عملیات الی بیت المقدس
ارسال شده: پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸, ۶:۴۹ ق.ظ
قسمت اول
مدتی از مجروحیت حمید خمینی میگذشت و بچههای مسجد میخواستند به او سر بزنند، اما امکانش فراهم نمیشد. بالاخره با چند نفر از دوستان از جمله آقا رضا نیلهچی و علیرضا مسرتی و صادق کرمانشاهی و فکر کنم شهید محمدرضا حسنزاده به دیدارش در بیمارستان رفتیم. با تعجب دیدیم چقدر حمید باروحیه است و این ما بودیم که متحیر به او نگاه میکردیم که یک دست و یک پا و یک گوش و یک چشم را از دست داده بود و با لبخند و مزاح از ما استقبال میکند. حمید با صدای بلند از همه احوالپرسی کرد و گفت: «بنشینید که تا یادم نرفته برایتان یک خاطره تعریف کنم.» و ما سراپا گوش شدیم. حمید خمینی تعریف کرد که مدتی قبل به اهواز آمده و به بهشتآباد رفته و سرِ قبر بعضی از دوستانِ شهید فاتحه میخوانده که یکهو به قبری میرسد که دست و پای خودش در خاک بودند. در حال نجوا با خود بوده که ای دست و پای قطعشده، ناراحت نباشید، تنهایتان نمیگذارم، یکدفعه متوجه میشود یک خانم سر قبر آمده و فاتحه میخواند و حمید هم همراه او ...
... یکدفعه متوجه میشود یک خانم سر قبر آمده و فاتحه میخواند و حمید هم همراه او روی قبری که فقط دست و پایش بوده فاتحه میخواند. آن خانم از حمید میپرسد: «این قبر دوستتان است؟ مثل اینکه خیلی دوستش داشتید! خدا رحمتش کند. پسرم، ناراحت نشو. آدم نمیتواند همه چیزهای خوب را با هم داشته باشد. حتماً خدا یک چیزِ باارزش جای او به شما خواهد داد. شما بهتر است برای او دعا کنی و از خدا بخواهی به او مقام خوبی عطا کند.» و حمید که نمیدانسته بخندد یا گریه کند با سرش حرفهای آن زن را تأیید میکند و او حمید را هم دعا میکند. این خاطره در عین اینکه خنده دار بود ، اشک همه ما را درآورد .
این سفر حدود یک هفتهای طول کشید. سپس برای شناسایی به منطقة عملیاتی جنوب سوسنگرد ، که در آن عملیات جدیدی در حال طرحریزی بود ، رفتیم
نام این طرح ابتدا کربلای ۳ بود . فرماندهان ارتش معمولا روی نقشه طرح مانوری برای حمله طراحی می کردند و در مرحله اجرا از اطلاعات استفاده می بردند ، اما فرماندهان سپاه قبل از هر طرحی به نتایج شناسایی و اطلاعات توجه داشتند به همین دلیل گزارش شناسایی بچه ها برای عملیات تعیین کننده بود و اهمیت ویژه ای داشت.
ادامه دارد ...
#کتاب_دین