صفحه 1 از 1

ناگفته‌های جنگ‌ايران و عراق

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۰۷ ق.ظ
توسط moh-597
از زبان محسن رضایی
محسن رضایی، فرمانده سابق کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران جنگ تحمیلی نقش عمده‌ای در تصمیم‌گیریها و تصمیم‌سازیها داشت. او که از بیست‌ و هفت سالگی در حالی که یک سال از جنگ گذشته بود با حکم حضرت امام (ره) فرماندهی کل سپاه را بر عهده گرفت، از مواردی سخن می‌گوید که به گفته خودش تاکنون به این صراحت مطرح نکرده است.
رضایی ماجرای مک فارلین، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و پذیرش قطعنامه را مقاطعی از جنگ می‌داند که تاکنون در مورد آنها کمتر از جزییات گفته شده است.
او به خبرنگار ایسنا می‌گوید: «‌بسیاری از مسائل ناگفته جنگ وجود دارد که برای بیان آنها باید صبر کرد تا شرایط تغییر کند. ممکن است با گفتن این مسائل سوء برداشت‌هایی به وجود آید که در وضعیت فعلی کشور اثرات نامطلوبی داشته باشد.»
رضایی در خصوص ناگفته‌هایش از ماجرای مک فارلین می‌گوید: «‌در مسئله مک فارلین وقتی متوجه شدیم سیاسیون در پشت صحنه کار می‌کنند،‌ گفتیم اگر ما (نظامی‌ها) مدیریت کار را در دست نگیریم ممکن است این مذاکرات برای پیروزی ما در جنگ نتیجه‌ای نداشته باشد؛ با این انگیزه مدیریت ماجرای مک فارلین را از وسط راه در اختیار گرفتیم که نتیجه مذاکرات را به تجهیزات نظامی و دستاوردهایی برای ادامه جنگ بکشانیم. تاکنون این مسئله را با این صراحت نگفته‌ام.»
فرمانده سابق کل سپاه درباره اینکه اگر نظامی‌ها در این ماجرا دخالت نمی‌کردند چه اتفاقی می‌افتاد؟ می‌گوید: «‌بیشتر به مذاکرات سیاسی کشیده می‌شد و ممکن بود که دستاوردی برای پیروزی ما در جنگ نداشته باشد. لذا همان مقدار «تاو» هم که از آمریکا گرفتیم، هرچند که مختصر بود، محصول همین دخالت نظامی‌ها بود.»
او سپس نسبت به ترویج نظرات غلط مبنی بر ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر هشدار می‌دهد: «‌عده‌ای مشغول تزریق نکته غلطی در افکار عمومی هستند که بعد از آزادی خرمشهر ایران می‌توانست صلح کند اما صلح نکرد و یا ایران می‌توانست آتش‌بس کند.»
رضایی معتقد است که اگر ایران در آن مقطع آتش‌بس می‌کرد این جنگ 20 سال طول می‌کشید و می‌گوید: «‌این ادعا قابل اثبات است. اگر ایران عملیات‌های بعدی را پس از آزادی خرمشهر انجام نمی‌داد، قطعنامه 598 هم صادر نمی‌شد.»
او در خصوص مقطع پذیرش قطعنامه هم خاطرنشان می‌کند: «‌در روزهای پایانی جنگ همه به امام نامه می‌نوشتند، ولی بعضی از نامه‌ها برای ادامه جنگ بود با گرفتن امکانات و در بعضی از نامه‌ها هم با زبان بی‌زبانی گفته می‌شد دیگر نمی‌توانیم بجنگیم. اما نتیجه مشترک این بود که ادامه جنگ به شکل قدیم امکانپذیر نیست. این نامه‌ها در پذیرش قطعنامه موثر بودند. البته اگر ریز مذاکرات دو جلسه مسئولان سیاسی با امام منتشر شود، آن موقع بیشتر مشخص می‌شود که این نامه‌ها تا قبل از آن جلسات اثر خاصی روی امام (ره) نداشتند. اگر آن جلسات با امام برگزار نمی‌شد، شاید امام برای پذیرش قطعنامه تصمیم نمی‌گرفتند.»

