صفحه 1 از 5

بررسی جنگ هشت ساله ایران

ارسال شده: جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۰۰ ب.ظ
توسط moh-597
از اواخر ۱۳۵۸ صدام حسين رئيس جمهور عراق چراغ سبز را براى حمله به ايران از سوى آمريكا و شوروى گرفت.

اصل غافلگيرى
ارتش ايران در شرايط عادى قدرتى برتر از عراق بود. در سال ۱۳۵۶ اين نيرو حداقل ۳۰ درصد بزرگتر از همتاى عراقى خود بود. اما در شهريور ۱۳۵۹ اين وضعيت كاملاً فرق مى كرد. صدام حسين در حالى خود را آماده حمله به ايران مى كرد كه تنش هاى داخلى، شعارهاى افراطى ضدارتش، تسويه فرماندهان رده بالا، خروج دهها هزار مستشار آمريكايى و انگليسى و از همه بدتر تحريم ها توان رزمى ماشين جنگى ايران را كاهش داده بود.
اگرچه در اين زمان ايران حدود ۴۸۰ هواپيماى جنگى، ۳۱۰۰ تانك و نفربر زرهى و بالغ بر ۶۰۰ هليكوپتر در برابر ۳۳۵ هواپيماى عراقى، ۱۳۳ هليكوپتر و ۴۰۰۰ تانك و نفربر زرهى داشت اما پراكندگى نيروهاى ايران و فقدان آمادگى سبب شد تا صدام و دنياى غرب (و شوروى) پيروزى بر ايران را ساده ببينند.
نكته اى كه نبايد فراموش شود بحث آمادگى يا عدم آمادگى به هنگام شروع جنگ است. اسرائيل در جنگ ۶ روزه در ژوئن ۱۹۶۷ با استفاده از عنصر غافلگيرى ظرف ۶ ساعت نيروى هوايى كشورهاى مصر، سوريه، اردن، لبنان و حتى عراق را نابود و يا بلااستفاده كرد و طى ۵ روز باقيمانده دهها لشكر مصرى، سورى و اردنى را قبل از آنكه دست به دفاع ببرند وادار به تسليم كرد بنابراين بايد قبول كرد كه «طرف غافلگير شده» پس از تحمل ضربه اول اگر بتواند دوباره تجديد قوا كند كارى در حد معجزه انجام داده است.

شروع دومين جنگ طولانى قرن بيستم
در حالى كه برخى نيروهاى سياسى در داخل ايران آرام آرام راه خود را از انقلاب جدا مى كردند و هنوز صحبت از ماندن و يا انحلال ارتش بود و توان پرسنلى ارتش به ۵۰ درصد سال ۵۶ كاهش يافته بود، بيش از ۱۰۰ هواپيماى عراقى در ساعت ۱۴ روز ۳۱ شهريور با عبور از مرزهاى ايران از ۴ فرودگاه اصلى، ۱۹ شهر ايران را مورد هجوم قرار دادند. هدف اوليه آنها از بين بردن هواپيماهاى ايران بر روى باندها و گرفتن توان واكنش هوايى از سوى ايران بود (عراق با توجه به برترى زرهى خود به ايران تنها از نيروى هوايى ايران هراس جدى داشت و تنها زمانى حاضر به حمله به ايران شد كه مستشاران آمريكايى به صدام اطمينان دادند نيروى هوايى ايران بدون آنها فاقد كارايى است اما گذشت زمان ثابت كرد كه اشتباه بزرگ آنها صدام را نيز دچار مشكل مى كند) نيروى هوايى عراق جز چند مورد محدود نتوانست باندهاى پروازى ايران را از كار بيندازد و هواپيماهاى جنگى ايران نيز با حداقل ۱۰۰۰ خلبان آماده در آشيانه هاى بتونى محفوظ مانده بودند.
اما عراق ضربه اصلى خود را چنان كه گفته شد در روى زمين و با استفاده از ستونهاى عظيم زرهى وارد آورد. ۲ لشكر از شمال (در قالب سپاه اول)، ۵ لشكر از مركز (در قالب سپاه دوم) و ۵ لشكر در جنوب (در قالب سپاه سوم) به سرعت از مرزهاى غيرآماده ايران گذشته و به سمت شهرهاى بزرگ و صنعتى جنوب و مركز ايران سرازير شدند.
در ساعتهاى اوليه جنگ پيشروى نگران كننده دشمن تقريباً همه را مطمئن ساخته بود كه ايران با يك فروپاشى در كليه «جبهه هاى جنگ ۱۳۵۲ كيلومترى» مواجه است. بويژه ۵ لشكر زرهى و موتوريزه عراق در جنوب مركب از لشكر ۹ و ۱۰ زرهى، يك و ۵ مكانيزه و لشكر زبده ۳ زرهى به همراه تيپ نيروهاى مخصوص ۳۳ حركت نگران كننده اى را آغاز كردند و اقدام دشمن دقيقاً حركت يك جنگ برق آسا را داشت. در كل جبهه عظيم جنگ تنها تعدادى نيروى مردمى، عشاير و بخشهايى از لشكرهاى ۹۲ زرهى و ۸۱ خرم آباد مشغول دفاع بودند كه ناگفته پيداست قادر به مقابله با ۲۵۰ هزار سرباز عراقى كه در پناه ۱۱۶۰ توپ سبك و سنگين و آتش پشتيبانى ۳۳۰ فروند هواپيما جنگ را آغاز كرده بودند، نمى شدند.

اولين واكنش ايران
در تهران مسؤولان وقت با نگرانى اخبار جنگ را دنبال مى كردند و به اين نتيجه رسيدند كه اولين گام بايد كاستن از سرعت دشمن باشد و در اين ميان گام اول استفاده از تنها نيروى آماده يعنى نيروى هوايى بود. در اول مهر ۱۳۵۹ ايران در حركتى كه ضمن اهميت نمادين به دنبال زدن ضربه اى جبران ناپذير به عراق بود با بلند كردن ۲۰۰ فروند هواپيما از سطح زمين، ۱۴۰ فروند از آنها را بر فراز خاك عراق به پرواز درآورده و تمام پايگاهها، فرودگاهها و مراكز مهم نيروى هوايى عراق (به جز پايگاه الوليدر غربى ترين نقطه عراق) را مورد حمله قرار دادند. شدت ضربه مذكور به حدى بود كه نيروى هوايى عراق از همان روز اول به عنصر دست دوم جنگ تبديل شد چرا كه نتوانست رهگيرى و دفاع مؤثرى در برابر ايران داشته باشد.
در مرحله بعد فانتومها و اف _ ۵هاى ايرانى به همراه صدها هليكوپتر كبرا و بل عمليات گسترده شكار تانكهاى عراقى را آغاز كردند. اگرچه هنوز گزارشى دقيق از حملات هوايى ايران در دو هفته اول جنگ در دست نيست (يا حداقل نگارنده از آن مطلع نيست) اما گمان مى رود صدها تانك و نفربر عراقى و هزاران سرباز دشمن در همان ۱۵ روز اول جنگ در اثر هزاران سورتى پرواز خلبانان شجاع ايرانى از بين رفته باشند و دليل اين امر نيز كند شدن حركت ارتش عراق در ماه اول جنگ است. بويژه در دشتهاى جنوب خلبانان ايرانى با استفاده از موشكهاى پيشرفته ماوريك و تاو جهنمى واقعى را در برابر ستونهاى پيشروى عراقى ايجاد كرده بودند البته ناگفته پيداست كه متوقف ساختن ۱۲ لشكر كه از حمايت دهها سايت موشكى و ۳۳۰ هواپيماى خودى نيز برخوردارند با نيروى هوايى و هوانيروز بدون «عقبه» ممكن نيست. (سلاح هاى گران قيمت مورد نياز هليكوپترها و هواپيماهاى ايرانى تنها در اختيار آمريكا بود كه طبيعى بود هرگز آن را به ما ندهد).
اما در روى زمين، برخى از لشكرهاى عراقى نظير لشكر ۱۰ زرهى با پيشروى به عمق ۸۰كيلومترى ايران، در حال مسلط شدن بر روى جاده هاى استراتژيك شمال به جنوب ايران مانند اهواز - خرمشهر شده بودند.
لشكر يك زرهى عراق نيز با پيشروى در محور فكه - شوش به دنبال قطع ارتباط جنوب خوزستان با اهواز و ساير شهرهاى شمال استان بود.
اما جدى ترين بخش نبرد به عمليات لشكر ۳ زرهى عراق و تيپ ۳۳ نيروى مخصوص آن و لشكر ۵ زرهى باز مى گشت. اين واحدها شتابان با عبور از كارون به دنبال تسخير آبادان و خرمشهر بودند اما پايدارى مردانه لشكر ۹۲ زرهى اهواز و مقاومتهاى مردمى كه اكنون كم كم شكل سازمان يافته به خود مى گرفت «۱۹ روز حياتى » را از سپاه سوم عراق گرفت وعملاً تلاش عراق معطوف گرفتن اين ۲ شهر مهم شد. در اين مدت سوسنگرد ، بستان ،مهران، دهلران، قصر شيرين، نفت شهر، سومار و موسيان به تصرف عراق درآمده بود اما هنوز دشمن شهرهاى مهم ايران نظير اهواز ، دزفول، آبادان ، خرمشهر و سنندج را نگرفته بود.
بالاخره با پيوستن لشكر ۱۱ پياده عراق به نيروهاى مذكور، (به عبارتى در اوايل آبان ۱۳۵۹ ، ۳ لشكر مجهز عراقى به همراه يك تيپ كماندويى تمام تلاش خود را معطوف گرفتن يك شهر ايران كرده بودند) دشمن موفق به اشغال خرمشهر در ۳ آبان شد و حلقه محاصره آبادان تقريباً تكميل شد.
در جبهه ميانى نيز لشكر ۶ زرهى عراق قصر شيرين و لشكر ۱۲ زرهى عراق نيز سومار و نفت شهر را اشغال كرد.

ورود نيروهاى سازمان يافته
لشكرهاى زرهى ارتش ايران كه در طول هفته هاى اول جنگ چندان آمادگى نداشتند در اين زمان تجهيز شده و به منطقه اعزام شدند (از جمله لشكر ۱۶ زرهى قزوين و لشكر ۸۸ زرهى زاهدان) از آن طرف لشكر ۷۷ خراسان ، لشكر ۸۱ خرم آباد و ۶۴ اروميه نيز به غرب و جنوب اعزام شدند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى نيز كه تاكنون بيشتر يك نيروى انقلابى - سياسى بود مبدل به بازوى نظامى انقلاب شد و با تغيير ساختار و استفاده از فرماندهان جوان و شجاع واردعمل شد. عمليات اوليه ايران عليه دشمن اگرچه عمدتاً موفقيت زيادى نداشت . (نظير نصر و توكل ) اما يك اثر بسيار خوب داشت ، پيشروى دشمن را متوقف كرد.در حقيقت صدام جنگ را در ۲ ماه اول باخت چرا كه در جريان پيشروى هاى خود تنها ۱۴هزار كيلومتر مربع (كمتر از يك درصد خاك ايران )، يك شهر مهم و چند شهر كوچك راگرفته بود. اكنون بايد منتظر مى ماند تا ببيند ارتش تجديد قوا كرده ايران در كنار سپاه پاسداران و بسيج ضربات متقابل خود را وارد آورند.

پتانسيل انقلاب
تاريخ مهمترين مدرس انسانها و رهبران است اما صدام از اين مدرس بزرگ هيچ درسى نياموخته بود. ناموفق بودن دولتهاى اروپايى در شكستن مقاومت مردم فرانسه در اواخر قرن ،۱۸ ناموفق بودن دنياى سرمايه دارى دركوبيدن انقلاب ۱۹۱۷ در روسيه و ناموفق بودن آمريكا در ضربه زدن به انقلاب كوبا در ۱۹۵۹ همگى ثابت كننده يك نكته بودند. انقلاب داراى قدرتى خارق العاده و انكارناپذير است. ايران از اين قاعده مستثنى نبود . سرازيرشدن صدها هزار نيروى داوطلب با انگيزه به جبهه هاى جنگ در كنار نبوغ جوانان ايرانى در فرماندهى از يك سو و عظمت سازمان ارتش ايران سبب شد تا خيلى سريع ورق به سود ايران برگردد. در حقيقت خيز اول ارتش عراق به مانند حركتى براى بيداركردن يك نيروى برتر بود. (به جاى آنكه نقش ضربه را ايفا كند)

ضد حمله هاى ايران
پس از آنكه ايران مطمئن شد عراق تمام تلاش خود را كرده و خطر پيشروى مجدد منتفى شده است در جبهه جنوب دست به بزرگترين سازماندهى هاى نظامى زد. (در جبهه هاى ميانى و شمالى نيز سرسختى نيروهاى مردمى، ارتش و عشاير نشان داد كه «عراقيها مردميدان جنگهاى كوهستانى و مناطق صعب العبور نيستند».)
اولين عمليات دراين زمينه عمليات ثامن الائمه براى شكست حصر آبادان بود كه در آن ارتش و سپاه در حالى كه از پشتيبانى سنگين هوايى و هوانيروز بهره مى بردند قواى عراق در شرق كارون را در هم كوبيده و ظرف ۴۸ ساعت محاصره آبادان را در هم شكستند (۵مهر ۱۳۶۰) در اين عمليات ۳۰ گردان پياده و زرهى ايران كه از پشتيبانى ۸ گردان توپخانه ارتش بهره مى بردند شركت كردند.
ضربه بعدى را عراق در ۸ آذر ۱۳۶۰ در محور دشت آزادگان تحمل كرد. اين عمليات كه به نام طريق القدس معروف شد از ۳۲ گردان آفندى زرهى و پياده بهره برد و نيروهاى سپاه و ارتش نيروهاى عراقى را از ۵ محور اصلى در جبهه جنوب (شمال غرب اهواز ) مورد حمله قرار داده و ضربات سنگينى به آنها وارد كردند. كشته و زخمى شدن ۱۰هزار عراقى در كنار انهدام ۱۷۰ تانك و نفربر و غنيمت ۱۵۰ دستگاه ديگر سبب شد تا عراق در شمال خوزستان جبهه دفاعى خود را كاملاً عقب بكشد و خطر حمله به اهواز كلاً منتفى بشود. نكته قابل توجه اينكه حملات هوايى عراق تحت تأثير ضربات نيروى هوايى ايران كلاً خنثى شد و ظرف ۱۰ روز عمليات ۱۶ هواپيماى عراقى و ۴ هلى كوپتر از بين رفت (در عمليات ثامن الائمه نيز نيروى هوايى نقش مهمى در پشتيبانى زمينى داشت).
عراق در حالى كه با انتقال قوا به جبهه جنوب براى ضدحمله آماده مى شد در كمتر از ۴ ماه بعد با ۲ عمليات عظيم ايران مواجه شد كه تكليف را يكسره كرد. ارتش كه در اين زمان با بازيابى قدرت زرهى و توپخانه خود نيروى كلاسيك قابل توجهى محسوب مى شد در كنار صدها هزار نيروى داوطلبى كه در قالب سپاه و بسيج در جنوب گرد آمده بودند بزرگترين تك را در محور شوش ، دزفول و غرب رود كرخه سازمان داد و با ۱۳۳ گردان پياده و زرهى در ۳۰ دقيقه اول فروردين ۱۳۶۱ (در حالى كه اصلاً عراق گمان نمى كرد ايران در شب عيد نوروز دست به حمله بزند) از چند محور اقدام به يورش به عمق مواضع عراق كرد. شكاف ايجاد شده در مواضع عراق آنقدر عميق شد كه دهها هزار سرباز عراقى در گازانبر نيروهاى مسلح ايران به دام افتادند. ايرانيها ضمن بستن دو تنگه مهم رقابيه و عين خوش از پهلو دشمن را دور زده و ۱۵هزار سرباز دشمن را در تله انداختند. درخواست فرماندهان سپاه سوم عراق سبب شد تا صدام با اعزام دهها هواپيما سعى كند رزمندگان ايران را در هم بكوبد حال آنكه پدافندها و سايتهاى «هاك» ايران منتظر اين موقعيت بودند و هواپيماهاى عراقى دسته دسته در اثر آتش زمينى و موشكهاى مدرن هدايت شونده هاك سقوط مى كردند. دراين عمليات ۴ هزار عراقى كشته و ۱۵هزار نفر اسير شدند.(به قولى ۱۸ هواپيما و به روايتى ۲۷ هواپيماى عراقى در ۸ روز نبرد فتح المبين سقوط كرد) درحالى كه انتظار نظاميان عراق اين بود كه ايران پس از اين عمليات عظيم مدتى استراحت به نظاميان خود بدهد اما فرماندهى ايران با توجه به روحيه بالاى نيروها بلافاصله موقعيت را براى بازپس گيرى خرمشهر مناسب ديد و در ۱۰ ارديبهشت با نيروى عظيم پياده، زرهى و مكانيزه (۱۴۴ گردان) در حالى كه از آتش توپهاى عظيم ۱۵۵ و ۲۰۵ ميليمترى بهره مى بردند نيروهاى عراقى را مورد حمله قرار دادند (۲۰واحد توپخانه در اين نبرد شركت داشتند) حملات مذكور در ابتدا با واكنش دشمن مواجه شد چرا كه عراق اين مسأله را (اشغال خرمشهر) به عنوان مسأله اى حيثيتى مى دانست بنابراين با تجهيز حداقل ۲۰۰گردان تصميم گرفت كه در محور طولانى و مهم اهواز - خرمشهر مقاومت كند. اين بار عراق با به كارگيرى هواپيماهاى جديد (كه به تازگى از فرانسه و شوروى دريافت كرده بود) نظير ميراژ و ميگ۲۳ سعى كرد تا برترى هوايى را از ايران بگيرد اما ايران با تغيير تاكتيك هاى هوايى اين برترى را از عراق گرفت و اگرچه به مانند بسيارى از عمليات ديگر نتوانست نيروهاى زمينى را پشتيبانى كند اما نيروى هوايى عراق را نيز از پشتيبانى مؤثر بازداشت. در هر صورت درگيرى صدها هزار سرباز ايرانى و عراقى عظيم تر از آن بود كه نيروهاى هوايى بتوانند در روند كلى آن تأثير بگذارند اما در نهايت در عمليات عظيم بيت المقدس قواى ايران با عبور از كارون دفاع ارتش عراق را متزلزل كرده و اين بار با كشتن ۱۶هزار عراقى بخش بزرگى از ارتش عراق را به دام انداختند. پافشارى صدام حسين مبنى بر پايدارى عراق سبب شد تا نبرد ۲۴روز به درازا بكشد و زمانى كه حلقه محاصره ايران به عراقى ها محكم شد ۱۹هزار سرباز عراقى راهى براى گريز نداشتند. در اين نبرد عظيم بيش از ۵هزار كيلومتر مربع از خاك ايران آزاد شد و ارتش عراق به پشت مرزهاى بين المللى رانده شد. اين عمليات سبب شد تا ۲۰درصد ارتش عراق منهدم شود و عملاً ماشين جنگى عراق زمينگير شود.

