سلام علیکم و رحمه ا...
داستان یک سانحه
راوی : امیر خلبان مصطفی روستایی
با درود و سلام
1- این داستان ابدا پایان خوشی ندارد ، اما از اول هم قرار نبوده که زندگی تنها یک ردیف رویداد های خوش و پشت سر هم باشد
.
2- برای ادای احترام به عزیزانی که جان خود را در راه بالا بردن توان دفاعی وطن تقدیم کردند ، ( و رویداد های آینده دورتر بخوبی درست بودن راه شان را نشان داد ) ، سعی کردم نام و تاریخی را ننویسم . از بزرگوارانی که این نوشته را می خوانند هم ، خواهش میکنم اگر بهر دلیل (ارتباط کاری و یا اجتماعی ) آشنایی دارند ، از بردن هر اسمی ، و بهمان دلیل ، خودداری کنند . لطفا .
3- نکته ای بسیار مهم ، خودم همراه تعدادی از همکاران عزیزم از چند صد متری ، شاهد سانحه بودیم و همچنین شرح آنرا بعد ها در گزارش رسمی سانحه خواندم . اما نه من و نه همکارانم ونه اعضای تیم بررسی سانحه ، هیچکدام در چند ثانیه آخر در آن هواپیما " نبودیم" ، بنابر این با تمام شواهدی که بنظر ما رسیده ، و نیز نوار صدای ضبط شده در آن لحظات در برج مراقبت ، باز هم احتمال دارد برداشت همه آدمها از آن سانحه اشتباه بوده و واقعیت اصلی ، بکلی چیز دیگری باشد . بهمین دلیل در صورت اشتباه دریافتم از آن سانحه ، از روان پاک دو عزیز گرامی پوزش خواهی کرده و امید به بخشایش آنان دارم . سپاس .
در اوایل دهه پنجاه ، چندین سانحه ناگوار که اولین آنها برخورد RF-4 درهوای بد به کوه در شمال تهران بود روی داد و سپس در چند هفته و پشت سر موجی از سانحه های تلخ تمام پایگاه ها را در نوردید .مسئولین وقت بشدت آشفته شده و در پی چاره جویی افتادند .
حدود هفت هشت ماه بود که در حال گذراندن دوره کابین جلو F-4 در گردان 11 شکاری مهراباد بودیم . دوره ما تمام شده و همگی منتظر مراسم فارغ التحصیلی و برگشتن به پایگاهای خود ، تقریبا روزها را فقط میگذراندیم . کلاس بعدی شروع شده و دوستان ما حسابی سرگرم درس خواندن و پرواز بودند . استادان بسیار خوبمان ، که مدتی از بابت کلاس ما خیالشان راحت شده بود ، دو مرتبه با تمام توان و اکثرا دو یا سه مرتبه در روز پرواز میکردند .
بچه های کلاس ما ، که دیگر کار وباری نداشتیم ، روز ها دور هم جمع شده و سر به سر همدیگر میگذاشتیم . البته گاهی هم شانسی ، پروازی بهمان میخورد و در پرواز های ناوبری گردان 12 ، زمانیکه خلبان کم می آوردن ! یکی دو ساعتی داخل کابین را می دیدیم .
یکی از سرگرمی های ما در آن روزها ، این بود که در زمان برگشت هواپیماهای کلاس جدید از منطقه پروازی ، به کنار کاروان ( Mobile ) ، سر باند که زیاد هم از گردان دور نبود رفته و نشستن و بلند شدن ( Touch & goes) بچه های جدید را نگاه کنیم و به آنها نمره بدهیم ! . خب یه خلبان جوان و عاشق پرواز که نمیره خیابون گردی ! . یا توی کابین به داد و فریاد استاد گوش میده ویا بیرون هواپیما از داد فریاد استاد سر یه شاگرد دیگه احساس آرامش میکنه ! .
آنروز ، بعداز خوردن صبحانه ، و یه کمی گپ زدن در باشگاه گردان ، ( از کلمه باشگاه ! تعجب نکنید ، یه اطاق هفت در هشت متری ، دور تادورش مبل نشستن ، یه گوشه میز چای و بغلش میز تلفن ، یه طرف هم یه تلویزیون ، اسمش باشگاه بود ! ) در دسته های دو سه تایی از گردان خارج شده و گپ زنان از بغل ساختمان عملیات و گردان هلیکوپتر آنزمان ، بطرف سر باند و کاروان رفتیم . از مجموع چهارده پانزده پرواز صبح ، تازه یکی دو تا برگشته و در حال تمرین نشستن و بلند شدن بودند . از همان وسط راه هم کارشناسی های ما هم شروع شد ! . این یکی بالا است ! حتما مجبور میشه دوباره بره ( Go around ) " زمانیکه خلبانی تشخیص میده نشستن خطرناکه و موتور میده و دومرتبه پرواز میکنه " . نگاه کن اون یکی چطور بال بال میزنه ! خلاصه نظریات مختلف و گاهی متضاد ! مرتبا صادر می شد. رسیدیم کاروان و چشمها همه به بالا و سمت فاینال " ضلع آخر نشستن " .
