يک سرانجام
ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۰۲ ق.ظ
اسمت چيه؟
عزيز ولي فواد صدام ميكنن. (نوجواني8 يا 9 ساله كه بسته فال و جعبه آدامسهايش را روي ميزي در سفرهخانه يك پارك گذاشته بود و مشغول كشيدن قليان شده بود. به گفته خودش آنقدر به اين پارك آمده و رفته كه صاحب سفرهخانه با او آشنا شده و بعضي وقتها به فواد چاي و قليان ميدهد. چيزي كه عجيب است، صاحب سفرهخانه با او خيلي مهربان و محترمانه برخورد ميكند از او فالي ميخرم و سر حرف را باز ميكنم.)
چه كار ميكني؟
فال و آدامس و چسب زخم و باتري ميفروشم.
فقط تابستان كار ميكني؟ اصلا درس ميخوني؟
هميشه كار ميكنم. نه، مدرسه نرفتم.
چرا؟
اگر برم مدرسه، كارم رو چي كار كنم.
خواهر و برادر هم داري؟
بله، خواهرم ياسمين پارك پايين كار ميكنه. دو تا برادر هم دارم كه از من بزرگترند و چاي ميفروشن.
روزي چقدر كار ميكني؟
من هفت يا هشت هزار تومان، ياسمين هم چهار، پنج هزار تومان. برادرهايم كه نميدونم چقدر كار ميكنن ولي يكي از فالفروشهايي كه برادرام رو ميشناسه ميگفت خيلي كارشون خوبه.
براي چي قليان ميكشيدي؟
خب چي كار كنم. تفريح ديگهاي ندارم. عصرها اگر خوب كار كنم ميام اينجا و يه چاي ميخورم و يه قلياني هم ميكشم.
وقت بيكاريت چي كار ميكني؟
ميرم گيمنت. بازيهاي جنگي و بزن بكش داره.
مگه بلدي با كامپيوتر كار كني؟
نه، ولي بعد از چند بار ياد گرفتم چطوري بازي كنم. خيلي راحته.
خانهات كجاست؟
ميدان شوش البته خيلي پايينتر.
فالها و آدامسها رو از كجا مياري؟
چند وقت يكبار ميرم بازار و ميخرم.
يه سوال بپرسم راستش رو ميگي؟
بستگي داره.
يعني دروغ هم ميگي؟
(ميخندد و ميگويد: نه...)
فالها رو چند ميخري؟
35تومان، 100 تومان هم ميفروشم.
پدر و مادرت چي كار ميكنن؟
مادرم بعضي وقتها بيرون كار ميكنه. پدرم هم هميشه خونه ميشينه و سيگار ميكشه.
يعني پدرت كار نميكنه؟
نه، اصلا نميتونه كار كن
چرا؟
هميشه مريض و بداخلاقه
اهل كجايي؟
من تهران به دنيا اومدم، مامانم مشهدي و بابام افغانيه
پدر و مادربزرگت چي؟
اصلا تا حالا نديدمشون
خاله، عمو، دايي و... چي؟
هيچكدام رو نديدم
اصلا با كسي رفت و آمد دارين؟
بله، پدرم با يكي از همسايهها كه اونهم افغانيه چند ساليه دوسته و با او خيلي آمد و رفت داره. من هم با بچههاي او دوستم. اونها توي همين پارك كار ميكنن ولي من رئيسم.
پولهايت رو چي كار ميكني؟
پدر شبي ده هزار تومان از ما ميخواد. خرج خونه هم با خودمونه
يعني چي؟
يعني هر چقدر كار كرديم ده هزار تومان ميديم بابام و بقيهاش رو براي خونه خريد ميكنيم.
اگر ده هزار تومان نديد چي؟
من و ياسمين يك كتك مفصل ميخوريم.
پس برادرها چي؟
بابام با اونها كاري نداره
چرا؟
زورش به اونها نميرسه
برادرهات هم سيگار ميكشن؟
بله، خيلي زياد
خرج و مخارج خونه رو چه ميكني؟
من و ياسمين پولها رو ميذاريم روي هم. اگر ده هزار تومان شد كه هيچي، ولي اگر كمتر شد از بچهها قرض ميكنيم.
اگر بيشتر از ده هزار تومان شد بقيه پول رو به مادرم ميديم تا براي خونه خريد كنه. ولي چون هميشه پول كم داريم مادرم هم كار ميكنه.
چي كار؟
در محله با خانومي آشنا شده كه بالاشهر كلفتي ميكنه. بعضي وقتها براي مامانم كار پيدا ميكنه. درآمدش خيلي خوبه. كم كمش بيست هزار تومان كار ميكنه ولي به بابام ميگه هشت هزار يا نه هزار تومان كار كرده.
چرا؟
چون بابام بيشتر وقتها با كتك و دعوا پولها رو ميگيره
از زندگيت راضي هستي؟
بله، درسته كه بابام بداخلاقه ولي من با ياسمين خيلي خوبم. بعضي وقتها اگر خوب كار كنم ديگه به ياسمين اجازه نميدم كار كنه. چند وقت يك بار هم براش ساندويچ ميخرم.
