نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح
ارسال شده: شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۷, ۱۲:۲۰ ق.ظ
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در این موضوع بنده ان شاء الله با عنایت امام عصر (عج) به توفیق الهی ، اقوالی از علمای گوناگون در نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح قرار می دهم ان شاء الله نافع واقع شود.
ان شاء الله در نهایت تعدادی کتب هم برای تحقیق بیشتر در شاخه فقه العقائد معرفی می کنم.
_____________________
در حوزه معرفت شناسي ، هيچ معرفتي به معناي تخصصيِ خودش پيدا نمی شود، مگر اينکه تحت ولايت الله باشد؛ الوهيت خداي متعال، تخصيص بردار نيست؛ باید در حوزه اختیار خود، تسلیم الوهیت خداوند بود، چه در حوزه کار فردی و چه در حوزه کار مشاع و تولید دانش اجتماعی؛ در در همکاری مشاع برای تولید معرفت و دانش می توان از الوهیت خدای متعال خارج شده و تحت ولايت اولياء طاغوت قرار گرفت، و می توان تحت الوهيت الهي عمل کرده و تحت ولايت الله قرار گرفت؛ بنابراین، کارهایی مانند تولید دانش که در حوزه معرفت انجام می شود، (از دانشهای نظري محض مثل فلسفه و رياضيات تا دانش هاي کاربردي و تجربي و امثال آن) در تمامی این حوزه ها اعم از کار فردی و اجتماعی (که معمولا تولیدش اجتماعی است)، از دو حال خارج نيست، يا بر مدار توحيد است يا بر مدار شرک است، و حالت سومی ندارد؛ لذا علم گاهي ظلماني و گاهي نوراني است، و علم مدرن (که بعدِ رنسانس توليد شده) غالبا ظلماني و شيطاني به نظر می رسد و بسط ولايت شيطان در حوزه معرفت و بسط ولايت اولياء طاغوت است: «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»(بقره/257) است؛ سیر داده شدن در وادی ظلماتِ عالم خيال و وهم و حس و حتي گاهي عقل است: «وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ عَلَى عَقْلِي سَبِيلًا» ( مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص: 280)فلسفه، رياضيات، طبيعيات مي توانند ظلماني باشد؛ چه کسی گفته اينها صدق و حقند و معيار صحت شان هم به درون خودشان برمي گردد؟ ضرورت تجربي و رياضي و... از کجا آمده است؟ چنانکه انسان در حوزه فردی و اجتماعی، در حالات روحي اش، می تواند طغيان یا بندگي کند، در رفتارش مي تواند طغيان یا بندگي کند، صفاتش می تواند رذيله یا حميده باشد، أعمالش حلال یا حرام باشد، در فکر و دانش اندوزي و تفکر و توليد دانشش هم همين طور است و مي تواند شيطنت یا بندگي باشد؛ انسان حتي در حوزه فکر کردن و دانش ورزي و توليد دانش و تفکر هم بايد تحت ولايت الله قرار بگيرد؛ اینگونه نیست که شروع از بدیهیات و رفتن به سمت نظریات، مامون از صحت بوده و حق باشد، اصلا این حرفها نیست، بلکه چه بسا انسان از بديهيات شروع مي کند فکر کردن، و همين که وارد فکر مي شود، شيطان مي آيد و يک دستگاه فلسفي شيطاني توليد مي شود. دستگاه معرفت شناسي، خيلي پيچيده تر از اين است، ظلماني و نوراني دارد، حق و باطل دارد؛ لذا اگر انساني در حوزه معرفت (فرد و جامعه و تاريخ) تحت ولايت امام و معصوم و تحت ولايت انبياء قرار نگيرد، دانشش مي شود: دانش ظلماني، تمدنش هم مي شود ظلماني؛ علم و فناوري و همه چيزش ظلمانی خواهد بود؛ لذا به نظر می رسد، آنچه بعد از رنسانس، در غرب، اتفاق افتاده: (از مرحله ايجاد يک ايدئولوژي جديد اجتماعي و ايده هاي اجتماعي جديد، نهادينه سازي اش در جامعه تا توليد فلسفه تا توليد دانش و انقلاب علمي، بعد هم انقلاب و توليد فناوري ها و انقلاب صنعتي، بعد هم ساختارهاي اجتماعي) همه اش ظلماني است، همه بايد تغيير کند.
