن تکفیری ها در آذربایجان به بهانه جهاد با ارامنه ، برطرف خواهد شد . و تهدید از این روی که عملاً نمی توان راه حلی بر روی میز مذاکره گذاشت که دو طرف را راضی کند بجز طرحی که چند سال قبل تعدادی از نمایندگان کنگره آمریکا به بهانه صلح بین دو طرف و در عمل برای ضربه زدن به ایران مطرح کردند! این افراد پیشنهاد دادند ارمنستان در برابر حفظ حاکمیت خود بر منطقه قره باغ و شهرستان های غرب قره باغ تا مرز ، شهرستان هایی را که در جنوب قره باغ و در موازت رودخانه ارس و مرز ایران در اشغال دارد بعلاوه نوار مرزی خود با ایران تا نخجوان را به آذربایجان واگذار کند! به این ترتیب هم همسایگی ارمنستان با ایران از بین می رود و هم وابستگی اقتصادی نخجوان به ایران به پایان می رسد . بعلاوه با همدستی ترکیه و ترکمنستان می توان مسیر مبادلات تجاری بین آسیا و اروپا که از ایران می گذرد را هم به لطف حاتم بخشی رضا شاه پهلوی (که هفت کیلومتر از نوار مرزی ایران و نخجوان را به ترکیه واگذار کرد!) تا حدود زیادی تغییر داد تا ایران بخش قابل توجهی از درآمد گمرکی اش را هم از دست بدهد!
با این شرایط فکر می کنید جمهوری اسلامی ایران در قبال مناقشه قره باغ چه موضعی اتخاذ می نماید و آیا اصولاً دو طرف درگیر در صورت نشستن بر سر میز مذاکره ، حاضر خواهند بود روی طرح پیشنهادی نمایندگان کنگره آمریکا توافق کنند؟!
و اما ؛ قصد ورود به تاریخچه منطقه قره باغ را نداشتم اما نمی توان بدون مقدمه ای کوتاه ، به اصل مطلب رسید . اصولاً بحث اینکه آیا حوزه منطقه قفقاز جزو سرزمین های تاریخی ایران بوده است یا نه بحث بی موردی می باشد! گرجی ها ، ارامنه ، اذری ها و سایر اقوام منطقه قفقاز هر کدام هویت فرهنگی-مذهبی و تاریخ مستقل خود را دارند که در عین حال در پیوند با فرهنگ و هویت ایرانی می باشد . این منطقه به سبب بعد مسافت از کانون های قدرت سیاسی در ایران (که بویژه پیش از صفویه عمدتاً در شرق ایران بوده اند) ، هر گاه حکومت مرکزی در ایران ضعیف بوده ، دارای حکومت هایی مستقل بوده است که با یکدیگر در نبرد بوده اند ، گاهی گرجی ها غلبه می یافتند ، گاهی ارمنی ها و گاهی حاکمان شروان . اما هر زمان که حکومت مرکزی قدرتمندی در ایران بر سر کار بوده ، این نواحی اسماً و رسماً از حکومت مرکزی ایران تبعیت می کردند هرچند معمولاً حکومت مرکزی ایران اداره این نواحی را به خود مردم آن واگذار می کرد و دارای استقلال داخلی بودند اما هرگاه کشمکش بین حاکمان منطقه بالا می گرفته یا سعی داشته اند پا را از استقلال داخلی فراتر بگذارند با لشکرکشی حکومت مرکزی ایران مواجه می گردند که قاعده کلی تسلیم پیش از خون ریزی بوده اما گاهی جنگ و کشتار هم به راه می افتاده است . در این میان منطقه قره باغ با وجود داشتن جمعیت اکثریت ارمنی ، در میانه کشمکش ها بین قدرت های اصلی قفقاز دائماً دست به دست می شده و فقط هنگام اقتدار حکومت مرکزی ایران ، به عنوان یک واحد سیاسی مستقل و دارای حاکمی منحصر به خود ، شناخته می شده است .
طبق آنچه بنده در کتاب ها مطالعه کرده ام ، تا پیش از حمله مغولان ، قره باغ منطقه ای کاملاً ارمنی نشین بوده است . اما از دوره مغولان به بعد کم کم هسته های جمعیتی ترک و آذری زبانی در این منطقه شکل گرفته اند و با وجود حفظ اکثریت جمعیت ارمنی ، درصد این اکثریت به آهستگی روی به کاهش بوده است به نحوی که به تدریج اغلب امرایی که از ایران به حکومت قره باغ منصوب می شدند مسلمان بودند که با سختگیری نسبت به ارامنه ، کم کم باعث زمینه سازی نارضایتی بین آنها گردیده است . با روی کار آمدن آقا محمد خان قاجار در ایران ، یکی از کسانی که به دشمنی با وی پرداخت ابراهیم خلیل خان حاکم قره باغ بود که بر علیه شاه قاجار با حاکم گرجستان همدست شد و بعد از قتل آقا محمد خان ، از دعوت کنندگان روسیه تزاری برای اشغال قفقاز بود . اما بتدریج از روسها ناراضی شد و سعی کرد مخفیانه به نزد عباس میرزا فرار کند که همراه با خانواده و اطرافیانش به قتل رسید .