چه كسي رو از همه بيشتر دوست داري؟
ياسمين، خيلي خوبه. دلم هم خيلي براي ياسمين ميسوزه.
چرا؟
چون كار كردن خيلي براي اون سخته. اون براي اين كار خيلي ضعيفه، چون كار ما يه جوريه كه بايد دائما راه بري
از خونه تا پارك رو چطوري ميري و بر ميگردي؟
هر روز ساعت شش با ياسمين از خواب بيدار ميشيم و ميريم جاهايي كه ترافيك داره. عصرها هم پارك.
مشتري فالها بيشتر چه كساني هستن؟
بيشتر دخترها، بعضي وقتها دختر و پسرها
چرا به اين پارك ميياي؟
پس كجا برم
برو پارك شلوغتر پيدا كن؟
نميتونم، من اينجا مشتري ثابت دارم
مشتري ثابت؟
بعضي از دخترها و دخترپسرهايي كه هر روز به پارك ميرن. بعضيها يك روز در ميان بعضيها هم دو روز در ميان.
اگر يك روز مريض بشي چي كار ميكني؟
اگر مريضي معمولي بگيرم كه هيچي ولي اگر مريضيم بد باشه، دوستام بايد جورم رو بكشن
تاسف
مطالب فوق گفتگويي با يك نوجوان فالفروش بود كه نتيجه يك ازدواج ناموفق است البته از نوع خاص. در اين مطلب سعي بر آن است كه تحليلي بر ازدواج دختران ايراني و مهاجراني كه طبق آمار، اغلب آنها افغاني هستند، داشته باشيم. بيشك در اين نوع وصلتها موارد موفقيتآميزي هم به چشم ميخورد ولي هدف ما بررسي علل و عواقب ازدواجهاي ناموفق و متناقض با سنت و منش ايراني است.تشكيل خانواده كه ركن اصلي ايجاد يك جامعه موفق است، يقينا مسئلهاي سطحي و ساده نيست. در حالي كه در مواردي برخورد غيركارشناسانه خانوادهها و فشارهاي جانبي منجر به رخداد ازدواجهاي ناميموني ميشود كه پيامدهاي سخت و دشواري را در پي دارد و آن ازدواج دختران ايراني با مهاجران افغاني است.
با تكيه بر آمار و اخباري كه همه روزه مشاهده ميشود نوعي ازدواج كه در بالا به آن اشاره شد، در اقشار فقير (مالي و فرهنگي) حالت اپيدمي پيدا كرده است. بدون قضاوت در مورد شناخت مسئول و مسئولان اين امر، ابتدا بايد به دنبال علل و مهمتر از آن عواقب اين امر و راههاي پيشگيري و علاج اين درد نسبتا بزرگ اجتماعي بود.
خبر: فرزندان اتباع خارجي داراي مادر ايراني، شناسنامه ميگيرند
28 آبان 1385 در خبرگزاري جمهوري اسلامي به نقل از مديركل امور اتباع و مهاجران خارجي وزارت كشور درج شد: فرزندان بالاي 18 سال اتباع خارجي كه داراي مادر ايراني هستند، شناسنامه دريافت ميكنند.
احمد حسيني افزود: اخيرا مجلس شوراي اسلامي قانوني را به تصويب رسانده كه براساس آن كساني كه از مادر ايراني و پدر خارجي متولد ميشوند، بعد از 18 سالگي تابعيت ايراني دريافت ميكنند.
وي گفت: قانون مصوب مجلس شوراي اسلامي، اخيرا به وزارت كشور ابلاغ شده و به زودي از كساني كه با مردان خارجي ازدواج كردهاند و داراي فرزندان بالاي 18 سال هستند، دعوت عمومي ميشود تا پروندههاي تابعيت فرزندان خود را تكميل كنند. وي اظهار داشت: براي كساني كه تابعيت نگرفتهاند، به طور موقت كارت هويت ويژه صادر ميكنيم تا مشكلي ايجاد نشود.
حسيني افزود: حدود سي هزار زن ايراني با اتباع خارجي ازدواج كردهاند كه برخي از اين ازدواجها به صورت شرعي انجام گرفته ولي در محضر به طور رسمي ثبت نشدهاند كه به دنبال اين هستيم ازدواجهاي مزبور رسمي شوند.
بدون قضاوت در مورد خبر مطروحه اين مسئله براي ما حائز اهميت است كه به راستي چرا و چگونه اين نوع ازدواجها صورت ميگيرد كه به گفته مسئولان تنها برخي از آنها به صورت شرعي انجام گرفته است. ازدواج كه يكي از مهمترين مسائل فعلي جمعيت جوان كشور ماست شكل تازهاي از معضلات خود را در قالب ازدواج دختران و زنان ايراني با اتباع خارجي كه شايد قريب به اتفاق آنها مهاجران افغاني هستند، به خود گرفته است.با اشراف بر برداشتهاي اذهان عمومي نسبت به اتباع خارجي (مهاجران افغاني) و فاصله فرهنگي و از طرفي با شناخت از سنت ازدواج در ايران و تعصبي كه ساليان مديد در ايرانيان مشاهده ميشود چه عامل يا عواملي باعث ميشود كه اين رخداد كه از ديد جامعه يك فاجعه است، به وقوع بپيوندد. چه عواملي است كه نقش نيروي محركه ايجاد انگيزه رضايت بر ازدواج دختران ايراني با اتباع خارجي را بازي ميكند.
