شمشير دولبه
ارسال شده: چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۵, ۶:۳۱ ب.ظ
سرتيپ پاسدار دکتر حسين علايي
رئيسجمهور آمريکا در سخنراني چهارشنبه شب 20/10/85، راهبرد جديدي را براي غلبه بر «بحران امنيتي رو به افزايش عراق» و «جلوگيري از شکست کامل آمريکا در عراق»، اعلام کرد. رئوس سياست جديد آمريکا عبارتند از:
1ـ اعزام 21 هزار و 500 نظامي تازه نفس آمريکايي به عراق براي استقرار هفده هزار و 500 نفر آنان در قالب پنج تيپ رزميدر بغداد و استقرار چهار هزار نفر باقي مانده در استان «الانبار» عراق.
2ـ اعزام دومين ناو هواپيمابر آمريکا به خليج فارس.
3ـ ارسال موشکهاي دفاع هوايي پاتريوت براي کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس.
4ـ مقابله با نفوذ ايران و سوريه در عرصههاي سياسي عراق و قطع حمايتهاي ايران و سوريه از گروههاي مقاومت
5ـ تشديد عمليات آمريکا عليه عناصر ايراني و يافتن و انهدام شبکههايي که تأمين کننده آموزش و سلاحهاي پيشرفته براي دشمنان آمريکا در عراق هستند.
6ـ اجازه ندادن به ايران براي تسلط بر منطقه و اعلام اين که عراق يک کشور عربي است و نبايد تحت سلطه ايران قرار گيرد.
7ـ تقويت مشاوران نظاميآمريکا براي نيروهاي امنيتي عراق براي تسلط بيشتر بر نيروهاي امنيتي و نظاميعراقي.
8ـ خنثي کردن حملات عليه نيروهاي آمريکايي.
9ـ دادن مهلت معين به دولت عراق براي بهبود شرايط امنيتي و تهديد آن دولت به از دست دادن حمايت آمريکا در صورت عمل نکردن به قول و قرارهاي خود.
انتظار آمريکا از دولت عراق، اين است که گروههاي شبه نظاميشيعه به ويژه گروه مقتدي صدر را به طور کامل خلع سلاح كرده، آنان را از فعال بودن در صحنه عراق باز دارد و در سرکوبشان با نظاميان آمريکايي همکاري كند.
10ـ کاهش سياست بعثي زدايي و بازگرداندن اقليتهاي قوميو مذهبي به ويژه اعراب سني به روند سياسي در سطح محلي براي راضي كردن دولتهاي عربي همسوي با آمريکا از جمله عربستان، اردن و مصر.
11ـ تحمل نكردن هيچ گونه مداخله سياسي يا فرقهاي در داخل عراق.
استراتژي جديد بوش پس از آن اعلام ميشود که دموکراتها در آمريکا به منظور جلوگيري از شکست تاريخي ايالات متحده در عراق، سياستهاي بوش در قبال عراق را موجب شكست و ناکاميهاي آمريکا در خاورميانه، دانستهاند و براي رهايي از باتلاق عراق، کاهش تدريجي نيروهاي نظامي آمريکا در عراق و نيز واگذاري مسئوليت امنيت به دولت عراق را خواستار شدهاند.
گزارش کميته فراحزبي ويژه عراق با نام گزارش بيکر ـ هميلتون نيز پس از بررسي ميداني چند ماهه، راه حل خروج از باتلاق عراق را کاهش تدريجي نظاميان آمريکا از عراق و تعيين يک جدول زمانبندي براي عقبنشيني سربازان آمريکايي از عراق و نيز مذاکره با دولتهاي ايران و سوريه براي گسترش امنيت در عراق، دانسته بود. ولي ديده ميشود که رئيسجمهور آمريکا به رغم توصيه بيشتر مشاوران و ناظران مسائل عراق، نخواسته است به گونهاي عمل كند که در افکار عمومي اين گونه مطرح شود که بوش به سخنان حزب رقيب خود، گوش کرده و با اين كار، درواقع مشخص ساخته است که سياستهاي محافظهکاران براي تسلط بر عراق، با شکست روبهرو شده است؛ بنابراين، بوش با اعلام استراتژي جديد، خواسته است درست برخلاف توصيههاي حزب رقيب خود و نيز پيشنهادهاي کميته بيکرـ هميلتون، اقدام كند.