آغاز ركود در جنگ
مخالفت ايران با آتش بس از يك سو و ارتش پاره پاره شده عراق از سوى ديگر غرب و شوروى را به اين جمع بندى رساند كه بايد به هر صورت ممكن از ورود ايران به داخل خاك عراق جلوگيرى كند. انهدام حداقل يك سوم توان زرهى و پياده در كنار فرسودگى شديد نيروى هوايى عراق، نويد اين را مى داد كه ايران با يك يا دو عمليات ديگر خود را به شرق بصره برساند و با سقوط اين شهر، زمين هاى صاف و هموار عراق نمى توانست جلوى حداقل يك ميليون سرباز ايرانى را بگيرد و بغداد دور از دسترس نبود. در تابستان ۱۳۶۱ در حقيقت ارتش عراق اصلاً روحيه مبارزه نداشت اما چنان كه گفته شد شرق و غرب تمايلى به اين اتفاق نداشتند بنابراين سيل سلاحهاى روسى، فرانسوى و آلمانى به عراق سرازير شد و اعراب نيز ظرف دو سال ۵۵ميليارددلار كمك به عراق كردند. روسها با اعزام مستشارانى در سطح ژنرال سازمان نيروى زمينى عراق را تغيير داده و ابعاد آن را ۴برابر كردند! از آن طرف فرانسوى ها و روسها براى صدام زرادخانه هوايى تشكيل دادند كه تا آن زمان هيچ ارتش جهان سومى از آن بهره نبرده بود. آمريكايى ها نيز با در اختيار گذاشتن آخرين اخبار مربوط به نقل و انتقالات نظامى ايران (كه توسط آواكس دريافت مى شد) به ژنرالهاى عراقى، به دشمن اين امتياز را داد كه در هيچ عملياتى غافلگير نشود. اين مجموعه مسائل سبب شد تا عمليات هاى رمضان، محرم و والفجر مقدماتى در سال۶۱ بدون فايده به پايان برسد و عملاً جبهه ها ۱۸ماه بدون هيچ جنگ مهمى معطل بماند. از اين زمان به بعد بود كه مقامات كشور براى تقويت قوا كم كم با مشكل مواجه مى شدند. آنها مى ديدند كه در برابر سيل سلاحهاى خارجى كه به عراق ارسال مى شود ايران به دليل تحريم و ضعف نسبى بودجه قادر به تجهيز خود نيست. امام خمينى (ره) نيز كه درخواست نظاميان را براى ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر پذيرفته بودند در چنين شرايطى آتش بس را قابل قبول نمى دانستند چرا كه ايران دست پايين را داشت و از رزمندگان خواستند تا مقامات ايران را با شرايط بهترى رودرروى رژيم عراق قرار دهند.

آغاز به كارگيرى گسترده بمب هاى شيميايى
در سوم اسفند ۱۳۶۲ ، ۲۰ماه پس از ركود در جبهه ها، ايران با تدارك نيرويى عظيم از نيروهاى درگير در فتح خرمشهر، بيش از ۲۸۰ گردان پياده و زرهى را در عمليات خيبر در محور شمال بصره به حركت درآورد. عراقى ها على رغم مقاومت شديد مجبور به عقب نشينى شده و جزيره مجنون را به ايران واگذار كردند. صدام با اين استدلال كه ايرانى ها متجاوزند اقدام به بمباران شديد شيميايى منطقه كرد اما اين امر اگر چه آمار شهدا و مجروحين ايران را بالا برد اما در نهايت ۱۱۸۰ كيلومتر از خاك عراق در شرق بصره به تصرف ايران درآمد.
در جبهه مركزى نيز از دو عمليات مسلم بن عقيل و والفجر۳ در سالهاى ۶۱ و ۶۲ مى توان به عنوان عمليات مهم سالهاى ميانى جنگ نام برد. در هر دوى اين عمليات كه در مناطق صعب العبور سومار و مهران جريان داشت ارتش و سپاه موفق به تصرف بخشهاى باقيمانده از مناطق غربى تحت اشغال عراق شدند. عمليات عاشورا در ۳۰مهر ۱۳۶۳ حركت ديگرى در منطقه بود كه منجر به استقرار قواى ايران در جاده مندلى - بدره در خاك عراق شد اما همان طور كه قبلاً نيز ذكر شد بايد تكليف جنگ در جبهه عظيم جنوب مشخص مى شد بنابراين در اواخر سال۶۳ نيروهاى سپاه و بسيج دست به تجديد قوا در محور هورالهويزه در شمال بصره زدند. اين عمليات كه تحت نام بدر آغاز شد به دنبال تسلط بر جاده عماره - بصره بود و مى توانست مقدمه محاصره بصره از شمال و جنوب باشد. عمليات مذكور عملياتى بسيار جسورانه بود و خارج از انتظار ارتش عراق. در ۱۹اسفند۱۳۶۳ ، ۱۱۵گردان از نيروهاى سپاه، بسيج و ارتش تحت فرماندهى سپاه با در هم كوبيدن خطوط دفاعى عراق خود را از ۳محور به شرق دجله رساندند و براى اولين بار بصره و جنوب عراق را با خطر محاصره مواجه كردند. طبيعى بود كه صدام نمى توانست چنين مسأله اى را تحمل كند و دهها لشكر عراقى مأموريت يافتند تا نيروهاى ايران مستقر در شمال بصره را وادار به ترك مواضع كنند. ماهواره هاى جاسوسى آمريكا و شوروى نيز كه اوضاع جنگ را با دقت دنبال مى كردند بلافاصله تركيب و شكل آرايش قواى ايران را به اطلاع سرفرماندهى ارتش عراق رساندند و قبل از استقرار نيروهاى ايران به مواضع خود امواج هواپيماها و هلى كوپترهاى عراقى مواضع ايران را زير آتش گرفتند. در اين عمليات كه يك هفته به طول انجاميد ۱۳۰گردان عراقى كه ۲۸گردان آن از نيروهاى زبده گارد رياست جمهورى بودند وارد عمليات شدند اين در حالى بود كه نيروهاى زرهى دشمن نسبت به نيروهاى خودى ۱۰ بر يك بود و در چنين شرايطى عنصر شجاعت و از جان گذشتگى به تنهايى كارساز نبود بنابراين دستور عقب نشينى داده شد.

تداوم عمليات ايذايى توسط دشمن
عراق كه استراتژى حمله به تأسيسات اقتصادى ايران بويژه نفتكش ها را از اسفند۶۲ دنبال مى كرد پس از آن كه پى برد توان هجومى ايران هنوز بسيار بالا است در اواخر اسفند۱۳۶۳ حملات هوايى و موشكى خود را به شهرها آغاز كرد. در اين مرحله ارتش مذكور با بهره گيرى از هواپيماهاى فوق مدرن ميراژ، سوخو،۲۴ ميگ۲۵ و توپولوف ضرباتى را به اقتصاد ايران زد كه اگرچه تأثير فورى بر روند جنگ در جبهه ها نداشت اما در درازمدت چرخهاى اقتصاد كشور را به عنوان بازوى حمايتى جبهه ها كند كرد.

نتايج جنگ
جنگ ايران و عراق ۲ سال بيش از جنگ ۶ ساله «دوم جهانى» ، ۵سال بيش از جنگ كره و ۴ سال بيش از جنگ جهانى اول به طول انجاميد.از نظر اندازه زمانى اين جنگ تنها با جنگ ويتنام در قرن بيستم قابل اندازه گيرى و مقايسه است.
آمارتلفات وشهداى اين جنگ بسيار بيش ازمجموع كشته هاى ۵ جنگ اعراب و اسرائيل در سال هاى ۱۹۷۳ ۱۹۶۷، ۱۹۵۶، ۱۹۴۸،و ۱۹۸۲ است.
اينكه جنگ ايران و عراق به سود چه كسى تمام شد سؤال سختى است اما قطعاً عراق از اين نبرد سودى نبرد. فضاى راديكاليزه اى كه پس از جنگ در عراق حاكم شد كشور مذكور را به سوى جنگ كويت در ۱۹۹۱ و نهايتاً جنگ ويرانگر ۲۰۰۳ و پايان ۳ دهه حكومت بعثى ها در عراق سوق داد.
اين جنگ ايران را نيز ۸ سال به عقب انداخت. اگرچه ايران با استفاده از مديريت مناسب، از سال ۱۳۶۸ به بعدطى ۳ برنامه اقتصادى آثار جنگ را از بين برد (حال آنكه عراق، امروز كشورى جنگ زده و «پرتاب شده به عقب» است) اما بايد اذعان كرد كه ۸ سال جنگ پتانسيل سازندگى را مبدل به قدرت رزمى كرد و اين مسأله رشد اقتصادى ايران را براى يك دهه با وقفه مواجه كرد. اگرچه جنگ و عواقب آن فوايدى نيز داشت. از جمله آنكه قدرت رزمى ايران را ثابت كرد. مانع از هم پاشيدن ارتش در ايران شد واز همه مهمتر قدرت اتكا به خود و خودكفايى را در ايران بالا برد.
سرتيپ حسن فرمانده سابق نيروى هوايى عراق در سپتامبر سال ۲۰۰۴ در مصاحبه با ساندى تايمز مى گويد: ۵۲ هزار مستشار روس به ارتش عراق در جنگ كمك مى كردند اين در حالى بود كه مستشاران استراليايى، آلمانى، آمريكايى، زلاندنواى، مصرى، يوگسلاوى، سودانى، لهستانى ، بلغارى، اسپانيايى و فرانسوى را نيز مى توانيم در ارتش صدام ببينيم.
وى اذعان مى كند: در عمليات كربلاى ۵ طرح دفاعى بصره را كه روسها ريخته بودند بى فايده ديديم و زمانى كه ايرانى ها از ديوار دفاعى ما گذشتند ماهواره هاى روسى از تمام امكانات خود براى رديابى دقيق نيروهاى مهاجم (و اطلاع دادن به واحدهاى توپخانه) استفاده كردند.
سرتيپ حسن وجود خلبانان (باتجربه) مصرى را در ارتش صدام تأييد كرد و گفت كه رابط آمريكا و عراق همين خلبانان بودند.
به گفته وى آواكسهاى عربستان سعودى بهترين همكارى را با عراق داشتند و همين امر به عراقيها امكان بمباران دقيق مواضع ايران را داد.
وى اذعان مى كند كه دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا رابط اصلى سيا و ارتش عراق بوده و عكسهاى ماهواره اى را در اردن در اختيار مقامات عراقى مى گذاشته است.
در چنين شرايطى بايد گفت كه جنگ ايران و عراق بدون اغراق جنگى بى سابقه و بى بديل بوده و چرا كه هيچگاه در دنيا كشورى تنهاى تنها قادر به دفاع در برابر ارتشى با پشتيبانى بى دريغ توسط ۲۳ كشور نبوده است. ارتش عراق در ۱۹۹۱ زمانى كه برابر چنين شرايطى قرار گرفت ظرف ۴۵ روز به كلى از هم پاشيد يوگسلاوى نيز در اواخر دهه ۹۰ در برابر حملات مشترك ناتو نتوانست حتى يك ماه مقاومت كند، مصر در ۱۹۵۶ هنگام مواجهه با ۳ كشور مهاجم طى چند هفته از پاى درآمد. اسرائيل هنگامى كه در اكتبر ۱۹۷۳ از ۳ طرف مورد هجوم قرار گرفت و غافلگير شد اگر از كمك به موقع اروپا و آمريكا برخوردار نمى شد ظرف يك هفته مجبور بود خطوط دفاعى خود را در تل آويو در برابر لشكرهاى زرهى مصرى پايه ريزى كند.
ايران در جنگ با عراق بارها و بارها تمام محاسبات نظامى را برهم زد.
از زمانى كه تعدادى دانشجوى دانشكده افسرى در كنار پرسنل از جان گذشته لشكر ۹۲ زرهى اهواز و نيروهاى مردمى ، ۳۴ روز در برابر ۳ لشكر عراق در خرمشهر مقاومت كردند تا زمانى كه گردان ۱۴۴ لشگر ۲۱ در ۵ كيلومترى آبادان خود را فدا كرد تا نيروهاى لشكر ۷۷ برسند و مانع از سقوط آبادان شوند تا زمانى كه هواپيماهاى نيروى هوايى ارتش خلاف كليه دستورالعملهاى رايج با رساندن خود به ارتفاع ۱۰ تا ۲۰ مترى زمين واحدهاى زرهى عراق را به مسلسل مى بستند يا بسيجيانى كه در كربلاى ۵ و خيبر به جاى عقب نشينى دست به مقاومت مى زدند يا گذر از رودخانه هاى خروشان كرخه، اروند، دجله و... بدون برخوردارى از پشتيبانى هاى مرسوم هوايى تا مقابله با ارتشى كه در هوا ۹ برابر، در بخش زرهى ۷ برابر، در بخش توپخانه ۸ برابر و... از برترى برما برخوردار بود. همه نشان دهنده يك چيز بود و آن اينكه ايران و ايرانى جنگ نمى خواهد اما اگر «آغاز شود» دشمن سالم از مهلكه بيرون نخواهد رفت.
نتيجه جنگ ايران و عراق فقط همين بود. يادآورى اين نكته كه ايران از هزاران سال قبل به اين سو اگر به اين نتيجه رسيده كه حمله دشمن ناجوانمردانه بوده از قدرت آن نهراسيده و از لژيونهاى ورزيده رومى گرفته تا سربازان هراس انگيز عثمانى تا تفنگداران انگليسى كه در بوشهر اسير مشتى نيروى بومى شدند بدانها اجازه ورود به فلات ايران را نمى دهد و اين رمز ماندگارى ملت ايران است و همين امر سبب شده تا امروز آمريكا نسخه اى را كه براى بغداد مى پيچد براى ايران ناكارا بداند و قبل از آنكه به اجماع بين المللى عليه ايران دست نيابد سربازان خود را وارد منطقه هاى ايرانى نشين نكند.
اين از بازى هاى تاريخ است كه رشد بى تناسب ارتش عراق طى سالهاى ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ به جاى آنكه موجب تضعيف ايران شود موجب دردسر براى غرب شود و منجر به جنگ ۲۰۰۳ شود كه در هر صورت بازنده آن عراق و برنده آن ايران بود. جنگ ايران و عراق پس از ۸ سال قريب به ۳۸۱ هزار كشته و زخمى براى عراق و ۳۰۰ هزار شهيد براى ايران به جاى گذاشت. (عراق بيش از ۷۲ هزار اسير داد) بيش از هزار ميليارد دلار خسارت به اقتصاد دو قدرت منطقه وارد كرد و سبب معلوليت و جراحت ميليونها نفر ديگر شد. كاش هرگز اين جنگ رخ نمى داد، اما ديوانگى مردانى چون صدام حسين را جز با بازوى نظامى يا بيمارستانهاى مجهز (!) نمى توان درمان كرد.
اين جنگ ۲۸۸۷ روزه همچنين سبب سقوط ۴۷۱ هواپيما و نابودى ۵۸۰۰ تانك و نفربر براى عراق شد و علاوه بر آن ۱۷۰۰ تانك و نفربر آنها نيز به غنيمت ايران درآمد.