مسئله مهم ديگر عواقب اين نوع ازدواجهاست. به راستي كه آينده فرزندان حاصل از اين نوع ازدواجها بزرگترين معضل پيش روست. كار، تحصيل، شخصيت اجتماعي و محبت خانواده از مسائلي است كه شايد در اين نوع خانوادهها به شكل صحيح براي فرزندان حاصل نميشود. از طرفي بزهكاري، اعتياد و فقر بزرگترين فرايندي است كه اين نوع كودكان در پيش دارند.
انگيزههاي اين نوع ازدواجها گوناگون و تاسفبرانگيز است. فقر و اعتياد را ميتوان به عنوان ريشهايترين آنها نام برد اما مشكلي سرسخت در اين قشر وجود دارد. آگاهي بر آينده فرزند دختر خود در ازدواج با يك تبعه خارجي كه از موقعيت فرهنگي و اجتماعي نازلي برخوردارند. آيندهاي كه خود بزرگترين ناقض حقوق انسان است.
با اينكه به يقين در اين نوع ازدواجها موارد مثبت و نيكويي هم به چشم ميخورد، در اين مطالب سعي بر اين است به موارد خاص و نوع ناموفق و غيرصحيح اين نوع وصلتها، بپردازيم.
چگونگي
فقر: يكي از بزرگترين عواملي كه باعث ازدواجهاي ناموفق دختران ايراني و اتباع خارجي (مهاجران افغاني) است. شايد بسيار پيش آمده است بعضي از خانوادههاي ايراني به علت شرايط نامساعد اقتصادي، به ازدواج فرزندان خود با اتباع خارجي رضايت ميدهند و اين در حالي است كه فشار كمبودهاي اقتصادي، قدرت تفكر و تصميمگيري را از اين نوع دختران سلب ميكند و اين چنين دختراني، عليرغم ميل باطني به خانه بخت (در اغلب موارد نگونبختي) پاي مينهند.
در چهارچوب فقرزيستي كاملا منطقي است كه خانواده فقير اين حق را براي خود قائل ميشوند كه در صورت عدم توانايي نگهداري و تامين مخارج فرزند خود، با چنين خانواده يا به عبارتي چنين افرادي (مهاجران افغاني) وصلت كنند.
در حالي كه در چهارچوب انساني، در صورتي كه دختر با ميل تمام، رضايت بر ازدواج نداشته باشد، ازدواج، جاي اشكال دارد ولي در چنين مواردي اين قانون فقر است كه حكمفرماست. اين فقر است كه خانوادههاي تنگدست را وا ميدارد، تامين دختران خود را به فردي ديگر، هر چند بيگانه محول كنند. البته نياز به توضيح است كه در اغلب موارد، اين متانت و ديانت و عزت نفس است كه خانوادههاي تنگدست را از اين امر باز ميدارد.
اينكه يك خانواده صرفا به علت فقر مالي به اين امر رضايت دارند، جاي انتقاد دارد و از آن مهمتر نوعي كمكاري فرهنگي است. عدم تبليغ صحيح و بيتوجهي به مسئله روز كشور يعني بيكاري و فقر ميتواند خود نيروي تحريك قدرتمندي بر شكلگيري اين نوع وصلتها باشد.
اعتياد: يكي از بزرگترين معضلات كشور، اعتياد است كه سرمنشا مفاسد، عاملي قدرتمند در حكمفرمايي فقر، راهي كاملا بيراه در شكلگيري آينده جوان، تهديدي بزرگ جهت فروپاشي خانواده و تهديدي بزرگتر براي شكلگيري يك جامعه صالح و قدرتمند است. مضرات اجتماعي اعتياد به اندازهاي زياد است كه زبان در وصفش قاصر است. حال چه ارتباطي بين موضوع بحث ما (ازدواج دختران ايراني با اتباع خارجي) و اعتياد برقرار است؟
برداشت ساده و سطحي از اعتياد نشان ميدهد كه اعتياد به صورت ناخودآگاه ايجاد نوعي وابستگي ميكند كه خانمانسوزترين وابستگي براي فرد معتاد محسوب ميشود. فرد معتاد به راحتي براي تامين احتياجات خود كه معلول همين نوع وابستگي است، به هر كاري حتي انواع جنايت دست ميزند به طوري كه چشمان او نسبت به عواقب عملكرد خود بسته است.حال بدون اينكه به صراحت اشاره داشته باشيم در مييابيد كه يك پدر معتاد چگونه به وصلت دختر خود با يك بيگانه فاقد شرايط رضايت ميدهد و حتي در تحقق اين امر، براي فرزند خود نوعي اجبار ايجاد ميكند.