پس از پایان جنگ های ایران و روسیه و تثبیت حاکمیت تزارها بر قره باغ ، تعدادی از ارامنه ساکن ایران با تشویق و تطمیع روسها به قره باغ کوچ کردند و دوباره در این منطقه در اکثریت مطلق قرار گرفتند . سیاست روسیه تزاری حمایت از ارامنه در برابر آذری ها بود و تا زمان انقلاب 1917 ، قره باغ یک منطقه مستقل و خودمختار از نواحی همجوارش محسوب می شد . بعد از انقلاب و قدرت گرفتن بلشویک ها ، ارامنه قره باغ که سابقه و تعصب مذهبی فراوانی داشتند از جمله اقوامی بودند که بجز تعدادی اندک ، اکثریت به نیروهای مخالف بلشویک پیوسته و علم استقلال برافراشتند که این درست در نقطه مقابل پذیرش بلشویسم از سوی آذری ها بود که باکو و لنکران را تبدیل به پایگاه های قدرت کمونیست ها نمود . از این رو بعد از غلبه ارتش سرخ بر ارامنه ، منطقه قره باغ استقلال داخلی خود را از دست داد و زیر مجموعه آذربایجان گردید . با کوچ تدریجی آذری ها به قره باغ بار دیگر درصد اکثریت جمعیتی ارامنه منطقه رو به کاهش نهاد اما در دهه هشتاد با آشکار شدن آثار زوال شوروی ، ارمنستان ادعای تعلق منطقه قره باغ به خاک خود را مطرح کرد و عملاً رویارویی آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه قره باغ از سال 1988 (سه سال پیش از فروپاشی شوروی) آغاز و با فروپاشی شوروی در سال 1991 تبدیل به جنگی تمام عیار گردید . در این جنگ که با آتش بس سال 1994 رسماً به پایان رسید 25 تا 35 هزار نفر کشته شدند که حدود چهار پنجم آنها آذری بودند . 12 شهرستان در غرب جمهوری آذربایجان به اشغال ارمنستان در آمد و بیش از 700 هزار نفر از آذری زبان ها و 300 تا 500 هزار نفر از ارامنه آواره و از مساکن خود رانده شدند . از آن زمان تاکنون آتش بس شکننده در منطقه حاکم بوده و زد و خوردهای پراکنده بین دو طرف منجر به از سر گیری جنگ نشده است اما روز گذشته شدیدترین درگیری از زمان آتش بس رخ داد که به کشته شدن دست کم 30 نفر انجامید و به گفته مقامات ارمنستان ، نیروهای آذربایجان که شروع کننده این درگیری بوده اند ، چند منطقه را از تصرف نیروهای ارمنی خارج ساخته اند .
با همه این توضیحات ، بحث ما این نیست که در این جنگ حق با کدام طرف است ؛ آیا ارامنه به سبب سابقه طولانی تاریخی بر حق می باشند یا آذری ها به سبب تلاش برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان . آیا ارامنه به سبب آنچه کشتار ارامنه توسط امپراتوری عثمانی نامیده می شود محق به ریختن خون بیگناهان هستند یا آذری ها به سبب آنکه ادعا می کنند ارامنه همدست کشتار مردم آذربایجان (هم آذربایجان ایران هم آذربایجان روسیه) توسط سربازان روسیه تزاری در جنگ جهانی اول و پیش از آن بوده اند این اجازه را دارند؟ اینها بحث ما نیست! بحث اصلی ما این است که برخورد ایران با این مسئله چگونه باید باشد . در زمان جنگ قره باغ ، سیاست ایران بطور رسمی حل مسالمت آمیز مناقشه و برقراری آتش بس بوده است اما بطور غیر رسمی به سبب مشترکات فرهنگی و مذهبی نزدیک تری که مردم ایران (بویژه مردم شمال غرب کشور) با مردم آذربایجان داشتند شواهد کمتر گفته شده ای از حمایت ایران از آذربایجان در برخی منابع می توان یافت اما با روی کار آمدن حیدر علی اف در آذربایجان و تغییر سیاست خارجی این کشور ، در اواخر جنگ این حمایت ها به حداقل رسید و حتی در مقاطعی باکو ، ایران را متهم به حمایت از ارمنستان می نمود . بعد از پایان جنگ ، روابط سیاسی و اقتصادی ارمنستان با ایران گسترش یافت اما آذربایجان گام موثری برای گسترش روابط سیاسی با ایران بر نداشت با این وجود ، از آنجا که ایران تنها راه ارتباط زمینی منطقه خودمختار نخجوان با خاک اصلی آذربایجان محسوب می شود و این منطقه عملاً از نظر اقتصادی به ایران وابسته شده است ، روابط اقتصادی بین دو کشور خیلی بیشتر از روابط سیاسی توسعه داشته است .