منبع : سايت جامع دفاع مقدس

ارسال شده: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۴۹ ب.ظ
توسط moh-597
دلایل و زمینه‌های برتری عراق در ماه‌های پایانی جنگ چه بود که باعث تسریع در پذیرش قطعنامه 598 شد؟

بخشی از مهم‌ترین عوامل عبارت بودند از:
الف‌ـ اتفاق بین‌المللی، به ویژه شوروی و امریکا برای پایان دادن به جنگ؛
ب‌ـ استفاده وسیع عراق از سلاح‌های شیمیایی و سکوت مجامع جهانی در برابر این اقدام عراق؛
ج‌ـ بسته‌شدن راهکارهای عملیاتی و نیاز به راهکارهای جدید که فناوری آن در اختیار جمهوری اسلامی نبود؛
دـ عدم تمرکز تجهیزات نظامی موجود در کشور در سازمانی که عمل کننده اصلی در جنگ بود (سپاه)؛
هـ مهمتر از همه، عقب‌ماندگی اساسی ایران از نظر تجهیزات نظامی پیشرفته به ویژه پس از سال 1363، به دو علت توازن نسبی میان ایران و عراق ، با تحویل ابزارهای پیشرفته به آن کشور، به نفع عراق دگرگون شد: 1. تحریم همه‌جانبه کشورهای جهان در واگذاری تجهیزات هر چند عمومی نظامی به ایران؛ 2. کاهش توان اقتصادی کشور برای خرید اقلام نظامی.
البته توان نظامی عراق، امر مبهمی نبود که ایران در ارزیابی‌های نظامی خود از آن غافل شده‌باشد؛ ولی توجه به یک امر مهم ضروری است و آن اینکه همزمان با تحولاتی که با پیروزی‌های ایران در جبهه‌های جنگ حاصل شد ـ و بیشتر از خسارتی که ایران به ارتش عراق وارد کرد ـ نظام جهانی به تجهیز و تقویت عراق پرداخت. به عنوان مثال، پس از آن که آشکار شد عراق توان پیشروی در خاک ایران را ندارد، فرانسه در بهمن‌ ماه 1359 اقدام به فروش هواپیماهای میراژ به عراق کرد. هم‌چنین پس از آن که توان نظامی ایران در طراحی عملیات خیبر مشخص شد، سلاح‌های شیمیایی در حد گسترده به عراق فروخته شد و برای فشار بیشتر بر ایران و تحدید جریان فروش نفت و محدود ساختن منابع ارزی ایران، فرانسه هواپیماهای سوپراتاندارد و موشک‌های اگزوسه را به عراق فروخت. این روند پس از عملیات بدر یا فروش میگ ـ 25 از طرف روس‌ها ادامه یافت و پس از عملیات کربلای پنج، سلاح‌های شیمیایی با کیفیت بهتر هم‌چون سیانور به عراق داده‌شد. در سال 1366 نیز با ایجاد تغییراتی در برد موشک‌های اسکاد ـ بی، عراق توانست تهران و شهرهای دورتر را هدف قرار دهد. در حقیقت، تحولات نظامی عراق از توان داخلی آن کشور ناشی نمی‌شد بلکه قدرت‌های بزرگ، اصلی‌ترین عامل در تجهیز و تقویت عراق بودند و این امری نبود که به آسانی قابل پیش‌بینی و مقابله باشد.
عراق به عنوان یک کشور توسعه نیافته در آغاز جنگ، فاقد فناوری پیشرفته نظامی بود ولی در طول جنگ، از انواع سلاح‌ها و ادوات نظامی پیشرفته که دارای جدیدترین فناوری‌ها بودند، بهره‌مند شد. همان‌طور که ذکر شد، این سلاح‌ها همزمان با پیروزی نیروهای ایران، در اختیار عراق قرار گرفت.
همچنین، امریکا همزمان با تحریم تسلیحاتی ایران، قطعات رایانه‌ای پیشرفته‌ در اختیار عراق قرار دادکه این کشور را قادر می‌ساخت برد موشک‌های اسکاد ـ بی را به 1200 کیلومتر برساند. علاوه بر آن، سایر کشورها نیز در مقاطع مختلف، انواع مهمات، خودرو، تجهیزات مخابراتی و.. را در اختیار عراق قرار دادند. این در حالی بود که چند دفتر وزارتی و شرکت‌های دولتی ایران در کشورهای غربی، به ویژه انگلستان به بهانه خرید سلاح برای ایران بسته شد. از سوی دیگر، امریکا ایران را به طور کامل تحریم اقتصادی کرد و حتی دولت سوئد برای جلوگیری از فروش قایق موتوری با ظرفیت پایین، به جمهوری اسلامی فشار زیادی به شرکت‌های سوئدی و مراکز ایرانی در سوئد وارد آورد.

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۲۰ ب.ظ
توسط padeshah
با درود و سلام

اقاي moh-597

اين مطلب شما در حد ديوانه کننده اي جامع و ارزنده بود و مبتني بر حقيقتي که با گذر زمان
از لزوم توجه به ان کاسته نمي شود و حتي به زغم بنده مورده کم لطفي واقع شده اما همه
حرفا که اخه گفتني نيست ...

سپاس فراوان من را بپذيريد

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۸:۵۵ ق.ظ
توسط moh-597
علل ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر چه بود؟ (جواب از دکتر مسعود اخوان کاظمی)

ايران با افتخار از هشت سال جنگي كه بر او تحميل شد بيرون آمد، زيرا در جريان آن براي اولين بار در طول تاريخ معاصر اين سرزمين، حتي يك وجب نيز از خاك كشور جدا نشد.
دكتر مسعود اخوان كاظمي ، به بحث در خصوص شرايط موجود بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و عوامل آغازين جنگ در سال 1359 پرداخت. وي، بررسي دقيق وضعيت روابط بين‌المللي جهان را در آن مقطع، نگاه به مسائل و وضعيت داخلي كشور و بررسي موضوع از منظر برخورد سازمان‌هاي بين‌المللي با موضوع جنگ عراق عليه ايران را براي روشن شدن بهتر بحث الزامي دانست و تصريح كرد:
جنگ عراق در زماني به ايران تحميل شد كه كشور در فضاي سال‌هاي اوليه‌ي انقلاب قرار داشت و با نابساماني‌هاي فراواني مواجه بود، كه در اين خصوص مي‌توان به مسائل و مشكلات كشور در مورد نظم داخلي (حركت‌هاي نيروهاي ضد انقلاب، تجزيه طلبان و شورش‌هاي منطقه‌اي) يا وضعيت نابسامان اقتصادي و عدم انسجام و وجود گسست در نيروهاي نظامي اشاره كرد.
وي گفت: براي هر انسان منصفي بر اساس منطق تمايل ايران براي شروع جنگ با كشور عراق قابل پذيرش و قبول نيست، زيرا با نگاه به شرايط آن روز ايران،مشخص خواهد شد كه ما در شرايطي نبوديم كه آغازگر جنگ باشيم و لذا جنگ بر ما تحميل شد. اين استاد علوم سياسي دانشگاه رازي كرمانشاه، خاطرنشان ساخت:
در شرايطي كه انقلاب اسلامي درصدد ترميم و اصلاح ساختار غلط گذشته‌ي كشور بود و تلاش‌هايي درصدد رفع مشكلات موجود در حال انجام داشت، رژيم بعثي عراق به سركردگي صدام با توجه به وجود ادعاهاي ارضي نسبت به ايران، فرصت را مناسب ديد و به صورت گسترده به خاك كشور ما حمله‌ور شد كه در اين ميان از حمايت كامل و بي‌نظير اكثر كشورهاي دنيا برخوردار بود و تمام اين كشورها حمايت بي‌دريغ خود را براي ريشه‌كن كردن نظام اسلامي انجام مي‌دادند كه حرف و ادعاي جديدي را در عرصه بين‌المللي مطرح كرده بود.
اخوان كاظمي، با اشاره به رشادت، دلاوري و ايثارگري جوانان در دفاع از كيان نظام جمهوري اسلامي در طول هشت سال دفاع مقدس، بر لزوم ارج نهادن به اقدامات صورت گرفته در اين دوران تاكيد و خاطرنشان كرد: ارزش، اهميت و جايگاه حماسه‌آفريني جوانان اين مرز بوم در آينده و براي نسل‌هاي بعد بهتر قابل درك خواهد بود و با گذشت زمان اهميت آن بيشتر مشخص خواهد شد.
وي، با بيان اين مطلب كه بازگو كردن ابعاد ناگفته‌ي جنگ از وظايف متوليان و مسئولين فرهنگي كشور است، اظهار داشت: ظهور انقلاب اسلامي با رهبري بي‌بدليل امام راحل از سوي قدرت‌هاي جهاني به حدي مهم بود كه هيچگاه ايدئولوژي آن را در حد يك شعار ندانستند و نسبت به آن احساس خطر كردند.
اين استاد دانشگاه، با اذعان به اين كه ظهور انقلاب اسلامي داراي اثرات جدي براي نظام بين‌الملل و باعث به چالش كشيده شدن نظام بين‌الملل در آن مقطع زماني گرديد، افزود: اين احساس خطر از سوي قدرت‌هاي جهاني آن‌قدر جدي بود كه براي اولين بار بعد از جنگ دوم جهاني آمريكا و شوروي كه در جنگ سرد به سر مي‌بردند در كنار هم قرار گرفته و به حمايت از حكومت عراق عليه ايران پرداختند.
اخوان كاظمي گفت: ايران در جنگ با عراق در حالي كه از لحاظ امكانات، شرايط نظامي و تسليحات در وضعيت مناسبي قرار نداشت، از سوي بسياري از كشورها نيز مورد تحريم واقع شده بود و از طرف ديگر عراق به عنوان طرف ما در جنگ در وضعيتي كاملا متفاوت نسبت به ايران قرار داشت.
وي افزود: علي‌رغم برابر نبودن ايران با عراق در بسياري از جهات و زمينه‌ها، جوانان فداكار و غيور اين مرز و بوم بعد از شروع جنگ مشتاقانه به ميادين نبرد شتافتند و در هجوم مردم به جبهه‌ها در راستاي دفاع از كشور مي‌توان مشروعيت نظام را ارزيابي كرد، چرا كه در تهاجم يك قدرت خارجي به كشور مي‌توان نسبت به حضور مردم در دفاع از ميهن، مشروعيت نظام سياسي را مورد ارزيابي قرار داد.
اخوان كاظمي، در پاسخ به سوالي در خصوص چرايي ادامه‌ي جنگ بعد از فتح خرمشهر؛ اعلام آتش‌بس، عقب‌نشيني نيروها به مرزهاي بين‌المللي، پرداخت غرامت و تعيين متجاوز را از اصلي‌ترين شروط برقراري صلح بين دو كشور دانست و تصريح كرد:
در سال 61 هيچ يك از موارد فوق محقق نشده بود، زيرا نيروهاي عراقي در مناطق مختلف هنوز در خاك ايران بودند و بازگشتي صورت نگرفته و متجاوز از سوي سازمان ملل تعيين نشده بود و تنها نماينده‌اي از كشور عربستان به طور غير رسمي و غيرقابل استناد اعلام كرد كه غرامت ايران را خواهد پرداخت.
وي ادامه داد: در آن زمان جاي انجام صلح نبود و اگر صلحي صورت مي‌گرفت، امروز شما حق داشتيد از نسل اول انقلاب انتقاد كنيد كه چرا در شرايطي كه در موضع قدرت قرار داشتند به صلح تن دادند.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: ايران با افتخار از هشت سال جنگي كه بر او تحميل شد بيرون آمد، زيرا در جريان آن براي اولين بار در طول تاريخ معاصر اين سرزمين در جريان جنگ حتي يك وجب نيز از خاك ما جدا نشد و اين افتخار بزرگي است كه براي ما باقي خواهد ماند و نسل‌هاي آينده نيز بايد قدردان رزمندگان دوران دفاع مقدس باشند.
وي، با تاكيد بر لزوم پاسداشت اقدامات و دلاورمردي‌هاي انجام شده در اين دوران از سوي رزمندگان و سرداران جنگ، ابراز اميدواري كرد كه نسل جديد همچنان در حفظ روحيه‌ي افتخار، شجاعت و شهامت كوشا بوده و در آزموني كه وي از آن به عنوان «آزمون انرژي هسته‌يي» ياد كرد، سرفراز برون آيد.

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۳:۲۳ ب.ظ
توسط moh-597
 چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ تداوم یافت؟  

ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد.

ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد. در جلسه­ای که خدمت امام تشکیل شد، در جلسه شورای عالی دفاع در محضر امام که آقایان حاج احمد خمینی، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی، ولایتی و مقام معظم رهبری- که آن زمان رییس جمهور بودند- حضور داشتند. آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که ما باید از مرزهای بین­المللی عبور کنیم تا اگر خواستیم جنگ را تمام کنیم یک چیزی در دست داشته باشیم که بتوان درمیز مذاکره از آن استفاده کنیم. آقای ظهیر نژاد هم استدلال کردند مرزهای جنوب قابل دفاع نیستند و باید به مانعی طبیعی مثل اروندرود تکیه کنیم و با تکیه بر آن بتوان دفاع کرد. این دو استدلال ارایه و من و دیگر دوستان هم در بعد سیاسی و نظامی از آن دو حمایت کردیم. لذا عملا استراتژی پس از آزادی خرمشهر استراتژی سیاسی شد. یعنی انجام یک عملیات نظامی برای تحقق صلح و با استفاده از عملیات نظامی برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این استراتژی سیاسی بود ولی عملیات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمایت از سیاست خارجی بود. با این استراتژی همه مسئوولان سیاسی و نظامی موافقت کردند ولی حاج احمد آقا مخالف بودند و می­گفتند: باید سر مرز بمانیم و امام هم سئوال کردند، چرا باید از مرز عبور کنید.
حرف آقای هاشمی همان استراتژی سیاسی بود که پس از آزاد سازی خرمشهر در دستور کار دولت و مسئولان تا پایان جنگ به آن عمل می­شد. اتفاقا آنچه که به آن عمل نشد استراتژی پیشنهادی فرماندهان سپاه بود که پس از رمضان به مسئوولان ارایه می­شد.
امام هم در این مساله ابهام داشت که چرا می­خواهیم از مرزهای بین المللی عبور کنیم اما پس از شنیدن استدلال ها گفتند: "من یک هفته فکر می­کنم سپس پاسخ می­دهم." یک هفته بعد احمد آقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام کردند و در پی آن عملیات رمضان طراحی شد و هدف آن پیشروی نیروهای ما تا کنار اروندرود بود تا قسمتی از خاک عراق در اختیار ما قرار بگیرد. بنابراین همه با استراتژی سیاسی، پس از آزاد سازی خرمشهر موافق بودند و دیگر استراتژی نظامی مطرح نبود. یعنی عملیات رمضان تنها یک عملیات بود. در حالی که در استراتژی نظامی یک عملیات طراحی نمی­کنید، بلکه تعداد زیادی عملیات طراحی می­کنند که پی­درپی صورت می­گیرد تا برسند به هدف اصلی. اما دراستراتژی سیاسی عملیات­ها سلسله­وار نیست بلکه عملیات صورت می­گیرد تا از طریق دیپلماسی جنگ به پایان برسد. تا پیش از آزادسازی خرمشهر استراتژی نظامی مطرح بود تا همه سرزمین­های ایران آزاد شود. لذا چهارده عملیات درتابستان سال 1360 طراحی شد که یکی پس از دیگری تا آزاد سازی خرمشهر انجام شد اما پس از آزادی خرمشهر استراتژی ایران تغییر یافت.