شاخه ديگري از فرايندهاي كثيفي كه اعتياد، در اين نوع ازدواجها، در پي دارد، نيازهاي مالي شديدي است كه در معتادان ايجاد ميشود.
نوعي ديگر از معامله در اينجا جنبه تواتري دارد؛ يعني معتاد حاضر است براي تامين نيازهاي مالي خود جهت تامين ماده مخدر مورد نيازش به نوعي جنايت دست زند و آن اجباري است براي دختر خود جهت ازدواج با فردي خاص! چيزي كه در اين ميان اهميت دارد اين است كه قسم عظيمي از اين افراد خاص (كه به صورت مودبانه آنها را بازوان نشر فرهنگ اعتياد مينامم) اتباع خارجي هستند و در عاديترين حالت، معاملهاي سودجويانه براي تامين هزينههاي اعتياد.
مسئله ديگري كه ميتوان آن را هم زيرشاخهاي از اعتياد دانست كه البته مربوط به بحث ماست، نزول حس خانواده دوستي و تعصب بر خانواده است. اعتياد، در فرد معتاد نوعي بيتفاوتي نسبت به زن و فرزند ايجاد ميكند. اين بيتفاوتي يا به عبارتي ملموستر نوعي بيتعصبي است كه منجر به ازدواج دختر يا دختران فرد معتاد با اتباع خارجي ميشود.
از طرف ديگر مسئلهاي وجود دارد كه شايد براي خوانندگان گرامي به راحتي قابل درك نباشد ولي در جامعه معتادان وجود دارد. اعتياد يك صفت مشترك، بين معتادان است كه خود عامل ايجاد روابط نزديك (در ظاهر بسيار نزديك) ولي بسيار آلوده آنهاست. به عبارتي ديگر يك معتاد به خوبي معتاد را ميشناسد و به راحتي با او ارتباط برقرار ميكند و سادهترين خواستههاي آنها از يكديگر ميتواند براي خانواده آنها بسيار گران تمام شود. حال يكي از خواستهها را ميتوان فرزند فرد معتاد فرض كرد. درك و تحمل اين بحث ميتواند بسيار ثقيل باشد كه فردي فقط به خاطر اعتياد خود به خانواده خود، چوب حراج زند.
افزايش سن ازدواج: عوامل زيادي در افزايش سن ازدواج، نقش دارند. مهمترين عاملي را كه ميتوان نام برد معضل بيكاري است. با بررسي در آراي جوانان در مورد تشكيل خانواده، ميتوان دريافت كه از نظر يك جوان، آغاز يك زندگي مشترك بدون وسع مالي يك ريسك است كه احتمال شكست آن بسيار بيشتر از پيروزي است. عامل اين طرز تفكر در جوانان، بيكاري است يا به عبارتي بيدرآمدي است.
بيشك اگر شغلي هر چند با درآمد كم براي جوانان فراهم شود، ميتوان از اين طرز تفكر به صورت جدي جلوگيري كرد.
از طرف ديگر متعاقبا، جامعه با معضلي روبهرو خواهد شد و آن گسترش فرهنگ بيگانه است. بنابراين راهحلي كه ميتوان براي جلوگيري از اين معضل ارائه كرد اين است كه با تبليغات گسترده فرهنگي و ايجاد اشتغال براي قشر جوان از صعود بيرويه سن ازدواج جلوگيري كرد.به زبان عاميانه و سنتي، زماني كه يك جوان با تمام وجود در راه شغل و پيشه خود، تلاش ميكند، تمام روزنههاي نفوذي حملات فرهنگي و بيبند و باري مسدود ميشود.نتيجهاي كه از اين بحث حاصل ميشود اين است كه طي فرايندهاي ذكر شده، سن دختران به حدي ميرسد كه از حاشيه، فشارهاي زيادي را به خانواده وارد ميكند و بالاجبار نتيجهاي حاصل ميشود كه در اين مطلب بارها به آن اشاره كرديم.
مهاجرت بيرويه افاغنه: لازمه مهاجرت افاغنه به كشور، ايجاد امكانات لازم براي كنترل و نظارت بر عملكرد آنهاست. از طرفي اتلاف موقعيتهاي كاري يكي از معضلاتي است كه پيش رو داريم. بدترين شرايط، زماني است كه موقعيت كاري لازم براي مهاجران وجود نداشته باشد كه خود به تنهايي انواع مفاسد را در پي دارد. حال با وجود ميدان كاري مناسب براي مهاجران و درآمد مناسب آنها نسبت به يك جوان ايراني كه حاضر به كسب موقعيت كاري آنها نيست، شرايط براي ازدواج آنها با دختران قشر كمبضاعت ايراني مهيا ميشود.
روابط عاطفي: در خوشبينانهترين شرايط، روابط عاطفي بين دختران ايراني و مهاجران افغاني و روابط حسنه خانواده آنها، موجب رشد آمار چنين ازدواجهايي ميشود كه اميدواريم همواره همين طور باشد.
