صفحه 1 از 1

نظر شما در مورد تصوف و درويش گري

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۶:۲۰ ب.ظ
توسط hichkas
من دارم در مورد تصوف و فرقه های مختلف اون تحقیق میکنم لطفا اطلاعات خودتون بدون تعصب اینجا قرار بدید

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۶:۳۳ ب.ظ
توسط کفير
بیشتر پیکارها و گرفتاریهای اجتماع انسانی در اثر فقر عده ای و ثروت عده ای دیگر پیدا میشه به قول جوزف کنون سیاستمدار آمریکایی: (( جنگ میان کمونیست و کاپیتالیسم نیست بلکه میان ثروتمندان و فقراست )) . از آغاز تاریخ این دو گروه برابر هم واستادن بدبختانمه هیچ کدوم نسبت به هم گذشت و مهربونی نداشتن علتش هم این بوده که گروه اول سخت درگیر نفس خودشون بودن و و گروه دوم هم با نیاز دست به گریبون بودن (( شکم گرسنه به خدا هم ایمان ندارد )) صوفیان در این موارد تعلیمات عملی نظری خوبی دارن برخی از اونها رو یاد می کنم :

سهروردی میگه : (( از آداب صوفیان این است که هیچ چیز را مخصوص خود نمی دانند و از اخلاق آنان این است هر کس به چیزی از مال برادرش نیاز مند باشد بدون مشورت آنرا برداشته و بکار می برد)) سهرودری از احمد بن قلانسی نقل کرده که : روزی در بصره بر گروهی از درویشان فرود آمدم مرا بسیار اکرام کردند و بزرگ داشتند ، روزی به یکی از آنان گفتم: (( شلوار من کجاست؟ )) گفتن همان و خوار گشتن در چشم آنان همان !

پیش از این گفته شد که دنیا نزد عارفان عبارت از هر چیزی است که انسان را از خدا و کمال نفس دور سازد ...پس دنیا ظاهر مادی جهان و نیز خواهشهای نفسانی ما نیست بلکه آویزش دل هست به هر چیزی که انسان رو از حقیقت دور نگه داره خواه معنوی باشه خواه مادی ؛ بنابراین همه وسایل حیات هر گاه موجب دلبستگی نشه و آدمی رو از آدمیت دور نکنه جزء دنیا محسوب نمیشه از همین رو اقسام عبادت ها از نماز و روزه گرفته تا حج و زکات ...هر گاه حجاب حقیقت بشن در شمار دنیا هستن و نزد عارفان قدری ندارن ؛ آخرت هم نزد این گروه هر امر و کاری است که منجر به وصول حق بشه و طی مدارج کمال بشه خواه مادی خواه معنوی ...

بایزید بسطامی گوید : هیچ کس بر من غلبه نکرد مانند جوانی از اهل بلخ که به قصد حج بر ما وارد شد و گفت بایزید حد زهد نزد شما چیست ؟ گفتم اینکه : چون بیابیم بخوریم و چون نیابیم سپاس گذاریم. گفت : پیش ما سگان بلخ نیز چنین اند . گفتم حد زهد پیش شما چیست ؟ گفت : اینکه چون نیابیم شکر کنیم ، و چون بیابیم ایثار کنیم و بر دیگران ببخشیم ...

این رو می دونیم آدمی که سیر خورده از شنیدن اینکه عده ای گرسنه و برهنه هستن و نان شب ندارن و از این رو به دزدی و سیاهکاری پناه آوردن به خنده میاد و باورش نمیشه!! اما اونکه به اختیار روزها و شب ها گرسنگی کشیده باشه ریاضت دیده باشه درد و رنج رو میشناسه و این گروه رو از پوز خند منع میکنه :

چو با حبیب نشینی و باده پیمکایی بیاد دار محبان باد پیما را !!!

سعدی میگفت: (( شیطان با مخلصان بر نیاید و سلطان با مفلسان ... همو می گوید ای خداوندان نعمت اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت رسم سوال از جهان بر خاستی)).

صوفی مال دنیا را دوست نداشت و اگر دست میداد تنها برای خود نمی خواست و همه را در آن شریک می گرداند.

نه آن مرد است که دنیا را دوست دارد اگر دارد برای دوست دارد ( شاه نعمت الله ولی )

حافظ گوید : ساقی به جام عدل بده تا گدا غیرت نیاورد و جهان پر بلا کند.