انجام عملیات جداگانه
ما در انجام عملیات­ها مشکلاتی داشتیم و مسایلی بود که اجازه نمی­داد ما به موفقیت دست پیدا کنیم در بعد اول تلاش زیادی شد که استراتژی سیاسی تغییر یابد ولی مسئوولان سیاسی کشور نپذیرفتند و می­گفتند که امکانات و بودجه مورد نیاز تغییر استراتژی را نداریم. لذا عملا استراتژی نظامی که شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقی ماند و دلیل آن این بود که مسئوولان سیاسی و اقتصادی می­گفتند ما قدرت برنامه ریزی برای تحقق این استراتژی را نداریم. درحالی که این استراتژی نظامی خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغییر اساسی در جنگ حاصل نشد و پس از اینکه فرماندهان از تصویب استراتژی نظامی ناامید شدند، تلاش شد که استراتژی سیاسی با همه نواقص آن به موفقیت­هایی برسد لذا استراتژی سیاسی ادامه پیدا کرد با این تفاوت که پاسدارها گفتند حال که اجازه نمی­دهید استراتژی نظامی طراحی و برنامه­ریزی شود، اجازه بدهید سپاه جدا از ارتش عمل کند و تغییری در مدیریت جبهه ایجاد شد. این تغییر مدیریت عملیات منجر به پیروزی­های فاو، کربلای 5 درشلمچه و حلبچه با مدیریت سپاه شد و این پیروزی­ها منجر به قطعنامه 598 شد.
با وجود اینکه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده می­شد، ولی عملا راهی غیر از این طی شد. با اینکه استراتژی نظامی طرح شد ولی برنامه ریزی نشد و در حد یک شعار باقی ماند. بر اساس استراتژی سیاسی، آقای هاشمی می­گفت: بروید فاو را بگیرید تا جنگ را تمام کنیم. درکربلای 5 هم گفتند بروید شلمچه را بگیرید و به بصره نزدیک شوید، ما جنگ را تمام می­کنیم. یعنی ما همیشه عملیات می­کردیم برای پایان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر دچار روزمرگی شده بود. علت روزمرگی آن این بود که عملیات­ها در خدمت سیاست قرار گرفته بود. یعنی پس از آزادسازی خرمشهر، سیاست بود که عملیات­ها را طراحی می­کرد. تنها زمانی که از سپاه خواستند طرحی را برای استراتژی نظامی بدهد درسال­های پایانی جنگ بود که ارتش عراق حملاتی را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که برای تغییر استراتژی سیاسی به نظامی باید امکاناتی فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد. وقتی این نامه به آقای هاشمی نوشته شد، ایشان نامه را پیش امام بردند و گفتند سپاه این امکانات را می­خواهند و وزرای اقتصادی هم گفته اند این امکانات را نداریم. درحقیقت مشکلی که باید سیاسیون حل می­کردند را به میدان امام انداختن و نتیجه آن پذیرش قطعنامه 598 بود.

تداوم جنگ تا ...
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازی خرمشهر عملیات­ها تداوم پیدا می­کرد در حالی که در استراتژی سیاسی تنها هدف پیروزی دریک عملیات برای پایان جنگ و استفاده از ابزار دیپلماسی بود. دو عامل دراینجا دخالت دارد یکی اینکه عراق و آمریکا و کشورهای عربی و غربی دست ایران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سیاست مداران ما می­دانستند که قضیه چیست، هرچند امام می­گفتند: " ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه می­دهیم" اما آنها می­دانستند این حرف امام و رزمنده­هاست که درحد یک شعار است. آنچه که آنها در عمل می­دیدند«جنگ جنگ تا یک عملیات» بود. یعنی دشمن می­دانست جنگ جنگ تا پیروزی مطرح نیست بلکه جنگ جنگ تا یک پیروزی هدف است.
دنیا دست سیاستمداران ایران را خوانده بود. با اینکه سیاستمداران هم شعار امام را تکرار می­کردند اما دنیا با شعارها کار ندارد. حرف­های پشت صحنه سیاست و رفتار سیاستمداران ملاک است. خیلی زود دنیا متوجه شد که ایران جنگ جنگ تا یک پیروزی را می­خواهد. مساله دیگر اینکه دیپلماسی ایران نمی­توانست ازهمان موفقیت­های نظامی استفاده کند و مدیریت دیپلماسی باید بسیار قوی­تر عمل می­کرد. ضمن اینکه واقعیت این است که ما در دنیا یار زیادی نداشتیم ما اتحادهای سیاسی جدی در دنیا نداشتیم که بتوانیم از آرای آنها درسازمان ملل استفاده کنیم.
تا پیش از قطعنامه تنها پیشنهادی که به ایران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم یعنی جنگ نیمه تمام. یعنی طرفین در هر نقطه­ای هستند بمانند و مذاکره کنند. مذاکرات می­توانست 30 تا 40 سال ادامه یابد و در این مدت ایران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. این یک گزینه بود. گزینه دیگر این بود که ایران استراتژی سیاسی را در پیش بگیرد یعنی درپی عملیات به صلح دست یابد. گزینه سوم این بود که ایران با استراتژی نظامی تا سقوط صدام حرکت کند که یا به سقوط صدام منجر می­شد یا دستیابی به یک پیروزی بزرگ. در حقیقت این گزینه پس از آزاد سازی خرمشهر پیش روی ایران بود. آن چیزی که به آن عمل شد استراتژی دوم بود یعنی انجام یک عملیات برای کسب امتیازات سیاسی، این عملیات­ها منجر شد که ایران بتواند 598 را از دنیا بگیرد. در 598 برای نخستین بار پیشنهاد صلح و یک­سری امتیازات به ایران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهای بین­الملل، تعیین و پرداخت خسارت، کمیته تعیین متجاوز که از دستاوردهای قرارداد 598 است و در آن حداقل امتیازاتی به ایران داده شد. هر چند اهداف ایده­آل استراتژی سیاسی و نظامی در 598 تامین نشد.
این با آنچه که امام و رزمنده­­ها می­خواستند خیلی فاصله داشت ولی در مقام پیروزی برای یک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخی کلمات 598 چند ماهی در پذیرش آن تاخیر افتاد.

بحث معروف نظامیان و سیاسیون
بحث معروفی بین فرماندهان و آقای هاشمی بود. فرماندهان به ویژه پس ازعملیات خیبر می­گفتند این استراتژی سیاسی نتیجه­ای ندارد و اجازه بدهید برنامه­ای برای استراتژی نظامی تهیه و جنگ را تمام کنیم. هیچ­گاه مسئوولان سیاسی و آقای هاشمی این را نپذیرفتند. یک روز آقای هاشمی گفتند ما حتی نمی­توانیم بند پوتین سربازان و بسیجی­ها را فراهم کنیم. این تعبیر بیانگر این بود که هیچ­گاه به استراتژی نظامی فرماندهان نظامی توجهی نشد و همیشه می­گفتند توان اقتصادی حمایت از این استراتژی را نداریم و اقتصاد کشور تحمل این استراتژی را ندارد.
بعد از عملیات رمضان همیشه پیشنهادات فرماندهان را اگر­چه برای انجام یک عملیات می­پذیرفتند ولی برای پایان دادن به جنگ رد می­کردند. تنها موقعی که راضی شدند، در اواخر جنگ بود؛ زمانی که دیدند استراتژی سیاسی با شکست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عملیات فاو و کربلای 5 بود. ولی آنها احساس می­کردند همین 598 هم عملی نباشد. در این موقع ازما پرسیدند برای پایان دادن جنگ چه می­خواهید. آن زمان سپاه نامه­ای را برای آقای هاشمی – نه امام – تنظیم کرد زیرا امکانات کشور در اختیار مسئوولان سیاسی کشور بود. دراین نامه برای پیروزی درجنگ امکاناتی خواسته شده بود. آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله نامه آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت- ، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد. گفته بود که نظامیان این گونه می­گویند و مسئوولان سیاسی و اقتصادی هم می­گویند پول نداریم. شما تکلیف را روشن کنید وامام هم با پذیرش قطعنامه موافقت کردند. این مسایل بسیار مهم است و شاید مهمترین مقطع انقلاب است که باید درک و تحلیل شود تا ما را با برخی مواضع امام و رزمندگان آشنا می­کند، زیرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمایت کردند.

ادعای اینکه امام از جنگ با صدام بدش نمی آمد!
با توجه به شناخت دقیقی که من از نزدیک با حضور امام دارم و به ویژه اطلاعاتی که پیش از جنگ، آغاز جنگ و پایان جنگ دارم چنین ادعایی غیر دقیق است و شاید بتوان گفت منصافانه نیست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنیا، صدام را در انتهای لیست خود می­دانستند، جملات معروف امام درباره ملک حسین، ملک حسن و... خیلی شدیدتر از اظهارات امام علیه صدام بود. ضمن اینکه در آن زمان آقای حسن البکر رئیس جمهور بود و صدام برای حمله به ایران مجبور شد حسن البکر را کنار بگذارد و هیچ­وقت امام صدام را در اندازه­ای نمی­دانست که به خاطر انتقام و تنبیه او کاری کند که منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتی از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام می­بردند، منظورشان همه دولت­های منطقه غیر از عراق و سوریه بود. یعنی جاهایی که پادشاهی بود و این ادعا هیچ سندیت تاریخی ندارد و چنین مساله­ای در کلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنین ادعایی را قبول ندارم. مساله جنگ کاملا برنامه­ریزی شده بود و ترکیبی از فرصت­طلبی صدام و انتقام­کشی شیوخ منطقه و حمایت­های آمریکا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزیی از یک عملیات ضد انقلابی به ایران تحمیل کردند و این کاملا مستقل از نحوه برخورد ایران با دولت عراق است، لذا انگیزه شخصی علیه صدام نداشته بلکه به دلیل تحمیل جنگ به انقلاب اسلامی، امام او را مستحق تنبیه و خروج از ایران می­دانست.


منبع: سایت محسن رضایی

ارسال شده: چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۱۴ ب.ظ
توسط moh-597
کشورهای جهان و مجامع بین‌المللی نسبت به تجاوز عراق، چه واکنشی نشان دادند؟ آیا واکنش‌ها معقول و عادلانه بود؟ بیشتر به نفع عراق بود یا ایران؟

