اين داستان چطوره؟!
ارسال شده: سهشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۵۶ ب.ظ
هيچ وقت از كافي شاپ خوشم نيامده. وقتي كه آدم هاي رنگارنگ رو مي بينم كه به زور دارند به هم لبخند مي زنند، حالم به هم مي خورد.
بعد از مدتها يك روز عصر رفتم به يكي از اين كافي شاپ ها، همينطور كه داشتم به مردم نگاه مي كردم، ديدم يك دختر آدامس فروش كوچولو آمد تو و رفت پشت يك ميز نشست.
برايم جالب بود! پيشخدمتي كه خيلي ادعاي انسانيتش مي شد به سمت آن دختربچه يورش برد تا او را بيرون بياندازد.
دختربچه با اعتماد به نفس كامل به پيشخدمت گفت: پولش را ميدهم، هيچ چيز مجاني اي نمي خواهم!
كمي پايش را تكان داد و در حالي كه زير نگاه سنگين بقيه بود به پيشخدمت گفت: يه بستني ميوه اي چند است؟!
پيشخدمت با بي حوصلگي گفت: پنج دلار.
دختر بچه دست كرد توي لباسش و پولهايش را بيرون آورد و شروع به شمردن پولهايش كرد. بعد دوباره گفت يك بستني ساده چند است؟
پيشخدمت بي حوصله تر از دفعه قبل گفت: سه دلار.
دختر آدامس فروش گفت: پس يك بستني ساده بدهيد.
پيشخدمت يك بستني ساده برايش آورد كه فكر نمي كنم زياد هم ساده بود! (احتمالا مخلوطي از ته مانده بقيه بستني ها!)
دخترك بستني را خورد و سه دلار به صندوق داد و رفت. وقتي كه پيشخدمت براي بردن ظرف بستني آمد، ديد دخترك كنار ظرف بستني دو تا يك دلاري مچاله شده گذاشته براي انعام!!!
8) 
بعد از مدتها يك روز عصر رفتم به يكي از اين كافي شاپ ها، همينطور كه داشتم به مردم نگاه مي كردم، ديدم يك دختر آدامس فروش كوچولو آمد تو و رفت پشت يك ميز نشست.
برايم جالب بود! پيشخدمتي كه خيلي ادعاي انسانيتش مي شد به سمت آن دختربچه يورش برد تا او را بيرون بياندازد.
دختربچه با اعتماد به نفس كامل به پيشخدمت گفت: پولش را ميدهم، هيچ چيز مجاني اي نمي خواهم!
كمي پايش را تكان داد و در حالي كه زير نگاه سنگين بقيه بود به پيشخدمت گفت: يه بستني ميوه اي چند است؟!
پيشخدمت با بي حوصلگي گفت: پنج دلار.
دختر بچه دست كرد توي لباسش و پولهايش را بيرون آورد و شروع به شمردن پولهايش كرد. بعد دوباره گفت يك بستني ساده چند است؟
پيشخدمت بي حوصله تر از دفعه قبل گفت: سه دلار.
دختر آدامس فروش گفت: پس يك بستني ساده بدهيد.
پيشخدمت يك بستني ساده برايش آورد كه فكر نمي كنم زياد هم ساده بود! (احتمالا مخلوطي از ته مانده بقيه بستني ها!)
دخترك بستني را خورد و سه دلار به صندوق داد و رفت. وقتي كه پيشخدمت براي بردن ظرف بستني آمد، ديد دخترك كنار ظرف بستني دو تا يك دلاري مچاله شده گذاشته براي انعام!!!
8) 


من که تحت تاثیر قرار گرفتم