عقبنشيني رقباي حزبالله زير سنگيني سايه نصرالله
ارسال شده: چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵, ۱:۰۳ ب.ظ
روز گذشته، نخستين جلسه گفتوگوي مشورتي ملي به رياست «نبيه بري» در لبنان آغاز شد و تا به امروز ادامه يافت. نبيه بري، رئيس پارلمان لبنان، در تعطيلات عيد سعيد فطر، از تشکيل اين اجتماع خبر داد، اما بنا بر درخواست تعدادي از رؤساي احزاب و جريانات سياسي لبنان، اين اجتماع با يک هفته تأخير ، روز گذشته در بيروت آغاز شد. علاوه بر نبيه بري، فؤاد سينيوره، نخست وزير؛ محمد رعد، رئيس فراکسيون مقاومت در مجلس به نمايندگي از حزبالله؛ امين جميل، رئيس حزب کتائب لبنان؛ ميشل عون، رئيس فراکسيون اصلاح و تغيير و دبير کل جريان ملي آزاد؛ سمير جعجع، رئيس هيأت اجرايي نيروهاي لبناني؛ سعدالدين حريري، رئيس فراکسيون المستقبل؛ وليد جنبلاط، رئيس فراکسيون مجمع دمکراتيک و ايلي سکاف، رئيس فراکسيون مردمي پارلمان حضور داشتند.
اجتماع اين مجموعه از احزاب، نماد بارزي از نظام طايفي در لبنان است که در پانزده سال اخير و پس از پايان مرحله جنگهاي داخلي، گريبانگير اين کشور شده است. با توجه به جريان سياسي آزاد در اين کشور و وجود بيشترين سطح آزاديهاي سياسي در آن در ميان کشورهاي عربي و خاورميانه، نظام طايفي حاکم در اين کشور، سدي قوي در برابر تبديل اين کشور به يک کشور نمونه در عرصه رفتارهاي دمکراتيک است. نظام طايفي لبنان، عملا باعث شده است تا نيروهاي خارجي در اين کشور بر پايه مناسبات سياسي بينالمللي، جولانگاهي وصفناپذير داشته باشد، به اندازهاي که اسرائيل نيز در برههاي از زمان، در دهه 80 به همپيماني با برخي از جريانات طايفي اين کشور روي آورد. با آنکه رهبران سياسي امروز لبنان، خود را مرداني با همه مشخصههاي سياسي و دمکراتيک در لبنان ميدانند، همه آنان بدون استثنا، مردان روزهاي جنگ داخلي لبنان و رهبران شبهنظامي آن بودند.
اگر صف حزبالله لبنان را از شبهنظاميان قديم جدا کنيم، (البته اين جنبش نيز در يک دوره تحميلي کوتاهمدت به جنگ داخلي با نيروهاي سازمان امل کشانده شد) تجربه رهبران شبهنظامي سابق لبنان، جز برادرکشي و نسلکشي لبناني نبوده است. نظام طايفي لبنان آن قدر در بين رهبران سياسي اين کشور، قوي و ريشهدار است که احدي در اين کشور در بين طوايف آن، جرأت سر کشيدن در خارج از مرزهاي سنتي رهبران طايفي اين کشور را ندارد. اين آفتي بزرگ در لبنان است که به عنوان مرکز داد و ستد دمکراسي و آزاديهاي حزبي و فردي سياسي در خاورميانه تلقي ميشود. اکنون به نظر ميرسد که در اين كشور، به قدرت رسيدن رئيس جمهوري که با اکثريت مطلق آراي شهروندان لبناني و از همه طوايف به رياست جمهوري برسد، و دولتي که برخاسته از اکثريت مطلق راي شهروندان لبناني و نه نظام طايفي باشد، ديگر به يک رويا تبديل شده است. همين آفت بزرگ، باعث شده است تا مقاومت اسلامي لبنان، به رغم همه تدبيرهاي سياسي نيکويش، مجبور شود بار نظامي و قربانيانش را به تنهايي در يک دهه اخير، عمدتا بر طايفه شيعه هموار كند.
همين نيرو بود که به تنهايي و براي نخستين بار در تاريخ جنگهاي اعراب و اسرائيل، توانست برابر ماشين جنگي اسرائيل مقاومت کند و نيز براي نخستين بار جنگ را به درون خانههاي نظاميان ارتش صهيونيستي انتقال دهد و شکستي مهلک بر آن تحميل کند. از اين مرحله به بعد، حزب الله لبنان که در منازعات سياسي لبنان و حتي در عرصه بينالمللي، يکي از تشکيلات بسيار موفق خاورميانه است، طبعا به ايفاي نقشي مهم بنا بر موازنههاي جديد لبنان ميپردازد. حزبالله، آرام آرام و در سايه همپيماني قوي با جريانهاي اهل سنت و مسيحي، تلاش كرد با شکستن مرزهاي طايفي، نشان دهد که يک حزب سياسي منطقي و مؤمن به منافع ملي لبنان است و اگر با ايران يا سوريه در ارتباط است، از اين ارتباط براي مقاومت ملي و دفاع از منافع ملي کشورش استفاده ميکند، اما در همان حال، هرگز به اصول همپيماني خويش در سطح منطقه پشت نميکند.
