صفحه 1 از 2

دوستان نظرتان در مورد اين داستان چیست ... ؟

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۳:۳۲ ب.ظ
توسط Thunderclap
دوستان گرامی
درود
مایلم نظرات و برداشت منطقی شما را در باره این داستان بدانم .
شما میتوانید پاسخهای خود را در یک پست بنویسید تا دوستان دیگر نیز استفاده نمایند
در ضمن اگ تصور مینمائید راهنمایی بصورت چند گزینه لازم است نیز بفرمائید
تصویر

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۳:۴۴ ب.ظ
توسط Sardar
به اين مي گن ضايع شدن از نوع خيلي وحشتناک ::mo :::P ::mo
خدا نصیب کسی نکنه :lol:

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۳:۴۵ ب.ظ
توسط Montana2100
داستان خيلي جالب و پرمعناييه! :-)
ولي به نظر من نيازي نيست كه در يك تاپيك جداگانه نوشته بشه! از اين مدل داستانها خيلي هست و من كه فكر ميكنم اگه تو قسمت داستانك (داستانهاي كوتاه) نوشته ميشد بهتر بود.... :smile:

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۵:۰۸ ب.ظ
توسط achachi98
دختره چقدر گيج بود ولي حتما خيلي آقاي خوبي بود که هيچي نگفته :razz:

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۰۹ ب.ظ
توسط osilatoria
خیلی خیلی قشنگ بود :smile:


آفرین :razz:


لطفا اگر سایر دوستان هم دارن از این داستان ها بزارن :-)

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۴۳ ب.ظ
توسط asd
نکته آموزنده درست نیست توی جمع تنهایی چیزی خورد.ولی با توجه به شرایط اجتماعی حال حاضر نباید هم از این خانوم انتظار داشت که ناراحت نشه وقتی یه نفر میاد کنارش شروع میکنه به طور مشترک از یه پاکت خوردن

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۵۸ ب.ظ
توسط كيارش
با اعصاب ادم بازي كرد



سردار جان از اين ضايع شدن از نوع خيلي وحشتناک خيلي تازگي ها براي من رخ مي ده :lol: خيلي :lol:

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۷:۰۵ ب.ظ
توسط Mohsen1001
جداً جالب بود ، این تفاوت دو دید مختلف رو نشون میده و اینکه گاهی اوقات چقدر تفکرات دو فرد میتواند با یکدیگر تفاوت داشته باشد. :-o

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۰۷ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
BijBij, ممنون داستان جالبي بود.
تاپيک انتقال داده شد به بخش مربوطه و عنوان نيز ويرايش شد.

با تشکر :D

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۷ ب.ظ
توسط arash_slayer
اقايون اينند ديگه خيلي بذل و بخشش دارند :o
ولي چه کنيم که خانما قدرمان را نمي دانند (بهتر که نمي دونند مگرنه به سرنوشت کلوچه ها دچار ميشديم :m:a )

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۴۰ ب.ظ
توسط osilatoria
كيارش نوشته شده:با اعصاب ادم بازي كرد



سردار جان از اين ضايع شدن از نوع خيلي وحشتناک خيلي تازگي ها براي من رخ مي ده :lol: خيلي :lol:



کیارش جان این ضایع شدن نیست در واقع نویسنده به طرز خیلی ماهرانه ای خواننده رو غافلگیر می کنه و لذت داستان رو درست در آخرین لحظات بهت منتقل می کنه :-)

ارسال شده: شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط Leila
من كه به جاي خانومه اب شدم از خجالت :o :o