رئيسجمهور آمريکا پس از تغيير وزير دفاع خود، رامسفيلد، مجبور شد تيم نظامي و سياسي آمريکا را که مسئوليت عراق را بر عهده داشتند نيز تعويض كند. او ژنرال ابيزيد، فرمانده منطقهاي آمريکا و نيز فرمانده نيروهاي آمريکايي در عراق را تعويض و سفير آمريکا در عراق را هم جابجا كرده و با انتخاب جان نگروپونته از سِمَت وزير امنيت داخلي به قائم مقامي وزير امور خارجه، تيم سياسي وزارت خارجه را به يک گروه امنيتي تبديل كرده است.
آمريکا با تغييرات فوق، درواقع «استراتژي نظامي» خود را به «استراتژي امنيتي، اطلاعاتي» تغيير داده است تا بتواند هم با تغيير استراتژي خود و هم با تغيير دستاندرکاران آمريکايي اداره عراق، راهي براي از بين بردن روند رو به افزايش خشونتهاي قومي در عراق بيابد و از حمله به نظاميان آمريکايي در عراق که تلفات آنها از سه هزار کشته و بيست هزار زخمي فراتر رفته، بکاهد. آمريکا براي اجراي سياستهاي جديد خود، مبلغ 5/6 ميليارد دلار بودجه اضافي براي تأمين نياز نيروهاي جديد اعزامي به عراق و مبلغ يک ميلياد دلار نيز براي تقويت تدارکات اين نيروها در نظر گرفته و براي جذب نيروهاي جديد نيز سالانه 11 ميليارد دلار ديگر به هزينههاي نظامي خود، افزوده است. البته اين رقمها به 50 ميليارد دلار هزينههاي نظامي ساليانه آمريکا در عراق، افزوده ميشود.
چالشهايي که هماکنون آمريکا در عراق با آن روبهروست و براي برطرف كردن آنها، ناچار به در پيش گرفتن استراتژي جديد شده، عبارتند از:
1ـ تلفات روز افزون نظاميان آمريکايي در عراق، که موجب استفاده حزب دموکرات از آن براي پيروزي خود در انتخابات مجالس سنا و نمايندگان شد.
2ـ گسترش ناامنيها در عراق، به ويژه در بغداد و شعاع 50 کيلو متري آن که موجب متهم شدن دولت آمريکا در ناتواني و بيعرضگي در عرصه اداره عراق شده است.
3ـ بروز درگيريهاي فرقهاي و کشتار شديد غير نظاميان در شهرهاي عراق.
4ـ متهم شدن آمريکا در افکار عمومي مردم عراق و نيز کشورهاي همسايه به عنوان قرار گرفتن در پشت صحنه درگيريهاي فرقهاي و ناامنيها در عراق.
مردم عراق، گمان ميکنند که آمريکا براي ادامه حضور نظامي خود در عراق، نياز به بيثباتي و عدم آرامش در عراق دارد، به گونهاي که همه گروهها و سياستمداران عراقي، احساس کنند چنانچه آمريکا از عراق خارج شود، خشونتهاي فرقهاي افزايش خواهد يافت.
5ـ احتمال گسترش بيثباتيها و ناامنيها و چالشهاي عراق به کشورهاي همسايه عراق و همراه آمريکا.
به نظر ميرسد که آمريکا با اعلام سياست جديد، ميخواهد دايره حضور نظامي و امنيتي خود را در عراق و در خليج فارس گسترش داده و نيروهاي خود را از 132 هزار نفر كنوني به بيش از 153 هزار نظامي در عراق رسانده و حوزه عمل خود را به فراتر از فضاي جغرافيايي عراق گسترش دهد.
آمريکا همچنين در نظر دارد با در پيش گرفتن استراتژي جديد، جبهه جديدي را عليه ايران بگشايد و فشارها بر ايران را با اعمال همزمان اقدامات زير گسترش دهد:
1ـ اعمال فشار بر ايران به بهانه پرونده هستهاي از طريق شوراي امنيت سازمان ملل متحد و با صدور قطعنامههاي تحريمهاي تدريجي و پلکاني.