البته همه بايد مرحله جديد حزبالله لبنان را به رسميت ميشناختند، مگر ميشود جنبشي بزرگ و توانمند در حد حزبالله در برابر ارتشي با قدرت اسرائيل به چنين پيروزيهايي دست يابد، اما از آن در صفبنديهاي سياسي جديد استفاده نکند؟ چگونه ممکن است ائتلاف 14 مارس لبنان بر امواج حاصله از ترور رفيقالحريري سوار شود و يک اکثريت متزلزل به دست آورد، اما حزبالله و همپيمانانش از صفحه تاريخي شکست ارتش اسرائيل بهره نبرند و آن را به گذر زمان بسپارند؟ اين در حالي است که مخالفان حزبالله در لبنان و به ويژه ائتلاف 14 مارس لبنان، در دوران مقاومت 33 روزه حزبالله، به شکست حزبالله يقين داشتند و حتي در داخل کشور نيز بسياري از نيروها و جرياناتي که از ميدان کارزار دور بودند، همچون 14 مارسيها، بر شکست حزبالله تأکيد ميکردند.
نشانه بارز اين انديشه ائتلاف 14 مارس را سيدحسن نصرالله به خوبي بيان ميکند. او ميگويد: رهبران ائتلاف 14 مارس به صورت سري در زمان جنگ، پيامي براي وي فرستادند که حاکي از آن بود که حزبالله به طور قطع در اين جنگ شکست خواهد خورد و از همين رو، سه شرط را بپذيرد و جنگ را پايان دهد.
سه شرطي که از سوي ائتلاف 14 مارس به حزبالله اعلام شده بود، از اين قرار است:
1ـ موافقت حزبالله با استقرار نيروهاي چندمليتي با صلاحيتهاي جنگي در مرز جنوب لبنان و ديگر مرزهاي کشور.
2ـ حزبالله لبنان سلاحش را تحويل نيروهاي چندمليتي دهد.
3ـ حزبالله لبنان بدون قيد و شرط دو سرباز اسير اسرائيلي را آزاد کند.
و اما پاسخ سيدحسن نصرالله روشن بود و ديگر نيازي نيست ما از آن سخن بگوييم، اما از همين جا روشن ميشود که تقسيم جناحهاي سياسي لبنان به موافق سوريه و مخالف سوريه، چقدر از نظر سياسي اشتباه است. اکنون در بسياري از رسانههاي غربي، رسم شده است که حزبالله و همپيمانانش را موافقان سوريه و ائتلاف 14 مارس را مخالفان سوريه مينامند.
اما اينجا يک پرسش بايد مطرح کرد و آن اين كه وقتي در بين جنگ، گروهي که ادعاي استقلال سياسي از آمريکا در لبنان را دارند، براي شما سه شرط آنچناني ميآورند، آيا ميتوانيد بپذيريد که مرز سياسي حزبالله در لبنان موافقت يا مخالفت با سوريه است؟ شک نکنيد که حزبالله لبنان به رغم همپيمانياش با سوريه و ايران، ملاکهاي سياسياش را در لبنان، طرحهاي آمريکا و اسرائيل ميداند و نه چيزهاي ديگر. علاوه بر اين، شما چگونه ميتوانيد ميشل عون را که در مخالفت و حتي تا مرحله جنگ با ارتش سوريه از لبنان تبعيد شد، به عنوان موافق سوريه تفسير کنيد؛ جرياني که چندي پيش، سالگرد درگيري با ارتش سوريه را در بيروت برگزار کردند؟
همين نگاههاي ناآشناي سياسي به لبنان است که باعث ميشود با ديدي بسيار سطحي، سخنان نبيه بري در فرانسه درباره صلح اعراب و اسرائيل، سخناني جدي و چرخشي در مواضع سياسي وي و سازمان متبوعش تلقي شود. از وي نقل شده است که در سفر اخيرش به فرانسه، گفته است غرب از فرصت ايجاد شده پس از جنگ لبنان براي صلح بين اعراب و اسرائيل استفاده کند. همچنين آمده است که از قضا، نخستوزير و وزير خارجه اسرائيل هم از اين سخنان استقبال کردهاند. به رغم آنکه نبيه بري در بيانيه اي آن را رد و رابطه بين اسرائيل و عرب را تنها دشمني تعبير كرد، هم ما و هم حزبالله و هم بسياري از کارشناسان سياسي دنيا، مفهوم اين نوع حرفهاي ديپلماتيک را ميدانند و آن را در حد و اندازه همان کلمات بررسي ميکنند. فراموش نکنيد که همين الان، حزبالله لبنان در حال گفتوگوي غيرمستقيم با نمايندگان اسرائيل بر سر دو سرباز اسير اسرائيلي است.
از سوي ديگر، اگر ما تنها نگاه سطحيمان را به اين نوع اظهارات سياسي ديپلماتيک به روند سازش در خاورميانه ميدوختيم، تا به حال، بايد دستكم ده بار اسرائيل و سوريه تنها در زمان رئيسجمهور فقيد سوريه حافظ اسد پيمانهاي صلح به امضا ميرساندند و البته همه ديدند که به رغم حضور سوريه در مذاکرات صلح مادريد از سال 1992 تاکنون، نه تنها هيچ صلحي بين سوريه و اسرائيل منعقد نشده که اصل روند سازش در خاورميانه بر خلاف ميل آمريکا، متوقف مانده است. البته بايد امروز به نقل قولي از حافظ اسد اشاره کرد که گفته بود تا من زنده هستم هيچ صلحي بين سوريه و اسرائيل به امضا نخواهد رسيد.