در مجموع کشورها و مجامع بین‌المللی عمدتاً و غالباً مشی بی‌تفاوتی ظاهری، با جهت‌گیری واقعی به نفع عراق را دنبال کردند. برای نمونه، به اختصار به مواضع و برخوردهای شورای امنیت سازمان ملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی و دولت ایالات متحده امریکا، اشاره می‌شود:
الف‌ـ شورای امنیت سازمان مللشورای امنیت به موجب بند 1 ماده 24 منشور سازمان ملل، مسوولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را به عهده دارد: «به منظور تأمین اقدام سریع و مؤثر از طرف سازمان ملل متحد، اعضای آن مسوولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بین‌المللی را به شورای امنیت واگذار و موافقت می‌کنند که شورای امنیت در اجرای وظایفی که به موجب این مسوولیت به عهده دارد، از طرف آنها اقدام نماید.» در اجرای این مسوولیت، بر اساس ماده 39 منشور «شورای امنیت وجود هر گونه تهدید علیه صلح، نقض صلح و یا عمل تجاوز را احراز و توصیه‌هایی خواهد نمود یا تصمیم خواهد گرفت..» آیا شورای امنیت سازمان ملل به این وظایف خود در قبال جنگ ایران و عراق عمل کرده‌است؟
با وجود این که تجاوز عراق به ایران، کاملاً محرز بود؛ اما شورای امنیت سازمان ملل در اولین واکنش خود در 23 سپتامبر 1980 (1 /7/ 1359) یک روز پس از آغاز جنگ، در بیانیه‌ای رسمی از ”احراز تجاوز” عراق به ایران خودداری کرد و آن را ”وضعیت” نامید. شورا حتی ”درگیری مسلحانه” در مرزهای دو کشور را در حد ”نقض صلح” و ”تهدید علیه صلح” هم ندانست تا با توسل به مواد 41 و 42 منشور «به اقدامی که برای حفظ و اعاده صلح و امنیت بین‌المللی ضروری است، مبادرت کند» و با تشکیل نیروهای ملل متحد، وضعیت گذشته را اعاده کند. به این ترتیب، شورای امنیت، عملاً مواد فصل هفتم منشور در مورد «اقدام در موارد تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز» را نادیده گرفت. با این حال، شورا نمی‌توانست از تصمیم‌گیری در مورد جنگ ایران و عراق طفره برود، لذا در 28 سپتامبر 1980 (6/7/ 1359) نخستین قطعنامه خود، یعنی قطعنامه 479 را صادر کرد. در این قطعنامه، شورای امنیت از دو کشور درگیر خواست: «1.. بلافاصله از توسل بیشتر به قوه قهریه بپرهیزند و اختلافات خود را مسالمت‌آمیز، و بر طبق اصول عدالت و حقوق بین‌المللی حل نمایند. 2.. هرگونه پیشنهاد میانجیگری و سازش با توسل به سازمان‌های منطقه‌ای را که می‌تواند اجرای تعهداتش بر اساس منشور ملل متحد را تسهیل نماید، بپذیرند.»
در قطعنامه همچنین از کلیه کشورهای عضو خواسته شده‌بود «نهایت خویشتن‌داری را مراعات نمایند و از هر عملی که ممکن است منجر به تشدید برخورد شود، خودداری کنند.»
همان گونه که از مفاد قطعنامه برمی‌آید، هیچ اشاره‌ای به تجاوز عراق یا نقض تمامیت ارضی ایران نشده، پیشنهاد آتش‌ بس نداده و از نیروهای متجاوز خواسته نشده است که سرزمین‌های اشغالی را ترک کنند. در این قطعنامه، تنها از ایران و عراق خواسته شده‌است که از استفاده بیشتر از زور خودداری کنند که در واقع، مفهوم آن چنین است که نیروهای عراقی همچنان مناطق اشغالی را تحت کنترل داشته باشند و نیروهای ایران از حمله برای بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی بپرهیزند.
ب‌ـ سازمان کنفرانس اسلامی با آغاز جنگ ایران و عراق، به پیشنهاد اندونزی و لیبی در 26 سپتامبر1980 (4 /7/ 1359) به منظور بررسی جنگ، اجلاس فوق‌العاده وزیران خارجه کشورهای عضو کنفرانس در نیویورک برگزار شد. در این اجلاس، کمیته‌ای به عنوان کمیته حسن نیت متشکل از سران 9 کشور تشکیل شد که ریاست آن به عهده «ضیاء‌الحق» رئیس جمهور پاکستان و مقر آن در جده بود. این کمیته به بررسی جوانب مساله جنگ پرداخت. این هیات پس از مسافرت به ایران و عراق با رهبران دو کشور مذاکره و گفتگو1 کرد. صدام در مذاکره با این هیئت اظهار داشت که حاضر به اجرای یک آتش‌بس یک طرفه است (وی قبلاً نیز این مساله را در سخنرانی خود که در رسانه‌های عراق منعکس شد، اعلام کرده بود) و اعلام کرد که حاضر است آن را تحت نظارت هر سازمانی که مورد موافقت ایران باشد به اجرا درآورد. به دنبال آن دولت عراق متن پیشنهادی خود را در این مورد که حاوی چند بند بود اعلام کرد. در مقدمه این متن آمده بود که دولت عراق با توجه به این حقیقت که در موقعیت برتر نظامی است، در سپتامبر 1980 آمادگی‌اش را برای آتش‌بس در صورتی که ایران موافق باشد، اعلام می‌دارد. پس از این مقدمه عراق شرایط خود را برای برقراری آتش‌بس به این صورت اعلام کرد:
1. توقف هر گونه عملیات نظامی در هوا، دریا و زمین از جانب ایران علیه نیروهای عراقی؛
2.توقف بیانیه‌های مداخله‌جویانه که مغایر با آتش‌بس باشند و توسل به مذاکره توسط رهبران مسوول سیاسی نظامی ایران؛
3ـ کاهش تمرکز نظامی در نقاط تماس بین طرفین در مرزها.
مسوولان ایران نیز در دیدار با هیات فوق، برای قبول آتش‌بس دو شرط قائل شدند:
1. عقب‌نشینی سربازان عراقی از ایران؛
2. وعده عراق مبنی بر عدم مداخله مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی ایران.
لازم به توضیح است که در این زمان هزاران کیلومتر از خاک و تعدادی از شهرها و روستاهای ایران در اشغال سربازان عراقی بود.
این هیات گزارش گفتگوهای خود را به اجلاس فوق‌العاده در نیویورک که یک ماه بعد در اول اکتبر 1980 برای شنیدن و بررسی گزارش هیئت تشکیل شده‌بود، ارائه داد.
اجلاس مذکور، ضمن استماع گزارش دبیر کل درباره هیات حسن نیت و همچنین سخنرانی ضیاء‌الحق و نمایندگانی از ایران و عراق اعلام داشت:
- «کنفرانس وزرای خارجه اسلامی در نیویورک، توصیه می‌کند که هیات به کوشش‌های خود ادامه دهد و توصیه می‌کند که این نشست تا رسیدن به یک نتیجه مطلوب و جلوگیری از خونریزی مسلمین، استمرار یابد.»
یک ماه پس از آغاز جنگ در 28 /7/ 1359 «حبیب شطی» دبیر کنفرانس به ایران آمد و در دیدار با امام خمینی(س) نظر ایشان را درباره ورود هیاتی از کنفرانس اسلامی برای بررسی جنگ جویا شد. حضرت امام(س) در پاسخ به حبیب شطی فرمودند: «برای رسیدگی به جنایات صدام، آمدن به ایران مانعی ندارد.»
ج‌ـ مواضع و اقدمات امریکا در قبال تجاوز عراق
امریکایی‌ها ضمن توصیه به شوروی مبنی بر عدم مداخله در جنگ ایران و عراق، سه مساله اساسی را در پیامد حمله عراق پیگیری می‌کردند:
1. حمله عراق باعث آزادی جاسوسان امریکایی شود.
2. ایران برای بازداشتن عراق از ادامه تجاوز، ضمن برآورده کردن خواسته‌های امریکا از این کشور، درخواست کمک کند.
3. ایران با زیر پا گذاشتن برخی اصول انقلابی خود، در مجامع رسمی بین‌المللی حضور یابد و به قواعد آنها تن دهد. امریکا برای تحقق این امر در ظاهر به اصطلاح بی‌طرفی فعال را دنبال می‌کرد و از سوی دیگر سعی داشت ایران را از دست‌زدن به انسداد تنگه هرمز ـ که تنها امکان اعمال فشار ایران بر نظام بین‌المللی برای بازداشتن از هجوم بیش‌تر عراق بود ـ بازدارد.
این در حالی بود که امریکا نظاره‌گر پیشروی عراق بود و وقتی در هفته دوم جنگ، عراق را در دستیابی کامل به اهداف خود ناتوان دید به جای پیشنهاد عقب‌نشینی، تنها خواستار آتش‌بس آن هم از طریق کشورهای منطقه یا کنفرانس اسلامی و سازمان ملل شد.
گزیده‌ای از اظهارات مقامات امریکایی در آغاز تجاوز عراق:
کارتر، رییس جمهور امریکا: جنگ ایران و عراق ممکن است به آزادی گروگان‌های امریکایی منجر شود. از طرفی این جنگ می‌تواند ایران را در مورد لزوم صلح و قبول قوانین بین‌المللی متقاعد سازد. خبرهای رسیده از ایران حاکی است که اشتیاق شدیدی در ایرانیان برای حل اختلافاتشان با ما دیده می‌شود.
ادموند ماسکی، وزیر امور خارجه امریکا: اگر ایران بخواهد تعهد و نقش کامل خود را در جامعه ملل ایفا کند، باید نخست گروگان‌های امریکایی را آزاد کند. رهایی گروگان‌های امریکایی به تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران و انزوای ایران در صحنه پایان می‌دهد و آثار انسانی گوناگونی به جای خواهد گذاشت. امریکا آماده است به محض آزادی گروگان‌ها، بر اساس احترام متقابل و برابری، کلیه مسائل حل نشده و سوء تفاهم‌هایی را که ایران و امریکا را از هم جدا ساخته است، مورد رسیدگی قرار دهد.
سخنگوی دولت امریکا: امریکا نه نقشی در این درگیری‌ها داشته و نه درصدد میانجیگری برآمده است.
سخنگوی دولت امریکا: ایالات متحده بر تصمیم خود مبنی بر عدم فروش قطعات یدکی تسلیحاتی به ارتش ایران استوار است... دولت امریکا اطلاعی از تحول اوضاع جنگ ندارد.
رادیو امریکا: امریکا قصد ندارد در اوضاع ایران و عراق دخالت کند و کما کان موضع بی‌طرفی اتخاذ خواهد کرد.
برژینسکی، مشاور امنیت ملی امریکا: اکنون باید کاری کرد که مدارس دوباره به صورت سنگر مبارزه علیه رژیم ارتجاعی ]امام[خمینی درآید. باید دانش‌آموزان و حکومت پاسداران را رو در روی هم قرار دهیم. آن وقت همان بلایی را که آنها سر شاه آوردند، سر خودشان خواهیم آورد.
رییس جمهور امریکا: امریکا آزادی عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را اصل اساسی می‌داند... ایالات متحده امریکا در این زد و خوردها مداخله نخواهد کرد و به شوروی نیز توصیه می‌کند که از دخالت خودداری ورزد.
ادموند ماسکی، وزیر امور خارجه امریکا: ایالات متحده در حال مشورت با متحدین خود در مورد ایجاد یک نیروی دریایی در صورت مسدود شدن خلیج‌فارس است... هم روس‌ها و هم ما می‌دانیم این اوضاع به سود هیچ کس نیست و هر دو برآنیم راهی برای پایان آن بیابیم.
کارتر: لازم است راه‌های آبی.. خلیج‌فارس، به خصوص تنگه هرمز که ایران و عمان را از هم جدا می‌سازد، باز بماند... امریکا برای بازماندن راه‌ آبی خلیج فارس با سایر کشورها تماس‌هایی گرفته است.
ادموند ماسکی، وزیر امور خارجه امریکا: تأکیدهایی در مورد بی‌طرف بودن شوروی در جنگ کنونی ایران و عراق دریافت کرده، اما هنوز تعهد معینی از شوروی در مورد حمایت از ابتکارهای عملی سازمان ملل متحد برای پایان دادن به درگیری دریافت نکرده است.
وزیر امور خارجه امریکا در ملاقات با وزرای کشورهای غربی از جمله «لرد کارینگتون» درباره امکان ایجاد یک نیروی دریایی مشترک برای مراقبت از حرکت کشتی‌ها در خلیج‌فارس بحث کرد.
کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه امریکا: ایالات متحده و کشورهای هم‌پیمان عربی، تلاش می‌کنند تا در صورت بسته شدن راه آبی هرمز، تدابیر لازم را اتخاذ کنند.
کارتر: احتمالاً موضوع احتیاجات ایران به لوازم یدکی نظامی در مذاکره آزادی گروگان‌های امریکایی گنجانده خواهد شد... امریکا در جنگ ایران و عراق دخالتی نداشته و نخواهد داشت.
سخنگوی پنتاگون: امریکا نیروهای نظامی خود را در خلیج‌فارس گسترش می‌دهد. از جمله ناوهای حامل 20600 تفنگدار دریایی امریکا که اکنون در منطقه مستقر شده‌اند.
روزنامه نیویورک تایمز: تصمیمی مبنی بر تهیه سپاه 200 هزار نفری و 100 هزار سرباز ذخیره برای عملیات فوق‌العاده در منطقه، اتخاذ شده‌است و جزیره «دیه‌گو گارسیا»، پایگاه نظامی امریکا تقویت می‌شود.
نماینده امریکا در سازمان ملل: اگر عراق از امریکا کمک بخواهد هر گونه امکانات نظامی را در اختیار عراق قرار خواهد داد.
استاکمن، سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا: ما هم‌صدا با سایر کشورها، خواستار آتش‌بس هستیم؛ اما کیفیت و شرایط این آتش‌بس باید مورد بحث قرار گیرد.
کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه امریکا: اتحاد جماهیر شوروی می‌داند که ایالات متحده در صورت دخالت آن کشور، ساکت نخواهد نشست.
وزیر خارجه امریکا به طور جداگانه با معاون وزارت خارجه عمان و وزرای خارجه بحرین، پاکستان و مصر که برای شرکت در جلسات مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفته‌اند، دیدار و تبادل نظر کرد و گفت: امریکا منتظر نتایج میانجیگری کنفرانس اسلامی و سازمان ملل متحد است.
معاون سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا: امریکا مثل کشورهای دیگر جهان، خواستار آتش‌بس فوری بین دو کشور است. شرایط و چگونگی برقراری آن منوط به مذاکرات و توافق‌هایی است که بین ایران و عراق انجام خواهد گرفت.
کارتر: اگر به جنگ جمهوری اسلامی و عراق پایان داده نشود، به زدوی تبدیل به بحران بزرگی برای جهانیان خواهد شد.
ادموند ماسکی، وزیر امور خارجه امریکا، در مقر سازمان ملل با سعدون حمادی وزیر خارجه عراق ملاقات کرد و از ایران برای دیدار مشابهی دعوت به عمل آورد. وی بار دیگر بی‌طرفی امریکا را مورد تأکید قرار داده، افزود بی‌طرفی به معنای بی‌تفاوتی نیست.
ماسکی در ملاقات با سعدون حمادی، وزیر امور خارجه عراق، پایان منازعات ایران و عراق را در اسرع وقت خواستار شد و از طرفین خواست بدون هر گونه شرایط قبلی، با یکدیگر سر میز مذاکره بنشینند...

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۲۲ ب.ظ
توسط moh-597
چرا عراق به جنگ نفت کش ها دست زد؟

ایران در خلیج‌فارس، به جز رویارویی با امریکا، مشکل دیگری به نام جنگ نفت‌کش‌ها را نیز در مقابل داشت. چرا عراق به این اقدام دست زد؟


جنگ نفت‌کش‌ها در واقع، اقدامی متقابل است. در واقع عراق از اوایل جنگ دریافت که نمی‌تواند در جنگ زمینی، برتری ایران را خنثی کند؛ مگر این که عقبه‌های استراتژیک ایران را مورد تهدید قرار دهد؛ از جمله این که به نفت‌کش‌ها و مراکز اقتصادی ایران حمله کند. عراق می‌کوشید صدور نفت را که بزرگ‌ترین منبع درآمد ارزی ایران بود، محدود کند. این ابتکار مؤثر واقع شد، ولی با ورود سپاه در جنگ نفت‌کش‌ها این معادله تا حدی برهم خورد. در مراحل بعدی، عراق درصدد برآمد تا با تشدید حمله به کشتی‌های دیگر کشورها در خلیج‌فارس، علاوه بر ایجاد محدودیت در صدور نفت ایران، نظر کشورهای دیگر را در حمایت از خواسته‌های خود جلب کند. عراق با اتکا به فروش نفت از طریق لوله‌هایی که از کشورهای عربستان، اردن و ترکیه صادر می‌شد و همچنین کمک‌های مالی کشورهای منطقه، به ویژه عربستان و کویت مشکلی برای خود احساس نمی‌کرد؛ ولی با توجه به محدودیت‌هایی که برای ایران به وجود می‌آمد، این اقدام به نفع عراق بود.
با حمله عراق به نفت‌کش‌ها ایران از سه طریق تحت فشار فزاینده قرار می‌گرفت:
الف‌ـ کاهش درآمد نفتی از طریق محدود شدن صدور نفت؛
ب‌ـ افزایش هزینه‌های تولید و صدور نفت به دلیل انهدام منابع و پایانه‌های نفتی و افزایش حق بیمه نفت‌کش‌ها؛
ج‌ـ تخلف کشورهای صادرکننده نفت به ویژه عربستان و کویت در افزایش صدور نفت و کاهش قیمت آن. این روند تا آن‌جا پیش رفت که قیمت نفت که در سال 1359 بشکه‌ای 41 دلار بود، در سال‌های پایانی جنگ به 15 دلار رسید. البته قیمت 15 دلار، حداقل قیمت نفت نبود؛ بلکه در سال 1365 که یکی از سال‌های بحرانی جنگ بود، قیمت نفت تا 8 دلار هم کاهش یافت.

ارسال شده: دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۰۴ ب.ظ
توسط moh-597
 استدلال ما براى ورود به خاك عراق بعد از پیروزی در خرمشهر چه بود؟(جواب از سردار محسن رضايي)  

در ادامه بررسي ابهامات جنگ اين بار به سراغ موضوع جنگ بعد از خرمشهر ونظرات محسن رضايي فرمانده اسبق سپاه پاسداران رفته ايم.
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازی خرمشهر عملیات­ها تداوم پیدا می­کرد در حالی که در استراتژی سیاسی تنها هدف پیروزی در یک عملیات برای پایان جنگ و استفاده از ابزار دیپلماسی بود.
دو عامل در اینجا دخالت دارد، یکی اینکه عراق و آمریکا و کشورهای عربی و غربی دست ایران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سیاست‌مداران ما می­دانستند که قضیه چیست، هرچند امام می­گفتند: «ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه می‌دهیم» اما آنها می­دانستند این حرف امام و رزمنده­هاست که در حد یک شعار است.
آنچه که آنها در عمل می­دیدند «جنگ جنگ تا یک عملیات» بود. یعنی دشمن می­دانست جنگ جنگ تا پیروزی مطرح نیست بلکه جنگ جنگ تا یک پیروزی هدف است. دنیا دست سیاستمداران ایران را خوانده بود. با اینکه سیاستمداران هم شعار امام را تکرار می­کردند اما دنیا با شعارها کار ندارد. حرف­های پشت صحنه سیاست و رفتار سیاستمداران ملاک است. خیلی زود دنیا متوجه شد که ایران جنگ جنگ تا یک پیروزی را می­خواهد. مساله دیگر اینکه دیپلماسی ایران نمی­توانست ازهمان موفقیت­های نظامی استفاده کند و مدیریت دیپلماسی باید بسیار قوی­تر عمل می­کرد.
ضمن اینکه واقعیت این است که ما در دنیا یار زیادی نداشتیم ما اتحادهای سیاسی جدی در دنیا نداشتیم که بتوانیم از آرای آنها درسازمان ملل استفاده کنیم. تا پیش از قطعنامه تنها پیشنهادی که به ایران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم یعنی جنگ نیمه تمام. یعنی طرفین در هر نقطه­ای هستند بمانند و مذاکره کنند. مذاکرات می­توانست 30 تا 40 سال ادامه یابد و در این مدت ایران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. این یک گزینه بود.
گزینه دیگر این بود که ایران استراتژی سیاسی را در پیش بگیرد یعنی درپی عملیات به صلح دست یابد. گزینه سوم این بود که ایران با استراتژی نظامی تا سقوط صدام حرکت کند که یا به سقوط صدام منجر می­شد یا دستیابی به یک پیروزی بزرگ. در حقیقت این گزینه پس از آزاد سازی خرمشهر پیش روی ایران بود.
آن چیزی که به آن عمل شد استراتژی دوم بود یعنی انجام یک عملیات برای کسب امتیازات سیاسی، این عملیات­ها منجر شد که ایران بتواند 598 را از دنیا بگیرد. در 598 برای نخستین بار پیشنهاد صلح و یک­سری امتیازات به ایران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهای بین­الملل، تعیین و پرداخت خسارت، کمیته تعیین متجاوز که از دستاوردهای قرارداد 598 است و در آن حداقل امتیازاتی به ایران داده شد. هر چند اهداف ایده­آل استراتژی سیاسی و نظامی در 598 تامین نشد. این با آنچه که امام و رزمنده­­ها می­خواستند خیلی فاصله داشت ولی در مقام پیروزی برای یک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخی کلمات 598 چند ماهی در پذیرش آن تاخیر افتاد.