متن گفتگوی خبرگزاری دانشجویان ایران با محسن رضایی به این شرح است:
ایسنا: عمده دلایل و عوامل جنگ را در چه زمینه‌هایی باید جست‌وجو کرد؟
رضایی: به نظر من رابطه جنگ تحمیلی و انقلاب ایران یک رابطه علی و معلولی است. یعنی دلیل اصلی آغاز جنگ در سال 1359 را باید در انقلاب مردم ایران در سال 1357 جست‌وجو کرد، جنگ پاسخ قدرت‌های بین‌المللی به انقلاب مردم ایران بود. در تعبیر نظامی‌ها جنگ پاتک به انقلاب بود. کشورهای دیگر هم که در جنگ علیه ایران با صدام متحد شدند انگیزه‌ مشترکشان بحث رویارویی و کنترل انقلاب بود. کشورهای عربی از جمله کویت، عربستان و اردن از این قبیل بودند.
ایسنا: چرا انقلاب اسلامی انگیزه‌ مشترک کشورهای عربی با آمریکا و شوروی شده بود؟
رضایی: در اتحاد دشمنان ایران 4 انگیزه مهم به چشم می‌خورد. همانطور که گفتم عامل مشترک همه آنان کنترل انقلاب اسلامی است. کشورهای عربی و کشورهای منطقه ترس داشتند که با به ثمر رسیدن انقلاب آرامش منطقه از بین برود و امنیت آنان از جانب ایران مورد تهدید قرار گیرد. در مورد عراق باید گفت صدام به دنبال تسلط بر شمال خلیج فارس از طریق اشغال جزیره آبادان و اروندرود بود تا بتواند بر این منطقه اعمال قدرت کند؛ اما انگیزه آمریکایی‌ها چیز دیگری بود، آنها می‌خواستند با یک فشار نظامی علیه ایران نظم قدیم از دست رفته را بازگردانند و شوروی‌ها نیز به دلیل حضور در افغانستان می‌خواستند از مزاحمت آمریکا راحت باشند و لذا بر سر ایران و افغانستان با آمریکا تبانی کرده بودند.
ایسنا: آیا با در نظر گرفتن شرایط وقت و اتخاذ یک دیپلماسی متفاوت امکان جلوگیری از بروز جنگ وجود داشت؟
رضایی: در عالم دیپلماسی می‌توان از وقوع حوادث جلوگیری کرد و یا آنکه آنها را به تعویق انداخت. در مورد جنگ ایران و عراق فکر می‌کنم می‌شد با اتخاذ یک دیپلماسی متفاوت و قوی‌تر، جنگ را به تأخیر انداخت؛ اما نمی‌شد بطور مطلق از وقوع آن جلوگیری کرد، چراکه عراق مدت‌ها بود که رفتار خود را نسبت به انقلاب تغییر داده بود و از شروع انقلاب تا آغاز جنگ یعنی مدت 2 سال و نیم بد رفتاری داشت. در سالهای 1358 و 1359 به سفارتخانه‌های ایران، شهرها و پاسگاه‌های مرزی حمله ‌کرد. در حقیقت همزمان با اوج‌گیری انقلاب یک چرخش در تصمیمات و مواضع صدام به وجود آمده بود که بدون گرفتن امتیازاتی از انقلابیون کوتاه نمی‌آمد که مسلماً ایران نیز حاضر به اعطای امتیازات واهی به صدام نبود. اگر دیپلماسی ایران در سالهای ابتدایی جنگ، دیپلماسی درستی بود شاید می‌شد جنگ را یک یا دو سال به تاخیر انداخت. ولی بطور مطلق نمی‌شد از وقوع جنگ جلوگیری کرد. به همین دلیل است که با توجه به شرایط فوق و تحریک آمریکا بروز جنگ قطعی بود.
ایسنا: آن موقع چند تن از سران رژیم بعثی برای مذاکره قصد ورود به ایران را داشتند. چرا با ورود آنها به ایران موافقت نشد؟
رضایی: سطح روابط دیپلماتیک ما با عراق از سفارتخانه به کنسولگری تنزل پیدا کرده بود. البته نگاه دولت بنی‌صدر به عراق مثبت نبود.
ایسنا: زمان حمله عراق به ایران کجا بودید؟ هنگامی که خبر حمله هوایی عراق را شنیدید چه واکنشی داشتید؟
رضایی: من قبل از آغاز جنگ مسئول اداره اطلاعات سپاه بودم. وقتی جنگ شروع شد در تهران بودم که صدای انفجارهای مهیبی را شنیدم و چون پیش‌زمینه ذهنی داشتم حدس زدم که باید حمله موشک‌های عراقی باشد. بلافاصله تیم‌هایی را به محل انفجارها از جمله فرودگاه مهرآباد که بمباران شده بود ارسال کردیم تا اطلاع دقیق‌تری پیدا کنیم. بعد از مدتی متوجه شدیم که جنگ سراسری و گسترده است و در حد حمله ساده‌ای به تهران نیست.
ایسنا: آن زمان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چه کسی بود؟
رضایی: آقای مرتضی رضایی.
ایسنا: با توجه به تازه تاسیس بودن سپاه، نحوه سازماندهی نیروها برای مقابله با عراقی‌ها و اعزام به جبهه‌ها چگونه بود؟
رضایی: در سال اول جنگ سپاه سازمان رزمی و نظامی نداشت و همه اعضای سپاه به صورت داوطلبانه و انفرادی شرکت می‌کردند. در 9 ماه اول جنگ دوستان ارتش چهار عملیات بزرگ انجام دادند که شکست خوردند و پاسداران هم به صورت کاملاً خودجوش و مردمی عملیات محدود انجام می‌دادند. سپاه پاسداران در آن زمان هیچ گردان و تیپ و لشکری نداشت. به عنوان مثال عده‌ای در پاوه به فرماندهی شهید همت، عده‌ای در کردستان به فرماندهی احمد متوسلیان یا در قصر شیرین برادر پیچک و عده‌ای دیگر از رزمندگان مشغول بودند و جبهه جنوب نیز به چند محور تقسیم شده بود. مثلاً محور سوسنگرد، محور آبادان و یا محور خرمشهر. رزمندگان به این محورها اعزام و در خطوط دفاعی مستقر می‌شدند و ارتباطی بین محورها با هم نداشتند. بیشتر کارهای شناسایی عملیات بود و اگر عملیاتی بود در حد کارهای ایذایی، در مجموع همان‌طور که گفتم سپاه در آغاز جنگ آن نظام لازم را نداشت. مرحله دوم سازماندهی نیروهای سپاه از زمانی آغاز شد که من فرمانده کل سپاه شدم.
ایسنا: نحوه انتخابتان به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چگونه بود؟
رضایی: بنده در نیمه اول شهریور سال 1360 به عنوان فرمانده سپاه حکم را از حضرت امام (ره) دریافت کردم. یک روز حاج احمد آقا مرا خواستند و گفتند امام با شما کار دارد. به جماران رفتم و با امام ملاقات کردم. ایشان به من گفتند: «چند سال داری؟» گفتم: «27 سال». امام فرمود: «من فردا حکم فرماندهی سپاه را به تو می‌دهم و تو نیروهای انقلابی را جمع کن و با همکاری آنان سپاه را سر و سامان دهید.» ما در ابتدا در محوری یک تیپ ایجاد کردیم، تیپ‌های رزمی که فرماندهی آنها را شهید باکری، شهید کاظمی، شهید همت، شهید متوسلیان و... به عهده داشتند به طوری که در طریق‌القدس ما 3 تیپ داشتیم و در بیت‌المقدس 12 تیپ. یعنی در عرض یک سال 12 تیپ رزمی تشکیل داده بودیم که بطور جدی و اصولی با ساز و برگ و شاکله نظامی وارد کارزار جنگ شده بودند.
ایسنا: رابطه‌تان با دولت بنی‌صدر چطور بود؟
رضایی: وقتی بنی‌صدر فرار کرده بود فرمانده سپاه شدم.
ایسنا: قبل از آن چطور؟
رضایی: معمولا با هم اختلاف داشتیم. بنی‌صدر با حزب جمهوری و نیروهای انقلاب اختلاف داشت. در رابطه با برخورد با ضد انقلاب و نحوه جنگیدن با نیروهای انقلاب اختلاف داشت. این دو اختلاف مجزا از هم بودند. یعنی نیروهای انقلاب جزء حزب جمهوری نبودند ولیکن به دلیل نحوه عملکرد بنی‌صدر در آزادسازی استانهای ایران، با نیروهای انقلاب اختلاف داشت.
ایسنا: همانطور که می‌دانیم ارتش در سال اول جنگ تحت نظر بنی‌صدر عمل می‌کرد. در آن زمان بین فرماندهان ارتش و سپاه اختلاف وجود داشت و بدون شک این اختلاف می‌توانست توان نظامی ما را کاهش دهد. شما به عنوان فرمانده سپاه چطور این اختلافات را حل می‌کردید؟
رضایی: تا قبل از آنکه من فرمانده سپاه شوم کم و بیش اختلافات جدی بود اما بعد از آنکه من فرمانده سپاه شدم و نیز بعد از مدت کوتاهی که برادر عزیزم شهید صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش شد یگانگی و دوستی جای اختلاف را گرفت تا جایی که قرارگاه‌های مشترک تأسیس کردیم و در شب‌های عملیات در یک قرارگاه حضور داشتیم. در حقیقت زندگی مشترک قرارگاهی در نبرد شبانه‌روزی با دشمن به روش جاری تبدیل شده بود. مثلاً قرارگاه‌های مشترک کربلا متشکل از قرارگاه کربلای ارتش به فرماندهی حسنی سعدی و قرارگاه کربلای سپاه به فرماندهی شهید باقری بود که در عملیات فتح‌المبین با هم یگان‌ها را اداره می‌کردند و روابط بسیار صمیمی و دوستانه‌ای بین هر دو بوجود آمده بود.
ایسنا: با سایر نیروهای ارتش مثلاً نیروی دریایی و هوایی چطور؟
رضایی: اصل کار با نیروی زمینی بود. با نیروی دریایی حوزه مشترک نداشتیم. نیروی هوایی هم از نیروی زمینی پشتیبانی می‌کرد. لذا اگر با نیروی زمینی هماهنگ می‌شدیم خود به خود نیروی هوایی هم با ما هماهنگ بود.
ایسنا: مقطع آغاز جنگ تا فتح خرمشهر را چگونه تحلیل می‌کنید؟
رضایی: استراتژی عراق و آمریکا هم در قبل از فتح خرمشهر و بعد از آن متفاوت بود. در قبل از فتح خرمشهر صدام و حامیان او از جمله آمریکا تصور می‌کردند به راحتی می‌توانند به تهران برسند و ایران را تحت تصرف خود درآورند چرا که در ابتدای حمله به ایران بیش از 1200 کیلومتر مرز ایران سقوط کرده بود و در سال اول هم ایران نتوانست حتی یک عملیات موفق در پس گرفتن نیروهایش داشته باشد. اما بعد از فتح خرمشهر و شکست سنگین عراق، دور جدیدی از استراتژی‌های آمریکا آغاز شد. استراتژی آمریکا در آن جمله معروف کسینجر بود که گفت جنگ ایران و عراق نباید برنده‌ای داشته باشد و اگر 20 سال هم طول کشید باید بدون برنده‌ باشد. این استراتژی تا عملیات کربلای پنج که قطعنامه 598 تدوین شد ادامه یافت اما بعد از آن شاهد تغییر استراتژی آمریکایی‌ها بودیم. آنها این بار گفتند که جنگ هرچه سریعتر باید در چارچوب 598 تمام شود. استراتژی ایران هم در طول جنگ چند بار تغییر کرد. در سال اول استراتژی ایران یک استراتژی سیاسی بود و در سال دوم تا آزادسازی خرمشهر استراتژی ایران نظامی شد.
ایسنا: نظراتی مطرح می‌شود مبنی بر اینکه امام عقیده داشتند که بعد از فتح خرمشهر وارد خاک عراق نشویم و پشت مرزها به دفاع بپردازیم. برای این نظر هم سه دلیل مطرح می‌شد. یکی اینکه اگر وارد خاک عراق شویم مردم عراق به دلیل تعصب فراوان خود بیشتر می‌جنگند. دوم اینکه شیوخ منطقه بیشتر از عراق حمایت خواهند کرد و سوم اینکه دنیا رسمی‌تر ما را تحت فشار قرار خواهد داد. اما پس از طرح نظرات کارشناسان نظامی امام می‌پذیرند که وارد خاک عراق شویم. چه شد که ایران تصمیم گرفت هم جنگ را ادامه دهد و هم وارد خاک عراق شود؟
رضایی: امام با ادامه جنگ مخالف نبود. امام هیچ‌گاه نگفت که سر مرزها بمانید و وارد خاک عراق نشوید. این مسئله به عنوان یک پرسش برای ایشان مطرح بود. امام می‌گفتند با توجه با اینکه دلایلی وجود دارد چرا شما سر مرز نمی‌مانید؟ این بحث پیش آمد که آیا بر سر مرزها بمانیم و بجنگیم یا وارد خاک عراق شویم و به نبرد ادامه دهیم؟ در جلسه مشترکی که ما نظامی‌ها و سیاسیون با حضرت امام داشتیم نظراتمان را برای امام (ره) بیان کردیم.
ایسنا: سیاسیون چه کسانی بودند؟
رضایی: مقام معظم رهبری، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای میرحسین موسوی، آقای موسوی اردبیلی و دکتر ولایتی و حاج احمد آقا معمولاً در جلسات حضور داشتند. نظر تمام سیاسیون این بود که جنگ نباید به مرز متوقف شود. ابتدا آقای هاشمی به نمایندگی سیاسیون سخن گفت و عنوان کرد که نباید بر سر مرزها بمانیم. استدلال این بود که اگر بخواهیم جنگ را تمام کنیم باید یک اهرم فشار داشته باشیم که به وسیله آن بتوانیم در میز مذاکره آبرومندانه جنگ را تمام کنیم و به حقوقمان برسیم. ضمن آنکه هنوز مناطقی چون مهران، نفت‌شهر، میمک و ارتفاعات مسلط به قصر شیرین در تصرف نیروهای بعثی بود که الزام پیش‌روی به خاک عراق را دو چندان می‌کرد. بعد از آن امام رو به نظامی‌ها کرد و فرمود نظر شما چیست؟ مرحوم ظهیرنژاد (رئیس ستاد مشترک ارتش) پاسخ داد: ما اگر بر سر مرزها باقی بمانیم و آتش‌بس شود آن‌گاه باید نیروهای وسیعی را بر سر مرزها نگهداریم ولی اگر به خاک عراق پیش‌روی کنیم و خود را به پشت اروند برسانیم آنجا با یک نیروی کم ولی مطمئن می‌توانیم از حمله مجدد ارتش عراق جلوگیری و آنها را زمین‌گیر کنیم و به آسانی از مرزها دفاع کنیم. بعد از سخنان مرحوم ظهیرنژاد امام رو به من کرد و گفت:نظر شما چیست؟ من هم گفتم با نظرات مطرح شده موافقم. مرز جنوبی ایران قابل دفاع نیست.

پايان قسمت اول
ادامه دارد ...