2ـ از طريق اعمال تحريمهاي يکجانبه و ايجاد تضييقات و محدوديتهاي مالي و بستن تعاملات بانکي ايران با سيستم مالي بينالمللي، مانند اقداماتي که عليه بانک سپه و بانک صادرات ايران در جريان است.
3ـ برداشتن محدوديتهاي مالي از گروه منافقين و تلاش براي به کارگيري آنها به عنوان عوامل جاسوسي از داخل ايران و واگذاري مأموريتهاي تروريستي و عمليات مسلحانه به آنها در زمان ضروري.
4ـ اعمال فشار بر گروههاي سياسي طرفدار ايران در درون عراق و تضعيف شديد آنها.
5ـ تبديل فضاي عراق به محيطي براي اعمال تهديدات آمريکا عليه ايران.
آمريکا آشكارا اعلام کرده است که برنامه ايالات متحده، تضعيف قدرت ايران در منطقه خاورميانه است؛ بنابراين، استراتژي جديد آمريکا را بايد برنامهاي گسترده عليه اكثر مردم جنوب عراق و نيز عليه توانمنديهاي ايران در منطقه دانست.
اين طرح ضمن آن که بيانگر شکست آشکار آمريکا در باتلاق عراق است، به جاي تکيه بر تواناييهاي ملت عراق براي برون رفت از بحران امنيتي و بيثباتي و کاهش خشونتهاي فرقهاي، تلاش دارد با تکيه بر توان نظامي آمريکا در عراق و در منطقه، جهتِ وظايف نظاميان آمريکايي در عراق را به سمت مأموريتهاي امنيتي و جنگ شهري بكشاند. استفاده از عمليات هلي برن در حمله به کنسولگري ايران در شهر اربيل عراق در هفته گذشته، بيانگر به کارگيري واحدهاي نظامي در خدمت مأموريتهاي امنيتي است، اما براي بسياري از ناظران اين ابهام هست که آيا آمريکا ميتواند با سياست جديد، ناامنيها را مهار کرده، خود را از باتلاق عراق نجات دهد يا اين که باز هم با نگاه اشتباه به ريشههاي بحران عراق، بر دامنه ناامنيها و بيثباتي در آن کشور خواهد افزود. همانگونه که تاکنون اشغال عراق از سوي آمريکا، باعث گسترش اقدامات تروريستي، تبديل عراق به پايگاه بزرگ گروه تروريستي القاعده، ايجاد جنگ فرقهاي شديد در عراق و کشتار روزانه بيش از پنجاه نفر از مردم عراق در خودروهاي بمبگذاري شده و يا عمليات انتحاري، تبديل عراق به ناامنترين و بيثباتترين کشور جهان، مهاجرت گسترده نزديک به دو ميليون نفر از مردم عراق به کشورهاي سوريه و اردن، جابجا شدن بيش از يک ميليون نفر از مردم عراق در داخل کشور، کشته شدن صدها هزار نفر از مردم عراق پس از اشغال اين کشور و بيکاري شديد مردم اين کشور و نگراني از تقسيم عراق به سه منطقه جداگانه، شده است.
استراتژي جديد بوش، يک «شمشير دو لبه» است. تا يك سال ديگر اگر رئيسجمهور آمريکا نتواند با سياست جديد خود، امنيت را به عراق بازگرداند و بحران در آن کشور را کاهش دهد، بايد بوش با صراحت اعلام نمايد که آمريکا در عراق، شکست خورده است و آماده شود تا پست رياستجمهوري را به حزب رقيب خود؛ يعني دمکراتها تحويل دهد. اين بار ديگر، رئيسجمهور آمريکا نميتواند ناکاميهاي دولت آمريکا را بر عهده افرادي همچون گارنر، برمر، رامسفيلد و نيز بر عهده استراتژيهاي غلط پنتاگون و وزارت خارجه بگذارد، بلکه اين بار، اين استراتژي بوش است که شکست ميخورد و اين سازمان CIA هست که ناکامياش در کنار شکست پنتاگون ثبت ميشود.
