صفحه 1 از 2

اشعار وطن پرستانه

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۳:۰۳ ب.ظ
توسط hichkas
در جهان فرمان کوروش اولین منشور بود
سر به تعظیمش سراسر بابل و اشور بود

سینه ی اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد
پشت بخت النصر را ساییده و بر خاک کرد

ما از اسلاف همان خونیم از آن ریشه ایم
پاسدار نام پاک پارس تا همیشه

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۳ ب.ظ
توسط hichkas
وقتي كه ايران هست خليج يعني فارس
تاريخ مي لرزد از خشم قوم پارس
جز اين اگر باشد خليج آبي نيست
بي سايه ايران بيش ازسرابي نيست
تا ميهن كاوه تابوت ضحاك است
اين سرزمين از هر اهريمني پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تيري اگر كاريست اين عاشقان دارند
وقتي هويت را در نام مي جويد
هر بي نشان ناچار صد ياوه مي گويد
چيزي كه در صلح است از جنگ مي خواهد
قدرت اصالت نيست فرهنگ مي خواهد
ما وارث كورش فرزند جمشيديم
پيروز بي پرده بت نپرستيديم
ما ريشه اي ديرين در عشق خون داريم
ما در شب تاريخ تا صبح بيداريم

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۳۱ ب.ظ
توسط Sardar
يه سر به اين تايپيک بزنيد و آهنگش رو هم گوش کنيد.
http://www.centralclubs.com/viewtopic.php?t=14973

:( :-)

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۳۵ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
hichkas, ممنون. تاپيک جالبي باز کرديد. اميدوارم دوستان هم همکاري کنند.
hichkas, اگر مي خواهيد چند شعر بنويسيد تمامي آنها را در يک پست بنويسد. در اين انجمن به دليل وجود چندين تاپيک شعر بهتر است پست هاي متوالي با فاصله کمتر از يک روز ارسال نشود.
با تشکر

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۳:۳۲ ب.ظ
توسط hichkas
اي وطن اي مادر تاريخ ساز
اي مرا بر خاک تو روي نياز

اي کوير تو بهشت جان من
عشق جاويدان من ايران من

اي ز تو هستي گرفته ريشه ام
نيست جز انديشه ات انديشه ام

آرشي داري به تير انداختن
دست بهرامي به شير انداختن

کاوه آهنگري ضحاک کش
پتک دشمن افکني ناپاک کش

رخشي و رستم بر او پا در رکاب
تا نبيند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دليرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را

اي وطن اي مادر ايران من
مادر اجداد و فرزندان من

خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من

اي دريغ از تو که ويران بينمت
بيشه را خالي ز شيران بينمت

خاک تو گر نيست جان من مباد
زنده در اين بوم و بر يک تن مباد

وطن يعني همه آب و همه خاک
وطن يعني همه عشق و همه پاک

به گاه شير خواري گاهواره
به دور درد پيري عين چاره

وطن يعني پدر مادر نياکان
به خون و خاک بستن عهد و پيمان

وطن يعني هويت اصل ريشه
سر آغاز و سر انجام و هميشه

ستيغ و صخره و دريا و هامون
ارس زاينده رود اروند کارون

وطن يعني سراي ترک تا پارس
وطن يعني خليج تا ابد فارس

وطن يعني دو دست از جان کشيدن
به تنگستان و دشتستان رسيدن

زمين شستن ز استبداد و از کين
به خون گرم در گرمابه فين

وطن يعني اذان عشق گفتن
وطن يعني غبار از عشق رفتن

وطن يعني هدف يعني شهامت
وطن يعني شرف يعني شهادت

وطن يعني گذشته حال فردا
تمام سهم يک ملت ز دنيا

وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا يعني ايران

وطن يعني رهايي ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فريدون

وطن يعني زبان حال سيمرغ
حديث جان زال و بال سيمرغ

سپاه جان به خوزستان کشيدن
شهادت را به جان ارزان خريدن

نماز خون به خونين شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن يعني اذان عشق گفتن
وطن يعني غبار از عشق رفتن