ارسال شده: جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۲۲ ق.ظ
توسط moh-597
امام در پایان جلسه فرمودند راجع به این پیشنهاد فکر می‌کنم و پاسخ می‌دهم. امام پیش‌روی به خاک عراق را تایید کردند و فرمودند چند نکته را توجه داشته باشید یکی اینکه صریحاً اعلام کنید که ما چشم طمع به خاک عراق نداریم ثانیا با مردم عراق کاری نداشته باشید به طوری که مردم بفهمند شما با ارتش عراق درگیر هستید نه با مردم عراق، ثالثاً کاری کنید که افکار عمومی ما را متجاوز قلمداد نکنند.
ایسنا: فضای آن روز جامعه پس از فتح خرمشهر چگونه بود؟
رضایی: فشار شدیدی از سوی افکار عمومی وارد می‌شد که ایران کار صدام را تمام کند.
ایسنا: ماجرای حمله به محل اجلاس غیر متعهدها در بغداد چه بود؟
رضایی: یکی از مسائل مهم جنگ، مسائل روانی است. یعنی اگر کشوری قدرت‌نمایی بیشتری انجام دهد، یا پشتوانه بین‌المللی بیشتری نشان دهد، در افکار عمومی کشور مقابل خیلی تاثیر دارد. عراقی‌ها دنبال این بودند که کنفرانس غیر متعهدها را در عراق تشکیل دهند و بعد هم اعلام کنند همه کشورهای غیر متعهد طرفدار عراق هستند. تنها چیزی که می‌توانست این کنفرانس را لغو کند، این بود که ثابت شود بغداد ناامن است. به همین دلیل با وجود دفاع هوایی فوق‌العاده از آسمان بغداد، چند نفر از خلبانان شجاع از جمله شهید دوران اعلام آمادگی کردند که بغداد را ناامن کنند. نتیجه این حمله این بود که ثابت شد عراق کشوری نیست که جامعه بین‌الملل بخواهد از آن حمایت کند.
ایسنا: بعد از فتح خرمشهر شعارهایی مثل جنگ جنگ تا پیروزی به جنگ جنگ تا یک پیروزی یا رفع کل فتنه تبدیل شد. شما در یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید این استراتژی مصوب نظام بعد از فتح خرمشهر بود. حقیقت موضوع چه بود؟
رضایی: پس از فتح خرمشهر استراتژی دوگانه‌ای مطرح شد. یکی استراتژی سیاسیون که می‌گفتند جنگ جنگ تا یک عملیات موفق و یکی‌ استراتژی نظامی‌ها که می‌گفتند جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان. امام استراتژی دوم را به لحاظ اعتقادی قبول داشتند و معتقد به مبارزه تا رفع فتنه در جهان بودند. نظر امام در رابطه با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر نیز به همین منوال بود و چون هم سیاسیون و هم نظامی‌ها معتقد به ادامه جنگ در خاک عراق بودند، ایشان نیز با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مخالفتی نکردند.
ایسنا: با توجه به صحبتهای شما هم سیاسیون و هم نظامیان بعد از فتح خرمشهر موافق پیش‌روی در خاک عراق بودند پس آن تفاوت استراتژی مشخصاً در چه زمینه‌ای بود؟
رضایی: همانطور که گفتم همگی موافق پیش‌روی در خاک عراق بودند اما سیاسیون می‌گفتند شما یک عملیات داشته باشید تا با کمک آن عملیات موفق و از طریق دیپلماسی جنگ خاتمه یابد. اما طبق آنچه گفته شد هم امام و هم نظامیان استراتژی جنگ جنگ تا سقوط صدام را داشتند و معتقد بودند تا صدام سقوط نکند هر لحظه امکان جنگ و تجاوز به مرزها وجود دارد و ایران امنیت نخواهد داشت. سیاسیون می‌گفتند ما امکانات چنین استراتژی و چنین جنگی را نداریم، ثانیاً با استراتژی اول می‌توانیم جنگ را به اتمام رسانیم و امام هم اگرچه قائل به استراتژی دوم بودند اما اختیار جنگ را به عهده سیاسیون گذاشته بودند. تأکید می‌کنم که امام هیچ‌گاه نظر خود را تحمیل نکردند. عملاً استراتژی سیاسیون به نتیجه نرسید و جنگ طولانی شد.
ایسنا: ماجرای اسکورت نفت‌کش‌های کویتی توسط ناوهای آمریکایی و نظر امام در این خصوص چه بود؟
رضایی: توجه داشته باشید امام بارها در جنگ نظرات متفاوتی داشتند اما هیچ‌گاه نظر خودشان را تحمیل نمی‌کردند بلکه همواره نظرشان را مطرح می‌کردند و تصمیم‌گیری را به عهده سیاسیون و نظامی‌ها می‌گذاشتند. به خاطر دارم نظر امام درباره ناوهای آمریکا که برای اسکورت کشتی‌های نفتی کویت به خلیج فارس آمده بودند این بود که به هر طریق مانع این کار شویم ولی هیچ‌گاه این اتفاق نیفتاد. ماجرا از این قرار بود که عراقی‌ها در ابتدا کشتی‌های نفتکش ما را می‌زدند تا نتوانیم نفت را برای فروش جابجا کنیم. ابداع ما این بود که ما با قایق‌های تندرو به کشتی‌های نفتکش آنها و کشورهایی که با آنها مبادله داشتند مثل عربستان و کویت حمله می‌کردیم و آنها را منفجر می‌کردیم. به این صورت موازنه‌ای به وجود آمده بود اما بعد از مدتی آمریکا تصمیم گرفت ناوهای خود را وارد این درگیری کند و طبیعتاً این سبب می‌شد موازنه مجدداً از بین برود. در مواجهه با این موضوع اختلاف ‌نظر به وجود آمد.مسئولان سیاسی نزد امام رفتند و ماجرا را با ایشان در میان گذاشتند. ایشان فرمودند اگر من جای شما بودم همان ناو اول را که وارد تنگه هرمز می‌شود می‌زدم ولی تصمیم‌گیری نهایی با خود شماست. بعداً تصمیم بر آن شد که صلاح نیست چنین کاری شود و امام نیز به راحتی پذیرفتند.
ایسنا: با توجه به تحریم‌ها و همچنین کمبود امکانات و تجهیزات نظامی، چگونه این کمبودها را جبران و وسائل مورد نیاز را فراهم می‌کردیم؟
رضایی: یکی از بزرگترین مشکلات ما در زمان جنگ تدارک تجهیزات نظامی بود. همانطور که اشاره داشتید ما در آن زمان در تحریم به سر می‌بردیم و حتی بسیاری از وسایل غیر نظامی را که ممکن بود در جنگ استفاده شود به ما نمی‌فروختند. مثلاً فروش بعضی از ماشین‌های راهسازی نیز ممنوع بود و کشورهایی مثل ژاپن، فرانسه، آلمان و... هم از فروش این وسایل و ادوات به ما سر باز می‌زدند. لذا ما در یک مقطع در محاصره کامل به سر می‌بردیم و حتی به دلیل آنکه خیلی از تجهیزاتی که از قبل خریداری کرده بودیم غربی بود غیر قابل استفاده بود چون قطعات یدکی آن را به ما نمی‌فروختند و در صورت بروز کوچکترین مشکلی در هر کدام عملاً قابل بهره‌برداری نبودند. می‌توانم بگویم ما واقعاً خلع سلاح شده بودیم و به همین سبب مجبور شدیم که همه این امور را خودمان فرا بگیریم از مهمات‌سازی گرفته تا تعمیر هواپیماهای پیچیده در ضمن آنکه در خیلی از عملیات‌ها اسلحه، توپ، تانک و مهمات زیادی غنمیت می‌گرفتیم. جالب است بدانید بعد از آزادسازی خرمشهر آنقدر وسایل جنگی غنمیت گرفتیم که تا سه سال بعد از آن در هر عملیات از غنمیت‌های ارتش عراق علیه خودشان استفاده می‌کردیم و چون خیلی از سلاح‌های ارتش عراق شرقی بود برای ما نیز کاملاً قابل استفاده بود. از سوی دیگر، ایران منابع بالقوه فراوان اقتصادی و صنعتی داشت. اگر مسئولان سیاسی ایران تصمیم به یک جنگ تمام عیار گرفته بودند اقتصاد و صنعت ایران شکوفا می‌شد و جنگ هم کمتر از هشت سال تمام می‌شد.
ایسنا: ماجرای مک فارلین چه بود؟
رضایی: در ماجرای مک فارلین از طرف آمریکایی‌ها وعده‌ها و پیشنهادهایی به دولت ایران از طریق آقای محسن کنگرلو که در آن موقع به دولت هم مشاوره می‌داد، داده شده بود و بعد از آن آقای هاشمی هدایت ارتباط را بر عهده گرفت. به آمریکایی‌ها گفته شده بود شما ابتدا صداقت خود را ثابت کنید بعدا با هم پشت میز مذاکرات بنشینیم. آمریکایی‌ها به واسطه چندین عملیات ناموفق که آن زمان داشتیم فکر می‌کردند ایران نمی‌تواند در جنگ موفق باشد لذا گمان می‌کردند اگر در این زمان وارد مذاکره با ایران شوند به راحتی می‌توانند امتیازی را بگیرند. در حقیقت مک فارلین قصد داشت با یک شکلات دهان ما را شیرین کند تا در مذاکرات امتیازاتی مهم را بگیرد.
ایسنا: این گفتگوها در کجا انجام شد؟ و تعهدات مک فارلین چه بود؟
رضایی: آنها ابتدا توسط یکی از نمایندگان ایران در یکی از کشورهای خارجی گفتگو کرده بودند و وقتی به ایران آمدند در فرودگاه با تعدادی موشک تاو به همراه کیک و انجیل وارد شدند و می‌گفتند حاضرند مشکل جنگ ایران و عراق را حل کنند. ضمن آنکه حاضرند تجهیزاتی همچون موشک ضدهوایی هاگ و موشک‌های تاو و اطلاعات در اختیار ما بگذارند.
ایسنا: آیا امام از این جریان مطلع بودند؟
رضایی: فکر می‌کنم امام در جریان کلیات کار بودند. وقتی آنها وارد فرودگاه شدند و به امام اطلاع دادند، چندی بعد امام (ره) آقای هاشمی را مسئول کرد که برود و موضوع را فاش کند. ایشان نیز در لانه جاسوسی سخنرانی کرد و گفتند که مک فارلین قاچاقی به فرودگاه آمده است و نتیجه‌ای نگرفتند و دست خالی بازگشته بودند که پس از مدتی هم ماجرای "ایران گیت" پیش آمد که باعث سقوط دولت آمریکا شد.
ایسنا: آیا شما نیز در این مذاکرات نقش داشتید؟
رضایی: در ابتدای کار من اطلاعی نداشتم. از جزئیات کار هم بی‌خبر بودم و از اواسط مذاکرات در جریان امور قرار گرفتم و سعی کردم که جهت گفتگوها را به سوی تامین نیازهای جنگ هدایت کنم.
ایسنا: چرا تغییر مدیریت در این پروژه به وجود آمد؟ و چه اتفاقاتی باعث تغییر مسئول مذاکرات با مک فارلین شد؟
رضایی: زمانی که متوجه شدیم سیاسیون پشت صحنه جنگ مذاکراتی داشتند، نگران شدیم که اگر مدیریت کار را به دست نگیریم چیزی نصیب جنگ نخواهد شد؛ لذا از اواسط گفتگوها مدیریت پروژه را با واسطه به عهده گرفتیم و همان مقدار مختصر موشک‌های تاوی را هم که گرفتیم حاصل همین دخالت بود.
ایسنا: مسئولان کی به این نتیجه رسیدند که جنگ باید تمام شود؟
رضایی: پس از فتح خرمشهر سیاسیون اعتقاد داشتند با یک عملیات موفق می‌توان جنگ را پایان داد ولی با وجود عملیات‌های موفق که حتی تا نزدیکی بصره نیز پیش رفته بودیم دیپلماسی ایران نتوانسته بود جنگ را خاتمه دهد. برای نظامیان نیز روشن شده بود فرصت‌های استراتژی نظامی نیز فوق‌العاده کم شده و باید راهکار جدیدی اتخاذ کرد. نامه‌هایی هم از سوی برخی از مسئولان سیاسی و نظامی به حضرت امام ارسال می‌شد که نگارندگان آنها معتقد به عدم استقبال مردم از اعزام به جبهه و یا کمبود منابع مالی و اقتصادی بودند.
ایسنا: چه شخصیت‌هایی در این رابطه به حضرت امام نامه نوشتند و در بین آنها کدام یک تأثیرگذارتر بود؟
رضایی: خب افراد متعددی بودند چه رجال سیاسی وقت و چه نظامیان فعال در جنگ. از این نامه‌ها زیاد بود ولیکن دلیل عمده‌ای که باعث شد امام قطعنامه را بپذیرد، برمی‌گردد به دو جلسه فشرده‌ای که سیاسیون با امام داشتند.
ایسنا: آیا از این جلسات اطلاعات خاصی موجود است؟
رضایی: من در آن جلسات نبودم ولی آنطور که آیت‌الله موسوی اردبیلی برایم تعریف می‌کرد ظاهراً تلاش آقای هاشمی و مسئولان سیاسی این بود که امام قطعنامه را بپذیرد و این اصرارها تا حدی بود که امام ناراحت شده بودند و اوقاتشان تلخ شده بود و جلسه را ترک کرده بودند. آقای اردبیلی برایم نقل کرد که در جلسه بعد یکی از افراد حاضر در جلسه با ناراحتی اصرار کرد و از امام درخواست می‌کرد که قطعنامه را ولو توسط فرد دیگری بپذیرد که امام فرمودند من فکر می‌کنم و بعد اعلان می‌کنم. بعد از 24 ساعت امام فرمودند من خودم قطعنامه را می‌پذیرم.
ایسنا: نظر شما درباره پذیرش قطعنامه در آن تاریخ چه بود؟
رضایی: ما تابع نظر امام بودیم. چاره‌ای جز پذیرش قطعنامه در آن زمان نبود. عده‌ای می‌گفتند ایران باید بعد از فتح خرمشهر چنین کاری را می‌کرد؛ ولی این کار شدنی نبود، چون قطعنامه 598 پنج سال بعد از آزادی خرمشهر صادر شد. آمریکایی‌ها بعد از فتح خرمشهر برای ما خواب آتش‌بس دیده بودند و این یعنی یک حالت نه جنگ و نه صلح که ممکن بود جنگ حتی تا 20 سال ادامه یابد، همان حالتی که بین سوریه و اسراییل وجود دارد. اگر ما طرح آتش بس بعد از فتح خرمشهر را می‌پذیرفتیم حداقل چندین استان مرزی ما سالها در حالت ویرانی به سر می‌بردند که امکان بازسازی آنها وجود نداشت و دو و نیم میلیون ساکنین مرزها نیز آواره و سرگردان می‌شدند. لذا حداقل دستاورد عدم پذیرش آتش‌بس پس از فتح خرمشهر و تصرف خرمشهر این بود که فاو و شلمچه را در قطعنامه 598 از شورای امنیت گرفتیم و آنها نیز از ترس سقوط صدام امتیازات حداقلی را پذیرفتند. در یک کلام باید بگویم ما به مرگ (سقوط صدام) گرفتیم که آنها به تب (قطعنامه 598 ) راضی شوند.
ایسنا: در خصوص نامه‌ای که در اواخر جنگ به نخست‌ وزیر نوشتید توضیح دهید. آیا از اول این برآورد را نداشتید که چقدر امکانات نیاز داریم که در آخر جنگ این نیازها را اعلام کردید؟
رضایی: آن نامه مجموع پیشنهادهایی بود که بتوانیم جنگ را به عمق خاک عراق بکشانیم. من در آن نامه عنوان کرده بودم اگر بخواهیم جنگ با پیروزی قاطع ما خاتمه یابد، باید 5 میلیارد دلار بودجه در نظر گرفته شود که طی آن در یک برنامه‌ریزی پنج ساله دقیق عملیاتی و پر قدرت شکست سنگینی را متوجه عراق سازیم و جنگ را به نفع خویش پایان دهیم و برای آنکه بعدها سوء استفاده‌ای به وجود نیاید در آخر نامه ذکر کرده بودم که اگر تجهیزات تامین نشود ما در هر شرایطی مقاومت می‌کنیم و تا آخرین قطره خون ادامه می‌دهیم و می‌ایستیم.
ایسنا: نظر امام در مورد این نامه چه بود؟
رضایی: هر وقت از امام تجهیزات می‌خواستیم به مسئولان دستور می‌دانند که این تجهیزات تامین شود اما مسئولان اقتصادی کشور نمی‌توانستند مبلغ مورد نظر را تامین کنند.