رئيسجمهور آمريکا در سخنراني چهارشنبه شب 20/10/85، راهبرد جديدي را براي غلبه بر «بحران امنيتي رو به افزايش عراق» و «جلوگيري از شکست کامل آمريکا در عراق»، اعلام کرد. رئوس سياست جديد آمريکا عبارتند از:
1ـ اعزام 21 هزار و 500 نظامي تازه نفس آمريکايي به عراق براي استقرار هفده هزار و 500 نفر آنان در قالب پنج تيپ رزميدر بغداد و استقرار چهار هزار نفر باقي مانده در استان «الانبار» عراق.
2ـ اعزام دومين ناو هواپيمابر آمريکا به خليج فارس.
3ـ ارسال موشکهاي دفاع هوايي پاتريوت براي کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس.
4ـ مقابله با نفوذ ايران و سوريه در عرصههاي سياسي عراق و قطع حمايتهاي ايران و سوريه از گروههاي مقاومت
5ـ تشديد عمليات آمريکا عليه عناصر ايراني و يافتن و انهدام شبکههايي که تأمين کننده آموزش و سلاحهاي پيشرفته براي دشمنان آمريکا در عراق هستند.
6ـ اجازه ندادن به ايران براي تسلط بر منطقه و اعلام اين که عراق يک کشور عربي است و نبايد تحت سلطه ايران قرار گيرد.
7ـ تقويت مشاوران نظاميآمريکا براي نيروهاي امنيتي عراق براي تسلط بيشتر بر نيروهاي امنيتي و نظاميعراقي.
8ـ خنثي کردن حملات عليه نيروهاي آمريکايي.
9ـ دادن مهلت معين به دولت عراق براي بهبود شرايط امنيتي و تهديد آن دولت به از دست دادن حمايت آمريکا در صورت عمل نکردن به قول و قرارهاي خود.
انتظار آمريکا از دولت عراق، اين است که گروههاي شبه نظاميشيعه به ويژه گروه مقتدي صدر را به طور کامل خلع سلاح كرده، آنان را از فعال بودن در صحنه عراق باز دارد و در سرکوبشان با نظاميان آمريکايي همکاري كند.
10ـ کاهش سياست بعثي زدايي و بازگرداندن اقليتهاي قوميو مذهبي به ويژه اعراب سني به روند سياسي در سطح محلي براي راضي كردن دولتهاي عربي همسوي با آمريکا از جمله عربستان، اردن و مصر.
11ـ تحمل نكردن هيچ گونه مداخله سياسي يا فرقهاي در داخل عراق.
استراتژي جديد بوش پس از آن اعلام ميشود که دموکراتها در آمريکا به منظور جلوگيري از شکست تاريخي ايالات متحده در عراق، سياستهاي بوش در قبال عراق را موجب شكست و ناکاميهاي آمريکا در خاورميانه، دانستهاند و براي رهايي از باتلاق عراق، کاهش تدريجي نيروهاي نظامي آمريکا در عراق و نيز واگذاري مسئوليت امنيت به دولت عراق را خواستار شدهاند.
گزارش کميته فراحزبي ويژه عراق با نام گزارش بيکر ـ هميلتون نيز پس از بررسي ميداني چند ماهه، راه حل خروج از باتلاق عراق را کاهش تدريجي نظاميان آمريکا از عراق و تعيين يک جدول زمانبندي براي عقبنشيني سربازان آمريکايي از عراق و نيز مذاکره با دولتهاي ايران و سوريه براي گسترش امنيت در عراق، دانسته بود. ولي ديده ميشود که رئيسجمهور آمريکا به رغم توصيه بيشتر مشاوران و ناظران مسائل عراق، نخواسته است به گونهاي عمل كند که در افکار عمومي اين گونه مطرح شود که بوش به سخنان حزب رقيب خود، گوش کرده و با اين كار، درواقع مشخص ساخته است که سياستهاي محافظهکاران براي تسلط بر عراق، با شکست روبهرو شده است؛ بنابراين، بوش با اعلام استراتژي جديد، خواسته است درست برخلاف توصيههاي حزب رقيب خود و نيز پيشنهادهاي کميته بيکرـ هميلتون، اقدام كند.
