تفسیر و ارائه حدیث قدسی بر گفتار رهبری :" زبان من بود، اما حرف خدا بود"
ارسال شده: جمعه ۱۵ دی ۱۴۰۲, ۸:۳۸ ب.ظ
.
مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای در دیدار اخیر با خانواده سردار شهید سلیمانی سخنانی گفتند که بخشی از ان چنین است و بسیاری شنیده اند:
" شاید بیست سال پیش یا بیست و سه چهار سال پیش [بود که]اینجا در این حیاط، با بچّههای سپاه، فرماندهان سپاه ــ شاید حدود بیست نفر بودند نماز خواندیم، بعد من نشستم روی پلّه، یک صحبت گرم و گیرایی کردم؛ قبلاً هم فکرش را نکرده بودم؛ خدای متعال همینطور حرف میزد! در واقع زبان من بود، حرف خدا بود؛ خیلی جلسهی عجیبی بود، خیلی تأثیراتی گذاشت."
بعد از این گفتار رسانه های غربی فارسی زبان که شب و روز برنامه و کارشان حملات تبلیغاتی علیه اصل نظام جمهوری اسلامی است، شروع به تفسیر شیطنت بار در مورد این وجه از سخنان رهبری نمودند به این مضمون که ایشان ادعای وحی کرده است و کریه تر از پخش چنین تفسیر موذیانه ای می گفتند ایشان (العیاذ بالله) ورود به مقام الوهیت و ادعای نبوت کرده است.
اگرچه گردانندگان و مجریان این شبکه ها در باطن از اساس منکر اسلام و مبانی اسلام بوده و هیچ اعتقاد و معرفت درستی به خداوند متعال و رسل و دین الهی و مسائل فقه و عرفان واقعی اسلام ندارند اما تمام همت خود را بکار بردند تا تصویری برعکس بندگی و اطاعت از سخن رهبری در اذهان منعکس نمایند که این عمل اشان سوای جهل مرکب اشان نشئت گرفته از ماهیت شیطانی انها در مخالفت و معاضدت با حاکمیت اسلام فعال بر اساس اصل ولایت فقیه است.
قبل از انکه بنده شواهدی از حدیثی مستند و تفسیراتی فقهی و عرفانی از علما اسلام را در ذیل مثال بیاورم، نکته ای در خود سخن مذکور است که تعبییرات مسموم را خود بخود باطل می سازد. ایشان در سخن خود فرمودند " (بعد از انکه) نماز خواندیم".
خوب شاخص ترین ارکان نماز دو چیز است یکی رکوع (تعظیم مقابل خداوند متعال) و دیگری سجده (سر بخاک گذاشتن مقابل خداوند) و این دو عمل در نماز، بخصوص سجده نشانه اظهار بندگی و عبودیت مقابل حقتعالی است و کسی که مقابل خداوند سجده بجای می اورد خود بخود هر گونه ادعای فوق مقام بندگی از اوزائل می گردد چه از نظرمشهود عینی و چه حالات باطنی.
[External Link Removed for Guests]
اما در مورد حدیثی قدسی که به " حدیث قرب نوافل" مشهور است و همچنین تفسیرات و بیانات علماء اسلام در این مورد
حدیث قُرْب نَوَافِل حدیثی قدسی است که خداوند در معراج خطاب به پیامبر(ص) گفت. این حدیث از جایگاه مومن نزد خدا و تقرب انسان به خدا به وسیله انجام دادن فرائض (واجبات) و نوافل (مستحبات) سخن گفته است.
در این حدیث توهین به ولی خدا به منزله جنگ با خدا دانسته شده و خداوند از شتاب برای یاری ولی خود بیش از هر چیزی سخن به میان آورده است. طبق بند دیگری از این حدیث بندهٔ مؤمن به وسیله انجام نوافل به خدا تقرب پیدا میکند و خدا گوش و چشم او میشود.
عارفان مسلمان این تعبیر را حقیقی و آن را شاهدی بر نظریه وحدت وجود و بیانگر مقام فنای در صفات خدا یا فنای فیالله دانستهاند؛ اما بهباور محدثان و فقیهان تعبیر مذکور، مجازی است و به امداد الهی به مؤمن یا به نزدیکی خدا به فرد مؤمن و یا معانی دیگری اشاره دارد.
حدیث قرب نوافل با اندکی تفاوت در منابع شیعه و سنی از پیامبر(ص) نقل شده است.