منبع : خانه سبز
عزيز ولي فواد صدام ميكنن. (نوجواني8 يا 9 ساله كه بسته فال و جعبه آدامسهايش را روي ميزي در سفرهخانه يك پارك گذاشته بود و مشغول كشيدن قليان شده بود. به گفته خودش آنقدر به اين پارك آمده و رفته كه صاحب سفرهخانه با او آشنا شده و بعضي وقتها به فواد چاي و قليان ميدهد. چيزي كه عجيب است، صاحب سفرهخانه با او خيلي مهربان و محترمانه برخورد ميكند از او فالي ميخرم و سر حرف را باز ميكنم.)
چه كار ميكني؟
فال و آدامس و چسب زخم و باتري ميفروشم.
فقط تابستان كار ميكني؟ اصلا درس ميخوني؟
هميشه كار ميكنم. نه، مدرسه نرفتم.
چرا؟
اگر برم مدرسه، كارم رو چي كار كنم.
خواهر و برادر هم داري؟
بله، خواهرم ياسمين پارك پايين كار ميكنه. دو تا برادر هم دارم كه از من بزرگترند و چاي ميفروشن.
روزي چقدر كار ميكني؟
من هفت يا هشت هزار تومان، ياسمين هم چهار، پنج هزار تومان. برادرهايم كه نميدونم چقدر كار ميكنن ولي يكي از فالفروشهايي كه برادرام رو ميشناسه ميگفت خيلي كارشون خوبه.
براي چي قليان ميكشيدي؟
خب چي كار كنم. تفريح ديگهاي ندارم. عصرها اگر خوب كار كنم ميام اينجا و يه چاي ميخورم و يه قلياني هم ميكشم.
وقت بيكاريت چي كار ميكني؟
ميرم گيمنت. بازيهاي جنگي و بزن بكش داره.
مگه بلدي با كامپيوتر كار كني؟
نه، ولي بعد از چند بار ياد گرفتم چطوري بازي كنم. خيلي راحته.
خانهات كجاست؟
ميدان شوش البته خيلي پايينتر.
فالها و آدامسها رو از كجا مياري؟
چند وقت يكبار ميرم بازار و ميخرم.
يه سوال بپرسم راستش رو ميگي؟
بستگي داره.
يعني دروغ هم ميگي؟
(ميخندد و ميگويد: نه...)
فالها رو چند ميخري؟
35تومان، 100 تومان هم ميفروشم.
پدر و مادرت چي كار ميكنن؟
مادرم بعضي وقتها بيرون كار ميكنه. پدرم هم هميشه خونه ميشينه و سيگار ميكشه.
يعني پدرت كار نميكنه؟
نه، اصلا نميتونه كار كن
چرا؟
هميشه مريض و بداخلاقه
اهل كجايي؟
من تهران به دنيا اومدم، مامانم مشهدي و بابام افغانيه
پدر و مادربزرگت چي؟
اصلا تا حالا نديدمشون
خاله، عمو، دايي و... چي؟
هيچكدام رو نديدم
اصلا با كسي رفت و آمد دارين؟
بله، پدرم با يكي از همسايهها كه اونهم افغانيه چند ساليه دوسته و با او خيلي آمد و رفت داره. من هم با بچههاي او دوستم. اونها توي همين پارك كار ميكنن ولي من رئيسم.
پولهايت رو چي كار ميكني؟
پدر شبي ده هزار تومان از ما ميخواد. خرج خونه هم با خودمونه
يعني چي؟
يعني هر چقدر كار كرديم ده هزار تومان ميديم بابام و بقيهاش رو براي خونه خريد ميكنيم.
اگر ده هزار تومان نديد چي؟
من و ياسمين يك كتك مفصل ميخوريم.
پس برادرها چي؟
بابام با اونها كاري نداره
چرا؟
زورش به اونها نميرسه
برادرهات هم سيگار ميكشن؟
بله، خيلي زياد
خرج و مخارج خونه رو چه ميكني؟
من و ياسمين پولها رو ميذاريم روي هم. اگر ده هزار تومان شد كه هيچي، ولي اگر كمتر شد از بچهها قرض ميكنيم.
اگر بيشتر از ده هزار تومان شد بقيه پول رو به مادرم ميديم تا براي خونه خريد كنه. ولي چون هميشه پول كم داريم مادرم هم كار ميكنه.
چي كار؟
در محله با خانومي آشنا شده كه بالاشهر كلفتي ميكنه. بعضي وقتها براي مامانم كار پيدا ميكنه. درآمدش خيلي خوبه. كم كمش بيست هزار تومان كار ميكنه ولي به بابام ميگه هشت هزار يا نه هزار تومان كار كرده.
چرا؟
چون بابام بيشتر وقتها با كتك و دعوا پولها رو ميگيره
از زندگيت راضي هستي؟
بله، درسته كه بابام بداخلاقه ولي من با ياسمين خيلي خوبم. بعضي وقتها اگر خوب كار كنم ديگه به ياسمين اجازه نميدم كار كنه. چند وقت يك بار هم براش ساندويچ ميخرم.
