خوش شانس ترين سياستمدار دنيا
ارسال شده: دوشنبه ۶ آذر ۱۳۸۵, ۱:۱۳ ق.ظ
(ژاك شيراك) رييسجمهور فرانسه در ميان مردم كشورش بسيار محبوب است. او در سال 2002 با هشتاد و پنج درصد آراء براي دومين بار متوالي مقام رياست جمهوري را تصاحب كرد. آقاي شيراك روز 29 نوامبر 1932 در پاريس به دنيا آمد. پدرش (فرانسيس شيراك) مدير يك شركت بود و مادرش (ماري لوييس) نام داشت. او به خاطر تربيت و آموزش عالي خانوادگي تبديل به انساني برونگرا شد و تصميم گرفت خود را به جامعه فرانسه به ويژه طبقه اشراف آن ثابت كند.
اولين عشق
فرانسه هميشه مخالف آمريكاست. اغلب چنين به نظر ميرسد كه فرانسه دوست ندارد با آمريكا همراه شود ولي بايد گفت شيراك علاقه خاصي به ايالات متحده احساس ميكند. ژاك شيراك در فرانسه پس از جنگ جهاني و درسالهاي اوج جواني همواره روياي ديدن آمريكا را در سر ميپروراند. او تابستان سال 1953 را در دانشگاه هاروارد گذراندو تعطيلات آخر هفته در رستوران (هوارد جانسون) ليموناد ميفروخت و ظرف ميشست. در همان جا بود كه دل در گرو عشق دختري هجده ساله به نام (فلورانس هرلي) از اهالي كاروليناي جنوبي سپرد و با او نامزد شد. هنوز هم گاهگاهي كه به ياد آن دوران ميافتد به خاطر ميآورد كه فلورانس چطور در حالي كه كاديلاك سفيدش را ميراند او را (كوچولوي عزيز) صدا ميكرد.
عشق دوم و ازدواج
پس از بازگشت از آمريكا، نامزدياش را با فلورانس بر هم زد و در شانزدهم مارس 1956 با يك دوست دانشگاهي ازدواج كرد. (برنادت كوردون دو كورسل) يك اشرافزاده بود. خانواده شيراك همگي روستازاده و از اهالي يك منطقه رعيتنشين به نام (كورز) بودند، در حاليكه همسرش متعلق به طبقه سرمايهدار و بورژوازي در پاريس بود. وقتي شيراك در دانشگاه، روزنامه كمونيستي (لومانيت) را ميفروخت خبر نداشت كه روزي همسر ثروتمندش با پول و حمايتهاي اجتماعي خود به كمك او خواهد شتافت تا در سياست پيروز شود.شيراك پس از گذراندن خدمت سربازي در الجزيره از نظر سياسي پيشرفتهاي چشمگيري كرد. او در كلاسهاي مدرسه كارمندان و تجار فرانسه شركت كرد و يك مميز حسابداري شد. شغلي كه كاملا مناسب به نظر ميرسيد. او در سال 1967 در (مجمع ملي) پذيرفته شد و به خاطر بلندهمتي و تاثيرگذار بودنش از سوي رييسجمهور لقب (بولدوزر) گرفت. او كه جواني قدبلند و خوشچهره بود، رهبر نسلي جوان تشنه سياست و طرفدار مارشال دوگل شد و پستهاي اجرايي مهمي را به خود اختصاص داد و در اجراي آنها نيز موفق بود. شيراك در سال 1974 نخستوزير (والري گيسكارد) رييسجمهور وقت فرانسه شد ولي از آنجا كه با عقايد او موافق نبود، از شغلش كنارهگيري كرد و حزب مستقلي براي خود ترتيب داد.