منبع: آقای محمد مهدی میرباقری
والعاقبه للمتقین
التماس دعا
یا مهدی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در این موضوع بنده ان شاء الله با عنایت امام عصر (عج) به توفیق الهی ، اقوالی از علمای گوناگون در نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح قرار می دهم ان شاء الله نافع واقع شود.
ان شاء الله در نهایت تعدادی کتب هم برای تحقیق بیشتر در شاخه فقه العقائد معرفی می کنم.
_____________________
در حوزه معرفت شناسي ، هيچ معرفتي به معناي تخصصيِ خودش پيدا نمی شود، مگر اينکه تحت ولايت الله باشد؛ الوهيت خداي متعال، تخصيص بردار نيست؛ باید در حوزه اختیار خود، تسلیم الوهیت خداوند بود، چه در حوزه کار فردی و چه در حوزه کار مشاع و تولید دانش اجتماعی؛ در در همکاری مشاع برای تولید معرفت و دانش می توان از الوهیت خدای متعال خارج شده و تحت ولايت اولياء طاغوت قرار گرفت، و می توان تحت الوهيت الهي عمل کرده و تحت ولايت الله قرار گرفت؛ بنابراین، کارهایی مانند تولید دانش که در حوزه معرفت انجام می شود، (از دانشهای نظري محض مثل فلسفه و رياضيات تا دانش هاي کاربردي و تجربي و امثال آن) در تمامی این حوزه ها اعم از کار فردی و اجتماعی (که معمولا تولیدش اجتماعی است)، از دو حال خارج نيست، يا بر مدار توحيد است يا بر مدار شرک است، و حالت سومی ندارد؛ لذا علم گاهي ظلماني و گاهي نوراني است، و علم مدرن (که بعدِ رنسانس توليد شده) غالبا ظلماني و شيطاني به نظر می رسد و بسط ولايت شيطان در حوزه معرفت و بسط ولايت اولياء طاغوت است: «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»(بقره/257) است؛ سیر داده شدن در وادی ظلماتِ عالم خيال و وهم و حس و حتي گاهي عقل است: «وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ عَلَى عَقْلِي سَبِيلًا» ( مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص: 280)فلسفه، رياضيات، طبيعيات مي توانند ظلماني باشد؛ چه کسی گفته اينها صدق و حقند و معيار صحت شان هم به درون خودشان برمي گردد؟ ضرورت تجربي و رياضي و... از کجا آمده است؟ چنانکه انسان در حوزه فردی و اجتماعی، در حالات روحي اش، می تواند طغيان یا بندگي کند، در رفتارش مي تواند طغيان یا بندگي کند، صفاتش می تواند رذيله یا حميده باشد، أعمالش حلال یا حرام باشد، در فکر و دانش اندوزي و تفکر و توليد دانشش هم همين طور است و مي تواند شيطنت یا بندگي باشد؛ انسان حتي در حوزه فکر کردن و دانش ورزي و توليد دانش و تفکر هم بايد تحت ولايت الله قرار بگيرد؛ اینگونه نیست که شروع از بدیهیات و رفتن به سمت نظریات، مامون از صحت بوده و حق باشد، اصلا این حرفها نیست، بلکه چه بسا انسان از بديهيات شروع مي کند فکر کردن، و همين که وارد فکر مي شود، شيطان مي آيد و يک دستگاه فلسفي شيطاني توليد مي شود. دستگاه معرفت شناسي، خيلي پيچيده تر از اين است، ظلماني و نوراني دارد، حق و باطل دارد؛ لذا اگر انساني در حوزه معرفت (فرد و جامعه و تاريخ) تحت ولايت امام و معصوم و تحت ولايت انبياء قرار نگيرد، دانشش مي شود: دانش ظلماني، تمدنش هم مي شود ظلماني؛ علم و فناوري و همه چيزش ظلمانی خواهد بود؛ لذا به نظر می رسد، آنچه بعد از رنسانس، در غرب، اتفاق افتاده: (از مرحله ايجاد يک ايدئولوژي جديد اجتماعي و ايده هاي اجتماعي جديد، نهادينه سازي اش در جامعه تا توليد فلسفه تا توليد دانش و انقلاب علمي، بعد هم انقلاب و توليد فناوري ها و انقلاب صنعتي، بعد هم ساختارهاي اجتماعي) همه اش ظلماني است، همه بايد تغيير کند.
منبع: آقای محمد مهدی میرباقری
والعاقبه للمتقین
التماس دعا
یا مهدی