پايان

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۰۳ ق.ظ
توسط moh-597
مصاحبه بازتاب درباره ناگفته ها

گرچه تاکنون سخن‌های فراوانی در پاسخ به این پرسش‌ها گفته شده است؛ گروهی که عمدتاً شامل طیف روشنفکران ملی ـ مذهبی هستند، معتقدند که جمهوری اسلامی، می‌بایست در سال 1361 و درست پس از فتح خرمشهر جنگ را پایان می‌داد و گروهی هم که عموماً از فرماندهان و رزمندگان جنگ تشکیل می‌شوند،‌ قبول قطعنامه 598 را پس از گذشت 363 روز از تصویب آن در شورای امنیت سازمان ملل،‌ اقدامی شتابزده و تحمیلی به امام (ره) قلمداد می‌کنند. اما «بازتاب» در گفتگویی با محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران، این موضوع را مورد کنکاش قرار داده است. این گفتگو در صبح روز جمعه (27 تیرماه) در تهران انجام شده است:

بازتاب: علل و عوامل وقوع جنگ از نظر شما چه بوده است؟

رضایی: مناقشه ایران و عراق تا پیش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسیم می‌شود. اصولاً مرزهای غربی ایران همیشه محل اختلاف ایران با دولت‌های همجوار در این بخش جغرافیایی بوده است. در دوره اول درگیری‌های متعددی با سلاطین عثمانی داشتیم. اختلافات و مناقشات بین دو دولت ایران و عثمانی تا دوران حاکمیت پهلوی ادامه پیدا می‌کند و سرانجام به یک آرامش نسبی در مرزها می‌انجامد.
دوره دوم، همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می‌شود و ما می‌بینیم که عراق در مرزهای غربی، اقدام به تحریکاتی می‌کند، به ویژه در مسئله کردستان وارد می‌شود. شواهدی از همکاری پنهان عراق با ضد انقلابیون در این بخش از مرزهای غربی همچنین در منطقه خوزستان در دست است. در همان اوایل سال 59، این مسئله در مورد جنگ کنسولگری بین ایران و عراق صورت گرفت. ابتدا عراقی‌ها به کنسولگری ایران در بصره حمله کردند و در ایران عده‌ای به کنسولگری عراق در کرمانشاه حمله کردند و در نقطه مقابل آن به یکی از مدارس متعلق به عراقی‌ها که به هموطنان عرب‌ ما در این محل آموزش نظامی داده می‌شد،‌ حمله‌ای صورت گرفت. به دنبال آن ما در مریوان و دهلران درگیری‌های مرزی در تیر و مرداد 1359 داشتیم و سرانجام در 31 شهریور همین سال، حمله سراسری عراق به خاک ایران آغاز شد. در کنار عوامل مرزی، می‌بایست تحریکات خارجی را نیز به این جنگ ‌افروزی اضافه کرد. کشورهای بزرگ و در کنار آنها دولت‌های منطقه با دقت، اتفاقاتی را که در ایران بروز کرده بود، دنبال می‌کردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامی ابراز نگرانی می‌کردند.