رئيسجمهور آمريکا پس از تغيير وزير دفاع خود، رامسفيلد، مجبور شد تيم نظامي و سياسي آمريکا را که مسئوليت عراق را بر عهده داشتند نيز تعويض كند. او ژنرال ابيزيد، فرمانده منطقهاي آمريکا و نيز فرمانده نيروهاي آمريکايي در عراق را تعويض و سفير آمريکا در عراق را هم جابجا كرده و با انتخاب جان نگروپونته از سِمَت وزير امنيت داخلي به قائم مقامي وزير امور خارجه، تيم سياسي وزارت خارجه را به يک گروه امنيتي تبديل كرده است.
آمريکا با تغييرات فوق، درواقع «استراتژي نظامي» خود را به «استراتژي امنيتي، اطلاعاتي» تغيير داده است تا بتواند هم با تغيير استراتژي خود و هم با تغيير دستاندرکاران آمريکايي اداره عراق، راهي براي از بين بردن روند رو به افزايش خشونتهاي قومي در عراق بيابد و از حمله به نظاميان آمريکايي در عراق که تلفات آنها از سه هزار کشته و بيست هزار زخمي فراتر رفته، بکاهد. آمريکا براي اجراي سياستهاي جديد خود، مبلغ 5/6 ميليارد دلار بودجه اضافي براي تأمين نياز نيروهاي جديد اعزامي به عراق و مبلغ يک ميلياد دلار نيز براي تقويت تدارکات اين نيروها در نظر گرفته و براي جذب نيروهاي جديد نيز سالانه 11 ميليارد دلار ديگر به هزينههاي نظامي خود، افزوده است. البته اين رقمها به 50 ميليارد دلار هزينههاي نظامي ساليانه آمريکا در عراق، افزوده ميشود.
چالشهايي که هماکنون آمريکا در عراق با آن روبهروست و براي برطرف كردن آنها، ناچار به در پيش گرفتن استراتژي جديد شده، عبارتند از:
1ـ تلفات روز افزون نظاميان آمريکايي در عراق، که موجب استفاده حزب دموکرات از آن براي پيروزي خود در انتخابات مجالس سنا و نمايندگان شد.
2ـ گسترش ناامنيها در عراق، به ويژه در بغداد و شعاع 50 کيلو متري آن که موجب متهم شدن دولت آمريکا در ناتواني و بيعرضگي در عرصه اداره عراق شده است.
3ـ بروز درگيريهاي فرقهاي و کشتار شديد غير نظاميان در شهرهاي عراق.
4ـ متهم شدن آمريکا در افکار عمومي مردم عراق و نيز کشورهاي همسايه به عنوان قرار گرفتن در پشت صحنه درگيريهاي فرقهاي و ناامنيها در عراق.
مردم عراق، گمان ميکنند که آمريکا براي ادامه حضور نظامي خود در عراق، نياز به بيثباتي و عدم آرامش در عراق دارد، به گونهاي که همه گروهها و سياستمداران عراقي، احساس کنند چنانچه آمريکا از عراق خارج شود، خشونتهاي فرقهاي افزايش خواهد يافت.
5ـ احتمال گسترش بيثباتيها و ناامنيها و چالشهاي عراق به کشورهاي همسايه عراق و همراه آمريکا.
به نظر ميرسد که آمريکا با اعلام سياست جديد، ميخواهد دايره حضور نظامي و امنيتي خود را در عراق و در خليج فارس گسترش داده و نيروهاي خود را از 132 هزار نفر كنوني به بيش از 153 هزار نظامي در عراق رسانده و حوزه عمل خود را به فراتر از فضاي جغرافيايي عراق گسترش دهد.
آمريکا همچنين در نظر دارد با در پيش گرفتن استراتژي جديد، جبهه جديدي را عليه ايران بگشايد و فشارها بر ايران را با اعمال همزمان اقدامات زير گسترش دهد:
1ـ اعمال فشار بر ايران به بهانه پرونده هستهاي از طريق شوراي امنيت سازمان ملل متحد و با صدور قطعنامههاي تحريمهاي تدريجي و پلکاني.