ساعت نزدیک ده صبح بود . سه هواپیمای F-4 در داخل دوره نشستن بودند که با توجه به ترافیک سنگین مهراباد ، با زحمت و نیز مهارت برج مراقبت ، خود را لابلای هواپیماهای مسافربری جا داده و فرصتی برای یک نشستن و بلند شدن پیدا می کردند .
اولی ، در حال نشستن بود و بر خلاف میل و تصور ما ، تا نشست چتر دمش باز شد و رفت ته باند . دومی در اواسط گردش آخر ( Final turn ) بود .)گردشی که در آن هواپیما ، با چرخ و فلاپ باز ، مرتبا ارتفاع کم کرده تا بالاخره در امتداد باند و با سرعت و ارتفاع مناسب قرار گیرد . لطفا شماتیک دستی را ببینید ( .
گردشش مقداری بنظر عجیب میآمد . البته غیر عادی نبود . بنظر می آمد مقداری داخل گردش عادی باشد . از وسط های گردش ، مشخص بود که یا استاد هواپیما را گرفته و یا شاگرد را متوجه اشتباهش کرده ، بطوریکه برای لحظاتی هواپیما از گردش کاملا خارج شد و دومرتبه چرخید . زمانیکه تقریبا به اوایل باند رسید ، هنوز با باند مقداری زاویه داشت و بهمین خاطر خیلی دیر نشست ( Long landing ) . سپس موتور داد و بلند شد . نشستن خوبی نبود و نمره ای هم نگرفت !
دو مرتبه سرها به سمت فاینال و هواپیمای بعدی چرخید . گردشش مناسب و فاینال خوب و تقریبا جلوی ما دود لاستیکها بلند شد و بلافاصله صدای موتور ها آمد . نمره خوبی داشت !
هواپیمای اول ، روبروی باند در ضلع موافق باد (Down wind ) چرخها را زده و لحظاتی بعد گردشش را شروع کرد . اینبار بنظر می آمد با زاویه گردش کمتری پایین میاد . در اواخر گردش زاویه خود را بیشتر کرد و با مقدار کمی رد کردن امتداد باند (Over shoot ) شروع به تصحیح خود نمود . بالاخره در جای مناسبی قرار گرفت و تقریبا جلوی ما وشاید صد پایی جلوتر نشست و بلافاصله موتور داد . چند نفری با دست زدن تشویقش کردند !
هواپیمای دوم هم خوب نشست و تشویقی هم گرفت .
اولی باز با چرخ پایین آماده شروع گردش بود .از فاصله دوری در امتداد باند ، یک دسته سه فروندی را دیدیم که به فرودگاه نزدیک می شدند . احتمالا بچه های گردان 12 که از یک پرواز جمع یا گانری برمی گشتند . اگر آنها هم به دوره ترافیک اضافه میشدند ، دوره خیلی شلوغ می شد ! اما این مشکل برج مراقبت بود که فاصله ها را تنظیم کند . ما به کارشناسی بی تجربه ها ! ادامه دادیم ! .
از همان ابتدای گردش ، هواپیما حالتی غیر عادی و عصبی داشت . مرتبا زاویه چرخش را کم و زیاد گی کرد . در اواسط گردش ، مشخص بود که بجای باند مهراباد ، وسط شهر تهران خواهد نشست! . چندین بار دیگر زاویه گردش از حالت عادی بیشتر ، خیلی بیشتر و دوباره کم شد .اواخر گردش معلوم بود امکان ندارد این هواپیما در باند بنشیند . زیاد شدن دود پشت هواپیما خبر از موتور صد در صد داد .امتداد فاینال را رد کرد . دماغ بالا ، و کمی بعد ، خیلی بالا بود . درست مانند یک فیلم حرکت آهسته ، هواپیما که در گردش به چپ بود ، ناگهان به راست کج شد ، و بلافاصله به چپ برگشت و سپس با دماغ خیلی بالا دو مرتبه و شدید به راست رول( Snap) زد ! رول زدن با چرخیدن خیلی تفاوت دارد . رول چنان ناگهانی است که باور نمی کنی ! بنظرم رسید هواپیما بیش از هفتاد درجه به راست رفت ، کمی برگشت و اینبار کاملا سر خود و بسیار ناگهانی از آسمان به پایین افتاد ! واقعا افتاد . بدون حرکت به جلو .