در حدیث قرب نوافل، انجام واجبات محبوبترین عمل نزد خدا و وسیله تقرب بنده به او معرفی شده است. نوافل (مستحبات) نیز وسیلهای برای تقرب به او عنوان شدهاند. همچنین آمده است که اگر کسی به وسیله نافلهای (مستحبی) به من، یعنی خدا تقرب جوید، او را دوست دارم و گوش، چشم، زبان و دست او میشوم که به وسیله آنها بشنود و ببیند و اگر مرا بخواند، او را اجابت میکنم و خواستههایش را برآورده میسازم.[۵]
سید حیدر آملی آن را شاهدی بر «فنای فی الله» و یکیشدن محب و محبوب دانسته است.[۹] از نظر عارفان، سیر و سلوک در دو مرحله «قرب فرایض» و «قرب نوافل» انجام میشود. امام خمینی قرب نوافل را ناظر به فنای افعالی، صفاتی و ذاتی دانسته و قرب فرایض را بر بقای پس از فنا تطبیق داده است.[۱۰]مطهری الاهی دان شیعه(۱۲۹۸-۱۳۵۸ش.) مضمون حدیث را بر سالک مجذوب منطبق کرده که در سلوکش به مرحلهای میرسد که محبت الهی او را فرا میگیرد و دست محبت الهی او را به سوی خودش میکشد و در این مرحله، دیگر از آن هویت و منیت او چیزی باقی نمیماند،[همه امور خود را] تفویض و واگذار به خدا می کندو معنای عصمت همین است.[۱۱]
برخی از عرفا مرحله قرب فرایض را بالاتر از قرب نوافل میدانند. از نظر آنان نتیجه قرب فرایض، فنای در ذات خدا و نتیجه قرب نوافل، فنای در صفات خداست. همچنین به اعتقاد آنان در مرحله قرب فرایض، انسان عروج و صعود میکند، اما در مرحله قرب نوافل خدا نزول میکند.[۱۲]
برخی از فقیهان و محدثان، الفاظ این حدیث را کنایه و مجاز میدانند و بر این باورند که باید الفاظ حدیث را بهگونهای تفسیر کرد که به وحدت وجود، حلول و فنا منجر نشود.[۱۳] این گروه وجوه مختلفی برای عبارت مورد بحث حدیث بیان کردهاند؛[۱۴] از جمله شیخ حر عاملی وجوه زیر را بهعنوان وجوه صحیح معنای آن، برشمرده است:
امداد الهی به مؤمن برای انجامدادن کارها تنها برای رضای خدا
امداد خدا به مؤمن همچون کمک اعضا و جوارحش به او
عزیزشدن خدا نزد مؤمن همچون اعضا و جوارح او
تکیه مؤمن تنها به خدا
نزدیکی خدا به مؤمن[۱۵]
در این حدیث قدسی خداوند میفرماید:
بندگانم به من تقرب نجوید با عملی که نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب کردهام؛ و بهدرستی که بهوسیله نافله (مستحبات) به من تقرب میجوید تا آنجا که من دوستش میدارم و چون دوستش دارم، آنگاه گوش او میشوم که با آن میشنود و چشمش میشوم که با آن میبیند و زبانش میگردم که با آن سخن میگوید و دستش میشوم که به آن میگیرد. اگر بخوانَدَم، اجابتش میکنم و اگر خواهشی از من کند، به او میدهم.
نقل از : [External Link Removed for Guests]
مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای در دیدار اخیر با خانواده سردار شهید سلیمانی سخنانی گفتند که بخشی از ان چنین است و بسیاری شنیده اند:
" شاید بیست سال پیش یا بیست و سه چهار سال پیش [بود که]اینجا در این حیاط، با بچّههای سپاه، فرماندهان سپاه ــ شاید حدود بیست نفر بودند نماز خواندیم، بعد من نشستم روی پلّه، یک صحبت گرم و گیرایی کردم؛ قبلاً هم فکرش را نکرده بودم؛ خدای متعال همینطور حرف میزد! در واقع زبان من بود، حرف خدا بود؛ خیلی جلسهی عجیبی بود، خیلی تأثیراتی گذاشت."
بعد از این گفتار رسانه های غربی فارسی زبان که شب و روز برنامه و کارشان حملات تبلیغاتی علیه اصل نظام جمهوری اسلامی است، شروع به تفسیر شیطنت بار در مورد این وجه از سخنان رهبری نمودند به این مضمون که ایشان ادعای وحی کرده است و کریه تر از پخش چنین تفسیر موذیانه ای می گفتند ایشان (العیاذ بالله) ورود به مقام الوهیت و ادعای نبوت کرده است.
اگرچه گردانندگان و مجریان این شبکه ها در باطن از اساس منکر اسلام و مبانی اسلام بوده و هیچ اعتقاد و معرفت درستی به خداوند متعال و رسل و دین الهی و مسائل فقه و عرفان واقعی اسلام ندارند اما تمام همت خود را بکار بردند تا تصویری برعکس بندگی و اطاعت از سخن رهبری در اذهان منعکس نمایند که این عمل اشان سوای جهل مرکب اشان نشئت گرفته از ماهیت شیطانی انها در مخالفت و معاضدت با حاکمیت اسلام فعال بر اساس اصل ولایت فقیه است.
قبل از انکه بنده شواهدی از حدیثی مستند و تفسیراتی فقهی و عرفانی از علما اسلام را در ذیل مثال بیاورم، نکته ای در خود سخن مذکور است که تعبییرات مسموم را خود بخود باطل می سازد. ایشان در سخن خود فرمودند " (بعد از انکه) نماز خواندیم".