اگر قرار بود اين اظهارنظرها، مويد صلح يا تغيير موضع در بين شخصيتها و کشورها باشد، تاکنون صدها نوع صلح با اسرائيليها در منطقه به امضا ميرسيد. از همين رو، هيچ کارشناسي نبايد نگاه دقيق و کارشناسي خود را براي تبيين يک جريان سياسي به جايي معطوف کند که در عالم سياست به کف روي آب شبيه است.
در همين جا، بايد يادآوري کرد که حزبالله لبنان، عملا در فضاي سياسي لبنان، جنبشي فراگير است و تعبيراتي همچون گروه در باره آن يک اجحاف سياسي است. حزبالله لبنان اکنون به معناي واقعي يک جنبش مقاومت است که بار نظامي آن بر دوش شيعيان و بار سياسي آن بر دوش همه شهروندان مليگراي لبناني است. به همين دليل است که حضور نماينده حزبالله در اجتماع گفتوگوي مشورتي ملي لبنان، يک اهرم سياسي قوي براي مانورهاي سياسي لبنان در عرصه بينالمللي است. با آنکه نخستين جلسه اين اجتماع، در فضايي آرام و در گفت و شنود چند طرفه برگزار شد، با اين همه، کمبود وزنه ناشي از نبود سيدحسن نصرالله به دلايل مسائل امنيتي کاملا احساس ميشد، اما وي پيشتر همه حرفهاي خود را زده بود و بدون ترديد، اگر سخنان قاطع و بسيار شفاف سيدحسن نصرالله نبود، شايد اين جلسه يا تشکيل نميشد و يا به زماني ديگر موکول ميشد.
سيدحسن نصرالله پيشتر گفته بود:
اگر گفتوگوهاي مشورت ملي به حکومت وحدت ملي منجر نشود ، به ناچار و حتما نيروهاي سياسي به خيابانها سرازير خواهند شد، آن گاه هدف آنان تنها حکومت وحدت ملي نخواهد بود، بلکه به انتخابات پارلماني زودرس دعوت خواهند كرد و اگر در اين صورت نيروهاي سياسي حاکم با انتخابات زودرس موافقت نکنند، بر سقوط دولت، تشکيل دولت انتقالي و سپس انتخابات پارلماني جديد اقدام خواهيم کرد.
جلسه ابتدايي کنفرانس گفتوگوي مشورتي ملي لبنان زير سايه مواضع سيدحسن نصرالله برگزار شد.
در اين جلسه، وليد جنبلاط با تغيير موضع آشکار منسوب به وي و در سخنان ابتدايي خود، اعلام کرد که محور ايراني، سوري و روسي پس از جنگ 33 روزه بر محور آمريکا، فرانسه در لبنان برتري يافته است. در اين جلسه، ائتلاف 14 مارس تأکيد نمود که موضوع دولت وحدت ملي، بايد همزمان با طرح تغيير رئيسجمهور لبنان پيگيري شود. ميشل عون نيز تأکيد كرد که به کمتر از چهار وزير در کابينه كنوني لبنان رضايت نخواهد داد. اين در حالي است که براي رسيدن به يک نمونه فراگيرتر از دولت وحدت ملي، پيشنهاد شده است که يک سوم دولت لبنان در اختيار حزبالله لبنان و همپيمانانش قرار گيرد که جريان ملي آزاد لبنان به رهبري ميشل عون، يکي از آنها است که تا کنون وزيري در کابينه لبنان نداشته است.
درخواست ميشل عون، به نوعي با مخالفت سمير جعجع روبهرو شده است و در يک کلام، به ميشل عون يادآوري ميکند که حزب متبوع وي، يک وزير در کابينه دارد و آن را متناسب با حجم حزب نيروهاي لبناني (القوات اللبنانيه) نميداند.
مواضع سعدالدين حريري نيز در اين جلسه بسيار شنيدني بود. وي در اظهارنظر جديدي در اين اجتماع ميگويد: من ضامن مقاومت هستم و تا زماني که مزارع شبعا در اشغال اسرائيل است، سخني از خلع سلاح مقاومت نخواهد بود و هر يک از وزراي من در کابينه که طرح خلع سلاح را مطرح کنند، او را از کابينه اخراج خواهم کرد. من ضامن مقاومت هستم، همانگونه که رفيق حريري ضامن مقاومت بود. اين اظهارات وي، نشان ميدهد که حزبالله لبنان موفق شده است با مذاکرات سياسي و مواضع قاطع خويش، طرفهاي مقابل را به سخن نگفتن پيرامون خلع سلاح حزبالله، وادار كند. در اين مذاکرات، محمد رعد، نماينده حزبالله تأکيد نمود که تشکيل دولت وحدت ملي، هيچ ارتباطي با تشکيل دادگاه بينالمللي ترور رفيق حريري ندارد.
