صفحه 1 از 1

کجایی ؟

ارسال شده: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۳:۰۶ ب.ظ
توسط susan
جوهر قلم بر صفحه سپید کاغذ تا خورده بر طاقچه همیشه تنهایی من نقش سپیدی میزند و

بس . فریاد در گلوگاه قلم گره خورده بغض این قلم باز نمیشود . آیا کسی به فریاد بی کسان

نمیرسد؟

کجایی ؟ برفی است هوای نوشته هایم . نقش خیال میزند رویا بر درگاه همیشه سکوتی

که تنها با این سیاهی کلام فریادش کردم . تنهایم مثل ثانیه های تکرار ناشدنی شور عشق.

مثل میوه های بر درخت پژمرده باغ متروک. تنهایم مثل حرفهای تاولزده در صدای خاموشی

مثل باد به وقت آرامش پیش از طوفان .

کجایی تا ببینی بی تو حتی جوهر خوابهایم هم رنگی ندارد . طوفانیم طوفانی که هیچ

رگباری دست و دلم را به آرامش دعوت نمیکند . بارانیم مثل هوای چشمان غرور پیچک

شکسته به دست باد . عاصیم مثل بغض به هنگام فریاد . مثل پنجره های خاموشی

به وقت چشم انتظاری باران .

کجایی ؟ دلم تنگ است . دل تنگ مثل سنگ صبور به وقت تکه شدن به دست سنگینی

نشئه مرگ .
susan :razz:

Re: کجایی ؟

ارسال شده: جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۸:۰۹ ب.ظ
توسط L.H
سلام بانو
در رویاهایم به دنبالتان می گشتم،و میان این همه دویدن آنچه را که خوب آموختم،زمین خوردن بود.بانو،فرشته ای را که فرستاده بودید،دیریست به سویتان بازگشته.و من هنوز جرعه جرعه می نوشم و وجب به وجب دنبال نشانه ها می گردم.
ای بانوی شکوه و جلال
هنگام بردن نامتان،دستم می لرزد،دلم گر می گیرد،سرم گیج میرود و قلم می افتد.