ملاحظه می کنید اگر صوفی می گوید (( مالکیت دزدی است )) سخنی به گزاف نمی گوید ...مردان راستین هیچ وقت به اندازه ای ندارند که باری بر دلشان باشد و شب روز در خوف و وحشت بسر برند و تا صبح نیارا مند !!!

شهر معروف سعدی که میگه:

آن شنیدستی که در اغصای غور بار سالاری بیفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور !!

به نظر صوفیان هر کس از بند های مادی بگسلد و به راز جویی و خویشتن شناسی بپردازد و اسیر نفس نافرمان نشود او ((انسان کامل)) است .میان صوفیان نخستین کسی که در این فکر افتاده است حسین منصور حلاج است حلاج نخستین کسی بود که به این نکته فلسفی که خدا انسان رو برصورت خود آفریده پی برد و نظریه حلول خود رو بر این پایه بنیان نهاد و میان دو ساحت در طبیعت او که(( لاهوت)) و ((ناسوت )) باشه فرق گذاشت ...

حلاج نخستین بار اندیشه ای رو پایه گذاشت که پس از او انقلابی در فلسفه و عرفان پدید آورد اون اندیشه خدا کردن انسان هستش ...

هر گاه از انسان به معنی جنس بشری صحبت کنیم هستی خود رو در آیینه وجودش میبینه و به وسیله انسان هستش که غایت هستی تحقق پیدا میکنه .( منظور از غایت هستی شناختن حق هستش ) .

این گروه بیش از همه فرقه های اسلامی در ساختن و پرداختن انسان معتدل تلاش کردن ... دلیل اونهم این بوده که بین خدا و خلقش فرقی نمی گذاشتن و می گفتن خدا در همه عالم وجود دارد و ظهور او در انسان ، کاملتر و ظاهر تر از همه موجودات است این ظهور محدود به چند نفر نیست و در همه هستی سریان داره و اینکه و قتی برخی از مردم رو تاریک دل و غافل می بینیم به چشم بغض و حقارت نباید بنگریم بلکه باید به هدایت و ارشاد اونها کمر ببندیم.

مولوی در توصیف انسان کامل گوید:



مدح این آدم که نامش می برم قاصرم تا قیامت گر بشمرم

بود آدم دیده نور قدیم موی در دیده بود کوه عظیم !!



چون آفریدگان به تو نزدیک شونددرواقع خدا به تو نزدیک شده است ( ابن عربی ).
[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۹:۵۷ ب.ظ
توسط hichkas
دوست خوبم از اينکه اين مطالب رو گذاشتي ازت ممنونم
از نوشتهات معلومه از سلسله ي نعمت الهي هستي
ولي به نظر شما مبدا تصوف از کجا بوجود اومده؟

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶, ۱۱:۴۳ ق.ظ
توسط Galadriel
دوست من براي چي داراي در مورد تصوف تحقيق مي کني؟
ميخواي درويش بشي؟

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶, ۵:۱۶ ب.ظ
توسط Mohsen1001
 تصوف از دیدگاه اهل بیت 

پيشوايان راستين اسلام كه حافظان دينند ،بيش از همه با افكار انحرافي و بدعت ديني مبارزه مي كردند وپيروان خويش را از پيروي صوفيان وهر گروه باطل ديگر بر حذر مي داشتند و در اين باره احاديث فراواني از معصومين (ع)وارد شده است تا آنجا كه مرحوم «شيخ حر عاملي »(متوفي 1104 ه-ق) صاحب كتاب« وسائل الشيعة» كتابي به نام«الاثني عشريه»در انكار و نكوهش آنان نقل كرده است وي مي نويسد:

«جميع الشيعه أنكروهم» (أي الصوفية) و نقلوا عن أ حاديث كثيرة في مذمتهم و صنف علماءالشيعةكتبا كثيرةفي ردهم وكفرهم منها كتاب الشيخ المفيد في الرد علي أصحاب الحلاج و ذكر فيه أن الصوفية في الاصل فرقتان حلوليةو اتحادية»(الاثني عشريه ص53)

«تمام شيعيان . فرقه هاي صوفيه را انكار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسياري در نكوهش آنان نقل كرده اند و علماي شيعه كتابهاي بسياري در رد اين فرقه و اثبات كفر آنان تأليف نموده اند كه از آن جمله كتاب شيخ مفيد در رد براصحاب حلاج است كه در آن آمده است :صوفيه در اصل دو فرقه :حلوليه و اتحاديه مي باشند».