بازتاب: آیا شعارها و آرمان‌هایی مبنی بر صدور انقلاب و انتشار آن در دنیا که از سوی سران نظام مطرح می‌شد یکی از عوامل بروز نگرانی در بین کشورهای منطقه نبود؟
رضایی: نمی‌خواهم بگویم که این مسئله تأثیرگذار نبود، ولی انگیزه‌های تسریع جنگ، پیش از این شعارها آغاز شده بود. پیش از اینکه بحث صدور انقلاب مطرح شود،‌ دولت عراق دشمنی‌های خود را با ایران با حضور در آشوب‌های کردستان آغاز کرد. حتی پیش از این نیز ما جریان اخراج امام از عراق را داریم. در ماه‌های آخر پیروزی نهضت مردمی ایران شاهد اختلاف جدی این دولت با بحث انقلاب اسلامی بودیم. البته در سال 56 به خاطر رقابت‌هایی که بین رژیم بعث و محمدرضا پهلوی وجود داشت،‌ عراقی‌ها به دنبال فرصتی برای بهره‌برداری از نهضت و به همین واسطه گرفتن امتیازاتی از شاه بودند، اما در سال 1357 با توجه به اینکه نهضت، گام‌های مؤثری را برای رسیدن به پیروزی برداشته بود و شاه نیز در مقابل اراده مردم، تسلیم و مجبور به ترک کشور شده بود، بعثی‌ها به هراس افتادند. چون در هر حال عراق، یکی از مراکز مهم تجمع شیعیان بود و پیروزی یک نهضت تحت حاکمیت رهبران شیعی، می‌توانست زنگ خطری برای دولت‌های همجوار به ویژه عراق باشد.
از اینجا به بعد مخالفت‌های صدام با ایران آغاز شد. اساساً استراتژی سیاسی برخی دولت‌ها این بود که تا پیش از پیروزی نهضت مردم، از انقلاب رویگردان شوند. اسناد فراوانی در این زمینه وجود دارد، حتی در این‌باره می‌توان به اظهارنظر رسمی مقامات رژیم عراق اشاره کرد که در سال‌های آخر پیروزی انقلاب، حمایت جدی خود را از شاه اعلام کردند. پس از استقرار نظام نیز به فاصله کوتاهی، همکاری صدام با ضد انقلابیون در کردستان و خوزستان آغاز می‌شود. در حقیقت زمانی شعارهای صدور انقلاب طرح شد که ماه‌ها پیش از آن، عراقی‌ها ضدیت خود را با نهضت مردمی ایران آغاز کردند.
بنابراین شاید بتوان گفت که اگر بحث صدور انقلاب مطرح نمی‌شد، ما می‌توانستیم با دیپلماسی، تنش‌های موجود با دولت‌های منطقه را تا حدود زیادی کاهش دهیم. اما نمی‌توان ادعا کرد که مدعیات ایران مبنی بر اشاعه و انتشار انقلاب، عامل و انگیزه اصلی بروز جنگ بود، هر چند بسیاری از تحلیلگران عرب که دیدگاه خاصی مبتنی بر اندیشه‌های عروبتی دارند، این مسئله را مطرح و عده‌ای از روشنفکران داخل نیز همان حرف‌ها را تکرار می‌کنند، اما به نظر من طرح چنین مباحثی کاملاً غیرعلمی و متعصبانه است.
می‌بایست در کنار عوامل و انگیزه‌های بروز جنگ، به تحریکات خارجی نیز اشاره کرد. اساساً دولت‌های بزرگ نمی‌خواستند که با استقرار نظام جمهوری اسلامی، نظام جدیدی در منطقه شکل بگیرد. در اینجا باید به نقش آمریکا اشاره کرد که قصد داشت، بدون درگیری مستقیم با ایران، بر جمهوری اسلامی فشارهایی را وارد کند و در حقیقت، ایران را پشت میز مذاکره و رابطه‌ای که آمریکایی‌ها در آن دست برتر را دارند، بکشاند. بنابراین وقوع جنگی که در آن ایران مانند کشور شکست‌خورده تلقی شود و به دلیل آن پشت میز مذاکره ـ برای دادن امتیازاتی ـ قرار بگیرد، برای آمریکا مطلوب بود.
عامل سوم، توسعه‌طلبی دولت عراق بود که فکر می‌کرد، روابط ایران پس از انقلاب با دولت‌های منطقه و آمریکا سرد است و الان بهترین موقعیت برای زیر پا گذاشتن قرارداد 1975 و طرح ادعاهای ارضی است. بنابراین تصرف قسمت‌هایی از خاک ایران و تغییر اوضاع در این کشور، به شرایط پیش از پیروزی انقلاب با کینه و انتقام‌جویی که علیه ایران در سطح منطقه وجود داشته، مجموعه عوامل و انگیزه‌های بروز جنگ را تشکیل می‌دهد.

بازتاب: شاید به نظر برسد در این زمینه عوامل تاریخی دارای اهمیت بیشتری باشند. همیشه بحث اختلافات مرزی به عنوان عاملی مهم در بروز تنش بین دولت‌ها مطرح بوده است. این مسئله در قراردادهای بین‌المللی نیز وجود دارد. من فکر می‌کنم دقت کافی نداشتن در تنظیم قراردادهای بین‌المللی و وجود نکات مبهم و تفسیر بردار به طور کلی مشکل‌ساز بود. به همین خاطر معتقدم که اگر حاکمیت صدام بر عراق ادامه پیدا می‌کرد، باز هم زمینه‌های بروز جنگ دوباره بین ایران و عراق فراهم می‌شد.

رضایی: قراردادهای بین‌المللی در قطعی کردن مرزها مؤثر است و هرچه که دقیق‌تر و فنی‌تر نوشته شود، امکان مخاصمه کاهش پیدا می‌کند. اما قرارداد 1975 بسیار روشن بود و مورد تأیید سازمان‌های بین‌المللی قرار گرفت و اتفاقاً تا مدتها مورد تأیید صدام حسین نیز بود. امروز در دنیا تقریباً هیچ مرزی نیست که در آن اختلافی نباشد. ایران هم در نواحی شرقی و شمالی نیز به لحاظ مرزی با کشورهای همجوار اختلافاتی دارد. عربستان به طور همزمان، با قطر، یمن و بحرین اختلافات مرزی دارد و وضعیت دیگر کشورها نیز به همین صورت است. بنابراین تنها به خاطر مسایل مرزی، جنگ بین دو دولت به وقوع نمی‌پیوندد. البته این حرف درست است که اگر دوباره صدام فرصتی پیدا می‌کرد، به ایران حمله‌ور می‌شد. پیروزی احتمالی صدام در جنگ با کویت می‌توانست، انگیزه مهمی برای وی باشد تا بار دیگر ادعاهای ارضی درخصوص ایران و استان خوزستان را مطرح کند و به تجاوز دوباره‌ای دست یازد.
این نشان می‌دهد که عوامل تاریخی وجود دارد، اما می‌توان تنش‌های موجود را با قراردادهای بین‌المللی یا توسعه روابط فرهنگی، سیاسی تحت‌الشعاع قرار داد که البته بین ما و عراق هیچ‌گاه این اتفاق نیفتاد و آنها به این‌گونه مناسبات تن ندادند. حتی در زمانی که قرارداد 1975 مورد پذیرش مجدد صدام قرار گرفت، باز هم سفر زوار ایرانی به عراق با محدودیت‌هایی مواجه بود. این مسئله حکایت از آن داشت که در صورت فراهم بودن شرایط، عراق تصور حمله دوباره به ایران را در سر می‌پروراند.

بازتاب: مواضع کشورها در خصوص جنگ هشت‌ساله چگونه بوده است؟ طبعا ما در دنیا برای خود دوستان و دشمنانی داشته‌ایم که در این باره موضع‌گیری‌هایی داشته‌اند. برخی از دولت‌ها معتقد بودند که ما مورد تجاوز قرار گرفته‌ایم و می‌بایست پیگیر حقوق پایمال شده خود در مجامع بین‌المللی باشیم. برخی دیگر از کشورها در مقابل و رویاروی با ما قرار داشتند و خواستار توقف هرچه سریع‌تر جنگ بدون در نظر گرفتن منافع ایران بودند، البته این مواضع در طول جنگ هشت ساله دستخوش دگرگونی و تغییر شد، یعنی ما مخالف و موافق همیشگی نداشته‌ایم. در این مورد چه توضیحی دارید؟

رضایی: سؤال خوبی کردید، ما نخست باید بازیگران اصلی را بشناسیم که عبارت بودند از آمریکا، شوروی، اروپایی‌ها به ویژه فرانسه، کشورهای منطقه عربستان،‌کویت و اردن که البته تمایلاتی نسبت به عراق داشتند و در مقابل آنها سوریه، لیبی و کره شمالی از مواضع ایران حمایت می‌کردند.

بازتاب: چین چطور؟

رضایی: چین به هر دو کمک می‌کرد. البته روابط بهتری با عراق داشت، اما کمک‌هایی هم به ما می‌کرد.

بازتاب: در مورد ادامه توقف جنگ، چین چه موضعی اتخاذ کرده بود؟

رضایی: چینی‌ها در این زمینه سیاست فعالی نداشتند، بنابراین ما با بازیگران مؤثری روبه‌رو بودیم که همه آنها در ابتدای جنگ، موضع صدام را تأیید می‌کردند. پس از تصرف بخش‌هایی از ایران، بین این بازیگران اختلاف‌نظر افتاد. آمریکایی‌ها موافق تجزیه ایران نبودند، ولیکن بسیاری از کشورهای عربی و خود عراق موافق تجزیه به خصوص در منطقه خوزستان بودند. طرح موضوع آتش ‌بس در هفته دوم جنگ به شدت از سوی آمریکایی‌ها دنبال می‌شود، تا در همین مرحله جنگ متوقف شود، اما دولت عراق و کشورهای عربی، خواهان این بودند که عملیات ادامه پیدا کند. آنها نمی‌خواستند استمرار پیروزی عراق، باعث به وجود آمدن یک قدرت پرخطرتر از جمهوری اسلامی در منطقه شود، اما به هر دلیل به دنبال این بودند که جنگ از سوی عراق آغاز شود و ایران در موقعیت ضعف قرار گیرد. به همین خاطر از نظام جدید سیاسی خود دست بکشد و بر سر میز مذاکره، از نظر آمریکا پیروی کند. بنابراین در این مرحله، آمریکا به دنبال انگیزه‌های سیاسی، است اما عراق علاوه بر انگیزه‌های سیاسی، خواسته‌های جغرافیایی را نیز در سر می‌پروراند. در این میان شواهد نشان می‌دهد که شوروی‌ها در اوایل جنگ، فریب آمریکا را خورده‌اند. چون آنها در حمله به افغانستان، با چالش آمریکایی‌ها مواجه شدند و خواهان این بودند که با دادن یک امتیاز به دلیل اشغال افغانستان، از فشار آمریکا نسبت به خود بکاهند. حمله عراق به ایران، این ذهنیت را در دولتمردان شوروی ایجاد کرد که اگر به این تجاوز روی خوش نشان دهند و در این زمینه با آمریکا همگامی داشته باشند، ‌از یک طرف از فشار این کشور خلاصی پیدا خواهند کرد و از سوی دیگر با توجه به وابستگی‌های نظامی عراق به شوروی، از این موقعیت مناسب برای نفوذ هرچه بیشتر در این کشور استفاده خواهند کرد. ولی حوادث بعدی نشان داد، امتیازی که شوروی‌ها برای تثبیت خودشان در افغانستان به آمریکایی‌ها دادند، اصلاً دربردارنده منافع آنها نبود. بنابراین شوروی‌ها نیز در ابتدا، موافق حمله عراق بودند، اما در ادامه جنگ، مخالفت خود را اعلام کردند. البته باید در نظر داشت که ادامه روند جنگ، باعث تجزیه و تحلیل‌های متفاوت شد. بر اساس یک تحلیل، توقف جنگ با پیروزی ایران پایان می‌یافت و بنا بر تحلیل دوم، قرار آتش‌‌‌بس بدون نتیجه مثبت یا منفی برای طرفین پایان پذیرد. به عبارت دیگر در ابتدای جنگ، بازیگران اصلی صحنه سیاست، موافق آغاز جنگ به وسیله عراق بودند اما در ادامه روند آن، با هم اختلاف نظر پیدا کردند. در پایان جنگ ـ که ایران دست برتر را در زمینه نظامی داشت ـ باز هم اختلافات جدیدی در مورد ادامه توقف جنگ به وجود آمد. مثلاً فرض کنید سیاست آمریکا تا پیش از آزادی خرمشهر، این بوده که دستور آتش‌بس صادر شود. پس از پیروزی ایران در خرمشهر آمریکا معتقد بود که این جنگ نمی‌بایست برنده‌ای داشته باشد. وقتی که نیروهای ما موفق به عبور از مرزهای بین‌المللی شدند، استراتژی آمریکا بر این نظریه قرار گرفت که ایران نباید برنده جنگ باشد.