آقاي شيراك از 1977 تا 1995 شهردار شهر پاريس بود و بالاخره در سال 1995 موفق شد در انتخابات رياست جمهوري كشورش انتخاب شود. او كه بسيار محبوب بود، كمكم سمبل سالخوردگي فرانسه شد. زندگي سياسي شيراك او را تبديل به يك انسان تنها كرد. ژاك شيراك، با وجود جذابيتهاي بسيار، مردي چندان اجتماعي نيست. او هم مثل بيل كلينتون در عين اجتماعي بودن، منزوي است. او قادر است تقريبا با هر كسي كه ملاقات ميكند ارتباط برقرار كند ولي مشكل اينجاست كه به ندرت به آنها اعتقاد و اطمينان مييابد و به همين خاطر احساس تنهايي ميكند ولي دوست دارد خود را يك (رهبر مردمي) نشان دهد.
علايق خصوصي
او به نوشيدنيها و غذاهاي روستايي علاقه خاصي دارد و ميگويد عاشق هنر آفريقايي و شعر آسيايي است. او خوششانسترين سياستمدار زنده دنيا لقب گرفته است و هميشه مايل است نشاندهد كه تنها در اين زمينه نيست كه خوششانس است. شيراك گاه روابط عاشقانه كوتاه مدتي نيز با زنان ديگر داشت. دختراني كه در اطراف او كار ميكردند به او لقب(مرد سه دقيقهاي) داده بودند. ولي در كل هميشه نسبتا به همسرش وفادار ماند. برنادت همسر شيراك ميگويد: (اين از خوششانسي من بود كه انساني منطقي بودم. ولي با اين وجود گاهي خيلي احساس حسادت ميكردم. خب ژاك آدم جذابي است خيلي دوستداشتني است و زنان عاشق چنين آدمي هستند.)
شيراك دو دختر دارد: ( لارنس و كلوده.) كلوده شيراك مباشر سياسي پدر است. يعني در واقع منشي مطبوعاتي او محسوب ميشود. زندگي شيراك جوانب معموليتري نيز دارد. ميل شديد او به زندگي در آمريكا شايد به بيست سالگي او باز ميگردد كه به آن كشور سفر كرده بود. او ترجيح ميدهد به جاي ديدن فيلمهاي عاشقانه فرانسوي، فيلم وسترن گاري كوپر را تماشا كند. شيراك به نوشيدنيهاي مكزيكي علاقه زيادي دارد و ساندويچ گوشت بوقلمون تند را به غذاهاي سنتي ترجيح ميدهد اما بايد گفت عشق اصلي شيراك غذاهاي فوري مك دونالد است. روزنامه تايم در اين باره نوشت: (همينكه شيراك يك رستوران مكدونالد ميبيند، بايد اتومبيلش را نگه دارد، با عجله به رستوران برود و يك همبرگر سفارش دهد.)
اولين عشق
فرانسه هميشه مخالف آمريكاست. اغلب چنين به نظر ميرسد كه فرانسه دوست ندارد با آمريكا همراه شود ولي بايد گفت شيراك علاقه خاصي به ايالات متحده احساس ميكند. ژاك شيراك در فرانسه پس از جنگ جهاني و درسالهاي اوج جواني همواره روياي ديدن آمريكا را در سر ميپروراند. او تابستان سال 1953 را در دانشگاه هاروارد گذراندو تعطيلات آخر هفته در رستوران (هوارد جانسون) ليموناد ميفروخت و ظرف ميشست. در همان جا بود كه دل در گرو عشق دختري هجده ساله به نام (فلورانس هرلي) از اهالي كاروليناي جنوبي سپرد و با او نامزد شد. هنوز هم گاهگاهي كه به ياد آن دوران ميافتد به خاطر ميآورد كه فلورانس چطور در حالي كه كاديلاك سفيدش را ميراند او را (كوچولوي عزيز) صدا ميكرد.
