صفحه 1 از 1

غیر از خدا هیچکس نبود؟!

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۰ ب.ظ
توسط Ma3ouD
چرا همیشه اول داستان ها می گن:
یکی بود یک نبود غیر از خدا هیچکس نبود یک انجمن بود خیلی خوب بود (مثال زدم)
اگه غیر از خدا هیچکس نبود پس آرتیست داستان کیه؟!!

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۴۷ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
DjBoMBoXعزيز, اول بهتر است تا جايي که مي توانيم از کلمات فارسي در جملاتمان استفاده کنيم قهرمان داستان خيلي بهتر از آرتيست داستان است.

دوم در مورد سوالتان.
نظر هاي متعددي در اين مورد داده شده ولي به نظر من با توجه به اين که گفته مي شود يکي بود و يکي نبود منظور از غير از خدا هيچکس نبود، اين است که غير از خدا هيچ يکتايي نبود.
منظور اينجا اين است که هيج شخصي به مانند خدا نيست و خدا هميشه يکي است.
يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچ يکتايي نبود
يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچ کسي مثل خدا نبود
يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچکي نبود.

تقريبا چنين سيري را گذرانده است.

ممنون از سوال خوبتان :D

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۱۰ ب.ظ
توسط agheleh
ARMIN,
خیلی خوبه که به استفاده از کلمات فارسی توجه دارید. در ضمن نظرت راجع به سوال بالا کاملا درسته و مرسی از جواب خوبت.
دقیقا همینطوره که گفتی، منظور این است که غیر از خدا هیچ واحدی نبود و فقط اوست که تنهاست.

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۲۸ ب.ظ
توسط FarHouD
هان راستی کسی خبری از کلاغ آخر داستانها نداره

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط ARMIN
FarHouD جان, کلاغ آخر داستان ها يک چيز نمادين است. منظور اصلي اين است که داستان تمام نمي شود. هنوز کلاغ به خانه اش نرسيده است و مي تواند بازهم در جايي بنشيند و چيز هاي ديگري گوش دهد و داستان هاي فراواني بگويد.
کلاغ معمولا به يک موجود فضول مشهور است که در همه جا به همه چيز گوش مي دهد شايد منظور اين است که هنوز کلاغ ممکن بازهم در جايي ديگر بنشيند و داستان ديگري را پديد آورد.

ممنون از سوال تکميلي شما :D