بدون تردید ایران مخالف از سرگیری دوباره جنگ بین دو همسایه خود می باشد اما درگیری اخیر نشان داده است که دو کشور (و بویژه آذربایجان) از حفظ وضع موجود بعد از بیش از دو دهه خسته شده اند و خواهان تعیین تکلیف خود می باشند ، چه با جنگ باشد ، چه با صلح . در حال حاضر از نظر سیاسی ارمنستان متحد روسیه و آذربایجان متحد ترکیه می باشد . در صورت وقوع جنگ بدون تردید روسیه و ترکیه تمام تلاش خود را برای حمایت از متحدشان خواهند کرد . اما ایران با وجود نزدیکی با روسیه ، نمی تواند از ارمنستان حمایت کند چون با موج گسترده ای از نارضایتی داخلی بویژه بین آذری زبان ها مواجه خواهد شد و حمایت از آذربایجان هم در تضاد با منافع و خط مشی سیاست خارجی ایران خواهد بود .
از طرف دیگر نشستن ارمنستان و آذربایجان بر سر میز مذاکره هم می تواند برای ایران فرصت باشد و هم تهدید! فرصت از این جهت که جلوی وقوع جنگ بین دو کشور همسایه گرفته می شود و احتمال هرج و مرج و ناامنی و بی ثباتی که با وقوع جنگ در قفقاز پیش خواهد آمد و بویژه احتمال قدرت گرفتن تکفیری ها در آذربایجان به بهانه جهاد با ارامنه ، برطرف خواهد شد . و تهدید از این روی که عملاً نمی توان راه حلی بر روی میز مذاکره گذاشت که دو طرف را راضی کند بجز طرحی که چند سال قبل تعدادی از نمایندگان کنگره آمریکا به بهانه صلح بین دو طرف و در عمل برای ضربه زدن به ایران مطرح کردند! این افراد پیشنهاد دادند ارمنستان در برابر حفظ حاکمیت خود بر منطقه قره باغ و شهرستان های غرب قره باغ تا مرز ، شهرستان هایی را که در جنوب قره باغ و در موازت رودخانه ارس و مرز ایران در اشغال دارد بعلاوه نوار مرزی خود با ایران تا نخجوان را به آذربایجان واگذار کند! به این ترتیب هم همسایگی ارمنستان با ایران از بین می رود و هم وابستگی اقتصادی نخجوان به ایران به پایان می رسد . بعلاوه با همدستی ترکیه و ترکمنستان می توان مسیر مبادلات تجاری بین آسیا و اروپا که از ایران می گذرد را هم به لطف حاتم بخشی رضا شاه پهلوی (که هفت کیلومتر از نوار مرزی ایران و نخجوان را به ترکیه واگذار کرد!) تا حدود زیادی تغییر داد تا ایران بخش قابل توجهی از درآمد گمرکی اش را هم از دست بدهد!
با این شرایط فکر می کنید جمهوری اسلامی ایران در قبال مناقشه قره باغ چه موضعی اتخاذ می نماید و آیا اصولاً دو طرف درگیر در صورت نشستن بر سر میز مذاکره ، حاضر خواهند بود روی طرح پیشنهادی نمایندگان کنگره آمریکا توافق کنند؟!
فکر میکنم حفظ وضع موجود بهترین کار باشه.نه اسلام را میشه کنار گذاشت و به الحاق قره باغ به کشور غیراسلامی رضایت داد نه میشه به حکومت بادکوبه اعتماد کرد که اگر مشکلش با ارمنستان حل بشه پاشون را اندازه گلیمشان دراز کنند.این کوچولو خودش عددی نیست اما شرایط را برای کشاندن پای قدرت های بزرگ به منطقه فراهم میکنه مثل شیخکهای جنوب خلیج فارس.علت علاقه وافر امریکا به تجزیه کشورهای منطقه به کشورکهای کوچک و ضعیف هم همین است.