مواضع چند روز اخير حزب الله، نشان ميدهد که اين حزب، خواستار اصلاح يکسوم کابينه به نفع حزبالله و متحدانش است؛ موضوعي که به اعتقاد برخي نيروهاي سياسي ائتلاف 14 مارس به يك نوع تعطيل کار کابينه تلقي شده است، زيرا همه تصميمات سرنوشتساز لبنان، در صورتي از سوي دولت اجرايي ميشود که موافقت دوسوم به اضافه يک را در رأيگيري هيئت دولت داشته باشد. و اين در حالي است که رئيسجمهور، سه وزير در کابينه دارد که عملا با مقاومت لبنان همراهي ميکنند.
از همين رو، حضور يکسومي حزبالله و متحدانش در کابينه، ميتواند بر بسياري از تصميمات کابينه فؤاد سينيوره تأثير گذارد. همچنين شواهد امر، نشان ميدهد که اکثريت پارلماني ائتلاف 14 مارس، عملا راهي جز موافقت با طرح افزايش تعداد وزراي حزبالله و همپيمانانش ندارد، چرا که در غير آن صورت، مجبور است همانگونه که آنان با تظاهرات خياباني به قدرت رسيدند، به همان ترتيب و با تظاهرات خياباني حزبالله و متحدانش، قدرت سياسي اکثريتي در پارلمان را از دست بدهند.
حزبالله لبنان از زبان سيدحسن نصرالله، پيش از برگزاري نخستين جلسه گفتوگوي مشورت ملي، مواضع خويش را اعلام کرده است:
1ـ آمريکاي منادي اصلاحات و دمکراسي در خاورميانه؛ در لبنان هيچ اقدامي انجام نداده است، جز آنکه به مصلحت کاخ سفيد و اسرائيل بوده باشد.
2ـ نگاه اصلي آمريکا در لبنان، تسلط بر رياست جمهوري، هيئت دولت، تشکيلات امنيتي و ارتش لبنان است و حزبالله از آن با قدرت جلوگيري خواهد کرد.
3ـ روي اصلي سکه قطعنامه 1559 شوراي امنيت درباره لبنان، خدمات رايگان دادن به اسرائيل از سوي دست نيروهاي سياسي لبناني است.
4ـ دولت كنوني و ترکيب آن، فاقد مشروعيت و قدرت لازم براي استقرار امنيت و اصلاحات اقتصادي و سياسي در کشور است.
5ـ نيروهاي ائتلاف 14 مارس بر به دستگيري فرماندهي نيروهاي يونيفيل توسط آمريکا و فرانسه، اصرارهاي مشکوکي داشتند.
6ـ اکثريت پارلماني لبنان (ائتلاف 14 مارس) و دولت كنوني، در صدد تحويل سازمان امنيت لبنان به «اف بي اي» آمريکا بودند، اما حزبالله و متحدانش از اجراي اين طرح جلوگيري کردند.
7ـ حزبالله لبنان از تبديل يونيفيل به نيروهاي چندمليتي با صلاحيتهاي جنگي در جنوب لبنان جلوگيري كرد.
8ـ حزبالله خواستار تشکيل دولت وحدت ملي است و با واگذاري يکسوم کابينه به خود و متحدانش، آن را پيگيري ميکند و آن را برنامه سياسي جامعي ميداند که منطبق با تقسيمبنديهاي سياسي در جامعه لبنان است.
9ـ حزبالله لبنان گفتوگوهاي مشورتي ملي را يک ضرورت ملي ميداند.
10ـ تشکيل دادگاه بينالمللي رفيق حريري، بايد بنا بر قانون اساسي کشور و در چهارچوب امور ملي باشد، براي همين، بايد با موافقت رئيسجمهور، نخستوزير و تصويب آن در دولت لبنان باشد و همه مواد و بندهايش نيز مکتوب و متفقعليه باشند.
11ـ حزبالله لبنان بر دستگيري و محاکمه عاملان قتل رفيق الحريري پافشاري ميكند و آن را امري اجماعي در رهبري حزبالله ميداند.
12ـ ورود به خيابانها در چهارچوب حقوق احزاب سياسي، امري دمکراتيک است و معناي آن، ايجاد اغتشاش، ناامني و درگيري نيست. از همين رو، به شدت فرضيه تحميلي برخي از نيروهاي سياسي را که از آن به عنوان مقدمه جنگ داخلي جديد نام ميبرند، رد ميکند.
13ـ حزبالله در ورود به خيابانها در صورت به نتيجه نرسيدن، در گفتوگوهاي مشورت ملي، جدي است.
14ـ مقاومت 33 روزه حزبالله در برابر دشمن صهيونيستي، نشان داد که مقاومت در برابر دشمن، يک اصل صددرصد درست، متين و استراتژيک است.
15ـ حزبالله همچنان حل موضوع دو سرباز اسير اسرائيلي را در چهارچوب مذاکرات دوجانبه غيرمستقيم ميداند و هماکنون با نظارت نماينده دبير کل سازمان ملل، آن را ادامه ميدهد.