وطن يعني هدف يعني شهامت
وطن يعني شرف يعني شهادت

وطن يعني گذشته حال فردا
تمام سهم يک ملت ز دنيا

وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا يعني ايران

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۴:۳۳ ب.ظ
توسط R@mtin
ندانی که ایران نشست منست *** جهان سر به سر زیر دست منست
هنر نزد ایرانیان است و بـــس *** ندادند شـیر ژیان را بکــس
همه یکدلانند یـزدان شناس*** بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم***جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
اگر کشــت خواهــد تو را روزگــار***چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــارزار

----------------------------------------------------------------------------------------------------------



وطن پرنده ي پر در خون
وطن شكفته گل در خون
وطن فلات شهيد و شمع
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ي زنداني
وطن قصيده ي ويراني
ستاره ها اعداميان ظلمت
به خاك اگر چه مي ريزند
سحر دوباره بر مي خيزند
بخوان كه دوباره بخواند
اين عشيره ي زنداني
گل سرود شكستن را
بگو كه به خون بسرايد
اين قبيله ي قرباني
حرف آخر رستن را
با دژخيمان اگر شكنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدايي
با ما غرور رهايي
به نام آهن و گندم
اينك ترانه ي آزادي
اينك سرودن مردن
امروز ما ، امروز فرياد
فرداي ما ، روز بزرگ ميعاد
بگو كه دوباره مي خوانم
با تمامي يارانم
گل سرود شكستن را
بگو ، بگو كه به خون مي سرايم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ايران
بگو به ايران


-------------------------------------------------------------------------------------------------

ارسال شده: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
توسط hichkas
اگر من در پي يارم تو يارم ايران
اگر گمگشته در کوهم تو غارم ايران
به روز تنگدستي گر به غربت صفرم
ولي با تو اگر باشم هزارم ايران
ايران ايران زمينم
اي جان اي سرزمينم
ميريزم دلتنگي
به فرياد آواز غمينم
ايران ايران زمينم
اي جان اي سرزمينم
ميريزم دلتنگي
به فرياد آواز غمينم
ايران

ارسال شده: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۵:۲۲ ب.ظ
توسط Karim1504
تقديم:
به روح پاك اجداد هزاران ساله در خوابم
به ايرانم
و فرزندان پاكش را كه چون جان دوستش دارند :D

زرتشت (سرودهء عارف قزويني)

به نام آنكه در شأنش كتاب است

چراغ راه دينش آفتاب است

مهين دستور دربار خدايي

شرف بخش نژاد آريايي

دوتا گرديده چرخ پير را پشت

پي پوزش به پيش نام زرتشت

به زير سايهء نامش تواني

رسيد از نو به دور باستاني

ز هاتف بشنود هر كس پيامش

چو عارف جان كند قربان نامش

شفق چون سر زند هر بامدادش

پي تعظيم خور ، شادم به يادش

چو من گر دوست داري كشور خويش

ستايش بايدت پيغمبر خويش

به ايماني ره بيگانه جويي

رها كن تا به كي بي آبرويي

به قرن بيست گر در بند آيي

همان به ، دين بهدينان گرايي

به چشم عقل ، آن دين را فروغ است

كه خود بنيان كن ديو دروغ است

چو دين كردارش و گفتار و پندار

نكو شد ، بهتر از يك دين پندار

درآتشكدهء دل بر تو باز است

درآ كاين خانه را سوز و گداز است

هر آن دل را نباشد شعله افروز

به حال ملك و ملت نيست دلسوز

در اين كشور چه شد اين شعله خاموش

فتادي ديك مليت هم از جوش

تو را اين آتش اسباب نجات است

در اين آتش نهان ، آب حيات است

چنان يكسر سراپاي مرا سوخت

كه بايد سوختن را از من آموخت

اگرچ از من بجز خاكستري نيست

براي گرمي يك قرن كافيست

چه اندر خاك خفتم زود يا دير

تواني جست از آن خاكستر ، اكسير

به دنيا بس همين يك افتخارم

كه يك ايراني والاتبارم

به خون دل نيم زين زيست ، شادم

كه زرتشتي بود خون و نژادم

در دل باز چون گوش تو و راه

بود مسدود ، بايد قصه كوتاه

كنونت نيست چون گوش شنفتن

مرا هم گفته ها بايد نهفتن

بسي اسرار در دل مانده مسرور

كه بي ترديد بايستي برم گور


موفق باشید :)

ارسال شده: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۵:۲۶ ب.ظ
توسط hichkas
به دنيا بس همين يك افتخارم

كه يك ايراني والاتبارم





کریم جان اين شعرت واقعا عالي بود................................