ارسال شده: جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶, ۱۰:۴۹ ق.ظ
توسط moh-597
برخی از کارشناسان نظامی و سیاسی، معتقد بودند که ادامه جنگ به باخت نظامی ایران منجر خواهد شد، آیا چنین تحلیلی مبنای قبول قطعنامه 598 بود؟

پذیرش قطعنامه یک امر فوری و آنی نبود؛ بلکه حتی ایران در تصویب قطعنامه اقداماتی را انجام داد و از جمله با خاویر پرز دکوئیار دبیر کل سازمان ملل همکاری داشت. از سوی دیگر قرار نبود جنگ برای همیشه ادامه یابد. ما به هیچ‌وجه برای طولانی شدن جنگ برنامه نداشتیم، بلکه ادامه جنگ تنها برای فشار نظامی به عراق برای به دست آوردن امتیازهای لازم سیاسی بود و این امتیازها تا حدی در قطعنامه 598 لحاظ شده‌بود ولی ایران خواهان تغییراتی در بندهای قطعنامه 598 بود تا موقعیت بهتری را به دست آورد و شرایط جمهوری اسلامی بهتر محقق شود که این امر تا حدی ناقص ماند و ایران پیش از کسب موقعیت لازم، مجبور به پذیرش آن شد.


از نظر ایران، آیا اساساً پس از فتح خرمشهر، عملیات رمضان یا فاو به صلح نیاز داشتیم؟

اگر به دست آوردن صلح، اراده استراتژیک ایران بود، چرا پیش شرط‌های بسیار سخت ارائه می‌کرد؟ ما همیشه به دنبال صلح بودیم و صلح نیاز دائمی هر کشوری است و استراتژی کلی ما هم به دست ‌آوردن صلح پایدار و شرافتمندانه بود؛ ولی نظام بین‌المللی هیچ‌گاه برای تحقق یک صلح شرافت‌مندانه قدم پیش نمی‌گذاشت و ما ناچار به ادامه جنگ بودیم. شناخت متجاوز و پرداخت غرامت از جمله شروط اصلی ایران برای پذیرفته صلح بود و بدون این دو هیچ صلح پایداری صورت نمی‌پذیرفت. اگر عراق به همان راحتی که به ایران تجاوز کرده‌بود، از جنگ فارغ می‌شد، هیچ تضمینی وجود نداشت که در آینده غائله دیگری درست نکند، همان طور که حمله به کویت این امر را ثابت کرد. پس باید عراق وادار به تحمل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی تجاوز خود می‌شد تا دیگر بار فکر تجاوز را در سر نپروراند. اما دنیا این را نمی‌خواست چون تنبیه عراق را به نفع ایران می‌دید ولی درستی سیاست ایران زمانی خود را نشان داد که عراق سرتاسر خاک کویت را به اشغال درآورد و نظام بین‌الملل خسارت روگردانی از این سیاست صحیح و به حق ایران را با قربانی کردن کویت پرداخت. البته باید توجه داشت که برخی شعارهای سیاسی را نباید با شرایط اصلی برای پایان دادن به جنگ مخلوط کرد زیرا شناخت متجاوز و پرداخت غرامت محوری‌ترین شرایط ما برای پایان دادن به جنگ بود که سرانجام ”به نحوی” در قطعنامه 598 پیش‌بینی شد.
البته همین اقدامات ما در طول 8 سال، باعث شد تا شورای امنیت سازمان ملل که قدرت‌های جهانی اراده سیاسی خود را از این جایگاه به دنیا دیکته می‌کنند، ناچار شد قطعنامه 598 را تصویب کند؛ وگرنه نوع برخورد شورای امنیت در شرایط متفاوت جنگ را همه به یاد دارند که از مضمون قطعنامه 598 نیز بسیار دور بود.

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۶, ۸:۱۲ ق.ظ
توسط moh-597
کدام نیروهای عراقی در اولین مرحله جنگ شرکت داشتند؟
چه نیروهایی از ارتش عراق در اولین مرحله هجوم و تجاوز، دخیل بودند و به چه ترتیب وارد عمل شدند؟


استعداد نیروی زمینی عراق در آغاز تهاجم، 48 یگان بود:
12 لشکر (شامل 5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی و 2 لشکر مکانیزه) و همچنین 15 تیپ مستقل (شامل 10 تیپ پیاده، 1 تیپ زرهی، 1 تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروی مخصوص)، به اضافه تیپ 10 گارد ریاست جمهوری و نیز نیروهای گارد مرزی شامل 20 تیپ مرزی.
ماشین نظامی عراق با بهره‌مندی کامل از تجهیزات نظیر 800 قبضه توپ: 5400 دستگاه تانک و نفر، 400 قبضه توپ ضد هوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلی کوپتر از آمادگی عملیاتی مناسبی بر خوردار بوده ارتش عراق متناسب با اهداف و بررسی و تحلیل عواملی چون موقعیت جغرافیایی نوار مرزی و اولویت بندی اهداف ارضی، مانور گسترده‌ای را تدارک دیده بود. در گام نخست، مرز ایران و عراق در طراحی مانور به بخش‌های مشخص تقسیم شد.
1. جبهه جنوب: حد فاصل خرمشهر و آبادان تا دهلران؛
2. جبهه میانی: دهلران تا جنوب دربندیخان؛
3. جبهه شمالی: دربندیخان تا اشنویه.
جبهه جنوب در استراتژی نظام عراق، اهمیت بسیاری داشت و تلاش اصلی ارتش بعث به شمار می‌رفت. در این بخش، اهداف مهمی چون دزفول، اندیمشک، اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان قرار داشتند.
سازمان‌دهی ارتش عراق در حمله سرتاسری به مرزهای ایران اسلامی مبتنی بر ارزشیابی از مناطق مورد نظر و بر اساس جزئیات مانور، برای هر یک از یگان‌های عمل کننده تدوین شده بود و سپس یگان‌ها با ابلاغ ماموریت‌های محوله در سرتاسر مرز صف‌آرایی کردند.
جبهه جنوب
بر اساس طرح مانور ارتش بعث، هدف اصلی عملیات که جبهه جنوب بود، به عهده سپاه سوم عراق گذاشته شد. این سپاه که لشکرهای 1 و 5 مکانیزه و لشکر 9 زرهی را در اختیار داشت، برای شروع جنگ لشکر 3 و 10 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص را ـ که قبلاً در سازمان نیروی دریایی عراق بود ـ تحت امر خود گرفت.
محورهای پیش‌بینی شده عملیات از سوی طراحان جنگ برای تهاجم یک ارتش کلاسیک، مبتنی بر راه‌ها و معابر وصولی بود که به طور طبیعی روش خاصی از تهاجم را دیکته می‌کرد. از مشخصات بارز این روش، استفاده از جاده به منظور تردد وسایل زرهی و پشتیبانی از تک بود. بر همین اساس، سپاه سوم عراق نیز متناسب با معابر موجود در جبهه‌های جنوب، مانور خود را به شرح زیر طراحی کرد:
1. محور تنومه - شلمچه - خرمشهر:
هدف اصلی دشمن در این محور، محاصره شهر خرمشهر، عبور از رودخانه کارون و محاصره و اشغال کامل شهر آبادان بود.
2. محور نشوه – جفیر- اهواز:
هدف اصلی در این محور، به سمت اهواز بود. این دو محور ابتدا به لشکر 5 مکانیزه واگذار شد تا حداکثر با 4 تیپ، ضمن محاصره خرمشهر، عبور از کارون و محاصره آبادان و پاکسازی منطقه وسیعی از جنوب اهواز، خود را به اهواز رسانده و با لشکر 9 زرهی الحاق کند.(1)
3. محور عماره – چزابه- بستان - سوسنگرد:
این محور، از مهمترین معابر وصولی به سمت مرکز استان خوزستان، یعنی اهواز به شمار می‌رفت؛ بنابراین لشکر 9 زرهی موظف شد ضمن تصرف شهرهای بستان، سوسنگرد و حمیدیه، خود را به اهواز رسانده، در آن جا با دیگر یگان‌هایی که از جنوب و شمال به این نقطه رسیدند، الحاق کند.
4. محور فکه – شوش - دزفول:
پیشروی در این محور، به دلیل گستردگی زمین و عمق اهداف، به دو لشکر 1 مکانیزه و 10 زرهی واگذار شد که هر دو باید از معابر فکه، و اطراف آن وارد عمل می‌شدند. لشکر 1 ماموریت داشت پس از عبور از فکه به سمت رودخانه کرخه و شوش تک کرده، ضمن پشت‌سر گذاشتن رودخانه و قطع کردن جاده اهواز ـ اندیمشک، محاصره اهواز را از طریق شمال کامل کند. لشکر 10 نیز ماموریت داشت با پشت‌سر گذاشتن مرز در محور پاسگاه‌های شرهانی و بجلیه، با دو فلش به حرکت خود ادامه دهد: با فلش اول به پاک‌سازی عین‌خوش و دشت عباس بپردازد و سپس حرکت خود را به سمت پل نادری روی رودخانه کرخه ادامه داده و با عبور از آن، دزفول را محاصره کند و با فلش دوم در محور دهلران جناح مطمئنی را برقرار سازد.
در مجموع، سپاه سوم علاوه بر یگان‌های عمل‌ کننده فوق که قرار بود هر یک در مراحل اولیه وارد عمل شوند، لشکر 3 زرهی را نیز به عنوان احتیاط در اختیار خود داشت تا در صورت لزوم وارد عمل کند.
جبهه میانی
سپاه دوم عراق، فرماندهی و هدایت عمل را در این جبهه به عهده داشت. بر اساس ماموریت و اهمیت محور، لشکرهای 6 و 12 زرهی، 2، 4 و 8 پیاده و همچنین چند تیپ1 مستقل در اختیار این سپاه قرار گرفت. در این جبهه نیز متناسب با روح کلاسیک حاکم بر ارتش مجهز عراق، محورهای عملیاتی مشخص و برای هر یک اهدافی تعیین شد.
هدف عمده در این جبهه، تصرف بخش‌هایی از خاک جمهوری اسلامی بود تا امکان هر گونه واکنش از رزمندگان ایران به سمت بغداد از بین برود و با تأمین بغداد، اهداف اصلی در جنوب بهتر پیگیری شود.
برای تأمین این هدف، تنگه و گردنه پاتاق در عمق 50 کیلومتری خاک جمهوری اسلامی، به عنوان نقطه‌ای کلیدی و سو‌ق‌الجیشی در نظر گرفته شده‌بود. طبق این طرح، فعالیت دشمن از شمال تا پل دواب، شامل ارتفاعات دالاهو و شاه‌نشین و از سمت جنوب تا ارتفاعات مهم کاسه گران گسترش می‌یافت. بر این اساس، اهداف ذیل در دستور کار یگان‌های سپاه دوم قرار گرفت:
1. محور قصرشیرین - سر پل ذهاب - پاتاق:
تصرف این محور که مهمترین بخش عملیات این جبهه به شمار می‌رفت، سه لشکر به عهده داشتند: لشکر 6 زرهی باید مستقیماً از محور خسروی وارد شده و ضمن اشغال قصر شیرین، تا سر پل ذهاب و گردنه پاتاق پیشروی کند. این لشکر را از دو جناح لشکرهای 4 و 8 پیاده حمایت می‌کردند. لشکر 8 در شمال قصر شیرین، با هدف دشت ذهاب و شهر سر پل ذهاب و لشکر 4 نیز در جنوب قصر شیرین به سمت گیلانغرب، جناح راست را حفظ می‌کرد.
2. محور مندلی – سومار - نفت شهر:
این ماموریت به عهده لشکر 12 زرهی بود. به دلیل نبود اهداف مهم در این محور، ماموریت لشکر 12 به شهرهای مرزی سومار و نفت‌شهر و برخی ارتفاعات در شرق این دو شهر محدود می‌شد.
3. محور مهران:
این محور با هدف تصرف شهر مهران و تسلط بر تنگه کنجانچم و در نتیجه، قطع جبهه جنوب و شمال، به لشکر 2 پیاده عراق واگذار شد.
جبهه شمالی
مسوولیت این جبهه به عهده سپاه یکم عراق بود که 2 لشکر 11 و 7 پیاده را تحت امر خود داشت. این سپاه ماموریت داشت ضمن حفاظت از منطقه و کنترل معارضاین عراقی، نیروهای ضد انقلاب را در وارد ساختن ضربه به جمهوری اسلامی ایران، تجهیز، تقویت و هدایت کند و در صورت لزوم نیز برخی از ارتفاعات را به اشغال در آورد. یگان‌ها‌ی تحت امر سپاه یکم، با وجود اهداف محوله، عملاً نقش احتیاط نیروی زمینی ارتش عراق را به عهده داشتند.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶, ۸:۴۴ ق.ظ
توسط moh-597
 هشت سال دفاع مقدس؛ از آغاز تجاوز تا پذيرش قطعنامه  