حزبالله لبنان با اين مواضع و به صورت شفاف، وارد مذاکرات مشورت ملي شده است و در صورت به نتيجه نرسيدن در اين مذاکرات، بدون شک، راه تظاهرات خياباني را در پيش خواهد گرفت؛ اين امر يک بار پس از ترور رفيقالحريري انجام گرفته است، آن گاه که اکثريت پارلماني کنوني و ائتلاف 14 مارس، موفق شدند دولت عمر کرامي را سرنگون كنند و با انتخابات جديد، اکثريت ضعيفي را در پارلمان به دست آورند. در اين ميان، نارضايتي شديد مردم از برنامههاي اقتصادي دولت فؤاد سينيوره نيز عملا راه تظاهرات خياباني حزبالله را تسريع خواهد کرد.
علي منتظري
اجتماع اين مجموعه از احزاب، نماد بارزي از نظام طايفي در لبنان است که در پانزده سال اخير و پس از پايان مرحله جنگهاي داخلي، گريبانگير اين کشور شده است. با توجه به جريان سياسي آزاد در اين کشور و وجود بيشترين سطح آزاديهاي سياسي در آن در ميان کشورهاي عربي و خاورميانه، نظام طايفي حاکم در اين کشور، سدي قوي در برابر تبديل اين کشور به يک کشور نمونه در عرصه رفتارهاي دمکراتيک است. نظام طايفي لبنان، عملا باعث شده است تا نيروهاي خارجي در اين کشور بر پايه مناسبات سياسي بينالمللي، جولانگاهي وصفناپذير داشته باشد، به اندازهاي که اسرائيل نيز در برههاي از زمان، در دهه 80 به همپيماني با برخي از جريانات طايفي اين کشور روي آورد. با آنکه رهبران سياسي امروز لبنان، خود را مرداني با همه مشخصههاي سياسي و دمکراتيک در لبنان ميدانند، همه آنان بدون استثنا، مردان روزهاي جنگ داخلي لبنان و رهبران شبهنظامي آن بودند.
اگر صف حزبالله لبنان را از شبهنظاميان قديم جدا کنيم، (البته اين جنبش نيز در يک دوره تحميلي کوتاهمدت به جنگ داخلي با نيروهاي سازمان امل کشانده شد) تجربه رهبران شبهنظامي سابق لبنان، جز برادرکشي و نسلکشي لبناني نبوده است. نظام طايفي لبنان آن قدر در بين رهبران سياسي اين کشور، قوي و ريشهدار است که احدي در اين کشور در بين طوايف آن، جرأت سر کشيدن در خارج از مرزهاي سنتي رهبران طايفي اين کشور را ندارد. اين آفتي بزرگ در لبنان است که به عنوان مرکز داد و ستد دمکراسي و آزاديهاي حزبي و فردي سياسي در خاورميانه تلقي ميشود. اکنون به نظر ميرسد که در اين كشور، به قدرت رسيدن رئيس جمهوري که با اکثريت مطلق آراي شهروندان لبناني و از همه طوايف به رياست جمهوري برسد، و دولتي که برخاسته از اکثريت مطلق راي شهروندان لبناني و نه نظام طايفي باشد، ديگر به يک رويا تبديل شده است. همين آفت بزرگ، باعث شده است تا مقاومت اسلامي لبنان، به رغم همه تدبيرهاي سياسي نيکويش، مجبور شود بار نظامي و قربانيانش را به تنهايي در يک دهه اخير، عمدتا بر طايفه شيعه هموار كند.
همين نيرو بود که به تنهايي و براي نخستين بار در تاريخ جنگهاي اعراب و اسرائيل، توانست برابر ماشين جنگي اسرائيل مقاومت کند و نيز براي نخستين بار جنگ را به درون خانههاي نظاميان ارتش صهيونيستي انتقال دهد و شکستي مهلک بر آن تحميل کند. از اين مرحله به بعد، حزب الله لبنان که در منازعات سياسي لبنان و حتي در عرصه بينالمللي، يکي از تشکيلات بسيار موفق خاورميانه است، طبعا به ايفاي نقشي مهم بنا بر موازنههاي جديد لبنان ميپردازد. حزبالله، آرام آرام و در سايه همپيماني قوي با جريانهاي اهل سنت و مسيحي، تلاش كرد با شکستن مرزهاي طايفي، نشان دهد که يک حزب سياسي منطقي و مؤمن به منافع ملي لبنان است و اگر با ايران يا سوريه در ارتباط است، از اين ارتباط براي مقاومت ملي و دفاع از منافع ملي کشورش استفاده ميکند، اما در همان حال، هرگز به اصول همپيماني خويش در سطح منطقه پشت نميکند.
البته همه بايد مرحله جديد حزبالله لبنان را به رسميت ميشناختند، مگر ميشود جنبشي بزرگ و توانمند در حد حزبالله در برابر ارتشي با قدرت اسرائيل به چنين پيروزيهايي دست يابد، اما از آن در صفبنديهاي سياسي جديد استفاده نکند؟ چگونه ممکن است ائتلاف 14 مارس لبنان بر امواج حاصله از ترور رفيقالحريري سوار شود و يک اکثريت متزلزل به دست آورد، اما حزبالله و همپيمانانش از صفحه تاريخي شکست ارتش اسرائيل بهره نبرند و آن را به گذر زمان بسپارند؟ اين در حالي است که مخالفان حزبالله در لبنان و به ويژه ائتلاف 14 مارس لبنان، در دوران مقاومت 33 روزه حزبالله، به شکست حزبالله يقين داشتند و حتي در داخل کشور نيز بسياري از نيروها و جرياناتي که از ميدان کارزار دور بودند، همچون 14 مارسيها، بر شکست حزبالله تأکيد ميکردند.