همه اینها شاید در دو سه ثانیه روی داد و هواپیما پشت درختهای پادگان آنطرف جاده قبل از باند ناپدید شد و در لحظه قارچ دود و آتش بلند شد و بلافاصله "بوم" انفجار رسید . همه خشکمان زده بود . باور کردنی نبود . با آن تجربه ناچیزم ، در مورد سانحه زیاد خوانده و شنیده بودم ، اما اینکه یک فانتوم زیبا و سالم ، با آن صدای رویایی که تمام عمرم عاشقش بودم ، جلو چشمهام زمین بخوره از حد درک مغزی ام خارج بود . نمی توانستم بفهمم چه شده ! . هر بوم انفجاری تکان جدیدی بهم میداد . مخازن سوخت یکی یکی منفجر می شدند .
[External Link Removed for Guests]
فریاد افسر کاروان که از آنجا بیرون دویده بود ، از بالای نرده ها همه را از بهت و حیرت خارج کرد : همه ماشینها و نفرات فورا بطرف در پایگاه . برید سمت پادگان . هواپیما خورد زمین .... . خودش هم از وسط پله ها و از روی نرده پرید پایین و سوار جیپ کاروان شد .همه ، آتش نشانی ها ، آمبولانس ، ماشینهای مخصوص سانحه (Crash recovery) و حتی جرثقیل سنگین هفتاد تنی ، راه افتادند . دیوانه وار .
ازین شلوغی ماهم بخودمان آمدیم .صدای انفجار های پی در پی مرتبا بگوش می رسید .بطرف گردان دویدیم . هر دو سه نفر داخل یه ماشین ریخته و بطرف در پایگاه را افتادیم . آنروز ها خیابانهای تهران کمتر شلوغ بود .رفتیم سمت پادگان .دژبان پادگان ، جلوی ورود همه را میگرفت اما وقتی لباس پروازمان را دید ، زنجیر راه بند را انداخت . جوری نگاهمان کرد که برای لحظه ای احساس بدبختی کردم .
همه جا بهم ریخته بود . آدمها ، نظامی و شخصی ، بهر طرف می دویدند . وقتی نزدیکتر شدیم گروه سانحه بشدت مشغول فعالیت بودند . و آتش نشان ها لابلای تکه های سوخته و درختها گرفتار . ما همه هول " بچه ها " بودیم ! انگار هواپیمایی در میان نبوده ! . چه بر سرشان آمده ؟ سرپرست آتش نشانی با گریه سر تکان داد و با دست به سمتی اشاره کرد.
یک صندلی پران ، بغل دیوار یک آسایشگاه سربازی افتاده و روی دیوار در دو سه متری زمین سوراخ بزرگی دیده می شد . تقریبا بیست متری هواپیما . معلوم بود صندلی با سرعت وحشتناکی به دیوار خورده و همانجا ، پایین دیوار افتاده .
نتوانستم نزدیک شوم . چند نفر هم مثل من . نفهمیدم کدامیک از دوستانی بود که چند ساعت پیش باهم شوخی میکردیم و می گفتیم و می خندیدیم . اصلا دیگر چه فرقی می کرد ؟
بر گشتم به ماشین . نشستم و اندازه یه دنیا گریه کردم شاید کمی سبکتر شوم ، اما بیفایده بود .وقتی به گردان برگشتیم ، کسی حوصله حرف زدن نداشت . هر کسی گوشه ای کز کرده و در فکری بود . عده ای هم به بهداری پایگاه رفته بودند . در انتظار ....
جلسه ای از استادان در اطاق فرمانده گردان تشکیل شده بود . افسر کاروان را هم خواسته بودند . معاون عملیات و فرمانده پایگاه هم بودند . تقریبا نزدیکی های ظهر بود .
یکی از استادان از اطاق فرمانده گردان بیرون آمد . ظاهرا طاقتش از همه کمتر بود ! . با بغض و گریه گفت : تموم شد بچه ها . هر کس میخواد میتونه بره خونه. پرواز های بعد از ظهر کنسل شدن ، اما پرواز های فردا سر زمان انجام میشن . کسی دیر نکنه . برید بسلامت .