بازتاب: آیا قدرت‌های بزرگ به این تحلیل رسیده بودند که ایران می‌تواند موفق به فتح کامل عراق شود؟

رضایی: نه، برای آنها مهم این بود که کوچک‌ترین پیروزی ایران در جنگ، این کشور را به عنوان یک قدرت در منطقه مطرح خواهد کرد. در چنین صورتی کشورهای منطقه به لحاظ سیاسی، از ایران تبعیت خواهند کرد. حال شما تصور کنید که وقتی انگیزه اصلی وقوع جنگ، تضعیف ایران بود، اما در موقعیت جدید، ایران به شرایط برتر به لحاظ نظامی رسیده بود و این مسئله اصلاً برای قدرت‌های بزرگ مطلوبیت نداشت. بنابراین آمریکا پس از فتح خرمشهر، خواهان توقف جنگ، بدون انتخاب برنده اصلی بود. خوب ایران به دنبال مسایل دیگری بود و در پی آن بود که به لحاظ سیاسی، نظامی و حقوقی وضعیت مشخص‌تری پیدا کند. تعیین خسارات جنگی و به رسمیت شناختن مرزهای بین‌المللی، از جمله اهداف مورد نظر ایران بود که آمریکایی‌ها در مقابل آن ایستادگی می‌کردند. چون نمی‌خواستند ایران، قدرت برتر منطقه مطرح شود. بنابراین کشور ما پس از فتح خرمشهر، تحت فشار قرار گرفت که آتش‌بس را بپذیرد و شرایط «نه جنگ نه صلح» حاکم شود، بدون اینکه امتیازی برای ما در نظر گرفته شود. اگر در چنین شکلی ایران با این در خواست موافقت می‌کرد،‌ معلوم نبود شرایط «نه جنگ و نه صلح» چه موقع پایان می‌پذیرفت و سالیان سال وقت صرف این مسئله می‌شد که ایران یا عراق، هر کدام به دادن امتیازاتی راضی شوند؛ مثل شرایطی که اکنون در منطقه بلندی‌های جولان حاکم است. یعنی می‌بایست دست‌کم یک تاریخ چهل ساله را در نظر گرفت که بازیگران اصلی توان ایران را در طول این سالها با مذاکرات پی در پی و بی‌حاصل به تحلیل ببرند و این کشور را در اختیار خود داشته باشند و بیشترین امتیازی که در این چهل، پنجاه ساله نصیب ایران می‌شد، رسمیت یافتن مرزهای بین‌المللی‌اش بود.
ما فریب این ترفند را نخوردیم و چون نیروهای آماده‌ای در اختیار داشتیم، قصد نداشتیم فرصت را از دست بدهیم البته آگاهی دقیقی از روحیات صدام هم داشتیم و می‌دانستیم که این شخص از هر فرصتی برای حمله دوباره به ایران استفاده خواهد کرد. حمله عراق به کویت نشان داد که ارزیابی ما از وضع موجود درست بوده است. البته یکی از اهدافی که آمریکا از برقراری آتش‌بس داشت، کنترل صدام نیز بود. چون حضور نیروهای عراقی در خاک ایران توجه این کشور به سمت کویت را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، بنابراین، این سیاست که جنگ نباید برنده‌ای داشته باشد،‌کاملاً دقیق و در راستای کنترل دو طرف درگیر بود. اما آن چیزی که باعث بر هم زدن این معادله شد، اراده جمهوری اسلامی پس از آزادی خرمشهر بود. یعنی دو تشخیص درست به وسیله ایران صورت گرفت؛ یکی درباره آمریکا و دومی در مورد صدام. ایران و رهبری آن در مورد صدام معتقد بودند که این فرد در صورت داشتن فرصت، ایران را مورد تهاجم دوباره قرار خواهد داد. تشخیص بعدی این بود که آمریکا یقیناً پس از برقراری آتش‌بس، ما را برای احقاق حقوق خود در مجامع بین‌المللی با مانع مواجه می‌کنند. آنها در صدد اشکال‌تراشی بودند، بنابراین برای رویارویی با آمریکا، می‌بایست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع می‌کردیم. فتح خرشهر بهترین فرصت برای برقراری صلح بود تا دو کشور به مرزهای بین‌المللی برگردند، اما این مسئله از سوی دولت‌های منطقه پیگیری نشد. به همین خاطر می‌بینیم که پس از آزادی خرمشهر، تا پنج سال، هیچ پیشنهاد صلحی ارایه نشد. قطعنامه‌های زیادی صادر شد اما هیچ‌کدام به عنوان پیشنهاد صلح مطرح نشد؛ تنها قطعنامه آتش‌بس بود. در عرف بین‌الملل در مورد صلح، آتش‌بس و حتی متارکه، تعریف مشخصی وجود دارد.

بازتاب: با توجه به این توضیح، آیا شما قطعنامه 598 را به منزله ارایه پیشنهاد صلح تلقی می‌کنید؟

رضایی: من این قعطنامه را اولین پیشنهاد مشخص برای صلح بین ایران و عراق می‌دانم. تا پیش از این، هرگاه بحث صدور قطعنامه بود،‌ صحبت از آتش‌بس به میان آمد نه خبری از بازگشت به مرزهای بین‌المللی بود و تعیین خسارت‌های جنگی و مشخص شدن متجاوز. اما در قطعنامه 598 برای اولین بار، بازگشت به مرزهای بین‌المللی مطرح شد و تغییر و تحول ناشی از تغییر استراتژی کشورهای بزرگ از آغاز تا پایان جنگ بود و این مسئله برای نخستین بار در قرن بیستم اتفاق می‌افتاد. کشورهای بزرگ در مورد وقایع بین‌المللی، از یک استراتژی و برنامه مشخصی تبعیت می‌کنند اما در مورد جنگ ایران و عراق این‌گونه نبود.

پايان قسمت اول

ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۴۷ ق.ظ
توسط moh-597
قسمت دوم

بازتاب: اساساً در عرصه سیاست خارجی همیشه مدعی بودیم که قصد ما از جنگ، تنها دفاع مشروع است. یعنی به واسطه تجاوز عراق به خاک کشور، حقوق پایمال شده‌ای داریم که می‌بایست در جبهه جنگ و عرصه بین‌المللی نسبت به احقاق آن اقدام کنیم، اما در تبلیغات رسمی که در داخل کشور صورت می‌گرفت، ما با شعارها و آرمان‌هایی مواجه می‌شویم که با اهداف سیاست خارجی متفاوت بود. در بین برخی لایه‌های میانی و حتی در اعلام نظرهای رسمی از سوی مقامات ما، بحث ادامه جنگ و آزادسازی عراق را زیر سلطه نامشروع صدام و رژیم بعث مطرح بود. جدای از آن، مواجهه با اسراییل نیز مطرح بود و در بسیاری از همایش‌های نظامی و گردهمایی‌های بسیج، شعار «راه قدس از کربلا می‌گذرد» سر داده می‌شد. این مسئله باعث شد که در عرصه بین‌المللی قدرت‌های بزرگ، با استناد به این حرف‌ها و حدیث‌ها، ما را جنگ‌طلب جلوه دهند. شما این دوگانگی را در سیاست داخلی و خارجی، چگونه توضیح و تبیین می‌کنید؟

رضایی: اینجا سه موضوع وجود دارد که می‌بایست از همدیگر تفکیک شود؛ یکی بحث آرمان‌ها است که هیچ ملت و کشوری نیست که آرمان‌های بین‌المللی نداشته باشد. معمولا کشورهای بزرگ منطقه‌ای و جهانی دارای آرمان‌هایی هستند. عموم این آرمان‌ها نیز توسعه‌طلبانه است و هیچ کشوری نیست که آرمان‌های توسعه‌طلبانه و فراتر از مرزهای بین‌المللی خود را نداشته باشد. برخی به آن جنبه ایدئولوژیک می‌دهند؛ مثلاً لیبرال دموکراسی که به وسیله بنیانگذاران و طرفداران آن مطرح می‌شود و مدعی هستند که می‌بایست این نظریه در سراسر جهان گسترده شود. مسلمانان هم ایدئولوژی اسلامی را در پهنه گسترده‌ای از جهان مطرح می‌کنند. نکته دوم اینکه می‌بایست به تبلیغات روانی نیز توجه داشت. جنگ روانی به عنوان یک ابزار تبلیغاتی مطرح می‌شود. نکته سوم اینکه به لحاظ دیپلماسی می‌بایستی مسایلی مد نظر قرار گیرد. دیپلماسی، معمولا خودش را با برنامه‌های عملی تطبیق می‌دهد، نه با آرمان‌ها و تبلیغات روانی. ما در ایران هر سه سطح تبلیغات را داریم. در طول 8 ساله دفاع جنگ هم تبلیغات آرمانگرایانه داریم و هم با شیوه‌های تبلیغاتی روانی مواجه هستیم و در عرصه دیپلماسی هم فعال بودیم. همه اینها را دنیای سیاست می‌شناسد و از همدیگر تفکیک می‌کند.