نشانه بارز اين انديشه ائتلاف 14 مارس را سيدحسن نصرالله به خوبي بيان ميکند. او ميگويد: رهبران ائتلاف 14 مارس به صورت سري در زمان جنگ، پيامي براي وي فرستادند که حاکي از آن بود که حزبالله به طور قطع در اين جنگ شکست خواهد خورد و از همين رو، سه شرط را بپذيرد و جنگ را پايان دهد.
سه شرطي که از سوي ائتلاف 14 مارس به حزبالله اعلام شده بود، از اين قرار است:
1ـ موافقت حزبالله با استقرار نيروهاي چندمليتي با صلاحيتهاي جنگي در مرز جنوب لبنان و ديگر مرزهاي کشور.
2ـ حزبالله لبنان سلاحش را تحويل نيروهاي چندمليتي دهد.
3ـ حزبالله لبنان بدون قيد و شرط دو سرباز اسير اسرائيلي را آزاد کند.
و اما پاسخ سيدحسن نصرالله روشن بود و ديگر نيازي نيست ما از آن سخن بگوييم، اما از همين جا روشن ميشود که تقسيم جناحهاي سياسي لبنان به موافق سوريه و مخالف سوريه، چقدر از نظر سياسي اشتباه است. اکنون در بسياري از رسانههاي غربي، رسم شده است که حزبالله و همپيمانانش را موافقان سوريه و ائتلاف 14 مارس را مخالفان سوريه مينامند.
اما اينجا يک پرسش بايد مطرح کرد و آن اين كه وقتي در بين جنگ، گروهي که ادعاي استقلال سياسي از آمريکا در لبنان را دارند، براي شما سه شرط آنچناني ميآورند، آيا ميتوانيد بپذيريد که مرز سياسي حزبالله در لبنان موافقت يا مخالفت با سوريه است؟ شک نکنيد که حزبالله لبنان به رغم همپيمانياش با سوريه و ايران، ملاکهاي سياسياش را در لبنان، طرحهاي آمريکا و اسرائيل ميداند و نه چيزهاي ديگر. علاوه بر اين، شما چگونه ميتوانيد ميشل عون را که در مخالفت و حتي تا مرحله جنگ با ارتش سوريه از لبنان تبعيد شد، به عنوان موافق سوريه تفسير کنيد؛ جرياني که چندي پيش، سالگرد درگيري با ارتش سوريه را در بيروت برگزار کردند؟
همين نگاههاي ناآشناي سياسي به لبنان است که باعث ميشود با ديدي بسيار سطحي، سخنان نبيه بري در فرانسه درباره صلح اعراب و اسرائيل، سخناني جدي و چرخشي در مواضع سياسي وي و سازمان متبوعش تلقي شود. از وي نقل شده است که در سفر اخيرش به فرانسه، گفته است غرب از فرصت ايجاد شده پس از جنگ لبنان براي صلح بين اعراب و اسرائيل استفاده کند. همچنين آمده است که از قضا، نخستوزير و وزير خارجه اسرائيل هم از اين سخنان استقبال کردهاند. به رغم آنکه نبيه بري در بيانيه اي آن را رد و رابطه بين اسرائيل و عرب را تنها دشمني تعبير كرد، هم ما و هم حزبالله و هم بسياري از کارشناسان سياسي دنيا، مفهوم اين نوع حرفهاي ديپلماتيک را ميدانند و آن را در حد و اندازه همان کلمات بررسي ميکنند. فراموش نکنيد که همين الان، حزبالله لبنان در حال گفتوگوي غيرمستقيم با نمايندگان اسرائيل بر سر دو سرباز اسير اسرائيلي است.
از سوي ديگر، اگر ما تنها نگاه سطحيمان را به اين نوع اظهارات سياسي ديپلماتيک به روند سازش در خاورميانه ميدوختيم، تا به حال، بايد دستكم ده بار اسرائيل و سوريه تنها در زمان رئيسجمهور فقيد سوريه حافظ اسد پيمانهاي صلح به امضا ميرساندند و البته همه ديدند که به رغم حضور سوريه در مذاکرات صلح مادريد از سال 1992 تاکنون، نه تنها هيچ صلحي بين سوريه و اسرائيل منعقد نشده که اصل روند سازش در خاورميانه بر خلاف ميل آمريکا، متوقف مانده است. البته بايد امروز به نقل قولي از حافظ اسد اشاره کرد که گفته بود تا من زنده هستم هيچ صلحي بين سوريه و اسرائيل به امضا نخواهد رسيد.
اگر قرار بود اين اظهارنظرها، مويد صلح يا تغيير موضع در بين شخصيتها و کشورها باشد، تاکنون صدها نوع صلح با اسرائيليها در منطقه به امضا ميرسيد. از همين رو، هيچ کارشناسي نبايد نگاه دقيق و کارشناسي خود را براي تبيين يک جريان سياسي به جايي معطوف کند که در عالم سياست به کف روي آب شبيه است.