عراق از همان ابتداي پيروزي انقلاب،‌ سازماندهي و آموزش كليه اقدامهاي مقدماتي را براي شروع يك تهاجم، آغاز و تمهيدات لازم براي ورود به خاك ايران و اشغال قسمتهايي از آن را مهيا كرده بود. عراق نزديك به دوسال، مشغول كار روي عشاير عرب خوزستان بود كه با ورودش به خاك كشورمان، بتواند به نفع خود و عليه ما آنان را وارد صحنه كرده و امتياز سياسي كسب كند. همزمان با انفجار لوله‌هاي نفت، قطارها و اماكن عمومي، ارتش عراق مشغول جاده‌سازي در مرزها، ساختن پاسگاهها و پايگاههاي مورد لزوم و برپا كردن استحكامات و كار روي نيروهاي مسلح براي آماده و تكميل نجهيزات جنگي خود بود و در طرف مقابل،‌ وضعيت نيروهاي خودي نيز قابل توضيح است.
درباره سازمان و توان رزمي ارتش جمهوري اسلامي ايران، مي‌توان گفت كه پس از قطع وابستگيهايي كه تا عمق استخوان ارتش طاغوت نفوذ كرده بود و نيز تصفيه امراي خائن و سرسپرده آن، نوعي از هم گسيختگي در مجموعه اين تشكيلات به وجود آمد. و از طرفي شرايط خاص ابتداي انقلاب سبب شده كه مرحله دگرگوني و عبور ارتش از دوران انتقال، از ارتش شاه به ارتش اسلام آن‌چنان كه بايد،‌ نگرفته و كار بكندي پيش رود. بعدها با حذف بي‌صدر،‌ زماني كه حاكميت خط امام بر ارتش امكان‌پذير شد،‌ ديديم كه به چند نحو تحولات در ارتش آغاز گشت.
از طرفي ديگر، سپاه نيز به طور دائم درگير با ضدانقلاب بود و فرصت نفس كشيدن براي برپايي يك تشكيلات سازماني كه بتواند جلو تهاجمي نظير حمله عراق را بگيرد، پيدا نكرده بود و همچنين برخي خطوط حاكم بر كشور (گروههاي ليبرال) برخوردشان با سپاه طوري بود كه بيشتر به فكر تضعيف و مسخ هويت آن بودند.
وضع بسيج مبهم بود و با وجودي كه خود سپاه، تشكيلات اوليه بسيج را سازماندهي كرده بود، تا مدتها اين كشمكش وجود داشت كه بسيج به سپاه وابسته باشد يا نه؟ در هر گوشه‌اي، نيرويي آموزش بسيج را بدون سازمان و تشكيلات مناسبي به عهده داشت. اما بعدها با تلاش فراوان سپاه و همت بعضي عناصر خط امام، بسيج زير نظر سپاه قرار گرفت.
با اين مقدمات، ارتش آماده و مجهز عراق، تهاجم خودش را به سراسر مرز ايران آغاز كرد و طبيعي بود كه در مراحل ابتدايي، موفق شود پيروزيهايي را كسب و مناطق وسيعي از خاك جمهوري اسلامي را به اشغال خود درآورد.
درگيريهايي عراق در تاريخ 14/6/1359 در غرب شروع شد،‌اما در 31 شهريورماه سال 1359 جنگ از سوي عراق رسماَ آغاز گرديد.
عل‌رغم ضعف بسيار در تشكيلات نظامي كشور، مردم، با حضور گسترده و روحيه‌اي قوي و انقلابي خود، ماشين جنگي عراق را مجبور كرد تا پيشروي خود را متوقف كند و در همان اوايل جنگ، زمينگير شود و حتي از بعضي مناطق هم عقب‌نشيني نمايد. جنگ نيروي ايمان با تانك و زره‌پوش بود كه در واقع همچنين، عامل اصلي توقف عراق محسوب مي‌شد. در اين رابطه، حماسه مقاومت در خرمشهر كه حدود يك ماه به طول انجاميد، قابل ذكر است. در ادامه جنگ شيوه برخورد با دشمن متجاوز متفاوت بود و در صحنه رزم، اشكال مختلفي آزمايش شد و سرانجام موقعيت جنگ چريكي و نامنظم كه متكي به نيروي مردمي و افراد مومن بود، نشان داد كه جنگ كلاسيك در برابر ارتش قوي و كلاسيك، كارايي ندارد. در نتيجه، مقطع اول، به اين صورت و با انجام عملياتهاي محدود موفقيت‌آميز كه ضمن كسب تجربه، زمينه پيشرفتهاي بعدي را فراهم كرده بود، گذشت.
آزادسازي مناطق اشغالي
همان‌طور كه گفته شد، نيروي تعيين كننده در مقطع اول جنگ، نيروهاي مردمي بسيج و سپاه بودند، مقابله نيروهاي مردمي با تهاجم عراق و كسب تجربه از يك طرف و از طرف ديگر، به وجود آمدن تغييراتي اساسي در ارتش جمهوري اسلامي و محدود شدن دست عناصري چون «مدني‌»ها و «بني‌صدر»ها از جنگ، جبهه‌هاي جنگ را دستخوش تغييراتي اساسي نمود.
نزديكي ارتش و سپاه و توجه بيشتر مسؤولان نظام، جنگ ابعاد وسيعتري يافت كه آغاز در لبيك به پيام رهبر كبير انقلاب، در عمليات «ثامن‌الائمه» متجلي‌ گشت.
عمليات ثامن‌الائمه (در تاريخ 5/7/60) كه با هدف شكستن حصر آبادان همراه بود، آغازي بود براي وسعت بخشيدن به جنگ، در راستاي بيرون راندن متجاوزين از خاك جمهوري اسلامي، پيروزي رزمندگان در عمليات ثامن‌الائمه، از يك طرف موجب تقويت روحيه نيروهاي خودي بود و از طرفي براي ارتش، مانند شوكي بود كه تا آن زمان، انتظار چنين برخوردهايي را از مردم تازه انقلاب كرده نداشت. تا جايي كه ابهام پيرامون آينده جنگ، آنان را به تقاضاي صلح و پايان جنگ ترغيب كرد. اما مسؤولان نظام جمهوري اسلامي، با موضعي قاطع در برابر هياتهاي صلح، اعلام كردند كه ما سرنوشت جنگ را در ميدان جنگ تعيين مي‌كنيم. عمليات ثامن‌الائمه نشان داد كه ما مي‌توانيم عمليات گسترده و موفق انجام دهيم. بنابراين استراتژي مشخصي براي جنگ تعيين شد كه هدف آن، سقوط صدام يا پذيرش شرايط عادلانه، انساني و اسلامي ما از طرف عراق و حاميانش بود. بر اين اساس، طراحيهاي انجام شد و بر مبناي آنها عملياتهاي وسيع و موفقي چون «طريق‌القدس» (در تاريخ 10/2/61) انجام شد و در چندماه، علي‌رغم وسعت عملياتها، رزمندگان اسلام موفق شدند مناطق وسيعي از سرزمينهاي اشغالي، از جمله «بستان» و «خرمشهر» را باز پس گرفته و تلفات زيادي را بر ارتش عراق وارد سازند.
ورود به خاك عراق
پس از پايان عمليات بيت‌المقدس و انهدام وسيع نيروهاي عراق، رژيم صدام در يك هماهنگي و همفكري نزديك با امريكا، طرح جديدي را در دستور كار قرار داد و آن، مظلوم‌نمايي به جاي رجزخواني در تبليغات بود. عقب‌نشيني از برخي مناطق غرب و استقرار در خطوط پدافندي نزديك مرز خويش، از جمله اقدامهاي صدام براي جلوگيري از تلفات بيشتر بود. همزمان با اين اقدامها و در تكميل آن، امريكا توسط اسرائيل، درصدد سركوب مسلمانان جنوب لبنان و فلسطينان برآمد. البته ما هم تا مدتي در دام طرح هماهنگي امريكا به اسرائيل و رژيم بعثي عراق افتاديم. و از دامه جنگ غلفت ورزيديم و به وقايع لبنان مشغول شديم، ولي هشدار حضرت امام (ره)، جو كاذبي را كه باري خود ساخته بوديم، شكست.
ادامه جنگ،‌ مستلزم ورود خاك دشمن بود. گذشته از مرزهاي بين‌المللي و ورود به خاك دشمن، پس از دفع تجاوز، امري بود كه از نظر اعتقادي براي رزمندگان اسلام، ابهامي در بر نداشت؛ زيرا كه عقب‌نشيني سراسري دشمن، در پي شكستهاي سنگيني كه متحمل شده بودند به منظور معطل كردن ايران، ايجاد شرايط نه صلح و نه جنگ و حاكم ساختن وضعيت فرسايشي در جنگ صورت گرفت.
لازمه حفظ و گسترش ابتكار عمل و برخورداري از روحيه تهاجمي براي اعاده حقوق جمهوري اسلام، شرايطي بود كه اواسط جنگ و ورود به خاك عراق را امكانپذير مي‌كرد، لذا دلايل زير براي ورود به خاك عراق مطرح بود:
1- كشورهاي مرتجع منطقه، موقعيت را مغتنم شمرده، طي نامه‌هايي كه با مسؤولان جمهوري اسلامي رد و بدل كردند، در عمل حقه جمهوري اسلامي را ناديده گرفته، نسبت به موقعيت مرز ايران، از خود بي‌اعتنايي نشان مي‌دادند. ورود به خاك عراق، كه در حقيقت با هدف پايان دادن به اين گونه برخوردها بود.
2- تنبيه صدام به عنوان متجاوز
3- تبيين استراتژي «راه قدس از كربلا مي‌گذرد» توسط حضرت امام خميني (ره)، با اينكه سير ادامه جنگ از طرف جمهوري اسلامي، با قدرت پيگيري و عمليات رمضان در شرق بصره آغازگر آن بود. در اين فاصله، عراق كه پس از شكست خرمشهر، اقدام به عقب‌نشيني كرده بود، موفق شد با استقرار در مواضع مستحكم، موانع و استحكامات شديدي را ايجاد و خود را براي دفاع در برابر حمله‌هاي رزمندگان اسلام آماده كند و در اين راستا، وجود كارشناسان خارجي و امكانات ناشي از كمكهاي كشورهاي منطقه، و ...، تاثير فراواني در تقويت ارتش عراق داشت. نيروهاي خودي در عمليات رمضان، علي‌رغم وارد ساختن تلفات سنگين به ارتش دشمن موفق نشدند كه زمين قابل توجهي را تصرف نمايند، چرا كه ارتش عراق با كاربرد شيوه‌هاي جديد، وضعيت متفاوتي را نسبت به قبل ايجاد كرده بود.
عمليات رمضان تجارب جديدي را براي رزمندگان اسلام در پي داشت. از اين پس به دليل لزوم گسترش توان رزمي و كسب آمادگي‌هاي لازم به منظور ادامه جنگ تا كسب نتايج قطعي از سوي جمهوري اسلامي، زمان مناسب و فرصت كافي مورد نياز بود. در عين حال، براي جلوگيري از ركود عملياتهاي محدودي پيش‌بيني شد؛ كه عبارت بودند از:
مسلم بن عقيل (9/8/61) در محور سومار،
محرم (10/11/61) در غرب عين خوش،
والفجر مقدماتي و 1 (11/11/61 و 22/1/62) در محور چزابه و فكه،
والفجر 2 ( 29/4/62) در محور حاج عمران
والفجر 3 (14/5/62) در محور مهران
والفجر 4 (28/7/62) در محور پنجوين،
والفجر 5 (27/11/62) در محور پنجوين،‌
والفجر 6 (2/12/62) در محور دهلران و مهران.
در پي اين عملياتها پيروزيهاي ارزشمندي، چه در تصرف مناطقي از خاك دشمن (والفجر 2و4)، چه در آزادسازي مناطقي از خاك جمهوري اسلامي (از جمله والفجر 3 كه منجر به آزادسازي مهران شد) و چه در وارد ساختن تلفات بر پيكر ارتش عراق، به دست آمد. پس از آن از سوي سپاه طرح انجام عمليات در هورالهويزه آماده شد و تحت عنوان عمليات «خيبر» انجام گرديد. در نتيجه اين عمليات، علاوه بر وارد آوردن تلفات زياد بر عراق، جزاير «مجنون» كه از اهميت سياسي، نظامي، اقتصادي برخوردار بود، به تصرف رزمندگان اسلامي درآمد. اهميت عمليات «خيبر»، با توجه به تاثيري كه در ابعاد خارجي داشت، بيش از پيش جلوه كرد.
پس از اين عمليات، فشار اقتصادي و تحريم فروش سلاح به ايران آغاز شد. در مقطع ياد شده، تلاش جديد غرب، بعدي تازه به جنگ بخشيد. بدين معنا كه پس از عيان شدن ناتواني نظامي عراق در مقابل حركتهاي غيرقابل پيش‌بيني و عمده تاكتيهاي ويژه رزمندگان، استكبار جهاني به منظور ممانعت از به هم خوردن معامله نظامي حاكم بر جنگ، اقدام به تقويت عراق، با تكنولوژي پيشرفته، بويژه نيروي هوايي، نمود. در پي آن، عراق تلاش فزاينده‌اي را به منظور تحت‌الشعاع قرار دادن پيروزيهاي نظامي ايران، با دست يازيدن به جنگ نفتكشها در خليج‌فارس آغاز كرد. سال بعد، رزمندگان اسلام جنگ در هور را دوباره آزمايش و عمليات گسترده بدر را در تاريخ 20/12/63 آغاز كردند. در اين عمليات، علي‌رغم ناكامي در به دست آوردن اهداف، به انهدام نيروي دشمن قناعت شد و در بعد خارجي، بازتاب فراواني بر جاي گذاشت.
ابعاد و ويژگيهاي عمليات بدر، عراق را به عكس‌العملي غير از آنچه تا آن زمان در جنگ مرسوم بود، واداشت. بدين‌معنا كه همزمان با عمليات، حمله‌هاي هوايي خود به تهران آغاز كرد. دشمن در واقع هدفي را كه از به راه‌اندازي جنگ نفتكشها در خليج‌فارس (از نظر اقتصادي) داشت، با تهاجم به شهرهاي غيرنظامي، دنبال كرد. در مقطع ياد شده، ضمن اينكه در جهه نيز بمبارانهاي وسيع شيميايي به را انداخت، انتقال جنگ را رزم زميني به هوا و مناطق مسكوني، نمايانگر شكل جديد در جنگ بود كه طبعاً در رويارويي با دشمن در ابعاد جديد تدبير مقابله به مثل پرتاب موشك به شهرهاي عراق، انتخاب و انجام شد. ترسيم دورنماي جنگ شهرها و ساير فشارهاي وارده به جمهوري‌اسلامي، سبب شد حضرت امام (ره) موضعگيري «جنگ جنگ تا رفع فتنه» را اتخاذ نمايند و با بيان جنگ تا آخرين خانه و آخرين نفر، استراتژي ادامه نبرد را تبيين كردند.
نيروهاي نظامي بر تدابير جديد، مستلزم به طراحي و اجراي عملياتهاي نظامي شدند. در اين رابطه، به دليل شرايط و ويژگيهاي خاص جنگ، لازم بود تغييراتي در روند جنگ، در بعد پشتيباني سازمان رزم، ايجاد شود، تا به دست آمدن شرايط لازم امكان غلبه بر دشمن فراهم آيد. به دست آوردن اين شرايط، مستلزم زمان بود، لذا بار ديگر انجام عمليات محدود در دستور قرار گرفت. و ظرف چندماه از سال 1364 (پس از عمليات بدر) عملياتهاي متعددي انجام شد.
انجام عمليات محدود كه از يك طرف جذب نيروهاي مردمي و افزايش تجارب يگانهاي عمل كننده را در برداشت، اين فرصت را به فرماندهان داد تا مقدمات عمليات مهم و اساسي خود را با اين پوشش انجام و براي تصرف «فاو» آماده شوند. منطقه عملياتي فاو، به دليل موقعيت جغرافيايي آن، اهميت ويژه‌اي‌ داشت. تسلط بر شمال خليج‌فارس، هم مرزي با كشور كويت و وجود منابع و تاسيسات نفتي مهم، از جمله اين موارد است.
انجام عمليات والفجر 8 (20/11/64) و پيروزي در تصرف فاو، در واقع نتيجه يك سري ابتكارها و تدابيري بود كه همواره با جايگزين كردن پارامترهايي چون انتخاب نوع زمين، استفاده از اصل غافلگيري و ... به مشكلات و كمبودها فايق آمده و سرانجام پيروزي عظيمي را با حداقل امكانات و در برابر ارتش بمراتب قويتر و مجهزتر به دست آورد و علي‌رغم تلاش ديوانه‌وار دشمن در بازپس‌گيري آن،‌ رزمندگان آن را حفظ نموده شديدترين ضربات را به پيكر دشمن وارد ساختند، تا جايي كه در اين زمينه تعبيري چون شكسته‌شدن كمر ارتش عراق شنيده مي‌شد. اعتراف بعدي دشمن به بيش از 52 هزار كشته عراقي در اين عمليات، مبين اهميت اين پيروزي است. عمليات والفجر 8 بار ديگر صحنه نبرد را به نفع جمهوري اسلامي تغيير داد و در واقع آغازي شد براي دور جديد برتري نسبي خودي در جنگ، كه طبعاً دشمنان دچار هراس شده، جمهوري اسلامي ايران را افزايش حمله‌ها به مراكز اقتصادي، بخصوص جزاير نفتي از جمله خارك، و توطئه‌هاي كاهش قيمت نفت، بيشتر در فشار قرار دارند. ارتش عراق كه قادر نبود فاو را باز پس گيرد، با اتخاذ استراتژيهاي دفاع متحرك، دست به تعرضاتي هر چند ضعيف زد كه نقطه اوج اين تحركات، تصرف شهر مهران بود.
رزمندگان اسلام با جدي گرفتن تحركات دشمن، به مقابله برخاستند. در اين ميان، عمق جلوگيري از اين پيشروي، مناطق مذكور دوباره بازپس گرفته شد و عملياتهايي چون كربلاي 1 (9/4/65) – كه منجر به آزادسازي شهر مهران شد- و كربلاي 2 (9/6/65)- در منطقه حاج‌‌ عمران- انجام گرفت بار ديگر امكان تركتازي از دشمن سلب شد و رزمندگان دوباره ابتكار عمل را در دست گرفتند.
در ادامه كاربرد ابتكارها و نوآوريها در جنگ، از جمله انهدام تاسيسات نفتي «الاميه» در مركز خليج‌فارس طي عمليات كربلاي 3، بار ديگر در سال 1365 جمهوري اسلامي عامل جديدي را وارد صحنه نبرد كرد كه رژيم عراق را درگير معضل تازه‌اي ساخت. جنگ نامنظم در عمق خاج عراق- در جبهه‌هاي غرب و شمال غرب- به عنوان يك حركت جديد، جنگ را وارد ابعادي فراتر از گذشته كرد و جمهوري اسلامي را به طور مستقيم در معادلات داخلي عراق دخيل كرد. اتحاديه ميهني كردستان عراق كه بخش وسيعي از منطقه كردنشين شمال عراق را تحت نفوذ و تسلط دارد، پس از نااميد شدن از مذاكره با صدام، دوباره سياستي قهرآميز عليه رژيم عراق اتخاذ كرد و تمايل زيادي براي نزديكي بيشتر با جمهوري اسلامي ايران نشان داد. از طرفي، سپاه پاسداران، با تشكيل قرارگاه «رمضان» به برنامه‌ريزي حركت نامنظم در داخل عراق پرداخته بودند و همكاري اين اتحاديه، مي‌توانست در راستاي حركت قرارگاه رمضان مفيد و موثر باشد. كوهستانها و تاسيسات نفتي كركوك، ميدان اين آزمايش و آغاز اين حركت بود كه در قالب عمليات فتح 1 شكل گرفت و نتيجه‌اي بسيار مثبت داشت. از يك سو، قابليت، كارآيي و شجاعت نيروهاي نامنظم سپاه از سوي ديگر، توانايي و ميزان كارآيي اتحاديه، در اين همكاري مشخص شد.
در عمليات فتح 1 كه با مقدماتي بس دشوار توام بود، رزمندگان موفق شدند ضمن انتقال سلاحهايي چون خمپاره و ميني كاتيوشا به عمق مواضع دشمن، تاسيسات و مراكز مهم كركوك را از نزديك زير گلوله گرفته و خسارتهاي قابل توجهي به رژيم بعثي وارد كردند. دشمن تصور مي‌كرد اين حركت از سوي هواپيماهاي جمهوري اسلامي انجام گرفته و حضور چنين نيرويي در عميق خاك خود را تصور نمي‌كرد.
به هر حال عمليات فتح 1 و پيروزي آن، مقدمه‌اي بر عمليات ديگر والفجر در عمق خاك دشمن شد و سرانجام تهديد جدي دشمن از اين ناحيه. در خلال حركتهاي محدود، طراحي عمليات اصلي، بعد از والفجر 8 آغاز شده بود و اين بار حركتي گسترده در منطقه «ابوالخصيب» و «شلمچه» در دستور كار قرار گرفت. پس از نزديك به هشت‌ماه تلاش بي‌وقفه در كسب شرايط و آمادگي لازم، عمليات كربلاي 4 (3/10/65) با عبور از اروندرود به اجرا درآمد. اين عمليات در جنوب خرمشهر و با اهدافي چون ابوالخصيب انجام گرفت؛ اما به دليل وجود مشكلات عديده و همچنين هوشياري دشمن، نيروهاي اسلام موفق به حفظ مناطق متفرقه نشده، بناچار پس از انهدام دشمن، به مواضع اوليه بازگشتند.
انجام عمليات كربلاي 5 در محور شلمچه كه در تاريخ (19/10/65) پانزده روز پس از عمليات كربلاي 4، آغاز شد، تا اندازه‌اي زيادي انتظارات مردم را برآورده كرد؛ زيرا اين عمليات با بيش از پانزده شبانه‌روز درگيري مداوم، مقاومت و جنگندگي نيروهاي اسلام در شرايط بسيار مشكل منطقه و در هم پيچيده شدن دژهاي مستحكم- و به رغم خودآنان غير قابل نفوذ- دشمن، يكي از بزرگترين نبردهاي تمام دوران جنگ تحميلي محسوب مي‌شود. اما بيشتر از انعكاس داخلي، اهميت مطلب در نزد كارشناسان و تحليلگران نظامي، بازگو كننده عظمت كاري است كه در كربلاي 5 و منطقه شلمچه انجام گرفت. گذشته از نقش اساسي عمليات كربلاي 5 در پيدايش يك امكان جديد، براي اجراي آتش حجيم و در پي‌درپي روي شهر بصره- همزمان با جنگ شهرها- تلاش و انهدام قسمت ديگري از ارتش عراق، حتي وسيعتر از عمليات فاو، از جمله دستاوردهاي مهم نظامي كربلاي 5 است. بازتاب عمليات كربلاي 5 در ابعاد خارجي، بسيار گسترده بود.
عراق مي‌ديد كه در مهمترين جبهه، شكستهايي را متحمل شده و رزمندگان اسلام به بصره نزديكتر مي‌شوند، به جنگ شهرها و حمله‌هاي هوايي خود به مراكز اقتصادي در دريا شدت بخشيد و از ي كطرف كشورهاي منطقه و همين‌طور ابرقدرتهاي شرق و غرب، در صدد برآمدند مقدمات آتش‌بس را به منظور جلوگيري از ادامه پيشروي نيروهاي جمهوري اسلامي آماده كنند و از طرف ديگر، اقدام به حضور گسترده‌تر از پيش در خليج‌فارس و درگيريهايي به بهانه حمايت از نفتكشها نمودند.
پس از عمليات والفجر 8، بخصوص عمليات اخير در شلمچه (كربلاي 5)، مساله جنگ در دريا، اهميت خاصي پيدا كرد و به دليل آنكه حمله‌ةاي عراق افزايش چشمگيري پيدا كرد، به گونه‌اي كه سياستمداران نظام را دچار اختلال مي‌كرد، از اين رو جمهوري اسلامي تصميم گرفت كه با مساله دريا، فعالتر برخورد نمايد، كه به دنبال آن ماموريت مقابله به مثل، به طور جديتر، به نيروي درياي سپاه و ارتش واگذار شد. در اين بين، نيروي درياي نوپاي سپاه، نقش فعالتري را- به دليل دارا بودن ويژگيهاي خاص- برخوردار بود.
پس از اين مقطع كوتاه، به دنبال تصميم امريكا مبني بر اسكورت نفتكشهاي كويتي و اعلام حضور در خليج‌فارس و نيز نصب پرچم شوروي سابق روي نفتكش كويتي، جنگ خليج‌فارس شكل حادتري به خود گرفت و عملاً عملياتهاي زميني تحت‌الشعاع درگيريهاي دريايي قرار گرفت.
مرحله دوم اين مقطع، درگيري تا و تمام نظام با امريكا بود. تا اينكه در تاريخ 2/5/66 پس از ورود امريكا به خليج‌فارس، كشتي‌ امريكايي «بريجتون» آسيب ديد. پس از حادثه بريجتون، امريكا در صدد تلافي برآمد و نيروهاي ايران درگير شد.
اما در ادامه عمليات زميني، بايد گفت كه پس از عمليات كربلاي 5 و انجام حركتهايي در ادامه و تثبيت آن، فرماندهان نظامي دريافتند كه به طور موقت ادامه جنگ به جبهه‌هاي جنوب، نتيجه‌اي نخواهد داشت، لذا متوجه جبهه‌هاي غرب شدند و البته زمينه‌ةاي آن با انجام عملياتهايي چون فتح و همكاري با گروههاي معارض عراقي، تا حدودي ايجاد شده بود. در نتيجه، يگانهاي سپاه، به غرب منتقل و عمليات كربلاي 10/ (4/2/66) به عنوان اولين حركت، با اهدافي مشخص در محور «مامووت» انجام گرفت.
در همين سال، نيروي بعثي با بهره‌گيري از عوامل مزدور مناطق، جبهه‌هاي جديدي را در برابر سپاه اسلام، در نقاط مختلف مرزي گشودند. انجام چند حركت نظامي مشترك توسط عراق و منافقان در جنوب و مهران، همراه با جاسوسي گسترده منافقان و اقدامهاي اين گروهك خبيث به عنوان ستون پنجم دشمن، از ويژگيهاي طرحهاي استكبار در اين دوره است.
عملياتهاي نصر 4 (2/4/66) نصر 8 (24/7/66) و بيت‌المدقس 2 (24/10/66) كه بعضاً در اوج سرما و يخبندان انجام مي‌گرفت، منجر به تصرف شهر مامووت و تسلط بر مناطق مهم و استراتژيك گشت و چشم‌انداز مناسبي را براي ادامه جنگ در اين محور ايجاد نمود كه البته در ادامه، به دليل موانع طبيعي و بروز مشكلات عديده اين حركت كند شد.
در همين راستا و براي ايجاد گشايش در جبهه مامووت، منطقه حلبچه مورد توجه قرار گرفت، كه طرحي با نام والفجر 10 (22/12/66) به اجرا در آمد. نيروهاي خودي در عمليات 10 علي‌رغم وجود سرما و يخبندان، با اتخاذ تدابيري مبتني بر كسب تجارب جديد، موفق شدند ضمن تصرف منطقه‌اي وسيع از خاك عراق، شهرهاي حلبچه «سيدصادق» و «خورمال» را آزاد و شمار زيادي از دشمن را نابود كرده يا به اسارت گرفتند. در اين عمليات، يكي از فجيع‌ترين اقدامها از سوي دشمن بعث عراق انجام شد و آن بمباران وسيع شيميايي شهر حلبچه و اطراف آن بود كه منجر به كشته شدن هزاران نفر از مردم بي‌گناه حلبچه گرديد.
تعرض عراق- پذيرش قطعنامه
اساساً فرماندهان نظامي به دليل دو هدف اساسي، دست به تغيير استراتژي نظامي و انتقال جنگ از جنوب به غرب زدند؛ يكي داشتن اهدافي مهم در جبهه‌هاي غرب كشور و امكان استفاده از ابتكارهاي جديد و بخصوص به كارگيري نيروهاي معارض عراقي و ديگري جاكن كردن دشمن از جبهه‌هاي جنوب. اقدامها و تحولات پاياني جنگ نشان داد كه ارتش عراق نيز تدابيري براي خود انديشيده و در مواقعي در دام نيروهاي جمهوري اسلامي نيفتاده است. در واقع عراق از جنوب جاكن نشد؛ بلكه ارتش عراق بنا بر تجارب به دست آمده، بخصوص پس از كسب تجربه‌‌اي در حركتهاي موسوم به «استراتژي دفاع متحرك» برنامه‌ريزي دراز مدتي را كه پس از والفجر 8 آغاز كرده بود.
با انجام عمليات والفجر 10 از طرف جمهوري اسلامي و اشتغال يگانهاي اصلي ما در آن منطقه، ارتش عراق علي‌رغم انتظار ما به جاي صرف نيروي خود در حلبچه، مهياي انجام تعرضي در وافر شد كه در نهايت به دليل زيادي، از جمله كمكهاي خارجي و به كارگيري وسيع سلاح شيميايي، منجر به باز پس گيري فاو شد (28/1/67). ارتش عراق با اين حركت موفقيت‌آميز و با كسب روحيه، براي بدست آوردن ابتكار عمل و به انفعال كشاندن نيروهاي جمهوري اسلامي، به عملياتهاي خود ادامه داد كه از آن جمله در محور شلمچه (4/3/67) دست به پيشروي زد و در فواصل كوتاهي، به منطقه ماووت (21/3/67) و مهران (29/3/67) تعرضاتي كرد.
نيروهاي خودي، به دليل بروز مشكلات متعدد، فاقد حركات كافي در برخورد با دشمن بودند.، و براي كسب حداقل توان، بناچار عقب‌نشيني از ماووت و حلبچه را در دستور كار خود قرار دادند. تا از تعرضات دشمن و تصرف مجدد خاك جمهوري اسلامي جلوگيري شود. ارتش عراق نيز به تعرضات خود ادامه داد. جزيره مجنون را در تاريخ 4/4/67 گرفت و ارتفاعات شاخ‌شميران و ... را نيز تصرف كرد. عراق به اينها اكتفا نكرد؛ بلكه تعرضات خود را وسعت داد و از اين پس، در محورهاي شمال خرمشهر و جنوب‌اهواز، همچنين در دشت‌عباس، اقدام به پيشروي گسترده‌اي نمود.
ايجاد روحيه‌اي تازه در بين مردم، بار ديگر سيل مردم را به جبهه در پي داشت بار ديگر. حضور گسترده مردم و مقاومت آنان، نه تنها مانع از ادامه پيشروي دشمن شد؛ كه او را وادار به عقب‌نشيني نيز نمود. در عين حال موضوع بمبارانهاي وسيع شيميايي جبهه خودي توسط دشمن بعثي استمرار داشت. امريكا در خليج‌فارس (ساقط كردن هواپيماي مسافربري ايران و شهادت 290 انسان بي‌گناه) ابعاد وحشتناكي به خود گرفت. در كنار آن، اخبار ديگري كه جسته و گريخته به دست مسؤولان نظام مي‌رسيد، ضرورت بازنگري اساسي نسبت به استراتژي ادامه نبرد نظامي را مطرح ساخت. بر همين اساس بود كه سرانجام به دنبال جمع‌بندي نظرات مسؤولان جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام (ره) پذيرش قطعنامه 598 را مبني بر آغاز آتش‌بس بين ايران و عراق اعلام كرد.
توطئه هماهنگ عراق و ابرقدرتها در ادامه جنگ، علي‌رغم پذيرش قطعنامه 598 ادامه يافت و اين‌بار با حركتهاي نظامي منافقان در محور قصر شيرين و اسلام‌آباد متجلي شد، كه در نهايت برخورد قاطع نيروهاي اسلام، سبب شد تا ضمن انهدام وسيعي از منافقان، نه تنها اين توطئه بشدت سركوب شود؛ بلكه به نيروهاي دشمن تفهيم گردد كه هرگونه ماجراجويي تازه، گرداب جديدي همانند سالهاي آغاز جنگ براي آنان ايجاد خواهد كرد.

ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶, ۸:۵۷ ق.ظ
توسط moh-597
سازمان ملل در قبال پیروزی‌های ایران چه واکنشی بروز داد. آیا در رفتار آن تغییراتی حاصل شد؟

پس از پیروزی‌های بزرگ ایران در عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس، شورای امنیت پس از 22 ماه، سکوت خود را شکست. در واقع، این 22 ماه فرصتی برای عراق بود تا به تحکیم مواضع خود بپردازد؛ ولی پس از اجرای دو عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس و از بین رفتن برتری نظامی عراق، شورای امنیت قطعنامه 514 را در 21 /4/ 1361 تصویب کرد و در آن خواستار آتش‌بس و عقب‌نشینی دو کشور به مرزهای بین‌المللی شد؛ در حالی که قبل از آن و پس از آزادسازی خرمشهر، صدام حسین اعلام کرده بود که به مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی می‌کند.


در 21 /4/ 1361، یعنی در آستانه عملیات رمضان، شورای امنیت قطعنامه 514 را تصویب کرد؛ چرا ایران این قطعنامه را رد کرد. حال آن‌که عراق پذیرفت و اقدامات عملی برای آن انجام داد؟

ایران به دنبال یک صلح پایدار در منطقه بود؛ در حالی که قطعنامه 514 شورای امنیت، هیچ نگاه جدی به صلح و لوازم صلح نداشت. در موارد پنج‌گانه این قطعنامه، هیچ اشاره‌ای به تعیین متجاوز، تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت نشده بود و تنها به برقراری آتش‌بس اکتفا شده‌بود که بر ابهامات موجود در صلح می‌افزود. گذشته از آن، این قطعنامه از نظر سیاسی برای تأمین نظرات عراق و با پیشنهاد اردن و حمایت امریکا تصویب شد و قبل از آن و زمانی که بخش بزرگی از خاک ایران در اشغال عراق بود، شورای امنیت هیچ‌‌گاه فراتر از آتش‌بس حرفی نزده بود. اما در این قطعنامه خواستار عقب‌نشینی به مرزهای بین‌المللی شده‌بود که درخواستی لغو و دیر هنگام بود. با پیروزی‌های ایران، بخش عمده این موضوع قبلاً حاصل شده‌بود.
بخش دوم سؤال که گفته شده‌است عراق اقدامات عملی برای پذیرش قطعنامه 514 انجام داد، صحیح نیست؛ زیرا عقب‌نشینی به مرزهای بین‌المللی از جمله بندهای این قطعنامه بود؛ در حالی که عراق پس از قطعنامه نیز همچنان ارتفاعات آق‌داغ، میمک، قلاویزان و .. و شهر نفت‌شهر را در اشغال خود نگاه داشته بود. اگر منظور، عقب‌نشینی عراق پس از عملیات بیت‌المقدس و قبل از صدور قطعنامه 514 باشد، باید گفت که این کشور نه داوطلبانه بلکه بر اثر قدرت نظامی ایران ناچار به عقب‌نشینی شد.