خوب شاخص ترین ارکان نماز دو چیز است یکی رکوع (تعظیم مقابل خداوند متعال) و دیگری سجده (سر بخاک گذاشتن مقابل خداوند) و این دو عمل در نماز، بخصوص سجده نشانه اظهار بندگی و عبودیت مقابل حقتعالی است و کسی که مقابل خداوند سجده بجای می اورد خود بخود هر گونه ادعای فوق مقام بندگی از اوزائل می گردد چه از نظرمشهود عینی و چه حالات باطنی.
[External Link Removed for Guests]
اما در مورد حدیثی قدسی که به " حدیث قرب نوافل" مشهور است و همچنین تفسیرات و بیانات علماء اسلام در این مورد
حدیث قُرْب نَوَافِل حدیثی قدسی است که خداوند در معراج خطاب به پیامبر(ص) گفت. این حدیث از جایگاه مومن نزد خدا و تقرب انسان به خدا به وسیله انجام دادن فرائض (واجبات) و نوافل (مستحبات) سخن گفته است.
در این حدیث توهین به ولی خدا به منزله جنگ با خدا دانسته شده و خداوند از شتاب برای یاری ولی خود بیش از هر چیزی سخن به میان آورده است. طبق بند دیگری از این حدیث بندهٔ مؤمن به وسیله انجام نوافل به خدا تقرب پیدا میکند و خدا گوش و چشم او میشود.
عارفان مسلمان این تعبیر را حقیقی و آن را شاهدی بر نظریه وحدت وجود و بیانگر مقام فنای در صفات خدا یا فنای فیالله دانستهاند؛ اما بهباور محدثان و فقیهان تعبیر مذکور، مجازی است و به امداد الهی به مؤمن یا به نزدیکی خدا به فرد مؤمن و یا معانی دیگری اشاره دارد.
حدیث قرب نوافل با اندکی تفاوت در منابع شیعه و سنی از پیامبر(ص) نقل شده است.
در حدیث قرب نوافل، انجام واجبات محبوبترین عمل نزد خدا و وسیله تقرب بنده به او معرفی شده است. نوافل (مستحبات) نیز وسیلهای برای تقرب به او عنوان شدهاند. همچنین آمده است که اگر کسی به وسیله نافلهای (مستحبی) به من، یعنی خدا تقرب جوید، او را دوست دارم و گوش، چشم، زبان و دست او میشوم که به وسیله آنها بشنود و ببیند و اگر مرا بخواند، او را اجابت میکنم و خواستههایش را برآورده میسازم.[۵]
سید حیدر آملی آن را شاهدی بر «فنای فی الله» و یکیشدن محب و محبوب دانسته است.[۹] از نظر عارفان، سیر و سلوک در دو مرحله «قرب فرایض» و «قرب نوافل» انجام میشود. امام خمینی قرب نوافل را ناظر به فنای افعالی، صفاتی و ذاتی دانسته و قرب فرایض را بر بقای پس از فنا تطبیق داده است.[۱۰]مطهری الاهی دان شیعه(۱۲۹۸-۱۳۵۸ش.) مضمون حدیث را بر سالک مجذوب منطبق کرده که در سلوکش به مرحلهای میرسد که محبت الهی او را فرا میگیرد و دست محبت الهی او را به سوی خودش میکشد و در این مرحله، دیگر از آن هویت و منیت او چیزی باقی نمیماند،[همه امور خود را] تفویض و واگذار به خدا می کندو معنای عصمت همین است.[۱۱]
برخی از عرفا مرحله قرب فرایض را بالاتر از قرب نوافل میدانند. از نظر آنان نتیجه قرب فرایض، فنای در ذات خدا و نتیجه قرب نوافل، فنای در صفات خداست. همچنین به اعتقاد آنان در مرحله قرب فرایض، انسان عروج و صعود میکند، اما در مرحله قرب نوافل خدا نزول میکند.[۱۲]
برخی از فقیهان و محدثان، الفاظ این حدیث را کنایه و مجاز میدانند و بر این باورند که باید الفاظ حدیث را بهگونهای تفسیر کرد که به وحدت وجود، حلول و فنا منجر نشود.[۱۳] این گروه وجوه مختلفی برای عبارت مورد بحث حدیث بیان کردهاند؛[۱۴] از جمله شیخ حر عاملی وجوه زیر را بهعنوان وجوه صحیح معنای آن، برشمرده است:
امداد الهی به مؤمن برای انجامدادن کارها تنها برای رضای خدا
امداد خدا به مؤمن همچون کمک اعضا و جوارحش به او
عزیزشدن خدا نزد مؤمن همچون اعضا و جوارح او
تکیه مؤمن تنها به خدا
نزدیکی خدا به مؤمن[۱۵]
در این حدیث قدسی خداوند میفرماید:
بندگانم به من تقرب نجوید با عملی که نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب کردهام؛ و بهدرستی که بهوسیله نافله (مستحبات) به من تقرب میجوید تا آنجا که من دوستش میدارم و چون دوستش دارم، آنگاه گوش او میشوم که با آن میشنود و چشمش میشوم که با آن میبیند و زبانش میگردم که با آن سخن میگوید و دستش میشوم که به آن میگیرد. اگر بخوانَدَم، اجابتش میکنم و اگر خواهشی از من کند، به او میدهم.
نقل از : [External Link Removed for Guests]