در اينجا چندين حديث از كتب معتبر كه مورد اعتماد تمام علماي شيعه است ، نقل مي كنيم:

1- پيامبر اكرم از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده است:

«لا تقوم الساعةُ علي اُ متي حتي يقوم قومُُ من اُ متي اسمهم الصوفية ليسوا مني و اِنهم يَحلَقُونَ للذكر و يرفعون أَ صواتَهُم يَظُنُونَ آنَهُم علي طريقَتي بل هُم آضَلُّ مِنَ الكُفار وَ هُم آ هلُ النار لَهُم شَهيقُ الحِمارِ»(سفينة البحار ج2 ص58)

« روز قيامت بر امتم بر پا نشود تا آنكه قومي از امت من به نام «صوفيه» برخيزند آنها از من نيستند و بهره اي از دين ندارند و آنها براي ذكر دور هم حلقه مي زنند و صداهاي خود را بلند ميكنند به گمان اين كه بر طريقت و راه من هستند نه ، بلكه آنان از كافران نيز گمراه ترو اهل اتشند و صدائي دارند مانند صدای حمار»از اين روايت معلوام ميشود كه صوفيگري در زمان پيامبر (ص)نبوده و آن حضرت به عنوان خبر از غيبت پيشگوئئ كرده است كه بعدها چنين فرقه اي در ميان امت پيامبر(ص) پيدا خواهند شد و اين معجزه دلايل صحت آن حديث مي باشد و ديگر اينكه در اين روايت تصريح شده است كه آنان بر طريقت پيامبر نيستند از كفار نيز گمراه ترند.



2- پيامبر اكرم (ص) در روايتي از لعن ملائكه بر اين گروه خبر داده است ، آنجا كه در اثناي سفارشهاي خود به« ابوذر»فرمود:

«با اباذر يَكون في آخر الزمان قوم ُُيلبسون الصُوفَ في صيفهم و شتائهم يرون الفضل لهم بذالك علي غيرهم اولئك يلعَنُهُم ملائكةُ السماء والأرض»(وسائل الشيعه ج 3 ص362)

«اي اباذر در آخر الزمان قومي پيدا ميشوند كه در تابستان و زمستان لباس پشمينه مي پوشند واين عمل را براي خود فضيلت و نشانه زهد و پارسائئ ميدانند ، آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن ميكنند »

روشن است قومي كه به پشمينه پوشي وخرقه صوف معروف باشند و خود را بهتر از ديگران بدانند ، همين صوفيان و درويشانند .علاوه بر اينكه لباس شهرت است و حرام ميباشد ، اخبار زيادي هم به خصوص در مذمت آنها رسيده است.


3- به سند صحيح از «احمد ابن محمد بز نطي» روايت كرده اند كه مردي به امام صادق نقل كرد در اين زمان قومي پيدا شده اند كه به آنها صوفي مي گويند در باره انها چه مي فرماييد ؟

امام در پاسخ فرمود:

«انهم أعدؤُ نا فمن مال إليهم فهو منهم و يُحشَرُ معهم و سيكونُ أ قوام يّدعونَ حُبّنا و يميلون

إ ليهم ويتشبهون بهم و يلقبون أنفسهم بلقبِهِم ويُأوّ لون أ قوالهم ألا فمن مالَ إ ليهم فليس منا و إنا منه برآءُ و من أ نكرهم و ردّ عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول الله(ص) »(حديقة الشيعه ص3 562)

«آنها (صوفيان) دشمنان ما هستند ، پس هر كس به آنها ميل كند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد و به زودي كساني پيدا ميشوند كه ادعاي محبت مارا ميكنند و به ايشان نيز تمايل نشان ميدهند خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود ميگذارند و گفتارشان را تأ وبل ميكنند .