چند روز بعد ، یکی از استادان ، به نقل قول از افسر کاروان گفت : لحظاتی قبل از سانحه ، استاد پرواز سویچ رادیو رو روی کانال برج ( رادیو کاروان هم روی همون کاناله ) میگیره و میگه : ........ چکار میکنی ؟ Out of control هستیم ، بپر بیرون ...و بلافاصله صدای رادیو قطع میشه و لحظه ای بعد هواپیما میخوره زمین .
به احتمال خیلی زیاد ، شرایط خطرناک F-4 مقداری دیر تشخیص داده شد و تصمیم های مهم دیر گرفته شد . دیر در حد ثانیه ها !
اما ..... عوامل دیگری هم سهیم بودند ، وشاید هم خیلی سهیم بودند . فراموش نشود که در آن محدوده زمانی ، تعداد زیادی سانحه در نیروی هوایی روی داده بود و همه جا در باره آنها صحبت میشد . صحبت های هم مثبت و هم منفی ! . شاید یکی از عوامل کمک کننده اصلی ، وقوع همان سوانح و " ترس از ایجاد و مسئول یک سانحه دیگر " بوده باشد . و شاید هم عواملی دیگر که هیچکس ، هیچگاه ، نخواهد دانست .
.
روان همه عزیزان برای همیشه پریده ، شاد باد .
حسن فتاحی نوشته
جناب روستایی عزیز، خیلی ممنون از اینکه خاطره ی خودتون رو نوشتید. چیزی که بیش از همه به نظرم مهم امدی سختی و هزینه بر بودن آموزش جهت تربیت متخصص است. چه خلبان باشه چه فیزیکدان و مهندس و چقدر اهمیت داره که بتونیم این افراد آموزش دیده رو قدر بدونیم و برنامه و مدیریت داشته باشیم. یک سوالی در ذهنم است که قطعا به خاطر دانش بسیار بسیار اندک من از علم پروازه. مگه صندلی پران که خلبان ایجکت میکنه، با تقریب مناسب در راستای محور z به سمت بالا عمل نمیکنه؟ پس چطوری رفته خورده به دیوار؟ ممنون از وقتی که صرف سوال ساده ی من میکنید.
روستایی جواب داده
سلام . صندلی درست عمل کرده اما هواپیما در جای نامناسب ، سرعت سقوط زیاد (sink rate ) بوده و برای عمل کردن کامل صندلی ( در کمتراز 1/3 ثانیه ) بسیار دیر شده بوده . متاسفانه .
حسن فتاحی نوشته
جناب روستایی میشه به من توضیح بدبن افسر کاروان کارش دقیقا چی هست؟
روستایی گفته
سلام حسن آقا . افسر کاروان که معمولا دونفر هم هستند ( یکنفر سینیور و یک کم تجربه تر و در حقیقت آموزشی ، جونیور ) از خلبانان با تجربه متوسط به بالا هستند که از قبل از شروع اولین پرواز تا خاموش کردن آخرین پرواز بایستی در کاروان باشند و وظیفه آنان / نظارت کامل بر روند پرواز ها و همکاری با برج مراقبت بدون دخالت در کار برج / کنترل کامل فاینال مخصوصا پایین بودن چرخ و فلاپ هواپیماهای نیروی هوایی / فرماندهی و نظارت بر سیستم و خود روهای آتش نشانی crash recovery جرثقیل ، آمبولانس های نیروی هوایی/ نظارت کامل و پر مسئولیت بر خزش هواپیماها و سالم و امن بودن راههای خزش و باند های پروازی / و وظیفه ای بسیار مهم ، کمک به خلبانی که اعلام حالت اضطراری بهر دلیل میکند و خواندن دستورالعملها از روی کتاب و چک لیستها و سایر نشریاتی که حتما در کاروان موجود است و درصورت درخواست خلبان / و سایر کارهایی که در این رده ای که عرض کردم قرار می گیرند . نکته مهم اینکه رییس فرودگاه ، برج مراقبت است که معمولا متعلق به سازمان هواپیمایی کشوری است و نباید در انجام وظایفش هیچگونه تداخلی انجام شود و در عین حال ، وظایف افسر کاروان نیز بسیار سنگین هستند و بایستی بیا این دو با ظرافت زیاد ، تعامل مناسبی وجود داشته باشد . مثلا رادیو کاروان روی کانل برج تنظیم می شود اما معمولا و در حالت عادی او فقط یک شنونده است
ابراهیم جعفرخانی نوشته
