صفحه 1 از 1

شعري از يک اصفهاني بدهکار

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۵, ۸:۰۷ ب.ظ
توسط ahmad16162
خداوندا دلم زار و فكارس - دلم پر درد و چشمم اشگبارس

تا گیسی گردنم در زیر قرضس - طلب كار از پیم آن بی تبارس

دیگه نسیه نمیدد مشدی اسمال - زبس بدخلق و كوفت و زهر مارس

سر و سوری همه رندون سیبیلس - ولی كاری من افسرده زارس

مسی مور و ملخ دورم طلب كار - صف اندر صف قطار اندر قطارس

بدهكارم بهر بقال و چقال - همش پولی نون و چای و سیكارس

برام پیغموم دادس احمد سیفیدگر - بده پول كاری مام مثلی تو زارس

میكوند نق و نق از بس بچامون - كه تنبونی حسینی كم آهارس

سری رام در كمینس عبدل آشپز - براموش مثلی گربه در شیكارس

ز دستی اخم و تخمش ور میمالم - پدر سوخته چو برجی زهر مارس


علیرضا شفیعی مبنع: [External Link Removed for Guests]

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۲۲ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
ahmad16162, شعر بسيار جالبي بود ولي بهتر نبود در تاپيک شعر . ادبيات و فرهنگ مي نوشتيش؟