در همين جا، بايد يادآوري کرد که حزبالله لبنان، عملا در فضاي سياسي لبنان، جنبشي فراگير است و تعبيراتي همچون گروه در باره آن يک اجحاف سياسي است. حزبالله لبنان اکنون به معناي واقعي يک جنبش مقاومت است که بار نظامي آن بر دوش شيعيان و بار سياسي آن بر دوش همه شهروندان مليگراي لبناني است. به همين دليل است که حضور نماينده حزبالله در اجتماع گفتوگوي مشورتي ملي لبنان، يک اهرم سياسي قوي براي مانورهاي سياسي لبنان در عرصه بينالمللي است. با آنکه نخستين جلسه اين اجتماع، در فضايي آرام و در گفت و شنود چند طرفه برگزار شد، با اين همه، کمبود وزنه ناشي از نبود سيدحسن نصرالله به دلايل مسائل امنيتي کاملا احساس ميشد، اما وي پيشتر همه حرفهاي خود را زده بود و بدون ترديد، اگر سخنان قاطع و بسيار شفاف سيدحسن نصرالله نبود، شايد اين جلسه يا تشکيل نميشد و يا به زماني ديگر موکول ميشد.
سيدحسن نصرالله پيشتر گفته بود:
اگر گفتوگوهاي مشورت ملي به حکومت وحدت ملي منجر نشود ، به ناچار و حتما نيروهاي سياسي به خيابانها سرازير خواهند شد، آن گاه هدف آنان تنها حکومت وحدت ملي نخواهد بود، بلکه به انتخابات پارلماني زودرس دعوت خواهند كرد و اگر در اين صورت نيروهاي سياسي حاکم با انتخابات زودرس موافقت نکنند، بر سقوط دولت، تشکيل دولت انتقالي و سپس انتخابات پارلماني جديد اقدام خواهيم کرد.
جلسه ابتدايي کنفرانس گفتوگوي مشورتي ملي لبنان زير سايه مواضع سيدحسن نصرالله برگزار شد.
در اين جلسه، وليد جنبلاط با تغيير موضع آشکار منسوب به وي و در سخنان ابتدايي خود، اعلام کرد که محور ايراني، سوري و روسي پس از جنگ 33 روزه بر محور آمريکا، فرانسه در لبنان برتري يافته است. در اين جلسه، ائتلاف 14 مارس تأکيد نمود که موضوع دولت وحدت ملي، بايد همزمان با طرح تغيير رئيسجمهور لبنان پيگيري شود. ميشل عون نيز تأکيد كرد که به کمتر از چهار وزير در کابينه كنوني لبنان رضايت نخواهد داد. اين در حالي است که براي رسيدن به يک نمونه فراگيرتر از دولت وحدت ملي، پيشنهاد شده است که يک سوم دولت لبنان در اختيار حزبالله لبنان و همپيمانانش قرار گيرد که جريان ملي آزاد لبنان به رهبري ميشل عون، يکي از آنها است که تا کنون وزيري در کابينه لبنان نداشته است.
درخواست ميشل عون، به نوعي با مخالفت سمير جعجع روبهرو شده است و در يک کلام، به ميشل عون يادآوري ميکند که حزب متبوع وي، يک وزير در کابينه دارد و آن را متناسب با حجم حزب نيروهاي لبناني (القوات اللبنانيه) نميداند.
مواضع سعدالدين حريري نيز در اين جلسه بسيار شنيدني بود. وي در اظهارنظر جديدي در اين اجتماع ميگويد: من ضامن مقاومت هستم و تا زماني که مزارع شبعا در اشغال اسرائيل است، سخني از خلع سلاح مقاومت نخواهد بود و هر يک از وزراي من در کابينه که طرح خلع سلاح را مطرح کنند، او را از کابينه اخراج خواهم کرد. من ضامن مقاومت هستم، همانگونه که رفيق حريري ضامن مقاومت بود. اين اظهارات وي، نشان ميدهد که حزبالله لبنان موفق شده است با مذاکرات سياسي و مواضع قاطع خويش، طرفهاي مقابل را به سخن نگفتن پيرامون خلع سلاح حزبالله، وادار كند. در اين مذاکرات، محمد رعد، نماينده حزبالله تأکيد نمود که تشکيل دولت وحدت ملي، هيچ ارتباطي با تشکيل دادگاه بينالمللي ترور رفيق حريري ندارد.
مواضع چند روز اخير حزب الله، نشان ميدهد که اين حزب، خواستار اصلاح يکسوم کابينه به نفع حزبالله و متحدانش است؛ موضوعي که به اعتقاد برخي نيروهاي سياسي ائتلاف 14 مارس به يك نوع تعطيل کار کابينه تلقي شده است، زيرا همه تصميمات سرنوشتساز لبنان، در صورتي از سوي دولت اجرايي ميشود که موافقت دوسوم به اضافه يک را در رأيگيري هيئت دولت داشته باشد. و اين در حالي است که رئيسجمهور، سه وزير در کابينه دارد که عملا با مقاومت لبنان همراهي ميکنند.