بازتاب: یعنی مجامع بین‌المللی و کشورهای بزرگ در مواجهه با جنگ ایران و عراق، این سه مقوله را از یکدیگر جدا می‌دانستند یا با شیطنت، تاکتیک تبلیغاتی ما را دیپلماسی می‌پنداشتند؟

رضایی: البته آنها در جنگ روانی خودشان، برای اینکه ما را مقصر جلوه دهند، این شعارها را طرح می‌کردند اما در دیپلماسی، این سه مقوله را جدا می‌کردند. اتفاقاً یکی از ظرایفی که در بررسی جنگ ایران و عراق می‌بایست مورد توجه قرار گیرد، تفکیک این سه مقوله است. مجامع بین‌المللی کاملاً شاهد بودند که ایران در سیاست خارجی بر پایه واقعیات و حداقل امتیازات گام برمی‌داشت و اصلاً امتیازات بزرگ و اساسی که در شعارهای آرمان‌گرایی مطرح می‌شود، در مذاکرات دیپلماسی بروز نمی‌کرد. همه این موارد ثبت شد و در این مذاکرات، نیز کاملاً معلوم است که طرف‌های ایرانی و خارجی چه می‌گویند و بر اساس چه معیارها و محورهایی بحث می‌کنند. البته این معنا را می‌بایست مد نظر داشت که اگر در عرصه سیاست خارجی به دیپلماسی ایران توجه نمی‌شد، دنیا با نیروهایی مواجه بود که بر اساس آرمان‌های خود حاضر بودند، از همه موانع عبور کنند.

بازتاب: در داخل کشور آرایش سیاسی نیروها در مواجهه با بحث استمرار یا توقف جنگ چگونه بود؟ این می‌تواند شامل اپوزیسیون و همه نیروهای درون نظام هم بشود؟

رضایی: ماه اول جنگ تقریباً همه نیروهای داخل، برای مواجهه با عراق یکسو بودند و علیه اشغال ایران، موضع گرفتند؛ اعم از مارکسیست‌ها، ملی‌گراها، مذهبیون و... پس از ماه اول، کم‌کم اپوزیسیون درباره جنگ سکوت کرد و تحرکی از خود نشان نداد و معلوم شد که موضع‌گیری اولیه آنان، بر این بود که به عنوان افراد ساکت قلمداد نشوند. از ماه سوم اختلاف در بین نیروهای درون حکومت در خصوص نحوه اداره جنگ آغاز شد. یک جناح، مربوط به بنی‌صدر و برخی اعضای دولت بود و در مقابل، جریان شهید بهشتی و مجلس قرار داشت که تا خرداد سال 1360 این آرایش سیاسی ادامه پیدا کرد. تا پیش از این، چالش‌های شدیدی بین این دو جریان وجود داشت که با پیوستن منافقین به بنی‌صدر به اوج خود رسید، به حدی که با بروز درگیری‌های داخلی به خصوص در منطقه کردستان به دنبال توافق بنی‌صدر، مسعود رجوی و قاسملو مسئله جنگ تحت‌الشعاع منازعه داخلی قرار گرفت. یعنی در تابستان 1360 جنگ به مدت چند ماه به فراموشی سپرده شد، اما در شهریور همان سال دوباره جنگ به عنوان مسئله اصلی نظام مطرح شد.
ما در این دوره با آرایش جدید نیروها در سه قوه روبرو هستیم. برخی از مقامات، عزل و برکنار و عده‌ای از مسئولان مثل شهید بهشتی به شهادت رسیدند و لاجرم می‌بایست نیروهای جدید جانشین عناصر قبلی می‌شدند، یعنی از مهر 1360 عملا ما با سه قوه با نیروهای جدید روبرو بودیم. نیروهایی که منشأ درگیر‌های داخلی بودند، به اپوزیسیون پیوستند. در حقیقت سال دوم جنگ، زمانی شروع شد که حکومت با یکسری افراد جدید در همه عرصه به نقش‌آفرینی سیاسی می‌پرداخت. در بخش نظامی، همه فرماندهان عوض شده بودند. این روند تا پیروزی خرمشهر (سال 61) ادامه پیدا می‌کند. به عبارت دیگر می‌توان گفت، سال دوم جنگ، منسجم‌ترین سال دوران سیاست خارجی ایران است. یعنی از یک طرف نیروهای رزمنده ما در مرزها پیروزی‌های بسیاری نصیبشان شد و از سوی دیگر، نیز در بین نیروهای سیاسی انسجام خوبی برقرار شد. طبعا اقبال عمومی مردم نیز در چنین وضعیتی فوق‌العاده بالا است. ولی از آزادی خرمشهر به این طرف، آرام ‌آرام توجهات از جنگ، به مسایل پشت جبهه معطوف می‌شود، به طوری که از سال 62 و 63 زمزمه‌های اختلاف دیگری شنیده می‌شود.
در این سال‌ها ما با انتخابات مجلس و بحث تغییر در کابینه مواجه هستیم. این مسئله باعث شد که ما احساس خطر کنیم و بیم آن بود که ادامه چنین روندی، باعث کاهش حضور بسیجیان و نیروهای داوطلب در جبهه شود. البته می‌بایست گفت که مسئله ادامه جنگ، هنوز هم مسئله اول سیاست خارجی ما بود و نیروهای درون نظام در این مورد متفق‌القول بودند. اما در عرصه سیاست داخلی، اختلاف بین مجلس و دولت به لحاظ سیاسی و اقتصادی وجود داشت، اینکه به هر صورت چه گروه‌هایی در مجلس باشند و چه گروه‌هایی در دولت نقش ایفا کنند. منتهی اوج این اختلافات به طرح بحث تعویض آقای میرحسین موسوی منجر شد. چالش بر سر تعیین نخست‌وزیر، نیروهای ما را به دو دسته تقسیم می‌کرد؛ یکی جبهه سیاست داخلی و یکی هم جنگ. چون نیروهای اصلی جنگ عمدتاً شامل بسیجیان می‌شدند، ادامه این تفکیک و دسته‌بندی به ضرر جنگ تمام می‌شد. ما با این وضعیت قادر به ادامه جنگ نبودیم. اینجا بود که سپاه خدمت امام، پیشنهادی ارایه کرد، مبنی بر اینکه امام در این زمینه دخالت کنند و زمینه ادامه حضور میرحسین موسوی را در کابینه بعدی به عنوان نخست‌وزیر فراهم آورند، تا به این صورت، این منازعات پایان داده شود وگرنه شکل‌گیری و ادامه این روند بر مسئله جنگ تأثیر خواهد گذاشت و از سویی دیگر، این تنش‌ها باعث خواهد شد که در سیاست داخلی، نیز ما با تبعات و آثار منفی روبه‌رو شویم. با دخالت امام این مسئله تحت کنترل قرار گرفت. از این به بعد بحث منازعات داخلی کاهش پیدا کرد و دوباره مسئله جنگ در صدر توجهات قرار گرفت.

بازتاب: بعد از تشکیل کابینه دوم میرحسین موسوی، جریان‌های سیاسی و عناصر شاخص آنها درخصوص ادامه توقف جنگ چه نظری داشتند. می‌دانیم در جبهه فعل و انفعالاتی وجود داشت و در داخل عراق دست به عملیاتی زده بودیم. آیا در مجلس افرادی بودند که خواهان توقف جنگ باشند. بر اساس شنیده‌ها در کمیسیون‌های برنامه و بودجه، امور دفاعی و سیاست خارجی و اعضای 27، 28 نفره آن افرادی نظیر آقایان دعایی و روحانی پیشنهاد توقف جنگ را داشتند. آیا در کنار آنها، ‌عناصر دیگر هم در مجلس بودند که چنین نظراتی را مطرح کنند؟

رضایی:در این دوره در مورد جنگ دو نظریه وجود داشت؛ یک نظر این بود که ما تا به دستاورد محکم و مطمئنی به لحاظ بین‌المللی نرسیدیم، نمی‌بایست جنگ را رها کنیم. بر اساس نظر دوم، ما شرایط آتش‌بس را بپذیریم و پس از آن دنبال این باشیم که در عرصه بین‌المللی به حقوق خود دست یابیم. موافقان آتش‌بس می‌گفتند که ما نخست آتش‌بس برقرار کنیم، به دنبال آن مجامع جهانی به دعاوی ایران توجه خواهند داشت. اما برخی دیگر معتقد بودند که آتش‌بس و توقف جنگ می‌بایست، به طور همزمان صورت گیرد، چون مجامع بین‌المللی قابل اعتماد نیستند. از کجا معلوم که پس از پذیرش آتش‌بس، احقاق حقی صورت بگیرد و اساساً چه تضمینی وجود دارد که پس از یک فاصله چند ماهه یا چند ساله دوباره جنگ در وضعیتی که ما اصلاً آمادگی نداریم از سر گرفته نشود. گروهی که معتقد بودند ابتدا آتش‌بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهانی اقدام شود، هیچ‌گاه نمی‌توانستند برای اثبات نظریه خود، مستندات محکمی ارایه دهد.

بازتاب: چهره‌های شاخص و مطرح این دو جریان چه کسانی بودند؟

رضایی: نظر دولت و امام یکی بود؛ یعنی اعتقاد داشتند که آتش‌بس و توقف جنگ می‌بایست، در یک زمان صورت بگیرد. رئیس‌جمهور وقت و نیروهای سپاهی نیز از همین نظریه پیروی می‌کردند.

بازتاب: آقای هاشمی رفسنجانی جزو کدام جریان بود؟

رضایی: آقای هاشمی از یک دوره مشخصی بینابین این دو نظر قرار گرفته بود.

بازتاب: معتقدان نظر دوم یعنی پذیرش پیشنهاد آتش‌بس، چه کسانی بودند؟

رضایی: مشکل ما با این گروه این بود که طراحان این پیشنهاد، خود شفاف صحبت نمی‌کردند و شجاعت لازم را در بیان نظرات صریح در این زمینه نداشتند و شاید هم به این دلیل که چیز محکمی در این‌باره در دستشان نبود، بیم آن را داشتند، به ارایه نظراتی بپردازند که از عهده اثبات آن برنیایند و افکار عمومی توجهی به آنان نشان ندهد. علت عدم شفافیت این قسمت هم مربوط به این می‌شود که معقتدان برقراری آتش‌بس، به صورت یک چهره شاخص به ارایه نظرات خود نمی‌پرداختند. در مقابل امام فرموده بودند که ابتدا فرمان آتش‌بس صادر شود و بلافاصله نیروها به مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی کنند و متجاوز، معرفی و کمیته تعیین خسارت جنگی نیز مشخص شود. بنابراین یک طرح 4 ماده‌ای به وسیله امام ارایه شده بود. حال این پیشنهاد را مقایسه کنید با طرح نامشخص عده‌ای که صرفاً به پذیرش آتش‌بس فکر می‌کردند، بدون اینکه برنامه‌ شفافی در این زمینه داشته باشند و حتی معلوم کنند که چه دولتی و مجمع بین‌المللی حاضر به تضمین منافع ما پس از پذیرش آتش‌بس خواهد بود. اصولاً غیرشفاف صحبت کردن و نداشتن یک برنامه منظم و اهل ژست بودن، یکی از بیماری‌های صد ساله اخیر است. آنها تنها به دنبال این بودند که مخالفت خود را اعلام کنند، بدون اینکه این مسئله از جنبه‌های ایدئولوژیکی و عملی بهره‌ای داشته باشد.

