صفحه 1 از 1

ای مهربان خدای

ارسال شده: شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵, ۵:۰۳ ب.ظ
توسط achachi98
ای مهربان خدای
گم شده ام تو بودی و کردم چو دیده باز
دیدم به آسمان و زمین و به بام ودر
تابنده نور توست
هر جا ظهور توست
دیدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو
خوش می درخشد از همه سو جلوه های تو
ای مبدا وجود!
از کثرت ظهور،نهان شد که کیستی
از هر چه ظاهر است،تویی آشکا تر ...مستور نیستی
نزدیک تر ز من به منی، دور نیستی
تو آشکاره ای...من زین میان گمم
کور ار نبیند،این گنه آفتاب نیست
نقص از من است،ورنه رُخت را حجاب نیست.
ای مهربان خدای!
در قلب من تبی است گدازان و دردناک
احساس می کنم که به کانون جان من
سوزنده آتشی است که سر می کشد به اوج
احساس می کنم عطشی مست و بی قرار
اندر فضای هستی من می دود چو موج
این سوز عشق توست،
در من،چو جان؛نهان
احساس می کنم،
درمان نسازد،این تب من جز دوای تو
زائل نسازد این عطش،الا لقای تو
ای مهربان خدای!
احساسا می کنم خلایی در وجود خویش
کان را نمی برد زمیان،جز پرستشت
ای نازنین خدای
احساس می کنم که بود در سرشت من
سوزنده،یک نیاز
داغ نیاز را نزداید ز سینه ام
جز لذت پرستش و جز نشئه ی وصال
مخموری مرا به جز این می،علاج نیست
مطلب عیان بود،به بیان احتیاج نیست
ای مهربان خدای!
تو،راز جان و مایه ی سرمستی منی
تو هستی منی
درعمق فکر و پرده ی جانم تویی،تویی
آرام دل،فروغ روانم تویی،تویی
هر جا نگاه می دود،آنجا نشان توست
روشنگر وجود، رخ دلستان توست.
:) :o :)