چه كسي رو از همه بيشتر دوست داري؟
ياسمين، خيلي خوبه. دلم هم خيلي براي ياسمين ميسوزه.
چرا؟
چون كار كردن خيلي براي اون سخته. اون براي اين كار خيلي ضعيفه، چون كار ما يه جوريه كه بايد دائما راه بري
از خونه تا پارك رو چطوري ميري و بر ميگردي؟
هر روز ساعت شش با ياسمين از خواب بيدار ميشيم و ميريم جاهايي كه ترافيك داره. عصرها هم پارك.
مشتري فالها بيشتر چه كساني هستن؟
بيشتر دخترها، بعضي وقتها دختر و پسرها
چرا به اين پارك ميياي؟
پس كجا برم
برو پارك شلوغتر پيدا كن؟
نميتونم، من اينجا مشتري ثابت دارم
مشتري ثابت؟
بعضي از دخترها و دخترپسرهايي كه هر روز به پارك ميرن. بعضيها يك روز در ميان بعضيها هم دو روز در ميان.
اگر يك روز مريض بشي چي كار ميكني؟
اگر مريضي معمولي بگيرم كه هيچي ولي اگر مريضيم بد باشه، دوستام بايد جورم رو بكشن
تاسف
مطالب فوق گفتگويي با يك نوجوان فالفروش بود كه نتيجه يك ازدواج ناموفق است البته از نوع خاص. در اين مطلب سعي بر آن است كه تحليلي بر ازدواج دختران ايراني و مهاجراني كه طبق آمار، اغلب آنها افغاني هستند، داشته باشيم. بيشك در اين نوع وصلتها موارد موفقيتآميزي هم به چشم ميخورد ولي هدف ما بررسي علل و عواقب ازدواجهاي ناموفق و متناقض با سنت و منش ايراني است.تشكيل خانواده كه ركن اصلي ايجاد يك جامعه موفق است، يقينا مسئلهاي سطحي و ساده نيست. در حالي كه در مواردي برخورد غيركارشناسانه خانوادهها و فشارهاي جانبي منجر به رخداد ازدواجهاي ناميموني ميشود كه پيامدهاي سخت و دشواري را در پي دارد و آن ازدواج دختران ايراني با مهاجران افغاني است.
با تكيه بر آمار و اخباري كه همه روزه مشاهده ميشود نوعي ازدواج كه در بالا به آن اشاره شد، در اقشار فقير (مالي و فرهنگي) حالت اپيدمي پيدا كرده است. بدون قضاوت در مورد شناخت مسئول و مسئولان اين امر، ابتدا بايد به دنبال علل و مهمتر از آن عواقب اين امر و راههاي پيشگيري و علاج اين درد نسبتا بزرگ اجتماعي بود.
خبر: فرزندان اتباع خارجي داراي مادر ايراني، شناسنامه ميگيرند
28 آبان 1385 در خبرگزاري جمهوري اسلامي به نقل از مديركل امور اتباع و مهاجران خارجي وزارت كشور درج شد: فرزندان بالاي 18 سال اتباع خارجي كه داراي مادر ايراني هستند، شناسنامه دريافت ميكنند.
احمد حسيني افزود: اخيرا مجلس شوراي اسلامي قانوني را به تصويب رسانده كه براساس آن كساني كه از مادر ايراني و پدر خارجي متولد ميشوند، بعد از 18 سالگي تابعيت ايراني دريافت ميكنند.
وي گفت: قانون مصوب مجلس شوراي اسلامي، اخيرا به وزارت كشور ابلاغ شده و به زودي از كساني كه با مردان خارجي ازدواج كردهاند و داراي فرزندان بالاي 18 سال هستند، دعوت عمومي ميشود تا پروندههاي تابعيت فرزندان خود را تكميل كنند. وي اظهار داشت: براي كساني كه تابعيت نگرفتهاند، به طور موقت كارت هويت ويژه صادر ميكنيم تا مشكلي ايجاد نشود.
حسيني افزود: حدود سي هزار زن ايراني با اتباع خارجي ازدواج كردهاند كه برخي از اين ازدواجها به صورت شرعي انجام گرفته ولي در محضر به طور رسمي ثبت نشدهاند كه به دنبال اين هستيم ازدواجهاي مزبور رسمي شوند.
بدون قضاوت در مورد خبر مطروحه اين مسئله براي ما حائز اهميت است كه به راستي چرا و چگونه اين نوع ازدواجها صورت ميگيرد كه به گفته مسئولان تنها برخي از آنها به صورت شرعي انجام گرفته است. ازدواج كه يكي از مهمترين مسائل فعلي جمعيت جوان كشور ماست شكل تازهاي از معضلات خود را در قالب ازدواج دختران و زنان ايراني با اتباع خارجي كه شايد قريب به اتفاق آنها مهاجران افغاني هستند، به خود گرفته است.با اشراف بر برداشتهاي اذهان عمومي نسبت به اتباع خارجي (مهاجران افغاني) و فاصله فرهنگي و از طرفي با شناخت از سنت ازدواج در ايران و تعصبي كه ساليان مديد در ايرانيان مشاهده ميشود چه عامل يا عواملي باعث ميشود كه اين رخداد كه از ديد جامعه يك فاجعه است، به وقوع بپيوندد. چه عواملي است كه نقش نيروي محركه ايجاد انگيزه رضايت بر ازدواج دختران ايراني با اتباع خارجي را بازي ميكند.