ارسال شده: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۰۲ ب.ظ
توسط hichkas
ايرانم اي سيلابِ درياگويِ درياجوي
از آنسوي تاريخ ره طي کرده تا اين سو
جويي که از سرچشمه ي آيينه ات جاريست
خوني که از زخمِ عميقِ سينه ات جاريست
مي شويد از دل هاي ما هم زنگ غم ها را
همراهِ تو با خود به دريا مي برد ما را
ايرانِ من اي يادگارِ يادگارانم
اي کوکبِ پيشانيِ تاريخ
ايرانم

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۵, ۹:۲۶ ب.ظ
توسط hichkas
اي سرزمين عشق
اي وسعت دور
نام تو در دل من
همچون آيه نور
خاک تو سجده گاه عشق
کران تا کران جلوه ي يار
اي محراب دل
در تو نور دلداااااااااار
خاک تو از خون ياران
مهر تو در دلها
اي ايران
اي مهد شيران
در دلت قصه ها داري
اي ايرااااااااااان...........م

----------------------

اي بلند سرفراز ايران من


اي شکوه نام تو در جان و تناي غايت ايمان هر فرهيخته
خاک رهت با هر گُلي آميخته
با هر چراغ روشنت صد نورعشق آويخته
بر هر گُل پيراهنت خونِ عزيزي ريخته
نام يلا نت در جهان، افسانهً عالم شده
سوداي عشق تو شَرَر، در عالم و آدم زده
در هر کتاب و دفترت بسيار ياد و يادگار
اي سرزمين آفتاب، اي تا هميشه ماندگار
با هر دَم گرم نفس، عشق تو مي ماند و بس
يک دّم جدا از يادِ تو دنياي پهناور، قفس
ايران من، ايران من،اول الف آزادگي
ي- يکصدا ، همبستگي ، ر- راه و رسم، زندگي
دوم الف- انسانيت، نونت- نشانِ مِلييَت
اي مظهر ايمانِ من ، ايران من، ايران من
اي زادگاهِ تَهَمتَن ، اي مرز تو، دشمن شکن
اي خاکِ عاشق آفرين، اي مهر تو آئينِ من
ماهم تويي ، مهرم تويي ، شعرم تويي ، شورم تويي
نارم تويي ،نورم تويي ، گهواره و گورم تويي
ايران من ، ايران م

--------------------

وطنم، نام تو صدر همه نام جهان
جام جمت سرور جام جهان
حکم اهوراست به اهريمنان
پارسيان تا به ابد قهرمان
هرکه به ما شاخه گلي هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد
ملت ما ملت بخشايش است
صلح طلب طالب آرامش است
رافت ما يکسره در خون ماست
عرق وطن مسلک و قانون ماست
گر به ميان آيدمان آبرو
کيست که بتواندمان روبرو
اي همه مردان غرور آفرين
بهر شما باد هزار آفرين
جام جهان دست شما بايدش
حاميتان دست خدا بايدش
نام من و خوان من و جان من
جملگي ارزاني ايران من



ARMIN: سه پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي خلاف قوانين مي باشد.

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۲ ب.ظ
توسط hichkas
وطنم تنم چه باشد که بگويمت تني تو
که تو جاني و سراپا همه جان روشني تو

وطنم تو بوي باران به شب ستاره باران
که خوشي و خوشتريني به مذاق ميگساران

من اگر سروده باشم وطنم تو شعر نابي
من اگر ستاره باشم وطنم تو آفتابي

وطنم ، وطنم، وطنم ايران
همه جاني به تنم وطنم ايران

وطنم خوشا نسيمت که وزدنش گل از گل
وطنم خوشا شميمت که دميدنش تغزل

وطنم که شعر حافظ شده وصله تن تو
که شکفته شعر سعدي به بهار دامن تو

وطنم درودي از من به تو به عاشقانت
که سپرده ام به پيکت به نسيم مهربانت

ايران من ،ايران من
اي مهر تو برجان من