2ـ از طريق اعمال تحريمهاي يکجانبه و ايجاد تضييقات و محدوديتهاي مالي و بستن تعاملات بانکي ايران با سيستم مالي بينالمللي، مانند اقداماتي که عليه بانک سپه و بانک صادرات ايران در جريان است.
3ـ برداشتن محدوديتهاي مالي از گروه منافقين و تلاش براي به کارگيري آنها به عنوان عوامل جاسوسي از داخل ايران و واگذاري مأموريتهاي تروريستي و عمليات مسلحانه به آنها در زمان ضروري.
4ـ اعمال فشار بر گروههاي سياسي طرفدار ايران در درون عراق و تضعيف شديد آنها.
5ـ تبديل فضاي عراق به محيطي براي اعمال تهديدات آمريکا عليه ايران.
آمريکا آشكارا اعلام کرده است که برنامه ايالات متحده، تضعيف قدرت ايران در منطقه خاورميانه است؛ بنابراين، استراتژي جديد آمريکا را بايد برنامهاي گسترده عليه اكثر مردم جنوب عراق و نيز عليه توانمنديهاي ايران در منطقه دانست.
اين طرح ضمن آن که بيانگر شکست آشکار آمريکا در باتلاق عراق است، به جاي تکيه بر تواناييهاي ملت عراق براي برون رفت از بحران امنيتي و بيثباتي و کاهش خشونتهاي فرقهاي، تلاش دارد با تکيه بر توان نظامي آمريکا در عراق و در منطقه، جهتِ وظايف نظاميان آمريکايي در عراق را به سمت مأموريتهاي امنيتي و جنگ شهري بكشاند. استفاده از عمليات هلي برن در حمله به کنسولگري ايران در شهر اربيل عراق در هفته گذشته، بيانگر به کارگيري واحدهاي نظامي در خدمت مأموريتهاي امنيتي است، اما براي بسياري از ناظران اين ابهام هست که آيا آمريکا ميتواند با سياست جديد، ناامنيها را مهار کرده، خود را از باتلاق عراق نجات دهد يا اين که باز هم با نگاه اشتباه به ريشههاي بحران عراق، بر دامنه ناامنيها و بيثباتي در آن کشور خواهد افزود. همانگونه که تاکنون اشغال عراق از سوي آمريکا، باعث گسترش اقدامات تروريستي، تبديل عراق به پايگاه بزرگ گروه تروريستي القاعده، ايجاد جنگ فرقهاي شديد در عراق و کشتار روزانه بيش از پنجاه نفر از مردم عراق در خودروهاي بمبگذاري شده و يا عمليات انتحاري، تبديل عراق به ناامنترين و بيثباتترين کشور جهان، مهاجرت گسترده نزديک به دو ميليون نفر از مردم عراق به کشورهاي سوريه و اردن، جابجا شدن بيش از يک ميليون نفر از مردم عراق در داخل کشور، کشته شدن صدها هزار نفر از مردم عراق پس از اشغال اين کشور و بيکاري شديد مردم اين کشور و نگراني از تقسيم عراق به سه منطقه جداگانه، شده است.
استراتژي جديد بوش، يک «شمشير دو لبه» است. تا يك سال ديگر اگر رئيسجمهور آمريکا نتواند با سياست جديد خود، امنيت را به عراق بازگرداند و بحران در آن کشور را کاهش دهد، بايد بوش با صراحت اعلام نمايد که آمريکا در عراق، شکست خورده است و آماده شود تا پست رياستجمهوري را به حزب رقيب خود؛ يعني دمکراتها تحويل دهد. اين بار ديگر، رئيسجمهور آمريکا نميتواند ناکاميهاي دولت آمريکا را بر عهده افرادي همچون گارنر، برمر، رامسفيلد و نيز بر عهده استراتژيهاي غلط پنتاگون و وزارت خارجه بگذارد، بلکه اين بار، اين استراتژي بوش است که شکست ميخورد و اين سازمان CIA هست که ناکامياش در کنار شکست پنتاگون ثبت ميشود.