مسئله مهم ديگر عواقب اين نوع ازدواجهاست. به راستي كه آينده فرزندان حاصل از اين نوع ازدواجها بزرگترين معضل پيش روست. كار، تحصيل، شخصيت اجتماعي و محبت خانواده از مسائلي است كه شايد در اين نوع خانوادهها به شكل صحيح براي فرزندان حاصل نميشود. از طرفي بزهكاري، اعتياد و فقر بزرگترين فرايندي است كه اين نوع كودكان در پيش دارند.
انگيزههاي اين نوع ازدواجها گوناگون و تاسفبرانگيز است. فقر و اعتياد را ميتوان به عنوان ريشهايترين آنها نام برد اما مشكلي سرسخت در اين قشر وجود دارد. آگاهي بر آينده فرزند دختر خود در ازدواج با يك تبعه خارجي كه از موقعيت فرهنگي و اجتماعي نازلي برخوردارند. آيندهاي كه خود بزرگترين ناقض حقوق انسان است.
با اينكه به يقين در اين نوع ازدواجها موارد مثبت و نيكويي هم به چشم ميخورد، در اين مطالب سعي بر اين است به موارد خاص و نوع ناموفق و غيرصحيح اين نوع وصلتها، بپردازيم.
چگونگي
فقر: يكي از بزرگترين عواملي كه باعث ازدواجهاي ناموفق دختران ايراني و اتباع خارجي (مهاجران افغاني) است. شايد بسيار پيش آمده است بعضي از خانوادههاي ايراني به علت شرايط نامساعد اقتصادي، به ازدواج فرزندان خود با اتباع خارجي رضايت ميدهند و اين در حالي است كه فشار كمبودهاي اقتصادي، قدرت تفكر و تصميمگيري را از اين نوع دختران سلب ميكند و اين چنين دختراني، عليرغم ميل باطني به خانه بخت (در اغلب موارد نگونبختي) پاي مينهند.
در چهارچوب فقرزيستي كاملا منطقي است كه خانواده فقير اين حق را براي خود قائل ميشوند كه در صورت عدم توانايي نگهداري و تامين مخارج فرزند خود، با چنين خانواده يا به عبارتي چنين افرادي (مهاجران افغاني) وصلت كنند.
در حالي كه در چهارچوب انساني، در صورتي كه دختر با ميل تمام، رضايت بر ازدواج نداشته باشد، ازدواج، جاي اشكال دارد ولي در چنين مواردي اين قانون فقر است كه حكمفرماست. اين فقر است كه خانوادههاي تنگدست را وا ميدارد، تامين دختران خود را به فردي ديگر، هر چند بيگانه محول كنند. البته نياز به توضيح است كه در اغلب موارد، اين متانت و ديانت و عزت نفس است كه خانوادههاي تنگدست را از اين امر باز ميدارد.
اينكه يك خانواده صرفا به علت فقر مالي به اين امر رضايت دارند، جاي انتقاد دارد و از آن مهمتر نوعي كمكاري فرهنگي است. عدم تبليغ صحيح و بيتوجهي به مسئله روز كشور يعني بيكاري و فقر ميتواند خود نيروي تحريك قدرتمندي بر شكلگيري اين نوع وصلتها باشد.
اعتياد: يكي از بزرگترين معضلات كشور، اعتياد است كه سرمنشا مفاسد، عاملي قدرتمند در حكمفرمايي فقر، راهي كاملا بيراه در شكلگيري آينده جوان، تهديدي بزرگ جهت فروپاشي خانواده و تهديدي بزرگتر براي شكلگيري يك جامعه صالح و قدرتمند است. مضرات اجتماعي اعتياد به اندازهاي زياد است كه زبان در وصفش قاصر است. حال چه ارتباطي بين موضوع بحث ما (ازدواج دختران ايراني با اتباع خارجي) و اعتياد برقرار است؟
برداشت ساده و سطحي از اعتياد نشان ميدهد كه اعتياد به صورت ناخودآگاه ايجاد نوعي وابستگي ميكند كه خانمانسوزترين وابستگي براي فرد معتاد محسوب ميشود. فرد معتاد به راحتي براي تامين احتياجات خود كه معلول همين نوع وابستگي است، به هر كاري حتي انواع جنايت دست ميزند به طوري كه چشمان او نسبت به عواقب عملكرد خود بسته است.حال بدون اينكه به صراحت اشاره داشته باشيم در مييابيد كه يك پدر معتاد چگونه به وصلت دختر خود با يك بيگانه فاقد شرايط رضايت ميدهد و حتي در تحقق اين امر، براي فرزند خود نوعي اجبار ايجاد ميكند.