بدانكه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد ار ما نيست و مااز او بيزاريم و هر كس آنان را رد كند مانند كسي است كه در حضور پيامبر اكرم(ص) با كفار جهاد كرده است»از اين روايت چند نكته استفاده مي شود:

اولا: تا زمان امام صادق (ع) در ميان مسلمانان صوفي نبوده و از آن به بعد پيدا شده است. پس اگر كسي اصحاب پيامبر يا امير مومنان را صوفي بنامد، دليل بر بي ا طلاعي او است.

ثانيا اين خبر كرامتي از امام صادق (ع) است كه از ساده لوحان زمان خبر مي دهد در آنجا كه مي فر مايد :«ادعاي محبت ما ميكنند و به دشمنان ما مايل هستند»، مراد ، صوفيهاي به ظاهر شيعه است كه دعوي محبت اهل بيت پيامبر مي نمايند.

ثالثا: لقب صوفي بر خود ميگذارند و طرز رفتار و ظواهر حال خود را به آنها تشبيه مي نمايند .

.

4- به سند صحيح از «بز نطي»و« اسماعيل بن بزيع» از امام رضا (ع) روايت كرده اند كه فرمود:

«من ذُكِرَ عِندَهُ الصوفية و لَم يَنكر هُم بِلِسانِهِ وَ قَلبِهِ فليسَ منا و مَن أنكَرَ هُم فكَأنَما جاهَدَ الكُفار بينَ يدي رسول الله(ص)»(سفينةالبحار ج2 ص57)

«هر كس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انكارايشان نكند ، از ما نيست و هر كس صوفيه را انكار نمايد گويا اين كه در راه خدا در حضور رسول خدا(ص)با كفار جهاد كرده است»

از اين روايت استفاده ميشود هر فرد شيعه موظف است اكر در حضور او از صوفيه ذكري به ميان آيد با زبان ودل آنها را تقبيح نمايد و اگر كسي نسبت به اين موضوع بيتفاوت باشد بلكه كلمات كفر و باطل آنها را حمل بر صحت كند ،شيعه و پيرو اهل بيت (ع) نيست.



5- به سند معتبر از « حسين بن سعيد» روايت شده است كه گفت:

سألت أبا الحسن (ع) عن الصوفية و قال:«لا يقول أحد بالتصوف الا لخُدعة أو ضلالة أو حماقة و أما مَن سمي نفسه صوفيا للتقية فلا إثم عليه و علامته أن يكتفي بالتسمية فلا يقول بشيئ من عقائد هم الباطلة»

از حضرت رضا (ع) سوال كردم از حال صوفيه؟ فرمود « كسي قائل به تصوف نمي شود مگر از روي خدعه و مكر يا جهالت يا حماقت و ليكن اگر كسي از روي تقيه خود را صوفي بنامد ، تااز شر انها در امان بماند بر او گناهي نيست به شرط انكه بر چيزي از عقائد باطلشان قائل نشود.

اين روايت صراحت دارد در اين كه به هيچ وجه جايز نيست كسي خود را صوفي بنامد (مگر از روي تقيه) و مطلق عقائد آنها باطل است و اگر احيانا يك دسته صوفي سالم وجود داشت كه عقائد آنها صحيح بود امام مي فرمود از آنها بودن اشكال ندارد

[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۲۱ ب.ظ
توسط DANG3R
تصوف اکنون خیلی کم شده است و انهایی هم که ادعای صوفی گری و درویشی دارند از میزان اعتقادشان کم شده است .....
مثلا یکی از بچه ها تعریف می کرد که همسایشون خیلی ریش و پشم داره و خیلی تسبیح به دستش می گیرد و مردهای ان محله را تشویق به درویشی و صوفی گری دعوت می نماید و خودش هم ادعای صوفی گری دارد ولی وقتی که می خواهد به جایی برود و اندیشه های صوفی گریانشو به اجرا بگذارد مثلا مسجد با زانتیایش می رود :grin:
من متعجبم چرا اینقدر فرهنگها تحریف می شود و بدعت گذاری هایی در انها صورت می گیرد که باعث خجالت ایرانیان است مثلا تصوف گرایی یعنی این که مادیات را ول کنند و بروند فقط دنبال معنویت اصلا چرا تصوف مگر تصوف از صوف که پشم است نیست فلسفۀ پشم این است که 1.سادگی اش 2.اینکه زبر است و آنها را بیدار نگه دارد تا به کارشان برسند و عبادت و مطالعه کنند....
تصویرتصویرتصویرتصویرتصویر