از همين رو، حضور يکسومي حزبالله و متحدانش در کابينه، ميتواند بر بسياري از تصميمات کابينه فؤاد سينيوره تأثير گذارد. همچنين شواهد امر، نشان ميدهد که اکثريت پارلماني ائتلاف 14 مارس، عملا راهي جز موافقت با طرح افزايش تعداد وزراي حزبالله و همپيمانانش ندارد، چرا که در غير آن صورت، مجبور است همانگونه که آنان با تظاهرات خياباني به قدرت رسيدند، به همان ترتيب و با تظاهرات خياباني حزبالله و متحدانش، قدرت سياسي اکثريتي در پارلمان را از دست بدهند.
حزبالله لبنان از زبان سيدحسن نصرالله، پيش از برگزاري نخستين جلسه گفتوگوي مشورت ملي، مواضع خويش را اعلام کرده است:
1ـ آمريکاي منادي اصلاحات و دمکراسي در خاورميانه؛ در لبنان هيچ اقدامي انجام نداده است، جز آنکه به مصلحت کاخ سفيد و اسرائيل بوده باشد.
2ـ نگاه اصلي آمريکا در لبنان، تسلط بر رياست جمهوري، هيئت دولت، تشکيلات امنيتي و ارتش لبنان است و حزبالله از آن با قدرت جلوگيري خواهد کرد.
3ـ روي اصلي سکه قطعنامه 1559 شوراي امنيت درباره لبنان، خدمات رايگان دادن به اسرائيل از سوي دست نيروهاي سياسي لبناني است.
4ـ دولت كنوني و ترکيب آن، فاقد مشروعيت و قدرت لازم براي استقرار امنيت و اصلاحات اقتصادي و سياسي در کشور است.
5ـ نيروهاي ائتلاف 14 مارس بر به دستگيري فرماندهي نيروهاي يونيفيل توسط آمريکا و فرانسه، اصرارهاي مشکوکي داشتند.
6ـ اکثريت پارلماني لبنان (ائتلاف 14 مارس) و دولت كنوني، در صدد تحويل سازمان امنيت لبنان به «اف بي اي» آمريکا بودند، اما حزبالله و متحدانش از اجراي اين طرح جلوگيري کردند.
7ـ حزبالله لبنان از تبديل يونيفيل به نيروهاي چندمليتي با صلاحيتهاي جنگي در جنوب لبنان جلوگيري كرد.
8ـ حزبالله خواستار تشکيل دولت وحدت ملي است و با واگذاري يکسوم کابينه به خود و متحدانش، آن را پيگيري ميکند و آن را برنامه سياسي جامعي ميداند که منطبق با تقسيمبنديهاي سياسي در جامعه لبنان است.
9ـ حزبالله لبنان گفتوگوهاي مشورتي ملي را يک ضرورت ملي ميداند.
10ـ تشکيل دادگاه بينالمللي رفيق حريري، بايد بنا بر قانون اساسي کشور و در چهارچوب امور ملي باشد، براي همين، بايد با موافقت رئيسجمهور، نخستوزير و تصويب آن در دولت لبنان باشد و همه مواد و بندهايش نيز مکتوب و متفقعليه باشند.
11ـ حزبالله لبنان بر دستگيري و محاکمه عاملان قتل رفيق الحريري پافشاري ميكند و آن را امري اجماعي در رهبري حزبالله ميداند.
12ـ ورود به خيابانها در چهارچوب حقوق احزاب سياسي، امري دمکراتيک است و معناي آن، ايجاد اغتشاش، ناامني و درگيري نيست. از همين رو، به شدت فرضيه تحميلي برخي از نيروهاي سياسي را که از آن به عنوان مقدمه جنگ داخلي جديد نام ميبرند، رد ميکند.
13ـ حزبالله در ورود به خيابانها در صورت به نتيجه نرسيدن، در گفتوگوهاي مشورت ملي، جدي است.
14ـ مقاومت 33 روزه حزبالله در برابر دشمن صهيونيستي، نشان داد که مقاومت در برابر دشمن، يک اصل صددرصد درست، متين و استراتژيک است.
15ـ حزبالله همچنان حل موضوع دو سرباز اسير اسرائيلي را در چهارچوب مذاکرات دوجانبه غيرمستقيم ميداند و هماکنون با نظارت نماينده دبير کل سازمان ملل، آن را ادامه ميدهد.
حزبالله لبنان با اين مواضع و به صورت شفاف، وارد مذاکرات مشورت ملي شده است و در صورت به نتيجه نرسيدن در اين مذاکرات، بدون شک، راه تظاهرات خياباني را در پيش خواهد گرفت؛ اين امر يک بار پس از ترور رفيقالحريري انجام گرفته است، آن گاه که اکثريت پارلماني کنوني و ائتلاف 14 مارس، موفق شدند دولت عمر کرامي را سرنگون كنند و با انتخابات جديد، اکثريت ضعيفي را در پارلمان به دست آورند. در اين ميان، نارضايتي شديد مردم از برنامههاي اقتصادي دولت فؤاد سينيوره نيز عملا راه تظاهرات خياباني حزبالله را تسريع خواهد کرد.
علي منتظري