عشق دوم و ازدواج
پس از بازگشت از آمريكا، نامزدياش را با فلورانس بر هم زد و در شانزدهم مارس 1956 با يك دوست دانشگاهي ازدواج كرد. (برنادت كوردون دو كورسل) يك اشرافزاده بود. خانواده شيراك همگي روستازاده و از اهالي يك منطقه رعيتنشين به نام (كورز) بودند، در حاليكه همسرش متعلق به طبقه سرمايهدار و بورژوازي در پاريس بود. وقتي شيراك در دانشگاه، روزنامه كمونيستي (لومانيت) را ميفروخت خبر نداشت كه روزي همسر ثروتمندش با پول و حمايتهاي اجتماعي خود به كمك او خواهد شتافت تا در سياست پيروز شود.شيراك پس از گذراندن خدمت سربازي در الجزيره از نظر سياسي پيشرفتهاي چشمگيري كرد. او در كلاسهاي مدرسه كارمندان و تجار فرانسه شركت كرد و يك مميز حسابداري شد. شغلي كه كاملا مناسب به نظر ميرسيد. او در سال 1967 در (مجمع ملي) پذيرفته شد و به خاطر بلندهمتي و تاثيرگذار بودنش از سوي رييسجمهور لقب (بولدوزر) گرفت. او كه جواني قدبلند و خوشچهره بود، رهبر نسلي جوان تشنه سياست و طرفدار مارشال دوگل شد و پستهاي اجرايي مهمي را به خود اختصاص داد و در اجراي آنها نيز موفق بود. شيراك در سال 1974 نخستوزير (والري گيسكارد) رييسجمهور وقت فرانسه شد ولي از آنجا كه با عقايد او موافق نبود، از شغلش كنارهگيري كرد و حزب مستقلي براي خود ترتيب داد.
آقاي شيراك از 1977 تا 1995 شهردار شهر پاريس بود و بالاخره در سال 1995 موفق شد در انتخابات رياست جمهوري كشورش انتخاب شود. او كه بسيار محبوب بود، كمكم سمبل سالخوردگي فرانسه شد. زندگي سياسي شيراك او را تبديل به يك انسان تنها كرد. ژاك شيراك، با وجود جذابيتهاي بسيار، مردي چندان اجتماعي نيست. او هم مثل بيل كلينتون در عين اجتماعي بودن، منزوي است. او قادر است تقريبا با هر كسي كه ملاقات ميكند ارتباط برقرار كند ولي مشكل اينجاست كه به ندرت به آنها اعتقاد و اطمينان مييابد و به همين خاطر احساس تنهايي ميكند ولي دوست دارد خود را يك (رهبر مردمي) نشان دهد.
علايق خصوصي
او به نوشيدنيها و غذاهاي روستايي علاقه خاصي دارد و ميگويد عاشق هنر آفريقايي و شعر آسيايي است. او خوششانسترين سياستمدار زنده دنيا لقب گرفته است و هميشه مايل است نشاندهد كه تنها در اين زمينه نيست كه خوششانس است. شيراك گاه روابط عاشقانه كوتاه مدتي نيز با زنان ديگر داشت. دختراني كه در اطراف او كار ميكردند به او لقب(مرد سه دقيقهاي) داده بودند. ولي در كل هميشه نسبتا به همسرش وفادار ماند. برنادت همسر شيراك ميگويد: (اين از خوششانسي من بود كه انساني منطقي بودم. ولي با اين وجود گاهي خيلي احساس حسادت ميكردم. خب ژاك آدم جذابي است خيلي دوستداشتني است و زنان عاشق چنين آدمي هستند.)
شيراك دو دختر دارد: ( لارنس و كلوده.) كلوده شيراك مباشر سياسي پدر است. يعني در واقع منشي مطبوعاتي او محسوب ميشود. زندگي شيراك جوانب معموليتري نيز دارد. ميل شديد او به زندگي در آمريكا شايد به بيست سالگي او باز ميگردد كه به آن كشور سفر كرده بود. او ترجيح ميدهد به جاي ديدن فيلمهاي عاشقانه فرانسوي، فيلم وسترن گاري كوپر را تماشا كند. شيراك به نوشيدنيهاي مكزيكي علاقه زيادي دارد و ساندويچ گوشت بوقلمون تند را به غذاهاي سنتي ترجيح ميدهد اما بايد گفت عشق اصلي شيراك غذاهاي فوري مك دونالد است. روزنامه تايم در اين باره نوشت: (همينكه شيراك يك رستوران مكدونالد ميبيند، بايد اتومبيلش را نگه دارد، با عجله به رستوران برود و يك همبرگر سفارش دهد.)