استاد عزیزم زمان آن سانحه را بیاد دارم چون خودمن مهرآباد بودم اگه بخاطر داشته باشید تابستان 55 ساعت 10صبح یک فروند RF-4 جلوی آتش نشانی درارتفاع پایین اجکت کردن هردو خلبان هم سالم پریدن اسم هردو هم یادم هست ولی نام نمی برم بعد ازرسیدگی معلوم شدهواپیما اشکالی نداشته خلبان مواخذه شد بک سیت ایشون هم شهادت داده بود دوستانه به منم گفت خلبان بعدا روی هواپیمای کشوری پرواز میکرد اگه بخاطر داشته باشید برادرشان هم خلبان
F-4 بودن .باعرض پوزش از همگی
بهمن فرقانی نوشته
اين يكي از سوانحي بود كه من مامور بررسي ان شدم متاسفانه معلم خلبان خيلي دير كنترل هواپيما را از شاگرد گرفت درحالي كه هواپيما با زاويه حمله بالا دچار واماندگي شده بود دخالت معلم خلبان دير بود وهردو خلبان هنگامي اجكت كردند كه هواپيما تقريبا به پشت با زاويه هفتاد درجه بود و ارتفاع كافي نداشت اگريك ثانيه زودتر اجكت ميكردند زنده ميماندند جالب اينكه حدود يك سال قبل من با همين معلم خلبان كه هنوز تحت اموزش معلمي بود براي چك پرواز بمباران در شب پرواز كردم در اين پرواز من در كابين عقب بعنوان معلم بودم وايشان بعنوان شاگرد دركابين جلو پرواز ميكرد . اين پرواز در پايگاه شاهرخي انجام ميشد پس از انجام سوختگيري در پرواز شب به رنج شاهرخي امديم دسته چهار فروندي و ما ليدر دسته بودم در اولين عبور بمباران در ضلع اخر پس از رها كردن بمب هواپيما درحال شيرجه ناگهان به پشت رفت من بلافاصله كنترل راگرفتم وهواپيما را برگرداندم و درارتفاع خطرناكي از زمين ازشيرجه دراوردم وبا عصبانيت زياد سرشاگرد فرياد زدم چكار ميكني ميخواستي مارا بكشتن بدهي و شاگرد التماس كنان قسم ميخورد كه إستاد بخدا من كاري نكردم هواپيما خودش به پشت رفت باتوجه به اينكه ما ليدر دسته بوديم احتمال اينكه در جت واش جلويي افتاده باشيم وجود نداشت لذا من به شاگرد گفتم من هواپيما را دارم وبا كمال تعجب دوباره هواپيما در همان حالت قبلي ناگهان به پشت رفت و من مجددا ريكاوري كرده وبا اعلام وضعيت اضطراري برگشتيم براي نشستن مستقيم در حاليكه شاگرد پرواز ميكرد ومن انتخاب كننده اجكشن را روي هردو گذاشته بودم ودستم روي دستگيره اجكشن بود بعد از نشستن و پيگيري هاي گردان نگهداري مشخص شد كه شورتي در سيستم اتوپايلوت بوجود آمده بود كه در سرعت وحالت معيني به فرامين هواپيما آن دستور عجيب را ميداد ومن با خودم فكر ميكردم اگر آن شب ما بازمين برخورد كرده وكشته ميشديم هيچكس قادر نبود علت سانحه را پيدا كند درنتيجه خبط خلبان منطقي ترين جواب ميتوانست باشد بهر حال آن شب قسمت اين شخص نبود كه بميرد سرنوشت تاريخ ديگري را انتخاب كرده بود
مصطفی روستایی نوشته
با اجازه استادم ... شورتی تقریبا معنی اتصال برق به اون صورت که مثلا میگیم " بعلت اتصالی برق فلان دستگاه سوخته " . ویا قطع و وصل ناگهانی و لحظه ای که روی کارکرد دستگاه اثر منفی بدی بگذاره .
بهمن فرقانی نوشته
من در آن زمان رییس امنیت پرواز. پایگاه یکم شکاری بودم وماموریت بررسی این سانحه بمن واگذار شد شادروان طرز نگار معلم این پرواز بود . هر دو خلبان با زاویه بیش از هفتاد درجه اجکت کرده بودند و با صندلی بدیوار برخورد کرده بودند
توضیحات اینجانب :
جسارتا عرض می کنم ، خلبانان فانتوم ساقط شده ستوان خسروبیگی در کابین جلو و سروان خلبان امیر طرزنگار در کابین عقب بودند که در سال 1355 در جریان انجام یک پرواز آموزشی در پایگاه یکم مهرآباد دچار سانحه شده و هر دو به شهادت می رسند. روحشان شاد
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]