شاخه ديگري از فرايندهاي كثيفي كه اعتياد، در اين نوع ازدواجها، در پي دارد، نيازهاي مالي شديدي است كه در معتادان ايجاد ميشود.
نوعي ديگر از معامله در اينجا جنبه تواتري دارد؛ يعني معتاد حاضر است براي تامين نيازهاي مالي خود جهت تامين ماده مخدر مورد نيازش به نوعي جنايت دست زند و آن اجباري است براي دختر خود جهت ازدواج با فردي خاص! چيزي كه در اين ميان اهميت دارد اين است كه قسم عظيمي از اين افراد خاص (كه به صورت مودبانه آنها را بازوان نشر فرهنگ اعتياد مينامم) اتباع خارجي هستند و در عاديترين حالت، معاملهاي سودجويانه براي تامين هزينههاي اعتياد.
مسئله ديگري كه ميتوان آن را هم زيرشاخهاي از اعتياد دانست كه البته مربوط به بحث ماست، نزول حس خانواده دوستي و تعصب بر خانواده است. اعتياد، در فرد معتاد نوعي بيتفاوتي نسبت به زن و فرزند ايجاد ميكند. اين بيتفاوتي يا به عبارتي ملموستر نوعي بيتعصبي است كه منجر به ازدواج دختر يا دختران فرد معتاد با اتباع خارجي ميشود.
از طرف ديگر مسئلهاي وجود دارد كه شايد براي خوانندگان گرامي به راحتي قابل درك نباشد ولي در جامعه معتادان وجود دارد. اعتياد يك صفت مشترك، بين معتادان است كه خود عامل ايجاد روابط نزديك (در ظاهر بسيار نزديك) ولي بسيار آلوده آنهاست. به عبارتي ديگر يك معتاد به خوبي معتاد را ميشناسد و به راحتي با او ارتباط برقرار ميكند و سادهترين خواستههاي آنها از يكديگر ميتواند براي خانواده آنها بسيار گران تمام شود. حال يكي از خواستهها را ميتوان فرزند فرد معتاد فرض كرد. درك و تحمل اين بحث ميتواند بسيار ثقيل باشد كه فردي فقط به خاطر اعتياد خود به خانواده خود، چوب حراج زند.
افزايش سن ازدواج: عوامل زيادي در افزايش سن ازدواج، نقش دارند. مهمترين عاملي را كه ميتوان نام برد معضل بيكاري است. با بررسي در آراي جوانان در مورد تشكيل خانواده، ميتوان دريافت كه از نظر يك جوان، آغاز يك زندگي مشترك بدون وسع مالي يك ريسك است كه احتمال شكست آن بسيار بيشتر از پيروزي است. عامل اين طرز تفكر در جوانان، بيكاري است يا به عبارتي بيدرآمدي است.
بيشك اگر شغلي هر چند با درآمد كم براي جوانان فراهم شود، ميتوان از اين طرز تفكر به صورت جدي جلوگيري كرد.
از طرف ديگر متعاقبا، جامعه با معضلي روبهرو خواهد شد و آن گسترش فرهنگ بيگانه است. بنابراين راهحلي كه ميتوان براي جلوگيري از اين معضل ارائه كرد اين است كه با تبليغات گسترده فرهنگي و ايجاد اشتغال براي قشر جوان از صعود بيرويه سن ازدواج جلوگيري كرد.به زبان عاميانه و سنتي، زماني كه يك جوان با تمام وجود در راه شغل و پيشه خود، تلاش ميكند، تمام روزنههاي نفوذي حملات فرهنگي و بيبند و باري مسدود ميشود.نتيجهاي كه از اين بحث حاصل ميشود اين است كه طي فرايندهاي ذكر شده، سن دختران به حدي ميرسد كه از حاشيه، فشارهاي زيادي را به خانواده وارد ميكند و بالاجبار نتيجهاي حاصل ميشود كه در اين مطلب بارها به آن اشاره كرديم.
مهاجرت بيرويه افاغنه: لازمه مهاجرت افاغنه به كشور، ايجاد امكانات لازم براي كنترل و نظارت بر عملكرد آنهاست. از طرفي اتلاف موقعيتهاي كاري يكي از معضلاتي است كه پيش رو داريم. بدترين شرايط، زماني است كه موقعيت كاري لازم براي مهاجران وجود نداشته باشد كه خود به تنهايي انواع مفاسد را در پي دارد. حال با وجود ميدان كاري مناسب براي مهاجران و درآمد مناسب آنها نسبت به يك جوان ايراني كه حاضر به كسب موقعيت كاري آنها نيست، شرايط براي ازدواج آنها با دختران قشر كمبضاعت ايراني مهيا ميشود.
روابط عاطفي: در خوشبينانهترين شرايط، روابط عاطفي بين دختران ايراني و مهاجران افغاني و روابط حسنه خانواده آنها، موجب رشد آمار چنين ازدواجهايي ميشود كه اميدواريم همواره همين طور باشد.
منبع : خانه سبز