نفرين
ارسال شده: چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۳۰ ب.ظ
سلام
ديدم خيلي شعر نفرين تو اين انجمن نوشته شده حيفم اومد اين ترانه دکتر شاهکار بينش پژوه رو ننويسم.
الهي زنده باشم تا که مرگت را ببينم با دو چشمانم
ببينم سخت گرياني ، پشيماني و افتادي به دامانم
ببينم بر زمين خوردي و تنها و گرفتاري
سيه پوش و سيه بختي، پريشان و عزاداري
هزاران بار هر روز از خدايت مرگ مي خواهي
به دست خويش هر لحظه ز عمر خويش مي کاهي
الهي که بپردازي تقاص هرچه را کردي
الهي احتياج افتد ، تو را بر رحم نامردي
پشيمان گر شوي حتي، تو را ديگر نمي خواهم
اگر همچون گدا حتي ، نشيني بر سر راهم
تو را هرگز نمي بخشم، فراموشت ولي شايد
که پستان را فراموش و بدان را خاک مي بايد
ديدم خيلي شعر نفرين تو اين انجمن نوشته شده حيفم اومد اين ترانه دکتر شاهکار بينش پژوه رو ننويسم.
الهي زنده باشم تا که مرگت را ببينم با دو چشمانم
ببينم سخت گرياني ، پشيماني و افتادي به دامانم
ببينم بر زمين خوردي و تنها و گرفتاري
سيه پوش و سيه بختي، پريشان و عزاداري
هزاران بار هر روز از خدايت مرگ مي خواهي
به دست خويش هر لحظه ز عمر خويش مي کاهي
الهي که بپردازي تقاص هرچه را کردي
الهي احتياج افتد ، تو را بر رحم نامردي
پشيمان گر شوي حتي، تو را ديگر نمي خواهم
اگر همچون گدا حتي ، نشيني بر سر راهم
تو را هرگز نمي بخشم، فراموشت ولي شايد
که پستان را فراموش و بدان را خاک مي بايد