بازتاب: تفاوت قطعنامه 598 با دیگر قطعنامه‌هایی که تا پیش از این تاریخ صادر می‌شد،‌ چیست؟ به عبارت دیگر چه نکات شفاف و صریحی در این قطعنامه بود که به زعم متولیان نظام، به عنوان اعلامیه‌ای که در متن و محتوای برخی از نکات آن مواردی به نفع ما تنظیم شده بود، عنوان می‌شد؟

رضایی: قطعنامه 598 یک تفاوت اساسی با همه قطعنامه‌هایی که از اول جنگ تا به انتها صادر می‌شد،‌ داشت. تا پیش از صدور این قطعنامه، قطعنامه‌های دیگر، تنها به برقراری آتش‌بس تأکید داشتند.

بازتاب: آیا بحث بازگشت به مرزهای بین‌المللی نیز در این قطعنامه‌ها مطرح بود؟

رضایی: خیر. اما در 598 نکاتی است که با تعریف «صلح و نه آتش‌بس» سازگاری دارد. مثلاً فرض کنید برای اولین بار در قطعنامه سازمان ملل بازگشت به مرزها مطرح شد. اولین بار بود که تعیین مسئله کمیته خسارات جنگی و تعیین متجاوز عنوان شده بود. همچنین به مسئله بازگشت اسرا نیز توجه شد. نیم‌نگاهی به 8 بند قطعنامه مذکور مشخص می‌کند که بیشتر بندها به نفع ایران تنظیم شده است و علت اینکه دولت عراق در ابتدا این قطعنامه را قبول نکرد،‌ نیز همین مسئله بود. پس فرق صلح و آتش‌بس را می‌توان فهمید. آتش‌بس یک جنگ نیمه تمام است و ممکن است، آتش‌ جنگ‌افروزی در ماه‌ها و سال‌های آتی شعله‌ور شود. اساساً در آتش‌بس برای جنگ تعیین تکلیف نمی‌شود. مضافا اینکه آتش‌بس همیشه دوطرفه نیست، اما خاصیت صلح این است که نه تنها آتش‌بس برقرار می‌شود، بلکه به جنگ هم فیصله داده می‌شود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهای بین‌المللی و مسایل طرفینی بحث می‌شود. بنابراین قطعنامه 598 اولین پیشنهاد صلح به ایران بود و قطعا پذیرش آن از سوی ما به عنوان پیروزی تلقی می‌شد، هرچند برابر با آرمان‌ها و اهداف ما فتح نمایانی نبوده اما حداقل‌های امتیازات و نایل شدن به پیروزی را برای ما داشته است.

بازتاب: دو نگاه در خصوص قطعنامه 598 وجود دارد؛ در نگاه اول مقایسه‌ای بین این قطعنامه و دیگر قطعنامه‌هایی که از سوی شورای امنیت صادر می‌شده صورت می‌گیرد و سرانجام با توجه به تنظیم نکاتی در قطعنامه 598 آن را تا حدودی به نفع ایران تعبیر می‌کنند و به همین واسطه مورد پذیرش مقامات قرار می‌گیرد. بر اساس نگاه دوم، شرایط نظامی در سال‌های اواخر جنگ، به گونه‌ای بود که ایران در موضع ضعف قرار گرفت. از یک طرف عراق درازدستی‌هایی به لحاظ نظامی در مرزهای ایران داشت و حتی قسمت‌هایی از خاک ایران را به تصرف خود درآورده بود و از سویی دیگر، آمریکا با آوردن ناوگان جنگی خود، منطقه خلیج فارس را به کانون بحران تبدیل کرده بود. بنابراین ادامه جنگ در چنین صورتی کاملاً به زیان ایران بود، بنابراین بهترین راه ممکن برای جلوگیری از ضررهای احتمالی آتی، پذیرش قطعنامه 598 بود. شما در این مورد چه نظری دارید؟

رضایی: به نظر من هر دو نگاه در پذیرش قطعنامه دخالت داشت. یعنی اگر قطعنامه 598 صادر نمی‌شد و این فشارها وجود داشت، باز هم جنگ ادامه پیدا می‌کرد و اگر قطعنامه 598 صادر می‌شد، اما از فشارهای قدرت‌های خارجی و عوامل نظامی خبری نبود،‌ باز هم جنگ ادامه پیدا می‌کرد؛ هر دو اینها مؤثر بود. منتهی از زمان صدور قطعنامه 598 تا زمان پذیرش آن از سوی ایران، هشت، نه ماهی فاصله است. در این مدت ایران تلاش می‌کرد که نکاتی که در قطعنامه هست دارای صراحت بیشتری باشد. به عبارت دیگر ایران به دنبال صدور قطعنامه 599 بود که صراحت بیشتری نسبت به برخی جملات قطعنامه قبلی داشته باشد. ایران درخصوص تعیین کمیته خسارات و کمیته تعیین آغازگر جنگ می‌گفت که این مسئله برای ما مشخص است. بنابراین بهتر است، در قطعنامه بعدی نوشته شود، متجاوز کسی است که از مرزهای بین‌المللی عبور کرده باشد یا در مورد تعیین خسارات جنگی، تأکید ایران این بود که می‌بایست خسارت پرداخت شود. این تلاش‌ها تا حمله دوباره عراق به قسمت‌هایی از خاک ایران ادامه پیدا کرد و در نهایت ایران به این نتیجه رسید که به همان حداقل‌های قطعنامه 598 اکتفا کند.

بازتاب: می‌خواهم ارزیابی شما را به عنوان یک فرمانده نظامی از دو موقعیت متفاوت بدانم؛ در یک مقطع زمانی نیروهای ایرانی وارد خاک عراق شدند و به بخش‌هایی از این کشور به خصوص منطقه فاو تسلط پیدا کردند و درواقع در عرصه بین‌المللی به عنوان چهره برتر جنگ شناخته شده‌اند. اگر در چنین موقعیتی پیشنهاد آتش‌بس را می‌پذیرفتیم، آیا از قدرت چانه‌زنی بالاتری بر سر منافع خود برخوردار نبودیم؟ اما در مقطعی دیگر عراق وارد خاک ایران شد و ما در 27 تیر ماه 1367، قطعنامه 598 را پذیرفتیم؛ قطعنامه‌ای که در بندهای آن بر صلح و عقب‌نشینی نیروها تا مرزهای بین‌المللی و تعیین متجاوز و تعیین خسارات، تأکید شده بود. اما حتی پس از معرفی آغازگر جنگ، نه از غرامت جنگی خبری بود و نه تضمین عدم حمله مجدد صدام به خاک ایران. بنابراین کدام مقطع برای پذیرش آتش‌بس و توقف جنگ بهتر بود؟

رضایی: پس از عملیات فاو تا عملیات بعدی، یک سال طول کشید و در این یک سال، دیپلماسی ایران فعالانه در عرصه بین‌المللی ظاهر شده بود. بنابراین پذیرش آتش‌بس پس از فتح فاو به ضعف ایران تعبیر می‌شد، چون عملیات فاو پس از سه، چهار سال عدم‌الفتح صورت گرفت و خود صدام پس از ورود ایرانی‌ها به فاو عنوان می‌کرد که این مسئله ناشی از اشتباه ارتش عراق بوده و دیگر چنین حوادثی تکرار نخواهد شد.

بازتاب: ظاهراً تکرار هم نشد‌؟!

رضایی: چرا ما شلمچه را گرفتیم.

بازتاب: آیا تصرف شلمچه در جریان جنگ، نقش تعیین‌کننده‌ای داشت؟

رضایی: بله. ما با این عملیات به 12 کیلومتری بصره رسیدیم و فاصله‌های خود را با این شهر کم کردیم. در چنین شرایطی بود که شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 598 را صادر کرد. فاو به خاطر موقعیتی که در شمال خلیج فارس داشت دارای اهمیت بود و عملیات کربلای 5 و گرفتن شلمچه، ما را به بصره نزدیک کرده بود. بنابراین پذیرش آتش‌بس پس از فتح فاو از سوی مجامع بین‌المللی، ‌عراق و کشورهای منطقه، ضعف ایران تلقی می‌شود. پس تا زمان صدور قطعنامه 598 صبر کردیم و سرانجام این قطعنامه را پذیرفتیم (که البته عراق در ابتدا نمی‌خواست این مسئله را بپذیرد). درست است که فشارهایی نیز وجود داشت تا ما به حق و حقوق خودمان پس از پذیرش قطعنامه دست نیابیم اما به هر حال این مسئله به عنوان یک قرار بین‌المللی در اختیار ماست و همیشه می‌توانیم با استناد به این قطعنامه، از حقوق خود دفاع کنیم.

بازتاب: آیا پیگیری نامناسب این حقوق در عرصه بین‌المللی، حکایت از ضعف دستگاه سیاست خارجی ما ندارد؟

رضایی: شاید هیچ کشوری به اندازه‌ای که ما نسبت به عراق یک قرار بین‌المللی در اختیار داریم،‌ از چنین موقعیتی برخوردار نباشد و باید دستگاه دیپلماسی در این زمینه فعال‌تر ظاهر شود.

بازتاب: زمانی که رژیم بعث و صدام بر مصدر کار بود، شاید بحث مطالبه غرامت موضوعیتی پیدا می‌کرد، اما اکنون که به احتمال زیاد، یک شورای انتقالی از رهبران عراقی قدرت را به دست خواهند گرفت،‌ آیا باز هم بحث غرامت جنگی دنبال خواهد شد؟

رضایی: بله طبعاً یکی از مواردی که می‌بایست مد نظر قرار گیرد، همین موضوع است.

بازتاب: از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید، از شما سپاسگزاریم


گفتگو: از فتاح غلامی